مژده آن بندگان مرا كه به سخن‏ها گوش فرا ميدهند و از بهترين آنها پيرروى ميكنند قرآن سوره زمر قسمتى از آيه هاى ١٨, ١۷

«شماره ۶۶۵ از ۳۰ بهمن تا ۱۲ اسفند»

برای تماس با ما

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

صفحه اصلی

سايت آقای ابوالحسن بنی صدر

وبلاگ آقای ابوالحسن بنی صدر

راديو آزدگان

PDF روزنامه بصورت

نامه ها

موضوع هر نامه، مسئله ايست و يا مسئله هائى هستند كه زورپرستها مى‏ساختند. به هنگام نگارش هر نامه، اين فكر نمى‏توانست مبنى باشد كه نامه‏ها تاريخى مى‏شوند از نوعى بسا بى سابقه و مانند. چرا كه مسئله‏هاى بعدى كه زور پرستان مى‏ساختند بر خود آنها نيز دانسته نبودند. مى‏نويسم و، به تأكيد، مسئله‏ها كه زور پرستان مى‏ساختند زيرا جز زور پرست مسئله نمى‏سازد. در حقيقت، راه رشد از راه زورمدارى ويرانگر جدا است. در راه رشد، مسئله ساخته نمى‏شود بلكه مسئله‏ها كه زورمداران ساخته‏اند حل مى‏شوند

...
بخدا اينهمه خشونت درخور يک حکومت فاشيستی نيست چو رسد به يک حکومت اسلامی. ديروز که از سفر باز گشتم 30 محکوم با اعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند. با اين ميزان خشونت جامعه همگرائی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود. غالب محکومان بنا حق محکوم می شوند
...
ابوالحسن بنی صدر 1359-3-1
...
نامه آقای بنی صدر به هيأت روحانيت مبارزتهران 11 دی 1359
ما تا يکماه ديکر بيشتر مهمات نداريم و اگر بخواهيم حمله کنيم از اينهم کمتر. بنابر اين هر روز که حمله به عقب بيفتد ضربه پذيری موجوديت کشور بيشتر می شود....

نامه آقای بنی صدر به آقای خمينی ، 9 آبان 1359
...
آنبار که موافقت با تحويل گروگانها به دولت به مخالفت تبديل شد بعرض رساندم و در جلسه شورای انقلاب در حاليکه از شدت هيجان و غصه می گريستم گفتم: کاری را که از موضع قوت حل نم کنيم ناگزير روزی از موضع ضعف و تسليم حل خواهيم کرد. و بدبختانه آنروز رسيده است
...
در کجای دنيا جهاد سازندگی بوجود می آورند، سپاه بوجود می آورند، کميته بوجود می آورند، بعد می آيند می گويند شما بايد حکومت کنيد

