شماره ٦٣٣ از ٦ تا ١٩ آذر


یادﺁوری : مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


احمد روناسی
6 آذر 1377

زندگی نامه داریوش و پروانه فروهر

آری؛ آن زن، شيرزن
آنکه هرگز کس نبودش مرد در ناورد
آری اکنون آن عماد مردم و اميد ايرانشهر
شير مرد عرصه ناورد
آنکه بررخشش، تو گفتی، کوه بر کوه
است، در ميدان
بيشه ای، شير است، در جوشن
آری؛ اکنون آن زبردستان شير اوژن
در تک تاريک چاه ژرف پهناور
چه سر مهر پراز خنجر
چاه غدر ناجوانمردان
چاه پستان چاه بی دردان
خفته اند آرام چشم بر ايران

در شامگاه روز شنبه 30 آبان ماه 1337 دو پيکر پاک پروانه و داريوش فروهر، دلاورترين سربازان نهضت ملی و رشيدترين فرزندان مصدق، بخون نشانيده شدند، و داغی بزرگ بر دل مهر به ايران بستگان نهادند. تاريخ شمار زندگی افتخار آميز آن دو مبارز شير دل چنين است:
داريوش فروهر در هفتم ديماه 1307 در خانواده ای دلبسته به مهر ميهن، در اصفهان بدنيا آمد. و پروانه اسکندری (فروهر) در 29 اسفند ماه 1317 در خانواده ای آزاديخواه، با پيشينه ای مبارزاتی در جنبش مشروطيت، زاده شد.
پدر داريوش از افسران ملی ارتش بود که مقارن جنگ دوم جهانی، بدستور انگليسی ها به اردوگاه اسيران جنگی اراک اعزام شد. سالهایی که ايران در شغال نظامی بود دوران آشنايی داريوش با ديدگاههای مصدق بود. در آن سالها که در " دبيرستان ايرانشهر" تهران به مبارزه سياسی روی آورد و با شور آفرينی های نوجوانی، در شانزده سالگی، همدوش با جوانان دانش آموز و دانشجو، به مبارزه با اشغالگران بيگانه و تجزيه طلبان آذربايجان و کردستا پرداخت. در اين سالها، پروانه کودکی دبستانی بود، در دبستان "مهر ايران" درس ميخواند وذرات مهر ايران، در فضای پر شور و خيز ايران، بر دلش مينشست. در سال 1327 داريوش فروهر به دانشکده حقوق راه يافت و به گروه سياسی پان ايرانيست روی آورد. سال بعد، پس از آشنايی بيشتر با مصدق و ديدگاه او، ياری رسانی به جنبش ملی و پيش برد آرمانهای جبهه ملی را پيشه سياسی ساخت و در انتخابات دوره 16 در راه پيروزی مصدق و هم پيمانانش، به مبارزه پرداخت.
سال 1329 سال انتخاب داريوش به نمايندگی دانشجويان دانشگاه تهران بود. در اين سال بود که داريوش برای اولين بار زندان شد و بمناسبت ملی شدن صنعت نفت در ميدان بهارستان سخنرانی پرشوری ايراد کرد. سال 1329 سالی است که در 29 اسفند ماه آن صنعت نفت ايران ملی شد. در روزی که زاد روز پروانه است، پروانه ای که 12 ساله بود و شادی و شور آفرينی یکپارچه ملت، از هم گسيختگی زنجير استعمار و به غروب نشانی امپراتوری انگليس را با روز تولدش يکجا جشن ميگرفت. در سال 1330 داريوش فروهر همران با بسياری از هموندان حزب، از حزب پان ايرانيست جدا شد و حزب ملت ايران بر پايه پان ايرانيست را بنياد نهاد. حزبی که به دبيری آن برگزيده شد و با تمام نيروی آن حزب به ياری رسانی به دولت ملی مصدق پرداخت.
سال 1331 سال سفر دکتر مصدق به لاه و سال خلع يد از شرکت نفت انگليس و سال هنگامه آفرينی های داريوش در حمايت از مصدق و مبارزه پيگير و سرسختانه او با شاه و نيروهای انتظامی زير فرمان او شد. در اين سال او باری ديگر دستگير و زندانی شد.
در خيزش سی ام تير ماه فروهر و يارنش ميدان بهارستان را به آوردگاه بهارستان بدل ساختند وبه حمايت از مصدق حماسه آفرينی ها کردند.
در سال 1332 در جريان همه پرسی 12 مرداد، و روزهای پس از آن، داريوش پيشاپيش مبارزان برای بزير کشيدن مجسمه های شاه در حرکت بود.

