مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۸۰ از ۳۰ شهریور تا ۱۴ مهر»

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

محمد جعفری


کاشانی و دولت کودتا

انقلاب اسلامی : این قسمت از فصل سوم کتاب " تقابل دو خط یا کودتا سال 1360 تحول انقلاب و آزادی به استبداد-3 " ، نوشته محمد جعفری، بخش تداوم خط نوری ، کاشانی ، بقائی- خمینی ، اخذ شده است ..

در اینجا مناسب دیدم که برای اطلاع خوانندگان چند نکته‌ای در مورد دو جلد "تاریخ سیاسی معاصر ایران" را که آقای دکتر سیدجلال‌الدین مدنی تألیف و تنظیم کرده است یاددآوری کنم:

1- بنا بگفته صاحب کتاب تاریخ معاصر، کتاب سلسله درسهایی بوده که بنابه درخواست سرتیپ نامجو که اولین فرمانده دانشکده افسری در جمهوری اسلامی بوده، وسیله ایشان به دانشجویان تدریس می‌شده است و ابتداء توسط دانشکده افسری و مخصوص دانشجویان آن دانشکده چاپ گردیده و سه جلد بوده است و سپس وسیله "شورای تبلیغات اسلامی" در دو جلد انتشار پیدا کرده است.
2 - کتاب که در حقیقت در تبیین خط کاشانی ـ آیت تنظیم گردیده، دارای تحریفات تاریخی چندی در جهت تخریب مصدق و طرفداران وی و غلبه دادن خط کاشانی ـ بقایی بر خط مصدق است که از باب نمونه به دو مثال اشاره می‌کنم:
الف ـ وی می‌نویسد: "آیت‌الله کاشانی که در رأس جناح مذهبی بعد از 28 مرداد هم با حکومت‌های زاهدی و علاء مخالفت کرده بود و در زمان علا تا مرز اعدام پیش رفته بود.109"
در مورد بقایی نیز می‌گوید: "بقایی که از گردانندگان اصلی 30 تیر 31 بود در اختلاف با دکتر مصدق به همراه آیت‌الله کاشانی بود و تا به آنجا پیش رفت که در روزهای آخر حکومت دکتر مصدق در بازداشت به سر می‌برد گرچه او در همان روزهای اولیه حکومت زاهدی به مخالفت با وی برخاست و این مخالفت به تبعید و زندان در تمام طول نخست‌وزیری زاهدی انجامید امّا مخالفتهای او در یک سال آخر حکومت مصدق از عوامل سقوط مصدق شناخته شد و با وضعی که دولتهای بعد از کودتای 28 مرداد پیش آوردند و جاهت ملی خود را از دست داد.110"
نویسنده با مشخص نکردن اینکه آیت‌الله کاشانی در چه تاریخی بعد از کودتا با حکومت زاهدی به مخالفت برخاست، قصد دارد به خواننده چنین القاء کند که اولاً آیت‌الله کاشانی مخالف کودتا بوده و ثانیاً بلافاصله بعد از کودتا، علیه دولت کودتا به مخالفت برخاسته است.
برای روشن شدن ذهن خوانندگان روابط آیت‌الله کاشانی را با دولت کودتا، بعد از 28 مرداد به ترتیب می‌آورم:
1 - روزنامۀ شاهد، 1 شهریور 1332، شماره 1019
" بقرار اطلاع دیروز ـ شنبه 31 مرداد ـ آقای نخست‌وزیر از حضرت آیت‌الله کاشانی تقاضای وقت ملاقات کردند و در شمیران با حضور آقایان: شمس قنات‌آبادی، دکتر بقایی، نادعلی کریمی و حائری‌زاده آیت‌الله کاشانی را ملاقات نمودند در این ملاقات حضرت آیت‌الله از نخست‌وزیر راجع به نفت و غرامت سؤال کردند، نخست‌وزیر جواب دادند که: نفت به انگلستان بهیچوجه نخواهم داد و غرامت را هم چون انگلستان هیچگونه حقی ندارد نخواهم پرداخت.111"
2 - اطلاعات، 2 شهریور 1332
"بعد از ظهر دیروز ـ 2 شهریور 1332ـ پنج نفر از مخبرین خارجی با دستگاه فیلمبرداری و ضبط‌صوت در منزل آقای خلیلی با آیت‌الله کاشانی ملاقات نمودند. آیت‌الله کاشانی نسبت به حکومت زاهدی فرمودند: من امیدوارم که آقای زاهدی موفق به انجام اصلاحات بشود و از فقر و ناامنی و کمونیزم جلوگیری کند.112"
3 - کیهان، 3 شهریور 1332
آیت‌الله کاشانی در 3 شهریور با مخبرین خارجی به این سؤال ـ "چرا جنابعالی ریاست مجلس شورای ملّی را قبول کردید؟
جواب داده است : " ریاست مجلس در شأن من نبود و من از این جهت این مقام را پذیرفتم که جلو فعالیتهائی که مصدق می‌خواست شروع کند و یکسال بعد شروع کرد بگیرم."
س ـ نظر شما راجع به تخریب منزل دکتر مصدق چیست؟
ج ـ " من راضی نبوم مردم خانه دکتر مصدق را خراب و باو توهین کنند ولی مصدق برخلاف قانون اساسی قدم برداشت و دستور داد مجسمه‌های شاه سابق ایران را از جایگاه‌های عمومی بردارند در حالی‌که در فرانسه وقتی که مردم رژیم جمهوری اعلام کردند مجسمه‌های ناپلئون را در جای خود نگاه داشتند.113"
4 - کیهان 17 شهریور 32، آیت‌الله کاشانی در مصاحبه با روزنامه "المصری" گفتند:
" من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمی‌دارد پشتیبانی می‌کنم و هر وقت که به نظرم برسد او برخلاف مصلحت ایران عمل می‌نماید با او مخالفت می‌نمایم. تا این لحظه نمی‌توان راجع به اعمال زاهدی قضاوت کرد و ما هم نمی‌توانیم رویه خود را در قبال او معین نمائیم."
آیا عقیده دارید که مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که باو رسید؟
ج ـ خداوند عادل است و آنچه بر مصدق گذشته نتیجه عدل خداوندی است.
آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت می‌کرد؟
ج ـ آری، برای برقراری جمهوریت می‌کوشید. مصدق 4 ماه قبل می‌خواست که شاه را از ایران اخراج نماید ولی من نامه‌ای به شاه نوشتم و از او خواستم که از مسافرت خودداری نماید و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد114 یک هفته قبل، مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید امّا شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد بازگشت. آیت‌الله کاشانی سپس اظهار داشت: در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست115"
5 - کیهان، 23 شهریور 1332
آیت‌الله کاشانی در مصاحبه با خبرنگار "اخبار الیوم" در رابطه با اینکه آیا دست خارجی‌ها در این مسئله وجود دارد گفت:
"ما خیلی ساده هستیم، خیلی ساده! وضع خوبست و خطر برطرف شده، این مصدق راه را گم کرده و مستحق این عاقبت بود. تمام هم و کوشش او این شده بود که مردم فریاد زنند: زنده باد مصدق... امّا در مورد انگشتهای خارجی تا آنجا که من می‌دانم چنین چیزی نبوده! مصدق علیه شاه شورید و موقعیت و نفوذ شاه را در بین مردم فراموش کرد. شاه چهار ماه قبل می‌خواست مصدق را عزل کند ولی من وساطت کردم تا اینکه وارد این نبرد شدیم و پیروز گردیدیم!"
به او گفتم: آیا نمی‌توانستید در حالی‌که کشورتان باین مبارزه خونین علیه انگلیسیها مشغول بود، با مصدق بسازید؟
آیت‌الله از این سؤال بر آشفت و گفت: ای برادر مسلمان، من و مصدق، دو روح در یک بدن بودیم ولی او خیانت کرد. بمن و کشورش خیانت کرد... از آیت‌الله پرسیدم: به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدامست؟ آیت‌الله کاشانی بیدرنگ جواب داد: پایمال کردن قانون اساسی با عدم اطاعت اوامر شاه.
آیت‌الله کاشانی درباره مجازات مصدق نظر خود را اینطور شرح داد:
" طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است116"
6 - کیهان، 19 مهر 1332
"ملاقات دیروز ـ 18 مهر 32 ـ رئیس دولت با آیت‌الله کاشانی
" از ابتدای روی کار آمدن دولت جدید، آقای سپهبد زاهدی تصمیم گرفته‌اند در هر 15 روز یکبار با حضرت آیت‌الله کاشانی ملاقات کنند. دیروز ظهر این ملاقات در منزل شخص ثالثی صورت گرفت و ناهار را آقای نخست‌وزیر با آیت‌الله صرف نمودند در این جلسه دو نفر از نمایندگان مجلس حضور داشتند. و در خصوص امور جاری و کارهای مملکتی تبادل نظر شد.117"
7 - اطلاعات، 25 مهر 1332
" چهارمین جلسه آیت‌الله کاشانی با برخی از نمایندگان غیرمستعفی دوره هفدهم مجلس شورای ملی چهارمین جلسه که بعنوان جبهه ملی در دو هفته اخیر تشکیل شده... در این جلسه که طبق قرار قبلی در منزل آقای علی زهری تشکیل گردید و مذاکرات آن قریب سه ساعت بطول انجامید آیت‌الله کاشانی و آقایان دکتر بقایی، مکی، مشار، حائری‌زاده و زهری شرکت داشتند.118"
8 - روزنامه "شاهد"، 12 آبان 1332 ش 1076
" یکشنبه شب ـ 10 آبان 1332 ـ جلسه ای با حضور آیت‌الله کاشانی و آقایان دکتر بقایی، مکی و مشار تشکیل گردید و راجع به نفت مذاکرات بعمل آمد.119"
9 - کیهان، 28 آبان 1332
"بطوری‌که قبلاً به اطلاع خوانندگان گرامی رسید طبق قرار قبلی عصر دیروز عده‌ای از آقایان غیرمستعفی مجلس شورای ملّی مرکب از: آیت‌الله کاشانی و آقایان: مکی، دکتربقایی، مشار و زهری جلسه‌ای در منزل آقای مشار تشکیل دادند که مذاکرات آن تقریباً تا ده شب ادامه داشت.120"
10 - اطلاعات، 8 دی 1332
"ساعت نه و نیم صبح ـ 8 دی 32ـ، در مسجد سلطانی مجلس ختم از طرف آیت‌الله کاشانی برپا گردید و آقایان علما و روحانیون و چند تن از وزیران و آقای نورزاد رئیس دربار شاهنشاهی به نمایندگی از طرف اعلیحضرت همایونی و نمایندگانی سیاسی کشورهای اسلامی و نماینده آقای نخست‌وزیر در این مجلس حضور داشتند. ساعت ده حضرت آیت‌الله بهبهانی در مجلس ختم شرکت کردند و آقای سیدمحمد موسوی واعظ به منبر رفت و شرحی از فضایل اخلاقی و مقامات علمی فقید سعید آیت‌الله صدر ایراد کرد و مقارن ظهر مجلس ترحیم برچیده شد.121"

11 - آیت‌الله کاشانی بعد از تجدید رابطه با انگلیس و دور زدن و کنار گذاشته شدنش وسیله زاهدی، دقیقاً 4 ماه و 12 روز بعد از کودتا، در تاریخ 9/10/32، طی نامه‌ی به دوست خود آقای حاج محمدعلی توتونچی، زبان به شکوه و شکایت باز می‌کند و برای تبرئه کردن خود و دوستانش گناه را به گردن مصدق می‌اندازد. در قسمتی از نامه آمده است "... خداوند جزای مصدق را بدهد که تمام زحمات و فداکاریهای من و ملت را بباد داد. اگر مجلس را تعطیل ننموده بود تجدید رابطه نمی‌شد و خودش به حبس نمی‌رفت و این روزگار پیش نمی‌آمد.122"
آیت‌الله کاشانی در تاریخ 15/10/32 طی نامه‌ای به سپهبد فضل‌الله زاهدی وی را از دخالت در انتخابات بر حذر می‌دارد و می‌نویسد: "... جنابعالی باید کمال دقت را داشته باشید و توجه بفرمائید که اعضاء انجمن نظارت تهران بایستی از میان افرادی انتخاب شوند که مورد توجه و اعتماد مردم باشند تا معلوم شود که دولت قصد مداخله در انتخابات را ندارد در خاتمه این نکته را هم متذکر می‌شوم که اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد هر قراردادی که در مجلس هیجدهم به تصویب برسد از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نمی‌باشد و سرنوشت آن مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.123"
مجدداً آیت‌الله کاشانی طی اطلاعیه‌ای که در تاریخ 14/11/32 در رابطه با تجدید رابطه با انگلستان و مسئله نفت و رعایت آزادی کامل انتخابات صادر می‌کند، در پایان آن متذکر می‌شود:
"خاتمه چنانچه در پایان نامه خود به آقای زاهد ی قبلاً متذکر گردیدم اعلامیه‌هائی که در رادیوهای دنیا نیز منتشر گردیده گفته‌ام اگر مجلس هیجدهم با این وضعیت ننگین تشکیل شود، هیچکس جز معدودی نوکران و سرسپردگان اجنبی آن را به رسمیّت نمی‌شناسند و هر قراردادی که به تصویب برساند سرنوشت آن بدتر از قرارداد نفت 1933 خواهد بود. شکی نیست که با صدور این اعلامیه گرفتار انواع تهمتها و حمله جرائد مزدور دولت اجانب خواهم شد.124"
با توجه به اسناد غیرقابل انکاری که مشاهده شد، برخلاف نوشته آقای دکتر سیدجلال‌الدین مدنی آیت‌الله کاشانی: نه تنها با دولت کودتا مخالفتی نداشته است بلکه با حکومت زاهدی حداقل تا چهار ماه بعد از کودتا، به رایزنی، مشاوره و دیده و بازدید می‌پرداخته است . بعد از آن هم تا فروردین سال 1334 که سپهبد زاهدی از نخست‌وزیری برکنار و حسین علا بجای او برگزیده شد، هیچگاه مخالفت جدی با وی بعمل نیاورده است.
