قوه تخیل دایی جان ناپلئونی برخی از مردم به پرواز در آمده و هسته تندرو رژیم اسلامی را دست نشانده اسرائیل میخوانند.
http://www.roshangari.net/
آقای آهی در مصاحبه با آقای مهری در مورد رابطه سلطنت طلبان با آمريکا و اسرائيل خود را به کلی بی خبری زدند و گفتند: برنامه آمريکا، لابی های اسرائيل! من خبر ندارم از کجا اين حرف ها را در آورده اند.
اما قبل از اين که سراغ شواهد ديگر برويم يادآوری دو نکته ضروری است:
يک - در چارچوب اين روابط حتی خود سلطنت به عنوان مهره ای درشطرنج بازی قدرت به کار گرفته می شود و راه را برای آمريکا خود هموار می کند بی اين که سرنوشت خودش معلوم باشد. چنان که در نمونه های زير خواهيم ديد يک نقش مهم اين روابط آن است که مردم در مسير مبارزه خود با رژيم، قدرت جهت يابی خود را از دست بدهند و به مسير دلخواه قدرت حامی کشيده شوند. مهره ها ممکن است وسط راه دور ريخته شوند. اين عملکرد فقط مختص سلطنت طلبان نيست و همه نيروهايی که به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی با قدرت های خارجی و بويژه آمريکا با يا بی واسطه سلطنت رابطه می زنند همين وضع را دارند. به همين جهت تمام اين بحث بی فايده خواهد بود اگر فقط به مخالفت با همکاری با سلطنت طلبان خلاصه شود. اتفاقا بعضی از نيروها با سرو صدای زياد همکاری با سلطنت طلبان را رد می کنند تا وابستگی و ائتلاف با قدرت خارجی - يا با رژيم اسلامی را- نجات دهند.
دو- شبيخون به جنبش آزاديخواهی مردم از خارج در چندسال گذشته با همان سياستی صورت گرفته است که رژيم اسلامی در جريان انتخابات پيش گرفت و به سياست چراغ خاموش معروف شد. از آن جا که خصلت ضدمردمی و سرکوبگر رژيم اسلامی به چنان غايتی رسيده که اتخاذ هر سياستی توسط اين رژيم دور از انتظار نيست و ,نرمال, محسوب می شود، ماهيت ضد دمکراتيک، خطرناک و قبيح سياست چراغ خاموش چندان مورد توجه قرار نگرفته است و حتی در مواردی خود عوامل جمهوری اسلامی از اين نوع ,کلاهبردای سياسی, با افتخار ياد کرده اند. نيروهای وابسته به آمريکا و اسرائيل همين سياست را به بهانه ی مبارزه با جمهوری اسلامی و ,تبليغ سياسی, و ,ديپلماسی, توجيه می کنند . به همين جهت بايد جوهر ضد دمکراتيک و ضد مردمی اين سياست را افشا کرد.
در فيلم سکوت بره ها که خود به اندازه کافی ترسناک است، يکی از دلهره انگيزترين صحنه ها، مربوط به زمانی است که قاتل زنجيره اي، قربانی را در دخمه بسته ای گير انداخته و چراغ را خاموش می کند، در حاليکه خود مجهز به دوربينی است که محيط حرکت قربانی را فقط برای چشمان او مثل روز روشن می کند. شکار بايد در سياهی چون قير به نبرد با يک جانی ديوانه بپردازد که همه پناهگاه های دخمه و حرکات او را زير نظر دارد و به چيزی کمتر از جان شکارخود رضايت نمی دهد.
يک نگاه به اسناد و شواهدی که سلطنت طلبان و سايرنيروهای وابسته به آمريکا و قدرت های خارجي، در اختيار می گذارند، فورا انسان را به ياد اين صحنه های دلهره انگيز سکوت بره ها می اندازد و حتی بدتر از آن. اين ها در خاموش کردن چراغ ها به کمک رژيم می آيند و مردم را وادار ميکنند نبرد خود را با رژيمی حيله گر و سفاک تر از آن جانی ديوانه در صحنه ای مطلقا تاريک پيش ببرند، در حاليکه خودشان و رژيم هردو به سلاح اطلاعات وسيع مجهزند و از ملت ايران به عنوان گروگان و سپربلا در جنگ با يکديگر استفاده می کنند.
با اين توضيح اکنون به سراغ شواهد برويم. اول در رابطه با تاثير وابستگی بر سياست خارجی. و بعد در رابطه با سياست داخلی و آن چه که آقای مايکل روبين ,شيمی درمانی, خوانده بود.
,عرب ها, ؟! دوستان شما هستند، يا دشمنان شما؟
وابستگی آقای امير طاهری به سلطنت طلبان و نقشی را که ايشان اکنون هم در شبکه سلطنت طلبان وديگر نيروهای اپوزيسيون ارتجاعي،و هم در شبکه رسانه ای آمريکا به عنوان کارشناس بازی می کنند همه می شناسيم. طاهری در رژيم سابق، سردبير کيهان بودو اکنون عمدتا در مورد مسايل کشورهای عربی مطلب می نويسد. پايگاه اصلی آقای طاهری همان شبکه ی معروف بنادور است که در محافل سياسی جهان به عنوان سازمان دهنده روابط و تبليغات محافظه کاران بنيادگرای مسيحی؟ يهودی در سطح بين المللی شناخته شده است.
همکاران سوگند خورده ی آقای طاهری [و آقای فريدون هويدا و خانم مهرانگيز کار که به عنوان اعضای رسمی و علنی آن معرفی شده اند][13] کسانی هستند از قبيل :علی الاحمد الباقی وزير نفت کويت، ابراهيم کرش و رافائل اسرائيلی هردو از افسران اطلاعاتی سابق ارتش اسرائيل، جيمز ولسی رئيس سابق سيا، منصور ايجاز،ميليادر ابوظبی و همکار نزديک جيمز ولسي،آرنود بورچگريو،از سازمان دهندگان سرشناس شبکه رسانه ای وابسته به يهوديان و مسيحيان بنيادگرای آمريکا،ويکتور ديويس هانسن و ريچارد پايپز که اين دو نفر آخر به عنوان سازماندهندگان تبليغات نژاد پرستانه بخش بنيادگرا و کينه توز دولت اسرائيل در محافل ليبرال غرب شهرت دارند و برای شناخت آن ها بايد آن روی سکه را برگرداند و به قيافه بن لادن نگاه کرد، مايکل لدين و ريچارد پرل که هردو در ارتباط نزديک با بازهای اسرائيلی هستند و از کارگردانان اصلی ايران کنترا بودند و اسناد ارائه شده توسط سيمور هرش روزنامه نگار معتبر آمريکايی مبنی بر نقش دلالی ريچارد پرل در رابطه با شيخ خشوقی دلال اسلحه باعث برکناری او از مقام مشورتی اش در دولت بوش گرديد.