روز 28 مرداد 1332 روز کارزار و آتش و خون بود. روزی که داريوش سخت زخمی شد و ياران خزبی او را به بيمارستان نجميه بردند و شب هنگام از آنجا فراريش دادند. کودتا به وقوع پيوست. فروهر و يارانش، د پناهگاه، نبردی سازمان يافته را آغاز کردند و در اول شهريور ماه " ستاد پنهانی حزب ملت ايران " اعلاميه خود را عليه کودتاچيان پخش کرد. زير آن، نام داريوش فروهر بود.
اين اعلاميه و پخش تراکتهايی که " بايد در مرکز ماند و جنگيد " با امضای داريوش فروهر پخش شد. فرمانداری نظامی اعلاميه ای صادر کرد و در آن، برای دستگيری زنده و يا تحويل مرده فروهر جايزه ای معين نمود. در نيمه شب دهم ديماه فروهر را در خواب دستگير و به بازداشتگاه فرمانداری نظامی اعزام کردند. فرمانداری نظامی، طی اعلاميه های شماره 20 و 21 خود، دستگری او را اعلام کرد، در اين ايام، پروانه 15 ساله به مبارزه سياسی روی ميآورد.
در سال 1333 دآريوش فروهر از زندان فرمانداری نظامی به جزيره قشم تبعيد شد. در تبعيد نيز از پای ننشست و طرح« اتحادـ انقلاب ـ انتقام» را برای حزب و نهضت مقاومت ملی فرستاد. او هنگام امضای قراداد«امينی پيچ» با نافرمانی از تبعيد به تهران آمد و مسئوليت تشکيلات « نهضت مقاومت ملی» را بر عهده گرفت و در افشاگری قرارداد کنسرسيوم کوشيد. در يکی از تظاهرات موضعی دستگير و به همراه تنی جند از ياران خود به زندان افتاد.