ـ تا در تاریخ 23 اسنفد 1340، که در قید حیات بود، در مکاتبات، سخنرانی‌ها، مذاکرات و نامه‌های خود، حتی یکبار از دولت زاهدی بعنوان دولت کودتا یاد نکرده، بلکه آنچه را که اتفاق افتاد، آن را به مردم نسبت داده و دست خارجی‌ها را در آن نمی‌دیده و مهمتر آنکه آن را "نتیجه عدل خداوندی" شمرده است.
ـ آیت‌الله کاشانی بزرگترین اشتباه مصدق را پایمال کردن قانون اساسی، اطاعت نکردن اوامر شاه و کوشش کننده برقراری جمهوری عنوان نموده و بدون بردن نامه مصدق، وی را خائن و مستحق مرگ می‌دانسته است.
ـ آیت‌الله کاشانی در اسفند ماه 1332 در مورد اختلافش با سپهبد زاهدی اظهار داشته است: "همان‌طور که می‌دانید آقای زاهدی را من پانزده سال است می‌شناسم در این مدت دوستی ما روز به روز بیشتر می‌شد تا اینکه در سال 1328 زمانی که رئیس نظمیه بودند فرزندم را از زندان نجات داده و در انتخابات تهران نیز دخالتی ننمود من پس از بازگشت به ایران خیلی به ایشان معتقد شدم و همیشه او را بعنوان یک دوست صمیمی خطاب می‌کردم، صحیح است که در جریان تحصن او، من با دارا بودن مقام ریاست مجلس شورای‌ ملی دستور مواظبت و پذیرائی از ایشان را دادم ولی همان‌طوری که خود ایشان می‌دانند ملت ایران باید بداند من در زمامداری آقای زاهدی مؤثر نبودم. در اوان حکومت روابطم با او عادی بود و در ملاقاتها اغلب در پیرامون انتصابات تذکر می‌دادم و از ایشان درخواست می‌کردم اشخاص شایسته را برای همکاری دعوت نماید تا اینکه موضوع تجدید روابط با انگلیس پیش‌آمد و من آن را قبل از تصویب مجلس جایز ندانستم و بایشان حضوری گفتم و چندین بار هم پیغام دادم. پس از تجدید روابط125 انتخابات شروع شد126 و چون نمی‌توانستم ناظر دخالت مأمورین در انتخابات باشم نخست‌ نامه‌ای به آقای نخست‌وزیر نوشتم و چون نتیجه نداد، اعلامیه‌ای منتشر کردم و اخیراً نیز بدبیر کل سازمان ملل متحد تلگراف نمودم که وضع فعلی ایران بصورتی است که تمام نمایندگان سیاسی خارجی ناظر آن می‌باشند. منظور از این مخالفت اغراض شخصی نبود و جز تأمین آزادی و عدم دخالت خارجیان چیز دیگری نیست و اگر نظریات من قانع‌کننده نمی‌باشد حاضرم تن به تبعید و زندان دهم چون از زندگی خسته شده و احتیاج به استراحت دارم.127"
در مورد دکتر بقایی و اینکه بنابه نوشته آقای دکتر جلال‌الدین مدنی که "او در همان روزهای اولیه حکومت زاهدی به مخالفت با وی برخاست و این مخالفت به تبعید و زندان او در تمام طول نخست‌وزیر زاهدی انجامید128" این مطلب بنابر اسناد غیرقابل انکار ذکر شده، نادرست و تحریف تاریخ است. امّا علاوه بر آن اسناد ذکر شده، چند نکته دیگر بدان افزوده می‌گردد: در اوایل دی ماه 1329 "شعبان بی‌مخ یکی از چاقوکش‌ها و افراد شرور" تهران به چاپخانه و روزنامۀ شاهد مراجعه کرد و "ضمن ملاقات با دکتر بقایی اظهار نمود... هر کاری شما داشته باشید برای انجام آن تا پای جان ایستادگی خواهم نمود در آن زمان بقایی گفته بود روز دیگری به او مراجعه نماید تا با هم صحبت کنند129"
در کودتای 28 مرداد "نیروهای بقایی در کنار چاقوکشان شعبان بی‌مخ قرار داشتند و طرفداران وی در شهرستانها نیز به فعالیت مشغول بودند. ناصر بقایی، پسر عموی او، نامه‌ای از طریق منصور رفیع‌زاده ارسال کرد و در آن از تظاهرات طرفداران بقایی در روز 28 مرداد سخن گفت شبکه حزب زحمتکشان در تهران و شهرستانها، همراه با سازمان نظامی حزب، نقش مخرب ایفا کردند که یکی از آنها قطعه قطعه کردن سخایی، رئیس شهربانی کرمان، بود.130"
به پاس خدمات بقایی در کودتای 28 مرداد نام وی در فهرست لیست کسانی که نشان افتخار دریافت کردند قرار گرفت و وی به دریافت یک نشان رستاخیز مفتخر گردید. "مدتی بعد از کودتا رئیس ستاد ارتش، سر لشکر نادر باتمانقلیچ در نامه‌ای خطاب به بقایی نوشت:
جناب آقای دکتر بقایی
به فرمان مطاع شاهانه به پاس فداکاریهایی که در قیام ملی 28 مرداد ابراز داشته‌اید به اعطاء یک قطعه نشان رستاخیز درجه یک مفتخر می‌گردید.131"
روابط شخصی بقایی و زاهدی در روزهای نخست کودتا حسنه بود تا جائی‌که به هنگام بررسی مجدد روابط ایران و انگلیس، بقایی مورد مشورت زاهدی قرار گرفت:
"خیلی فوری است.
