انقلاب اسلامی: گزارش زیر که از ایران است، واجد اطلاعاتی است که بر موضعگیریهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی، پرتو می افکند.

 

هاشمی در نقش بختیار  برای نجات رژیم ولایت فقیه؟!:

 

 

* گزارش – تحلیل از ایران:

 

   بنا بر اطلاعات واصله گروه میانه ساز و فرشته پرور لایه های مختلف نظام ولایت در حال رسیدن به نتیجه ای می باشند که چند ماه قبل در نشریه انقلاب اسلامی به اطلاع خوانندگان رسید

   اگر خوانندگان محترم به خاطر داشته باشند چندی پیش در انقلاب اسلامی مطرح شد  که به احتمال زیاد نظام ولایت مطلقه به این نتیجه خواهد رسید که دست به دامان اقای هاشمی شود و وی را برای حل معضل به وجود امده وارد صحنه نماید . در همان روزها مطرح گردید که اگر حاکمیت نظام ولایت کار را به دست هاشمی بسپارد در نتیجه باید تا اخر راه ادامه دهد و در نهآیت همان بلایی که بر سر شاه امد با اوردن بختیار بر سر نظام ولایت نیز خواهد امد .

وضعیت ایران نشان می دهد که حاکمیت مطلقه ولایت در حل معضلی که خود وی بر اساس بی تدبیری و فشار نیروهای بیت و سپاه برای او به وجود اورده بودند کاملا در بن بستی قرار گرفته که شاید اگر احتمال رسیدن به این موقعیت را می داد هرگز تن به ان نمی داد.این در حالی است که هنوز رهبری و بسیاری از مسئولان و نظامیان بحران ساز مدعی هستند که نظام در بهترین شرایط ارامش  وامنیت قرار دارد که این ادعا تبلیغاتی بیش نیست و همه افرادی که با سیاست تا حدی در ایران سر و کار دارند می دانند که کشور در حالتی بسیار بحرانی قرار دارد و ابستن وقایعی است که در اینده ایران را در بر خواهد گرفت .

شاید بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران هنگامیکه نشریه انقلاب اسلامی در اواخر سال 86مقاله ای تحت عنوان آغاز فروپاشی نظام را منتشرساخت  کمتر آن را باور کرده بودند  اما به تدریج با ورود به سال 87 و تغییرات پی در پی فرماندهان سپاه پاسداران و بروز برخی اختلافات و مشاهده واکنش برخی مسئولان سیاسی و نظامی به این نتیجه رسیدند  که تحلیلگران نشریه  انقلاب اسلامی بدرستی این روزها را پیش بینی کرده و در همان ایام که برخی سیاسیون منتظر این بودند که مردم با ورود به صحنه انتخابات و انتخاب یکی از کاندیداهای اصلاح طلب خواهند توانست تغییراتی را در حاکمیت به وجود آورند باز نشریه انقلاب اسلامی در مقالاتی معتقد بود که سران نظام اجازه نخواهند داد که مردم با آزادی در انتخابات شرکت کنند و در نتیجه عنوان نمود با توجه به سیاست تقلب در انتخابات حرکتی  منجر به پیش آمدن جنبش مردم خواهد بود و اعتقاد داشت که این جنبش با گذر زمان نه تنها خاموش نخواهد شد که تا انتها به پیش خواهد رفت و حتی در مقالاتی برخی از مولفه ها و  تاثیر زمان در آنها را به بررسی پرداخت و در نهآیت با معرفی مشخصه هایی مدعی بود که این جنبش سر باز ایستادن ندارد و نوشته شد که بلاخره روزی در این جنبش بختیاری دیگر ظهور خواهد کرد و آن فرد کسی به جز هاشمی رفسنجانی نخواهد بود .

    بر همین اساس معتقدیم که اوضاع و احوال کشور و بیانیه ها و نامه های رد و بدل شده در شرایط فعلی ایران نمایانگر زمینه سازی این ظهور است و در صورت آمدن بختیار دوم که خود را امیر کبیر می داند و ادامه کار او، دیگر نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان .

 

● شرایط فعلی :

     سید علی خامنه ای مانند هر دیکتاتوری، در انتخابات، اشتباه بزرگ  بزرگ  تقلب در انتخابات را مرتکب شد. این اشتباه بزرگ بود زیرا بعد از گذشت 30 سال از  اولین انتخابات ریاست جمهوری، تضاد آشتی ناپذیر ولایت فقیه را با رأی مردم، حتی وقتی به یکی از نامزدهای مصوب شورای نگهبان رأی می دهند، آشکار کرد. اشتباه های بزرگ دیگری که پی در پی مرتکب شد، بر مردم ایران مسلم کرد که رژیم ولایت مطلقه فقیه از درون اصلاح ناپذیر است.

     باری او، در ارتکاب تقلب بزرگ، فریب فرزند خود مجتبی و مسئولان بیت و پاسداران  تازه به دوران رسیده ای را خورد که طی سالهای اخیر خود، طبقه ای جدید، مافیاهای نظامی - مالی را تشکیل داده اند.  اشتباه ها کار خامنه ای را به جایی رسانده اند که، در حال حاضر،  مفلوکترین افراد این کشور به ترتیب سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد واحمد جنتی و محمد یزدی و ...شده اند. دو نفر اول، آینده بکنار، حال نامعلومی دارند. در آنچه به احمدی نژاد مربوط می شود، دائم صحبت کنار گذاشتن او است.

    سید علی خامنه ای به لحاظ شخصیت فردی بسیار ترسو و تاثیر پذیراست و همانند دیگر دیکتاتورها بسیار خالی می بندد و خود را قدر قدرت کشور جلوه می دهد. به دلیل بسته بودن ورودی های بیت بر روی افراد مختلف، ازدر یافت اطلاعات موثق محروم است.  می پندارد  مردم او را نایب امام زمان می دانند. بسا امر به خود او نیز مشتبه شده و خود را نایب امام زمان می انگارد.  باد به غبغب می اندازد که قدرت اول منطقه است و مدعی است تا چند سال آینده، در جهان به موقعیت ممتازی دست خواهد یافت. لذا هرگز نه می تواند عمق بیزاری مردم را از خود و ولایت فقیه درک کند  و نه کسی جرات دارد به او بگوید دوران استبداد به سر آمده است.

   اخیرا اخبار درون کاخ رهبری نشاندهنده درگیری های متوالی هستند. علت نیز اینست که او به تازگی اطلاعاتی را دریافت کرده که او متوجه کرده اند که در بد مخمصه ای گرفتار گشته است. بنا بر اطلاع، او تلاش می کند به گونه ای خود را از این گرداب نجات دهد .  اما کار بر او سخت شده است. زیرا  نفرت مردم از شخص او و بیت و نزدیکان او، از اندازه بیرون رفته است.

     بجا است، رفتار دیکتاتوری را مثال بیاوریم برای یافتن تصور دقیق تری از وضعیتی که خامنه ای در آنست:  بعد از سقوط صدام حسین یکی از فرماندهان ارشد نظامی او،  در مصاحبه ای،  در پاسخ این سئوال که شما که می دانستید در برابر ارتش امریکا قدرت مقابله ندارید به چه دلیل تا روز آخر مدعی بودید مهاجمان را شکست می دهید و...؟ اوگفته است: به دو دلیل :

● اول اینکه مسئولان اطلاعات روسیه مدام به ما می گفتند امریکا جرأت حمله به شما را ندارد و به هیچ وجه اطلاعات ما نشاندهنده حمله امریکا به عراق نیست.  و

● دوم اینکه  ما جرات نمی کردیم به صدام حسین بگوییم ارتش ما قادر به مقابله با قوای امریکا نیست. بیان این حقیقت به صدام سخت ترین کار بود. هیچ فرمانده نظامی جرات نداشت به دیدار صدام برود  و به او بگوید: این جنگ به شکست ما می انجامد.