نوشته های آقای طاهری علاوه بر انتشار وسيع توسط خود شبکه بنادوردر صورت ,مفيد بودن, به صورت چکيده به فارسی ترجمه شده و توسط شبکه های شناخته شده و به هم پيوسته رسانه هايی مثل ايران پرس نيوز آقای حائري، شبکه آن لاين ميهن پرستان، بولتن های خبری فارسی زبان آن لاين محافظه کاران آمريکا که توسط کسانی چون کريستوفر هيچينز اداره می شود و برخی ايرانی ها با آن ها همکاری می کنند، راديو فردا و بقيه رسانه های همگرا توزيع می شود. توزيع اين شبکه آن قدر وسيع است که خبرها و تحليل های آن ها از سايت ها و وبلاگ های جوانان بی خبر ايران سر در می آورد. چون مطالب آن ها هميشه چاشنی دفاع از دموکراسی و حقوق بشر و مهم تر ازهمه مبارزه با جمهوری اسلامی را دارد و امروز برای ايرانيان البته و به حق هيچ چيز گواراتر از تقابل و ضديت با رژيم ستمگرحاکم بر ايران نيست و چون چنانکه خواهيم ديد طاهری و کل شبکه هميشه با چراغ خاموش حرکت می کنند، همه نمی توانند بدانند که طمع و دشمنی اين ها نسبت به ايران دست کمی از دشمنی رژيم با مردم ايران ندارد و ايران و ايرانی برای هردو ,بره ای, است که منافع آن ها به مسلخ بردن و بلعيدن گوشتش را ,حلال, کرده است.
تعقيب نوشته های آقای طاهری درمورد ايران و خاورميانه به راستی تاريخی از تحولات در تاکتيک های آمريکا ، بويژه جناح محافظه کار آن را به دست می دهد که البته هيچ ربطی به منافع ايران ندارد و خود را با منافع آمريکا آن هم از ديد محافظه کاران بنيادگرای آن تنظيم می کند.به يک نمونه از نزديک نگاه کنيم.
وقتی سياست های ماجراجويانه جمهوری اسلامی در مسايل هسته اي، پرونده هسته ای آن را در آستانه رفتن به شورای امنيت قرارداد و اين خطر که طفل ايران همراه با آب چرک تشت به چاه تحريم ريخته شود، روی سر ملت ايران آويزان شد، ناگهان شبکه سلطنت طلبان و رفراندوم چيان اينترنتی خارج هم به پايکوبی و جست و خيز برخاستند. آقای امير طاهری مقاله ای در گلف نيوز منتشر کرد تحت عنوان: آيا ايران خود را برای جنگ با آمريکا آماده می کند؟ [14]
چکيده منتشر شده فارسی که نخست توسط شبکه ميهن پرستان و به نقل از ,نيويورک پست, توزيع شد، به نحوی تنظيم شده بود که در نخستين نگاه چنين القا می کرد که گويا ناجی بالاخره به نجات ايرانيان می آيد و آخوندها دنبال سوراخی برای نجات می گردند: ,بزرگترين مجموعه زيرزمينی برای پناه گرفتن رهبران ج. ا در كنار مرقد امام رضا ساخته شده... حمله به ايران از سه نقطه شلمچه ،هامرون و اروندرود پيش بينی شده تا كنترل خوزستان كه 70% نفت ايران در زير زمينهای آنست فورا برقرار شود و صدور نفت به جهان لطمه نبيند,[ نقل از بولتن خبری ميهن پرستان]. در متن با خطوط ريزتر مقاله طاهری در مورد تدارکات نظامی رژيم به نحوی جمع بندی شده که خيال ايرانی را جمع کند که ميتواند با اطمينان به ناجی اتکا کند تا آمريکا رژيم را پيش يارانش طالبان ها و هزاره ای ها در افغانستان بفرستد.
قابل ذکر است که نيويورک پست يکی از پايگاه های رسانه ای آقای طاهري، متعلق به مردوخ و يکی از نشريات تابلوئيد آمريکاست که بر اساس تحقيقی که Pace University درسال 2004 به عمل آورده است به عنوان بی اعتبار ترين و غيرقابل اعتمادترين نشريه نيويورک معرفی شده است. [15]
به هر حال متن انگليسی همانطور که يادآوری شد ابتدا در خليج نيوز چاپ شده و مخاطب آن نخبگان عرب امارات و دوبی است. در اين جا با قصه ديگری روبروئيم. آقای طاهری در اين مقاله با طرح خبرهايی که همه از آن اطلاع دارند ازجمله ماهيت نظامی کابينه و برنامه دولت احمدی نژاد و تمرکزفوق العاده در مناطق ملي، وادغام اين خبرهای واقعی با خبرهای ديگری که صحت يا سقم آن ها را فقط رژيم يا سيا يا موساد می تواند تاييد يا تکذيب کنند، به مخاطبان عرب خود چنين القاء می کنند که گويا رژيم اسلامی به غول شکست ناپذيری در منطقه تبديل شده و اکنون در تلاش است تا به هر وسيله آمريکا را وادار به حمله به ايران بکند وبيش از همه عاشق اين است که اسرائيل در اين حمله نقش فعال داشته باشد.
به گفته آقای طاهری سناريوی مورد تصور رژيم اين است که آمريکا را وادار خواهد کرد از شلمچه و شط العرب و حمرون به خوزستان حمله کند، تا رژيم اسلامی هم دستورحمله سراسری به نيروهای آمريکا در خاورميانه را؟ که آقای طاهری نقشه دقيق حملات نظامی رژيم به آمريکا را نيزبا ميزان تدارکات و مهمات و ماليه وغيره به دست داده است ؟ صادر کند و سرانجام با کمک گرفتن از گران شدن نفت و جنبش ضد جنگ و هنرپيشه های هاليوودی و هوگو چاوز بوش را وادار به فرستادن بيل کلينتون به خدمت آقای خامنه ای خواهد کرد و خامنه ای بر سراسر خاورميانه و ,خليج عربی, مسلط خواهد شد. [ به اشتهای خوب آقای طاهری عليرغم سن نه چندان کم توجه کنيد که همه و هر نوع مخالف و رقيب بنيادگرايان محافظه کارمسيحی - يهودی را فقط با يک تير زده است]. خود آقای طاهری در انتهای مقاله می نويسد اين به نظر عجيب می آيد؟ و خودش جواب ميدهداز نظر منطقی آري، ولی از مواضع خاتمی شاهد می آورد که جمهوری اسلامی قصد اين کار را دارد!