جناب آقای بقایی
برای شور در مسئله مهمی خواهشمندم در تاریخ چهارشنبه 11/9/1332 ساعت 16 (4 بعد از ظهر) در کاخ وزارت امورخارجه حضور بهم رسانید.
نخست‌وزیر
سپهبد زاهدی132"
بقایی کودتای 28 مرداد را "قیام ملّی" می‌خواند. بعد از اینکه آقای بقایی در اوایل سال 1333 در کرمان علیه انتخابات مجلس هجدهم سخنرانی کرد و "عصر روز سخنرانی، در منزل آگاه یزدی با اوباش و چاقوکش‌ها ملاقات کرد و فرامینی به آنها صادر نمود. او دستور داد اوباش دسته‌های متعدد ایجاد نمایند133" بقایی بنا به رأی کمیسیون امنیت اجتماعی کرمان، به اتهام اغتشاش و تهدید به قتل به یک سال تبعید به جزیره هرمز محکوم شد.134
آقای بقایی چند روز بعد از سخنرانی کرمان، و محکوم شدن به یک سال تبعید به جزیره هرمز زاهدی در تاریخ 24/3/1333، تلگرافی وسیله فرماندار بندرعباس برای بقایی ارسال کرد که متن آن چنین است:
"جناب آقای دکتر بقایی
نظر به سوابق و زحمات جنابعالی از تصمیمی که مأمورین روی انجام وظیفه گرفته بودند متأسف شدم و به همان دلیل دستور دادم تجدید نظر کنند و موافقت نمودند. جنابعالی آزاد هستید تا به هر نقطه‌ای که مایل باشید بروید.135"
بنا به نوشته کتاب "زندگینامه سیاسی بقایی" تبعید بقایی مقوله‌ای "فرمایشی بیش نبود و اساساً قبل از اینکه حکم اجرا شود با مساعی دربار و خطیبی دستور آزادی او داده شد، لیکن مثل همیشه بقایی درصدد برآمد آب را بیش از پیش گل‌آلود کند و مظلوم نمایی نماید. دستور داده شده بود بقایی به تهران و همراهانش به جمال آباد اراک فرستاده شوند و همین امر باعث گردید که بقایی از مرکز توطئه یعنی کرمان خارج شود.136" امّا زاهدی به تهران نرفت و به زاهدان رفت و در آنجا اقامت گزید.137 بنابر این معلوم شد که تا بعد از انتخابات هیجدهم و اواخر خرداد 1333 آقای بقایی نه تبعید و نه زندانی بوده138 و به عکس یکی از همکاران و یاری دهندگان مهّم کودتا بشمار می‌آید.

سند یا جعل تاریخی
ب ـ نکته مهم دیگری که بعضی و از جمله آقای دکترسید جلال‌الدین مدنی در کتاب "تاریخ سیاسی معاصر" آورده و کوشش شده است که آن را بعنوان یک داده و سند تاریخی مهم برای پاک و مبرا کردن نقش آیت‌الله کاشانی در کودتای 28 مرداد 32 مطرح139 سازند، نامه‌‌ای است به تاریخ 27 مرداد 32، که در آن آیت‌الله کاشانی، مصدق را از وقوع یک کودتای حتمی وسیله زاهدی مطلع ساخته است.
متن نامه به شرح زیر است:
"حضرت نخست‌وزیر معظم جناب آقای دکترمصدق، دامه اقباله
عرض می‌شود: گرچه امکان برای عرایضم نمانده ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علیرغم غرض‌ورزیها و بوق و کرنای تبلیغات شما خودتان بهتر از هر کس می‌دانید که هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقاء آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر، بر من مسلم است که می‌خواهید مانند سی‌ام تیر کذائی یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید و مرا لکه حیض کردید. خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی هست، و نه تکیه‌گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگهداشته بودم، با لطائف الحیل خارج کردید و حالا، همانطور که واضح بوده در صدد به اصطلاح کودتا است. اگر نقشه شما نیست که مانند سی‌ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید، و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همانطور که در آخرین ملاقاتم در "دزاشیب" به شما گفتم، به هند رسن هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسیها کمک کرد و حالا بصورت ملّی و دنیاپسندی می‌خواهد بدست جنابعالی این ثروت را بچنگ آورد.
اگر واقعاً با دیپلماسی نمی‌خواهید کنار بروید. این نامه سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهای خصوصی‌تان نسبت به خودم، از وقوع یک کودتا بوسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شما است آگاه کردم که فردا جایِ هیچگونه عذر موجهی نباشد.
اگر براستی در این فکر اشتباه می‌کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می‌فرستم. خدا بهمه رحم فرماید. ایام بکام باد سید ابوالقاسم کاشانی140"
و پاسخ دکتر مصدق به نامه فوق بشرح زیر است:
"مرقومه حضرت آقا، وسیله آقا حسن سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملّت ایران هستم. والسلام. دکتر مصدق141"
در رابطه با نامه فوق نکات زیر برای جویندگان حقیقت حائز اهمیت‌اند:
1- نامه بعد از گذشت 25 سال از کودتای 28 مرداد 1332، برای اولین بار هنگامی که آقای خمینی در سال 1357 به پاریس آمد، در پاریس انتشار پیدا کرد و معلوم نیست به چه دلیل چنین نامه مهمی را مدت یک ربع قرن از انظار و افکار عمومی مخفی نگاه داشته‌اند، در صورتی‌که در طول این مدت کتابها و مطالب گوناگونی در رابطه با مصدق و کودتای 28 مرداد و نقش کاشانی، منتشر شده بود.