    خامنه ای  از نظری در موقعیت صدام نیست اما از نظر دیگری، موقعیتی دارد که بسا صدام نداشت و آن اینکه چون خود تقلب بزرگ و سپردن کشور به مافیاهای نظامی – مالی را تصدی کرده است، خود مایل نیست اطلاعات صحیح را بشنود. او و بیت او:

● اول این که مدعی هستند همه مردم خامنه ای را از جانب خدا برگزیده شده و مجلس خبرگان رهبری او را کشف کرده و او  نایب بر حق امام زمان می باشد.  و

● دوم اینکه هیچ کدام از نزدیکان و فرماندهان نظامی جرأت نداشتند به خامنه ای بگویند که او و قوای سرکوبش توان مقابله با مردم را ندارند.  به او می گفتند و بسا هنوز نیز می گویند:  این چند نفری که در خیابان اغتشاش کرده اند سرکوب شده و  سران آنها که «از خارج دستور می گرفته اند» را دستگیر کرده و مابقی را نیز دستگیر خواهیم کرد و کشور در امن و امان است و هیچ بحران و مسئله ای  نداریم. بنابراین شما خیالتان از قبل مخالفان راحت باشد که هیچ غلطی نخواهند کرد.  و

● سوم اینکه هیچ احدی از نزدیکان وی جرأت نداشت به خامنه ای بگوید رابطه او و دستگاه ولایت فقیه با مردم قطع شده است. سالهاست که مردم نظر از نظام جمهوری اسلامی فاقد جمهوری، بیزارند.

    سید علی با خیالی آسوده کودتای 22 خرداد 88 را ،  مدیریت کرد . چون مردم به جنبش درآمدند، در  نماز جمعه 29 خرداد ماه سال 88 ، مردم را تهدید کرد و گمان برد که با تهدید او،  دیگر کار تمام است.  اما نمی دانست که در آن روز به دلیل جهل و نادانی بنزین بر روی آتش درون سینه های مردم ریخت و مردمی آتش در سینه را به جنبش در می آورد.

وضعیت آقای خامنه ای انسان را به یاد روزهای آخر دوران شاه وصدام حسین می اندازد با تفاوت هایی :

آقای خامنه ای در قصر سلطانی خود حکومت می کند و به این امید وار است که ملت ایران سراسر جان و تن خود را فدای او خواهند کرد و متولیان و مخبران دورغین نیز بر توهم او افزودند که مثلا در میدان انقلاب و خیابانهای  تهران در روز 9 دیماه حدود 3 تا 4 میلیون نفر به حمآیت از او راهپیمایی کردند کیهان مدعی بی نظیر بودن این راهپیمایی در تاریخ ایران بود و می گفت 4 میلیون وسخنران از مشهد اورده شده اقای علم الهدی – امام جمعه حقوق بگیر دفتر ریاست جمهوری و بیت رهبری –ان را حدود 3 میلیون و جنتی نیز حدود سه میلیون نفر راهپیما اعلام نمودند اما بولتن محرمانه وزارت کشور کل شرکت کنندگان را با افزایش امار بین 300 تا 500 هزار نفرکه شاهدان عینی جمعیت را کمتر از200 هزار نفر براورد کرده اند آنهم با ان ترفند ها .

●چرا نظام دست به عقب نشینی زده است؟:

    همانطور که یک سال پیش انقلاب اسلامی گزارش کرد، رژیم مافیاهای نظامی – مالی خود را  با  سه نوع «شورش» رو برو می دید و سیاست گزاران رژیم می گفتند:  دو نوع از شورش ها را می توانند کنترل کنند اما مهار نوع سوم آن سخت است. سه نوع شورش عبارت بودند از:

1 - شورش کور

2 - شورش آگاهانه بدون فرماندهی و جهت

3 - شورش آگاهانه و جهت دار  با فرماندهی

     با توجه به تشخیص خود،  نیروهای نظامی- امنیتی و انتظامی و بسیج خود را برای مقابله با این «شورش» ها، آماده ساخته بودند. البته  باورشان نمی شد با جنبش عمومی مردم روبرو شوند. لذا خود را برای مقابله با آن، آماده نکرده بودند.

