نقد كتاب شنود اشباح
نوشته:رضا گل پور


نقد كتاب شنود اشباح با
مراجعه به آقاى بنى صدر كامل و تهيه شده است .

تنظيم و چاپ: انتشارات انقلاب اسلامى

چند توضيح:
1 - كار بر روى كتابى چون "شنود اشباح"، كتابى، در نزديك به 1000 صفحه،آنهم فاقد نظم و واجد پراكندگى، نخست مى‏بايد اين مى‏شد كه پراكنده‏ها را به نظم آورد و آنگاه، با يكديگر نقد كنيم و سر انجام به مدد داده‏ها و اطلاعات ديگر، هر يك را از تناقضها تميز دهد و از ابهامها پاك سازد تا هر رويدادى همانطور گزارش شود كه رويداده‏است. در حقيقت، اگر بنا بر نوشتن واقعيتهائى بود كه در "شنود اشباح" موضوع دستكاريها شده‏اند، آنهم به چند و چونى كه در كتاب "شنود اشباح" پيدا كرده‏اند، نياز به 1000 صفحه قطع بزرگ نبود. باوجود اين، از آنجا كه عقل قدرت محور ،با تخريب خود شروع مى‏كند و دروغ بدون تناقض نمى‏توان ساخت، تكرار قولها و قولهاى گوناگون را پراكنده آوردن اين كتاب ،اين امكان را براى ما فراهم آورد كه راست را از دروغ جداسازيم و متنى بدست آيد كه گزارش حقيقت هابه نسل امروز ايرانى است.
2 - موضوع هائى كه نقد شده‏اند، هرآنچه را در "شنود اشباح" در باره هر يك از آنها آمده، در بردارند. هرآنچه هم كه تهيه كنندگان "شنود اشباح" سانسور كرده‏اند، يافته و آورده شده‏اند.
3 - اين كوشش، حقيقت‏ها را يافتن، نخست بكار نسل امروز مى‏آيد. نسلى كه مسئوليت آزاد كردن خويش را دارد و مى‏بايد از خود بپرسد مانعهاى ذهنى‏اى كه نمى‏گذارند دست بكار شود، كدامها هستند؟ بخش بزرگى از مانعها، ندانستن حقايق و يا پذيرفتن دروغ به جاى حقيقت و يا ابهامهاى آزار دهنده و از كار باز دارنده‏اند. "شنود اشباح" فرصتى را فراهم آورد كه، با استفاده از آن، نسل امروز بتواند بر حقايق اساسى، از قلم دشمنان آزادى و استقلال ايران، آگاه شود. بخصوص قدر آزادى را بداند چرا كه اگر پيروان خط آزادى و استقلال آزادى قلم و بيان را ندارند، "خط سيد ضياء" يا حريصان در قدرت طلبى و اسيران طرز فكر وابستگى، امكان گفتن و نوشتن را دارند. هرچند آنها اين امكان را در دروغ ساختن و انتشار آن بكار مى‏برند، اما دروغ پوششى بر حقيقت بيش نيست. مى‏توان حقيقت را از پوشش دروغ بيرون كشيد. بسا دروغ سازان، خود اين كار را انجام مى‏دهند. بدين قرار، اگر راستگويان از آزادى خويش غافل نشوند و برآن شوند كه آزادى قلم و بيان دشمنان آزادى را براى نقد گفته‏ها و نوشته‏هاى آنان و دريدن پوشش دروغ و آشكار كردن حقيقت، بكار برند، آزادى دشنمان آزادى را فضاى آزاد خود مى‏كنند و به باز كردن فضاى بسته استبداد و باز يافتن فراخناى آزادى توانا مى‏شوند.
نسلهاى آينده نيز بى نياز از اين نوع كارها نيستند. زيرا آنها نياز دارند بدانند چرا جامعه آنها، در تحول، اين جهت را گرفت و نه آن جهت را . تجربه‏هاى گذشتگان به آنها مى‏آموزند چه بايد بكنند تا فرصتهاى خوب را براى رشد - و نه بدترين ويرانگريها - مغتنم بشمارند. تجربه‏ها به آنها مى‏آموزند چه بايد بكنند كه وقتى كشور بهترين فرصتها را پيدا مى‏كند، بى كفايت‏ترين و فاسدترين و خائن‏ترين و جانى ترينها دولت را تصرف نكنند و جنايت و خيانت و فساد را روش نگردانند.
و از آنجا كه اين كتاب، اجازه تجديد انتشار پيدا نكرده‏است و اين به خاطر آنكه‏
الف - هر دو جبهه متوجه شده‏اند كتاب به زيان آنهاست،
ب - نقد آن ،نسل امروز را از حقايق بسيار آگاه مى‏كند، ضرور بود متن حاضر، از طريق اينترنت، در اختيار خوانندگان قرار گيرد.

فهرست:

موضوعهاى اصلى كتاب "شنود اشباح" در 8 قسمت، به شرح زير، تنظيم شده‏اند:

رده بندى گرايشهاى سياسى بر دو محور، يكى خط آزادى و استقلال و ديگرى "خط سيد ضياء" از صفحه 2 تا صفحه 9
انفجار نخست وزيرى وضعيت نمائى كه وضعيت امروز رژيم را نيز نشان مى‏دهد، از صفحه 9 تا 16 صفحه
شخصى كه تصميم به گروگانگيرى گرفت، به روايت "شنود اشباح"، از صفحه 16 تا 22 صفحه
نگرش "شنود اشباح" در "اكتبر سورپرايز"، آيا بر سر گروگانهاى امريكائى، سازش پنهانى شد يا نشد؟، از صفحه 22 تا 28 صفحه
ايران گيت به روايت "شنود اشباح". ايران گيت تا بحال وجود نداشت! حال، بوجودش اعتراف مى‏شود جز اينكه صاحب نقشها هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و... نيستند، از صفحه 28 تا 37 صفحه
دو كودتا و يك جنگ، از صفحه 37 تا 45 صفحه
ماجراى طبس: رد يابى عاملان يك سياست در ايران و امريكا، از گروگانگيرى تا امروز، از صفحه 45 تا 54 صفحه
خريد اسلحه به روايت "شنود اشباح" و جنگ نعمت است، از صفحه 54 تا 58 صفحه

رده بندى گرايشهاى سياسى بر دو محور،
يكى خط آزادى و استقلال‏
و ديگرى "خط سيد ضياء":

انقلاب اسلامى: كتاب "شنود اشباح" فاقد هرگونه مدرك و سند و از آغاز تا پايان، نقل قول، اغلب نيمه (= بزرگ‏ترين دروغ) و جعل است. از جمله، قولهايى كه مستند شاخه‏هاى واواكى و تبليغاتى سازمان ترور قرار گرفته‏اند، جعليات دو رأس ديگر مثلث زور پرست، بخصوص رأس پهلوى طلب است. به روباه گفتند شاهد تو كيست؟ گفت دمم! شاهدهاى گردآورندگان اين مجموعه بى نظم نيز، قولهاى احمد خمينى، خامنه‏اى، هاشمى رفسنجانى، زواره‏اى و نظاير اينها، هستند.
بهر رو، سه نوبت و بر سه محور، تمايلهاى سياسى را قشر بندى كرده‏است. با وجود اين، محور اصلى "خط آزادى و استقلال است. محور ضد اين خط، "خط سيد ضياء" يا استبداد در وابستگى و به تعبير تهيه كنندگان (شاخه‏هاى واواكى و تبليغاتى سازمان ترور، فلاحيان، حسينيان، لاريجانى و...) خط "ولايت مطلقه فقيه" است. رده بندى كه در اين كتاب بعمل آمده‏است، شفاف‏ترين رده بنديها از گرايشهاى سياسى موجود در رژيم و نيز خطى است كه در بيرون رژيم قرار مى‏گيرد و ترس "خط سيد ضياء" از آنست و تدابيرى كه در درون رژيم، در موافقت يا مخالفت با گرايشهاى سياسى مى‏سنجد، در رابطه با ترس از اين خط است. در قسمت اول اين فصل، رده بندى بر محورهاى مختلف را مى‏آوريم. در قسمت دوم، خيانتها و جنايتها و فسادهاى بزرگ را كه تا اين زمان يا انكار مى‏شدند و يا خدمت وانمود مى‏گشتند و اينك مورد اعتراف قرار مى‏گيرند را مى‏آوريم. اين اعترافها هم از لحاظ نسل امروز و هم از لحاظ تاريخ ايران، واجد اهميت بسيار هستند. و در دو قسمت سوم و چهارم، روايت كتاب را در باره يكى از جنانتها نقد مى‏كنيم. در قسمت پنجم براى اين پرسش پاسخ مى‏جوئيم: آيا انتشار اين كتاب و كتاب بر ضد عباس عبدى گوياى پرونده هائى است كه شاخه‏هاى اطلاعاتى و قضائى و تبليغاتى در حال ساختن هستند؟:

رده بندى تمايلهاى سياسى، بر اين محورها:
1 - دو خط، يكى خط آزادى و استقلال و ديگرى "خط سيد ضياء" و
2 - خيانتها و جنايتها و فسادها و
3 - قدرت:

1 - رده بندى بر محور "خط سيد ضياء" و خط آزادى و استقلال ايران:

بنا بر "شنود اشباح"،

* سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و موسوى خوئينها، از وابستگى مرام كمونيستى و تضاد اصلى را تضاد با "امپرياليسم انگلستان" و نه امريكا، شروع كرده‏اند و بتدريج، به خدمت سيا و قدرت امريكا در آمده‏اند: عنوان فصل نخست كتاب "هاشمى هشتم" است و روى جلد كتاب مصطفى شعائيان عنوان "نگاهى به روابط شوروى و نهضت انقلاب جنگل" است. در اين فصل، سابقه همكارى بهزاد نبوى با شعائيان (جانبدار ماركسيسم، تمايل تروتسكى) خاطر نشان مى‏شود. عنوان فصل چهارم "پاتريس لومومبا" است. در اين فصل، القاء مى‏شود كه سيد محمد موسوى خوئينيها از دانشگاه لومومبا در مسكو فارغ التحصيل شده‏است. در فصل سوم عدنان قاشقى، تاجر اسلحه دخيل در ماجراى ايران گيت و در فصل پنجم با عنوان "تلاشى تلاشها" به بهزاد نبوى و... پرداخته است. و...
* با آنكه از سران هفت كشور ثروتمند جهان كه در گوادولپ گرد آمده بودند، كارتر و ژيسكاردستن، گفتگوها پيرامون انقلاب ايران را آورده‏اند و اسناد سفارت امريكا در تهران، نيز منتشر شده‏اند و بطور كاملاً شفاف حاكى از آنند كه الف - نگاهدارى شاه سابق بر قدرت غير ممكن ارزيابى مى‏شود و ب - تصميم بر حمايت از حكومت بختيار به قصد جلوگيرى از پيروزى انقلاب و "حفظ رژيم طرفدار غرب" مى‏شود، پهلوى طلبها جعل مى‏كنند - آنهم از قول ژيسكاردستن - كه در گوادولوپ، تصميم مى‏گيرند شاه برود و خمينى بيايد. جعل پهلوى طلبها گوياى طرزفكر انسان زير سلطه ايست كه وقوع هر امرى را به قدرت مسلط نسبت مى‏دهد و مخالفت موفق با آن را محال مى‏شمارد. همان طرز فكر را "خط سيد ضياء" دارد. در "شنود اشباح" (ص 88) جعل جديدى را مى‏خوانيم:
"همان موقع، كنفرانس "گوادلوپ" شروع شد. آنجا تصميمات خطرناكى براى خالى كردن محتواى انقلاب اسلامى اتخاذ و روشهائى كارشناسانه براى آن تعيين كردند. ابزارشان هم در داخل، ليبرالها كمونيستها و منافقين بودند."
بديهى است سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، از كمونيستهاى ديروز و "خط نفاق جديد" امروز، از اين ابزارها بوده‏اند و هستند! طرفه اينكه اين قسمت را از "تاريخ سياسى معاصر ايران" نوشته دكتر سيد جلال مدنى (كه بنوبه خود پر از دروغ و جعل است) نقل مى‏كند. در پى نوشت فصل دوم، نوشته سيد جلال مدنى را مى‏آورد: "بدنبال همين كنفرانس بود كه بختيار، بعنوان مردى كه بايد سنگر "شاه" را حفظ كند و احتمالاً جاى او را بگيرد، بيش از قبل، تأييد شد و براى ايجاد رابطه بين امام خمينى (ره) و بختيار (ملعون) تلاش شد...". بدينسان، در متن جعل مى‏كند و در پى نوشت اعتراف به جعل مى‏كند.
* تمايلها و گروهها را بر ملاك اندازه تضاد آنها با "خط آزادى و استقلال، دسته بندى مى‏كند
:
الف - ناب‏ها، خامنه‏اى،" رهبر" و هيأت مؤتلفه (آگاه يا ناخود آگاه فاش مى‏كند متمايل به انگلستان است) و پيروان دكتر بقائى (كه حسن آيت شاخص آنهاست) و ملايان طرفدار ولايت مطلقه فقيه و يك گروه از سه گروه مجاهدين انقلاب اسلامى (گروه ذوالقدر) كه در ولايت فقيه ذوب شده‏اند. يعنى همه آنهائى كه موضع ضد خط آزادى و استقلال و شاخصهاى اين خط، مصدق و بنى‏صدر دارند. كتاب فاش مى‏سازد كه در حزب جمهورى اسلامى، ميان حسن آيت و مير حسين موسوى، نزاع بوده و پيش از انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، حسن آيت از حزب قهر كرده بود. در مجلس، وقتى باهنر ،موسوى را بعنوان وزير خارجه معرفى مى‏كند، آيت بدانخاطر كه موسوى در ستايش از مصدق سخن گفته و قلم زده‏است، با وزارت او مخالفت مى‏كند (ص 319 كتاب)
: "... آيا ايشان مصدق (موصوف)امام را قبول دارند كه امام مى‏فرمايند: "مصدق به اسلام سيلى زد"، "مصدق مسلم نبود"،... يا مصدق سلسله مقالاتى كه (اسم نامفهوم) نامى در روزنامه جمهورى اسلامى نوشته بود و اين را يك عمل ضد امپرياليستى قلمداد كرده بود، اين را قبول دارند؟..." و بعد از ترور حسن آيت، در 14 مرداد 1360، هاشمى رفسنجانى در ستايش او مى‏نويسد (شنود اشباح ص 135(:
"ولايت فقيه، فرماندهى كل قوا، حكومت خط خالص اسلامى و گنجانيدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در قانون اساسى، رسوا كردن ملى گرائى در مقابل اسلام، شكستن بت بنى‏صدر، از جمله اقدامات شهيد آيت است". انقلاب اسلامى: بديهى است كه بعدها، اسناد خانه بقائى و اسناد جاسوسى حسن آيت پيدا شدند و جاى ترديد باقى نگذاشتند كه "اين اقدامات"، بنا بر "رهنمودهاى" ارباب انگليسى بعمل آمده‏اند. از جمله نگاه كنيد به "تحقيقى در باره تاريخ انقلاب ايران" نوشته حميد احمدى، (جلد دوم درس تجربه).
ب - گرچه هاشمى رفسنجانى نيز در "خط حكومت خالص اسلامى" است، با اين حال، خود خالص نيست. با وجود سعى در پنهان كردن، كتاب اختلاف خامنه‏اى با او و گروه او را نشان مى‏دهد.
ج - گروههائى چون گروه محسن رضائى و روحانيت مبارز تهران (خط مهدوى كنى) در رده سوم قرار مى‏گيرند و نيشها كه كتاب نويسان به آنها مى‏زنند، تندتر مى‏شود.
د - بخشى از "روحانيون مبارز"، نظير كروبى و محتشمى و حجتيه ايهاى تابع ولايت فقيه (نظير دكتر ولايتى و ناطق نورى و...) در رده چهارم قرار مى‏گيرند.
ه - از اين رده ببعد، گروههائى قرار مى‏گيرد كه دشمنان بالقوه يا بالفعل هستند: مجاهدين انقلاب اسلامى "خط نفاق جديد و بنا بر اين دشمن هستند. تمايلهائى از حزب مشاركت و دفتر تحكيم وحدت نيز دشمنان بالفعل نظامند. بقيه مشاركتى‏ها و دفتر تحكيم وحدتيها، دشمنان بالقوه نظام هستند. بخاطر استعداد پيوستنشان به خط آزادى و استقلال
و - آية الله منتظرى و روحانيان در خط او و نهضت آزادى و ملى - مذهبى‏ها و دشمنان بالفعل نظام هستند. انقلاب اسلامى: عقل زور محور كور مى‏شود و نمى‏بيند: از جمله، نمى‏بيند كه فرآورده‏اش موضوع نقد مى‏شود. چنانكه تدارك كنندگان "شنود اشباح" به اين نيانديشيده‏اند كه از جهات ديگر نيز رده بندى كه آنها از گروههاى سياسى بعمل آورده‏اند، سنجيده مى‏شود. پرده دروغ دريده مى‏شود و حقيقت آشكار مى‏گردد. رده بندى كه كتاب بر محور خيانتها و جنايتها و فسادها كه بعمل آورده‏اند، گوياى دو واقعيت است:
الف - زور پرستان، تا وقتى ممكن است، به عمل خود، بهترين صفتها (خير مطلق، انقلابى و...) مى‏دهند. وقتى همه بر زشتى آن عمل وجدان يافتند، آن را به كس يا كسانى نسبت مى‏دهند كه مى‏خواهند قربانى كنند. بدينسان، ب - جنايت يا خيانت و يا فساد خود كرده را، حربه‏اى مى‏گردانند براى از پا درآوردن هر كس يا هر گروه كه مزاحمت ايجاد كند و يا مى‏بايد قربانى شود:

2 - رده بندى بر محور جنايتها و خيانتها و فسادها:

اين بار، نوبت به مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از مشاركتى‏ها و تحكيم وحدتى‏هاى سابق رسيده است كه مرتكب تمامى خيانتها و جنايتها و فسادهاى بزرگ شده باشند. دورتر اين خيانتها و جنايتها و فسادها را فهرست مى‏كنيم. در اينجا، رده بندى گروهها را بر محور خيانتها و جنايتها و فسادها مى‏آوريم:
الف - آنها كه دستشان از هر خيانت و جنايت و فسادى پاك است، خمينى و خامنه‏اى و هيأت مؤتلفه و جذب شدگان در ولايت فقيه هستند. اما از آنجا كه عقل زور محور نمى‏تواند با تخريب خود شروع نكند، با اين "پاك گردانى"، اعتراف به وسيله دست جنايتكاران و خيانت پيشگان و فاسدان شدن "رهبر" و بى كفايتى او و ديگر مسئولان در مديريت و مسئوليت ناشناسى و بى دينى "رهبر" و "رئيس جمهورى" و "رئيس مجلس" و... مى‏كند. ب - اين بار، آلوده‏تر از همه به جنايتها و خيانتها و فسادها، مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از اعضاى رهبرى حزب مشاركت و جمعى از رهبران سابق دفتر تحكيم وحدت هستند.
ج - آية الله منتظرى و گروه سيد مهدى هاشمى و گروه اميد نجف آبادى و... در نوبت دوم قرار مى‏گيرند.
د - بعد از مجاهدين انقلاب اسلامى "خط ضد ولايت فقيه" و "خط منتظرى"، تمايلهائى چون تمايل محسن رضائى قرار مى‏گيرند (بنا بر قول كتاب، برادر زاده رفسنجانى را بدون اطلاع او، به واشنگتن فرستاده‏است و...)
ه - كسانى از روحانيون مبارز و "ليبرالها" (انگى كه بنا بر موقع، بر پيشانى شخص يا گروهى مى‏زنند) و كسان هاشمى رفسنجانى و حتى خود او، كسانى هستند كه يا متهم مى‏شوند و يا "ردپاهائى" از آنها نشان داده مى‏شود كه، بموقع خود، بكار متهم كردن و بدست "قوه قضائيه سپردن" مى‏آيند.
و - به آنها كه در خط استقلال و آزادى هستند، خيانت و جنايتى و فسادى نتوانسته‏اند نسبت بدهند. جز در يك جا، از قول رفيق دوست، آورده‏اند (ص 611 كتاب) و تكذيب آن در كتاب آمده‏است و تفصيل را دورتر مى‏آوريم.

3 - رده بندى بر محور قدرت:

در اين كتاب، "ولايت مطلقه فقيه" با "اسلام ناب محمدى" مساوى و اندازه "ذوب" هر كس و هر گروه در ولايت فقيه را ميزان اطاعتشان از "رهبر" معين مى‏كند. با وجود اين، اطاعت تنها نيز كفايت نمى‏كند. كسى كه كتاب را از آغاز تا پايان، بدقت بخواند، انگشت حيرت بر دهان خواهد گرفت . چرا كه ولايت با قدرت مطلق مساوى انگاشته مى‏شود و اينطور القاء مى‏شود كه خامنه‏اى خود نيز، نمود كامل اين "ولايت" نيست. با وجود اين،
الف - بنا بر "شنود اشباح" مجاهدين انقلاب اسلامى (كه بناى كتاب بر خراب كردن آنها است)، سه گروه شده‏اند:
* - گروهى كه به ولايت فقيه پيوسته است و ذوالقدر (قائم مقام فرمانده كل سپاه و از گردانندگان شاخه ترور سازمان ترور) شاخص آنست. اين گروه با وجود اينكه جذب ولايت فقيه شده‏است، اما در آن ذوب نشده‏است. و
* - گروه مخالف ولايت فقيه كه سازمان كنونى مجاهدين انقلاب اسلامى است و بهزاد نبوى شاخص آنست. اين گروه، از آغاز، برنامه تصرف قدرت را از راه حذف رقيبان، يكى بدست ديگرى داشته است و از آن رو، با افتادن دولت به دست "روحانيان" موافق بوده كه با استفاده از آنها، مى‏توان گروههاى سياسى مزاحم را حذف كرد و سرانجام، دولت را از دست "روحانيان" بدر آورد. كتاب مصاحبه‏اى را با "منبع (ص)" نقل مى‏كند و از قول او، در باره مقاصد بهزاد نبوى و... مى‏آورد (صص 86 و 87): "روزى كه مرحوم آية ا... طالقانى قصد رفتن به فرانسه و استقبال از "امام" را داشتند، من نيز به بدرقه ايشان به فرودگاه رفتم. در فرودگاه با آقاى مهندس سياوش سميعى قدم مى‏زديم و منتظر آية ا... طالقانى بوديم. بلندگوى محوطه اعلام مى‏كرد هواپيما قابليت پرواز ندارد. قسمتى از سيستم ناوبرى هواپيما، توسط مسئولين برداشته شده‏است. ضمن صحبت، آقاى مهندس سميعى گفتند: "بگذار اينها بگيرند از اينها گرفتن آسان است". يعنى بگذار طالقانى‏ها رژيم را ساقط كرده و حكومت را بدست گيرند، براندازى اينها آسان است!!!" و
* - گروه سوم، ميان دو گروه قرار مى‏گيرد و شاخص آنها، محسن رضائى، فرمانده سابق سپاه پاسداران و "دبير مجمع تشخيص مصلحت" كنونى است.
ب - گروههائى كه يا در ولايت فقيه ذوب هستند و يا با آن مسئله ندارند، نيز رده بندى دارند.
* تمايلى كه امثال فلاحيان و روح الله حسينيان (رئيس بايگانى ساواك سابق كه اينك به آن مركز اسناد نام داده‏اند) شاخصهاى آن هستند، ناب هستند: كاسه‏هاى داغ‏تر از آش!
* روحانيان طرفدار ولايت فقيه - هر چند نمى‏توانند جلو آقازاده‏هاى خود را بگيرند - و نيز تمايلهائى كه امثال ذوالقدر و عسگر اولادى (هيأت مؤتلفه) شاخص آنند، نزديك‏ترين گروههاى به ذوب شده‏ها در ولايت فقيه هستند.
* تمايلى كه هاشمى رفسنجانى شاخص آنست و تمايلى از حجتيه كه جذب ولايت فقيه شده‏است، رديف سوم طرفدار ولايت فقيه است. و
ج - تمايلى كه امثال محسن رضائى شاخص آنند، خود را براى ولايت فقيه نمى‏خواهند بلكه ولايت فقيه را براى خود مى‏خواهند. بخشهاى گسترده‏اى از كادرهاى رژيم در اين تمايل قرار گرفته‏اند و بنا بر توصيه آنها كه اشباح را شنود كرده‏اند، رهبرى نظام بايد مراقبشان باشد. د - مخالفان ولايت مطلقه فقيه، بنا بر ميزان خطرى كه براى رژيم ملاتاريا دارند و بنا بر تصميم رهبرى سازمان ترور به حذف آنها، رديف بندى شده‏اند:
* خط آزادى و استقلال كه بنى‏صدر شاخص آنست و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از حزب مشاركت و دفتر تحكيم وحدت. حذف اين تمايلها در دستور كار سازمان ترور است،
* منتظرى و تمايلى از روحانيت كه او شاخص آنهاست،
* ملى - مذهبى‏ها و نهضت آزادى كه پيش از اين نيز سركوب شده‏اند.
* ليبرالها - كه برچسب است و بنا بر موقع، به اشخاص و گروهها مى‏زنند. بنا بر كتاب، اينك شامل تمايلهائى از اصلاح طلبان نيز مى‏شود. انقلاب اسلامى: اينك اگر رده بنديها را كه از سه جهت شده‏اند، با يكديگر مقايسه كنيم، مى‏بينيم كه گردآورندگان مجموعه قولها (شنود اشباح) نا خود آگاه، قانون هميشگى قدرت مطلق را بكار برده‏اند. بنا بر اين قانون، رديف‏ها و سلسله مراتب آدمهاو گروهها بر اساس قابليت حذف، تنظيم مى‏شود. از آنجا كه قدرت بدون حذف، پديد نمى‏آيد، هر كس و هر گروه كه خود را محور قدرت مى‏كند و گمان مى‏برد با قدرت اينهمانى دارد، در ديگران، از لحاظ قابليت حذف شدن مى‏نگرد. غافل از آنكه قدرت به آلتهاى خود نيز رحم نمى‏كند.

خيانتها و جنايتها و فسادهايى كه در كتاب "شنود اشباح" به مجاهدين انقلاب اسلامى نسبت داده شده‏اند:

1 - كار براى امريكا در دوران شاه سابق:
* "بهزاد (نبوى) با حسين منتظر حقيقى و مهدى خمسى و ديگرانى هم بودند كه مى‏گفتند مجاهدين بيرون زندان خائن به جنبش هستند و... تضاد اصلى را ... تضاد خلق با امپرياليسم انگليس مى‏ديدند" (ص 43 كتاب) و به استناد قول كوزيچكين (مرد شماره يك ك.گ.ب در ايران كه به انگلستان گريخت. عسگر اولادى به پاكستان رفت و در آنجا انگليسها اطلاعات در باره حزب توده را كه كوزيچكين در اختيار انتليجنت سرويس گذاشته بود، به او دادند و به استناد آن اطلاعات، رهبران و كادرهاى حزب توده توقيف شدند) بهزاد نبوى نيز از جمله كمونيستهائى است كه استراتژى نفوذ در رژيم را بكار برده و تا مقام وزارت پپش رفته است. (صص 48 و 49 كتاب)
* "يك شركت امريكائى بود بنام "بريچ" كه بهزاد نبوى براى آنها كار مى‏كرد. يعنى خب البته، ارتباط شغلى بود. پيمانكارى و... اين شركت روى پستهاى الكترونيك و شنودهاى الكترونيكى روى روسيه، از شرق به غرب ايران كار مى‏كرد... يكى از ريشه‏هاى تاريخى بحث سيا و بهزاد و اينها كه بعضاً مطرح مى‏شود، به نظر من توى اين ارتباط "بريچ" بود." (ص 80 كتاب قول منبه (ج)
2 - ترورهاى ماه‏هاى اول انقلاب: ترورهاى سپهبد قرنى و مطهرى و دكتر مفتح و مهدى عراقى. بنا بر كتاب، "التقاطيها" از همان زندان، با "اسلام راستين" خط كشى كردند و با پيروزى انقلاب، شروع به زدن نمادهاى اين اسلام كردند. (صص 90 و 91).
3 - گروگانگيرى كه بنا بر كتاب، خمينى و بهشتى از آن اطلاع نداشته‏اند.
4 - تصفيه‏ها و مبارزه با بنى‏صدر: هر چند بنى‏صدر و جريان او مى‏بايد حذف مى‏شده‏است، اما آتشبيار معركه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏اند. بخصوص (بهزاد نبوى، خسرو تهرانى و محسن رضائى و...)
5 - قرارداد "ذلت بار" الجزيره .
6 - انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى كه منجر به كشته شدن بهشتى و حدود 120 تن شد.
7 - انفجار در نخست وزيرى كه منجر به كشته شدن رجائى و باهنر شد. (از قول شاهد (ش)، كشميرى بمب گذار در نخست وزيرى، عضو مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏است ص 125 كتاب)
8 - نفوذ در اطلاعات ارتش و تصفيه آن به ترتيبى كه سازمان ارتش از هم بپاشد. و پيشنهاد انحلال ارتش به خمينى.
9 - خريد پر فساد اسلحه از اسرائيل (ماجراى حيدرى كه بهشتى مأمور خريد اسلحه كرده‏بود) و غير از اسرائيل (ماجراى سرهنگ دهقان).
10 - افتضاح ايران گيت يا مرحله دوم روابط پنهانى با حكومت ريگان - بوش .
11 - دزديدن اسناد محرمانه دولت.
12 - گستردن بساط شكنجه در زندانها و اعدام و...
13 - ايجاد برخوردها از مرز تركيه تا مرز پاكستان. يا اجراى نقشه سيا و موساد.
14 - كودتاى نوژه را بختيار رهبرى كرده بود اما بعد از كشف، كار كودتاچيان بدست افراد مجاهدين انقلاب اسلامى (بخصوص حجاريان) افتاده‏است و از آن، در پيشبرد هدفهاى سياسى و نظامى اين سازمان استفاده شده‏است.
15 - اتصال به گروه رجوى،
16 - نفوذ در سپاه و نيروهاى انتظامى و دولت به قصد تصرف دولت.
17 - ترورهاى دوران خاتمى (ترور لاجوردى) و نيز قتلهاى زنجيره‏اى
18 - تصرف مشاغل متعدد و ارتكاب فسادهاى مالى بزرگ.
19 - تشكيل واواك و روش كردن شكنجه.
20 - تصفيه‏ها در دستگاههاى ادارى و "عزل و نصب مديران و فرارى دادن مغزها و استعدادها.
21 - رابطه با سازمانهاى جاسوسى اسرائيلى (شبكه جاسوسى بنام زيتون) و امريكائى (سيا). در صفحات 778 و 779، از قول هفته نامه حريم ، 17 "پرسش" را از بهزاد نبوى شماره كرده و در پايان "دهها سئوال ديگر" را نيز موجود دانسته است كه او بايد به آنها جواب بدهد.
بديهى است از ملاتاريا و نقش آن، از نقش هاشمى رفسنجانى و مافياى او، از نقش بهشتى پيش از آنكه خود قربانى شود، از نقش "بيت" خمينى و "بيت خامنه‏اى" از نقش امثال مصباح يزدى و فلاحيان و حسينيان (كه خود گفته بود "ما خود قاتل بوديم") و... در اين جنايتها نه تنها اثرى نيست، كه آنها يا قربانيانند و يا قولشان حجت است بر مجرميت اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و ديگران.
با وجود اين، در اين كتاب، به وقوع 21 جرم بالا اعتراف مى‏شود. بديهى است رژيم ملاتاريا جرمهاى مهم ديگر مرتكب شده‏است كه از آن جمله اند استقرار استبداد و جنگ 8 ساله و كشتارها و اعدامهاى دستجمعى و رانت خوارى و فسادهاى ديگر و... اما جنايتها و خيانتها و فسادها نيز كه به قلم آمده‏اند، پيش از اين، يا به انجامشان افتخار مى‏كردند و يا منكر انجامشان مى‏شدند.
انقلاب اسلامى:

يك جعل فرصتى مى‏دهد براى توضيحى با اهميت بسيار از لحاظ روش و تاريخ:

انقلاب اسلامى: "شنود اشباح" قولى را نيز از محسن رفيق دوست نقل كرده‏است. با آنكه قولهاى ديگر، تكذيب صريح اين قول هستند، بخاطر اهميتى كه از لحاظ روش‏شناسى بر اصل موازنه عدمى و نيز تاريخ انقلاب دارد، آن را مى‏آوريم و نقد مى‏كنيم:
در صفحه 611 كتاب "شنود اشبح" آمده‏است: "انتظاريون كه يكى از دوستان صميمى بنى‏صدر در پاريس بود و اينك نيز زندانى مى‏باشد و نيز حسين نواب كه از نزديكان بنى‏صدر بود و اعدام شد، در بازجوئيهاى خود، گفته بودند كه "تصميم ترور شخصيتهاى مهم مملكتى، در جلسه‏اى متشكل از خود ما، بنى‏صدر، موسى خيابانى و كلاهى گرفته شده‏بود."
اما 1 - از آنجا كه بناى كتاب بر نوشتن جرم به پاى بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى است، اين ادعا را كتاب خود نقض مى‏كند. با وجود اين، 2 - رفيق دوست، خود را لو مى‏دهد. اين شخص كه از عوامل خيانتها و جنايتها و فسادهاى امثال خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى است، از كجا مى‏داند كه انتظاريون و شهيد حسين نواب در بازجوئيها چه گفته‏اند؟ جز اينكه از كودتاچيان و شكنجه گران بوده‏است؟ و 3 - با اينهمه، دروغى ساخته است كه نياز به تكذيب ندارد چرا كه، تا انفجار محل حزب، هيچ ارتباطى - چه رسد به اجتماع - ميان بنى‏صدر و موسى خيابانى و غير او نشد. بعد از رفتن بنى‏صدر به مخفى گاه نيز، هيچگاه با خيابانى اجتماعى نشد. و كلاهى را نيز بنى‏صدر هرگز نديده‏است. 4 - آنها كه از چگونگى سازماندهى سازمان مجاهدين خلق كمتر آگاهى دارند، مى‏دانند اگر "تصميم به ترور شخصيتهاى مملكت" مى‏بايد اتخاذ مى‏شد، بطور مسلم در چنين جلسه‏اى اتخاذ نمى‏شد. و آنها كه از روش كار بنى‏صدر كمتر آگاهى دارند مى‏دانند كه روش او ديگر است و او كسى نبود و نيست كه در چنين جلسه‏اى شركت كند. و 5 - روز بعد از انفجار در محل حزب جمهورى اسلامى، دو تن، از اعضاى مجاهدين خلق، از سوى رجوى، در منزل شهيد لقائى، بديدن بنى‏صدر رفتند. و 6 - بنى‏صدر از آنها پرسيد: اين انفجار كار شما بود؟ آنها گفتند: نه. بنى‏صدر اعلاميه‏اى صادر و اين ترور را محكوم كرد. بنى‏صدر، توسط رابط خود، از ستاد ارتش پرسيد. پاسخ ستاد اين بود: اين انفجار، انفجارى ساده نبود، با رعايت مهندسى انفجار بعمل آمده بود. بنا بر اين، يا ارتش كرده‏است و يا سپاه. ارتش نكرده‏است. با آنكه در اين كتاب كلاهى را مأمور بمب گذارى مى‏باورانند، اما بطورى كه دورتر خواهيم ديد، اعتراف مى‏كنند در انفجار، "مهندسى انفجار" رعايت شده‏است. و 7 - اگر اين اعتراف از سوى انتظاريون و شهيد نواب بعمل آمده بود، كتاب "غائله 14 اسفند" كه كارنامه‏اى ماندگار از جنايت رژيم ملاتارياست، آن را با تفصيل مى‏آورد و شرح و تفسير مى‏كرد. در صفحات 728 و 729 اين كتاب، بازجوى از انتظاريون را آورده‏است كه بنا بر آن، انتظاريون شهيد حسين نواب را يك نوبت در روزنامه انقلاب اسلامى، پيش از انتخاب بنى‏صدر به رياست جمهورى مى‏ديده‏است و بار ديگر، او را در "يكى از مصاحبه‏هاى آقاى بنى‏صدر او را ديدم با پيرهن آستين كوتاه و در ظاهر مجاهدين، به اين طرف و آن طرف مى‏رفت كه البته مورد ايراد ما قرار گرفت و ديگر او را نديدم. و 8 - اما كتاب (صفحات 730 تا 736) بازجوئى از نواب را نيز آورده‏است. در باره انفجار، نواب نوشته است:
"قرار شد وسيله ملاقات بنى‏صدر و هدايت را فراهم كنم... همان شبى بود كه بمب در حزب جمهورى منفجر شد... لاجرم شب را همان جا ماندم. آن شب، با بنى‏صدر به گفتگو گذشت. آقاى بنى‏صدر از برنامه‏هاى ادموند موسكى بر ضد انقلاب كه حول سه محور و خط كلى 1 - ورشكستگى اقتصاد ملى و 2 - ايجاد منازعات مرزى و 3 - اضمحلال سياسى داخلى، تنظيم شده بود، صحبت مى‏كرد. و از اين كه مورد به مورد، برنامه امريكا در شرف انجام است، بسيار افسوس مى‏خورد. او نگران وضعيت جنگ بود و در پى خبر از جبهه‏ها. از جائى شنيده بود آبادان در خطر است و سخت نگران وضع آنجا بود. صبح خبر انفجار بمب و نتايج آن را شنيديم. ايشان ناراحت بود و مى‏گفت: اى كاش از روى قانون و درايت عمل مى‏شد و كار به اين چيزها نمى‏كشيد. تا حدود غروب، كار به مطالعه و گاهى هم پر كردن نوارى در باره دوستان و گروگانگيرى و زير و بمهاى آن گذشت. غروب، بود كه داورى، از ساز مان مجاهدين خلق و يكى دو تن ديگر آمدند. داورى نزد بنى‏صدر نشست. ايشان از عاملين بمب گذارى پرسيد. داورى گفت: نمى‏دانم. هنوز اطلاعى ندارم. دو سه دقيقه بعد، راجع به وضعيت روز صحبت شد. بعد آقاى داورى سخن را به انتقال بنى‏صدر به جاى امن‏ترى كشيد... داورى و دوستانش رفتند. باقى شب، دنباله نوار گروگانگيرى را ادامه دادند. فردا صبح آقاى بنى‏صدر اعلاميه‏اى نوشت كه در آن، از اعدامها و انفجارها كه عكس العمل يكديگر هستند و از اينكه قانون فراموش شده‏است، ابراز انزجار نموده بود و از آينده‏اى كه در صورت ادامه اين وضعيت گريبانگير كشور خواهد شد، به تفصيل، سخن گفته بود. يك نسخه از آن كپى شد كه آن شب مجاهدين بردند و نسخه اصلى هم پيش مصطفى ماند. شب، حدود هفت نيم يا هفت و چهل دقيقه بود كه داورى آمد...
دو نكته اكنون به خاطرم رسيد كه تذكر آن خالى از فايده نيست:
1 - بعد از ملاقات اوليه، آقاى بنى‏صدر و داورى... آقاى بنى‏صدر رو به من كرد و گفت: فكر نمى‏كنم بمب گذارى كار اينها باشد. از برخوردشان چنين چيزى بر نمى‏آمد. در ثانى، فكر نمى‏كنم اينها بتوانند از اين كارها بكنند.
2 - در باره انتشار انقلاب اسلامى..."
همين جا بگوئيم كه الف - علت اعدام شهيد نواب صفوى "نوار گروگانگيرى" يا رابطه پنهانى ملاتاريا با ريگان و بوش و سازش پنهانى (اكتبر سورپرايز) بود و قاضى محمدى گيلانى قصابى از قصابان اوين به او گفته بود: شما بيش از آن اطلاعات داريد كه بتوانيم شما را زنده بگذاريم. ب - در صورتى كه بنى‏صدر به رجوى گفته بود بايد "شخصيتهاى مهم مملكت" را كشت و يا اگر جلسه‏اى كه رفيق دوست جعل مى‏كند، تشكيل شده و چنين تصميمى گرفته شده‏بود، محلى براى صدور اعلاميه و محكوم كردن انفجار و سپردن از جمله به مجاهدين براى تكثير نمى‏ماند. لاجرم آنها اعتراض مى‏كردند كه از طرفى مى‏گوئيد "شخصيتهاى مهم" را بكشيد و از طرف ديگر، آن را محكوم مى‏كنيد و اعلاميه در محكوميت آن را به خود ما مى‏دهيد. و اگر بنى‏صدر از گروه رجوى خواستار ترور سران رژيم ملاتاريا شده‏بود، طى اين مدت، اين گروه هيچ فرصتى را براى كشيدن آن به رخ بنى‏صدر و "افشاى او" از دست نمى‏داد. بدين قرار، كتاب غائله 14 اسفند - كه از مستندات شنود اشباح است - دروغى را تكذيب مى‏كند كه اين كتاب از قول محسن رفيق دوست ساخته است. هرچند تكذيب آن در شنود اشباح نيز هست.
بدينسان، شهادت زمان شفاف است: آنها كه بساط جنايت مى‏گسترند و بخاطر قدرت دست به جنايت مى‏زنند و هر بار كه مى‏خواهند كس يا كسانى را قربانى كنند، جنايت را به آنها نسبت مى‏دهند، جنايت كاران واقعى هستند. چنانكه امروز نيز بناحق گروهى را به جنايتى متهم مى‏كنند كه خود كرده‏اند. دورتر، روايت كتاب را در باره دو ترور، يكى در حزب جمهورى اسلامى و ديگرى محل نخست وزيرى، مى‏آوريم.
با وجود اين، اين را دروغ بدون منشاء نيست. منشاء آن را كتاب غائله 14 اسفند، با بيان نصف حقيقت كه بزرگ‏ترين دروغهاست، ساخته است: "سران را بزنيد" عنوان صفحه 728 آن كتاب است. نخست باز جوئى سودابه سديفى را آورده‏است صفحات 729 و 730): "روزى من و عده‏اى در حضور بنى‏صدر بوديم... نواب اصرار داشت بنى‏صدر با يكى از سران مجاهدين تماس حاصل كند... نواب گفت: ترتيب يك تماس تلفنى را با رجوى خواهد داد. ولى بنى‏صدر معتقد بود كه تماس تلفنى دردى را دوا نمى‏كند و جز سلام و عليك پشت تلفن، حرف ديگرى نمى‏شود زد و اين مثمر ثمر نيست. نواب استدعا كرد اگر پيامى به رجوى دارد، او مى‏تواند حامل پيام باشد. و بنى‏صدر پيامش را چنين اعلام كرد:
"بايد شروع به زدن رأسهاى آنها كرد چاره ديگرى نيست." و در صفحات 735 كتاب، بازجوئى شهيد حسين نواب را در باره اظهارات سديفى و آنچه از بنى‏صدر شنيده است، آورده‏اند:
"اين مطلب را نمى‏توانم دقيقاً به ذهنم بياورم. ولى شايد غضنفر پور بود يا رسولى كه گفت: بد نيست رجوى را ببينيد يا تماس تلفنى بگيريد يا چيزى در همين حدود. جواب آقاى بنى‏صدر بخاطرم نيست. ولى به هر حال، تا آقاى بنى‏صدر رفت ، تماس گرفته نشد. باز مى‏گويم كه اين موضوع را چه كسى مطرح كرد، خاطرم نيست. شايد هم سلامتيان بود. ولى من نبودم. زيرا من هنوز با مجاهدين تماس نگرفته بودم... آقاى بنى صدر مقدارى ديگرى هم صحبت كرد. بچه‏ها راجع به اينكه چه بايد كرد مى‏پرسيدند. من هم پرسيدم. عملاً روى بسيج مردم تكيه مى‏كرد. اين نكته را هم باز در شبهه هستم كه آن موقع مطرح شد يا نه كه اگر نتوانيم مردم را بسيج كنيم، بايد اينها را فلج كرد. يك چيزى در همين حدود. شايد گفت بايد سران را از بين برد. من والله بخاطر ندارم و نمى‏توانم با اطمينان بگويم. اگر هم گفته باشد، بطور جدى به ذهن نيامده‏است. زيرا در غير اين صورت، حتماً بخاطرم مى‏ماند...
بعد از آوردن اعلاميه (اعلاميه مجاهدين در حمايت از بنى‏صدر) و مطالعه آنها توسط آقاى بنى‏صدر، يكى از حاضرين، احتمالاً سلامتيان يا غضنفر پور يا رسولى مطرح كرد بهتر است با رجوى ملاقاتى و يا صحبتى صورت گيرد. من مسئله تلفن را به خاطر ندارم. ولى آقاى بنى‏صدر گفت: فعلاً كه امكانش نيست و نمى‏شود. بعد بحث شد راجع به اين كه چه بايد كرد و صحبت بسيج مردم و اين كه اگر مردم عكس العمل نشان ندادند، به دلايل موجود (جو چماق و اسلحه و بطور كلى ترس)، آن وقت بايد رفت در پى زدن سران يا حذف سران در غير اين صورت، كشور از دست رفته‏است. به هر حال، يكى از اين دو راه، از لحن صحبتها و تأكيد بر مى‏آيد كه بيشتر روى حركت مردمى تا دومى (حذف سران) يا برداشت من اين طور بود." بدين قرار، عقل زور محور پرونده سازانى كه كتاب "غائله 14 اسفند" را پرداخته‏اند، لاجرم، با تخريب كودتاچيان خرداد 60 شروع كرده‏اند. زيرا به اعتراف صريح خود، الف - بساط چماق و اسلحه و بگير و ببند و بكش را گسترده‏اند. در برابر تجاوز مسلحانه به حقوق فردى و جمعى مردم، بنى‏صدر و همكاران او در انديشه چه بايد كرد بوده‏اند. ب - بنى‏صدر راه حل را جنبش همگانى مردم ايران دانسته‏است. ج - اگر به ضرب چماق و اسلحه، جنبش همگانى ميسر نشد، چه بايد كرد؟ بنا بر اجماع تمامى مذاهب و مرامها و در پريروز و ديروز و امروز، مى‏بايد خشونت زورگويان را با قهرى كه خشونت را بزدايد، از ميان برداشت. و ج - راه حل جوئى بنى‏صدر نظر بوده‏است و نه دستور.
با وجود اين، در شرائط سخت زندان اوين كه بازجويان جنايتكاران حرفه‏اى بوده‏اند، شهيد حسين نواب به ملاحظه نظر اكثريت نسبت به خمينى و نيز با ملاحظه گرفتارى كه ممكن بوده‏است براى فرماندهان وقت ارتش ايجاد كند، تمامى گفتگوها را در نياورده‏است. تمام مجرا اينست: الف - در كرمانشاه، در جلسه با فرماندهان ارتش، تنى چند از آنها، به بنى‏صدر پيشنهاد كردند، در كودتا، پيش دستى كند. بنى‏صدر با اين پيشنهاد مخالفت كرد. به آنها گفت: نخست با وجود جنگ، كودتا ممكن نيست و بنا بر ارزيابى فرماندهان ممكن نيز نبود. و آنگاه، با كودتا موافق نيستم. نيروى نظامى مى‏بايد مراقب بيرون از مرزها باشد و نه درون مرزها.
ب - در تهران، بر اين باور كه خمينى بروى مردم اسلحه نمى‏كشد، مى‏گفت: خمينى تا آنجا نمى‏رود كه بروى مردم اسلحه بكشد. بنا بر اين، بميان مردم مى‏رويم و مردم كه به حركت آمدند، كودتا، در واپسين مراحل، شكست مى‏خورد. اما نظر اكثريت همكاران او اين بود كه خمينى، در 6 خرداد، مردم را تهديد به افراد مسلح خود كرده‏است. او بروى مردم اسلحه نيز خواهد كشيد. چه زود، زمان معلوم كرد حق با آنها بوده‏است.
ج - بدينسان، سئوال اين بود كه اگر خمينى افراد مسلح و چماقدار خود را به مقابله مردم فرستاد، چه بايد كرد؟ پاسخ اين بود كه چاره ديگرى جز رفتن به پاى جنگ داخلى نمى‏ماند. پخش اسلحه ميان مردم و فراخواندن مردم به دفاع مسلحانه از انقلاب و دست آوردهاى آن، پيشنهاد شد. بنى‏صدر با اين استدلال كه 1 - مردم با ما هستند و نمى‏بايد دست بكارى بزنيم كه موافقت مردم به مخالفت بدل شود. و 2 - جنگ داخلى در موقعيتى كه كشور در گير جنگ با متجاوز خارجى است، بازى با سرنوشت كشور است. و 3 - نبايد نزاعى را كه يك عده "روحانى" براى تصرف قدرت ايجاد كرده‏اند، به نزاع افراد عادى كه سلاح بدست، آلت فعل "ائمة الكفر" شده‏اند، بدل كرد. بنا بر اين،
د - روش بايسته همان است كه قرآن رهنمود مى‏دهد: "قاتلوا ائمة الكفر".
نگرانى نسبت به موجوديت و استقلال كشور و مخالفت با كودتا و حفظ كشور از جنگ داخلى و حساسيت تمام نسبت به جان و حقوق انسانى حتى كسانى كه آلت فعل ملاتاريا در خيانت به كشور و جنايت نسبت به انقلاب و اسلام و ايران مى‏شدند را از قلم انداختن و گفتن يا نوشتن كه بنى‏صدر گفت: سران اينها را بزنيد، يا شخصيتهاى مهم مملكتى را بكشيد، ساختن بزرگ‏ترين دروغهااست و اين ساخته تراوش عقل زور مدار است.
و صبر مى‏بايد تا زمان از زبان و قلم جنايتكارانى واقعيت را آشكار كند كه جنايت خود كرده را به كسانى نسبت بدهند كه نخستين قربانيان خيانت و جنايتشان بوده‏اند. بر حقانيت اهل حق و بطلان اهل باطل شهادت بدهد. از آن زمان تا امروز، هر بار كه گروهى قربانى جنايت هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و همانندهاشان شد، متهم به انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى شد: حزب توده و گروه سيد مهدى هاشمى و حالا مجاهدين انقلاب اسلامى. در كتاب شنود اشباح، اثرهائى نيز ديده مى‏شود كه هم هويت قربانيان بعدى و هم متهم شدنشان را به منفجر كردن سالن اجتماعات حزب جمهورى اسلامى، بسيار كم رنگ، نشان مى‏دهد.
انقلاب اسلامى: اينك قولهاى ديگر را بخوانيد كه تكذيب قول مجعول محسن رفيق دوست هستند و بنا بر آنها، انفجارها، كار سيا، به دستيارى بهزاد نبودى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى هستند!:

آمران و مأموران ايجاد انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى كيانند؟:

"شنود اشباح" نخست براى اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، شناسنامه سياسى مى‏سازد و به استناد آن، جنايتها و خيانتها و فسادها، از جمله دو انفجار، يكى در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى و ديگرى در ساختمان نخست وزيرى را به آنها نسبت مى‏دهد. از اين دو انفجار، نسبت دادن انفجار بمب در نخست وزيرى به بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى سابقه دارد. اما نسبت دادن بمب گذارى در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، تازگى دارد. با اين توضيح، بلحاظ حضور هاشمى رفسنجانى و بهزاد نبوى و رجائى، پيش از انفجار، ايجاد انفجار را "كار خودشان است" نيز گفته بودند. در "شنود اشباح" دفاع هاشمى رفسنجانى از بهزاد نبوى بخاطر شايع شدن دست داشتن او در ايجاد انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، آمده‏است. البته با بيانى كه سوء ظن آن روز بجا بباوراند.
بهر رو، "شنود اشباح" ادعا مى‏كند الف - خسرو قنبرى تهرانى - كه نخست از مجاهدين خلق بوده و سپس به مجاهدين انقلاب اسلامى پيوسته‏است - و بهزاد نبوى و مهندس سياوش سميعى و مهندس هرنديان و سعيد حجاريان و بيژن تاجيك و...، دستگاه اطلاعاتى را قبضه مى‏كنند. ب - آنها را با سيا و شبكه جاسوسى اسرائيل "شاخه زيتون" متصل مى‏كند (صص 80 و 84 و 85 تا 91 و 98 و 117 تا 120 و 123 تا 128و 400 و 401 و 438 و 470 تا 473 476 تا 484 و...). و ج - تا مى‏رسد به فصل هشتم با عنوان "كيد و كلاهى" و او را به مجاهدين انقلاب اسلامى وصل ميكند :
در صفحه 512، قولى را از هفته نامه الوطن العربى (19/3/1993) نقل مى‏كند:
"... سازمان سيا، با كمك مزدوران خود در داخل (ايران)، توانست يك محل گردهمآئى را منفجر كند. در آن رويداد، بين 70 تا 80 نفر از سران رژيم (جمهورى اسلامى) و در رأس آنها، محمد بهشتى كشته شدند... علميات قتل محمد رجائى و ترورهاى ديگرى نيز كه امريكائيها مستقيماً در آنها دست داشته‏اند، در پى آن، رخ دادند..."
پس از آن، تا صفحه 530، به چهره‏پردازى از محمد بهشتى شروع مى‏كند. بديهى است با ناديده گرفتن واقعيتهاى بسيار. و به دنبال آن، كلاهى را معرفى مى‏كند. از على رضا نادعلى مى‏پرسد (ص 516): اينكه يك عده مطرح مى‏كنند به شهيد بهشتى نزديك بود، چطور؟ نادعلى پاسخ مى‏دهد: به بهشتى؟ نه. خيلى نمى‏شد گفت. و سرانجام توضيح مى‏دهد چسان كلاهى بمبها را به سالن اجتماعات حزب مى‏برد. تا مى‏رسد به اينجا كه (ص 524): "توى آن جلسه هم دويست نفر و خورده‏اى دعوتنامه توزيع شده بود. خود كلاهى هم ظاهره خيلى‏ها را به اين بهانه كه جلسه مهمى است و آقايان حتماً تشريف بياورند، به مكان انفجار كشانده بود. ولى آن روز، يك جلسه ديگرى هم در طبقه دوم حزب بود. سر درگيرى با بنى‏صدر، از جماران يك جمعى از آن جلسه، قبل از انفجار، اصلاً رفته بودند كه فكر مى‏كنم مرحوم رجائى بود، آقاى هاشمى بود، بهزاد نبوى بود كه البته منافقها، بعداً، روى همين ترك جلسه، كلى مانور كردند."
نمى‏گويد از جماران احمد خمينى بود؟ با او كس يا كسانى همراه بودند؟ او نبود كسان ديگرى بودند؟ زيرا مى‏داند كه قول معتبر اينست كه انفجار حزب بدستور "بيت خمينى" انجام گرفته‏است.
هاشمى رفسنجانى در يادداشت 7 تير (صص 178 و 179 عبور از بحران) به وجود جلسه‏اى و حضور خود در آن، اشاره‏اى مى‏كند. مى‏نويسد "... بعد از ظهر، در جلسه شوراى مركزى حزب شركت كردم. بحثهاى مهمى در دستور بود... شب با احمد آقا در منزل قرار داشتم. به منزل آمدم. آقاى موسوى خوئينها هم آمد. در باره رياست جمهورى بحث كرديم".
آيا اين دو مجلس يكى هستند؟ اگر آرى، در شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى كسانى شركت كرده‏اند كه عضو آن نبوده‏اند؟ (بهزاد نبوى و رجائى و كسانى از جماران). آن كسان از جماران، چه كسانى بودند؟ احمد خمينى هم بود و در آنجا قرار مى‏گذارند شب به خانه هاشمى رفسنجانى برود؟ بهر رو، اين تنها سانسور گويا نيست:
در صفحات 526 تا 528 اين قولها را آورده‏است:
* قول بهزاد نبوى (به نقل از جمهورى اسلامى 16/4/1360) را اينطور آورده‏است: "عاملين (چرا كلمه جمع بيان شده براى محقق معين نشده‏است) فاجعه 7 تير (انفجار در دفتر حزب جمهورى اسلامى) مشخص شده‏اند. ولى توضيح بيشترى نمى‏توانم بدهم..."
پس از نقل قول، توضيح بهزاد نبوى را در باره علت گفتن كلمه "عاملين" را مى‏آورد: "البته اطلاعات اوليه به ما نشان داده بود كه دو موتور سوار با چند بسته به مدرسه پشت حزب رفته‏اند و به گفته‏هاى مستخدم آن مدرسه كه گفته بود انتهاى اين كوچه بن بست است، توجه نكرده بودند و شواهد موجود حاكى از آثار انفجار در مدرسه بود و ما بر مبناى آن اطلاعات، مطالب هفته پيش را گفتيم..."
* قول اسدالله لاجوردى (باز به نقل از جمهورى اسلامى) آورده‏است (ص 527):
"در ارتباط با فاجعه بمب گذارى در دفتر حزب جمهورى اسلامى در تحقيقاتى كه بعمل آمده، يك نفر بعنوان متهم اصلى شناخته شده كه متوارى است و شماره تلفنى از او بدست آمده كه مربوط به يكى از بنگاههاى فروش مواد منفجره مى‏باشد و صاحب آن بنگاه هم متوارى است. و تحقيق هنوز ادامه دارد كه نتايج آن را به اطلاع ملت خواهيم رساند."
* و از نشريه امريكائى كريسچين ساينس مانتيور (9/7/1981) نقل مى‏كند (ص 528):
"... هنوز پاره‏اى بدگمانيها و ابهامات موجود در اطراف انفجار وجود دارند... آيا توطئه انفجار 28 ژوئن را يكى از گروههاى درون حزب كه خواهان سلطه يابى بر كليه تشكيلات است، طرح ريزى كرده‏است يا خير؟... از جمله مصاديق اين بدگمانيها، آقايان رفسنجانى و محمد على رجائى و بهزاد نبوى هستند كه لحظاتى قبل از انفجار، محل دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى را ترك كردند.
يكى ديگر از منابع اطلاعاتى مى‏گفت: "تنها دقايقى پيش از انفجار، نبوى به اطرافيان خود، در كنفرانس، گفته است: احساس مى‏كند حالش خوب نيست. رجائى و رفسنجانى به او مى‏گويند كه اگر قصد دارد برود، آنها نيز در معيت وى خارج خواهند شد و انفجار، بلافاصله پس از خروج آنها صورت گرفته‏است..."
ذيل اين نقل قول، "محقق" مى‏نويسد:
"با دقت، مى‏توان خط ايجاد جو ابهام و اتهام از سوى عناصر امريكائى، جهت نجات عوامل اصلى جنايت را مشاهده نمود". با وجود اين، در ص 645، از قول زواره‏اى مى‏نويسد:
"به بزرگان حزب گفتيم كه كشميرى، عضو سازمان سيا است و براى كشتن مرحوم رجائى و با هنر هم سيا مهره‏اى چون او را - كه دبير شوراى امنيت جمهورى اسلامى بود - به راحتى خرج نمى‏كند. پس بايد مهره‏اى به مراتب قوى‏تر از كشميرى در دولت داشته باشد. به دنبال آن يكى باشيد. همان جا، بعضى ناراحت شدند. در سال 1371، يكى از مقامات سيا، در مصاحبه‏اى مطبوعاتى، گفت: حزب جمهورى اسلامى و دفتر نخست وزيرى را عوامل ما منفجر كردند."
بدين قرار، دو انفجار در نخست وزيرى و در حزب جمهورى اسلامى، به ادعاى زواره‏اى، توسط سيا انجام گرفته‏است. اما "مهره به مراتب قوى‏تر از كشميرى" در حكومت رجائى و باهنر، چه كسى مى‏تواند باشد؟ براى يافتن پاسخ، ادعاهاى كتاب را پى مى‏گيريم: در صص 646 تا 648، از مجله اسپات لايت (به نقل كيهان 27 خرداد 1372 برابر 17 ژوئن 1993) را نقل مى‏كند:
"سازمان سيا، در يكى از محرمانه‏ترين و فراگيرترين عمليات تروريستى پنهانى خود، طى سالهاى 1982 - 1980، نزديك به 200 نفر از مقامات دولتى ايران را به قتل رساند.
...
حزب جمهورى اسلامى، براى اعلام برنامه‏هاى بعد از انتخابات خود، در ژانويه (لابد ژوئيه ا.ا) 1981، كنفرانس خبرى خود را در سرچشمه تهران برگزار كرد. تيمهاى عملياتى سيا كه از پايگاهى پنهانى در فرانسه رهبرى مى‏شدند، مواد منفجره پلاستيكى را كه ظاهراً، بصورت وسائل مخابراتى تلويزيون در آمده بود، در محل كنفرانس جا سازى كردند.
هنگامى كه آية الله محمد حسين بهشتى، رئيس حزب برخاست تا سخنرانى افتتاحيه حزب را شروع كند، صداى رعد آساى انفجار همه چيز را در هم ريخت.
...
على رغم اقدامات امنيتى شديد، مأموران سيا موفق شدند بمبى كوچك اما بشدت پيشرفته را در كيف دستى يكى از همراهان رجائى كار بگذارند. اين انفجار، رئيس جمهورى وقت ايران و كاركنان او را كشت."
اما اگر نقل قول صحت داشته باشد، آنچه در باره "جاسازى مواد منفجره پلاستيكى، بصورت وسائل مخابراتى تلويزيونى، بازگو كردن اطلاعى است كه بنا بر آن، انفجار در محل حزب جمهورى اسلامى، حاصل بردن بمبى به سالن اجتماعات، در كيف رضا كلاهى، انجام نشده‏است. بلكه كسانى آگاه از مهندسى انفجار، با فرصت كافى، سيم كشى كرده و مواد منفجره را چنان جاسازى كرده‏اند كه تا وقوع انفجار توجهى را به خود جلب نكند و با وقوع انفجار، كسى زنده از سالن بيرون نرود.
بارى، "شنود اشباح" بلافاصله، بعد از نقل اين دو قول، به سراغ بهزاد نبوى مى‏رود تا القا كند "مهره قوى سيا" كسى جز بهزاد نبوى نيست:
در صفحه 648 از "منبع (ص)" مى‏پرسد: در بحث مربوط به اتهاماتى كه در باره كشميرى اينها، به بهزاد وارد شد، چرا آقاى هاشمى يا آقاى مهدوى كنى، توى اون مقطع، علناً موضعگيرى به نفع بهزاد نبوى كردند، حتى در نماز جمعه؟ "منبع (ص)" هم تأكيد مى‏كند كه "يعنى همان خطى كه خب ترور مى‏كرد و آدم مى‏كشت كه به نظر من، مستقيماً خط امريكا و اسرائيل بود، حالا بتوسط هركسى يا جريانى"، به توجيه رفتار هاشمى رفسنجانى و مهدوى كنى مى‏پردازد.
* كتاب در صفحه 656 خود، از قول هاشمى رفسنجانى، بهزاد نبوى و "يك سازمان انقلابى" را در انفجار نخست وزيرى، "زير سئوال" مى‏برد. و خاطر نشان مى‏كند: "نكته قابل توجه، تعارض اين جملات با پاورقى‏هاى كتاب عبور از بحران در باره همين موضوع مى‏باشد!". در حقيقت، پيش از اين يادداشت (7 تير 1361 در كتاب "پس از بحران"، در عبور از بحران، هرگونه اتهامى به بهزاد نبوى را رد كرده‏بود.
* در صفحات 708 و 709، مصاحبه با رضا زواره‏اى را مى‏آورد. زواره‏اى مدعى مى‏شود خمينى، همان كس كه دستور داده بود پرونده انفجار نخست وزيرى را بندند، در باره بهزاد نبوى به او گفته است:
"آقاى زواره‏اى! چرا مرحوم رجائى بهزاد نبوى را در اين سطوح حساس‏ترين كارهاى مملكتى بالا آورد". حالا نقل به مضمون. دقيقش را دارم. "چرا سرى‏ترين امور مملكتى در دست او قرار گرفت؟"
"با يك مظلوميت و معصوميتى شكوه از مرحوم شهيد رجائى (مى‏فرمود). حتى فرمودند: "من در مورد بهزاد نبوى به جاهائى هم رسيده‏ام. اما دلايل شرعى خيانت ندارم."
و من خدا را شاهد مى‏گيرم كه حتى اسمى از او در بحثهايم نياوردم و بحثم بيشتر در مسئله سرمايه گذارى در توليد بود."
كتاب به نقل قولها در باره بهزاد نبوى و رابطه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى با راستى كاشانى (روحانى كه خمينى از سازمان خواسته بود، مسائلشان را از او بپرسند و تحت نظر او فعاليت كنند و استعفاى يك دسته 37 نفرى (بهزاد نبوى و...) انحلال سازمان مجاهدين انقلاب توسط خمينى مى‏پردازد تا مى‏رسد به دخالت دادن بهزاد نبوى و... در "ايران گيت" و پس از متهم كردن او و سازمان به جنايتهاى ديگر، در صفحات 778 و 779، ادعانامه بر ضد بهزاد نبوى را شامل 17 اتهام، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380) مى‏آورد. از جمله اتهامها كه نبوى مى‏بايد به آنها پاسخ دهد، عبارتند از:
"1 - ماجراى ارتباط وى با مصطفى شعائيان كمونيست معروف،
2 - ماجراى اشتغال وى در شركت بريچ امريكائى، پيمانكار ساخت و نصب دستگاههاى شنود الكترونيكى در مرز ايران و شوروى ،
3 - ماجراى عضويت پدر و عموى وى در لژ فراماسونرى (لاينز) در سبزوار و نصب آشكار علامت رسمى فراماسونرى به سينه،
...
5 - ماجراى عفو وى توسط فرح پهلوى‏
...
9 - ميزان اطلاع وى از اقدامات كشميرى در ربايش اسناد سرى امريكائى‏ها، بعد از انقلاب، از مراكز اطلاعاتى ارتش و غيره،
...
11 - نقش وى در تنظيم بيانيه ذلت بار الجزاير،
12 - ميزان شناخت وى از شبكه جاسوسى اسرائيلى در ايران به نام زيتون.
13 - نقش او در ماجراى مك فارلين.
...
انقلاب اسلامى: از آغاز تا پايان كتاب، در باره اين انفجار و نه در باره خيانتها و جنايتها و فسادها كه كتاب وقوعشان را تصديق مى‏كند، يك سند و دليل جدى بر دست داشتن بهزاد نبوى و اعضاى مجاهدين انقلاب اسلامى در آنها، ارائه نمى‏كند. بى اعتبارى قول در مقام مزاحمت را درايت و ديدن، نيز بى اعتناء است. براى مثال، از قول خمينى، به استناد گفته زواره‏اى - كه در شمار فاسدترين‏ها در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى است -، بهزاد نبوى را خراب مى‏كند. حال آنكه، الف - خمينى گفته بود كسى حق ندارد از او قولى را نقل كند كه مكتوب و يا مضبوط نشده‏باشد. و ب - در طول حيات خمينى، بهزاد نبوى "وزير" بود. روايت زواره‏اى در برابر درايت (وزارت بهزاد نبوى) از اعتبار ساقط است. اگر خمينى تا آن حد شك داشت، چرا نخواست از وزارت بركنارش كنند و يا دست كم، در باره‏اش تحقيق كنند.
بهر رو،
اگر شنود اشباح بهيچرو نمى‏تواند ثابت كند ايجاد انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى جنايت كار بهزاد نبوى و سازمان مجاهدين، در مقام دستيار سيا و يا مستقل از سيا بوده‏است، موفق مى‏شود ثابت كند:
الف - جنايت واقع شده‏است و تصديق مى‏شود انفجار مهندسى داشته و بنا بر اين، گروهى آن را انجام داده‏اند. اعضاى اين گروه چه كسانى هستند؟ چرا پرونده را خواباندند؟ اگر براستى انفجار كار كسانى بود كه در درون رژيم نبودند، پرونده را مى‏خواباندند؟
ب - آمر و مأمور آن را در درون رژيم ملاتارياست كه بايد جست؟
ج - سيا سودى در انفجار سالن اجتماعات حزب جمهورى اسلامى نداشت. زيرا كودتاى خرداد 60 انجام گرفته بود و بنا بر قول سليوان، بهشتى كسى بود كه مى‏تواند يك رژيم ثابت را ايجاد كند. زد و بند پنهانى اكتبر سورپرايز نيز بعمل آمده بود. مى‏دانيم كه كاخ سفيد به بورگه، وكيل دادگسترى و فرستاده قطب زاده، در پاسخ تقاضاى كمك براى كودتا گفته بود، رژيم خمينى بسود امريكاست و امريكا علاقه به سقوط آن ندارد. بنا بر اين، مى‏بايد
د - انفجار را كسانى رهبرى كرده باشند كه از استقرار رژيمى به رهبرى بهشتى و متكى به قدرت امريكا، سخت مى‏ترسيده‏اند. مگر اينكه، يك دسته از كسانى كه در سازش پنهانى شركت داشته‏اند، با توجه به موقعيت بهتر دسته ديگر، در صدد حذفش برآمده باشند. زمان مى‏گويد آن كسان، چه كسانى و اين دسته چه دسته‏اى مى‏توانسته‏اند باشند: خمينى و همه آنهائى كه قدرت را از او دارند، سود اصلى را برده‏اند. هرچند حاكمان كنونى كسانى هستند كه توسط كيمچى، به مك فارلين پيغام داده‏بودند در صورت حمايت امريكا از استقرار آنها بر قدرت، آنها حاضرند خمينى را نيز بكشند.
بيادها مى‏آوريم كه او در پاسخ لاهوتى كه او را از همكارى با رهبران حزب جمهورى اسلامى برحذر مى‏داشته‏است، گفته بود: بعد از پايان كار بنى‏صدر، به حساب آنها و حزبشان نيز مى‏رسم. "آنها" كشته شدند و حزبشان را هم خمينى منحل كرد.
ه - با وجود شركت بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى در كودتاى خرداد 60 و در ماجراى گروگانگيرى و امضاى قرارداد خائنانه الجزيره و...، در اين دو انفجار سودى نداشتند. زيرا حكومت خود را از دست دادند. با آنكه در حكومت موسوى نيز حضور داشتند، اما بدون موقعيتى كه پيش از آن داشتند.