در سال 1335 از زندان آزاد شد و پس از آزادی به افشاگری «پيمان بغداد» پرداخت و قلابی بودن انتخابات دوره نوزدهم را آشکار ساخت. بدنبال آن، دوباره دستگير و زندانی شد.
در سال 1336 داريوش به تدارک تظاهراتی در حمايت از مصر و مخالفت با تجاوز انگليس، فرانسه و اسرائيل در پی ملی شدن کانال سوئز پرداخت.
در سال 1337دوره دوم « آرمان ملت» ارگان حزب ملت ايران را با شعار «حنگ عليه ستم توقف ناپذير است» و «مردان راستين ميدان جهاد آشتی ناپذيرند» به گونه ای پنهانی، منتشر ساخت. در اين سالها پروانه در انجمن « آنهيتا» که حيدر رقابی «هاله» (سراينده شعر مرا ببوس)، به پشتيبانی حزب ملت ايران، تأسيس کرده بود، سرگرم فعاليتهای سياسی ـ فرهنگی و سرودن سروده های پرشور ميهنی بود. در اين انجمن، فرزانگانی چون پور داود به سروده های او روی آور بودند. در همين انجمن او با داريوش فروهر آشنا شد و اين آشنايی ، بعدها به پيوندی هميشگی انجاميد. در سال 1338 داريوش فروهر پس از دوره آزادی کوتاهی، مجدداً درهشتم خرداد ماه بازداشت و در زندان دژبان، در سلولی زير شيروانی که لوله های بخار از آن ميگذشت، در شرايط گرمای مرگ زايی زندانی شد.
در سال 1339 پس از آنکه 18 ماه در آن زندان همه شکنجه را گذرانده و از مقاومت سرسختانه او هيج کاسته نشده بود، ارتشبد هدايت در زندان به ديدار او رفت و از جانب شاه به او پيشنهاد کرد ايران را برای هميشه ترک گويد. فروهر در پاسخ گفت « زندان را به آزادی دور از وطن ترجيح می دهم » .
در 30 تير ماه 1339 جبهه ملی دوم شکل گرفت و داريوش غياباً به عضويت شورا برگزيده شد. دوستان فروهر، با چاپ و پخش تراکتها، آزادی او را خواستار شدند. او آزاد گشت، دو ماه پس از آزادی، بهنگام انتخابات مجلس شورای ملی، در حاليکه فروهر از جانب جبهه ملی، نامزد شده بود، مجدداً بازداشت شد. در سال 1339 پروانه که پای به پهنه دانشگاه نهاده بود و يخ شکن سالهای سرد ميشد، در روز 16 آذر به سازمان دهی تظاهرات دانشجويی پرداخت. در جو سرد و خاموش سالهای پس از کودتا، او شجاعانه فرياد سر داد و از همگان خواست تا به ياد و خاطره شهدای 16 آذر، يک دقيقه سکوت کنند. در پی سکوت، پروانه با سروده « سوگند» خود، در همه شور مبارزه برانگيخت و دلها را به شوق آورد. اين فرازها به پير دير و يار مهربانش به خون خفته شهيد جاودانش، از آن سروده است.
در 25 فروردين ماه 1340 داريوش از زندان آزاد گشت. در سوم ارديبهشت ماه همان سال، پروانه و داريوش با يکديگر پيوند زندگی يگانه ای را بستند. مهر پروانه شاهنامه فردوسی شد، پيشکش شده زند ياد غلامحسين صديقی و آذين آن آئين، پرچم ايران بود وشمعی روشن که به حضور ياران حزبی و رهبران جبهه ملی و نزديکانشان، گرمی بخش بود.
ديری از اين ازدواج نپاييد که داريوش فروهر، در شامگاه 29 تير ماه 1340 بهمراه شخصيتهای ديگر ملی، بر مزار جان باختگان 30 تير حضور يافت. در پی آن دستگير و زندانی شد.
پروانه در جنبش آموزگاران سخت کوش بود. در اين جنبش، دکتر خانعلی در 12 ارديبهشت 1340جان باخت. در رخداد شوم اول بهمن، پروانه آشکارا و داريوش پنهانی به مبارزه ادامه دادند و برای آزادی دوستان حزبی و جبهه ملی کوشيدند و به نتيجه نيز رسيدند.