    از قبل از انتخابات و آغاز جنبش مردم، رژیم به وحشت افتاد و به تدریج، خامنه ای، در خلال سخنان خود، ترس خویش را آشکار می کرد. سرانجام، بسیج را مأمور مقابله با «توطئه نرم» کرد. زیرا مشاوران به او گفته بودند که امکان دارد که مردم بعد از کودتای انتخاباتی دست به مقابله بزنند و خواهان تغییر شوند .

    بر خلاف گفته های برخی تحلیل گران، خامنه ای و بیت او به طور کامل از کودتای انتخاباتی آگاه و خود آن را رهبری می کردند. خامنه ای و دستیارانش بر این  باور بودند که به راحتی می توانند خیزش مردم را فرو بخوابانند. نزد خود این طور حساب کرده بودند که تا آن زمان،  هر وقت بخشی از اقشار مردم نهضت کردند، توسط یگانهای ضد شورش و بسیج و نیروی انتظامی سرکوب شدند. این بار نیز، هرگاه «شورش» کنند، سرکوب می شوند و «شورش» می خوابد.  اما این بار کار دیگر شد.  خامنه ای مانند هر دیکتاتور دیگر به  قوای سرکوبی تکیه داشت که خود را فرمانده کل آنها می پندارد.  مشاوران و سیاسی کارها نیز به او می گفتند نامزدهای ناکام مقاومت نمی کنند و خیزش مردم، اگر روی دهد، به راحتی سرکوب شدنی است.

      اما جنبش موجهائی شد که از پی یکدیگر بر خاستند. پس از گذشت 8 ماه، رژیم نظام متوجه شد که این جنبش ریشه در انقلاب ایران، در کودتای بر ضد حاکمیت مردم و 30 سال استبداد خیانت و جنآیت و فساد پیشه دارد.  از این رو، به فغان آمده است و سخنگویانش، مدعی می شوند «فتنه» (جنبش مردم ایران را می گویند) را «جریان بنی صدر» برانگیخته و ادامه داده است. همانند رژیم شاه نمی خواهد بپذیرد که استبداد تبهکارش جامعه جوان ایران را به نیروی محرکه تغییر بدل کرده و خود جنبش را مردم ایران را برانگیخته است. نقش «جریان بنی صدر» این بوده است که خمینی و ملاتاریا را به عرصه ابتلا و آزمایش کشانده و قدرت پرستی آنها و دین را دست آویز قدرت کردن آنها و آمادگیشان را برای ارتکاب هرگونه جنآیت و فساد و خیانتی، هرگاه حفظ قدرت ایجاب کند، بر مردم ایران و مردم جهان، آشکار کرده است.

     ملت ایران به خاطر دارد که در دوران جنگ هر زمان که نیروهای ارتش صدام حسین گرفتار می شدند با فریاد می گفتند مرگ بر صدام حسین در جریان روز عاشورا مسئولان حاکمیت در فیلم ها مشاهده نمودند که چگونه گاردهای ویژه ضد شورش برای نجات از دست مردم فریاد مرگ بر خامنه ای را سر می دادند. این امر سران رژیم مافیاها را به این فکر انداخت که نکند ماجرای سقوط رژیم شاه تکرار شود. جنبش ادامه پیدا کند و قوای مسلح مأمور سرکوب مردم «مثل برف آب شوند». سران ارتش شاه در جلسه خود گفته بودند که «ارتش دارد مثل برف آب می شود» . و مقصودشان این بود که افراد ارتش را رها می کنند و به مردم می پیوندند.

     روزها از عاشورا گذشت و حاکمیت متوجه شد با وجود چنین حرکتی هیچ کاری از دستش بر نمیاید و باید روش دیگری را در نظر بگیرد البته اگر قادر به انجام آن باشد.  زیرا اختلافات درون حاکمیت به حدی است که کارش را ساخته است.  بسیاری بر این نظر هستند که خامنه ای چاره ای جز تن دادن به نابودی خود و یا نابود کردن یاران خود ندارد . حسین شریعتمداری یار غار سید علی و سردار ویژه نظامی – رسانه ای وی به درستی وضعیت رژیم را توصیف کرده است. پیش از نقل توصیف  شریعتمداری، می باید یادآور شد که در ایران مردم  با مراجعه به روزنامه کیهان، وضعیت رژیم را نیک در می یابند.  زیرا  می دانند که حسین آقا به خوبی از وضعیت رژیم  آگاه است. پس تنها کاری که می کند، وارونه جلوه دادن، واقعیت است. اما پوشش دروغی که او می سازد، آنقدر نازک و پاره و پوره است که نه تنها وضعیت را  نمی پوشاند، بلکه سبب می شود وخیم تر از آنچه هست، تصور شود.  حسین آقا موقعیت جنبش را اینگونه مطرح می کند :