مقاله آقای طاهری و مقايسه متن فارسی و انگليسی يک سری اطلاعات به دست ميدهد و يک سری ابهام ها بوجود می آورد:
اطلاعات اين است: شبکه محافظه کاران آمريکا بطور قطع به تحريک عرب ها عليه ايرانی ها [ نه فقط جمهوری اسلامی] و ايرانی ها عليه اعراب می پردازند.ايرانی ها را ميترسانند که عرب ها دارند خليج فارس و خوزستان را می گيرند، عرب ها را می ترسانند که ايرانی ها قصد سلطه بر ,خليج عربی, و , شط العرب, و تمام منطقه مسلمان نشين را دارند. خليج در مقابل مخاطب ايرانی خليج فارس است در مقابل مخاطب عرب، خليج عربی. ايرانی ها را تحريک می کنند که عربيت و اسلاميت هويت ايرانی را به خطر انداخته، عرب ها را تحريک می کنند که شيعه ايرانی عربيت و هويت اسلامی آن بخصوص تسنن را به خطر انداخته است. به ايرانی ها می گويند که آمريکا ناجی آن ها ست، به عرب ها می گويند که آمريکا ناجی آن هاست ، به ايرانی ها می گويند رژيم اسلامی يک دولت ابله و خيال پرداز است که خود را در معرض آخرين ضربات ناجی قرار ميدهد، به عرب ها می گويند رژيم اسلامی غولی است که لابد اگر آن ها تدبيری نينديشند،بزودی توسط رژيم اسلامی و يارانش يعنی جنبش ضد جنگ و کلينتون و امينم و سوزان سارندن ! بلعيده خواهند شد. و مهم تر از همه اين که به طور قطع به آگاهی مردم ايران از موقعيت رژيم ضربه می زنند. اين از همه مهم تراست زيرا مردم ايران و بخصوص مبارزان ايرانی برای اين که بتوانند يک استراتژی موثر برای سرنگونی رژيم را به پيش ببرند، لازم است اطلاعات روشنی از نقاط ضعف و قوت رژيم داشته باشند و بدانند چه اهرم های قدرتی در دست دارد و کجا را می توان هدف قرار داد.
البته تحليل های امثال آقای طاهري، ,مصرف مردمی,! دارد، وگرنه محافل قدرت سرسوزنی آن ها به آن ها توجه ندارند. چه در طرف جمهوری اسلامی و چه در طرف غربی . چراغ را برای مردم بايد خاموش کرد، خودشان بايد مجهز به دوربين هايی باشند که صحنه را به روشنی ببيند. برای مثال در مورد همين رابطه دولت های جمهوری اسلامی و اسرائيل و آمريکاکه در تحليل های آقای طاهری به صورت باژگونه ی جنگ ,عرب و ايرانی, بازتاب داده می شود و توازن واقعی قدرت بين آن ها و تاکتيک های آن ها نسبت به هم، در طرف غربی ميتوان مراجعه کرد به تحليل هفته نامه اکونوميست، که مخاطب آن مردم عادی نيستند، در همين 6 نوامبر امسال [ 16]، و در طرف جمهوری اسلامی می توان مراجعه کرد به صحبت های آقای امير محبيان در ميزگردی که سايت آفتاب در مورد رابطه با آمريکا برگزارکرد و به قول آقای محبيان بحثی بود ميان ,نخبگان, و نه برای مردم[17]. مقاله اکونوميست که اساسا مدافع دولت اسرائيل در برابر حقوق فلسطينی هاست، به ارزيابی سخنان احمدی نژاد و عواقب آن اختصاص دارد. چکيده حرف مقاله اين است که سخنان احمدی نژاد هديه ای است به دولت هايی که مايلند پرونده هسته ای ايران را به شورای امنيت ارجاع دهند تا تحريم را اعمال کند. و اين که مخالفت رژيم با اسرائيل عليرغم اينکه حتی در قانون اساسی رژيم هم آمده جنبه تبليغاتی دارد، و دستگاه روحانی حاکم حتی وقتی که سپاه پاسداران به ساختن حزب الله لبنان کمک می کرد، مخفيانه از اسرائيل برای خريد اسلحه آمريکا عليه صدام استفاده می کرد. تحليل گر اکونوميست خطر هسته ای رژيم برای اسرائيل و امکان تبديل تهديد به عمل را نيز رد کرده و يادآوری کرده رژيم ميداند که در صورت دست زدن به هر اقدام عملي، اسرائيل می تواند موجوديت آن را در خطر قرار دهد و شايد برای هميشه. و هدف رژيم عليرغم مانورها و سياست های دوگانه در عمل و تبليغاتش حفظ موجوديتش می باشد و نه چيز ديگری. به نظر تحليل گر اکونوميست مقامات رژيم دريافته اند برگماری ايدئولوگ های بی تجربه مثل احمدی نژاد آنها را ضعيف می کند. البته همه اين ها در زرورق زبان ويژه تحليل گران محافظه کار پيچيده شده ولی مخاطب اکونوميست، سرراست آن را در می يابد. خلاصه ای از اين مقاله به زبان فارسی در بی بی سی آن لاين منتشر شد که با دستکاری ماهرانه ای مضمون آن گم شده است و تحليل گر خود به پرت و پلاگويی مشابه احمدی نژاد تبديل شده که معلوم نيست چه ميخواهد بگويد. لابد چون مخاطب بی بی سی فارسی ? ما مردم عوام ايران هستيم،بايد مقالات خارجی را به اين شيوه به خورد ما داد.[18]
امير محبيان نيز در ميزگرد آشکارا می گويد هدف از طرح مساله فلسطين توسط رژيم مردم فلسطين نيستند بلکه اين است که اسرائيل را که سر رژيم را می خواهد در مرزهای خودش درگير کند که به مرزهای ايران نزديک نشود و در رابطه با آمريکاهم همانطور که کره شمالی عمل کرد بايد به دنبال تضمين های مهم بود. محبيان هم البته حرف هايش را در زرورق های ويژه ايدئولوگ های جمهوری اسلامی پيچيده ولی مضمون روشن است.