در سال 1341 نخستين کنگره جبهه ملی بر پا شد و پروانه فروهر همراه زنده ياد هما دارايی به عنوان نماينده زنان به کنگره راه يافتند و به همراه داريوش فروهر و نمايندگان دانشجويان و پاره ای از بازاريان تشکيل اقليتی را دادندکه بيانگر ديدگاه مصدق بود. پروانه، داريوش و ديگر ياران به بر پايی نمايش های خيابانی جهت افشای نيرنگ انقلاب سفيد، و همه پرسی قلابی شاه روی آوردند که به دستگيری داريوش در اسفند ماه 1341 انجاميد. او تا شهريور ماه 1342 در زندان بود. همگاه با کشتار 15 خرداد، داريوش فروهر بهمراه جمعی ديگر از رهبران جبهه ملی در زندان به تهيه اعلاميه ای جهت محکوم کردن آن کشتار و استبداد شاهی و دستگيری و تبعيد آيت الله خمينی مبادرت ورزيدند.
در سال 1342 در پی ارسال نامه های متعددی از سوی نمايندگان دانشجويان و شخصيت های ملی به دکتر مصدق، با الهام از رهنمودهای او جبهه ملی سوم تشکيل شد. از جمله نامه های ارسالی، نامه هايي از پروانه و داريوش فروهر بود. مصدق در يکی از پاسخهايش به پروانه مبارزات آن دو را ستوده و يادآور شده بود که، خداوند خوب در وتخته را به هم انداخته است.
در سال 1343 داريوش فروهر همراه با يارانی که جبهه ملی سوم را بپا داشته بودند، دستگير شد و سپس در رابطه با ارسال نامه ای به اوتانت اعلاميه ها و پيام دانشجو محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد. در تمام اين مدت پروانه بار اداره خانه، مدرسه، حزب و جبهه ملی سوم را به دوش ميکشيد.
به هنگام مرگ دکتر مصدق در 14 اسفند 1345 داريوش فروهر که چند ماهی از آزاديش ميگذشت بهمراه پروانه و چند تن ديگر از فرزندان مصدق، پيکر او را تا احمد آباد تشييع کردند و در آيين خاکسپاری او شرکت جستند. سپس با انتشار اعلاميه هايی مردم را به شرکت در مراسم چهلمين روز درگذشت آن پير فراخواندند.
سال 1349 سال فروش بحرين است و داريوش و پروانه فروهر و ديگر ياران حزبی اين دسيسه استعماری را با تراکت و اعلاميه هايی بر ملا ساختند.
داريوش فروهر به جرم وطن خواهی در هفدهم فروردين ماه بازداشت شد و سه سال در زندان بسر برد. بهنگام بازداشت، پروانه فروهر بهمراه دو فرزند خردسالش پرستو و آرش، با سر دادن سرود ايران وی را تا دم در همراهی کردند.خواندن سرود اثری ژرف بر روی مأموران امنيتی نهاد.
در فاصله سالهای 1353 تا 1355 داريوش فروهر آزاد بود و با پرداختن به وکالت دادگستری، به بی سرو سامانی های مالی خود تا اندازه ای سامان ميداد.
در سال 1356 داريوش فروهر بهمراه بختيار و سنجابی، طی نامه سرگشاده ای به شاه زشتکااريهای رژيم را يادآور شدند و به تنگناهای اجتماعی ـ سياسی اشاره کردند. در همين سال، در جو ترس و اختناق داريوش فروهر در مجلس ختمی که بازاريان بمناستبت مرگ مصطفی خمينی بر پا کرده بودند، با ايراد سخنرانی دلاورانه ای ديوار ترس را فرو ريخت و جو ساکت و خاموش جامعه را در هم شکست. در عيد قربان اين سال ، در کاروانسراسنگی، در باغ گلزار، آئينی بر پا ميسازد. کماندوهای گارد سلطنتی به آن يورش میبرند. در اين يورش به او از ناحیه سر آسيب سختی ميرسد چنانکه در بيمارستان بستری ميشود.
داريوش فروهر با ديگر ياران نهضت ملی به بر پايی اتحاد نيروهای ملی روی آورد و پروانه و ديگر ياران او به چاپ و پخش بی گسست خبرنامه روی آوردند. پروانه فروهر سپس به انتشار اتحاد بزرگ «جبهه» و « آرمان ملت» پرداخت ومقام سردبيری آن ارگانها را داشت. اين نشريه تا مدتی پس از دست آوردهای خيزشهای 22 بهمن همچنان به انتشار خود ادامه ميداد.