آيا كتاب "شنود اشباح" مقدمه پرونده سازيهاى گسترده‏ايست؟:

سايت يه خبر (4 بهمن‏81) نوشته‏است:
بخش امنيتى سازمان مجاهدين انقلاب به رياست بهزاد نبوى دست به شنودگسترده مكالمات تلفنى مسئولان نظام زده است عليرغم اينكه شنود مكالمات تلفنى قانوناً مربوط به قوه قضائيه است اما عملا وزارت اطلاعات اختيار كامل اين كار را در دست دارد رابطين بهزاد نبوى در وزارت اطلاعات مشخص مى‏كنند مكالمات كداميك از مسئولان نهادهاى نظام كنترل شود اين اقدام بر اساس سياست كاركردى كردن حاكميت دوگانه صورت مى‏گيرد سياست كاركردى كردن حاكميت دو گانه توسط سعيد حجاريان عضو تشكيلات مخفى سازمان مجاهدين انقلاب تدوين شده است حزب مشاركت نيز با تقليد از سازمان مجاهدين انقلاب، تشكيلات امنيتى و شنود گذارى تلفن راه اندازى كرده است‏ نماينده اين حزب، در يك اقدام ناشيانه، گزارش شنود مكالمات تلفنى را براى شركت فولاد ايران از طريق نمابر ارسال كرده است. در پاسخ، سايت امروز (5 بهمن‏81) نوشته‏است:
سايت يه خبر ادعا كرد بهزاد نبوى سخنان مقامات بالا رتبه نظام را شنود مى‏كند. يكى از اعضاى فعال مجاهدين انقلاب در اين زمينه به سايت امروز گفت: كار چندان مشكلى نيست كه ببينيم چه جريانى امكان شنودگذارى دارد و اسناد پنهان معمولاً در كدام روزنامه‏ها منتشر مى‏شود. مردم هم اين مسائل را مى‏دانند اما طرح اين مساله در شرايط كنونى مى‏تواند به دو منظور خاص صورت گرفته باشد، اول احتمال لو رفتن شنود غيرقانونى اقتدارگراها از بعضى مقامات و نهادها و دوم پرونده‏سازى جديد عليه بهزاد نبوى. وى احتمال اول را قوى تر دانست.
هفته نامه يالثارت (2بهمن 81) نوشته‏است:
عبدى قاعدتاً اطلاعات ذيقيمتى در خصوص نقش و كاركرد و مأموريت حلقه‏هايى چون علوى تبار، ميردامادى، حجاريان و امثال آنها در نشست محفلى و برنامه‏ريزى به منظور بحران‏سازى در كشور و به راه انداختن بازى پيچيده جنگ روانى عليه انقلاب و نظام و نيز محتواى ديدار كل حزب مشاركت از ژاپن، يا ديدار امثال هادى سمتى با گرى سيك و نقش حسين بشيريه و ديگر حلقه‏هاى تكميل كننده مطبوعاتى و سياسى شبكه سكولاريسم ليبرال در تدوين اجراى برنامه‏هاى بحران آفرينى و ارتباط با ضد انقلاب خارج از كشور در اختيار دارد كه اگر تاكنون در اختيار نظام قرار نداده است، بايد از اين زاويه تخليه شود و اگر اطلاعاتى در اين زمينه‏ها موجود است بايد هر چه زودتر نسبت به افشاى وابستگى اين عناصر به بيگانگان، نزد افكار عمومى و كاركرد تخريبى آنها اقدام گردد.
حساب آقاى خاتمى از شبكه كودتاگران جاسوس و سازمان دهنده تهاجم فرهنگى از داخل و مرتبط با افراد و محافل ضد انقلابى و صهيونيستى در خارج از كشور كاملا جداست اما به صرف وجود رفاقت‏ها يا ارتباطهاى خويشاوندى با اين و آن مقام مسؤول، نبايد شمشير عدالت را در نيام فرو برد. مسئله شبكه جاسوسى فقط به عبدى و قاضيان محدود نمى‏گردد و شبكه جاسوسى جزيى از يك شبكه برانداز نفوذى ليبراليستى است كه اگر با دقت و با صلابت و ريزبينى و قاطعيت و فارغ از ملاحظه كارى نسبت به آن برخورد شود، وجوه مختلف آن به خيلى‏ها در دولت و مجلس و شوراى شهر و جاهاى ديگر وصل مى‏شود و براى انهدام كامل شبكه نفاق كه جاسوسان لو رفته تنها بخشى از آن شبكه هستند بايد به حساب خيلى‏ها رسيدگى كرد.
انقلاب اسلامى: بدين قرار كتاب "شنود اشباح" كه فلاحيان و حسينيان سرهم بندى كرده و نام رضا گلپور را بعنوان "مؤلف" بر آن نهاده‏اند، بيانگر پرونده سازيهائى كه توسط سه شاخه اطلاعاتى و قضائى و تبليغاتى سازمان ترور، در حال انجام است.
در شماره آينده، روايت "شنود اشباح" را از انفجار نخست وزيرى نقل و نقد خواهيم كرد. بمناسبت توطئه‏اى را بر ملاء مى‏كنيم كه براى منتظرى چيده بودند و خنثى شد. در "شنود اشباح" او را كه از لو دهندگان ورود هيأت مك فارلين به ايران و ماجراى ايران گيت بود، بانى ايران گيت و كسى مى‏خوانند كه سيا مى‏خواسته است به رهبرى برساند. به دنبال اين دروغ سازى رسوا، دروغى ساختند كه بنا بر آن، عقل و مشاعر منتظرى مختل گشته است:

انفجار در نخست وزيرى وضعيت نمائى كه‏
وضعيت امروز رژيم را نيز نشان مى‏دهد:

انقلاب اسلامى: اين امر كه افراد مجاهدين انقلاب اسلامى در كودتاى خرداد 60 و سازمان دادن واواك و نيز تبديل سپاه به ستون فقرات استبداد ملاتاريا نقش داشته‏اند، امرى بديهى است و همين امر را شاخه‏هاى اطلاعاتى و تبليغاتى و قضائى سازمان ترور دست مايه كرده‏اند و كتاب "شوند اشباح" را به روش پرونده سازان، تهيه و انتشار داده‏اند. با اين كار فرصتى فراهم آورده‏اند براى بررسى يكچند از جنايتها و خيانتها و فسادها:

در حكومت رجائى، اطلاعات نخست وزيرى را چه كسانى تشكيل دادند؟:

در آغاز فصل دوم، عكسى از خسرو قنبرى تهرانى آورده‏اند. اما فصل، از صفحه 71، با ذكر قسمتى از كتاب اسرار جاسوسى امريكا در ايران - نوشته اسكندر دلدم" شروع مى‏شود. در پى آن، قسمتى از كتاب "ظهور و سقوط سلطنت پهلوى"، خاطرات حسين فردوست، مى‏آيد و با يك رشته قولها در باره پايگاههاى شنود و جاسوسى امريكا در ايران، براى كسب اطلاع از داخله شوروى سابق، ادامه پيدا مى‏كند. در صفحه 80، سابقه كار بهزاد نبوى در شركت بريچ را اطلاع مى‏دهد. در صفحات بعد، "معرفى" بهزاد نبوى ادامه مى‏يابد. و بالاخره، در صفحه 98، خسرو تهرانى را، از قول فلاحيان، "معرفى" مى‏كند:
"خسرو تهرانى، قبل از انقلاب، عنصر مجاهدين خلق بود. اما بعد از انقلاب، با مجاهدين انقلاب (اسلامى) فعاليت كرد و يك نيروى اطلاعاتى تو دار است. بلحاظ اطلاعاتى، ايشان را خيلى قوى نمى‏دانم اما نوع برخورد ايشان بگونه‏اى است كه افراد فكر مى‏كنند خيلى آدم پيچيده و مرموزى است."
"معرفى" خسرو تهرانى را از قول اين آن ادامه مى‏دهد تا مى‏رسد به مصاحبه با "منبع (ح) و ديگران در باره افراد دايره اطلاعات نخست وزيرى (صفحات 120 تا 128):
* از قول "منبع (ح) در معرفى افرادى كه زير نظر خسرو تهرانى بوده‏اند:
"محمد شريعتمدارى بود. همين گلپايگانى دفتر آقا (على خامنه‏اى) بود كه پشتيبانى بود. شريعتمدارى، معاون مالى - ادارى نخست وزيرى بود. البته، ولى خب، رفيق صميمى خسرو تهرانى و سعيد حجاريان بود و..."
* از "مهدى منتظرى" صفحات (121 تا 124) كه خود نيز در همان دايره اطلاعات "سه چهار ماه كار كرده‏است"، مى‏پرسد: در مورد دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيرى و ارتباط نفوذيها چطور؟ و منتظرى توضيح مى‏دهد كه اطلاعات در دست افراد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بود و آنها افرادى را كه خود مى‏شناختند، وارد اين دايره مى‏كردند.
* و آنگاه، قول "شاهد (ع)" را مى‏آورد( صفحه 124):
"در اداره دوم ستاد يا ركن 2، بالاخره يك كميته اطلاعات قرص و قايم، مدتى طول كشيد تا شكل پيدا كند و در اداره دوم بعد از انقلاب، مستقر بشود. كميته اداره دوم، بيشتر از اعضاى كميته نازى آباد و طيف چپ مجاهدين انقلاب مثل محسن رضائى و يك بخشى هم از انجمن حجتيه بودند. مثل رضوانى و مادر شاهى. دليلش هم سابقه كار تشكيلاتى بود. و اعتماد و...
محسن رضائى بعد واحد اطلاعات و بررسيهاى سياسى و بعد واحد اطلاعات مستقل و نهايتاً، با رضا سيف اللهى، اطلاعات سپاه را تشكيل دادند. دسته مهندس محمد رضوى، خسرو تهرانى بود، سعيد مظفرى، غفارى، مسعود كشميرى، حبيب داداشى، جواد قديرى، تقى محمدى و به يك معنى، رضا عاصف و تيمهاى عملياتى زير دستش.
سئوال: همان جواد قديرى شوهر زهره عطريانفر هست (از زنان رده بالاى كادر فرماندهى اطلاعاتى تشكيلات منافقين در عراق) ؟ شاهد (ع): بله. تا صفحه 470 كه به "معرفى" كشميرى (متهم به ايجاد انفجار در نخست وزيرى) مى‏پردازد، صفحات كتاب به ربط دادن موسوى خوئينيها و بهزاد نبوى و... نخست به شوروى سابق و بعد به سيا، اختصاص دارند. طورى كه در خواننده القا شود كه آمر انفجارها مأموران سيا بوده‏اند. بهر رو، در صفحه‏هاى 470 تا 473، اشخاص زير، در رابطه با سازماندهى "ضد كودتا" (كودتاى نوژه)، معرفى مى‏شوند. در اين ميان، واقعيتى بس مهم از قول "منبع ف" نقل مى‏شود: طرح انحلال ارتش:

پيشنهاد انحلال ارتش از زبان كشميرى در حضور اعضاى اطلاعات سپاه به خمينى:


* از قول منبع (ف): "در كميته خنثى سازى نقاب (كودتا)، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى سرپرست شد. مسعود كشميرى بود كه توضيح مى‏دهم. كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب و به يك معنى عمليات لازم برعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بيشتر. بازجوئيها هم مختلف انجام مى‏شد. بيژن تاجيك بود بهش مى‏گفتيم شيطون...
محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) بازجوئى مى‏كرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد بود. نادر دبيران بود اونجا مى‏گفتيم "محمد كتابى"... احمد رمضانى بود كه هيأت مديره شركتى شد... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مى‏كرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود. الان فكر مى‏كنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود. مسئوليت مركزيت كودتائى‏ها بر عهده‏اش بود. امير خراسانى بود "جمشيد" مى‏گفتيم كه وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به‏ نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم، خيلى براى من عجيب بود، فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر يا بيشتر (نقل به مضمون) ... خوب، كشميرى رابطه ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود، به عبارت بهتر، شرائط سريع و شتاب وقايع، آنقدر بود كه شما نوع ارتباط به مفهوم تشكيلاتى امروز نمى‏توانيد تعريف بكنيد، دقيقاً.
اما خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود، با بعضى همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مى‏آمد كه دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مى‏كرد...
* طرفه اينكه، پس از اين نقل قول، قول هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه را از روزنامه جمهورى (14 شهريور 1360): "اين منافقين خلق از روزهاى اول كه انقلاب شد، شما يادتان هست كه اولين شعارشان انحلال ارتش بود و در كنار آن، چقدر به نفع دادگاههاى انقلاب، سپاه و كميته شعار مى‏دادند و ارتش را مى‏كوبيدند و امروز حركتشان را ببينيد."
انقلاب اسلامى: مجاهدين خلق در دادن شعار انحلال ارتش تنها نبودند. همانطور كه از قول منبع "ف" آمده‏است، نقشه انحلال ارتش در سپاه طرح شد. توسط بهشتى، به شوراى انقلاب تسليم شد. بهانه كودتاى نوژه بود كه بختيار سازمان داده بود. توجيه اين بود: چون خطر تكرار كودتاى 28 مرداد 32 توسط ارتش وجود دارد، كميته‏اى مركب از يك نماينده از شوراى انقلاب، يك نماينده از سپاه، يك نماينده از كميته‏ها و يك نماينده از دادگاه انقلاب بوجود آيد و ارتش را منحل كند و... هاشمى رفسنجانى خوب از اين پيشنهاد اطلاع داشت زيرا نقشه در حزب جمهورى اسلامى به تصويب رسيده و در واقع، كودتاى حزب و سپاه پاسداران بود. بنا بر اين، در 14 شهريور 60، نصف حقيقت را مى‏گفت كه بزرگ‏ترين دروغ است.
* در صفحه 472، سابقه كشميرى را از قول رضا زواره‏اى (از هيأت مؤتلفه) مى‏آورد:
"مسعود كشميرى بهمراه مهندس رضوى (كه از اعضاى شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب بود) به هادوى، دادستان انقلاب، معرفى شدند. از مجراى هادوى به اداره دوم ارتش (ركن 2)، اصلى‏ترين تشكيلات حفاظتى ارتش به شمار مى‏رفت، معرفى شد. او هم به ساختمانى رفت كه مقر اصلى جاسوسى نظامى امريكا در خاورميانه بود. در مقر فرماندهى ادارى سيا در ايران. و حدود يك ميليون اسناد از طريق او جا به جا و مفقود شدند.
* در صفحه 473، از قول مهدى منتظرى، جواد قديرى را معرفى مى‏كند: "جواد قديرى يك آدمى بود كه سابقه تشكيلاتى كار با مجاهدين خلق را قبل از انقلاب داشت. حتى در زندان هم رفته بود و با مسعود رجوى هم بند بود و از نوچه‏هاى رجوى در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادى از زندان و جريانات انقلاب، يك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتى در مى‏آره...
در صفحه 474، قديرى را از راه همسرش، زهره عطريان فر، به عطريان فر مى‏چسباند. از قول مهدى منتظرى سابقه عطريانفر را نقل مى‏كند: "... يك زمانى البته رئيس سازمان حفاظت اطلاعات نيروى انتظامى بود. ولى از سال 63 به بعد بود. بعد از حميد نقاشان. مى‏دانيد كه وقتى حفاظت اطلاعات نيروهاى مسلح تشكيل شد، اول آقاى حميد نقاشان كه به نقاشان معروفه، در زمان وزارت كشور آقاى على اكبر ناطق نورى، رئيس حفاظت نيروهاى انتظامى بودو بعدش هم آقاى عطريانفر شد. انقلاب اسلامى: حميد نقاشان كسى است كه در ماجراى اكتبر سورپرايز و خريدن اسلحه قاچاق نقش پيدا كرد و او را ناطق نورى به دستگاه خمينى معرفى كرده بود. از صفحه 474 تا 484 به "معرفى" سعيد حجاريان مى‏پردازد: مدعى مى‏شود كه در سال 60، افراد گروه رجوى براى كشتنش به او تير اندازى مى‏كنند و او بچه‏اش را سپر مى‏كند و ضارب سلاح را پائين مى‏آورد و... همسر او دكتر وجيهه مرصوصى، سابقه عضويت در سازمان مجاهدين خلق را دارد و بعد از انقلاب، با زنهاى جمعيت مؤتلفه ارتباط دارد. حجاريان خود نيز از دوستان نزديك تقى محمدى از اعضاى سازمان مجاهدين خلق بوده‏است. و
* در جريان كودتاى نوژه، حجاريان با نام "سعيد مظفرى"، بازجوى سرگرد ركنى - كه اعدام شد - بوده‏است. از قول "شاهد (ع) نقل مى‏كند (ص 482):
"بله، بازجوئى‏اش با سعيد حجاريان بود. حالا اگر دقيق خواستى، نوارى را هم كه تلويزيونى پخش شد، صداى بازجوى سئوال كننده، دقيقاً، صداى سعيد حجاريان اون سال، برادر "مظفرى"! توى جريان ضد كودتا، با كشميرى هم توى يك اتاق بودند. تقى محمدى هم يك حالت پادوئى و دستگيرى و اينها داشت.
* كشميرى يك كيفى هميشه با خودش مى‏آورد و مى‏برد. مى‏گفتيم: كيفهاى اداره دومى. كه كيف چرمى‏هاى بزرگى بودند كه از بالا با حالت لولائى بسته مى‏شد و يك بند دسته چرمى هم از بالا رويش مى‏افتاد.
بين همه ماها، او كيف رو ترك نمى‏كرد. مثلاً الان، او اگر مى‏آمد اينجا، مى‏رفت بيرون، دوباره مى‏آمد، دوباره مى‏رفت دستشوئى و... كيف را مى‏برد و مى‏آورد... يكبار ديگر كيف را با خودش خارج نكرد كه روز انفجار نخست وزيرى بود. حتى بعضى‏ها ترديدى كه داشتند مى‏گفتند: اگر كيف منفجر شده (مال) كشميرى بود، غير ممكن بود او همراه كيف نباشد.

* در صفحه 484 طرح ناكام ترور خمينى را از قول "منبع (ك)" نقل مى‏كند: "... يك زنيكه‏اى، عفت نامى، فكر كنم "غنى پور"... را كه از فاميلهاى دور خانواده خانم امام بود، براى ترور امام نفوذ دادند. تا حدى هم موفق شده بودند كه بعضاً بدون بازرسى بدنى به جماران، رفت و آمد مى‏كرد. كه البته به لطف خدا موفق به ترور هم نشده بود... بعدها مشخص شد كه فرماندهى آن عمليات اطلاعاتى را جواد قديرى برعهده داشت.

* در ص 508، اطلاع مى‏دهد كه حجاريان از "نهاد اطلاعات و تحقيقات نخست وزيرى به واواك رفته‏است و از قول روزنامه "هم ميهن" (23 اسفند 78) او را از دانشجويان خط امام، در ماجراى گروگانگيرى معرفى مى‏كند.
در ص 512، دو انفجار، يكى در ساختمان مركزى حزب جمهورى و ديگرى در نخست وزيرى را - به ترتيبى كه در شماره پيش انقلاب اسلامى خوانديد - كار سيا مى‏گرداند و در صفحه 513 خاطر نشان مى‏كند محمد حسين بهشتى كه در انفجار در ساختمان حزب، كشته شد، از پايه گذاران اصلى مدرسه حقانى بوده‏است. و
* در ص 531 به بعد نمى‏داند با نزديكى بسيار كشميرى با رجائى، چه كند! از قول زواره‏اى، مى‏پرسد: چرا كشميرى را آلت فعل آن انفجار كردند؟ زواره‏اى پاسخ مى‏دهد: "كشميرى به عنوان يك عنصر نفوذى كه تا دبير شوراى امنيت هم بالا آمده و امكان نفوذ بيشتر هم دارد، اين قدر بى ارزش بوده كه او را خرج ترور افرادى بكنند كه بسادگى از طرق ديگرى مى‏شد ترور كرد؟
آنهمه عناصر منحرف رده پائين منافقين يا سرويسهاى جاسوسى مى‏توانستند در كوچه، خيابان، صف نانوائى و بقالى آنها را ترور كنند. ارزش كشميرى آنقدر بوده‏است كه اگر مى‏ماند و سالى حتى يكبار، مسائل مطروحه در آن سطح عالى امنيتى جمهورى اسلامى را گزارش مى‏كرد، مى‏ارزيد. چه رسد به دسترسى هر روزه او؟ چه اتفاقى افتاد كه او خرج اين ماجرا شد؟

* در صفحه 532، از قول حسنعلى تاجدوست، كه مسئول آبدارخانه رياست جمهورى بوده است، مى‏نويسد: "كشميرى مورد احترام خود مرحوم شهيد رجائى بود. مى‏توانم بگويم حالت نورچشمى داشت. جوان لاغر اندام و چرب زبانى بود. فكر مى‏كنم كارهاى همآهنگى‏هاى جلسات با وزرا و مسئولين نظامى و انيها را معمولاً انجام مى‏داد."
* از قول سيد احمد خمينى (صفحه 534)، كشميرى را "جنبشى" مى‏كند: "آن شخص جنبشى كه با منافقين كار مى‏كرد، يعنى كشميرى و بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار حضرت امام بگذارد... آمدند گفتند: آقاى كشميرى با يك ساك هست كه در آن ساك، وسائل و چيزهائى كه بناست يادداشت كنند، گفتگوهائى كه بين رياست جمهورى و نخست وزير و كابينه با امام است... آمدند گفتند: آقاى رجائى مى‏گويد: آقاى كشميرى كه دبير شورى است... اگر به ايشان هم بخواهيم اعتماد نكنيم پس ديگر به كى اعتماد كنيم؟... دوباره آمدند گفتند: آقاى باهنر و رجائى پيغام مى‏دهند به ما و بالا نمى‏آيند و مى‏گويند بايد آقاى كشميرى باشد و اين ساكش را بياورد. سماجت كرديم و گفتيم: نه چنين اجازه‏اى را نمى‏دهيم. كشميرى از ترس اينكه نكند آن چمدان را در سه راه بيت بگذارد و خودش بيايد خدمت امام، در آنجا، بچه‏هاى حفاظت بيت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود، بعنوان اعتراض، همراه كيفش برگشت."
تا اينجا، كشميرى سه هويت پيدا مى‏كند: همفكر حجاريان و... و مجاهد خلق و جنبشى (جنبش مسلمانان مبارز به رهبرى دكتر حبيب الله پيمان)!

پرونده ترور رجائى و با هنر چرا، همچون پرونده انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، به دادگاه انقلاب نرفت ؟!:

در 8 شهريور، بساعت 3 بعد از ظهر، انفجار در ساختمان نخست وزيرى رخ مى‏دهد. در صفحه 541، از قول همسر رجائى مى‏نويسد: "آخرين روز، شهادت... صبح يكى زنگ زد و گفت: مى‏خواهند شما را شهيد كنند. ايشان خنده‏اى كرد و رفت سركار..."
بدين قرار، به او اطلاع نيز داده‏اند. اطمينان او كامل بوده‏است و هيچ تدبيرى را ضرور نيافته‏است.
در صفحه 542، از قول جمهورى اسلامى (10 شهريور 1360) مى‏نويسد كه بنا بر گزارش فرانس پرس، مجاهدين خلق، مسئوليت انفجار در ساختمان نخست وزيرى را برعهده گرفته بودند.
در صفحه 543، از قول جمهورى اسلامى (9 شهريور 60)، هويت جديدى به كشميرى مى‏دهد: "هنوز از هويت صاحب سومين جسد، اطلاعى در دست نيست. اما احتمال داده مى‏شود مربوط به يكى از برادران سپاهى باشد".
در صفحات بعد، "شنود اشباح" شرح مى‏دهد چسان براى كشميرى، در كنار گورهاى باهنر و رجائى، گور مى‏كنند و با آنكه مى‏دانسته‏اند، كشميرى كشته نشده‏است، او را در شمار "شهدا" قرار داده‏اند:

* در 10 شهريور، در صفحات 545 و 546(كتاب از جمهورى اسلامى همان تاريخ نقل مى‏كند): "روابط عمومى نخست وزيرى ديشب اعلام داشت: نفر سومى كه ديروز توسط مردم تشييع شده‏است، متعلق به مسعود كشميرى، كارمند شهيد نخست وزيرى نبوده است. نام اين شهيد تشييع شده، سيد عبدالحسين دفتريان، مدير كل امور مالى نخست وزيرى بوده‏است.
بر اساس همين گزارش، پيكر شهيد مسعود كشميرى، در واقعه انفجار، متلاشى شده بود كه قسمتهاى بدست آمده نيز همراه سه شهيد ديگر به خاك سپرده شده‏است." پس از نقل اطلاعيه روابط عمومى نخست وزيرى، خاطر نشان مى‏كند كه دفتريان بر اثر خفگى و در آسانسور مرده‏است و جسد او، در همان لحظه اول قابل شناسائى بوده‏است و با وجود نبود جسد كشميرى، به دروغ، نخست وزيرى او را شهيد مى‏خواند و مدعى دفن او مى‏شود!