به عبارت ديگر هردو طرف که دشمن يکديگرند هم ميدانند و هم در محيط خودشان می گويند مساله جنگ عرب و ايرانی و دفاع از مردم فلسطين و حمله به اسرائيل و از اين قبيل حرف ها که رسانه های ايران و خارج را پرکرده است مطرح نيست، انرژی هسته ای هم بهانه است و مساله اين است که جمهوری اسلامی از موضع تدافعی تلاش می کند از موجوديت خودش دفاع کند.
بنابراين ,اطلاعاتی, که مقالات آقای طاهری و شبکه سلطنت طلبان و هواداران آمريکا و اسرائيل به ما ميدهند، درست مثل تبليغات خود رژيم ضد اطلاعات است برای گيج کردن ما.
اما ابهاماتی که مقاله آقای طاهری ايجاد می کند اين است که آيا محافظه کاران آمريکا که هسته اصلی قدرت را در دولت کنونی تشکيل می دهند بعد از مشکلاتی که در عراق پيدا کرده اند، از حمله نظامی به ايران فعلا منصرف شده ويک جنگ کم شتاب ولی دامنه دار و حملات ايذايی متعدد و همزمان در يک جبهه وسيع از جمله تدارک يوگسلاويزه کردن ايران را در پيش گرفته اند؟ و حالا دارند برای اين کار متحدان منطقه ای را بسيج می کنند؟ يا برعکس اين ها نعل واروست؟ مقالات وتحليل های آقای طاهری که از راديو فردا و ايران پرس نيوز و نيويورک سان و نيويورک پست وو پخش می شود جزء کدام نقشه است؟
راستی چرا آقای امير طاهری درست اکنون و امروز به ياد اين افتاده است که فرح پهلوی را سرويس جاسوسی شوروی يعنی کا گا ب برای شاه دست و پا کرد؟ آيا اين يک , مولفه علمی , در کار کارشناسی آقای طاهری و برای سرگرم کردن مردم است؟ يا هدف ديگری را دنبال می کند؟[19]
چرا آقای طاهری گويا از روی کار آمدن احمدی نژاد به وجد آمده واز توطئه های ترور شخصيت او توسط جناح مقابل را پرده بر ميداشت و صراحتا به او توصيه ميکرد که در دام اتهامات خاتمی به او مبنی بر طالبانيزه کردن ايران نيفتد، چرا که آن ها يعنی رفسنجانی و خاتمی قصد دارند حکومت 16 ساله شان را بازگردانند؟[20]
چرا سلطنت طلبان و رسانه های مشابه مقاله تحريک آميز آقای مناشه امير را با عنوان و مضمون غلط کردند، غلط زيادی کردند هرچه وسيع تر منتشر می کنند؟ [21]
روشن است که از بلندگوهای رژيم و آمريکا و اسرائيل و بی بی سی و آقای مناشه امير نمی توان شاکی بود، آن ها سياست دولت خود را به اجرا می گذارند. سوال اين است که امثال آقای طاهری سياست که را به اجرا می گذارند. دولت متبوع مناشه اميررا يا دولت متبوع احمدی نژاد را؟ چرا آتش بيار معرکه ای می شوند که جمهوری اسلامی از يک طرف و آمريکا و اسرائيل از طرف ديگر بر پا می کنند و مردم ايران در آن می سوزند؟
درست مثل زمان حمله صدام به ايران. عربستان و شيوخ عرب در دفاع از عربيت و آمريکا و فرانسه و ديگران به بهانه مبارزه با خطر جمهوری اسلامی پشت صدام ايستادند تا به ايران حمله کند. بهای آن جنگ را که پرداخت؟ جمهوری اسلامی يا مردم ايران؟ شيوخ عرب و ملک های عربستان سعودی يا مردم عراق؟ و اين جنگ سقوط رژيم را تسريع کرد يا بالعکس ؟و به فرض که بلا فاصله و همان روز اول به سقوط جمهوری اسلامی منجر می شد. آيا اين شيوه خلاص شدن از رژيم ارتجاع به نفع مردم ايران بود يا به نفع صدام حسين و شيوخ عرب و دوستان آمريکايی و اروپايی اش؟ و آيا ايرانی ها که از چاله اين رژيم در می آمدند چگونه بايد خود را از چاه دوستان آن زمان صدام يعنی همين شيوخ و عربستان وآمريکا رها می کردند؟ و اين سوال سمج ذهن ما ايرانی ها را رها نمی کند اگر آن جنگ اتفاق نيفتاده بود، آيا رژيم جمهوری اسلامی می توانست 26 سال بر ايران حکومت کند. تاريخ روی نداده را نمی توان نوشت، ولی با اطمينان می توان گفت بدون آن جنگ جمهوری اسلامی يکی از موثرترين اهرم هايش را برای ايجاد توازن قوا به نفع سياست های سرکوب گرانه اش در داخل از دست می داد.
آيا برای نجات خود از دست رژيم بايد به شکل گيری ائتلافی مشابه ائتلاف صدام در زمان حمله به ايران کمک کرد، يا بايد مبارزه مردم برای آزادی و تلاش برای سرنگونی رژيم را از شر چنين ائتلافی رها کرد؟
در ادبيات سياسی مستقل بين المللی اکنون بيش از پيش اين تز پيش کشيده شده که محور تدارکات آمريکا و اسرائيل تصرف خوزستان است و پرونده هسته ای فقط پوششی است برای اين استراتژی[ 22]
مايکل لدين در هر فرصتی يادآوری می کند ,اکثريت ايرانی ها فارس نيستند, و,اکثريت جمعيت خوزستان را مردم عرب ها تشکيل می دهند,[23]آيا آقای آهی و آقای شاهين فاطمی که می فرمايند دوستی 30 ساله با مايکل لدين دارند و همکاران لدين در موسسه بنادور مثل خانم مهرانگيز کار و فريدون هويدا حاضرند به اين دوست شان و به تمام شبکه ای که نظرات او و دوستان هم قسم اش يعنی کسانی مثل آقای طاهری را پخش می کنند بگويند به تو چه مربوط که اکثريت جمعيت ايران را که تشکيل می دهد. ما از حق تعيين سرنوشت مردم خودمان از هرقومی باشند، ترک، عرب، کرد، يا فارس، در برابر جمهوری اسلامی در برابر سلطنت يا هر نيروی ديگر دفاع می کنيم، با هم می مانيم يا نمی مانيم، اما شما که حداقل سی سال است از تشکيل يک دولت توسط مردم عرب فلسطينی در سرزمين خودش از طريق خونين ترين پاکسازی قومی جلوگيری کرده ايد، چه نفعی از تشکيل يک دولت عربی درآن سوی خاورميانه ميبريد؟ آيا حاضرند از امثال آقای امير طاهری وشبکه حامی ايشان که نزد همه دمکرات های جهان درست همسان رژيم اسلامی به محفل فساد و فتنه و ارتجاع بنيادگرايانه معروفند فاصله بگيرند و از ترويج سياست های آن ها دست بردارند
تاثير مخرب روابط وابستگی فقط به سياست خارجی محدود نمی شود. يکی از مهم ترين نتايج آن تقويت روحيه انفعال در مبارزه با رژيم در داخل ايران است. نيروهای وابسته چنانکه در نمونه بعدی خواهيم ديد به خود نويد می دهند که سياست های آن ها قبح وابستگی را ريخته و راه ائتلاف فعالان سياسی با آمريکا و اسرائيل را گشوده است. اما حقيقت اين است اين روابط از زوايای گوناگونی به روحيه انفعال و اعتقاد به ناتوانی در تاثير گذاری بر سرنوشت کشور و مبارزه موثر برای سرنگونی رژيم به قصد کسب دمکراسی دامن زده است.