سال 1357 سال ويرانی خانه آنان بود. در هفتم ارديبهشت ماه خانه آنان که خانه ای اجاره در طبقه دوم با بمب گذاری گماشتگان امنيتی ويران شد و زن سالمند صاحب خانه در طبقه هم کف سکته کرد و جان سپرد. مدت 8 ماه پروانه و داريوش فروهر و فرزندانشان خانه بدوش بودند. با اين وجود دمی از مبارزه برای در هم شکستن استبدار چيره بر ايران دست بر نداشتند. در همين ميان داريوش فروهر بهمران سنجابی، در نشستی با جمعی از روزنامه نگاران داخلی و خارجی شرکت کرد. دستگير و روانه زندان شد.
در روز 26 ديماه روز فرار شاه، فروهر جهت ديدار با آيت الله خمينی به پاريس رفت و پس از 18 روز با هواپيمای حامل خمينی به ايران بازگشت و دردولت موقت، وزارت کار را بر عهده گرفت. ايجاد صندوق وام کارگری، برقراری بيمه بيکاری، تعيين تعطيلات کارگری و کارمندی، تعيين حداقل دستمزد که به سه برار افزايش يافت، از اقدامات او در دفاع از حقوق کارگری در آن مدت کوتاه بود. داريوش فروهر هممچنين عهده دار به سازمان آوردن وضع کردستان گشت که از همان آغاز کار با سنگ اندازی چند جانبه ای روبرو شد. عليرغم همه کوششهای او، آن اقدام بزرگ ملی راه بجايی نبرد.
با استقرار استبداد اسلامی، داريوش فروهر تحت پيگرد قرار گرفت و پنهان و سپس دستگير شد. و مدت 5 ماه زندانی شد و بنابر گفته های لاجوردی و ری شهری، در شب نوروز، در پاسخ به پرسش خمينی تمام کارهای ممکن بر روی او صورت گرفته ولی هيچ چيز از زبان او بيرون نيامد. خمينی نيز پاسخ داد که فکر ميکنم چيزی هم نتوانيد از او بدست آوريد. اين 5 ماه زندان همانطور که خود بارها گفته است، به مراتب از 15 سال زندانی شاه سخت تر و جانگداز تر بوده است. گاه به طنز ميگفت زندان يعنی اين 5 ماه! با اينهمه، زندان استبداد اسلام نيز نتوانست فروهر را از غزم راسخش باز دارد. او بارها در گفتگوهای راديوئی اش شکنجه های دد منشانه رژيم و خون ريزيهای وحشيانه دست اندرکاران «نظام ولايت فقيه» را بر ملا ساخت. پروانه و او همواره تباهکاريها، جنايتها، خونريزيهای «رژيم فقها» را بازگو کردند واز طريق انتشار اعلاميه ها و گفت و شنودهای راديوئی مردم ايران را به مبارزه و مقاومت فراخواندند و عاقبت به ضرب دشنه اين نظام خون ريز از پای در آمدند.

اين دو دلاور راهی برگزيدند که مرگی آگاهانه را بهمراه داشت. سروده بانوی ايران زمین پروانه فروهر، وصف حال خود و همگون خود را در سالهای پيش، اينگونه بيان ميدارد.

اگر از سينه هامان خون بريزه
به نامردی به جانهامان ستيزند
به راه دوستان هستيم هستيم
که نامرديم اگر پيمان گسستيم


و بدينگونه سرود فتانه اسکندری خواهر پروانه. روشن و بی ابهام بيانگر حال کنونی ايران زمين است: آه از چه بيتابم چنين؟ انگار سرو کاشمر.
در لحظه افتادن است
انگار داس يک عرب
اندام بابک ميزند.
وای از تبر! وای از تبر!
آه از چه بی تابم چنين؟
کنون و در پايان، رشته سخن را به سروده اخوان گره ميزنم. در وصف اين بر سرير قدرت نشستکان سروده است:
ای درختان عقيم ريشه تان در خاکهای هرزگی مستور
يک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند
ای گروهی برگ چرکين تار چرکين بود
يادگار خشکساليهای گرد آلود
هيج بارانی شما را شست نتواند!