مجيد زربخش


چپ و جنبش دانشجوئي

در ايران، جنبش دانشجوئي و حضور فعال آن در صحنة سياسي همواره نقشي مهم در مقابله با استبداد و خودكامگي حاكمان، در بيداري و برانگيختن مردم به‌مقاومت و در گسترش مبارزات آزاديخواهانه داشته است. انگيزه مبارزه و ايستادگي دانشجويان، افزون بر ستم و ناهنجاري‌هاي موجود در جامعه و تمايل دانشجويان به‌گرايش‌هاي عدالت‌خواهانه و ترقي‌خواهانه‌ي نياز دانشجو به‌فضاي آزادي انديشه است. دانشجويان به‌اقتضاي موقعيت خويش به‌آزادي و فضاي باز براي مطالعه، تبادل فكر و پژوهش و براي بيان آزادانه انديشه نياز حياتي دارند. به‌همين جهت جنبش دانشجوئي غالبأ در صف مقدم پيكار عليه ديكتاتوري و خفقان قرار داشته و در بسياري موارد آغازگر و پيشگام اين پيكار بوده است.
مبارزه و مقاومت جسورانه دانشجويان ايراني در داخل،در دوران رژيم گذشته و در نظام كنوني و دو دهه مبارزات و فعاليت‌هاي پيگير و خستگي‌ناپذير كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني در خارج از كشور عليه ديكتاتوري محمدرضا شاه و حاميان خارجي آن، برگ‌هاي درخشاني از تاريخ معاصر ايران است.
پس از انقلاب 1357، با ايجاد اختناق و سركوب دانشگاه‌ها و "پاك‌سازي" دانشجويان و استادان "مزاحم"، فضاي دانشگاه‌ها به‌حضور بلامنازع "انجمن‌هاي اسلامي" وابسته به‌نظام محدود ماند.
با آشكار شدن روزافزون فساد و جنايت گردانندگان نظام و عوارض فاجعه‌بار حاكميت جمهوري اسلامي، جدائي از نظام نيز به‌تدريج در ميان دانشجويان آغاز گرديد كه از جمله به‌صورت ابراز مخالفت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان با برخي سياست‌ها و اقدامات حاكميت بازتاب يافت. از سوي ديگر نسلي كه از كودكي در نظام جمهوري اسلامي و فضاي بسته آن پرورش يافته بود، با حركت از خواست‌ها و نيازهاي خويش و با مشاهده اين واقعيت كه نظام حاكم مانع اصلي تحقق اين نيازها است، براي دستيابي به‌خواست‌هاي خود بطور اجتناب‌ناپذير به‌مبارزه عليه استبداد ديني حاكم كشيده شد. بدين‌گونه جواناني كه در زير بمباران تبليغاتي مستمر و تلقين‌هاي ايدئولوژيك يك‌جانبه حكومت اسلامي بزرگ شده بودند، به‌حكم نيازها و مطالبات خود كه مغاير با منافع، ارزش‌ها و فرهنگ تحميلي نظام بود، به‌مبارزه براي تأمين اين نيازها روي آوردند. شرائط پس از خرداد 76 و اعتماد به‌نفسي كه از اين رويداد در جوانان و دانشجويان بوجود آورد، جنبش دانشجوئي را به‌مثابه يك اهرم مؤثر مبارزه، هر روز بيش‌تر به‌صحنه سياسي وارد ساخت. تلاش شكست‌خوردگان دوم خرداد براي بستن فضاي ايجاد شده و توطئه‌ها و جنايت‌هاي آنها در اين راستا، به‌جاي واداركردن دانشجويان به‌عقب‌نشيني، آنها را بيش از پيش به‌مقابله با باند حاكم كشاند و زمينه‌ها و عوامل راديكال شدن جنبش دانشجوئي را بارورتر نمود. حادثه كوي دانشگاه و شورش دانشجويان در روزهاي 18 تا 20 تير 1378 تجلي بارز اين فرايند بود. در اين رويداد، دانشگاه به‌منزلة كانون مبارزه براي آزادي و دمكراسي و عليه استبداد و دانشجويان آزادي‌خواه به‌مثابة ادامه دهندگان سنت‌هاي ديرين جنبش دانشجوئي ايران جايگاه تاريخي و حضور فعال خود را در صحنه سياسي نشان دادند.
شكل‌گيري اين جنبش با جوانه‌هاي استقلال در آن، نه تنها اقتدارگرايان حاكم، بلكه هم‌چنين بخش‌هاي قابل ملاحظه‌اي از اصلاح‌طلبان را به‌هراس انداخت. در نتيجه آنها به‌خاطر وحشت از احتمال بسط آن، بدون كنترل و نفوذ آنان، از اين جنبش فاصله گرفتند و با تضعيف جبهة همبستگي با آن و موعظه پيرامون لزوم "رعايت قانون"، "پرهيز از خشونت" و "حفظ نظم و آرامش" زمينه‌هاي فروكش و سركوب آن را هموار كردند.
سركوب اين جنبش، دستگيري قريب 1400 تن از دانشجويان، دستگيري شمار بزرگي از رهبران و فعالان دانشجوئي و روشنفكران و آزاديخواهان حامي اين جنبش و به‌همراه آن ايجاد محيط ارعاب در دانشگاه‌ها و گسترش حمله‌هاي تبليغاتي و تهديدها عليه دانشجويان ... نه تنها فروكش آن حركت، بلكه دوراني از عقب‌نشيني ناگزير جنبش دانشجوئي را به‌دنبال آورد. اين رويداد در عين حال تجربه‌اي بزرگ براي آزمودن اصلاح‌طلبان و رهائي از توهم نسبت به‌آنان بود.
پس از اين حوادث رويگرداني دانشجويان فعال و آزاديخواه از اصلاح‌طلبان شتاب بيشتري گرفت. به‌موازات ناكامي سياست و عملكرد اصلاح‌طلبان و توهم‌زدائي نسبت به‌اصلاح‌نظام و سپس جريان انشعاب‌ها در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحكيم وحدت، انديشة جنبش دانشجوئي مستقل و جنبش دانشجوئي در بر گيرنده تمامي دانشجويان و هم‌چنين تمايل به‌گرايش‌هاي سياسي ديگر، از جمله چپ، نفوذ و گسترش بيشتري يافت.