اين ها اتهامات رژيم به فعالان ايرانی است يا اتهامات آمريکا و اسرائيل
منابع وابسته به آمريکا اقرار کرده اند که فعالين آزاديخواه در داخل ايران، از پيشنهاد سناتورها و ماموران آمريکا برای دريافت پول و کمک از آمريکا استقبال نکرده اند. مرافعه و رقابت برای سهم بردن از منابعی که آمريکايی ها برای اين کار اختصاص داده اند، اساسا به افراد و محافل معين شناخته شده ای در خارج از کشور اختصاص دارد. با وجود اين جمهوری اسلامی از تکرار اين اتهام که اپوزيسيون آزاديخواه ايران وابسته به آمريکا و اسرائيل و ساير نيروهای بيگانه هستند باز نمی ماند. آيا رژيم اسلامی در اين اتهام زنی تنهاست؟
نه! آمريکا، اسرائيل و شبکه مامورين و وابستگان آن ها در اين کار با رژيم اسلامی مسابقه گذاشته اند. در اين مورد هم به عنوان شاهد به همان موسسه بنادور مراجعه می کنيم که اگرچه يکی از ده ها موسسه محافظه کاری است، ولی يک شبکه نيرومند اختاپوسی است و با تعقيب آن می توان سرنخ بقيه شبکه را به دست آورد و ضمنا به علت رابطه تنگاتنگ با وابستگان اسرائيل در سياست آمريکا به طور ويژه روی مسايل ايران متمرکز است.
در تاريخ سوم اکتبر امسال يعنی همين چند هفته پيش نشريه نيويورک سان مقاله ای منتشر کرد که به مصاحبه ای با آقای امير فخرآور اختصاص داشت. لازم به يادآوی است نشريه سان از شبکه يو پی آی است که تحت نظارت عاليه آرنود بورچگريو رئيس کليسای متحد فرقه مون[24] و سردبير نشريات محافظه کار و بی اعتبار آمريکا مثل واشينگتن تايمز قرار دارد. بورچگريو کسی است که او را همراه با رابرات ماس از بنيانگزاران صنعت پخش اطلاعات گمراه کننده ميدانند و نوشته اند کسانی چون او و مايکل لدين بطور اتوماتيک در مقالات خود از قول ,منابع آگاه,، ضد اطلاعات يعنی اطلاعات گمراه کننده پخش می کنند.[25] مقاله را الای ليک نوشته است که کسانی که اخبار ايران را با جديت دنبال می کنند او را خوب می شناسند. او رابط آقای سازگارا يعنی همکار آقای آهی در ,پروژه رفراندوم اينترنتی", است و نشريه نيويورک سان را به تريبون خارجی اين پروژه تبديل کرده بود.
مقاله همان زمان منتشر شده که آقای فخر آور در مصاحبه با راديو فردا گفتند که جمهوری اسلامی حکم دستگيری او همراه با دستور تير را به خواهر او نشان داده اند. يعنی زمانی که بنا برگفته خود آقای فخرآور خطر آنی جان او را تهديد ميکند و با توجه به خصلت فاشيستی رژيم که بی بهانه آدم می کشد، چه رسد بهانه به دستش داده شود، از هر کسی که حداقل پروای جان آدمی را داشته باشد انتظار می رود رعايت امنيت او را بکند. صرفنظر از اين که خودش اين امررا مراعات می کند يا نه.
اما مقاله نشريه سان درست برعکس اين منطق تنظيم شده است. در اين مقاله الای ليک از قول آقای امير عباس فخر آور که در يک گفتگوی تلفنی از تهران صحبت می کرد نقل می کند که او خودش را يکی از رهبران واقعی جنبش دانشجويی خوانده واعلام نموده او و ساير رهبران ,واقعی, جنبش دانشجويی تصميم گرفته اند از کشور خارج شده و در يک کشور همسايه اقامت کنند، و اين که رهبران ,واقعی, جنبش دانشجويی خود را در قلب و ذهن خود به جرج بوش و رهبران طرفدار سياست ,Regim change, در آمريکا و غرب نزديک احساس کرده و فکر می کنند با هم پيوند دارند و از اين رو آمريکا بايد فعاليت های آن ها را تامين مالی کند. الای ليک همچنين از قول آقای فخر آور درخواست می کند که پرونده ايران به شورای امنيت برده شود و تحريم نه به صورتی که قبلا در دوره سازگارا گفته ميشد يعنی تحريم محدود و متوجه رهبران رژيم، بلکه تحريم کامل ايران صورت گيرد و او با ايرانی ها صحبت کرده وهمه خواهان تحريم کامل ايران هستند. خلاصه مقاله را در زير نويس [26]بخوانيد.