* اما با معرفى دفتريان در صفحه 548، حضور "خط سيد ضياء" را در دستگاه رجائى و با هنر آشكار مى‏كند: او طرفدار كاشانى بوده و "بخصوص در مورد خط فكرى و روحى، علاقه‏اى كه شهيد دكتر آيت داشت، شايد در كمتر كسى ديده شود."
بدين قرار، او از عوامل حسن آيت بوده كه بنوبه خود عامل بقائى و بنا بر اسنادى كه در دست همين رژيم است، عامل سياست انگلستان در ايران بوده‏است.
* در صفحات 554 و 555، توضيح زير نويس در باره يادداشت 9 شهريور هاشمى رفسنجانى را از كتاب "عبور از بحران" مى‏آورد:
"مسعود كشميرى كارمند نخست وزيرى و منشى جلسه شوراى امنيت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهريور بود. اين كار براى اين بود كه منافقين فكر كنند نظام نمى‏داند كه مسعود كشميرى عامل انفجار بوده و از غفلت آنها براى دستگير كردن او استفاده شود."
انقلاب اسلامى: اما اين توضيح، يا از ساده لوحى كامل و يا از بى حساب و كتاب دروغ گفتن است. چرا كه وقتى كشميرى نخست از نخست وزيرى بيرون مى‏رود و بعد انفجار روى مى‏دهد، در صورتى كه او عضو سازمان مجاهدين مى‏بوده، در همان دقايق اول، سازمان از سلامت او اطلاع داشته است زيرا سازمان خود او و همسرش را پنهان مى‏كند و... بنا بر اين، ساختن دروغى به اين بزرگى را دليل ديگر است آن را بايد جست؟

* در صفحه 555، از صورت جلسه 345 مجلس ملاتاريا (25 مرداد 1361) قول زواره‏اى را نقل مى‏كند:
"مسئله ديگر اينكه صبح حادثه، براى كشميرى جسد ساختند. شما هم مى‏دانيد افرادش هم مشخص هستند چه كسانى ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولين را فريب دادند؟ در زمينه تعقيب اين پرونده و كشف قضايا و شناخت شبكه جاسوسى، دادگسترى چه كرده تا حالا؟"

* در صفحه 558 شنود اشباح، قول صادق خلخالى از كتاب خاطرات او آمده‏است: "او به قدرى مورد اعتماد آقاى رجائى بود كه اسناد سرى و فوق سرى دولت را نگهدارى مى‏كرد و آقاى رجائى به او اقتدا مى‏نمود و او براى گول زدن مردم، مسائل شرعيه و فتواى امام را بيان مى‏كرد".

* از آنجا كه بهزاد نبوى متهم به ترتيب دادن ترور رجائى و با هنر مى‏شود، در صفحه 559 كتاب، دفاع هاشمى رفسنجانى را از او (در نماز جمعه 14 شهريور 60) نقل مى‏كند: "اخيراً، من شنيدم تلفنهائى بكار افتاده و افرادى جريانهائى كه تحقيقاً ريشه‏اش در ليبراليسم است و يا خود منافقين است، شخصيت بسيار معتبر اين جمهورى، آقاى بهزاد نبوى را دارند زير علامت سئوال قرار مى‏دهند و اين ترور دوم است".
انقلاب اسلامى: اما الف - اين قول تكذيب قول روزنامه جمهورى اسلامى است. زيرا "منافقين" نمى‏توانسته‏اند هم بهزاد نبوى را متهم به ترتيب دادن ترور كنند و هم خود اطلاعيه بدهند و مسئوليت آن را برعهده بگيرند. و ب - بنا بر اين كتاب، روشن است كه از آغاز، افراد هيأت مؤتلفه بوده‏اند كه بهزاد نبوى را زير علامت سئوال مى‏برده‏اند.
امر مهمى كه يك اعتراف تاريخى است اينست كه طى ربع قرن كه از انقلاب مى‏گذرد، همه آنهائى كه در ترورها، جنايتها و خيانتها و فسادها شركت داشته‏اند، الف - زور پرست بوده‏اند. و ب - حتى يك تن از خط آزادى و استقلال، در هيچيك از جنايتها و خيانتها و فسادها شركت نداشته‏اند. ج - طى يك قرن، خيانتها و جنايتها و فسادها بدست افراد مثلث زور پرست انجام گرفته‏اند و امروز نيز انجام مى‏گيرند. در تمامى اين دوره، خط آزادى و استقلال، عهده دار مسئوليت سنگين مبارزه با جنايت و خيانت و فساد بوده‏است. بارها مثلث زورپرست كوشيده‏است جنايت و خيانتها و فسادهاى خود را به شاخصهاى خط آزادى و استقلال نسبت بدهد اما جدا نشدن آنها از حق، موجب رسوائى بازهم بيشتر زور پرستان شده‏است.
زواره‏اى به سئوال كردن و پاسخ نشنيدن ادامه مى‏دهد:

* در صفحه 576 كتاب، به نقل از سورت جلسه 345 مجلس ملاتاريا (26 مرداد 61) قول زواره‏اى را مى‏آورد:
"انفجار حزب جمهورى اسلامى، نتيجه تعقيبش به كجا انجاميد؟ مسئله نخست وزيرى به كجا انجاميد؟ آنچه در اين قضيه، جلب توجه مى‏كند، اينست كه اين عوامل نفوذى يك شبكه بهم پيوسته‏اى هستند كه عواملشان را به راحتى در جاهاى حساس نفوذ مى‏دهند، جا مى‏اندازند..."

* در صفحه 578، قول هاشمى رفسنجانى را از "عبور از بحران" (يادداشت 11 شهريور 60) نقل مى‏كند:
"به منزل آقاى موسوى اردبيلى، در كاخ نخست وزيرى رفتم. آقايان مهدوى، ربانى املشى و بهزاد نبوى آمدند. بهزاد گزارش كشف توطئه انفجار نخست وزيرى را داد. قرار شد آقاى ربانى املشى دادستان كل كشور، پرونده جريان تحقيق را زير نظير بيگرد."
انقلاب اسلامى: سئوالى كه فراوان تكرار شده و هيچگاه پاسخ نيافته، اينست: اگر دو انفجار در دو ساختمان حزب جمهورى اسلامى و نخست وزيرى كار سازمان مجاهدين خلق بود، الف - چرا پرونده آن به "دادگاه انقلاب" نرفت؟ اين استثناء از چه رو بود و ب - چرا پرونده خوابانده شد؟:

* در صفحه 583، سخن هاشمى رفسنجانى را در نماز جمعه 21 شهريور 60، مى‏آورد:
"دوره بنى‏صدر، در اين نخست وزيرى، هركس راهر كس را كه خواسته، گذاشته، توى ارتش بوده، آنجا كه مى‏خواسته گذاشته. پس اين از ضعف مملكت نيست." انقلاب اسلامى: عقل زور مدار هاشمى رفسنجانى، در دروغ سازى، بنا را بر نادانى شنونده مى‏گذارد و دروغ را هرچه بزرگ‏تر مى‏سازد و تحويل مى‏دهد. در اين دروغ بس بزرگ و ابلهانه، او براى پوشاندن ضعف رژيم كودتا كه همان ضعف زورپرستى است، مى‏خواهد القاء كند كه عامل انفجار نخست وزيرى، از كسانى بوده‏است كه در دوره بنى‏صدر، در نخست وزيرى، مشغول كار شده‏است. دروغگو كم حافظه نيز مى‏شود. توضيح اينكه در رياست جمهورى بنى‏صدر، الف - نخست وزير نبود تا نخست وزير شدن رجائى و ب - كسانى كه در دفتر رياست جمهورى بكار گرفته شدند، تنى چند بيش نبودند كه يا دستگير و يا از كشور بيرون رفتند. ج - در نخست وزيرى، دو دسته بودند: آنها كه بهشتى برده و مشغول كار كرده بود و كارمندان نخست وزيرى كه از قبل از انقلاب در آنجا كار مى‏كردند. و د - كشميرى نه در نخست وزيرى بود و نه در دفتر رياست جمهورى. بشرحى كه كتاب "شنود اشباح" مى‏دهد، در سپاه و مأمور در اطلاعات ارتش و... بود و با رجائى و بهزاد نبوى، به نخست وزيرى مى‏رود. ه - اكنون كه 21 سال و 7 ماه از كودتاى خرداد 60 مى‏گذرد، حتى يك خطاى كوچك را براى عضوى از اعضاى دفتر رياست جمهورى نتوانسته‏اند ثابت كنند. با وجود اين، تكذيب دروغ او را از قول "دادستان كل" وقت بخوانيد:

* در صفحات 587 و 588، از قول ربانى املشى، "دادستان كل" وقت (به نقل از جمهورى اسلامى 23 شهريور 60) مى‏نويسد:
"و اما راجع به انفجار نخست وزيرى، تقريباً شايد همان روز اول مشخص شد كه عامل انفجار چه كسى بوده‏است. ما اين مطلب را فهميديم و كمابيش بعضى‏ها هم حدس مى‏زدند. ولى تا به حال چيزى نگفتيم و اين اولين بارى است كه يك مقام مسئول مى‏خواهد اين مطلب را براى مردم اظهار بكند. البته موقعى دارم اظهار مى‏كنم كه ديگر افشاى اين مطلب ضررى ندارد.
...
ولى اجمالاً، كشميرى از يك سال قبل وارد نخست وزيرى مى‏شود و خيلى خوب نقش بازى مى‏كند و خيلى چهره كريه خود را مخفى مى‏دارد. بطورى كه يكى از مسئولين امر در نخست وزيرى (احتمالاً بهزاد نبوى و يا يكى ديگر از دوستان كشميرى) مى‏گفت: كه در بين هزار احتمال، يك احتمال انحراف در باره او نمى‏داديم..." بدين قرار، همان روز اول معلوم بوده‏است كه عامل انفجار كشميرى بوده و تا زمان اين "پيام تلويزيونى دادستان كل"، مسئولان طراز اول "جمهورى اسلامى" دروغ مى‏گفته‏اند؟ چرا دروغ مى‏گفته‏اند؟ براى يافتن پاسخ نخست به سراغ كتاب مى‏رويم:
اين بار، از قول زواره‏اى، "شنود اشباح" هويت پنجمى براى كشميرى مى‏سازد (صص 589 و 590 كتاب به نقل از روزنامه خراسان 23 مرداد 1380): "در فاجعه انفجار نخست وزيرى،...، وقتى بمب گذارى شد، در اين انفجار، قاضى مسئول پرونده تحقيق، پس از بررسى اسناد ساواك، به كشميرى مشكوك شده بود كه عضو سازمان سيا است... مرحوم املشى كه دادستان كل بود از بنده خواست كه اين پرونده را دنبال كنم. كه من گفتم شرائطى دارد كه ساختمانى را در اختيار ما قرار دهند و..."!
در صفحه 592، سئوال زواره‏اى را از اصغرى، "وزير" وقت دادگسترى (به نقل از صورت جلسه 22 شهريور 1360) نقل مى‏كند:
"من اعتقاد خودم را مى‏گويم. با توجه به اسنادى كه به جهاتى، من ديدم كه از خانه كشميرى بدست آمده، شايد آن موقع هم براى بعضى برادرها عرض كرده باشم. سيا و آن عواملى كه كشميرى را تا اينجا رساندند، افرادى به مراتب قوى‏تر از كشميرى، بصورت نفوذى، در دستگاهها بايد داشته باشند تا كشميرى را قربانى اين كار بكنند. براى اينكه كشميرى مى‏توانسته است تمام اسناد شوراى امنيت را مرتباً در اختيار بيگانگان بگذارد. در اين زمينه چه تحقيقى شده‏است..." و
* در همان صفحه، قول بهزاد نبوى را مى‏آورد: "در مقابل كسانى كه در مقابل نظام، اقدام مسلحانه مى‏كنند، آيا كارى جز اعدام مى‏شود كرد؟" انقلاب اسلامى: بديهى است بهزاد نبوى نبايد تمام واقعيت را بگويد. زيرا ناچار از اعتراف الف - به كودتا و ب - كشتار تظاهركنندگان 30 خرداد و تحميل خشونت در اشكال مختلف به جامعه ايرانى است.
* در صفحه 595، سئوال اساسى كه همچنان بى جواب مانده را از قول زواره‏اى مى‏آورد (به نقل از همان صورت جلسه): "چطور شد كارهاى جزئى‏تر مى‏رود به دادسراى انقلاب و اطلاعات سپاه ولى اين كار به اين عظمت مى‏آيد دادگسترى؟ اين كارى است كه بايد دقيقاً ريشه يابى بشود؟" در صفحات 594 تا 601 خود، "شنود اشباح" ساختن خبر كشته شدن كشميرى در انفجار و دفن خاكستر او و تفتيش خانه كشميرى و... را از قول اين و آن مى‏آورد:
* از قول "منبع (ص) مى‏آورد:
"ببين! بعد از انفجار، هيچ نشانه‏اى از مجروح يا كشته شدن كشميرى نبود. حتى در حد يك سر سوزن كه ما احتمال بدهيم مثلاً اشتباهى شده... ولى يك شايعه كذبى درست شد و پيچيد... آقاى بهزاد باستانى كه معاون و رئيس دفتر بهزاد نبوى بود، محمد سازگارا، معاون سياسى - اجتماعى بهزاد نبوى، على اكبر تهرانى، بيژن تاجيك و محمد رضوى بودند كه به نحوى هسته اوليه پخش خبر شهادت كشميرى ملعون به حساب آمدند. يعنى بقيه نقل قولهايشان ريشه در يكى از اين افراد داشت."
* "شنود اشباح" از او مى‏پرسد: خود آقاى بهزاد نبوى توى آن بحبوحه كجا بود؟ "منبع (ص)" پاسخ مى‏دهد:
"اتفاقاً يك نكته جالبى هم همين بود. چون تقريباً همزمان با آتش سوزى ساختمان، بهزاد نبوى به سمت مجلس رفته بودو خودش را به رئيس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه، همه از مجلس براى كمك به جهت برعكس مى‏رفتند. كه همان زمان هم خيلى‏ها با تعجب اين را نقل مى‏كردند.
* "شنود اشباح" مى‏پرسد: خب، بالاخره كه مشخص مى‏شد طرف (كشميرى) كه غيب نشده. و "منبع (ص) پاسخ مى‏دهد: "نه خير. حالا عرض مى‏كنم. اگر روال ظاهرى قضايا انجام مى‏شد و تابوت جنازه خيالى كشميرى باز نمى‏شد، الان يك تابوت خالى در كنار قبور "شهيد رجائى" و "باهنر" وجود داشت بنام "شهيد مسعود كشميرى"!
"شنود اشباح" در صص 598 و 599، همچنان از قول "منبع (ص)" مى‏نويسد:

* بهزاد نبوى تيم تحقيق و بررسى انفجار نخست وزيرى را تحت سرپرستى خودش، تشكيل مى‏دهد. دسته اول مركب بوده‏است از خسرو تهرانى و محمد رضوى و على اكبر تهرانى و بيژن تاجيك و سعيد حجاريان و دسته دوم تشكيل مى‏شده‏است از سرهنگ حجازى رئيس شهربانى و چند نفر از آگاهى و يك نفر از سپاه كه البته همه كارها با دسته اول پيگيرى شد و دسته دوم بيشتر جنبه تشريفاتى داشت. و
* "يك نكته عجيب هم وجود داشت كه يك زنى بعنوان همسر "شهيد كشميرى" در مراسم ختم شهدا شركت داده شده بود. در صورتى كه زن كشميرى با بچه هايش فرارى بودند. خانواده كشميرى را هم بعنوان خانواده شهيد در مدرسه عالى شهيد مطهرى آورده بودند!
* دسته اول، بدون مجوز دادستانى، منزل كشميرى را تفتيش مى‏كند و اسناد و مداركى را غير قانونى ضبط مى‏كند كه ظاهراً سر از كميته اداره دوم در آورده بود كه گويا در مورد سوابق كار كشميرى توى اداره دوم و نيروى هوائى بود كه بعداً هم روى اين اسناد با بازرسى ويژه كش و قوس شد.
* در حقيقت، همين تفتيش غير مجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرسى ويژه‏اى را جهت بررسى انفجار نخست وزيرى مأمور بكند. اين بازپرسى ويژه دسته تحقيق اول را منحل اعلام كرد كه بهزاد نبوى شديداً مخالفت كرد. بعداً، همين بازپرسى ويژه دادستان كل بعضى از افراد دسته اول را دستگير و ممنوع الملاقات كرد. نكته‏اى كه وجود داشت، اين بود كه در حقيقت، آقاى بهزاد نبوى رسيدگى به موضوع را به دوستان صميمى و همكارهاى خود مسعود كشميرى سپرده بود...
* "شنود اشباح" مى‏پرسد: چرا منزل كشميرى را بدون همآهنگى با دادستانى تفتيش كردند؟ "منبع (ص)" پاسخ مى‏دهد: "خب، اين را برو از آقاى بهزاد نبوى بپرس. بگو: فلانى پرسيد: هم كشميرى هم جواد قديرى خانه هايشان بدستور شما كه صلاحيت قضائى انجام چنين كارى را نداشتى، تفتيش شد. چرا؟ وزير مشاور...
بار ديگر، "شنود اشباح" به سراغ سخنان و پرسشهاى زواره‏اى در جلسه 345 (26 شهريور 60) مى‏رود و خط سير ادارى كشميرى را ترسيم مى‏كند(صص 608 تا 610):
* كشميرى قبل از انقلاب، مدير عامل يك شركت انگليسى بود كه رفت و آمدهاى مشكوكى در جزاير خليج فارس داشت.
* از طريق دادستانى كل انقلاب، در ابتداى انقلاب، به اداره دوم ارتش معرفى مى‏شود. يكى از مراكز حساس و مركز اسرار مهم كشور، در اختيار او قرار مى‏گيرد. از اداره دوم به نيروى هوائى مى‏رود. به جائى كه مركز اصلى شبكه جاسوسى سيا بوده‏است. اسناد مهم مستشارى امريكائى و اسناد مهم جاسوسى در آنجا بوده و همه در اختيار كشميرى قرار مى‏گيرد.
شخصى به نام ستوان يكم هرمز يعقوبى يقه كشميرى را مى‏گيرد و مى‏آورد. كيفش را باز مى‏كنند مى‏بينند يك مقدار اسناد سرى داخل كيف او است و دارد مى‏برد... باز بچه‏هاى نيروى هوائى مى‏گفته‏اند كه او يك كاميون اسناد سرى را تحت عنوان كاغذ باطله از نيروى هوائى خارج كرده‏است. كشميرى، در مقام سرپرست كميته خنثى سازى كودتاى نوژه، باتفاق يك عامل كه قرائن نشان مى‏دهند كه به احتمال زياد عامل سيا بوده‏است، تمامى سرنخهاى سيا را در اين كودتاى خائنانه، كور مى‏كنند.
* زواره‏اى مى‏پرسد(ص 610): "چه شبكه قوى هست كه اين را مى‏آورد نخست وزيرى؟... سئوال اينجاست كه چه كسى صلاحيت كشميرى را براى ورود به نخست وزيرى تأييد كرد و چگونه او را آوردند به نخست وزيرى؟
بعد از آنكه كشميرى خانه تكانى كرده و همه اسنادش را برده، درست براى ساعت 3 كه نخست وزيرى منفجر مى‏شود، يك ماشين مى‏آيد در خانه‏اش و زن و بچه هايش را بر مى‏دارد و مى‏برد. يعنى تمام برنامه‏ها از پيش، دقيقاً، طرح ريزى شده‏است و خودش هم از نخست وزيرى مى‏رود و معلوم نمى‏شود و كسى هم او را نمى‏بيند." انقلاب اسلامى: بدين قرار، اگر عامل انفجار كشميرى بوده و او عضو سازمان مجاهدين خلق بوده‏است، آن سازمان، در لحظه وقوع انفجار، كشميرى و همسر و فرزندان او را پنهان كرده‏است. به سخن ديگر، ساختن خبر دروغ در باره "شهادت" كشميرى و...، بطور قطع، بخاطر فريب سازمان مجاهدين خلق نبوده‏است. در صفحات 612 و 619، "شنود اشباح" قول شخصى بنام مصطفى مهذب را به نقل از هفته نامه سروش (6 آبان 1361) مى‏آورد. او خود را ذيحساب و مدير كل امور مالى رئيس جمهورى معرفى مى‏كند كه بمدت 15 يا 16 سال، با دفتريان روابط دوستى داشته و دفتريان را شخصى ضد بنى‏صدر و همفكر حسن آيت معرفى مى‏كند و مصاحبه‏اى را از قول بنى‏صدر جعل مى‏كند (ص 616):
* دفتريان افكار آيت را بسيار مترقى مى‏دانست و تيز هوشى و ذكاوت آيت را فوق العاده مى‏دانست و از بنى‏صدر علناً بد مى‏گفت لذا او هم به تلافى اين روش "شهيد دفتريان"، در راديوهاى بيگانه اعلام مى‏كند كه ممكن است (انفجار)كار شهيد دفتريان باشد".
انقلاب اسلامى: عقل زور محور همواره كار خود را با تخريب شروع مى‏كند. گمان مى‏برد ديگرى را تخريب مى‏كند. غافل از اينكه با تخريب خود شروع مى‏كند. بديهى است بنى‏صدر دفتريان را نمى‏شناخت .حتى بعد از كشته شدن او، تا انتشار كتاب "شنود اشباح" نمى‏دانست او كه بوده و چه طرز فكرى داشته‏است. مصاحبه با "راديوهاى بيگانه" كه به بنى‏صدر نسبت داده‏است، جعلى است. اما دروغ همواره پوشش حقيقت است. بنا بر اين،
مى‏بايد الف - اگر سازمان مجاهدين خلق مسئوليت انفجار نخست وزيرى را پذيرفته بود، ديگر چگونه ممكن بود آن را به ديگرى نسبت داد؟ لاجرم اين جعل بر اساس اين واقعيت ساخته شده‏است كه بنى‏صدر انفجار را كار گروه رجوى نمى‏دانست. ب - انفجار ساختمان نخست وزيرى به "خط سيد ضياء" يا همان كودتاچيان 28 مردادى (كاشانى و بقائى و فدائيان اسلام خاستگاه سياسى مؤتلفه) نيز نسبت داده شده‏است. ب - كذابى كه مهدى مهذب است قول را به بنى‏صدر نسبت مى‏دهد و براى آن توجيه نيز مى‏سازد تا در درون رژيم، كسى دنبال اين قول را نگيرد. راستى اينست كه بهزاد نبوى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى در حكومت رجائى نقش مهمى را پيدا كرده بودند و دليلى نداشت كه با آن انفجار، آن موقعيت را از دست بدهند و براى خود خطر دستگيرى و اعدام تدارك كنند. اما "خط سيد ضياء" سود داشت و راه تصرف دولت را بروى خود باز كند. ج - سئوالى كه پيش مى‏آيد اينست: اين ترس شديد از طرح شدن اين فرض از چه رو است؟

چرا و چگونه پرونده انفجار ساختمان نخست وزيرى را بستند؟:

در صفحات 619 و 620، "شنود اشباح" از قول بهزاد نبوى، رفتن به نزد خمينى و دستور او را بر مختومه كردن پرونده مى‏آورد (مصاحبه با روزنامه دوران امروز، 2 ارديبهشت 1379):

* "اين خيلى جالب است. بحث انفجار نخست وزيرى را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نيز خواستند سازمان (مجاهدين انقلاب) را به همراه من در پرونده شريك و ذينفع كنند.
...
تا خيلى جاها هم پيش رفتند. على رغم اينكه امام رحمة الله عليه، در سال 1364 و يا 1365، بر اساس گزارش رئيس قوه قضائيه وقت، آقاى موسوى اردبيلى و دادستان كل كشور آقاى موسوى خوئينى‏ها و دادستان انقلاب اسلامى، آقاى رئيسى كه در يك جلسه، هرسه به حضور امام رسيدند، در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجوئيهاى مفصل، از تمام افرادى كه در اين زمينه متهم بودند، انجام داده بودند، گزارش نتايج را به ايشان ارائه دادند. ايشان دستور مختومه شدن پرونده را به دليل عدم وقوع بزه، صادر كردند و حتى دستور دادند كسانى كه در اين پرونده سازى شركت داشته‏اند، تحت پيگرد قرار بگيرند، تا اينكه معلوم شود اين افراد از كجا آمده‏اند و چرا عليه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده سازى مى‏كنند كه البته اين كار هرگز انجام نشد."
* در ص 620، شنود اشباح از "منبع (ص)"، در باره جلسه در حضور خمينى مى‏پرسد: "بله من هم شنيده‏ام... اينكه به دلايل مختلفى در عرصه‏هاى سياسى يا غيره، پرونده‏اى مختومه اعلام بشود كه دليل بر برائت نيست. بالاخره واقعيت اينست كه شهيد رجائى و شهيد باهنر و شهيد دفتريان و شهيد وحيد دستگردى، شهيد شدند. آقائى هم به اسم مسعود كشميرى كه نفوذ بالائى هم در بين آقايان نخست وزيرى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى داشت، عامل اين انفجار بود. فرارى هم داده شد. شهيد سازى هم شد. ملت و خلق الله هم توسط آقايان مسخره و ملعبه بنظر آمدند. اسنادى هم جا به جا شد. و الى ماشاء الله... من بنظرم مرور زمان ابعاد اين توطئه را روشن‏تر مى‏كند." در صفحات 622 و 623، از قول دكتر ابراهيم يزدى (مصاحبه با روزنامه نشاط 2 شهريور 1378)، هويت ديگرى براى كشميرى مى‏سازد:
"مسئله انفجار، روزها مورد بحث نمايندگان بود و در يكى از بحثهاى خصوصى جمعى از نمايندگان اين موضوع را مطرح كردم كه كشميرى با آن موقعيتى كه داشت، براى سازمانى كه به آن وابسته بود (موساد يا...) بسيار با ارزش بوده‏است... در عرف روابط بين المللى، اگر چنين سازمانى فرد يا افراد ديگرى را در درون نهادهاى تصميم گيرنده، در همان سطح كشميرى يا بالاتر و با نفوذ بيشتر نداشته باشند، اين مهره را نمى‏سوزانند. اما كسى به اين مطلب توجه نكرد."
در صفحات 624 و 625 كتاب سئوالهاى زواره‏اى از "وزير" وقت دادگسترى (به نقل از كيهان 17 تير 61) را آورده است:
"1 - نتيجه رسيدگى به پرونده و تعقيب كشميرى جانى و احياناً همدستان او به كجا انجاميده‏است؟
2 - چگونه و به وسيله چه شخصى يا اشخاصى كشميرى به نخست وزيرى، آنهم در جاى حساس، راه يافته و كدام مرجع صلاحيت وى را مورد رسيدگى قرار داده‏است؟
3 - بر چه اساسى و طبق چه ضابطه‏اى، ظرف مدت كوتاهى، كشميرى توانسته است به جاى منشى شوراى امنيت كشور و در كنار رياست جمهورى و نخست وزير و... قرار بگيرد و به سرى‏ترين اسناد مملكت دست يابد؟
4 - چگونه توانسته است كيف محتوى مواد منفجره را به داخل ساختمان نخست وزيرى و اتاق محل تشكيل شورا، منتقل كند؟...
5 - چه شخص يا اشخاصى براى انحراف افكار عمومى و فريب مسئولين، جسد قلابى براى كشميرى ساختند و نتيجه رسيدگى به پرونده عاملين موضوع چه مى‏باشد؟"
اين سئوالها همچنان بى پاسخ مانده‏اند.
در صفحات 625 تا 628، مصاحبه نويسنده كتاب با زواره‏اى آمده است. زواره‏اى گفته‏است (ص 627 و 628):
"شما تعقيب كن كه چه كسانى از نخست وزيرى يا جاهاى ديگر ربانى املشى و موسوى اردبيلى را در شوراى عالى قضائى، با هزار جور بازى و بهانه، بازى دادند كه پرونده دست لاجوردى نيفتد. بچه‏هاى 14 - 15 ساله كه روزنامه منافقين را توزيع مى‏كردند، اوين مى‏رفتند. پرونده قتل رئيس جمهور و نخست وزير مملكت را ارجاع دادند به دادگسترى! چه دستى در كار بود؟
چطور تقى محمدى، سرنخ اصلى، از كشور خارج شد؟ وقتى هم با پيگرى لاجوردى، تقى محمدى مطالبى را عنوان كرد، پيگيريش چه شد؟ در صفحات 628 تا 630، قول مهدى منتظرى را آورده‏است. مهدى منتظرى هويت جديد ديگرى از كشميرى بدست مى‏دهد: "البته، در واقع، متولى كار، اطلاعات سپاه بود. جايگاه كشميرى هم، خيال شما را راحت كنم، بطورى بود كه به همه اطلاعات دسترسى داشت."
شنود اشباح مى‏پرسد مسئول ستاد "خنثى كننده كودتاى نقاب (نوژه) چه كسى بود؟ و مهدى منتظرى پاسخ مى‏دهد:
"آقاى محسن رضائى مسئول ستاد بود. چون آن زمان مسئول اطلاعات سپاه بود و مسئوليت ستاد را هم داشت... كشميرى يك روزى گفت: من مى‏خواهم بروم نخست وزيرى... رفت نخست وزيرى و آنجا هم شد دبير شوراى امنيت."
در صفحه 630، قول "شاهد (ع) را مى‏آورد كه بنا بر آن، كسى به نخست وزيرى مى‏رود و كشميرى را مى‏بيند. او كشميرى را قبلاً در دفتر رجوى ديده بود و مطمئن بوده‏است از "منافقين" است. سر و صدا هم مى‏كند. گزارش هشدار او، بعد از "شهادت شهيد رجائى"، داده مى‏شود!
در صفحه 631، از قول همين "شاهد"، معرف كشميرى را به نخست وزيرى، معرفى مى‏كند:
"معرف كشميرى به نخست وزيرى، على تهرانى بود كه بعداً دستگير شد و به جائى نرسيدند. آزاد شد. خسرو تهرانى اينها هم دستگير شدند و چندين ماه هم در مجموع حبس دارند..." اما

* "منبع (ن)" (ص 632) مى‏گويد: "... بالاخره بهزاد نبوى خسرو تهرانى و مسعود كشميرى را به اطلاعات نخست وزيرى برد."
"منبع (ن)" اعضاى اطلاعات نخست وزيرى را از سه دسته مى‏داند:

- دسته اول مشترك سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بودند. مثل خسرو تهرانى، بهزاد نبوى، عباس يزدان پناه، خليل اشجعى، مهندس خالدى، قنادان.
- دسته دوم صد در صد با اينها مخالف بودند. كه نماينده آنها دكتر گلاب بخش است.
- دسته سوم ساير افرادى كه غالباً بى طرف هستند.
* در صص 633 و 634، از قول "شاهد (ش)"، در باره عضويت كشميرى در سازمان مجاهدين خلق، مى‏نويسد: "پيرو رضوى" مى‏نويسد: "بله من گزارشى آمده بود. چون الان شرعاً احساس گناه مى‏كنم، مى‏نويسم كه به دليل حسن نيت و آشنائى با كشميرى ترتيب اثر ندادم. باور كردنى نبود..."
در صفحات 634 و 636، سخنرانى روح الله حسينيان را به نقل از هفته نامه شما (10 شهريور 1379) نقل مى‏كند. او از جمله مى‏گويد (636):
"بعد، نظاميانى كه در آن جلسه حضور داشتند و در اثر اين انفجار بيهوش شده بودند، به هوش آمدند، اعتراض كردند كه ما ديديم كشميرى وقتى وارد جلسه شد،... چند دقيقه بعد از خروج او انفجار صورت گرفت. او كشته نشده‏است... وقتى با اعتراض و آگاهى ديگران روبرو شدند، آمدند اين شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما مى‏دانستيم. مى‏خواستيم منافقين كشميرى را خارج نكنند تا دستگيرش كنيم.
تنها كسى كه به اين مسئله پى برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم "شهيد لاجوردى" بود. پرونده‏اى تشكيل داد. عده‏اى از اينها را دستگير كرد. يك نفر بنام تقى محمدى كار دار ايران در افغانستان بود، دستگير شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، يك روز بعد جنازه او را كف سلول ديدند! نفوذ داشتند. يكى از همين منافقين، بنام قديرى در اوين بود. او (تقى محمدى) را كشتند. نگذاشتند پرونده كشميرى پيگيرى شود. و يكى از دردهاى مرحوم "شهيد لاجوردى" احساس خطرى بود كه از منافقين نفوذى در درون جمهورى اسلامى مى‏دانست. اما كسى توجه به حرف او نكرد..."
از قول "شاهد (ش)" در همان صفحه،
رابطه تقى محمدى را با كشميرى، اطلاع مى‏دهد:
"تقى محمدى لاغر اندام بود و بشدت عصبى بود... نزديك‏ترين افراد در بحث اداره دوم (اطلاعات ارتش) به مسعود كشميرى او بود. و نزديك‏ترين فرد از كميته‏ايهاى اداره دوم به تقى محمدى، سعيد حجاريان و بعد بيژن تاجيك (بودند).
* در صفحه 637، از قول "شاهد (ع)" مى‏نويسد:
"فكر مى‏كنم اگر (تقى محمدى) كشته نمى‏شد، نفر بعدى بايد سعيد مظفرى (حجاريان) را مى‏گرفتند. چون با هم بودند. ولى بعد سعيد رفت دادستانى و پيگير كارهاى تقى محمدى شد..."
* در همان صفحه، از على فلاحيان، در باره تقى محمدى و "نكته خاص" در پرونده انفجار نخست وزيرى و پيگيرى آن مى‏پرسد. و على فلاحيان مى‏گويد: "آقاى لاجوردى... به صراحت مى‏گفت. به من مى‏گفت: اينها الان با منافقين مبارزه مى‏كنند. ولى در آينده، خودشان از منافقين هستند. خودش هم اوائل جدى بود كه رسيدگى بكند كه خب يكدفعه، در وسط ماجرا، تقى محمدى خودكشى كرد...