پاگيري دوبارة چپ در جنبش دانشجوئي

شعارهاي مطرح شده در سالروز شانزدهم آذر در دانشگاه‌هاي تهران و واكنش برخي از فعالان انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و وابستگان به‌اصلاح‌طلبان حاكي از پاگيري و حضور فعال دانشجويان چپ در جنبش دانشجوئي است. دربارة اين كه چه عواملي سبب اين پاگيري و نفوذ چپ در ميان بخشي از دانشجويان شده است، حداقل مي‌توان به‌سه مورد زير اشاره كرد:

تجربه ناكامي‌هاي اصلاح‌طلبان

چالش چند ساله جريان‌هاي اصلاح‌طلبي و سرنوشت آن، به‌بسياري از كساني كه به‌آن اميد بسته بودند، نشان داد كه استقرار آزادي و مردم‌سالاري در چارچوب اين نظام توهمي بيش نيست و رفتن به‌دنبال مقوله‌هاي مردم‌سالاري در چارچوب جمهوري اسلامي و "مردم‌سالاري ديني" چيزي جز افتادن به‌كوره‌راه‌هاي بي‌فرجام نيست و از اين سوي هيچ گشايشي به‌خارج نمي‌توان يافت. بنابراين بايد در پي انديشه‌ها و راه‌حل‌هائي بود كه تحقق نظامي دمكراتيك و غيرديني، نظامي مبتني بر آزادي و برابري تمام شهروندان، صرف‌نظر از باورهاي مذهبي، عقيده و جنسي ... را ممكن سازد. شكل‌گيري اين انديشه‌ها از جمله در ميان دانشجويان از يك‌سو و مشاهدة ناكارائي و نازائي گرايش‌هاي غالب در جنبش دانشجوئي از سوي ديگر بطور منطقي به‌عاملي براي جدائي از اصلاح‌طلبان و از محدودة تشكل دانشجوئي اسلامي و ايجاد زمينة پاگيري ساير گرايش‌هاي فكري و از جمله چپ تبديل گرديد.

عدالت‌خواهي و ترقي‌خواهي چپ

با وجود نتايج و تأثيرات منفي هفتاد سال حاكميت "سوسياليسم واقعأ موجود" در بخشي از جهان، نمي‌توان ناديده گرفت كه جنبش كارگري و سوسياليستي طي 150 سال تاريخ مبارزة متشكل خود همواره نيروي اصلي مبارزه در راه بهبود شرائط زندگي زحمتكشان، براي صلح، آزادي و عدالت اجتماعي و نيروي اصلي در مبارزه عليه اجحاف و ستم سرمايه‌داري بوده است و به‌پاس اين مبارزه توانست به‌دستاوردهاي بزرگي در عرصه‌هاي گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي نائل آيد. كاهش ساعات كار كارگران، ممنوع شدن كار كودكان، تأمين حقوق و بيمه‌هاي اجتماعي، دستيابي به‌حقوق سنديكائي و حقوق زنان و گسترش دمكراسي و آزادي‌هاي سياسي قرن گذشته در جوامع سرمايه‌داري بطور عمده مرهون مبارزات خستگي‌ناپذير جنبش سوسياليستي و كمونيستي و احزاب و سنديكاهاي چپ كارگري در اين كشورها بوده است. در ايران نيز چپ با وجود اشتباهات و خطاهاي بزرگ و نفود نقطه‌نظرهاي غيردمكراتيك در آن، از پرچمداران پيگير مبارزه عليه استبداد و پيكار براي آزادي، ترقي و عدالت اجتماعي بوده است و مبارزان چپ طي ده‌ها سال با انگيزة باور به‌آرمان‌هاي ترقي‌خواهانه و به‌روزي و رهائي زحمتكشان بطور خستگي‌ناپذير تلاش كرده و قرباني‌هاي بي‌شمار داده‌اند. بهمين جهت چپ و سوسياليسم به‌مثابه راه‌حل يا اتوپيا، به‌حق همچنان از ظرفيت‌هاي لازم براي جلب مردم و جوانان برخوردار است. به‌ويژه اين كه در مرحلة تاريخي كنوني، در شرائط سلطة سرماية جهاني شده، جهان بيش از پيش در آتش فقر و اجحاف و ستم و نابرابري، در آتش جنگ‌هاي پايان‌ناپذير، ويراني محيط زيست و بي‌عدالتي‌هاي گستردة اجتماعي مي‌سوزد و كودكان، زنان و زحمتكشان كشورهاي مختلف قرباني اين بي‌عدالتي‌ها و جنگ و زور و ستم‌اند. بهمين جهت گرايش به‌چپ در چنين شرائطي، به‌رغم عوامل نامساعد متعدد، هم‌چنان از زمينه‌هاي مادي و ذهني مستحكمي برخوردار است. به‌ويژه اين كه نظام‌ها و جرياناتي از نوع نظام‌ها و جريانات اسلامي و اسلام‌گرا- از جمهوري اسلامي ايران تا عربستان سعودي و گروه‌هاي وابسته به‌آنها كه مدعي راه‌حل‌هاي جديد بودند، چيزي به‌جز استبداد و واپس‌گرائي به‌ارمغان نياورده‌اند.