البته رژيم اسلامی انگليسی بلد است و اين مطالب را می خواند. آيا نشريه نيويورک سان به جمهوری اسلامی برای سرکوب ,گرا, ميدهد؟ يعنی همان ماموريتی که آقای منشه امير در رابطه با سياست خارجی جمهوری اسلامی انجام ميدهد؟ چون هرچه اين رژيم خصلت ماجراجويانه خود در سياست خارجی و خصلت سرکوبگری خود در سياست داخلی را بيش از پيش به نمايش بگذارد، به نفع نومحافظه کاران و اسرائيل است. پس بگذار آتش اين معرکه را چنان تند کنند که تمام ايران و ايرانی ها در آن بسوزند. در استراتژی هردوطرف، هم رژيم اسلامی و هم آمريکا و اسرائيل ما بايد جنگ آن ها با هم را بجنگيم، نه جنگ خودمان با رژيم را. درست مثل جنگ هشت ساله. ما با عراقی ها چه جنگی داشتيم؟، چرا بايد جنگ خمينی و صدام را می جنگيديم؟ تا جنگ خودمان با رژيم زير چکمه های دو طرف له شود؟
بايد دانست که آنچه در نشريه سان ديديم يک مورد منحصربه فرد نيست. شيوه کار روزمره نيروهای وابسته به آمريکاست. هرجا که تلاش مردم در مقابل رژيم اوج تازه ای می گيرد، توطئه برای مسخ مضمون آن هم اوج ميگيرد. وقتی که کارگران مبارزه خود را تشديد می کنند، می نويسند چرا يک جنبش همبستگی مشابه لهستان سازمان ندهيم و رهبرانی مثل لخ والسا تربيت نکنيم. وقتی مبارزه ملی اوج ميگيرد، سروکله آقای مايکل لدين و طرفداران يوگسلاويزه کردن ايران پيدا ميشود. جنبش آزادی را از عدالت، جنبش عدالت خواهی را از استقلال، و جنبش ملی را دمکراسی و عدالت تهی می کنند تا از طريق جدا کردن آن ها از هم بتوانند برهمه ی آن ها سوار شوند و اين همه توسط شبکه طرفدار آن ها وارد فضای سياسی ايران می شود.
البته رژيم هم بيکار نمی نشيند وازهمين خاصيت استفاده می کند و يک يک اين جنبش ها را جداگانه سرکوب می کنند. آزادی خواهان را به بهانه آدم های مرفه که درد عدالت ندارند، عدالت خواهان را به اين بهانه که غم استقلال ندارند و به وضعيت اضطراری و توطئه های دشمن بی توجه اند و جنبش های ملی را به بهانه وابستگی به امپرياليسم.
بعلاوه رژيم از اين روابط آلوده استفاده می کند و جاسوسان و ماموران خود را به درون آن ها نفوذ ميدهد. آيااين معماهای جاسوس های دو جانبه که تا به حال حل نشده است و همين الان در رسانه های يکديگر فعالند و حتی گاهی عليه هم اعلام جرم می کنند، خود گويای واقعيت نيست؟ اين رفراندوم اينترنتی که در درون آن خودشان همديگر را متهم به همکاری با رژيم يا آمريکا می کردند، بالاخره تحت نفوذ کدام بود؟
اين وضعيت و اين روابط، مبارزه مردم ايران با رژيم را زير تنه جنگ رژيم با اسرائيل و آمريکا مچاله می کند و هدف آن نيز اين است که دومی را بر اولی غالب کند.
خصومت رژيم اسلامی و آمريکا، و فشار آن بر جنبش آزاديخواهی مردم ايران
رژيم اسلامی ايران و آمريکا در کشمکش خود در منطقه، نيروی خود را از ورشکستگی سياست طرف مقابل می گيرند. بزرگ ترين ياورآمريکا و اسرائيل در توهم پراکنی نسبت به آمريکا در ميان ايرانيان، خود رژيم است نه عوامل وابسته به آمريکا يا اسرائيل. همانطور که رژيم اسلامی ايران، بلند شدن پرچم اسلام در خاورميانه را مرهون خود آمريکاست. پس سوء استفاده دو طرف از ورشکستگی يکديگر در ديپلماسی قدرت ها يک نوع ,واقع بينی, و ,تاکتيک,زيرکانه, تلقی می شود.
اما واقع بينی قدرت ها، يک چيز است و واقع بينی مردم يک چيز ديگر. مردم به زور حاکم نه می گويند و برای تقابل با رژيم ممکن است به هر وسيله ای که دم دست است چنگ بيندازند. اين می تواند منشاء توهمات عجيب و غريبی باشد و اغلب می شود. برخلاف روضه خوانی های معلمان اخلاق که بعد از روی کار آمدن خمينی خروارها نوشته درمورد فرهنگ عقب مانده ايرانی به عنوان علت العلل مشکلات سياسی ما و تز خلايق هر چه لايق توليد کرده اند، در رابطه بااين خاصيت ويژه، بين مردم ايران و آمريکا و هيچ جای ديگر تفاوت اساسی وجود ندارد. ويژگی های فرهنگی فقط در شکل بروز اين خصوصيت تاثير دارد. در تهران به عکس خمينی در ماه متوسل می شوند و در کاليفرنيا به معجزه بازوی کلفت ترميناتور و در شهرستان های آمريکا به ماموريت مسيحايی بوش. همه وقتی معجزات را امتحان کردند، آن ها را پس ميزنند.
با وجود اين مردم عليرغم موهوم بافی های ناشی از استيصال خود، واقع بينی حيرت انگيزی دارند که روشنفکران منفرد فقط با تمرکز و تلاش فوق العاده می توانند به آن دست پيدا کنند. مثلا مردم ما از عوامل وابسته به کشورهای خارجی همانقدر متنفرند که از عوامل زورگوی دولت اسلامی. مردم اين اين حس واقع بينی تحسين آميز را از آسمان نمی گيرند، تجارب تاريخی در عميق ترين لايه های وجدان و آگاهی مردم جريان دارد.به همين جهت امثال آقای طاهری هرگز جرات نمی کنند در مقابل مردم به وابستگی خود به لابی های نومحافظه کاران و اسرائيل اعتراف کنند. مردم از وثوق الدوله و شيخ فضل الله نوری و زاهدی متنفرند، و ستار خان و مصدق و گلسرخی را دوست دارند. چون ديده اند اولی ها تاريخ کشور به لجن آلوده اند و دومی ها در برابر آن ها مقاومت کرده اند. آن ها مثل ستار خان نه ,بيرق, ارتجاع را بر سر در خانه خود ميخواهند نه ,بيرق, روس و انگليس و آمريکا و اسرائيل را.
در اين رابطه اشاره به يک نمونه روشنگر است. ميدانيم که جهت عملی سياست های تندرو ترين محافظه کاران بنيادگرای رژيم های ايران و اسرائيل و آمريکا آن قدر به موازات هم است که قوه تخيل دايی جان ناپلئونی برخی ايرانيان به اوج تازه ای رسيده و جدا معتقدند که هسته نيرومند و موثر در دولت جمهوری اسلامی را نفوذيان و دست نشانده گان اسرائيل تشکيل ميدهد و جمهوری اسلامی ايران سياست های اسرائيل را به اجرا می گذارد!!