 

● در باره جنبش اظهار نظر می کند:

 

1- از دست رفتن بدنه مردمی فتنه و محدود شدن آن به ضد انقلاب.

    و حقیقت اینست که در روز عاشورا، این خامنه ای بود که به لواسان گریخت و این شهر تهران بود که در دست مردم بود.  جنبش کار را به جائی رسانده است که  این بدنه رژیم است که از دست رفته است. رژیم محدود شده است به تعدادی معدود از سران سپاه و  واواک و نیروی انتظامی در خدمت مافیاهای نظامی – مالی  و گروه هائی که از دولت مافیاها خورد و برد دارند. 

 2- ناتوانی سران فتنه از كنترل رفتارهای ضد انقلابی باقی مانده حامیان خود و قطعی شدن این موضوع كه نظام و مردم عقیده دارند هزینه این رفتارهای ضد انقلابی باید مستقیماً توسط سران فتنه پرداخت شود. و حقیقت اینست که جنبش حالا دیگر برچیدن بساط ولایت فقیه و استقرار ولایت جمهور مردم را هدف کرده است.  این سران رژیم هستند که ناتوان از کنترل جنبشند. آنها هستند که توانایی مقابله با جنبش را ندارند. بدیهی است بتدریج که جنبش پیش می رود و رژیم خشونت بکار می برد، هزینه ای که سران رژیم و مأموران سرکوب خواهند پرداخت، سنگین تر خواهد شد.

 

● در باره رژیم مدعی میشود:

 

1- استحكام درونی جبهه انقلاب و سربازان ولایت فقیه كه حماسه روز 9 دی نشان داد از پشتوانه مردمی وسیع و غیرقابل انكاری برخوردار است.

 و حقیقت اینست : استحکام درونی جنبش مردم  و نمایش آن در روز عاشورا و گسستهای ترمیم ناپذیر در درون رژیم که راهپیمایی روز 9 دی در سراسر کشور  به حمآیت از رژیم، آن را آشکار کرد. این تظاهرات از تظاهرات به حمآیت از شاه و رژیم او، بیشتر ناتوانی خامنه ای و مافیاهای نظامی – مالی را نمایان کردند.

      نوشته حسین آقا  حاکی است که او خطر را به خوبی درک کرده است.  قبل از کیهان،  نشریه جام جم نیز به گونه ای دیگر و برخی نمایندگان حامی رژیم، هر یک به شیوه ای،  «بحران»  و لزوم «آشتی ملی»  را  موضوع بحث و اظهار نظر قرار داده بودند .

     عسگر اولادی حمله کنندگان به حسینیه جماران را همان قاتلان خواهرزاده موسوی خواند و بدین اعتراف، آشکار کرد که  وضعیت به وجود آمده، دچار ترس شده است.  چند روز بعد، کیهان خبر داد که برخی ها در حال حرکت به سوی آشتی به اصطلاح ملی و بازگرداندن برخی افراد به دامن رژیم هستند و شریعتمداری، برای آشتی حد و روش معین کرد.  حسین آقا نخست نوشت :

...اطلاعات كیهان نشان می دهد كه هدف نهایی این پروژه این است كه

     «اولاً سران فتنه را با كمترین هزینه از مهلكه نجات دهد و ثانیاً فتنه گران خود تبدیل به منادی وحدت و آشتی شوند تا اگر نظام نپذیرفت- كه طبعاً نخواهد پذیرفت- بتوانند نظام را متهم كنند كه اساساً بنای آشتی ندارد و فقط به دنبال درگیری و دعواست و به این ترتیب هزینه همه درگیری های احتمالی آینده را از روی دوش سران فتنه برداشته و به گردن نظام بیندازند.