ريشه‌هاي تاريخي چپ در جنبش دانشجوئي ايران

به‌استثاي دوران اختناق جمهوري اسلامي در دانشگاه و سركوب و جلوگيري از فعاليت دانشجويان چپ‌ و دگرانديش، چپ و تاريخ جنبش دانشجوئي و در برانگيختن، سازماندهي و هدايت اين جنبش همواره نقشي فعال و مؤثر داشته است. گر چه جمهوري اسلامي با جعل و تحريف تاريخ و كارزارهاي تبليغاتي بي‌وقفه، كوشيد مانع انعكاس اين حقايق، به‌ويژه در ميان نسل پس از انقلاب گردد، ولي بي‌ترديد با هيچ تلاشي نمي‌توان واقعيت‌هائي را كه هنوز در حافظة بسياري از مردم ما زنده است، براي هميشه پنهان نگه‌داشت و مخدوش كرد. فداكاري‌ها و مساعي بزرگ دانشجويان چپ در مبارزه عليه ديكتاتوري شاه، در شانزدهم آذر 32، در فعاليت‌هاي طولاني پس از كودتاي 28 مرداد در داخل و خارج از كشور، در مبارزات خستگي‌ناپذير سال‌هاي آخر حكومت شاه و انقلاب 57 ... يادگارهائي فراموش نشدني در تاريخ كشور ما است و تحريف‌ها و سانسور جمهوري اسلامي نمي‌تواند مانع از آشنائي ذهن جستجوگر دانشجويان با اين گذشته تاريخي گردد. بي‌ترديد اين ريشه و نقش تاريخي يكي از عوامل پاگيري و نفوذ دوباره چپ در ميان دانشجويان فعال و مبارز است.