اين تعبير، صرفنظر از خصلت دايی جان ناپلئونی و ساده انگارانه خود، گويای يک واقعيت هم است. و آن اين است که مردم سياست دولت های جمهوری اسلامی و اسرائيل را در خصومت با منافع ملی ايران ميدانند.
اين مساله فقط به اسرائيل منحصر نيست. شايعات دايی جان ناپلئونی مشابه اين در دوره اخير بيش از پيش رواج پيدا کرده است. از اين قبيل که آخوندها از تونی بلر و جک استراو دستور می گيرند، اين که خمينی را خود دولت آمريکا روی کار آورد، اين که , خودشان آوردند، خودشان می برند و ازما کاری ساخته نيست,، اين که ,هر 25 سال يک بار برای ايران يک تصميم بزرگ می گيرند,...
اما همين مثال ها يک حقيقت تلخ را هم نشان ميدهد:جنگ ارتجاعی رژيم و آمريکا نفس جنبش آزاديخواهی ايران عليه رژيم را تنگ کرده است. آري، سياست وابستگی تعدادی نيروی نخبه را به طرف خود جذب کرده می کوشد به کمک آن ها فضا را مسموم کند. بويژه که اين گونه نخبگان، برای کار نياز به بيل زدن در زمين سفت ندارند و بر بال امکانات نرم افزاری و رسانه ها در فضای سيبرنتيک جولان ميدهند.
اما بخش بزرگ تری از جوانان و مردم زير فشار دو غول ارتجاع ونيروهای وابسته به آن ها به بيزاري، سياست زدگی و انفعال کشيده ميشوند.
فشار اين تخاصم ارتجاعي، فضارا برای حرکت مستقل مردم تنگ و محيط را برای فعاليت ,سخت افزاری, , رژيم و آمريکا بيش از پيش مساعد می کند، يعنی: برای سرکوب رژيم، برای بمب گذاری ها و انفجارها که معلوم نيست از کدام يک از دو طرف است، برای فعاليت هسته اي، برای شورای امنيت و تحريم، برای تبديل مبارزه برحق برای رفع ستم ملی به به جنگ قومی از هر دو طرف، و حتی برای حمله نظامی آمريکا در شرايط مساعد.
برای نجات جنبش آزادی خواهی ايران بايد آن را از زير تنه سنگين اين مخاصمه ارتجاعی که ماهيتا تفاوتی با جنگ صدام و خمينی ندارد، خارج کرد و اين ممکن نيست مگر با محکوم کردن صريح رابطه ها با هر دو طرف. و اين رابطه ها و سياست های ناشی از آن تا به جايی پيش رفته که ديگر با اظهار بی خبري، با نوشتن يک جمله در يک پلاتفرم در نفی حمله نظامی به ايران يا دخالت خارجی مساله حل نمی شود. همانطور که با تکرار جملاتی در محکوميت جمهوری اسلامی يا اصلاح طلبی ديگر نمی توان قطع ارتباطات آلوده با جناح های رژيم رابه اثبات رساند، چون اين ارتباطات طی 16 سال اخير به شدت گسترش يافته است. بايد اين روابط آلوده را با نام و مشخصاتش بطور جدی محکوم کرد و مرزها را با هر دو ارتجاع بست.
تا زمانی که اين رابطه های آلوده قطع نشده و عليه آن بطور جدی موضع گيری نشود، تا دخالت آمريکا و جنگ و تجاوز صريحا و قطعا و بی اما و اگر محکوم نشود، مبارزه با جمهوری اسلامی هرقدر هم قاطع باشد پشيزی ارزش ندارد و حتی يک تلاش ارتجاعی است، همانطور که ادعای مبارزه جمهوری اسلامی با امپرياليسم و استعمار و مخالفتش با جنگ و اشغال پشيزی ارزش ندارد و ماهيتا سياستی ارتجاعی است در خدمت دوام رژيمی سرکوبگر. و تا اين رابطه ها هست، نميتوان و نبايد به هيچ گروه آن ها نزديک شد حتی به ,نرم ترين, شان که ظاهرا با جنگ يا دخالت يا پاره پاره کردن ايران مخالفت می کنند، زيرا سرانجام همان روابط همه را به يک خط خواهد کرد ومثل آقای روستا به دفاع از مداخله و تجاوز ,مردم جهان آزاد, ويا هر سياستی که در نظر دارد خواهد واداشت. همانطور که رابطه با هر جناح جمهوری اسلامی نيز چنين است و هرنوع روابط با هر جناحی از جمهوری اسلامی سرانجام همه را در خدمت منافع نظام به خدمت خواهد گرفت.
ما موظفيم چراغ ها را روشن کنيم. چون در رابطه با همکاری ها در برلين يا بروکسل،تهران يا واشينگتن، با سلطنت يا بی سلطنت، ,مولفه دمکراسی, و نجات از سرنوشت عراق،در گرو قطع رابطه کامل با عوامل هردو طرف اين جنگ ارتجاعي، با صحاف ها و مخابراتی های يک طرف و چلبی ها و مهره های پنتاگونی طرف ديگر است.