2 - تا بحال در کجای دنیا دیده شده است که رئیس دولتی و یا نخست‌وزیری، موافق نقشه خودش، دیگری علیه او کودتا کند؟ این بیشتر به جُک و خنده شبیه است تا دلیل و اصلاً نخست‌وزیری که خودش نقشه کودتا علیه خودش طراحی کند، می‌تواند نخست‌وزیر باشد؟ چنین انسانی به دیوانه و مجنون بیشتر شبیه است تا انسان.
3 - جعل کنندگان نامه متوجه نبوده‌اند که ناصرخان قشقایی در 27 مرداد یک روز قبل از کودتا در تهران نبوده است. ساعت هشت بعد از ظهر روز نهم اسفند 31، فراکسیون نهضت ملی تصویب کرد که وی فوراً به فارس حرکت کند و وی نیز بدون معطلی همان روز به سمت فارس حرکت کرده است.142 و از روز دهم اسفند تا کودتای 28 مرداد 32 و حتی بعد از کودتا در نقاط مختلف فارس و بین عشایر بسر برده و خاطرات روزانۀ خود را به ترتیب که در چه نقاطی از فارس بوده و روزها را چگونه گذرانده است یاداشت کرده، خود تکذیب نامه است.143
4 - تنها این جمله نامه که "زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگاه داشته بودم، با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده درصدد به اصطلاح کودتا است"
و تنها این یک جمله مخدوش بودن نامه را مدلل می‌سازد و نشان می‌دهد که آیت‌الله کاشانی با آگاهی کامل با کودتاچیان همکاری و همگامی داشته است زیرا:
مطابق وقایع اتفاق افتاده، "روز 12 اردیبهشت 32 فرماندار نظامی تهران طی اعلامیه‌ای اطلاع داد که رئیس شهربانی بوسیله چند تن از افسران بازنشسته و مخالفین دولت بقتل رسیده و دکتر مظفر بقایی و سرلشکر فضل‌الله زاهدی در این جنایت دست داشته‌اند. متعاقب اخطار رادیوئی فرماندار نظامی به سرلشکر زاهدی مبنی بر معرفی خود به فرماندار نظامی، سرلشگر زاهدی با موافقت آیت‌الله کاشانی رئیس مجلس، بوسیله میراشرافی به مجلس آورده شده و به بهانۀ نداشتن امنیت در آنجا متحصن گردید.144"
روز 14 اردیبهشت سرلشکر زاهدی که بدلیل شرکت در قتل رئیس شهربانی باید خود را به فرماندار نظامی تهران معرفی کند، از سوی رئیس مجلس و نمایندگان مخالف دولت، مورد استقبال و پذیرائی قرار می‌گیرد.
"مقارن ساعت 9 و 25 دقیقه بعد از ظهر 14 اردیبهشت 32ـ جلسه هیئت رئیسه مجلس که برای اولین بار در حضور رئیس مجلس در اطاق ریاست مجلس تشکیل گردیده بود پایان یافت و حضرت آیت‌الله باتفاق 15 نفر از نمایندگان بدیدن آقای سرلشکر زاهدی رفتند. عمارت حوزه ریاست مجلس شورای ملی مقابل ساختمان مجلس سنای سابق می‌باشد و آقای سرلشکر زاهدی طبق دستور و موافقت حضرت آیت‌الله در آن ساختمان در اطاق رئیس‌سابق مجلس سنا سکونت اختیار کرده‌اند.
موقعی که به آقای سرلشکر اطلاع دادند حضرت آیت‌الله بدیدن ایشان می‌آیند تا جلو عمارت از رئیس مجلس استقبال نمودند و حضرت آیت‌الله با سرلشکر زاهدی روبوسی کردند و سپس به اطاق وارد شدند. آقای سرلشکر زاهدی اظهار داشتند از اینکه حضرت آیت‌الله بزرگی فرمودند و بدیدن اینجانب تشریف آورده‌اند نهایت تشکر و سپاسگزاری دارم.
حضرت آیت‌الله در پاسخ با اشاره به سوابق دوستی دیرین خود گفتند:
شما مهمان مجلس می‌باشید و بعلاوه مورد احترام همه آقایان بوده و هستید و از مزاحمتهایی که تاکنون برای شما فراهم شده متأسفم چون من خدمات شما را به نهضت ملی ایران هنوز فراموش نکرده‌ام و امیدوارم بخدمات بیشتری بتوانید تأمل شوید.
اینجا هم خانه ملت است و شما می‌توانید تا هر وقت که بخواهید باشید.
در این موقع حضرت آیت‌الله کاشانی رئیس گارد مجلس شورای ملی را احضار و دستورهای لازم را صادر کردند. ضمناً آقای آبتین رئیس اداره بازرسی مجلس سابق سنا را مأمور پذیرائی ایشان فرمودند.
حضرت آیت‌الله پس از نیم ساعت توقف مقارن ساعت ده بعد از ظهر باتفاق آقایان نمایندگان از اطاق سرلشکر زاهدی خارج شدند و مجلس را ترک گفتند.145"
متن فوق صریح است که لطایف الحیل و کنترلی در کار نبوده است بلکه حمایت و پشتیبانی از زاهدی منظور بوده است. خود آیت‌الله کاشانی 6 ماه و اندی بعد از کودتا، در رابطه با تحصن زاهدی در مجلس گفت: "صحیح است که در جریان تحصن او، من با دارا بودن مقام ریاست مجلس شورای ملی دستور مواظبت و پذیرائی از ایشان را دادم ولی همانطوری که ایشان می‌دانند ملت ایران باید بداند من در زمامداری زاهدی مؤثر نبودم.146" علاوه بر این هندرسن سفیر کبیر آمریکا در تهران در تاریخ هشتم مه 1953 (جمعه 18 اردیبهشت 1332) به وزارت امورخارجه آمریکا اطلاع می‌دهد: "این حقیقت که تیمسار زاهدی روی هم رفته مورد پذیرش دوستانه از سوی گروهی از نمایندگان مجلس در زمان پناهگیری اخیر خود در آنجا قرار گرفت، مشخص کاهش نفوذ و وجهه مصدق در مجلس می‌باشد... زاهدی با پناهگیری در مجلس موضع خود را مجدداً باز پس گرفته و وضع خود را به‌طور جداگانه به رهبران مجلس و مطبوعات عرضه می‌نماید.147"
هندرسن در 31 مارس 1953 (سه‌شنبه 11 فروردین 1332) به وزارت خارجه اطلاع می‌دهد که تنها فرد باقی که قادر به جانشینی مصدق می‌باشد تیمسار زاهدی است. زاهدی از پشتیبانی رهبران سیاسی نظیر کاشانی، حائری‌زاده، بقایی و برادران ذوالفقاری و همین طور سایر محافظه‌کاران و ارتش برخوردار است مکّی نیز ممکن است از وی پشتیبانی نماید. زاهدی سه روز پیش به طور محرمانه از علاء دیدار نموده.148"
5 - از تمام اینها که بگذریم، روابط آیت‌الله کاشانی قبل و بعد از کودتا با سپهبد زاهدی رئیس دولت کودتا که به ترتیب تاریخ آورده شد، خود بهترین تکذیب آن نامه است.