* در صفحه 644، از قول حسينيان، ترور لاجوردى، قصاب اوين، را نيز به پاى "منافقين جديد" (مجاهدين انقلاب اسلامى مى‏نويسد:
"بنظرم اگر شهيد لاجوردى زنده بود، بسيار مى‏توانست در افشاى خط نفاق جديد مؤثر واقع شود و شايد يكى از علتهاى ترور ايشان هم همين بود كه منافقين خواستند تا اين مخزن مهم اسرارشان را از ميان بردارند و راه براى نفوذشان در كشور باز شود."
در صفحه 645، از قول زواره‏اى، بار ديگر، تأكيد مى‏كند كه كشميرى عضو سيا است و اگر سيا مهره‏اى قوى‏تر از كشميرى در دولت نداشت، كشميرى را قربانى نمى‏كرد. "به دنبال آن يكى باشيد."
و در صفحات 646 تا 648، از قول كيهان (27 خرداد 1372 برابر 17 ژوئن 1993) گزارشى را از مجله اسپات لايت" نقل مى‏كند كه بنا بر آن، دو انفجار در حزب جمهورى اسلامى و در نخست وزيرى را سيا سازمان داده‏است.
در صفحه 648، پاسخ "منبع (ص)" را به سئوال خود در چرائى دفاع هاشمى رفسنجانى از بهزاد نبوى آورده‏است: "... ممكن است يك نفر در معرض دهها جور اتهام قرار بگيرد و هيچكدام هم به اثبات نرسد... اون بحث دوم دفاعى است كه از بهزاد شد، ريشه توى اين تحليلها داشت. خب، انصافاً هم اينها دليل قانونى و شرعى اتهام نيست. اونها هم وقتى مى‏ديدند اين بحث مورد سوء استفاده دشمن واقع شده، بنظر من، منطقى به نظر مى‏آيد كه خب عكس العمل نشان داده باشند."
* اما اين بار، از قول هاشمى رفسنجانى، مدافع بهزاد نبوى، بهزاد نبوى و خسرو تهرانى را متهم مى‏كند (صفحه 656 به نقل از "پس از بحران" - خاطرات هاشمى رفسنجانى، يادداشت 7 تير 1361):
"شب آقاى صبورى، از گروه پيگيرى پرونده انفجار نخست وزيرى و جنايت مسعود كشميرى آمد و اطلاعات زيادى راجع به كشميرى و همكاران او داد. يك سازمان انقلابى را زير سئوال برده بود كه بايد تحقيق كنيم. مطلب مهمى است."
و در پاورقى "بعد از بحران" اين توضيح آمده‏است:
"اشاره به نقش سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و شخص آقاى بهزاد نبوى و خسرو تهرانى كه تا كنون، صحت يا سقم آن به اثبات نرسيده‏است."
"شنود اشباح" اين نكته را خاطر نشان مى‏كند كه:
"نكته قابل توجه، تعارض اين جملات پاورقى با پاورقيهاى كتاب عبور از بحران در باره همين موضوع مى‏باشد."
انقلاب اسلامى: الف - يادداشت نقل شده، مربوط به 7 شهريور 1361 (ص 235 پس از بحران) و نه 7 تير است. ب - "شنود اشباح" نمى‏توانسته است، در ديدن، واقعيت را ببيند كه اساس است. وگرنه، مى‏ديد كه كتاب "عبور از بحران" در بهار 1378، دو سال بعد از "دوم خرداد 1376" و 18 سال بعد از انفجارها انتشار يافته است. در تاريخ انتشار، "پاورقيها" نمى‏توانستند بدون اطلاع از يادداشتهاى سال 61، نوشته شده باشند. بنا بر اين، از تاريخ انتشار "عبور از بحران" تا انتشار "پس از بحران" در تابستان 1380، امرى مى‏بايد روى داده باشد كه مدافع بهزاد نبوى را به متهم كننده او بدل كرده‏باشد. آن امر، "انتخابات" مجلس و شكست هاشمى رفسنجانى در آن "انتخابات" است. او مقصر شكست خود را خيانتها و جنايتها و فسادهايش ندانست بلكه بروش عقل قدرتمدار، تقصير را به گردن "دوم خرداديها" از جمله مجاهدين انقلاب اسلامى انداخت. اينست كه يادداشت و پاورقى "پس از بحران" تكذيب يادداشت و پاورقيهاى "عبور از بحران" مى‏شود!
همانطور كه خوانندگان ملاحظه مى‏كنند، انفجار در ساختمان نخست وزيرى، طولانى‏ترين شرح و تفصيل را به خود اختصاص داده‏است. زيرا اطلاعات نخست وزيرى تحت نظر كسانى بوده‏است كه نوبت حذف شدنشان شده‏است. اگر ما زحمت استخراج متنى را به خود داده‏ايم كه خوانندگان مى‏خوانند، از اين روست كه الف - دو انفجار، يكى در حزب جمهورى اسلامى و ديگرى در نخست وزيرى، موجب شد كسان و تمايلهائى سياسى از ميان بروند و كسان و تمايلهاى سياسى ديگرى قدرت استبدادى بجويند، و از راه جنايت و خيانت و فساد، بر قدرت بمانند. ب - واقعيتى كه از لحاظ تاريخ سخت مهم است و از آنجا كه تجربه‏ايست كه بكار هر نسل مى‏آيد، مى‏بايد دائم مد نظر هر نسل ايرانى و هر ايرانى قرار بگيرد، اينست كه
1 - در سياست، هر بار كه جنايت روش مى‏شود، جنايتكاران قدرت مى‏جويند. 2 - ادامه روش ترور و اعدام و خيانت و فساد، خود مى‏گويد آنها كه قدرت استبدادى جسته‏اند، همانها بوده‏اند كه الف - در جنايتها دست داشته‏اند و ب - يا آنها از "عوامل نفوذى" در پيشبرد هدف سياسى خود، استفاده كرده‏اند و يا وقوع ترور توسط يك گروه سياسى را وسيله رسيدن بمقصود كرده‏اند. در كتاب "شنود اشباح"، به دروغ، گفته شده‏است كلاهى و كشميرى در خارج از كشور ديده شده‏اند. اين امر كه شاخه‏هاى واواكى و تبليغاتى و چند وظيفه‏ايهائى نظير فلاحيان و حسينيان اصرار مى‏كنند كلاهى و كشميرى در خارج ديده شده‏اند، مى‏تواند كوششى نيز باشد براى پاسخ ندادن به اين پرسش مهم: اين دو چگونه سر به نيست شدند؟ آنها هيچگاه در خارج ديده نشده‏اند. بنا بر اين، يا براستى نفوذى گروه رجوى بوده‏اند و سازمان زندگى مخفى آنها را ترتيب داده‏است و يا دو عنصر پوششى بوده‏اند و هر دو طرف علاقه دارند هيچگاه سر و كله شان پيدا نشود. اين امر كه رژيم ملاتاريا پرونده دو انفجار را بلاتعقيب گذاشت، جاى ترديد نمى‏گذارد كه حاكمان امروز دستى و سودى در اين انفجارها داشته‏اند.
3 - عقل قدرتمدار هر كس و هر گروه را خطر بالقوه و بالفعل خود مى‏شمارد. از اين روست كه در رژيمهاى استبدادى، افراد و گروهها براى يكديگر پرونده مى‏سازند. تغيير موضع از مدافع به مهاجم و متهم كننده سكه رايج است.
4 - همانطور كه دو شرح و بسط در باره دو انفجار، در كتاب "شنود اشباح" آشكار مى‏كنند، هر دو انفجار در درون دولت ملاتاريا انجام گرفته‏اند. اما اگر زمينه فكرى و روشها يكسان نبودند، الف - عناصر نفوذى چگونه مى‏توانستند به درون رژيم در آيند و روابطى چنان نزديك با حاكمان پيدا كنند؟ ب - حتى اگر زمينه مساعدى نزد گرايشهائى كه از حذف آنها كه ترور مى‏شده‏اند، سود مى‏برده‏اند، چگونه انفجارها روى مى‏دادند و بلاتعقيب مى‏ماندند؟
5 - اما امر مهم‏ترى كه در سانسور آن گرايشهاى مختلف موجود در رژيم، همكارند، اينست:
الف - در "شنود اشباح" نيز كلمه‏اى از "تحقيقات" انجام شده در باره دو انفجار، نمى‏توان يافت. پرونده‏ها در دادگسترى و در "دادگاه انقلاب" و در نخست وزيرى، خاك مى‏خورند و رژيم اطلاعى به مردم نداده‏است. در واقع، ترورها دو دسته هستند: يكدسته آنها كه سانسور مى‏شوند (اين دو انفجار و ترور ربانى شيرازى و...) و يكدسته ترورها كه، با آب و تاب تمام، گزارش مى‏شوند. بنا بر اين، قدر مسلم اينست كه در رژيم كسانى و گرايشهائى وجود دارند كه از يكدسته از ترورها سود مى‏برند. متهم كردن مجاهدين انقلاب اسلامى توسط "شنود اشباح" نيز بر اساس اين امر مسلم بعمل آمده‏است.
ب - تا وقتى دولتى با بكار بردن زور در اشكال گوناگون، از جمله ترور، با جامعه خود بطور عام و با سازمانها و كسان سياسى بطور خاص، مدار بسته ايجاد نكند، مخالفانش سودى در دست زدن به ترور پيدا نمى‏كنند. در "شنود اشباح"، قسمت اصلى كه توسل ملاتاريا به زور در اشكال گوناگون براى استقرار استبداد "سلسله روحانيت" است، سانسور مى‏شود. با وجود اين، متهم كردن يكديگر به ترور، تصديق اين واقعيت است كه ترور روشى از روشهاى اصلى رژيم حاكم است. راستى اينست كه هنوز كودتاى خرداد 60 نشده، ملاتاريا ترور را روش كرده بود. با كودتا، سركوب خونين و اعدامهاى دستجمعى را نيز افزود. در نتيجه،
ج - ممكن نيست دولتى ترور را روش كند و درون خود را از اين روش، مصون نگاه دارد. اين روش درونى آن مى‏شود و بديهى است، استفاده از عناصر سازمانهاى بيرون از رژيم، روشى است كه در طول تاريخ بكار گرفته شده‏است و هنوز نيز مى‏شود.
انقلاب اسلامى:
و اما خواننده نبايد بپندارد كه ترورهاى سال 60، گذشته‏اند. چرا كه حاكمان امروز فرآورده خيانت (اكتبر سورپرايز و جنگ 8 ساله و ايران گيت و...) و جنايت (ترورها و اعدامها و كشتارها و...) و فساد هستند. دو فصل زير، اهميت روشن كردن بازهم بيشتر سه عامل خيانت و جنايت و فساد را، بر خوانندگان روشن مى‏كنند: حكومت "اصلاح طلب" بودجه‏اى را به مجلس برده و مجلس "اصلاح طلب" بودجه‏اى را تصويب كرده‏است كه دستياران اليگارشى مافياها، براى ايجاد بيشترين فرصتهاى "رانت خوارى" تهيه كرده‏اند. اين بودجه، ملت را به دولت و دولت را به اقتصاد مسلط وابسته مى‏كند و آينده يا زمان زندگى نسل جوان امروز را سياه‏تر از امروز مى‏كند. بنا بر اين، به دنبال مطالعه بودجه، به كالبد شكافى جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى مى‏پردازيم:

شخصى كه تصميم به گروگانگيرى گرفت،
به روايت "شنود اشباح":

انقلاب اسلامى: در قسمت اول، تصميم گيرنده را شناسائى مى‏كنيد. در قسمت دوم، از چند و چون توافقى كه موجب "آزاد" شدن گروگانها شد، آگاه مى‏شويد و در قسمت سوم، پاسخ اين پرسش را مى‏يابيد: چرا مذاكره كنندگان، در سخت‏ترين روزهاى جنگ، با آنكه طرف امريكائى حاضر بود اسلحه و قطعات يدكى را تحويل بدهد، آن را نخواستند و نگرفتند؟:

نقش‏هاى موسوى خوئينيها، احمد خمينى، دانشجويان خط امام، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و... در طراحى گروگانگيرى:

عنوان فصل چهارم كتاب "شنود اشباح"، "پاتريس لومومبا" و مصور به صورتى از سيد محمد خوئينيها است. و
* در صص 184 و 185، قسمتى از خاطرات خوئينيها را آورده‏است:
"... سه نفر از برادران دانشجو، آقايان ميردامادى و بى‏طرف و اصغر زاده، طبق قرار قبلى، به محل كار بنده در جام جم آمدند. ابتدا، پس از گفتگوى كوتاهى از اوضاع جارى كشور و از عملكرد دولت موقت و بازتاب منفى آن در جامعه، خصوصاً در ميان نيروهاى انقلابى، مبنى بر اينكه سمت و جهت دولت بسوى امريكاست، برادران طرح خود را در ميان گذاشتند و در بيان لزوم طرح، اضافه كردند كه طبق اطلاعات بدست آمده، يكى از عناصر مهم سيا ("نويسنده" كه به خود عنوان محقق داده‏است، مى‏گويد نتوانسته‏است به هويت اين امريكائى پى ببرد)، در پوشش يك ديپلمات امريكائى وارد ايران شده و گويا به دنبال اهداف خاصى در مقابله با انقلاب وارد شده‏است.
البته نظر بنده را جويا شدند كه من هم موافق بودم و تأييد كردم و سپس پرسيدند كه به نظر شما، حضرت امام با چنين اقدامى موافق خواهند بود يا نه؟ بنده در ضمن تحليل كوتاهى چنين نتيجه گرفتم كه ايشان قطعاً موافق خواهند بود."
شنود اشباح خاطرات را پى مى‏گيرد تا معلوم كند دانشجويان از او خواسته‏اند طرح را به اطلاع خمينى برساند و او گفته است، اين كار نادرست است شما "لانه جاسوسى" را تصرف كنيد "حضرت امام "با آن موافقت خواهند كرد:
"قرار بر اين شد كه پس از تصرف "لانه"، بلافاصله، به اطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت كردند، سريعاً محل را ترك كنيم. و نيز ساعت شروع كار در همان جلسه مشخص شد و قرار بر اين شد كه بنده در ساعتى در لانه حاضر شوم كه تا حدودى روشن شده‏باشد كه كار طبق برنامه پيش مى‏رود كه همين كار هم انجام شد".
خاطرات به اينجا مى‏رسد كه "لانه جاسوسى" تصرف مى‏شود و خوئينيها با احمد خمينى تماس مى‏گيرد و از طريق او، از خمينى كسب تكليف مى‏كند و "به هر حال، پس از چند دقيقه، حاج احمد آقا، از قم، تلفنى اطلاع دادند كه حضرت امام فرمودند: "خوب جائى را گرفته‏ايد محكم نگهداريد". انقلاب اسلامى:بدين قرار، تا اينجا، الف - طرح گروگانگيرى را "دانشجويان خط امام" ريخته‏اند. ب - ولايت مطلقه با موسوى خوئينى‏ها بوده‏است كه دستور اجراى آن را داده‏است و ج - احمد خمينى نقش پيغام ببر و جواب بيار را بازى كرده‏است و د - بعد از وقوع، خمينى آن را تصويب كرده‏است. اين رويداد يك استثناء نيست. وقتى بنا بر ولايت مطلقه مى‏شود (= اختيار و اراده يك تن فوق اختيار و اراده جامعه)، "ولى امر" نقش آلت فعل را پيدا مى‏كند. زيرا الف - در چنين رابطه‏اى ميان "رهبر" و جامعه، مدار رابطه، قدرت (= زور) مى‏شود و ابتكار عمل بدست كسانى مى‏افتاد كه قدرت از طريق آنها اعمال مى‏شود. بديهى است بعد از وقوع، "رهبر" نمى‏تواند مخالفت كند. زيرا اصل قدرتمدارى و بنا براين موقعيت او بعنوان "رهبر" زير سئوال مى‏رود. و ب - بسيارى زورگوئيها هستند كه "رهبر" نمى‏خواهد بنام او و بدستور او انجام بگيرند و كارهايى وجود دارند كه مى‏خواهد انجام بگيرند و پس از ملاحظه نتيجه، از آن خود كند يا نكند. در نتيجه، اختيار و ابتكار عمل بدست كارگزاران مى‏افتد. پرسش اصلى كه "محقق" لازم نديده‏است به آن بپردازد، اينست: گروگانگيرى كداميك از اين دو نوع كار بوده‏است؟ خمينى موافقت قبلى كرده بوده اما نمى‏خواسته است اشغال سفارت امريكا مسبوق به دستور او باشد ؟و يا نمى‏دانسته و يكسره آلت فعل موسوى خوئينيها و "دانشجويان خط امام" شده‏است؟:
* عمل كردن و بعد از عمل به اطلاع "رهبر" رساندن، پيروى از ولايت فقيه نيست، آلت كردن "ولى امر" است. اما اين تنها مورد نيست: "شنود اشباح" (ص 189) از وجود شورائى كه "دانشجويان خط امام" مى‏بايد تحت نظرش كار مى‏كرد آگاه است. اما لازم نمى‏بيند پرسشهاى اصلى را طرح و پاسخهاى آنها را بيابد. در حقيقت، بنا بر خاطرات موسوى خوئينيها، او و "دانشجويان خط امام"، حتى بدون دادن اطلاع به شوراى 5 نفرى، طرحى را تهيه و اجرا كرده‏اند. به سخن ديگر، امر پيشين "ولى امر" را نيز زير پا گذاشته‏اند. چرا كه خمينى يك شوراى 5 نفرى معين كرده بود مركب از بنى‏صدر و حبيبى و خامنه‏اى و محمد مجتهد شبسترى و محمد موسوى خوئينيها. "دانشجويان خط امام" مى‏بايد تحت نظر اين شورى عمل مى‏كردند. اما طرح دانشجويان در آن شورى مطرح و تصويب نشد، سهل است احدى از آنها، غير از موسوى خوئينيها از آن طرح اطلاع پيدا نكرد. تك روى خوئينها همان بيمارى مهلكى است كه ايران را بارها در مهلكه‏هاى بزرگ انداخته است. اين به جاى خود، چند پرسش بس مهم پيش مى‏آيند:
1 - چرا دانشجويان تنها به موسوى خوئينيها رجوع كردند؟ اگر فرض كنيم مى‏بايد نخست عمل كرد و بعد به خمينى اطلاع داد، چرا شورى از آن بى اطلاع نگاه داشته شد؟ سپاه پاسداران تحت نظر شوراى انقلاب بود. بيرون از سپاه چه كسى به آنها دستور داد در اشغال سفارت امريكا شركت كنند؟
2 - چه كسى به آنها اطلاع داده بود يك عضو سيا، در پوشش ديپلمات به ايران آمده است و قصد دارد بر ضد انقلاب دست به فعاليتهائى بزند؟ آيا اطلاع دهنده همان كس يا كسان نبوده‏اند كه از "دانشجويان خط" امام خواسته‏اند طرح خود را تنها با موسوى خوئينيها در ميان بگذارند؟ از آنجا كه بنا بر اظهار موسوى خوئينيها و افرادى از "دانشجويان خط امام" طرح اشغال سفارت، پيش از اجرا، از ميان آنها و موسوى خوئينها، بيرون نرفته‏است، بدون فرض اطلاع قبلى خمينى و نقش فعال احمد خمينى، نه اين پرسشها پاسخ پيدا مى‏كنند و نه تناقضهاى موجود در خاطرات خوئينيها و اظهارات برخى از "دانشجويان خط امام" آن روز، رفع مى‏شوند. "شنود اشباح" در صفحات 185 تا 187، آن عده از "دانشجويان خط امام" را معرفى مى‏كند كه امروز مصدر امور هستند:
* از قول منبع "ف" تركيب و برخى اسامى را بدست مى‏دهد: "التقاطى‏ها در آنها بودند". "پيمان"ى‏ها و... ولى خب، دانشجويان مسلمان دست حزب اللهى‏ها بود. ابراهيم اصغر زاده... اونوقت اصغر زاده خيلى قوى و خوب و انقلابى حمايت از ولى فقيه در مقابل ليبرالها را مطرح كرد... از دانشگاه تهران، شمس وهابى و مير دامادى (رئيس كنونى امنيت ملى مجلس)، از دانشگاه شهيد بهشتى، رحيم باطنى، از پلى تكنيك، جواد شيخ الاسلام و شهيد على رضا هادى پور... شهيد محسن وزوايى (مى‏گويد در جريان هويزه كشته شده‏است)، از عناصر كليدى ولى هيچكاره يكى خودم بودم (منبع ف)، على رضا نادرى، حبيب الله بى طرف (وزير" در حكومت خاتمى)، فضل الله عابدينى (كه مسئول ستاد لشگر 27 حضرت رسول شد)، حسين سيف، خاكبازان، معصومه ابتكار (معاون خاتمى)، محمود مير سلطائى، محمد بولوردى، مجيد صفائى، صادق تركاشوند، محسن روشندل، محسن قمصرى، عباس زرى باف و خيلى‏ها كه حضور ذهن ندارم. على زحمتكش (وير عامل آب در وزارت نيرو) از رفقاى نزديك بى‏طرف. خوب بعضيها دو تائى، سه تائى، يك تيم محسوب مى‏شدند... عباس زريباف با محسن قمصرى اصفهان يك تيم بودند كه البته زريباف رفت با منافقين. شايد هم از اول نفوذى بود. البته ارتباطاتى هم با محمد عطريانفر داشت."
* از قول مهدى منتظرى مى‏نويسد: عباس زرى باف از "عناصر منافقين بود كه در اطلاعات سپاه نفوذ كرده بود". بدين قرار، تا اينجا، 1 - آنها كه طرح اشغال سفارت امريكا را "تهيه" كرده‏اند، افراد معدودى بوده‏اند و تمامى "دانشجويان خط امام" نيز از آن اطلاع نداشته‏اند. و 2
- در ميان آنها، هم از افراد دكتر پيمان (امتى‏ها) و هم از افراد سازمان مجاهدين خلق بوده‏اند:
* "شنود اشباح" از قول رضا زواره‏اى مى‏نويسد: "بله، بهرحال، يك طيفى از شاگردان پيمان هم در گرفتن سفارت بودند. حتى به جائى رسيد بود كه پيمان و رجوى آمدند كه بازديد كنند... حزب جمهورى و دولت موقت از قضيه گرفتن لانه جاسوسى، اصلاً مطلع نبودند. روزى كه حمله شد، شهيد بهشتى از من خواست كه بروم و ببينم اصلاً اينها كى هستند؟..." بدين قرار، 1 - رجوى و پيمان از طرح اشغال سفارت اطلاع قبلى داشته‏اند و حكومت موقت و شوراى انقلاب و كميته‏اى كه دانشجويان مى‏بايد تحت نظرش عمل مى‏كردند، كمترين اطلاع را نداشته‏اند! و 2 - از عباس عبدى نام نمى‏برند كه امروز، بعنوان "عامل امريكا" به 8 سال زندان محكومش كرده‏اند.
* در صفحه 188، قسمتى ديگر از خاطرات خوئينيها را نقل مى‏كند: "بنده با چند نفر از برادران، از جمله، آقايان ميردامادى و اصغر زاده و گويا سيف اللهى" خدمت حضرت امام در قم رسيديم... امام دستور فرمودند كه دانشجويان موضعگيرى كنند... بيانيه تهيه شد و به صدا و سيما هم ارسال گرديد. ليكن قطب زاده... مانع از پخش آن بيانيه شد... و تا آنجا كه به ياد دارم، اصل آن بيانيه هم گم شد و بعداً هم آن را پيدا نكرديم"!!! (علامتهاى تعجب از "محقق" است).
* در صص 188 و 189، قول مهندس بازرگان را از همشهرى (آذر 1380) و قول عباس عبدى را از كيهان سال نقل مى‏كند:
- بنا بر اين قول مهندس بازرگان، "علت ورود موسوى خوئينيها به جنبش دانشجويان پيرو خط امام، هنوز در هاله‏اى از ابهام قراردارد. دانشجويان پيرو خط امام در خاطرات خود كم و بيش گفته‏اند كه آنان خواستار حضور خوئينيها در سفارتخانه، بعد از تسخير شده‏اند. اما هيچكس از علت اصلى اين انتخاب سخن نگفته‏است."
- بنا بر قول عباس عبدى، علت گزينش خوئينيها، "سابقه آشنائى نزديك دانشجويان با خط فكرى آقاى خوئينيها، در خلال جلسات مشترك شوراى نمايندگى امام و شوراى همآهنگى دفتر تحكيم وحدت" بوده‏است. هم او مى‏نويسد كه برغم مخالفت، قرار بوده‏است موسوى خوئينيها، پيش از عمل، خمينى را از طرح آگاه كند. اما دانشجويان "تنها پس از وقوع حادثه بود كه در يافتند آقاى خوئينى‏ها پيام را به امام نرسانده‏است. اما در اين هنگام امام از دانشجويان حمايت كرد و به نشانه اعلام حمايت، مرحوم حاج سيد احمد خمينى، فرزند رهبر انقلاب و دوست صميمى موسوى خوئينى‏ها به سفارت رفت".
بدين قرار، خوئينيها دوست صميمى احمد خمينى بوده‏است. آيا شرط دوستى را بجا نياورده و احمد خمينى را از طرح و اجراى آن آگاه نكرده‏است و با وجود اين، شب پيش از گروگانگيرى، به افرادى از سپاه پاسداران آماده باش داده مى‏شود تا در گروگانگيرى شركت كنند؟
* در صفحه 190، روشن مى‏كند كه اعضاى شوراى دانشجوئى كه طرح اشغال سفارت را تصويب كرده‏است، 8 نفر بوده‏اند و عباس عبدى يكى از آنها بوده‏است.
و در ص 191، از قول على فلاحيان، عبدى را "چپ تند روئى" توصيف مى‏كند كه تحت تأثير "حلقه كيان" قرار گرفته است. و در ص 192، قول عبدى را مى‏آورد كه بنا بر آن، با سعيد حجاريان بچه محل بوده، از لحاظ فكرى، هم مشرب بوده‏است. حجاريان و ميردامادى صميمى‏ترين دوستان او بوده‏اند.
* از صفحه 198 ببعد به معرفى موسوى خوئينى‏ها مى‏پردازد. از قول اين و آن، او را به كمونيسم و حزب توده و فرقه دموكرات آذربائيجان (پدر او) مى‏چسباند. در صفحات 213 و 214، از قول روزنامه ايتاليائى كوريره دلاسرا (14 ژوئيه 1999)، موسوى خوئينيها را "روحانى سرخ" كه تحصيلات خود را در دانشگاه پاتريس لومومباى مسكو به انجام رسانده‏است، معرفى مى‏كند.
در صص 214 و 215، به نقل از اكونوميست لندن (30 ژانويه 1986)، مى‏نويسد: "يكى از كمونيستهاى ايرانى كه اخيراً به غرب فرار كرده‏است، يكى ديگر از رابطه‏هاى شوروى در ايران، آية الله خوئينى‏ها مى‏باشد. اين مأمور متوجه به خمينى بوده‏است. بنا بر گزارش سيا، خوئينى‏ها پس از آنكه در دانشگاه پاتريس لومومباى مسكو تحصيل نمود، بعنوان عنصر نفوذى استخدام گشت. بنظر مى‏رسد خوئينى‏ها رابط بين دوستان آلمان شرقى خود در لايپزيك و آية الله خمينى بوده‏است." او در 1983، با گذرنامه سورى به انگلستان مى‏رود اما شناسائى مى‏شود و در بانكهاى خارجى در جرسى و جزاير كانال مانش، حسابهاى مخفى دارد.
* در صص 281 و 282، عنصر ديگرى از عناصر تركيب كننده "دانشجويان خط امام" را معرفى مى‏كند: از كتاب جنگجويان اسلام، نوشته كنت كاتزمن، نقل مى‏كند: "بهزاد نبوى، بنيانگذار سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، در بحران گروگانگيرى، يك مهره كليدى بود. بيوگرافى نبوى نشان مى‏دهد كه بسيارى از دانشجويان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى دنباله روى نبوى بودند. اين مسئله، انتصاب او، در اواخر سال 1980، بسمت سرپرست هيأت مذاكره كننده ايران در بحران گروگانگيرى را توجيه مى‏كند... اگر چه اشغال سفارت، دستور كار سياسى و تندروانه نبوى را به پيش برد، اما به دليل اينكه يك مقام رسمى دولتى بوده و... براى امريكا بعنوان طرف ايرانى مذاكرات معتبر بود" (!) (علامت تعجب از "محقق" است).
بدين قرار، تا اينجا، سه سازمان و رهبريهاى آنها از طرح گروگانگيرى و اجراى آن اطلاع داشته‏اند: سازمان مجاهدين خلق به رهبرى مسعود رجوى و سازمان امت به رهبرى دكتر پيمان و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران، بهزاد نبوى.
با توجه به اين امر كه الف - مجاهدين انقلاب اسلامى در سپاه و اطلاعات سپاه بودند و با توجه به اين امر كه ب - "شنود اشباح" بهزاد نبوى را به "سيا" مى‏چسباند، لاجرم مى‏بايد اين سئوال طرح كند: آيا طرح "تسخير لانه جاسوسى"، طرحى بود كه دانشجويان خود آن را پيشنهاد كردند و يا از بيرون به آنها القاء شد؟ در صورتى كه از بيرون به آنها القاء شده‏است، القاء كننده يا كنندگان چه كسانى هستند؟ اين پرسشها در "شنود اشباح" پاسخ نمى‏يابند. با وجود اين، واقعيتى عيان مى‏شود و آن، هويت‏هاى شركت كنندگان در ايجاد ماجراى اكتبر سورپرايز هستند:
در صفحه 189، قول عباس عبدى را در توجيه رفتار موسوى خوئينيها مى‏آورد: "شايد موسوى خوئينيها خواستار آن بود كه هزينه اقدام دانشجويان، دامان رهبر انقلاب را نگيرد. چه در صورت تأييد قبلى ايشان، امكان داشت كه اين حادثه يك اقدام دولتى تلقى شود. از اين رو، بشدت با اطلاع دادن برنامه به امام مخالفت كرد." اما عقل قدرتمدار غافل است كه با تخريب و با تخريب خود شروع مى‏كند. وگرنه، عباس عبدى بايد مى‏دانست كه اين عذر تراشى، ولايت فقيه را از اساس ويران مى‏كند. چرا كه نه تنها الف - موسوى خوئينيهارا ، شخصى كه هيچ مسئوليتى در ارگانهاى تصميم گيرنده نداشت و هنوز بر سر هويت او بحث است، جانشين "رهبر" و ارگانهاى تصميم گيرنده كشور (حكومت موقت و شوراى انقلاب) و نيز شورائى مى‏كند كه دانشجويان مى‏بايد تحت نظر آنها عمل مى‏كرده‏اند، بلكه ب - حق اطلاع و تصميم "رهبر" و ديگر ارگانهاى تصميم گيرنده را نقض مى‏كند و ج - حتى اين او است كه مصلحت (البته بيرون از حق) "رهبر" را نيز تشخيص مى‏دهد. و د - او جانشين ملتى در تشخيص صحيح يا ناصحيح بودن اقدامى مى‏شود كه سرنوشت ايران را به گروگان يك ابر قدرت در مى‏آورد. و ه - عوارض اين تصميم (محاصره اقتصادى تا جنگ 8 ساله و از آن تا استقرار استبداد ملاتاريا و حكومت فقر و فساد و قهر بر ايران و امروز و افتادن همان دانشجويان زير ضربات ملاتاريا)بوده است. اين است سيماى واقعى ولايت مطلقه فقيه.
بهر رو، "محقق" پرسشهاى اساسى را موضوع تحقيق قرار نمى‏دهد و در نتيجه، معلوم نيست تصميم به گروگانگيرى را چه كسى گرفته است. با وجود اين، از آنچه از قول اين و آن گرد آورده‏است، سه فرض بيشتر وجود ندارد،
1 - طرح گروگانگيرى به دانشجويان القاء شده‏است و آنها باتفاق موسوى خوئينى‏ها تصميم به اجراى آن گرفته‏اند. اين فرض، به ترتيبى كه توضيح داده‏شد، واجد تناقضهاى حل ناشدنى بسيار است؛
2 - علاوه بر آنها، احمد خمينى نيز از طرح آگاه شده و با اجراى طرح پيش از اطلاع خمينى، موافقت كرده‏است و هم او، باتفاق مجاهدين انقلاب اسلامى، ترتيب شركت افراد سپاه را در اشغال سفارت امريكا و گروگانگيرى داده‏است. هرچند نمونه‏هاى بسيار از اين نوع خودسريها وجود دارد، اما بلحاظ آنكه چنين اقدامى، آنهم با وجود بى اطلاعى ارگانهاى تصميم گيرنده، مى‏توانسته‏است احمد خمينى را از اقدام بدون اطلاع پدر، باز داشته باشد. اين فرض تناقضهاى حال ناشدنى نيز ببار مى‏آورد: بى جواب ماندن پرسشهاى اساسى بعلاوه الف - سپردن ابتكار عمل به تركيب "دانشجويان خط امام" كه بدون ترديد خمينى با عناصرى نيز طرفداران پيمان و مجاهد خلقى‏ها و فدائى خلقى‏ها و... ب - بى اطلاع نگاهداشتن ارگانهاى تصميم گيرنده، ج - شركت دادن سپاه كه تحت اداره مستقيم شوراى انقلاب بوده‏است، بدون اطلاع نماينده اين شورا در سپاه كه ديگر محلى براى وانمود كردن اجراى طرح در شكل يك "اقدام دانشجوئى" باقى نمى‏گذاشت و آن را يك اقدام دولتى بدون اطلاع دولت (لاجرم با اطلاع خمينى) مى‏گرداند. در نتيجه، د - اقدامى چنان خطير با پى آمدهائى كه عوارض آن امروز نيز دامنگير ايرانيان است، بنام "رهبر" و بدون اطلاع "رهبر"، در دستگاه ولايت فقيه غير ممكن نيست اما بعيد است. و
3 - طرح به اطلاع خمينى رسيده‏است و او با اجراى آن موافقت كرده‏است اما خواسته است به ترتيبى اجرا شود كه ابتكار "دانشجويان خط امام" تلقى شود. فرض اينست كه خمينى نخواسته است طرح يك اقدام دولتى تلقى شود و دولتى مسئول آن بگردد. اما حضور افراد سپاه پاسداران و صفت "خط امام" و گروگانگيرى را "انقلاب دوم و انقلابى بزرگ‏تر از انقلاب اول" خواندن و تصدى مستقيم گروگانگيرى، محلى براى اعتبار اين فرض نمى‏گذارند. انقلاب اسلامى: نتيجه هر سه فرض يكى است: طرحى كه معلوم نيست طراح آن كيست، بدون اطلاع ارگانهاى تصميم گيرنده و بدون اطلاع مردم ايران به اجرا در مى‏آيد. وضعيت امروز ايران و هارى كه از آن زمان ببعد قدرت سلطه گر امريكا پيدا كرد و وضعيت امروز منطقه، نتيجه مستقيم اجراى اين طرح است. آگاهى قبلى داشتن و يا نداشتن "رهبر" تغييرى در اين واقعيت نمى‏دهد كه "رهبر" آلت فعل بوده‏است. تا بدانحد كه جرأت آن را نيافته است بخواهد بدون اطلاع ارگانهاى تصميم‏گيرى كه خود نصب كرده بود، طرح اجرا نشود يا دست كم طرح و پى آمدهاى آن مورد مطالعه جدى قرار بگيرد: ولايت فقيه بمعناى تقدم اختيار و اراده يك فرد بر يك ملت، رشته‏اى از اين نوع رويدادها ببار آورده‏است و مى‏آورد: جنگ 8 ساله، بكار افتادن ماشين اعدام، شكل گرفتن اليگارشى مافياهاى عضو اختاپوس جهانى جنايت و خيانت و فساد. "محقق" در صفحات 197 و 198 "شنود اشباح"، سئوالهاى اساسى را از قول رضا زواره‏اى و "منبع ل"، طرح مى‏كند:

* "چرا اسناد سيا در مورد برخى كشورهاى ديگر منطقه چاپ شد ولى شبكه جاسوسى غرب در ايران، به استثناى برخى عوامل واضح و روشن، انتشار پيدا نكردند؟ من يادم هست مجموعه‏اى از دانشجوها كه روى كشف اسناد كار مى‏كردند، به من مراجعه كردند و گفتند: در مرحله‏اى كه به اين بخشهاى حساس رسيده بودند، كار از دستشان گرفته شده بود.
من حتى يكبار به رى شهرى هم در جلسه‏اى در دانشگاه امام صادق فعلى گفتم و اونها را براى پيگرى معرفى كردم اما عملاً قدمى برداشته نشد."
* از قول "منبع ل" مى‏پرسد: "كتابهاى "اسناد لانه جاسوسى"، اگر به امريكا يا انگليس يا حتى اسرائيل، ولو پستى ارسال بشود، جرم دارد، مصادره مى‏شود. حالت امنيتى قضائى دارد. خب، به نظرت چطور نويسنده‏هاى اينها كه آن رشته‏ها را چسباندند، سندها را منتشر كردند، مثل محسن ميردامادى، مثل ابراهيم اصغر زاده و ديگران، چطور انگلستان اينها را راه مى‏دهد، هيچ، بورس تحصيلى هم مى‏دهد!
* در صفحات 437 و 438، از "يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق" نقل مى‏كند كه در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسى امريكا، با عنوان "پاريس پناهگاه جاسوسان امريكا"، توسط دانشجويان پيرو خط امام، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى، از پرونده مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، انتشار پيدا كرده است. "حتى در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد (وپس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شده‏است) مى‏توان رد پاى عناصر وطن فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست". و در صفحه 438 و 439 اسامى كسانى كه بنا بر اين اسناد در خدمت سياست امريكا بوده‏اند (دكتر شاهپور بختيار و دكتر برومند و ارتشبد اويسى و ارتشبد طوفانيان و...) ذكر مى‏كند. اما
"محقق" كلمه‏اى از دو واقعيت در اين 1000 صفحه، نمى‏آورد: 1 - اسناد را نخست از سفارت به سپاه پاسداران مى‏برند. بنا بر اين، يكدور، در اختيار اطلاعات سپاه قرار مى‏گيرد كه تحت امر مستقيم شخص خمينى بودند. پس از آنكه يك دور از صافى عبور داده مى‏شوند، بدستور خمينى، به سفارت امريكا بازگردانده مى‏شوند. و 2 - با وجود اين، آندسته از دانشجويان كه به سازمان مجاهدين خلق وابسته بودند، اسناد مربوط به بهشتى را از طريق شيخ على تهرانى، براى خمينى مى‏فرستند و او "اسناد را مى‏گيرد و زير دشگ مى‏گذارد". با وجود اين، يكچند از آن اسناد، توسط آن سازمان، منتشر شدند.
محتواهاى سندهاى سفارت امريكا در باره خمينى و امثال بهشتى و هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و... چه بوده‏اند كه يكى از آنها نيز، تا اين زمان، از سوى تنظيم و انتشار دهندگان "اسناد لانه جاسوسى" منتشر نشده‏اند؟

قرارداد الجزيره و آن بخش از ثروت ايران كه به جيب امريكا ريخته شد؟ آيا بهزاد نبوى مجرى دستور بود يا خيانت بكشور را از راه خود رأئى انجام داد؟:

انقلاب اسلامى: در "تحقيق محقق"، كلمه‏اى از گسيل صادق طباطبائى به آلمان، توسط خمينى و ديدار او، با وارن كريستوفر، معاون وقت وزارتخارجه امريكا و تنظيم 4 اصل كذائى توسط امريكا و بازگو شدنشان توسط خمينى و بر عهده مجلس قرار گرفتن حل مسئله گروگانها و البته اظهارات هاشمى رفسنجانى و بهشتى و رجائى در باره اسلحه و قطعات يدكى ايران كه امريكا توقيف كرده بود و قرار داد الجزيره، نيست. از اينجا، شروع مى‏كند كه:
در صفحه‏هاى 282 و 283، "شنود اشباح" سخنان باهنر را، در پاسخ به پرسش يك "نماينده" كه پرسيده بود: آيا دولت امريكا التزامى هم در مورد اجراى تعهدات خود، نزد كشور الجزاير گذاشته است يا خير؟ نقل كرده‏است (جلسه 13 بهمن 1359). باهنر پاسخ مى‏دهد امريكا تضمينى نسپرده‏است "دولت امريكا بيانيه الجزاير را كه اجراى تعهدات در مقابل ايران است، امضاء كرده‏است... حال اگر اين تبادل قراردادها عملى نشود، ما هيچ رابطه اقتصادى، بازرگانى، سياسى در سطح دنيا را نمى‏توانيم روى آنها حساب كنيم."
بنا بر اين، مى‏پذيرد كه "بيانيه" قرار داد بوده‏است. اما الف - برابر قانون اساسى، قرارداد را رئيس جمهورى يا نماينده او مى‏بايد امضاء مى‏كرد. بدان عنوان بيانيه دادن و بدون حتى اطلاع به رئيس جمهورى امضاء كردن جرم مشهود بوده‏است. ب - اگر امضاى امريكا كافى بود، چرا امضاى ايران كافى نبود و مى‏بايد پول به حساب مخصوصى واريز مى‏كرد تا، از آن، مطالبات اتباع امريكا پرداخت شود؟

* با هنر ادامه مى‏دهد: "حدود 5 ميليارد دلار از دارائيهاى امريكا نزد ما بود. عده‏اى اظهار مى‏دارند كه ما مى‏بايستى اين مبلغ را، براى تضمين در برابر تعهدات امريكا نزد دولت مى‏گذاشتيم. در صورتى كه امريكا حدود 20 درصد سود مى‏خواست و ما هم قادر به پرداخت چنين سودى نبوديم و كلاً حدود 8 ميليارد تا آخرين لحظات قبل از نقل و انتقالات حاصل شد كه حدود 2 ميليارد و 200 ميليون دلار پولى كه دارائيهاى ما نزد امريكا بود، بخاطر اينكه دادگاههاى امريكا هنوز تصميمى روى آنها نگرفته بودند، بهار آينده اين پولها آزاد مى‏شود. و بقيه پول هم كه از نظر دولت حدس زده مى‏شد، حدود 4 ميليارد مى‏باشد، كه امريكا ادعا مى‏كرد يك ميليارد دلار بيشتر نيست و رسيدگى به اين مسئله هم بعهده دولت الجزاير گذاشته شد كه رسيدگى كند. حالا هم همان 14 ميليارد دلار است كه حدود 5 ميليارد دلار بدهى بوده كه برگردانده شده و حدود 3 ميليارد دلار هم گرفته شده و بقيه هم در حال بررسى است."
الف - دروغ مى‏گويد امريكا 20 درصد بهره مى‏خواست. بهره آن پولها كه رژيم شاه گرفته بود، معلوم بود و بانكهاى امريكائى نمى‏توانستند برآن بيفزايند. نوبرى، رئيس كل بانك مركزى، در نامه به مجلس و اعلام جرم خود، زيان حاصل از پرداخت نقد اين قرضه را، تنها از محل تفاوت نرخ بهره، حدود 500 ميليون دلار برآورد كرده بود. علاوه بر اينكه ايران حق داشت در باره وامها و گيرندگان آن، به دادگاه مراجعه كند. ب - باهنر ناگزير شده‏است بپذيرد از 14 ميليارد دلار، تنها 3 ميليارد دلار به ايران پرداخت شده‏است. 5 ميليارد دلار هم وامهائى بوده‏اند كه بدون بررسى، قبول و يكجا باز پرداخت شده. 6 ميليارد دلار نيز در دست امريكا باقى مانده‏است. و در صفحات 287 و 288، به نقل از جمهورى اسلامى (19 بهمن 1359)، قول بهزاد نبوى را آورده‏است:
"... اما آنچه كه دولت انجام داده، هيچكدام از اين موارد نيست. دولت ايران هيچ قرارداد و تعهدنامه‏اى با كسى نبسته كه نيازمند به رعايت اصل 125 باشد. مصوبه‏اى مجلس در اختيار دولت قرار داده كه دولت مجرى اين مصوبه بوده است. در اين مصوبه، نه امتيازى به كشورى داده‏ايم و نه امتيازى گرفته‏ايم. بنا بر اين، در زمره عقدنامه‏ها و تعهد نامه‏ها قرار نمى‏گيرد."
* اما در صفحه 288، قول بهزاد نبوى (به نقل از جمهورى اسلامى 6 اسفند 1359) را مى‏آورد حاكى از اينكه "... حتى رئيس بانك مركزى صريحاً، به خود من، مى‏گويد كه من ماجراى آزادى گروگانها را خيانت مى‏دانم. (تأكيد از "شنود اشباح" است) خب، طبعاً كسى كه يك چنين حرفى مى‏زند، ديگر نمى‏تواند در حل مسئله پيگيرى بيانيه الجزاير نقش فعالى بازى كند" و
* در صفحه 290، باز قول بهزاد نبوى را به نقل از جمهورى اسلامى (31 فروردين 1360) مى‏آورد: "... امريكا بهيچ وجه نمى‏تواند بيانيه دولت الجزاير را كه به تأييد دو دولت رسيده و ده فرمانى كه رئيس جمهورى امريكا داده‏است را نقض كند و از نظر بين المللى، يك جريان غير قابل قبولى است".
اما اگر دو دولت "بيانيه" را امضاء كنند كه يكى از آنها بهيچوجه نتواند آن را نقض كند، پس آن "بيانيه"، قراردادى ميان دو كشور است. بخصوص موضوع آن، تسويه حساب مالى ميان دو كشور است. و
در صفحه 291، به نقل از كيهان (6 خرداد 1380)، سخنان سيد محمود كاشانى، سرپرست هيأت ايران در دادگاه لاهه را مى‏آورد: "درسال 1359،... بيانيه الجزاير به امضاء رسيد. آقاى بهزاد نبوى، از طرف ايران، بيانيه را امضاء نمود و وارن كريستوفر، نماينده رئيس جمهور امريكا نيز اين بيانيه را امضاء كرد. اين بيانيه، موقعى كه امضاء شد، متن انگليسيش دو امضاء داشت ولى متن فارسى آن يك امضاء بيشتر نداشت. اين از شگفتى‏هاى قراردادهاى بين المللى است كه يك نسخه دو امضاء دارد و يك نسخه‏اش فقط يك امضاء كه فقط ايرانيها امضاء كرده‏اند. شما از اين، حديث مفصل بخوانيد.
چند ماه بعد، مسئولان وزارت خارجه امريكا صريحاً و كتباً اعلام كردند كه اين بيانيه‏ها را ما نوشتيم و ايرانيها فقط امضاى خودشان را زير آن گذاشتند. اين در واقع، نمونه‏اى از عملكرد كسانى است كه امروز، در طول 20 سال، شعار عليه امريكا دادند."
قراردادى را كه امريكا نوشته و حكومت رجائى امضاء كرده‏است و متن فارسى آن نيز امضاى امريكا را ندارد، برخلاف قانون اساسى امضاء شده و فاقد اعتبار بود. محمود كاشانى مى‏دانست كه اين قرارداد غير قانونى است. او مى‏دانست كه بنى‏صدر، رئيس جمهورى نسبت به عاقدان آن اعلام جرم كرده‏است. او مى‏دانست نوبرى، رئيس بانك مركزى به مجلس نامه نوشته و خيانت‏آميز بودن اين قرارداد را مدلل كرده بود. پس او نمى‏بايد مجرى آن بعنوان طرف امريكا در دادگاه لاهه مى‏شد. و با آنكه امضاى اين قرارداد را كه بهزاد نبوى خود آن را خيانتى هموزن خيانت قرارداد 1919 مى‏دانست و خود را با وثوق الدوله، عاقد آن قرارداد مقايسه مى‏كرد، نمى‏بايد تنها به پاى او و شريك جرمش، رجائى، نوشت. زيرا بنى‏صدر، از طريق رئيس بانك مركزى از قرارداد خائنانه در حال امضاء آگاه شد و به خمينى نامه نوشت كه نگذاريد اين قرارداد خائنانه امضاء شود و هشدار داد كه اگر امضاء شود، به پاى شما نوشته مى‏شود. بهزاد نبوى و رجائى تقاضاى جلسه غير علنى كردند و در آنجا، بهزاد نبوى گفت: اگر اعلام جرم رئيس جمهورى را قاضى موضوع رسيدگى قراردهد، حكومت رجائى ساقط مى‏شود. قصد بنى‏صدر من و رجائى نيستيم امام و نزديكان امام است.
* "شنود اشباح" در صفحه 292، دنباله اظهارات محمود كاشانى را مى‏آورد:
"... اما پس از گذشت 4 سال، دولت امريكا به اين نتيجه رسيد كه با بودن اين حقوقدانان ايرانى كارى از پيش نمى‏توانند ببرند. بنا بر اين، از دولت ايران درخواست كرد كه من و ديگر همكارانم را از صحنه كنار بكشد. اينها اسرار پنهان تاريخ معاصر است. يكى از دولتمردان به من پيشنهاد كرد كه استعفاء بدهم. گفتم: هرگز استعفاء نمى‏دهم. من در خط اول جبهه بسر مى‏برم و اگر من استعفاء بدهم، خيانت به اين كشور است. گفت: با سياستهاى دولت همسوئى نشان بده. گفتم: با سياستهاى دولت كه نبرد ما را با امريكا تضعيف بكند، همسوئى نشان نمى‏دهم... سرانجام چه اتفاقى افتاد؟
اتفاق بى نظيرى در طول تاريخ جهان:
يعنى دولت امريكا درخواست بركنارى من را كرد و مسئولان دولتى ايران درخواست را پذيرفتند. و من و داور ايرانى، آقاى دكتر شفيعى، استاد وقت دانشگاه "شهيد بهشتى" را از اين سمت بركنار كردند. و وقتى اين رويداد اتفاق افتاد، تيم حقوقى ما هم در واقع، استعفاء كردند...
به هر حال، دو عنصر بى سواد و بى تجربه را در جاى ما گذاشتند...
پس از بركنارى ما رقم 3 ميليارد و 500 ميليون دلار عليه ايران حكم صادر شد و اين احكام از حسابهاى سپرده ايران، بدون درنگ، برداشته شد... اين يك طرفه بودن روابط را نشان مى‏دهد و نشان مى‏دهد كه يك ملتى چگونه قربانى پنهان كارى در سالهاى گذشته شد."

* سيد محمود كاشانى، در مصاحبه با روزنامه جامعه (20 ارديبهشت 1377) (صص 292 و 293 "شنود اشباح")، با اشاره به 4 شرط كذائى، مى‏گويد: "خواسته مجلس، از سوى مذاكره كننده ايرانى به درستى به مورد اجرا گذارده نشد. در سند مزبور (قرارداد الجزيره) تصريح شده است كه كارگزار مالى دولت امريكا حق دارد در صورتى كه يك بانك امريكائى در فهرست گروه وام دهندگان بوده باشد، از محل اين رقم (سپرده‏هاى ايران) كل اين دسته از بدهى‏هاى ايران را بازپرداخت كند... به ديگر سخن، اشخاص مذاكره كننده ايرانى به دولت امريكا وكالت داده‏اند كه از محل رقم 3 ميليارد و 688 ميليون دلار مزبور، بدهى‏هاى دولت ايران را به بانكهاى امريكائى و غير امريكائى پرداخت كند. تشخيص ميزان و رقم اين بدهى و اينكه اساساً جمهورى اسلامى ايران تكليفى به بازپرداخت آنها داشته باشد يا نه؟ كلاً بر عهده دولت امريكا واگذار شده‏است. بى آنكه حق اعتراضى براى دولت ايران پيش بينى شده باشد.
اين تعهد بگونه‏اى آشكار بر خلاف مصوبه مجلس شوراى اسلامى بوده‏است كه از اشخاص مذاكره كننده خواسته است تمامى سپرده‏هاى آزاد شده در اختيار دولت ايران نهاده شود."
انقلاب اسلامى: بديهى است مايه اين خيانت، خيانت و فساد رژيم شاه سابق است كه علاوه بر بدهى‏هاى دولتى، كاربدستان آن رژيم فسادهاى مالى (گرفتن اعتبار از بانكهاى امريكائى و انگليسى و... و خوردن آن) ببار آورده بودند و گروگانگيرى فرصتى طلائى در اختيار سلطه گرى كه امريكاست گذاشت تا آن برد و خوردها را مطالبات از ايران بگرداند و دو چندان بستاند.
در صفحه 293 "شنود اشباح"، از مصاحبه دكتر مولائى با ايران فردا (ارديبهشت 1377)، 4 شرطى كه امريكا تهيه كرد و خمينى اعلان كرد، نقل شده‏اند: "امام خمينى در تاريخ 22 شهريور 1359، چهار شرط اساسى براى آزادى گروگانها را اعلام مى‏دارد: 1 - بازپس دادن اموال خانواده شاه و 2 - لغو ادعاهاى امريكا عليه ايران و 3 - تضمين امريكا به عدم مداخله سياسى و نظامى در ايران و 4 - آزاد گذاشتن تمامى اموال (سرمايه‏هاى) ايران."
* در ص 295، دنباله مصاحبه آمده است:
"به دنبال امضاى بيانيه‏هاى الجزاير و امضاى دستور العملهاى اجرائى در آخرين روز حكومت كارتر، حدود 8 ميليارد دلار از دارائيهاى ايران، از بانك فدرال رزرو نيويورك و شعب خارجى بانكهاى امريكائى، به حساب امانى نزد بانك انگليس منتقل شد... (جمعاً 7 ميليارد و 955 ميليون دلار). از طرف ديگر، 1 ميليارد و 418 ميليون دلار در يك حساب امانى، جهت پرداخت مبلغ مورد اختلاف در مورد سپرده‏هاى ايران نزد مؤسسات بانكى امريكا، مسدود شد. نتيجه اينكه از مبلغ 955/7 ميليارد دلار، كمتر از 3 ميليارد دلار، در مرحله اول به ايران منتقل شد... از مبلغ 1 ميليارد و 418 ميليون دلار نيز مبلغ 80 ميليون دلار به ايران بازگردانده شد."
بدين قرار، تا اينجا، 6 ميليارد و 293 ميليون دلار پول ايران به جيب امريكا ريخته شده‏است. "شنود اشباح" در صفحات 198 و 299 و 300، مصاحبه سيد محمود كاشانى با جامعه (27 ارديبهشت 1372) را نقل مى‏كند. او از جمله توضيح مى‏دهد:
"... بخش بزرگى از اين وامهاى ادعائى، به تعدادى از شركتها و مؤسسات بخش خصوصى اختصاص داشته كه پيش از انقلاب، وامهائى از بانكهاى امريكائى گرفته بوده‏اند، ولى اصل اين وامها و شيوه هزينه شدن آنها و اينكه آيا اساساً دولت ايران تكليفى به بازپرداخت بدهيهاى اينگونه مؤسسات خصوصى داشته است يانه، مورد پرسشهاى جدى بوده‏است. با اين حال، امضاء كنندگان بيانيه الجزاير، بدون مجوز قانونى و بر خلاف مصوبه مجلس شوراى اسلامى، مسئوليت بازپرداخت اين وامها را پذيرفتند و سپس در يك روند سريع و پر از ابهام، رقم بزرگ 1 ميليارد و 418 ميليون دلار به بانكهاى امريكائى پرداخت شد.
رقم ديگر، مبلغ 1 ميليارد دلار از سپرده‏هاى بانكى ايران برطيق ماده 7 بيانيه الجزاير، به نام دولت الجزاير، در لاهه، در بانك ديگرى، به نام تسويه، وابسته به بانك مركزى هلند، نهاده شد و امضاء كنندگان بيانيه موافقت كردند كه موجودى اين حساب، براى پرداخت احكام حكومتى كه عليه ايران از سوى ديوان داورى ايران و امريكا صادر مى‏شود، اختصاص يابد. چنين تعهدى بر خلاف مصوبه مجلس و بر خلاف عرف داورى، خواه داخلى و يا سوابق داورى بين المللى بوده و بهيچ عنوان نيز ضرورت نداشته است و موجب فرض محكوميت در اين ديوان داورى عليه ايران شد. پى آمد تأسف آور اين تعهد، چنان بود كه احكام محكوميت نارواى فراوانى از شعبه‏هاى ديوان داورى صادر شد و بى آنكه دولت ايران و يا سازمانهاى وابسته به آن فرصت اعتراض به آنها را داشته باشند، از محل موجودى اين حساب پرداخت شد. ... با در نظر گرفتن تعهداتى كه در بيانيه‏هاى الجزائر پذيرفته شده‏است، مى‏توان گفت مذاكره كنندگان ايرانى به مصوبه 4 شرط مجلس عمل نكرده‏اند و غير از حدود 4 ميليارد دلار كه پس از امضاى بيانيه به ايران پرداخت شد، مابقى سپرده‏هاى ايران اصولاً در اختيار ايران قرار نگرفت."
بدينسان، الف - از 13 ميليارد دلار سپرده‏هاى توقيف شده - كه ربطى به موجوديهاى حسابهاى ديگر ايران ندارند -، حدود 4 ميليارد دلار به ايران باز گردانده شده‏است. به سخن ديگر، كارتر راست گفته بود: ايران را چنان نقره داغ كرديم كه هرگز فراموش نكند. ب - آن بدهيها كه بنى‏صدر گفت ايران نمى‏پردازد، بدهيهاى دزدهاى دوران شاه به بانكهاى خارجى بود.
"شنود اشباح"، در صفحات 303 تا 304، دنباله مصاحبه دكتر مولائى با ايران فردا را نقل كرده‏است. او در باره "دفتر لاهه" گفته است:
"اداره دفتر لاهه از نظر مالى بسيار پرهزينه و از نظر امنيتى بسيار آسيب‏پذير بوده‏است. دسترسى امريكائيان به اسناد و مدارك و كارمندان ما بسيار راحت بود. هميشه زمزمه هائى در دفتر وجود داشت كه بعضى از مدارك و اسناد ما به دست امريكائيان افتاده‏است كه متأسفانه اين اسناد نقش تعيين كننده‏اى نيز داشت. آقاى جعفر نياكى كه از بدو تشكيل دفتر لاهه تا همين دو سال پيش (كه قادر به ادامه كار نبود) تقريباً همه كاره دفتر لاهه بود.
جالب اينست كه اسم ايشان در فهرست ساواكيها بود و حرف و حديث زيادى در خصوص وابستگى ايشان به رژيم شاه سابق وجود داشت.
... در انتخاب مشاوران دقت كافى به عمل نيامده بود... حتى شايع بود يكى از اين مشاوران در گذشته با ساواك ارتباط داشته و در گذشته، فساد مالى نيز داشته‏است. متأسفانه اين شخص نقش تعيين كننده‏اى در دفتر لاهه داشت... تمركز امور در لاهه و سپردن مسئوليتها به اشخاص نه چندان خوش سابقه، بيشتر به نفع امريكا بود تا ايران. در كنار اين افراد مشكوك كه ما هيچ وقت معجزه تخصص و تدبير آنها را مشاهده نكرديم، افراد بى انگيزه و بى تفاوت و كسانى كه دغدغه خاطرشان انباشت دلار و زندگى آرام و بى خطر در اروپا بود، اعضاى اصلى مشاوران دفتر لاهه را تشكيل مى‏دادند."
بدين قرار، قرارداد خائنانه الجزيره، بدست خائنان، از جمله ساواكيهاى دوره شاه سابق، نوكران "با غيرت" امريكا، اجرا شده‏است.
در صفحات 305 و 306، "شنود اشباح قول مرتضى نبوى، مدير مسئول روزنامه رسالت (2 مرداد 1380) را نقل كرده است. از جمله، "آقاى بهزاد نبوى شروطى را كه قبلاً دولت امريكا پذيرفته بود،... در نظر نگرفت و رعايت نكرد و بر خلاف مصوبه مجلس و شروط چهارگانه حضرت امام (ره) و بدون داشتن مجوز از مجلس شوراى اسلامى، چند قرارداد تعهد آور، تحت عنوان بيانيه و موافقتنامه‏هاى مختلف كه مجموعاً بنام بيانيه الجزاير معروف شد، امضاء كرد. از جمله مسائل، قبول حكميت، رضايت به آنست كه مغاير اصل 139 قانون اساسى است كه اقدامات ايشان منجر به ارائه لايحه دو فوريتى شد. ماده واحده‏اى كه در مجلس به تصويب رسيد. در اين ماده واحده به دولت اجازه داده مى‏شود كه در مورد اختلافات مالى و حقوقى فى مابين ايران و امريكا كه ناشى از انقلاب اسلامى و تصرف مركز توطئه نباشد، با توجه به مفاد مصوبه قبلى نسبت به داورى مرضى الطرفين اقدام كند. اما بگواهى عملكرد آقايان، آراى صادره همه مربوط به انقلاب و تسخير لانه جاسوسى است و اين پيشنهاد حكميت مربوط به آقاى بهزاد نبوى است"
اما اگر ماده واحده براى پوشاندن جرم نقض قانون اساسى نبود، چرا به تصويب مى‏رسيد؟ مرتضى نبوى نمى‏خواهد بگويد، آن زمان، او و همپالگيهايش، با عاقدان قرارداد خائنانه الجزيره، همداستان بوده‏اند و آن خيانت را با هم كرده‏اند. پس گناه امضاء و اجراى آن قرارداد را بر دوش تنها بهزاد نبوى مى‏نهد. بهر رو، از رسالت (23 مرداد 1380)، قول ديگرى از بهزاد نبوى را نقل مى‏كند:
* "كميسيون ويژه مجلس تصريح مى‏كند كه آقاى بهزاد نبوى حق نداشته است تن به حكميت بدهند. لذا اينكه نظرات حضرت امام و مصوبه مجلس، در مذاكرات جناب آقاى نبوى تأمين نشده است، نظر من نيست بلكه نظر كميسيون ويژه مجلس است."
* علت گنجاندن حكميت را در قراردادى كه امريكائيان تهيه و بهزاد نبوى زير فشار خمينى و بهشتى و رفسنجانى و خامنه‏اى امضاء كرد را گارى سيك، در كتاب گروگانگيرى، توضيح مى‏دهد:
"اگر مطالبات ايران در دادگاههاى امريكا موضوع رسيدگى واقع مى‏شدند، ايران مى‏توانست به مصونيت دولتى استناد كند و هيچيك از مطالبه كنندگان امريكائى موفق به گرفتن حكم بر ضد ايران نمى‏شدند. اما اگر مطالبات به حكميت ارجاع مى‏شدند، مطالبه كنندگان مى‏توانستند برنده شوند".
اما امثال محمود كاشانى و مرتضى نبوى كه خود را ذوب در ولايت فقيه مى‏دانند، متوجه بوده‏اند كه با قائل شدن "ولايت مطلقه" براى بهزاد نبوى، در عقد قرارداد خائنانه الجزيره، بر بى پايگى و بس خطرناك بودن "ولايت مطلقه فقيه" اعتراف مى‏كنند؟ بنا بر قول آنها، در اين قرارداد، برغم هشدارهاى رئيس جمهورى و رئيس بانك مركزى و اعلام جرمهاشان، خمينى و ملاتاريا آلت فعل بهزاد نبوى شده‏اند. واقعيت اينست كه هر ولايت مطلقه‏اى كه اختيار و اراده يك فرد را حاكم بر اختيار و اراده يك ملت بگرداند، به تعداد مأموران دولت، "ولى امر مطلق العنان" مى‏سازد. اما در اين مورد، بهزاد نبوى مجرى امر بود.
"محقق" مدعى تحقيق، با وجود كارنامه رئيس جمهورى، با وجود اعلام جرمهاى رئيس جمهورى و رئيس بانك مركزى، با وجود هشدار او به خمينى و نامه 15 صفحه‏اى رئيس بانك مركزى به كه تك تك "نمايندگان" مجلس تسليم شد و با وجود اعتراضهاى احمد سلامتيان به قرارداد و چگونگى اجراى آن، در ص 311 "شنود اشباح"، از قول "منبع ج"، اين چند جمله را نقل كرده‏است:
"بنى‏صدر و سلامتيان و اونها نسبت به عملكرد هيأت ايرانى گفتگو كننده با طرف امريكائى در الجزائر، سر گروگانها، بقدرى دعوا داشتند كه رسماً از بهزاد نبوى و "شهيد رجائى" شكايت كردند كه البته چون خودشان تسليم قانون نبودند و جلوى "حضرت امام" ايستادند، خوب اون حرفها خيلى ارزش پيگيرى نداشت. در عين حال، بهزاد نبوى توى بحث تهيه و تنظيم اطلاعيه 10 ماده‏اى دادستانى انقلاب اسلامى و تصويب و اجراش، خب، بعنوان وزير مشاور، سنگ تمام گذاشته بود." (تأكيد از انقلاب اسلامى است) ذيل اين قول (صفحه 311) قول بهزاد نبوى را از جمهورى اسلامى (13 مرداد 1360) مى‏آورد:
"... مسئله مهمتر مرگ جريان بنى‏صدر بود كه انجام شد و ما ديگر چيزى به نام جريان بنى‏صدر نخواهيم داشت. و انشاء الله قادر خواهيم بود جريانهاى انحرافى ديگر را سركوب كنيم..."
بدين قرار، الف - بر فرض كه به قول "منبع ج" "بنى‏صدر و سلامتيان و اونها" خودشان قانون را اجرا نمى‏كردند و جلوى "حضرت امام" مى‏ايستادند، مگر نه در اسلام اصل بر "ما قال" است؟ مگر نه اعلام وقوع جرم دستگاه قضائى را موظف مى‏كرد به آن رسيدگى كند؟ مگر نه بازپرس به اين نتيجه رسيد كه جرم واقع شده‏است و آماده صدور قرار توقيف رجائى و بهزاد نبوى شد؟ مگرنه پرونده را (نگاه كنيد به غائله 14 اسفند) از بازپرس گرفتند و خواباندند؟ "حضرت امام" آمر خواباندن پرونده بود و يا باز نقش آلت را بازى مى‏كرد؟ با توجه به گفته خمينى به نوبرى - از تصميم به امضاى قرارداد و از زيانهاى مالى آن آگاه شده‏ام - بى ترديد او شريك جرم است. بنى‏صدر و دوستان او حق داشتند در برابر اين "ولايت مطلقه" كه نه به اسلام تمكين مى‏كرد و نه به قانون اساسى و آلت فعل خائنان به ايران شده بود، بايستند يانه؟ و ب - در ازاى امضاى قراردادى خائنانه، بهزاد نبوى دستور العمل سركوب را مى‏نويسد. جوهر "ولايت مطلقه فقيه" در همين جمله (جبران خيانت با جنايت) "منبع ج"، بيان شده‏است.