كدام چپ؟

رشد گرايشات چپ در ميان دانشجويان پديداري است كه مي‌تواند به‌گسترش جنبش دانشجوئي و مألآ به‌مبارزه عليه استبداد ديني حاكم بطور مؤثري ياري رساند. اما اين تنها در صورتي ممكن خواهد بود كه اين چپ با گذشته و با آن‌چه به‌نام چپ و سوسياليسم اعمال شده است، مرزهاي روشني داشته باشد و روشن سازد كه به‌كدام چپ تعلق دارد. 28 سال حاكميت استبداد ديني در ايران، جلوگيري از اشاعة انديشه‌هاي مخالف، تلاشي تمام سازمان‌هاي چپ، ايجاد انقطاع در انتقال تجربه به‌نسل جوان، جامعه و جوانان ايران را از نقد و بررسي آزادانه و همه‌جانبه چپ و گذشته آن محروم ساخت و اين در شرائطي بود كه در غرب نيز به‌دنبال فروپاشي "سوسياليسم موجود" جهان سرمايه‌داري تبليغات گسترده‌اي عليه ماركسيسم، كمونيسم به‌راه انداخت، ماركسيسم را ايدئولوژي كهنه و شكست‌خورده اعلام كرد، مرگ سوسياليسم و تئوري‌هاي ماركس را نويد داد و آن را به‌خاك سپرد. گر چه به‌قول مجله آلماني اشپيگل اين اولين بار نبود كه ماركسيسم را به‌خاك مي‌سپردند و با شگفتي دوباره زنده مي‌شد، معهذا ويژگي تبليغات پس از سقوط اردوگاه شوروي در اين بود كه آن‌چه هفت دهه به‌نام سوسياليسم در بخشي از جهان وجود داشت، واقعأ فروريخته بود. در ايران اين‌گونه تبليغات در حالي اشاعه مي‌يافت كه هيچ‌گونه امكاني براي به‌چالش گرفتن همه‌جانبة آنها، دامن زدن به‌مباحثه در اين زمينه و روشن كردن تفاوت و تمايز تئوري‌هاي ماركس و سوسياليسم ماركس با "سوسياليسم توتاليتر" روسي و عمل‌كرد آن وجود نداشت. با توجه به‌همه اين شرائط و در وضعيت ناممكن بودن كار نظري آزادانه و نبودن آزادي تبادل انديشه در ايران البته غيرعادي نخواهد بود، اگر در شكل‌گيري دوبارة چپ در ايران، ما با رگه‌هائي از گذشته روبرو شويم. بهمين جهت فعالان چپ در ايران، امروز، در شرائط پاگيري چپ، با وظيفه‌اي دشوار روبرو هستند. آنها بايد هشيار باشند كه به‌نام چپ و ماركسيسم، چه از لحاظ نظري و چه به‌لحاظ سبك كار، كدام چپ را تبليغ و ترويج مي‌كنند و چه چيز را به‌عنوان برنامه و سياست چپ ارائه مي‌دهند. بهرحال آن‌چه نبايد ناديده گرفته شود، اين است كه ما بدون ارزيابي و نقد گذشته با ادامة انديشه و عمل چپ سنتي، فقط گذشته و شكست‌هاي آن را تكرار خواهيم كرد.
واقعيت اين است كه طي بيش از هفتاد سال سوسياليسم و ماركسيسم بطور عمده مترادف با سيستمي شد كه در شوروي حاكم بود و توسط رهبران و نظريه‌پردازان آن تفسير و تبليغ مي‌شد. اين سيستم الهام‌بخش افكار، تئوري‌ها، سياست‌ها، استراتژي و تاكتيك اكثريت بزرگ كمونيست‌ها و نيروهاي چپ بود. فلسفه ماركسيستي، اقتصاد و سياست ماركسيستي و مفاهيم دمكراسي و سوسياليسم، حزب و مناسبات دروني آن در چارچوب اين سيستم تعريف و تفسير مي‌شد. در اين سيستم، حزب كمونيست كه مي‌بايستي به‌مثابه جنبش سازمان‌يافته طبقه كارگر يكي از ابزارهاي رهائي اين طبقه و وسيله‌اي براي آزادي انسان‌ها باشد، به‌ابزار سلطه بر كارگران و زحمتكشان، توجيه ديكتاتوري و استبداد و به‌عامل بازدارندة رشد آزادانة مردم تبديل شد. در اين سيستم "دولت سوسياليستي" يا "دولت دوران گذار" كه بنا بر تئوري‌هاي ماركس مي‌بايستي پروسة الغاء تدريجي خود را طي كند و آغازگر زوال خود باشد و گسترش دمكراسي مستقيم، زمينة "تكامل آزادانه همگان" و شرائط سلطة تدريجي توليدكنندگان بر روند توليد را فراهم كند، به‌ماشيني عظيم براي توليد و بازتوليد بوروكراسي و فساد يك دستگاه هيولائي تبديل شد كه در رأس آن گروه كوچكي همه اهرم‌هاي قدرت را در اختيار داشت و با ديكتاتوري و ايجاد وحشت و خفقان بر مردم حكومت مي‌كرد. بدين ترتيب سوسياليسم كه نزد ماركس بيان و تحقق عملي آزادي واقعي انسان است، در اين سيستم برابر با ديكتاتوري شد.
با توجه به‌چنين گذشته‌اي، چپ و جنبش سوسياليستي، بدون تعريف دوبارة خود، بدون بازبيني انتقادي اين سيستم و بدون روشن ساختن مباني نظري و درك خود از چپ، سوسياليسم، دمكراسي ... نمي‌تواند مبارزه به‌خاطر آزادي، دمكراسي و عدالت اجتماعي را با موفقيت سازمان دهد و به‌پيش برد. جنبش چپ ايران تنها از اين طريق و با تسويه‌حساب با تفكر مذهبي و مطلق‌گراي ماركسيسم روسي قادر خواهد بود به‌مثابه نيروئي پيشرو، نقش واقعي خود را در تحولات اجتماعي و سياسي ايران ايفاء كند.