6 - و همچنانکه قبلاً متذکر شدم، آیت‌الله کاشانی از کودتای 28 مرداد 32 تا 23 اسفند 1340 که در قید حیات بود نه تنها نامی از کودتا بر زبان و یا قلم نیاورده است بلکه آن واقعه را یک حادثه طبیعی و مردمی قلمداد کرده است. مطلب اخیر خود به تنهایی می‌رساند که نامه جعلی است و برای اهداف خاصی نامه به نام آیت‌الله کاشانی جعل گردیده است.

کاشانی بعد از کودتا
کودتاچیان ابتداء، چند ماهی با اغفال و در ظاهر نقش دادن و به بازی گرفتن آیت‌الله کاشانی و سایر همگامان وی و پس از مستقر گردانیدن حکومت کودتا و مکیدن باقیماندۀ عصارۀ شکنندگان جبهه داخلی حکومت ملّی مصدق با دور زدن آیت‌الله کاشانی و برقراری مجدد رابطه با انگلستان و پذیرش پرداخت غرامت و قرار داد دیکته شده کنسرسیوم، وی را خانه‌نشین و دستش را از امور و وسایل ارتباط جمعی کوتاه کردند. بعد از آن به شخصیت زدایی و هتک حیثیت وی پرداختند به نحوی‌که 6 ماه و چند روز که از عمر کودتا گذشته بود، بطور رسمی آیت‌الله عظیم الشأن کاشانی را بنام سید ابوالقاسم کاشی یاد کردند. روز یکشنبه ـ 2 اسفند 32ـ سرتیپ فرزانگان سخنگوی دولت و وزیر پست و تلگراف و تلفن در یک مصاحبه مطبوعاتی به خبرنگاران جرائد چنین اظهار داشت که:
"ـ اخیراً شخصی بنام سیدابوالقاسم کاشی برای خود نمایی و کسب شهرت مطالبی دور از حقیقت و انصاف در باب انتخابات و نفت و دخالت خارجیان در کار ایران گفته...149" آیت‌الله کاشانی در نامه‌ای که در تاریخ 15/12/32 بدوست خود آقای حاج محمد علی توتونچی نوشته عقد دل را باز کرده و گفته مثل آنست که روی آتش نشسته ام:
"... با مردم بی‌ایمان کور باطن چه می‌توان کرد. با جدم امیرالمؤمنین علیه صلوات المصلین که با این زبانها و قلمها مزایای محیرالعقولش را شرح نمی‌توان داد چه کردند، من که خیلی ناچیز هستم. من فداکاری برای خدا کردم مردم هر چه می‌خواهند بگویند و بکنند تاریخ کشف حقایق را می‌نماید. ابداً افسردگی ندارم، فقط برای هدر رفتن زحمات طاقت‌فرسا غمگین و اندوهگین هستم، والله العظیم مثل آنست که روی آتش نشسته باشم. خدا جزای مصدق را بدهد که این خاک سیاه را روی خودخواهی بسر این مملکت ریخت...150"
مخبر روزنامه "نامه دنیا" در 12 اردیبهشت 1333، شماره 320، گزارش کرده که خدمت آیت‌الله کاشانی رسیدم و از وی پرسیدم:
"خوب آیت‌الله را چه می‌شود؟
ـ میخواستین چه شود آنقدر گفتم و فریاد برآوردم این سنگر پارلمانی را از بین نبر تاملجاء و پناهگاهی برای روزهای سخت باشد قبول نکرد و بالاخره نهضت ملّی ایران از بین رفت و من هم دارم در تنور می‌سوزم. "
از آیت‌الله سؤال نمودیم چطور شد در پیرامون نفت سکوت اختیار کردید؟ فوراً از جیب لباده خود کاغذی را در آورده گفتند بخوانید. وقتی شروع به خواندن نمودیم متوجه شدیم نامه سرگشاده‌ای است که به 22 نفر اعضاء کنسرسیوم نفت نوشته و در آن شدیداً اعمال و رفتار نیم قرن اخیر دولت انگلستان و شرکت سابق نفت را شرح داده‌اند و در آخر این نامه مشروح و مفصل تایپ شده خاطر نشان کرده‌اندکه محال است ملت ایران از قانون 9 ماده‌ای گذشته و اجازه پس و پیش کردن حتی یک (واو) را بدهد. از کاشانی پرسیدم آیا این نامه را بعنوان اعضاء کنسرسیوم فرستاده‌اید یا خیر؟ جواب داد:
یک خبر مهم و موثق در آخرین لحظه که ترجمه انگلیسی و فرانسه این نامه حاضر و آماده ارسال بود مرا از فرستادن آن باز داشت، میدانید آن خبر چه بود؟ اطلاع قطعی بدست آورده‌ام که کنسرسیوم مواجه با شکست شده و تضاد بین انگلیس و آمریکا بطور علنی پدیدار شده و پس از وصول این خبر فکر کردم اگر این نامه را بفرستم شایع خواهد شد بدستور انگلیسیها بوده چون انگلیس‌ها مخالف تشکیل کنسرسیوم و ورود آمریکا به معرکه نفت می‌باشند چون من هم در نامه خود رسماً کنسرسیوم را غیرقانونی دانستم از این لحاظ مصلحت نبود نامه مزبور فرستاده شود و قطع و یقین دارم با این وضعی که پیش آمده موضوع نفت حل شدنی نیست.151"
آیت‌الله کاشانی در تاریخ اول شهریور 1333 (یک سال بعد از کودتا)، اعلامیه‌ای در رابطه با کنسرسیوم نفت صادر کرده و نتایج شوم و عواقب ننگبار آن را متذکر شده که: "این قرارداد از قرارداد 1933 به مراتب بدتر و ناگوارتر می‌باشد... ملت ایران اجازه نمی‌دهد سرنوشت حیات اقتصادی وی در خارج این مملکت آن هم لندن معین بشود. و هرگز قبول نخواهد کرد برای چهل سال دیگر زیر نفوذ اقتصادی اجنبی باقی باشد...152"
امّا نظر به اینکه ایشان در تاریخ فوق طرد و خانه‌نشین و در سانسور بسر می‌برده است، اعلامیه برای ثبت در تاریخ بوده است.