...اطلاعات موجود نشان می دهد گام بعدی این پروژه احتمالاً انتشار یك نامه دیگر و درخواست تشكیل چیزی شبیه شورای حكمیت یا شورای آشتی ملی خواهد بود. سران فتنه البته هنوز در این باره كه نامه بعدی باید به امضای چه كسی باشد، چه زمانی منتشر شود و دقیقاً چه مواردی را مطرح كند كه كهنه و تكراری به نظر نیاید، به جمع بندی نهایی نرسیده اند ولی در این باره اتفاق نظر دارند كه در پیش گرفتن این روش تنها راهكار پیش روی آنهاست.»

    از این  نوشته حسین آقا، روشن در می یابیم که جریانی در پس پرده تلاش می کند انسجامی را در حاکمیت به وجود آورد اما حسین آقا و برخی افراد بیت رهبری و برخی سران نظامی و انتظامی و سیاسی مایل به پذیرش این اتفاق نیستند . همانگونه که حسین آقا میگوید :

    «همه این برنامه ریزی ها در حالی است كه كارشناسان عقیده دارند هرگونه اغماض و چشم پوشی نسبت به فتنه گران كه امثال آقای رضایی هم در ماه های گذشته با آنها همگام و هم قدم بوده اند، باعث خواهد شد هزینه اقدام علیه امنیت ملی بسیار پایین به نظر برسد و به این ترتیب فتنه گران و دوستان خارجی آنها در برنامه ریزی برای ایجاد فتنه های بعدی جسورتر شوند و دقیقاً به همین دلیل باید حداكثر سخت گیری را در این مورد اعمال كرد. این كارشناسان معتقدند اگر منظور از آشتی ملی آشتی مردم با یكدیگر باشد این بحثی بی مورد است چرا كه مردم اساساً با یكدیگر نزاعی ندارند و حماسه روز 9 دی ماه هم نشان داد اتحاد ملی با حداكثر درجه ممكن اكنون در میان مردم وجود دارد و بسیاری از كسانی كه آن روز به خیابان آمدند همان كسانی هستند كه در روز 22 خرداد به كاندیدایی به جز دكتر احمدی نژاد رای داده اند. اما اگر مقصود آشتی بین جریان سیاسی باشد ، این امر بدون برخورد با فتنه گران،  جبران عملی خسارت هایی كه در اثر خیانت های آنها به كشور وارد شده و مرزبندی صریح و روشن آنها با دشمنان اسلام، انقلاب و رهبری مطلقاً امكانپذیر نیست.»

     با وجود این، سرانجام، حسین آقا ناگزیر شد (کهیان 29 دی 88) در باره آشتی بنویسد و برای آن حد و مرز معین کند.

 

●وضعیت چگونه خواهد شد؟:

 

    هر چند با توجه به شرایط کنونی ایران پیش بینی آینده بسیار سخت است اما به نظر می رسد که حاکمیت سه راه بیشتر پیش روی خود نداشته باشد:

1 - بازگشت هاشمی به صحنه

2- پیروزی افراطیون

3- ماندن در همین وضعیت

 

1- بازگشت هاشمی به صحنه:

 

   طرفداران بازگشت هاشمی رفسنجانی به صحنه می گویند: اگر هاشمی رفسنجانی بتواند خامنه ای را متوجه خطر ادامه کار افراطیون کند و خامنه ای نیز به این درک برسد که در شرایط بسیار خطرناکی گرفتار شده است، و به هاشمی رفسنجانی  اختیار بدهد – یکی از پیشنهادها که به خامنه ای داده شده است -  که او وضعیت را به حال عادی بازگرداند، بازگشت وضعیت به حال عادی، به انجام تدابیر زیر شدنی است:

- ابطال انتخابات

- آزادی راهپیمایی مخالفان و دادن مجوز به آنها

- محاکمه سران افراطی و برخی سران نظامی و امنیتی و ...

- اجرای قانون اساسی و تغییر برخی قوانین (قانون احزاب و قانون مطبوعات و قانون تشکیل داده گاه انقلاب و حدود صلاحیتش) .