فعالان چپ در جنبش دانشجوئي

فعالان و سازمان‌دهندگان چپ در جنبش دانشجوئي نيز بايد نشان دهند كه نه با تكرار چپ سنتي، بلكه با تولدي نو روبرو هستند. آنها بايد در تعيين سياست‌ها و شعارها طبعأ به‌ويژگي‌هاي جنبش دانشجوئي و وضعيت كنوني آن و هم به‌تجارب مثبت و منفي گذشته و قواعد عمومي مبارزه دمكراتيك توجه جدي مبذول دارند. راديكاليسم و طرح شعارهاي تند در هر شرائطي، نشانه چپ بودن نيست. فعالان چپ به‌ويژه بايد از سكتاريسم و جداكردن خود از ديگران، چه در شعارها و چه در عمل، پرهيز كنند و همواره هم‌راه با ديگران و با توجه به‌اوضاع موجود عمل كنند. وظيفه نيروهاي چپ كمك به‌سازماندهي جنبش‌هاي سياسي- اجتماعي و رشد و اعتلاي آنها است، نه عمل كردن به‌جاي آنها. مهم‌ترين مسئله در سازماندهي دانشجويان كشاندن توده‌هاي هر چه بيشتري در فعاليت و فراگير شدن مبارزه براي تحقق خواست‌هاي آنها، براي آزادي، عليه تضييقات حاكميت ... است. مشاركت گستردة دانشجويان امكان پيروزي را بيشتر و آسيب‌پذيري را كمتر مي‌كند و بايد همواره به‌آن توجه داشت. فراگير شدن مبارزه در عين حال مستلزم طرح شعارهاي عمومي و اتخاذ شيوه‌هائي است كه حمايت وسيع دانشجويان و همراهي عملي آنها را در پي داشته باشد.
در شرائط كنوني، شركت محدود دانشجويان در فعاليت‌ها امري غيرعادي نيست. معهذا با توجه به‌تعداد دانشجويان و ظرفيت‌هاي موجود بايد كوشيد از طريق اقدامات سنجيده و رعايت اعتدال بخش‌هاي بيشتري را به‌مبارزه كشاند و حداقل روزهائي چون شانزدهم آذر را به‌نمايش بزرگ همبستگي دانشجويان و يا اعتراض عليه سياست‌ها و اقدامات حكومت را به‌فرصتي جهت گردهمائي وسيع براي طرح خواست‌هاي عمومي دانشجويان تبديل كرد.

از جمله مسائل مهم ديگري كه فعالان چپ بايد در راستاي آن تلاش كنند، عبارتند از:

استقلال جنبش دانشجوئي: گر چه در سال‌هاي اخير، جنبش دانشجوئي گام‌هاي بلندي در راستاي استقلال از سازمان، احزاب و حاكميت برداشته است، معهذا هنوز در اين زمينه هم از لحاط نظري و هم از لحاط عملي بايد تلاش لازم انجام گيرد. جنبش دانشجوئي بدون استقلال نمي‌تواند نقش واقعي خويش را ايفاء كند. بايد با روشنگري پيرامون ضرورت و اهميت اين استقلال در ميان دانشجويان و جلب حمايت آنها به‌فعاليت و مبارزه در راه تحقق اين امر مهم ادامه داد.
سازماندهي تشكيلات و فعاليت‌ها بر اساس روابط دروني دمكراتيك و آزادانه: وجود ديدگاه‌هاي متفاوت در جنبش دانشجوئي در فعاليت سياسي- اجتماعي و رهبري سازمان، امري كاملأ طبيعي است. تنوع ديدگاه‌ها و نظرات يكي از عوامل شادابي و رشد و شكوفائي سازمان و فعاليت‌ها است. در عين حال اين تنوع ديدگاه‌ها مي‌تواند در لحظه‌هاي حساس، يك فعاليت مشترك را به‌تفرقه و چنددستگي بكشاند. در شرائط پر التهاب و پيچيده كه برداشت‌ها و ارزيابي‌هاي متفاوتي در مورد چگونگي ادامه كار، ادامه يك حركت بزرگ آغاز شده و رفتار آن در قبال تعرض نيروهاي سركوب‌گر يا در مسائلي از قبيل عقب‌نشيني، پيش‌روي، لزوم تغيير سياست و تاكتيك ... مطرح مي‌گردد، وجود ديدگاه‌هاي مختلف و پافشاري بر آنها، مي‌تواند جنبش يا سازمان را تا مرز تجزيه و تفرقه بكشاند. در چنين شرائطي مهم‌ترين مسئله به‌ويژه براي فعالان چپ اجتناب از ايجاد چنددستگي و تلاش براي جلوگيري از تفرقه در صفوف مشترك است. در اين‌گونه موقعيت‌ها بايد تمام مساعي را در جهت رسيدن به‌تصميم‌گيري مشترك و حفظ يك‌پارچگي بكار گرفت و در نهايت به‌نظرات اكثريت احترام گذارد و آن را مبنا قرار داد. جنبش دانشجوئي و تشكيلات آن بايد همه دانشجويان را با هر گرايش سياسي و باور مذهبي دربرگيرد: بايد كوشيد وضعيت كنوني را كه در آن تشكل‌هاي دانشجوئي محدود به‌انجمن‌هاي اسلامي است، تغيير داد و تشكل دانشجوئي را به‌محلي براي مشاركت تمامي دانشجويان تبديل كرد. طبيعي است با توجه به‌اين كه جمهوري اسلامي مانع پاگيري تشكل‌هاي ديگر و يا فراگير شدن انجمن‌هاي دانشجوئي است، متحقق ساختن اين امر، كار ساده‌اي نخواهد بود. معهذا با توجه به‌اين كه خواست تغيير و رفع تبعيص تا كنوني، خواستي محقانه است، مي‌توان با برخورداري از حمايت دانشجويان و چه بسا بسياري از اعضاي انجمن‌هاي اسلامي در جهت دستيابي به‌آن مبارزه كرد.
مباني نظري- سياسي و برنامه: يكي از ضعف‌هاي اساسي جنبش دانشجوئي امروز، فقدان مباني نظري، راه‌برد سياسي و برنامه است. فعالان چپ مي‌توانند با رويكردي واقع‌بينانه و در مشاركت با ديگران به‌رفع اين كمبود بزرگ كمك كنند و بكوشند بر پاية برنامه‌اي منسجم و داراي استمرار، زنجيره‌اي از فعاليت‌هاي اعتراضي و مطالباتي مرتبط را سازمان دهند و شيوة كار با برنامه و با ابتكار عمل را جانشين اقدامات واكنشي و لحظه‌اي سازند.
همراهي و همبستگي دانشجوئي با مردم: تلاش براي پيوند جنبش دانشجوئي با مردم از سنت‌هاي مثبت ديرين فعاليت چپ به‌شمار مي‌رود. اين پيوند عامل مهمي در سمت‌گيري درست، در ياري رساندن به‌مبارزة همگاني، در ايجاد و تحكيم همبستگي متقابل و برخوردار شدن از حمايت مردم است. فعالان چپ هم‌چون گذشته، نقشي مهم در متحقق كردن آن، در سمت‌گيري فعاليت‌هاي دانشجوئي در اين راستا دارند.
دفاع از خواست‌ها و مطالبات مردم، حلقه اصلي پيوند جنبش دانشجوئي با مبارزات مردم است. در شرائط سلطة رژيم‌هاي ديكتاتوري بطور كلي و سلطه رژيم استبدادي- ديني در ايران بطور مشخص، خواست‌هاي دانشجويان در بسياري موارد بطور تفكيك‌ناپذير با خواست‌هاي عمومي مردم درآميخته است، هم‌چنان كه خواست‌هاي صنفي دانشجويان نيز عمومأ داراي وجه سياسي است.