سرانجام آیت‌الله کاشانی در رابطه با قتل رزم‌آراء در 27 دی 1334 به دادستانی ارتش احضار و مورد بازجویی قرار گرفت153 و سپس "در اطاق مجاور زندان دکتر مصدق در لشکر 2 زرهی زندانی شد154"
آیت‌الله بهبهانی طی عریضه‌ای به شاه از آیت‌الله کاشانی وساطت کرد155 و آیت‌الله بروجردی نیز طی سه نامه جداگانه به شاه در تاریخهای 3، 7 و 23 بهمن 1334، آزادی ایشان را خواستار شد.156 حتی مرحوم بروجردی از شاه خواسته‌اند تا در مورد آقای کاشانی جلب رضایت مدعی خصوصی بشود.157
بعد از آزادی آیت‌الله، خانه‌نشین بود158 تا اینکه در تاریخ 19 آبان به علت کسالت در بیمارستان بازرگانان بستری گردید، دکترعلی امینی نخست‌وزیر در تاریخ 2 دی 1340 در بیمارستان از وی عیادت بعمل آورد و در تاریخ جمعه 18 اسفند 1340، در منزل از آیت‌الله عیادت کردند:159
بنا به اظهار سخنگوی دربار شاهنشاهی روز گذشته ـ جمعه 18 اسفند 1340 ـ شاهنشاه بمنزل حضرت آیت‌الله کاشانی که بیمار و بستری هستند تشریف‌فرما شدند و از ایشان عیادت فرمودند. حضرت آیت‌الله کاشانی از چهار ماه پیش در بیمارستان بازرگانان برای معالجه و استراحت بستری شدند و چندی پیش نیز پروفسور کوولر از پاریس برای معالجه ایشان به تهران آمد.160" و سرانجام "ساعت 5 و 45 دقیقه صبح امروز ـ چهارشنبه 23 اسفند 40، حضرت آیت‌الله کاشانی دار فانی را وداع و برحمت ایزدی پیوست.161"

همگامی با ماسونرها
فرماسونرهای ایرانی از ابتدا روش از ارزش انداختن استقامت را در پیش گرفتند. زیرا برآن بودند که ایرانی باید بدون استقامت خود را در اختیار غرب بگذارد تا او را آدم کند.
اما استقامت از لحاظ ادامه حیات ملی در استقلال، ارزش اول عامل بقای ایران بوده است. در گذشته نیز ، هر بار ایران در معرض هجوم قرار می گرفت، گروه بندیهایی که به سلطه مهاجم مسلط گردن می نهادند، در پی مقاومت شکنی می شدند و می کوشیدند استقامت را بی ارزش کنند. اما به این دلیل حیات ملی ادامه یافته است و مهاجمان در ایران به تحلیل رفته اند و استقامت همچنان ارزش اول باقی مانده است.
اگر مصدق را ایرانیان دوست می دارند، پیش و بیش از همه به خاطر اینستکه او نماد استقامت است و اگر می بینیم به طور سازمان یافته، فرماسونرها را غسل تعمید می دهند و برای ساختن قوام ، به تخریب مصدق می پردازند، دلیل اول آن اینستکه ماسونرها تسلیم شدگان به غرب هستند و همچنان راه حل را تسلیم غرق شدن ایرانیان می دانند و برآنند که با شکستن مظاهر مقاومت و بی اعتبار کردن استقامت و اعتبار بخشیدن به "واقعیت گرایی" به معنای تسلیم شدن به غرب، می توانند راه را برای یک دولت جانشین دست نشانده باز کنند. گرچه دولت موجود نیست نسبت به جامعه ملی ، خارجی گشته است، اما ماسون ها و دیگر وابسته ها ، می خواهند دولت را به همان روش که در دولت پهلوی بود ، از آن خود کنند.
اما بیهوده تلاش می کنند که با قلب حقیقت و با تحریف تاریخ و با روش با پنبه سربریدن با ذکر نامه جعلی سعی می کنند گناه کودتای آمریکایی-انگلیسی 28 مرداد به گردن مصدق بزرگ بیندازند.
در حیرتم که چه در ذهن به ظاهر مبارزان و آزادیخواهان می گذرد که با ماسون ها ، پهلوی طلبها و سردمداران ولایت مطلق فقیه برضد مصدق همصدا شده اند که از جمله آنان حمید شوکت، میر فطروس، مسعود بهنود و.. هستند.
اینان با وجود انبوه اطلاعات داخلی و خارجی و داده های مسلم تاریخی که ذکر بخشی از آنها رفت نامه جعلی آیت الله کاشانی را به مصدق بمنزله وحی منزل تلقی کرده و برروی آن ساختمان تارعنکبوتی خود را که گناه کودتا را به گردن مصدق انداختن است بنا کرده اند. آقای حمید شوکت در کتاب خود به نام قوام السلطنه فصل آخر را به این مطلب اختصاص داده است و آقای مسعود بهنود، صفحات 383 - 381 کتاب خود تحت نام " دولتهای ایران از اسفند 1299 تا بهمن 1357 از سید ضیاء تا بختیار" به ذکر نامه فوق پرداخته و نامه جعلی را با ضرس قاطع مسلم گرفته است و به قلم فرسائی پرداخته و حتی گفته ها و نوشته های آیت الله کاشانی را که حکایت از همراهی ایشان با عوامل داخلی کودتاچیان در قضیه نهم اسفند 1331 که قرار بر کشتن مصدق بود و به گفته ای مصدق"مرغ از قفس پرید" و 28 مرداد 32 ، همراهی و همگامی داشته است را ندیده گرفته و حتی شک به خود راه نداده است که یک احتمال هم ممکن است این باشد که نامه فوق بعد از کودتا و به منظور خاصی بنام کاشانی جعل شده است.