- آزادی زندانیان سیاسی

- آزادی مطبوعات

- ایجاد محیط امن برای تبادل افکار  در جامعه

- لغو بسیاری از احکام و قوانین

     اما بکار بردن این تدابیر، وضعیت را شبیه به وضعیتی می کند که ایران، بهنگام نصب بختیار از سوی شاه به نخست وزیری یافته بود.  جنبشی که این پیروزی را بدست آورد، متوقف نمی شود. ادامه می یابد و تا حذف کامل حاکمیت استبدادی ولایت مطلقه فقیه و برقراری حاکمیت ملت، ادامه می دهد. 

     بسیاری از افراطیون که متصدی جنایات بوده اند، دستگیر و محاکمه می شوند و احمدی نژاد و برخی سران حاکمیت بعنوان مسئولان وضعیتی که بوجود آورده اند، تحت پیگیرد قرار می گیرند.  افرادی مانند سردار رادان و احمدی مقدم وسعید مرتضوی و... سرنوشت برخی سران نظامی و سیاسی شاه در روزهای آخر را  پیدا می کنند. یعنی رژیم خود آنها را زندانی می کند.

    برخی چهره های میانه روی اصولگرا که در پی بر سر کار آوردن هاشمی می باشند تنها ترسشان این است که اگر هاشمی بیاید و نتواند اوضاع را کنترل کند، آن وقت،  سرنوشت بسیاری  همانند سرنوشت افراطیون خواهد شد. از این ترس، افراطی ها برای فشار به میانه روها استفاده می کند. بدیهی است طرفداران این راه کار می گویند: هاشمی رفسنجانی اشتباه بختیار را تکرار نمی کند. اختیارش هم دست امریکا نیست تا امریکا به او بگوید این کار را بکن و آن کار نکن. مهمتر از همه این که مثل او، بدون گرفتن اختیار تصدی عادی کردن وضعیت را بر عهده نمی گیرد.

     واکنش رسالت و کیهان و شیخ محمد یزدی، به اظهارات هاشمی و دو پهلو توصیف کردن آن، حاکی از اینست که خامنه ای نه از اظهارات هاشمی رفسنجانی راضی است و نا پیشنهاد دادن اختیار به هاشمی رفسنجانی را می پذیرد. محمد یزدی در 5 بهمن گفته است به خامنه ای مراجعه کرده و پاسخ شنیده است نظام مقررات دارد و طبق مقررات امور سامان می یابند.

 

2- پیروزی افراطیون:

 

     گروههای افراطی که عموما از جنآیتکاران دوران 30 ساله می باشند، چون می دانند هر گونه تغییری  منجر به کوتاه شدن دست آنها از قدرت می شود و بسا دستگیری و محاکمه شدن نیز در انتظار آنها است،  هرکار بتوانند می کنند که راه حل اختیار دادن به هاشمی، بجائی نرسد.

     این گروه که حضور و ادامه قدرت خود را در گرو سرکوب جنبش مردم می بینند، مصممند راه حل حذف اصلاح طلبان رژیم را همچنان عملی کنند. و اگر نیاز  به کشتار بزرگ مردم شد، در خیابانهای شهرها خون بریزند. وضعیت این گروه همانند افراطی های دوره شاه است. عاشورا به خامنه ای و بخش عمده ای از سران سپاه این درس را داد که در شهرهای ایران حمام خون نمی توان به راه انداخت . در حقیقت،  اگر این نیروها بخواهند در کار خود موفق شوند باید دست به خشونت های زیر بزنند :

1 - محاکمه و اعدام برخی از دستگیر شدگان تحت عنوان محارب و منافق و بهایی و سلطنت طلب و...

2 – تعطیل کردن مطبوعات و برقرار کردن  سانسور کامل

3 - برپایی جوخه های اعدام در زندانها

4 - برپایی جوخه های اعدام در خیابانها

5 - دستگیری و محاکمه بسیاری از سیاسیون و حتی افسران سپاه  و عوامل مرتبط با آنها از جمله هاشمی و موسوی وکروبی و خاتمی و صانعی و دستغیب  و....