براي مثال، نقض حقوق سياسي- اجتماعي در ايران نه مشكل يك گروه اجتماعي خاص، بلكه مشكل همگاني، مشكل همه اقشار و طبقات است. مسئله حقوق بشر، سانسور، تعطيل مطبوعات، دستگيري روشنفكران و نويسندگان، زندانيان سياسي و يا سركوب اعتصاب‌ها و مطالبات كارگري مسئله مشترك تمام جامعه است. نقض حقوق و تجاوزات حاكميت، گر چه ممكن است در لحظه‌اي معين عليه گروه خاصي اعمال گردد، ولي به‌همة مردم مربوط مي‌باشد. بنابراين دانشجويان وظيفه دارند عليه تمامي اين تجاوزات اعتراض كنند و با توجه به‌شرائط، فعاليت‌هاي اعتراضي در اين زمينه را سازمان دهند.
پرداختن به‌اين مسائل و خواست‌هاي مشترك حلقه اصلي پيوند با مردم و تحكيم همبستگي متقابل است. حتي در زمينة سياست‌هاي اقتصادي حكومت، تورم، اشتغال و ... نمي‌توان مرزي ميان دانشجو و غيردانشجو كشيد. در اين جا نيز اثرات اين عوارض شامل اكثريت مردم و از جمله دانشجويان و خانواده آنها و آينده آنها است.
در مورد مسائل خاص دانشجوئي نيز حقوق و خواست‌هاي صنفي بطور مستقيم با حاكميت و سياست‌هاي آن در تعارض قرار مي‌گيرد. فشارها و سياست‌هاي مديريت دانشگاه بازتاب فشار و سياست حاكميت است، زيرا مديريت دانشگاه عملأ وسيله‌اي براي اجراء و اعمال خواست و سياست حاكميت است. اخراج دانشجويان، فشار به‌استادان و يا اخراج آنها، از بين بردن استقلال دانشگاه در تعرض عليه حقوق دانشجويان ... همة اين‌ها در عين حال كه به‌حقوق خاص دانشجوئي و دانشگاه مربوط مي‌شود، تمامأ به‌ماهيت و سيادت حاكميت برمي‌گردد و نتيجتأ مبارزه براي حقوق و خواست‌هاي دانشجوئي بطور اجتناب‌ناپذير با مبارزه عليه حاكميت گره مي‌خورد. در چنين نظامي اولأ خواست‌هاي صنفي و سياسي دانشجويان تفكيك‌ناپذيرند، ثانيأ بسياري از خواست‌هاي مردم و دانشجويان مشترك‌اند و ثالثأ بطور منطقي حاكميت آماج مبارزه براي تحقق اين خواست‌ها است.
اين ويژگي‌ها، پيوند جنبش دانشجوئي با مردم و حمايت‌ها و همبستگي متقابل را به‌امري ضروري و در عين حال ضامني براي پيروزي تبديل مي‌كند. همبستگي مردم با جنبش دانشجوئي عاملي مهم در كاهش آسيب‌پذيري آن است. هنگامي كه جنبش دانشجوئي و مبارزات آن از همبستگي مردمي برخوردار باشد، نيروهاي حاكم به‌سختي قادر خواهند بود عليه آن به‌خشونت متوسل شوند و آن را سركوب كنند. بديهي است جنبش دانشجوئي و فعاليت‌هاي آن زماني مي‌تواند از همبستگي گسترده برخوردار گردد كه توده‌هاي هر چه بيشتري از دانشجويان را در بر داشته باشد و شعارهاي مطرح شده و شيوه‌هاي اتخاذ شده در مبارزه عملي بتواند پشتيباني مردم را جلب كند.
بي‌ترديد گرايش به‌چپ در ايران، بيش از پيش گسترش خواهد يافت. در عين حال اين گسترش، هر چه بيشتر شود، تلاش‌ها براي جلوگيري و درهم‌شكستن آن، چه از جانب حاكميت و چه از سوي پاره‌اي از گرايش‌هاي سياسي مخالف، افزايش خواهد يافت. با همه اين‌ها، خطر اصلي و عامل اصلي شكست نه اين‌گونه تلاش‌ها، بلكه خطر دروني است. چپي كه نه با انديشه‌هاي جزمي و استاليني، بلكه به‌گفتة ماركس در پرتو "فعاليت عملي- انتقادي" مستمر به‌پيش مي‌رود، چپ دمكرات، چپ پرچمدار آزادي و عدالت به‌رغم تمامي اين تلاش‌هاي دشمنان و مخالفان راه خود را خواهد گشود و به‌پيش خواهد رفت و چپي كه بي‌اعتناء به‌تمامي تجارب در پي تكرار گذشته باشد، سرنوشتي جز شكست نخواهد داشت.
اميد است فعالان چپ در جنبش دانشجوئي به‌نكات مطرح شده در اين نوشته كه حاصل تجارب نگارنده به‌عنوان يك فعال چپ و فعال پيشين جنبش دانشجوئي است، توجه لازم را معطوف دارند.



s