آقای بهنود چنان وانمود کرده است که گویا خود درهمان غروب 27 مرداد 32، نامه کاشانی به مصدق را رؤیت کرده است. وی در ابتدا متذکر می شود که تا غروب روز 27 مرداد ، حزب توده از توطئه ایکه در حال شکل گیری بود خبر نداشت، اما با پخش خبر در جنوب شهر، ماجرا به گوش آیت الله کاشانی رسید . کم نبودند کسانی که به مقتضای موقع خود را به کاشانی نزدیک کرده ، در این زمان می کوشیدند تا خبر توطئه به گوش او نرسد، کم نبودند کسانی ازاطرافیان مصدق که به او تفهیم می کردند که توطئه ای از سوی یاران کاشانی علیه دولت در کار است. سید محمود طالقانی ، روحانی نسبتاً جوانی در طول روزهای نهضت چند بار کوشیده بود تا با کمک حاج سید جوادی روحانی قزوین و از مدافعان نهضت، بین کاشانی و مصدق پیامهایی ردو بدل کند، بلکه خصومت ها بپایان یابد ، روز مشکلی را گذراند. چرا که در هیچ سو، گوش شنوائی برای حرفهای او پیدا نمی شد. در این هنگام، نامه ای از آیت اله کاشانی توسط علی سلامی ( صحیح آنچه که در نامه آمده حسن سلامی است نه علی سلامی.ن ) به خانه مصدق رسید . نام یی نسبتاً مفصل و اساسی بود." سپس چند بخش از نامه را در ص 382 ذکر می کند و بعد در همان صفحه می نویسد: " واکنش مصدق به آیت الله کاشانی همان بود که کودتا گران می خوانستند . نه کوششی برای رد اتهامات، نه اقدامی برای التیام روابط :" اینجانب مستظهرم پشتیبانی ملت هستم. والسلام". بعد می نویسد:" خطری از کتاب کودچیان گذشته بود، چرا که در نامه آیت الله، دقیقاً حادثه ای که در شرف تکوین بود، افشاء شده بود:" این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران که من شما را با وجود همة بدیهای خصوصی تان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا وسیله زهدای که مطابق با نقشة خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نیست."
آقای بهنود توجه نکرد است:
1 - وقتی می نویسد، درغروب 27 مرداد کودتا درجنوب شهر پخش شد و با پخش خبر " ماجرا بگوش آیت الله کاشانی رسید" چگونه و با چه سرعتی اولاً از صحت کودتا اگر در جریان آن نبود ، مطمئن شده و سپس بفوریت نامه را به منزل مصدق رسانده است؟
2 - آقای بهنود باز اگر به پاورقی نوشته خود در صفحه 382 توجه می کرد ، حداقل می بایست شکی به خود راه دهد که ممکن است نامه جعلی باشد وی در پاورقی می نویسد:" تا نطق سید مصطفی ( یعنی سید مصطفی کاشانی فرزند آیت الله کاشانی .ن.) در رادیو ، هنگام پیروزی کودتا و مدالی که بعداز کودتا به او داده شد ، و هم نمایندگی مجلس، به این گرایش ها مهر تأیید زده شد" همین تنها یک مطلب بیانگر آن نیست که نامه جعلی ست و آیت الله موافق ، همراه و همگام با کودتاچیان است؟
3 - آقای بهنود در ص 387 می نویسد:" بعد از اینکه کودچیان ایستگاه رادیو در 28 مرداد اشغال کردند" میراشرافی " پشت رادیو اعلام داشت" مصدق را باید کشت، حضرت آیت الله کاشانی با ما هستند" او دروغ می گفت. اما لحظه ای بعد که سید مصطفی ( یعنی سید مصطفی کاشانی فرزند آیت الله . ن. ) اعلامیه جمعیت مسلمانان مبارز را خواند، مردم باور کردند."
توضیح اینکه:" جمعیت مسلمانان مبارز پیرو آیت الله کاشانی بودند با اشاره او حرکت می کردند . منظور آقای بهنود هم از اعلامیه این جمعیت که سید مصطفی خوانده است، اعلامیه جمعیت در حمایت و پشتیبانی از کودتا است که در اردیو وسیله ایشان قراعت گردید خود این مطلب می رساند که نامه جعلی است.
آقای بهنود نباید زحمت توضیح دادن را به خود بدهد و بگوید که چرا وقتی میراشرافی در رادیو اعلان کرد." مصدق را باید کشت، حضرت آیت الله کاشانی با ما هستند" دروغ گفته و چون فرزندش اعلامیه جمعیت مسلمانان مبارز را خوانده، مردم دروغ میر اشرافی را باور کردند؟
اگر آقای بهنود به مصاحبه آیت الله کاشانی با خبرنگار " اخبار الیوم" که 26 روز بعد از کودتا در مورد مجازات مصدق که در کیهان 23 شهریور 1332 درج گردیده است و کمی قبل در همین نوشته آورده شد، مراجعه می کرد ، می دانست که نظر آیة الله کاشانی و میراشرافی در مورد مصدق و کودتا و مجازات مصدق یکی است. آیت الله کاشانی در بارة مجازات مصدق نظر خود را اینطور به مخبر اخبارالیوم شرح داد:
" طبق شرع شریف اسلام مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش درجهاد خیانت کند مرگ است" این همان است که میراشرافی گفته : مصدق را باید کشت و حضرت آیت الله کاشانی با ماست"
افسوس که اینگونه افراد با چه قیمت ارزانی و به چه جعلیاتی که اظهر من الشمس است خود را می فروشند و از این حقیقت غافلند که طلا و زر ناب با آلوده کردنش خراب نمی شود، چون خود سنگ محک است. قائم مقام، امیر کبیر ، مصدق خود محک سنجش هستند و با اینان عیار دیگران در آزادی ، استقلال و میهن دوستی مشخص می شود.