5 - دستگیری بسیاری از نیروهای خودی در واواک  وسپاه و  نیروهای انتظامی که در حال حاضر مانع از کشتار مردم هستند

6 - احتمالا خنثی کردن خامنه ای نیز

هرگاه مانع از اجرای سناریوی آنها شود. یعنی کامل کردن کودتائی که قسمت اول آن را، تقلب بزرگ در انتخابات و سرکوب های بعد از آن را،  خامنه ای خود تصدی کرده است.

    افراطی ها، در ارتکاب خشونتهای بالا، با مشکلات بسیاری نیز روبرو هستند. اگر مشکلات نبودند، این راه کار با موافقت خامنه ای اجرا شده بود.

     مشکلات زیر از جمله موانع اعمال راه کار خشونت همه جانبه افراطی ها هستند:

1 - مخالفت اکثریتی از «اصول گرایان» با این راه کار زیرا خود آنها را نیز در معرض حذف شدن قرار می دهد.

2 - مخالفت شدید سران دو قوه از سه قوه با این راه کار

3 - مخالفت شدید حتی  روحانیون بلند پایه نزدیک به حاکمیت

4 - مخالفت بسیاری از نمایندگان مجلس و ...

5 - مخالفت شدید بسیاری از سرداران سپاه با کشتار مردم و دستگیری برخی بلند پایگان روحانی و سیاسی و ...

6 – انزوای کامل رژیم در سطح دولت و محروم شدن از کادرها و صلاحیت ها و سلب شدن کامل مشروعیت و گشوده شدن جبهه جنگ دائمی با ملت. 

      افراطیون می دانند که با آمدن هاشمی دست آنها از قدرت کوتاه می شود.  لذا در پی ایجاد وضعیتی هستند که حداقل مانع از حضور هاشمی در صحنه و نزدیک شدنش به  سید علی خامنه ای شوند.  وضعیت موجود و فشار بسیاری که از هر سو بر افراطی ها وارد می شود، آنها را سردرگم کرده و توان اندیشیدن را از آنها گرفته است . از این رو، با گذشت 7 ماه و نیم از انتخابات، با وجود فشار بیش از حد افراطی ها، هنوز خامنه ای به خود این جرات را نداده است که با « سران فتنه» برخورد شدید کند.  زیرا  می داند که قربانی اول چنین خشونتی خود او است.

    افراطیون می پندارند اگر هاشمی را مجاب کنند که دست از مخالفت بردارد، می توانند به کار خود ادامه دهند و با اعدام برخی از زندانیان و زندانی کردن «سران فتنه» بر سر کار باقی بمانند. با وجود این، از این امر نیز غافل نیستند که چنین راه کاری  احتمال دارد مرگ رژیم را جلو بیاندازد.

 

3- ماندن در وضعیت کنونی:

 

    برخی سران افراطی ها که به نیروهای میانه روی اصولگرایان قدری نزدیک هستند،  بر این باورند که فتنه اصلی در خارج از کشور است و نمی توان موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی را سران فتنه نام نهاد و معتقدند که باید باز هم فرصت داد تا شاید مردم دست از خواسته های خود بردارند و خسته شوند.  علاوه بر این، به خوبی می دانند که اگر در همین وضع هم قرار داشته باشند به زودی زمان آغاز اعتصابات  و درگیری های مردم بر اثر فشار اقتصادی فرا خواهد رسید.  در آن صورت اینگونه افراطیون هستند که بهای سنگین تر را خواهند پرداخت. لذا برآنند که هر چه زودتر افراطیون را وادار به سوزاندن چندین ورق از ورق های بازی خود مانند مرتضوی و رادان و ... کنند .

    بر خلاف حسین شریعتمداری و باند های نزدیک به او در سپاه و بیت که «سران فتنه» را موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی می دانند، اینها می گویند که این افراد بازی خورده اند سران فتنه در خارج هستند. هرگاه اینها حذف شوند، سر و کار رژیم با «سران واقعی فتنه» خواهد افتاد. پس لازم است رژیم اینها را حفظ کند و از آنها در آرام کردن وضع استفاده کند.