بخش های اول و دوم اين مطلب را در آدرس های زير بخوانيد
[13].ليست اعضای رسمی شبکه بنادور
http://www.benadorassociates.com/members.php
[14]
http://www.benadorassociates.com/article/18401
[15]
در مورد سوابق و انتقاداتی که به نيويورک پست شده است در نشانی زير بخوانيد
http://en.wikipedia.org/wiki/The_New_York_Post
[16]
http://www.economist.com/displaystory.cfm?story_id=5115248
[17]
مراجعه کنيد به منبع زير که از سايت آفتاب نقل شده است
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051106031757.html
[18]
مراجعه کنيد به تارنمای بی بی سی:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/11/051104_mf_economist.shtm
[19]
مراجعه کنيد به مقاله آقای طاهری در خليج نيوز
http://www.benadorassociates.com/article/18507
[20]
مراجعه کنيد به مقاله آقای طاهری در عرب نيوز که در ايران پرس نيوز آقای حائری نقل شده است
http://www.iranpressnews.com/english/source/006609.html
[21]
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051109000601.html
[22]
به عنوان نمونه مراجعه کنيد به مقاله خوزستان اثرزولتن گروسمن در نشانی زير
http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?SectionID=67&ItemID=9073
[23]
از جمله مراجعه کنيد به مقاله زير
http://www.nationalreview.com/ledeen/ledeen200509230815.asp
[24]
از جمله تبليغات اين فرقه آن است که بيماری ايدز کيفری است که خداوند بشر را به خاطر بی بند و باری اخلاقی و آزادی جنسی به آن محکوم کرده است. البته فعاليت اساسی فرقه، سياسی است و از مجاهدين افغان گرفته تا کنترهای نيکاراگوا و نيروهای لباس شخصی در سراسر آمريکای لاتين از حمايت آن برخوردارند . برای اطلاع ازشبکه مالی عظيم و ارتباطاتی گسترده ای که اين فرقه دارد نگاهی به مقاله زير مفيد است:
http://rightweb.irc-online.org/groupwatch/ucm.php#P10115_2011819
[25]
Disinformation Agent
William Preston and Ellen Ray wrote a history of disinformation in the U.S., and observed:
The greatest assistance in disinformation ? especially during the current Administration ? is always forthcoming from the Reader's Digest. In 1977 the Times exposed Digest editor John Barron as having worked hand in glove with the CIA on a book about the KGB. Other fraudulent journalists like Robert Moss, Arnaud de Borchgrave, Daniel James, Claire Sterling, and Michael Ledeen, among others, seem to pick up disinformation themes almost automatically. In fact, coordination between the development of propaganda and disinformation themes by the covert media assets, the overt propaganda machine, and the bevy of puppet journalists is quite calculated. A theme which is floated on one level ? a feature item on VOA about Cuba for example ? will appear within record time as a lead article in Reader's Digest, or a feature in a Heritage Foundation report, or a series of "exposes" by Moss and de Borchgrave or Daniel James in some reactionary tabloid like Human Events or the Washington Times or Inquirer. Then they will be called to testify by Senator Denton's Subcommittee on Security and Terrorism, repeating one another's allegations as "expert witnesses".
After that they are given credibility by the "respectable" Cold War publications like the National Review, Commentary, and the New Republic. And finally, since they have repeated the theme so many times it must be true, they are given the opportunity to write Op Ed pieces for the New York Times or the Washington Post.
? William Preston and Ellen Ray, op. cit., pp. 7-8.
مراجعه کنيد به
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Arnaud_de_Borchgrave
[26]
خلاصه مقاله سان:
در آغاز اين مقاله از قول آقای فخر آور گفته شده که : ,حالا ما فکر می کنيم که بهتر است از ايران خارج شويم و مدت کوتاهی در يک کشور همسايه خود اقامت کنيم . در اين صورت دست ما بازتر خواهد بود که ديگران را در داخل ايران سازمان بدهيم., ليک توضيح ميدهد: , همين امر در مورد رهبران دانشجويان صرب اتفاق افتاد., و بعد به نقل قول از امير فخر آور ادامه می دهد : امير فخر آور ديروز در يک مصاحبه تلفنی از تهران خواهان کمک مالی آمريکا به دانشجويان برای خلاصی از دست رژيم شد. به گفته ليک ، فخر آور به اختلافات خودشان با دفتر تحکيم وحدت و سازش پلاتفرم دفتر با قانون اساسی رژيم اشاره کرده و گفت:, فقط آدم هايی مثل ما ? اشاره به خودش و احمد باطبی ? در موقعيت رهبری واقعی جنبش دانشجويی کشور هستيم. رژيم از توانايی ما مطلع است و ميداند ما چقدر بين دانشجويان محبوبيت داريم و چقدر قدرت داريم و آنها خواهان نابودی فيزيکی ما هستند., در ادامه مقاله آمده است امير فخر آور گفت او و ساير رهبران دانشجويی خود را به پرزيدنت بوش و ساير رهبران غربی که با آن ها در تغيير رژيم هم نظر هستند نزديک احساس می کنند.اين جمله سپس با نقل قول مستقيم دو باره مورد تاکيد قرار گرفته است: ,ما خود را در قلب و ذهن مان به رهبران کشورهای بزرگ مثل آمريکا که فکر می کنند اين رژيم ديگر نبايد بماند و بايد آن را ساقط کرد نزديک می دانيم.ما به عنوان رهبران جنبش دانشجويی با اين رهبران غربی احساس وابستگی می کنيم و فکر می کنيم آن ها بايد از ما حمايت مالی به عمل آورند تا مخارجمان را تامين کنيم. اين کم هزينه ترين راه رهايی از دست اين رژيم است., ليک بعد از اشاره به طرح سناتور محافظه کار براون بک و بحث های مربوط به شيمی درمانی بين 2003 و 2005 مبنی بر کمک مالی به مخالفين رژيم در داخل ايران يادآوری می کند اين بحث ها بخشا به اين علت عملی نشد که ,به ندرت چهره های شاخص و محبوب اپوزيسيون در داخل ايران خواهان چنين کمک هايی بودند, و حتی يادآوری می کند رهبران تحکيم وحدت و محسن سازگارا و ديگران هرگز ,علنا خواهان اين نشدند آمريکا مبانی مالی فعاليت اپوزيسيون را فراهم آورد. اما حالا آقای فخر آور می گويد زمان برای حمايت علنی آمريکا از سياست تغيير رژيم آماده شده است.او گفت اميدوار است که شورای امنيت سازمان ملل به سرعت نقض مقررات عدم گسترش سلاح های هسته ای را وسيله قرار دهد و تحريم اقتصادی را اعمال کند., آقای ليک در اين مورد توضيح ميدهد بسياری از بازهای ايرانی بعد از نتايج فاجعه بار تحريم عراق و تحقيقات مربوط به برنامه نفت در مقابل غذا با تحريم گسترده مخالفند. وکميته خطرات جاری سال گذشته تحريم محدود مثل دارايی های خصوصی رهبران رژيم را پيشنهاد کرد. ,ولی آقای فخرآوربا نظر آن ها موافق نيست و خواهان تحريم گسترده است و می گويد ايرانی ها در داخل کشور مساله را اين طور نمی بينند و او با هرکس صحبت کرده است ميداند هرچه بهای نفت بالاتر می رود مردم فقيرتر می شوند. ما هم اکنون هم تحت تحريم زندگی می کنيم. اگر تحريم ,کامل, باعث سرنگونی می شود، بهتر است همان صورت گيرد.
منبع:
http://blogrunner.com/snapshot/D/1/0/42938F3306231C0A/
*
عکس آقای منشه امير از سايت استکهلميان برداشته شده و در همانجا به بخشی از فعاليت های گسترده آقای امير اشاره شده است.
20 آبان 1384 21:21