با آنكه ايران در سخت‏ترين دوره جنگ بود، چرا در قرارداد الجزيره، به اسلحه و قطعات يدكى خريدارى شده ايران، اشاره نيز نشد؟:

انقلاب اسلامى: با شروع جنگ عراق با ايران، خمينى دستور داد مجلس حل مشكل گروگانها را مقدم بدارد تا ايران بتواند اسلحه و بخصوص قطعات يدكى توقيف شده را از توقيف خارج كند و از مضيقه اسلحه و مهمات خارج شود. آنچه را "تحقيق" - كه خلاصه مى‏شود در نقل قولها - فلاحيان و حسينيان و ديگر افراد "خط سيد ضياء" انتشار داده‏اند، يك جانبه است. بنا بر اين، واقعيت تاريخى را سانسور كرده‏اند. از جمله،
حاصل مأموريتى كه خمينى به صادق طباطبائى داده‏بود اين شد كه او در 22 شهريور 1359، چهار شرطى را كه امريكا تهيه كرده و كريستوفر به طباطبائى داده و او تسليم خمينى كرده بود را بعنوان شرائط چهارگانه، اعلام كرد. پس از آن، او، خمينى، رجائى را احضار مى‏كند و به او دستور مى‏دهد مسئله گروگانها را هرچه زودتر حل كند. رجائى در نامه‏اى به مجلس مى‏نويسد:
"امام فرموده‏اند مشكل گروگانها را بايد زودتر حل كنيم."
بنا بر اين مى‏شود كه تا 27 شهريور، مجلس 4 ماده را تصويب كند. اما بى اعتناء به دستور "ولى امر صاحب اختيار مطلق"، مجلس زمانى 4 اصل را تصويب مى‏كند كه در انتخابات امريكا بسود ريگان و به زيان كارتر مؤثر مى‏شود. در جلسه 11 آبان 1359 مجلس، حميدى مى‏گويد: "بنا بود مسئله در 27 شهريور حل بشود علت اين تأخير چيست؟". در اين جلسه به 4 شرط رأى مى‏دهند و در جلسه 13 آبان، هاشمى رفسنجانى مى‏گويد:
"در آينده به ما خواهند گفت: شما باعث انتخاب ريگان شديد"!

* در كارنامه 12 شهريور رئيس جمهورى، بنى‏صدر، مى‏خوانيم دو سفير، يكى سفير آلمان و ديگرى سفير سوئيس نزد رئيس جمهورى رفته‏اند. آنها پيشنهادهاى كارتر را تسليم بنى‏صدر كرده بودند. پيشنهادها در خيانت به اميد (ص 155) آمده‏اند:

1 - امريكا آماده‏است قطعات يدكى و اسلحه را به ايران بدهد،
2 - وسائل استرداد اموال شاه سابق و سران رژيم او را فراهم كند. و
3 - نسبت به گذشته سياست امريكا در ابراز تأسف كند و رسيدگى به اعمال و سياستهاى امريكا در زمان شاه را بپذيرد و با چنين تحقيقى همكارى كند. با وجود اين پيشنهاد، خمينى چون نمى‏خواست مشكل از مجراى رسمى و از طريق رئيس جمهورى حل شود، صادق طباطبائى را مأمور تماس محرمانه با حكومت كارتر كرد و همزمان، با رقباى كارتر نيز وارد معامله شد. اينك با توجه با اين واقعيتها، در قولهائى كه "شنود اشباح" نقل مى‏كند، تأمل مى‏كنيم:
"شنود اشباح" در صفحات 300 تا 302، قول سيد محمود كاشانى را از روزنامه جامعه (28 ارديبهشت 1377)، در باره "اموال نظامى" نقل مى‏كند:
"... در مورد اموال نظامى ايران و مطالبات مربوط به اين قراردادها، نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد:
يكم - بنا بر بند دوى مصوبه چهار شرط مجلس... كليه اموال و دارائيهاى ايران در امريكا يا مؤسسات متعلق به دولت يا اتباع امريكا در ساير كشورهاست، در اختيار دولت ايران قرار گيرد. از جمله دارائيها و اموال ايران، سلاحها و تجهيزات نظامى و كالاهاى خريدارى شده و تجهيزات نظامى ديگرى بوده كه نزد دولت يا شركتهاى امريكائى به امانت بوده‏است و مى‏بايستى كليه اين اموال نظامى و غير نظامى آزاد شده و در اختيار دولت ايران قرار گيرند.
در اين مورد نيز، با امضاى بيانيه الجزاير، خواسته‏هاى مجلس كه كاملاً منطقى و مشروع بوده، تأمين نشده‏است...
با امضاى اين توافق، دولت امريكا با استناد به قوانين داخلى خود كه صدور اسلحه به كشورهاى درگير را با محدوديتهائى روبرو مى‏كند، به استناد ادامه جنگ ايران و عراق، از استرداد اموال نظامى ايران خوددارى كرد. (تأكيد از "شنود اشباح" است).
اين پرسش مطرح است كه چرا در مورد وامها و طلبهاى ادعائى امريكا كه نه مبلغ دقيق و قطعى و نه اصل بسيارى از آنها مسلم بود و سر رسيد پرداخت بسيارى از آنها فرا نرسيده بود، امضاءكنندگان بيانيه الجزاير، با چنان سرعتى شگفت آور و در همان شب آزادى گروگانها، وجوه هنگفتى را در اختيار دولت امريكا قرارداده و يا در اختيار بانك مركزى انگليس گذاشتند و براى ادعاهاى بى اساس شركتهاى امريكائى، سپرده‏اى يك ميلياردى در بانك مركزى هلند گذاشته و تعهدات سنگينى را بر دوش گرفتند، اما در استرداد اموال نظامى و غير نظامى ايران كه مورد كوچك‏ترين نزاع و اختلافى نبوده است، هيچ اقدام روشنى انجام نداده‏اند و راه را براى چانه زنى و بهانه جوئى‏ها بازگذاشتند و سپس راه پرپيچ و خم طرح دعوى در يك ديوان داورى را در پيش گرفتند كه تا كنون، پس از گذشت 17 سال، نتيجه بخش نبوده‏است و به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت امريكا، تنها مبلغ 173 ميليون دلار بابت مطالبات و اموال نظامى كه ميلياردها دلار ارزش دارد، به ايران پرداخت كرده‏است.(!؟) ... بويژه، اين اموال در دوران جنگ تحميلى مى‏بايست مورد استفاده نيروهاى مسلح كشور ما قرار مى‏گرفتند و قطعاً تأخير در تحويل آنها، خسارات فراوانى به نيروى دفاع كشور ما وارد كرده و هزاران تن از مردم ميهن ما به همين دليل در جنگ تحميلى قربانى شده‏اند."
اما الف - اموال نظامى مال ايران بود و امريكا توقيف كرده بود و مشمول ممنوعيت فروش اسلحه به طرفين جنگ نمى‏شد. حكومت كارتر پيشنهاد كرده بود اين اموال را به ايران بدهد. ب - بنا بر اين، اگر در قرارداد خائنانه الجزيره، كه در سخت‏ترين ايام جنگ منعقد شد، اشاره‏اى به اين اموال نشد، بخاطر آن بود كه ملاتاريا از سوئى، با گروه ريگان و بوش، سازش پنهانى "اكتبر سورپرايز" را انجام داده بود و از سوى ديگر، در كار كودتا بر ضد بنى‏صدر بود و مى‏گفت: نصف ايران برود بهتر از آنست كه بنى‏صدر پيروز شود و آن پيروزى را كه با اين ارتش بدست آيد نمى‏خواهيم و... در حقيقت، بنا بر سازش پنهانى، مى‏بايد جنگ طولانى مى‏شد و سپاه جاى ارتش را مى‏گرفت و...
در صفحه 670 كتاب، از روزنامه جمهورى اسلامى (18 بهمن 1359) قول بهزاد نبوى، "وزير" مشاور حكومت رجائى را نقل مى‏كند:
"سئوال: با برداشتن محاصره اقتصادى، آيا وسائل خريدارى شده ايران از انگليس، فرانسه و امريكا به ايران حمل خواهد شد؟ (بهزاد نبوى): اينها حق ماست. وزارت دفاع ما اين امر را پيگرى خواهد كرد و همه اين وسائل را انشاء الله خواهد گرفت".
براى اينكه خوانندگان از اندازه دروغى كه بهزاد نبوى گفته است و خيانتى آگاه شوند كه در جريان جنگ توسط "ولايت مطلقه" ملاتاريا به ايران روا رفته است، از كتاب گروگانگيرى گارى سيك، كه در جريان گروگانگيرى و قرارداد الجزيره، در شوراى امنيت ملى امريكا، مسئول امور ايران بوده‏است، قسمتى را به اموال نظامى مربوط مى‏شود، مى‏آوريم:
"در 10 اكتبر، بنى‏صدر به اين نتيجه رسيد كه عراق جنگ را نخواهد برد و در 13 اكتبر، ايران دست به حمله متقابل كوچكى نيز زد. با وجود اين، ايران با مشكل جدى كمبود اسلحه و مهمات روبرو بود. در 11 اكتبر، از راه ريتزل، سفير آلمان در تهران، پيامى براى طباطبائى فرستاده شد كه ظرف يك هفته زمان آزادى گروگانها را معين كند. فهرستى از تجهيزات و قطعات يدكى به ارزش 150 ميليون دلار ضميمه پيام شد. امريكا مى‏پذيرفت اين مقدار از تجهيزات و قطعات يدكى را بعد از آزاد شدن گروگانها، در اختيار ايران بگذارد. 3 برابر آنچه كه كريستوفر در بن به طباطبائى وعده داده بود... پيام 11 اكتبر را شخص من تهيه كردم و به نظر پرزيدنت كارتر رساندم... كارتر پيام را مطالعه كرد و طى يادداشت كوتاهى، موافقت خود را با آن اطلاع داد. پيام را به وزارت خارجه دادم و به ايران فرستاده شد...
... اما زيانى بزرگ‏تر از اين به ايران وارد آمد: در ماههاى سپتامبر و اكتبر، پرزيدنت كارتر پيشنهاد كرد قطعات يدكى و تجهيزات نظامى ايران را آزاد كند. اما ايران، بعد از اظهارات 21 اكتبر خمينى، آنها را نخواست. موضوع اسلحه، از 4 نوامبر تا 20 ژانويه، در مذاكرات، هيچ بميان نيامد."
براى شفاف كردن بازهم بيشتر چرائى نخواستن و نگرفتن قطعات يدكى و اسلحه و تجهيزات خريدارى شده با همه ضرورت آن، علاوه بر اظهارات خمينى كه گارى سيك به آن اشاره كرده‏است، دو قول، يكى از رجائى و ديگرى از هاشمى رفسنجانى را مى‏آوريم:

* در 22 اكتبر 1980 (31 مهر 59) رجائى گفته است: "ما آزادى گروگانها را موكول به گرفتن قطعات يدكى نمى‏كنيم".

* يك روز بعد، در 23 اكتبر، هاشمى رفسنجانى در مصاحبه به اريك رولو گفته‏است: "افكار عمومى ايرانيان و مجلس ايران چنان نسبت به امريكا خصمانه است... كه ممكن است ما اسلحه امريكائى را نخواهيم و بخواهيم امريكا بهائى را به ما پس بدهد كه بابت اسلحه پرداخته‏ايم".
اما چرا خمينى و هاشمى رفسنجانى و رجائى، در تاريخ 21 اكتبر، همصدا گفتند اسلحه امريكائى را نمى‏خواهند؟ زيرا الف - پاسخ منفى به دو پيشنهاد كارتر مى‏دادند و ب - با گروه ريگان و بوش معامله پنهانى كرده‏بودند و اميدوار بودند كودتاى خزنده آنها در ايران موفق مى‏شود و خود عنان جنگ را در دست مى‏گيرند، از حكومت ريگان اسلحه مى‏گيرند و...
انقلاب اسلامى: نفت و بكار بردن آن، نيز گوياى تضاد رژيم استبدادى وابسته با وجدان جمعى دنياى عرب و اسلامى است، بيانگر ديگرى است از تضاد حل ناشدنى رژيمهاى استبدادى وابسته با زندگى ملتهاى مسلمان، در استقلال و آزادى و رشد:

نگرش شنود اشباح در اكتبر سورپرايز: آيا بر سر گروگانهاى امريكائى، سازش پنهانى شد يا نشد؟:

انقلاب اسلامى: فلاحيان و حسينيان و دستيارانشان كه "شنود اشباح" را ساخته‏اند، در دو رويداد گزارشگر خيانت بزرگ به ايران، هر آنچه به خمينى و بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى مربوط مى‏شده است را سانسور كرده‏اند. نه تنها وجود چندين كتاب و صدها مقاله و فيلم مستند را ناديده گرفته‏اند، بلكه در قولهايى كه از مأخذها نقل كرده‏اند، تقلب كرده‏اند:

بن مناشه و نقش او در ماجراى اكتبر سورپرايز:

در صفحات 268 تا 270، "شنود اشباح" زير عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن"، در باره ارى بن مناشه، آمده‏است:
"ارى بن مناشه" از عناصر اطلاعات ويژه اسرائيلى در امور خريد و فروش سلاحهاى ساخت اين كشور و قاچاق آن در منطقه امريكاى لاتين و خاورميانه بوده‏است. به دليل سابقه كار جاسوسى در ايران زمان طاغوت، از سوى مقامات رده بالاى سياسى رژيم اشغالگر فلسطين، جهت احياى بخشى از فعاليتهاى معوق "سرويس زيتون"، مأمور به كار روى عناصرى از جمهورى اسلامى، بويژه ستاد فرماندهى كل قوا در دوران بنى‏صدر گرديد. (1)
بن مناشه مدعى نقش آفرينى جدى در گروه ويژه موسوم به "اورا" (Ora) (2) كه در اين راستا توسط او سازماندهى و هدايت مى‏شده‏است، بوده و توضيح مى‏دهد كه "اورا" برپايه موافقت نامه سرى اگوست 1980، بين مناخيم بگين، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستى و ويليام كيسى، مشاور رونالد ريگان (و بعدها، رئيس سيا) با همكارى عناصرى از امريكا و رژيم صهيونيستى، اوج فعاليت خود را داشت.
اين موافقت نامه هدف ايجاد سرپلهاى امنيتى و اطلاعاتى را - كه به دليل سقوط نظام دست نشانده و مزدور محمد رضا پهلوى در ايران و فرار ذلت بار صهيونيستها از كشورمان، امكان فعاليتهاى اصلى جاسوسى و تروريستى خود را از دست داده بود - تعقيب نمود. تلاش در جهت تحقق اين هدف، تحت نظر كميته مشترك سيا و موساد صورت مى‏پذيرفت. بدين ترتيب كه ديويد كيمچى، بعنوان رئيس تول (Tevel) - يگان روابط خارجى موساد - و رابرت گيتز، بعنوان نماينده ويژه ويليام كيسى سرپرستى كميته مشترك را بر عهده گرفتند.
بن مناشه مدعى است كه عناصر "اورا" بواسطه سابقه دوستى قديمى با برخى از مسئولين وزارت دفاع وقت و ستاد فرماندهى كل و از طرف ديگر نياز شديد نيروهاى مسلح ايران به قطعات يدكى و ابزار فنى، با ايجاد تسهيلاتى هدايت شده در خريد اين توانمنديهاى نظامى، سعى در رشد و ترقى عناصر مورد نظر و گسترش شبكه جنايتكار خود داشتند. روند تحولات در كشورمان تحت نظر و رهبرى مدبرانه خالصانه حضرت امام و آشكار شدن ماهيت منافقانه بنى‏صدر و وابستگانش، روند رشد اين كانال سرپل سازى را متوقف نمود.
"ارى بن مناشه" در اكتبر 1989 در امريكا توسط مقامات قضائى گمرك امريكا بازداشت و پس از تهديد از سوى برخى مقامات قضائى و امنيتى امريكائى، اسرائيلى و مواجه شدن با تيمهاى تروريستى كه اقدام به ترور - ناموفق او - نمودند، پس از تقاضاى مصونيت، اقدام به اداى شهادت هائى نمود كه موج پر سر و صدائى در امريكا، اروپا، امريكاى لاتين و خاورميانه به پا كرد (3)
كتاب معروفش كه در اين زمينه منتشر شده، عنوان "سودهاى جنگ Profits of war" را دارد. حساسيت كتاب خاطرات فوق به دليل طرح زواياى ديگر از عملياتهاى معروف اطلاعاتى اسرائيل، در جهت تأمين منافع حزب جمهوريخواه امريكا مى‏باشد.
هرچند خاطرات و توضيحات او در برخى از مسائل، بويژه پيرامون طرفهاى غير اسرائيلى دخيل در آن عملياتهاى اطلاعاتى، فاقد استناد و قوت لازم است و با رجوع به اسناد غير قابل انكار، تاحد زيادى اغراق و غلوآميز شده مى‏نمايد، اما در بحث دخالت گروههاى رقيب صهيونيست و مشخصات افراد مرتبط با شخص او، قابل توجه و دقيق مى‏باشد.
در 28 نوامبر 1990، به دليل همكاريهاى گسترده با سيستم قضائى امريكا و احتمالاً هزينه‏هاى هنگفت پشت پرده، از اتهامات اوليه تبرئه و آزاد شد. (4)اما تحت مراقبت شديد امنيتى بسر مى‏برد."
انقلاب اسلامى: از آغاز تا پايان، براى ساخته‏هاى خود از قول بن مناشه، يك مأخذ نيز ذكر نمى‏كند. عقل زورمدار دروغ سازان غافل است كه دروغ بدون تناقض نمى‏توان ساخت و تناقضها حقايق بسيارى را آشكار مى‏كنند. 5 دروغ از فاحش‏ترين‏ها را يادآور مى‏شويم:
1 - مى‏نويسد بن مناشه بخاطر سابقه جاسوسى كه داشته‏است، مأمور كار بر روى عناصرى از جمهورى اسلامى، "بويژه ستاد فرماندهى كل قوا در دوران بنى‏صدر" گشته است. در صفحه 882، قسمتى از فصل 15 كتاب "پول و خون"، نوشته بن مناشه، رااينطور نقل مى‏كند:
"اميرام نير، الشوئيمر و يعقوب نيمرودى، يعنى سه فرد عمده‏اى كه در آغاز سال 1985 تصميم گرفتند كانال ديگرى در رقابت با گروه اورا (Ora)...{گروه اسرائيلى فروشنده سلاح به ايران در دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح جمهورى اسلامى‏} بوجود بياورند".
اين بار، جعل قول از بن مناشه را داخل كروشه قرار مى‏دهد. جعل و تزوير كنندگان الف - حكومت رجائى را با "دوران فرماندهى بنى‏صدر بر قواى مسلح" پوشش مى‏دهند. آنها مى‏دانند كه خريدهاى نظامى را وزارت دفاع در حكومت رجائى انجام مى‏داد. بدين خاطر بود كه وابستگان به بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، مأموران خريد شدند. ب - گردانندگان حزب جمهورى اسلامى به مأموران خريد اسلحه، گفته بودند "امام خمينى" اجازه خريد اسلحه از اسرائيل را داده‏اند. وقتى احمد حيدرى پول خريد اسلحه را بالا كشيد و گزارش اين امر به رئيس جمهورى داده شد، او از سرهنگ فكورى كه وزير دفاع نيز بود، توضيح خواست. فكورى توضيح داد كه "امام" اجازه داده‏اند. بنى‏صدر موضوع را در شوراى عالى دفاع طرح كرد و پرسيد: باورمان و دنيا به ما چه خواهند گفت وقتى ما از اسرائيل اسلحه مى‏خريم براى اينكه با عراق بجنگيم؟ شورا موافقت كرد از اسرائيل اسلحه خريدارى نشود. ج - در دوران بنى‏صدر، از آنجا كه امريكا و اسرائيل و انگليس با خمينى و دستياران او سازش پنهانى كرده بودند، كوششهاى براى خريد اسلحه از اروپا و هرجاى ديگر جهان، بى نتيجه شدند. اين اتفاقى نيست كه با كودتاى خرداد 60، جريان اسلحه به ايران آغاز مى‏شود.
بدين قرار، راست است كه بن مناشه مأمور ايران شده و در ايران، مأمور كار روى "عناصرى از جمهورى اسلامى" شده‏است. اما در "دوران بنى‏صدر" ستاد فرماندهى كل قوا وجود نداشت. اين ستاد بعد از كودتاى خرداد 60، توسط هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى ساخته شد. در "دوران بنى‏صدر" ستاد ارتش وجود داشت. جانشين رئيس ستاد، سرلشگر شهيد فلاحى بود كه در روزهاى بعد از كودتا، كشته شد. فرمانده نيروى هوائى سرتيپ شهيد فكورى بود كه همزمان كشته شد. فرمانده نيروى زمينى سرلشگر ظهير نژاد بود كه پس از كودتا، مشاور "رهبرى" شد. فرمانده نيروى دريائى دريادار افضلى بود كه به جرم عضويت در حزب توده اعدام شد. او را خامنه‏اى، بعنوان يك افسر "مكتبى متعهد" معرفى كرده بود. ب - بن مناشه خود مى‏گويد مأمور كار بر روى عناصرى نزديك به خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى بوده و باتفاق همانها هم در سازش پنهانى بر سر گروگانها شركت كرده‏است:

* بن مناشه، در تهران بزرگ شده و مأمور اطلاعاتى اسرائيل در ايران دوران شاه بوده‏است. خود را ايرانى جا مى‏زده و دائره فعاليتهاى اطلاعاتى خود را وسيع مى‏كرده‏است. با روى دادن انقلاب، حضور او در ايران، او را عامل بسيار مفيدى براى اسرائيل مى‏گرداند. او در محيط دانشگاهى، با فعالان سياسى نزديك به رهبران مذهبى رابطه بر قرار مى‏كند. از جمله با احمد كاشانى، كه در دانشگاه دستيار بود، رابطه بر قرار مى‏كند. او جوان‏ترين پسر آية الله كاشانى است. بن مناش مى‏گويد احمد كاشانى در 1980، به اسرائيل رفت و با افسران اطلاعاتى اسرائيل ديدار و گفتگو كرد. بر اثر ديدار او از اسرائيل، در آوريل و مه 1980، اسرائيل 300 عدد لاستيك هواپيما به ايران فرستاد.(مصاحبه بن مناش با گارى سيك، صفحات 66 تا 72 كتاب October Surprise
نفر ديگر طرف ارتباط او، احمد حيدرى بود
انقلاب اسلامى: احمد حيدرى و احمد كاشانى و احمد قمشه‏اى از سوى بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى، به فكورى كه وزير دفاع نيز بود، بعنوان مأمور خريد اسلحه معرفى شده‏اند. احمد حيدرى 53 ميليون دلار بابت خريد اسلحه گرفت و آن را بالا كشيد. او در دادگاه گفت قسمتى از پول را به حسابى در بانكى در سوئيس كه بهشتى به او داده بود، واريز كرده‏است.
* بن مناشه مى‏گويد: اين او بود كه با احمد قمشه‏اى (از بستگان خامنه‏اى) به واشنگتن رفته است و او در هتل لانفان پلازا با سه تن از گروه ريگان - بوش، ريچارد آلن و لورنس سيبر من و روبرت مك فارلين، ديدار كرده‏است. (صفحه 127 October Surprise)
* باز بن مناشه مى‏گويد از سازمان دهندگان سازش پنهانى در پاريس، در اكتبر 1980 بوده‏است و باتفاق 5 مأمور اطلاعاتى اسرائيل براى تدارك اين سازش پنهانى، در 14 اكتبر، به پاريس رفته‏است. او 6 مأمور را به سه تيم سه نفرى تقسيم كرده و هر تيم را در يك هتلى سكنى داده و خود و عضو ديگر تيم او، در هتل هيلتون اقامت گزيده‏اند. او با برخى از اعضاى هيأت ايرانى 16 نفره در تماس مستمر بوده‏است. (صص 144 و 145 كتاب SurpriseOctober)
2 - اما اورا نام زنى است كه در 1980، با بن مناشه ازدواج كرده‏است. اورا در مصاحبه با روبرت پارى صاحب كتاب Trick or Treason The October Surprise Mystery در باره عضويت بن مناشه در كميته‏اى پنهانى خاص فروش اسلحه به ايران، صحبت كرده‏است: در دسامبر 1980، بن مناشه در كميته ويژه فروش اسلحه به ايران، عضويت داشت. 6 تن از اعضاى آن از اعضاى اطلاعاتى برجسته، اعضاى موساد و امان Amanبودند. جز آنها، اعضائى از دفتر نخست وزير و وزير دفاع نيز در اين كميته شركت داشتند. (ص 98 كتاب). رابرت گيتز، كه از سوى بوش (پدر)، به رياست سيا منصوب شد اما بخاطر نقشش در ايران گيت مجبور از استعفاء شد، به روايت بن مناشه و نيز نتايج تحقيقها، هم در اكتبر سورپرايز نقش داشته است و هم در ايران گيت و هم در فروش اسلحه به عراق. واقعيتى كه "شنود اشباح" پنهان مى‏كند اينست كه كارتر مصمم بوده‏است در صورت تجديد انتخاب، اسرائيل را زير فشار بگذارد تا سرزمينهاى اشغالى را تخليه كند و موجوديت فلسطين را برسميت بشناسد. از ديد حكومت بگين، دو امر در صورت وقوع، براى "امنيت ملى" اسرائيل خطرناك بوده‏است: 1 - انتخاب دوباره كارتر و
2 - تصرف خوزستان توسط عراق و تسلط رژيم صدام بر منابع نفت ايران. از اين رو، بگين و كابينه او تصميم مى‏گيرند براى انتخاب شدن ريگان بكوشند. (صفحات 106 و 107 كتاب) همكارى با كيسى، مدير تبليغات انتخاباتى ريگان و بوش، در انتخابات رياست جمهورى نوامبر 1980 امريكا اينسان بوجود مى‏آيد. عامل اصلى شكست كارتر مى‏بايد جلوگيرى از آزاد شدن گروگانهاى امريكائى مى‏شد. همكارى دستگاه اطلاعاتى اسرائيل و كيسى و آن بخش از سيا، از جمله گيتز، براى جلوگيرى از آزاد شدن گروگانها (اكتبر سورپرايز) بدينسان آغاز مى‏شود. لابد سازندگان دروغها نمى‏دانسته‏اند كه وقتى به نيمى از حقيقت اعتراف مى‏كنند، نيم ديگر را نيز ديگران مى‏يابند و تمام حقيقت را در اختيار خوانندگان مى‏گذارند.
3 - اما بن مناشه بخاطر فروش سه فروند هواپيماى C - 031، ساخت امريكا اما متعلق به اسرائيل به ايران، توقيف مى‏شود (صص 219 و 220 كتاب اكتبر سورپرايز اثر گارى سيك). در دادگاه، صمغ آبادى، روزنامه نگار تايم، شهادت مى‏دهد كه او پيش از لو رفتن ماجراى ايران گيت، ماجرا را به اين مجله اطلاع داده بود اما مجله به آن اعتناء نكرده بود. سه سند نيز مادر بن مناشه فرستاده و به دادگاه ارائه شدند كه حاكى از عضويت بن مناشه در دواير اطلاعاتى اسرائيل بودند. دادگاه به اين نتيجه رسيد كه او نمى‏توانسته است سرخود سه فروند هواپيما، آنهم C - 031، به ايران بفروشد و او را تبرئه كرد. (ص 220 كتاب اكتبر سورپرايز و فصل 8 كتاب Trick or Treason نوشته رابرت پارى) تبرئه او، در واقع شناسائى اين واقعيت از سوى يك دادگاه امريكائى بر وجود روابط پنهانى امريكا و اسرائيل با رژيم ايران و فروش محرمانه اسلحه به ايران بود.
4 - هر دو كتاب، يكى نوشته گارى سيك و ديگرى نوشته رابرت پارى به اين نتيجه رسيده‏اند كه علت آنكه بن مناشه زبان به افشاى اطلاعات گشود، اين بود كه از رفتار حكومت اسرائيل و حكومت امريكا سخت عصبانى بود. حكومت اسرائيل از كمك به او وقتى بدان نياز پيدا كرد، خوددارى ورزيد. بنا بر اين، اگر در "پشت پرده" كارى انجام گرفته جز اين نبوده‏است كه او را زندانى و در زندان از ميان ببرند تا هيچگاه زبان او به ابراز حقايق باز نشود.
انقلاب اسلامى: خوانندگان مى‏دانند كه در طول سالها، تحقيقهايى كه در باره "اكتبر سورپرايز" منتشر شده‏اند، از نظر آنها گذرانده‏ايم. با وجود اين، يادآور مى‏شود كه در تحقيقها، راست و دروغ ادعاهاى بن مناشه، از يكديگر تميز داده شده‏اند. الا اينكه اين بار، روشى كه "شنود اشباح" در تحريف و تزوير و جعل بكار برده‏است، به واقعيت داشتن قسمتهائى از اطلاعاتى كه بن مناش فاش كرده، اعتراف كرده و فرصتى فراهم آورد تا تمامى آن واقعيتها در اختيار خوانندگان قرار گيرند. اين واقعيتها را انقلاب اسلامى، در زمان خود، به تفصيل، از نظر خوانندگان گذرانده‏است. اما اين بار، كتابى با همكارى چند شاخه سازمان ترور تهيه و انتشار يافته است و از جمله موضوعاتى كه مورد تزوير و تحريف و جعل قرار گرفته، "اكتبر سورپرايز" است. اما اگر امثال خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى در سازش ننگين "اكتبر سورپرايز" نقشى نداشتند، دليلى براى تزوير و تحريف و جعل نيز پديد نمى‏آمد. و هنوز،
در صفحات 271 تا 277 كتاب "شنود اشباح"، نقل قولهائى از روزنامه ژاپنى "يوميورى" (16 نوامبر 1996) و هفته نامه تايم (25 ژوئيه 1983) و كتاب بن مناشه، در باره برادران هاشمى، نقل كرده‏است. در اين نقل قولها، نقش برادران هاشمى، در اكتبر سورپرايز و ايران گيت، سانسور شده‏است. سانسور به ترتيبى انجام گرفته‏است كه پندارى اين برادران از طريق مهدى كروبى، عامل خريد اسلحه براى رژيم و تدارك سازش پنهانى اكتبر سورپرايز نبوده‏اند. بلكه فقط با احمد مدنى رابطه داشته‏اند. به نقش آنها در فروش اسلحه اشاره مى‏كند اما مواظب است طورى سانسور كند كه خواننده متوجه نشود كه دلال اسلحه براى رژيم خمينى بوده‏اند. بعنوان نمونه:
* "بر اساس مداركى كه خبرنگار تايم مشاهده‏كرده‏است، اسرائيل بيشتر معاملات خود را از طريق فرخ عزيزى ()Faroukh Azzizi تاجر ايرانى سلاح، ساكن در آتن، انجام داده‏است"! با كدام كشور؟!
* "بر اساس اظهارات آقاى "ملو" كه يك شهروند برزيلى است و رئيس شركت "آر.آر.سى" بشمار مى‏رود، تجهيزاتى شامل رادار، قطعات فرستنده و وسائل ناوبرى، مستقيماً به نيروى هوائى ارسال شد." كدام نيروى هوائى؟!
* با آنكه مرگ مشكوك سيروس هاشمى را برادر او، جمشيد هاشمى، به "اكتبر سورپرايز" مربوط مى‏داند و آنها نيز كه تحقيق كرده‏اند، اتفاق نظر دارند كه سيروس هاشمى تهديد كرده بود ماجراى "اكتبر سورپرايز" را فاش مى‏كند و پيش از آنكه تهديد خود را عملى كند، بطرز مشكوكى مرده‏است، در آنچه از قول بن مناشه نقل مى‏شود، كمتر اشاره‏اى به "اكتبر سورپرايز" نيست. كارگزاران گمرك امريكا براى برادران هاشمى پرونده قاچاق اسلحه تشكيل مى‏دهند. برادران هاشمى با كارگزاران گمركى امريكا موافقت نامه‏اى امضاء مى‏كنند براى "جاسوسى بر ضد جامعه ايرانيان خارج از كشور در اروپا و امريكا". سيروس هاشمى مى‏بايد به كارگزارانى كه "درگير فروش جنگ‏افزار به ايران بودند" تماس بر قرار مى‏كرد و به آنها مى‏گفت "جمهورى اسلامى ايران يك بليون دلار پول براى خريد اسلحه در اختيار او قرار داده‏است" تا صداى آنها ضبط و بر ضدشان پرونده تشكيل شود. بسيارى در تله مى‏افتند و بمحض رسيدن به نيويورك، دستگير مى‏شوند. بن مناشه تصميم مى‏گيرد سيروس هاشمى را به تله بياندازد. در كافه Lindy واقع در خيابان ريجنت، با سيروس هاشمى ديدار مى‏كند. سيروس هاشمى با نگرانى كافه را ترك مى‏كند بدون اينكه بداند در همان لحظه، تلفنهايش را افراد موساد در لندن شمار گذارى كردند. اثر اين ديدار آن مى‏شود كه سيروس هاشمى به دادستان بخش جنوبى نيويورك تلفن مى‏كند و مى‏گويد حاضر نيست بر ضد افراد دستگير شده، شهادت بدهد. "چند روز بعد، سيروس هاشمى، به وضع مرموزى در آپارتمانش در لندن جان سپرد."
اينست نمونه‏اى از دروغ سازيى امثال فلاحيان و حسينيان كه گوياى سط نازل فكر زور محور آنها نيز هست: سيروس هاشمى دلال اسلحه در خدمت ملاتاريا و صاحب نقش در "اكتبر سورپرايز" و "ايران گيت" از قول بن مناشه، مى‏شود عامل گمرك امريكا براى جاسوسى بر ضد "ايرانيان مقيم اروپا و امريكا" و بر ضد كسانى كه براى ايران اسلحه مى‏خريده‏اند! غافل از اينك اين قلب سازى خود تصديق نقشى است كه سيروس هاشمى و دو برادر او در سازشهاى پنهانى و فروش پنهانى اسلحه با ايران داشته‏اند وگرنه، چه نيازى به قلب سازى بود؟

نگرش "شنود اشباح" ديدار در هتل لانفان پلازا و ديدارهاى ديگر كه سازش پنهانى انجاميدند:

با وجود اينكه سه مقام امريكائى وقت (آلن و سيبرمن و مك فارلين) تصديق كرده‏اند كه در سپتامبر 1980، يك ايرانى (احمد قمشه‏اى) در هتل لانفان پلازا ملاقات كرده و خود را فرستاده خمينى خوانده و پيشنهاد كرده‏است "ايران" آزادى گروگانها را به تأخير بياندازد تا كارتر شكست بخورد و ريگان به رياست جمهورى برسد، با وجود تحقيق‏هاى بسيار كه در باره اين ملاقات انجام گرفته‏اند، "شنود اشباح" از قول روزنامه انگليسى فايننشال تايمز (بدون قيد تاريخ) اين چند جمله را نقل كرده‏است (ص 403):
"به گفته آقاى ويليام سافير، يكى از مفسران محافظه كار، ارتباط آقاى مك فارلين با ايران، در سال 1980 آغاز مى‏گردد. او به همراه يك ايرانى كه پيشنهاد آزادى گروهى ديگر از 51 گروگان امريكائى را نموده بود، به اردوگاه ريگان نزديك مى‏شود"
"نزديك شدن به اردوگاه ريگان"، يعنى چه؟ پندارى ويليام سافير نمى‏دانست مك فارلين با تاور سناتور جمهوريخواه كار و براى انتخاب شدن ريگان فعاليت مى‏كرد. پيشنهاد خوددارى از آزاد كردن گروگانها نيز به "آزاد كردن گروهى ديگر از 51 گروگان" قلب مى‏شود. اما ويليام سافير، اعتراف سيبرمن (در باره ديدار لانفان پلازا) را كه نزد او بعمل آمده بود، در شماره 24 نوامبر 1986، بعد از انتشار افتضاح ايران گيت، منتشر كرده‏است. در آن گزارش، سافير از قول سيبرمن، نوشته است كه پيشنهاد ندادن گروگانها به كارتر و دادن آنها به ريگان به قصد شكست كارتر در انتخابات بعمل آمده‏است. (در صفحات 109 تا 118 گزارش هيأت تحقيق مجلس نمايندگان امريكا در باره "ديدار در هتل لانفان پلازا" است و با مقاله ويليام سافير در نيويورك تايمز آغاز مى‏شود)
و اگر نه اين "ايرانى" فرستاده خمينى و خامنه‏اى و بهشتى و هاشمى رفسنجانى بود، "شنود اشباح" چه نيازى به اين قلب كردنها دارد؟ "شنود اشباح" در صفحه 433 از فصل "چهل و سوم كتاب شاهد" نقل مى‏كند كه‏
"در بهار 1982، ژنرال اويسى از منابع نزديك به "آيت...الله" خبر يافت كه در سال 1981، امريكا پيشنهاد فروش اسلحه به رژيم (جمهورى اسلامى) را نموده‏است. دولت ريگان، از طريق سيا CIA، با اميد به تجديد رابطه با ايران، چندين بار مقدمه چينى نمود. اما "آيت... خمينى" دست رد به سينه آنها زده و گفته بود كه احتياج به دريافت هيچ اسلحه‏اى از "شيطان" ندارد. و بطور خصوصى گفته بود كه امريكائيها بخاطر يك دلار مادر خود را هم مى‏فروشند ما از همه جا مى‏توانيم اسلحه تأمين كنيم، دليلى ندارد با آنها معامله كنيم."
شاهد (Witness) را منصور رفيع زاده نوشته است. او عضو ساواك شاه و رئيس مأموران آن در امريكا بود و همانطور كه خود نوشته‏است، به عضويت سيا نيز درآمده بود و 18 سال عضو سيا ماند. وقتى "شنود اشباح" قسمتى از كتاب چنين كسى را مى‏آورد تا بباوراند كه گويا ريگان و حكومت او به خمينى پيشنهاد تحويل اسلحه كرده‏اند و خمينى گفته است اسلحه شيطانى كه امريكاست، نمى‏خواهد، جاى ترديد نمى‏گذارد كه مى‏خواهد واقعيت را قلب كند. در حقيقت،
1 - ذيل همان نقل قول، رفيع زاده مى‏نويسد امريكا به ايران اسلحه مى‏داد. از نقل قول، تنها اين قسمت حذف شده‏است: "بار ديگر، امريكا پيشنهاد ديگرى از طريق سيا كرد. اما اين بار، با اخطارى سخت همراه بود: " اگر سعى كنيد از منابع بديل امريكا اسلحه بخريد (تاجران اسلحه) كسانى كه شما با آنها معامله مى‏كنيد، ممكن است بخاطر نقض قوانين امريكا، مجازات شوند. ايرانيها پاسخ دادند: آن مسئله شما است. شما هر طور مى‏خواستيد بكنيد"!! (صص 353 و 354 متن انگليسى شاهد)
رفيع زاده توضيح مى‏دهد، با افسر سيا، در باره تحويل اسلحه به رژيم خمينى گفتگو كرده‏است و كوشيده‏است او را قانع كند چنين كارى زيانبخش است. (ص 355 متن انگليسى شاهد) اين قسمت نيز سانسور شده‏است. سانسور را به ترتيبى انجام داده‏است كه خواننده گمان برد سخن از پول دادن به مخالفان توسط دولت سعودى بميان بوده‏است. محض آگاهى از شيوه قلب سازى، عيناً مى‏آوريم (ص 434 شنود اشباح):
"روز بعد كه من (رفيع زاده) دوباره با همان افسر تنها شده بودم، موقعيت را براى او بيان كردم حرف دلم را مقتضى ديدم...
با لبخندى گفت: "سعوديها بدون چراغ سبز امريكا كارى نخواهند كرد. اگر واشنگتن از عربستان بخواهد كه به مخالفين "آيت ا..." پول بدهد، آنها در يك چشم بهم زدن اطاعت مى‏كنند"
2 - در فصل 8، توضيح مى‏دهد كه سيا با انتخاب مجدد كارتر بشدت مخالف بود و براى انتخاب شدن ريگان از هيچ كارى فروگذار نمى‏كرد. به تأخير انداختن آزادى گروگانها، مى‏توانست نقش تعيين كننده داشته باشد. اينست كه "عاملان سيا در ايران، از جمله صادق قطب زاده، توسط افسران سيا كه سخت توجيه شدند (ص 347 متن انگليسى) تا كه خمينى را قانع كنند گروگانها را تا انتخاب ريگان به رياست جمهورى، آزاد نكند."
1/2 - منصور رفيع زاده، در مصاحبه با باربارا هونگر دستيار سياسى ريگان كه سازش پنهانى اكتبر 1981، از عوامل استعفايش از همكارى با ريگان و تحقيق پيرامون اكتبر سورپرايز شد و در آوريل 1989، تحقيق خود را با عنوان "اكتبر سورپرايز" منتشر كرد، باز گفته‏است كه مقامات سيا مخالف تجديد انتخاب كارتر، قطب زاده، وزير خارجه وقت ايران را توجيه كردند تا او خمينى را برآن دارد گروگانها را تا روز اداى سوگند ريگان، بعنوان رئيس جمهورى (21 ژانويه 1981) آزاد نكند. (ص 24 كتاب اكتبر سورپرايز نوشته بارباراهونگر)
2/2 - رفيع زاده كتاب خود را در 1987 منتشر كرده‏است. در آن تاريخ، افتضاح ايران گيت رو شده بود. پيش از آن، برغم افشاگريهاى مستمر، سازش پنهانى "اكتبر سورپرايز" و انتشار كتاب اينتر لوك، توجه مطبوعات امريكائى را بخود جلب نكرده بود. اينست كه منصور رفيع زاده، در مصاحبه‏هاى مختلف، از جمله در مصاحبه با بارباراهونگر، مى‏گويد:
* آن ايرانى كه در هتل لانفان پلازا با آن سه امريكائى عضو گروه ريگان - بوش ملاقات كرده‏است، قربانى فر بوده‏است (ص 18 كتاب اكتبر سورپرايز نوشته بارباراهونگر)
* در ملاقات پاريس، در اكتبر 1980، ژرژ بوش و رونالد گرك (عضو شوراى امنيت ملى كه براى ريگان و بوش كار مى‏كرد و پس از انتخاب ريگان و بوش، مشاور امنيتى بوش شد) حضور داشته‏اند (ص 83 همان كتاب) بدين قرار، قلب كردن واقعيت توسط "شنود اشباح" امكان مى‏دهد واقعيتى آشكار بگردد:
1 - قطب زاده عامل سيا نبود. از جمله به اين دليل كه ميكائيل لودين، از دستياران ريگان در كاخ سفيد، نقشه كودتاى او را به اطلاع خمينى رساند و سبب دستگيرى و اعدام او را فراهم آورد. با وجود اين،
2 - قلب سازى "شنود اشباح" سبب شد از مجراى اطلاع قطب زاده از طرح گروه ريگان - بوش در باره معامله بر سر گروگانها، آگاه بگرديم: عوامل امريكائى يا غير امريكائى سيا مى‏بايد به قطب زاده مراجعه كرده و معامله‏اى را بر سر گروگانها پيشنهاد كرده‏باشند. چنانكه از دو طريق، يكى از طريق رضا پسنديده (برادر زاده خمينى) و ديگرى از راه يكى از مشاوران بنى‏صدر، چنين پيشنهادى را به او كردند و او نپذيرفت. مى‏دانيم كه قطب زاده، در نامه مفصلى به مجلس، هشدار داد كه گروه ريگان - بوش دست اندركارند تا حل مسئله گروگانها را به تأخير بياندازند. اگر به او مراجعه نشده بود، او نمى‏توانست بداند گروه ريگان - بوش در تقلاى يافتن طرفى براى معامله بر سر گروگانها هستند. همانطور كه زمان شهادت مى‏دهد، اين طرف را در شخص خمينى و احمد خمينى و بهشتى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى يافتند. حميد نقاشان يكى ديگر از مأموران خريد اسلحه بود. او را ناطق نورى معرفى كرده‏بود و در اكتبر سورپرايز نقش پيدا كرد. با آنكه كمتر مقاله و كتابى در باره اكتبر سورپرايز نوشته شده‏است كه در آن، از حميد نقاشان سخنى بميان نيامده باشد، در كتاب "شنود اشباح"، در باره او آمده‏است:"
* در صفحه 474 كتاب، قول مهدى منتظرى، اطلاع مى‏يابيم كه در وزارت كشور ناطق نورى، با تشكيل "حفاظت اطلاعات نيروهاى مسلح"، حميد نقاشان رئيس حفاظت نيروهاى انتظامى مى‏شود.
* در صفحه 507، حميد نقاشان را، از قول على فلاحيان، معرفى مى‏كند: "با آقاى ناطق نورى ضد فرقان كار مى‏كرد. يك مدتى هم پشتيبانى وزارت سپاه را داشت. بعد هم در كارهاى اقتصادى افتاد. در لندن، سر قضايائى كه بماند دستگير شد و بعد از آزادى و برگشت به ايران، پرونده‏هاى مالى و بدهكارى و اينها داشت. حدود سال 75 - 74 هم ممنوع الخروج شد. آقاى نيازى پيگير بحثهاى او بود تا نهايتاً ممنوع الخروجى‏اش را لغو كرد. صاحب شركت كاترپيلار در تهران هم بود فكر مى‏كنم هنوز هم هست.
* و از قول نشريه ايتاليائى اسپرسو مورخ 16 ژوئن 1991، نقل مى‏كند: "حميد نقاشان معاون فرمانده پاسداران انقلابى ايران در بيان اين مطلب، تنها به دوست صميمى‏اش، ويليام هرمان، (مأمور سيا) اعتماد پيدا كرده، به او گفته بود كه بوش در آن ديدار حضور داشت... (ديدار طرفين و اظهارات پيرامون دوستانش)..."
كدام ديدار؟ طرفين كيانند؟ بديهى است ديدار فرستاده‏هاى خمينى و فرستاده‏هاى گروه ريگان - بوش در اكتبر 1980 و سازش آنها معروف به اكتبر سورپرايز را سانسور مى‏كند. اگر ريگى به كفش ملاتارياى ايران گيتى نبود، نه تنها حاجتى به اين سانسورها و دروغ و قلب سازيها پيدا نمى‏شد، بلكه به روشى كه ما بكار مى‏بريم، داده‏ها، اطلاع‏ها، گفته‏ها و نوشته‏ها نقل مى‏شدند و نقد مى‏شدند تا واقعيت همانسان كه هست عيان گردد.
بهر رو، از اين چند اطلاع مى‏دانيم كه 1 - نقاشان در انگلستان دستگير و زندانى شده‏است. و 2 - بدهكارى ببار آورده‏است و ممنوع الخروج شده‏است. نيازى، كسى كه اينك "رئيس دادسراى نظامى" است، "ممنوع الخروجيش را لغو مى‏كند" و 3 - به دوستش ويليام هرمن (مأمور سيا) گفته‏است: بوش در "آن ديدار" حضور داشته 4 - "آن ديدار، "ديدار طرفين" بوده است. كدام طرفين؟ نمى‏نويسد! اما
1 - نقاشان، در تهران، از غيبت كوتاه مراقب خود استفاده مى‏كند و به روبرت پارى مى‏گويد: "ميان نزديكان خمينى، حلقه درونى، بر سر منافع بازى كردن برگ گروگانها بسود جمهوريخواهان و به زيان دموكراتها، بحثهايى جريان داشتند. اما نمى‏دانم حاصل آن بحثها چه بود"! (ص 226 كتاب or TreasonTricK نوشته روبرت پارى)
2 - غير از هرمن، دو تن ديگر نيز از حميد نقاشان شنيده‏اند كه در اكتبر 1980، در پاريس معامله‏اى بر سر گروگانها انجام گرفته‏است. نقاشان به هرمن گفته است: "تا كارتر و پرزيدنت بنى‏صدر بداند ما چند مرده حلاجيم"! (ص 135 همان كتاب)
3 - هرمن نخست براى سيا و ديگر سازمانهاى اطلاعاتى امريكا كار مى‏كرد. در 1970، در فرانكفورت، شركت فروش اسلحه ايجاد كرد. در دوران شاه سابق نيز با ايران معامله نداشت. اما با يك ايرانى آشنائى پيدا كرده بود. در پى انقلاب، از طريق او، با نقاشان ارتباط پيدا كرد. در دسامبر 1980، باتفاق نقاشان، براى خريد اسلحه براى سپاه، به برزيل مى‏روند. در 17 ژانويه 1981 به ايران مى‏رود. در روز آزاد شدن گروگانها، او در تهران بوده‏است با نقاشان شام مى‏خورد و بر سر ميز شام، نقاشان ماجراى معامله بر سر گروگانها را به او مى‏گويد (از جمله نگاه كنيد به اكتبر سورپرايز به زبان انگليسى نوشته گارى سيك صفحات 155 - 153) در 17 مه 1975، بخاطر در اختيار داشتن 3 ميليون دلار تقلبى توقيف و به 5 سال زندان محكوم شد. ميان اين دستگيرى و دستگيرى نقاشان چه رابطه‏ايست؟ در صفحات 800 و 801، "شنود اشباح" از قول "نشريه اينترنتى "وسترن جورناليزم" - نوشته كنت تيمرمن"، نقل مى‏كند كه كتاب گارى سيك دموكراتهاى عضو كنگره را بر آن داشت تا در سال 1992، "به يك تحقيقات گسترده با هدف لطمه زدن به بوش براى انتخاب مجدد، دست بزنند".
نه اسمى از كتاب "اكتبر سورپرايز" گارى سيك است و نه از كتاب My turn to speakبنى‏صدر كه پيش از كتاب گارى سيك منتشر شد و در پى حضور او در كميسيون خارجى مجلس نمايندگان بود كه با تشكيل كميسيون تحقيق موافقت شد. هاميلتون، رئيس كميسيون خارجى مجلس نمايندگان، در همان جلسه به بنى‏صدر گفت: اثبات چنين امرى نظام سياسى امريكا را بى اعتبار مى‏كند. با آنكه او دموكرات بود، كسى را سر پرست تحقيق كرد كه آدم جمهوريخواهها بود و مأموريت داشت اسناد و مدارك را سانسور كند. و چون ديمالى Dymally گزارش واقعى را تهيه كرد، هاميلتون او را تهديد كرد اگر گزارش خود را پس نگيرد، بر او سخت خواهد گرفت (صص 315 و 316 كتاب Trick or Treason نوشته روبرت پارى). بنا بر اين، هدف تحقيقات نه ضربه زدن به بوش كه ماست مالى يك زد و بند محرمانه به قصد "نجات نظام سياسى" امريكا بود.
با وجود گزارشهاى سانسور شده مجلس نمايندگان و مجلس سناى امريكا و برغم اين واقعيت كه هاميلتون مصمم بود براى نجات نظام سياسى امريكا، پرونده "اكتبر سور پرايز" را بخواباند، "شنود اشباح"، همچنان بدون آنكه بگويد موضوع تحقيق رسمى دو مجلس چه بوده‏است، از قول تيمرمن مى‏آورد: "دموكراتهاى كنگره، براى بدنام كردن بوش به همه جا سر كشيدند. گروه ضربت، برغم اين تلاشهاى طاقت فرسا، دست آخر چنين نتيجه‏گيرى كردند كه هيچ مدرك معتبرى دال بر تلاش ستاد انتخاباتى ريگان يا افراد وابسته به اين ستاد و يا پيشنهاد، براى تلاش اين افراد جهت به تأخير انداختن آزادى گروگانهاى امريكائى، در ايران، بدست نيامد"!
به ترتيبى كه ملاحظه مى‏شود، به نقل از تيمرمن، از صفحه 175، حاصل سخن فصلى از گزارش مجلس نمايندگان امريكا در باره اكتبر سورپرايز، جمله هائى و به ترتيبى انتخاب شده‏اند كه در آتها كلمه "اكتبر سورپرايز" نباشد و معلوم نشود كه خمينى و دستياران او بوده‏اند كه پيشنهاد سازش در باره گروگانها را به گروه ريگان - بوش داده‏اند. اما الف - ربرت پارى، در جاى جاى كتاب خود، بخصوص در فصل 25 آن، مدارك و اسناد سانسور شده (از جمله گزارش ك.گ.ب شوروى سابق در باره اكتبر سورپرايز) و شهادتهاى تحريف شده و يا ناديده گرفته شده، واقعيتهاى انكار شده توسط گروه تحقيق دو مجلس را بر شمرده‏است. و اين واقعيت را خاطر نشان كرده‏است كه با وجود اينهمه، اسناد گردآورى شده و گزارش اصلى در دسترس كسى نيست. ب - آنچه "شنود اشباح" - كه همچنان موضوع تحقيق را كه سازش پنهانى در اكتبر 1980 است سانسور مى‏كند - از قول تيمرمن نقل كرده، از دو صفحه 8 و 175 گزارش سانسور شده هيأت تحقيق است ( Force(Joint report of the Task force to investigate certain allegations concerning the holding of american hostages by Iran in 0891 )'' October )Surprise Task منتشره در 3 ژانويه 1993 نقل شده‏اند. علاوه بر اينكه اقليت با گزارش مخالفت كرده و ادامه تحقيق را واجب دانسته است، اكثريت نيز نتوانسته است واقعيتهاى زير را نبيند:

1 - بر هيأت تحقيق مسلم شده‏است كه افرادى كه در دستگاه تبليغات ريگان براى انتخابات رياست جمهورى 1980، فعاليت مى‏كرده‏اند اطلاعات را كسب مى‏كرده‏اند يا پخش مى‏كرده‏اند كه مربوط مى‏شده‏است به عمليات حكومت امريكا براى آزادى گروگانهاى امريكا در ايران. با وجود اين، هيأت تحقيق مدرك مسلمى حاكى از فعالان دستگاه تبليغاتى ريگان بطور غير قانونى اطلاعات طبقه بندى شده را كسب و يا پخش مى‏كرده‏اند، بدست نياورد. ستاد تبليغاتى ريگان تا ماه نوامبر نگران اثر آزادى گروگانها بر انتخابات رياست جمهورى بوده‏است و گروههاى رسمى و غير رسمى تشكيل داده‏است. (ص 9 همان گزارش)
2 - ملاقات در هتل لانفلان پلازا واقع شده‏است. در آن، كسى كه خود را نماينده خمينى مى‏خوانده‏است، پيشنهاد كرده‏است ايران گروگانها را به كارتر ندهد تا ريگان به رياست جمهورى برسد. اكثريت هيأت تحقيق بر اين نظر است كه سه ملاقات كننده، بخصوص ريچارد آلن كه سرمشاور امور خارجى ريگان بوده‏است، مى‏بايد گزارش اين ديدار را به حكومت كارتر مى‏دادند. با وجود اين، مدرك مسلمى حاكمى از اينكه اين ديدار به ديدارهاى بعدى انجاميده‏است، بدست هيأت تحقيق نيامد. (صص 9 و 117 همان گزارش)
3 - در 22 اكتبر و در 27 اكتبر، اسرائيل از حكومت كارتر خواسته است اجازه دهد به ايران اسلحه تحويل بدهد حكومت كارتر تا پايان خود اين اجازه را نداده‏است. در حكومت ريگان، آلسكاندر هيگ اين اجازه را داده‏است. اما دليل قطعى بر اينكه اجازه تحويل اسلحه به ايران و فروش اسلحه به ايران ربطى به سازش پنهانى بر سر گروگانها در اكتبر 1980 داشته، بدست نيامد.(از جمله صص 10 و 225 و 226 همان گزارش) و از آنجا كه تحقيقات فراوان بعمل آمده بودند و همه آنها قابل انكار نبودند، هيأت تحقيق، ناگزير شد به اين نتيجه برسد كه نمى‏تواند بگويد ديدار پاريس روى نداده‏است. امامدرك قطعى بر وقوع آن نيز بدست نياورده‏است!! (فصل هفتم همان گزارش)
طرفه اينكه "شنود اشباح" مدرك مسلم (Evidency بر وقوع سازش پنهانى اكتبر سورپرايز را كه عبارتند از فهرستى از قتلهاى آگاه و تحقيق كنندگان از آن سازش پنهانى، بدست مى‏دهد:
طرفه اينكه "شنود اشباح" در صفحات 865 تا 887، كسانى را فهرست مى‏كند كه از ماجراى "اكتبر سورپرايز" اطلاع داشته‏اند و كشته شده‏اند. با همان شيوه قلب سازى فهرست كرده‏است. توضيح اينكه خواننده كتاب مى‏پندارند طرف دعوا تنها جمهوريخواههاى امريكائى بوده‏اند و اين افراد بدستور جمهوريخواهها به قتل رسيده‏اند:
* در صفحات 865 و 866، از قول هفته نامه الوطن العربى مورخ 19 مارس 1993، خبر به قتل رسيدن يان اسپيرو و خانواده‏اش را در سان ديگو، در 13 نوامبر 92، نقل مى‏كند. مى‏نويسد: "او آخرين شاهد بازار گروگانگيرى، كه مذاكرات و خاطرات خود را يادداشت كرده و اخطار كرده بود چنانچه امريكا به تعهدات مالى خود نسبت به وى عمل نكند، آنها را منتشر مى‏كند.
ترور "هراس‏انگيز" وى (به همراه همسر و فرزندانش) چنين القا كرد كه امريكائيها در پى آنند كه پرونده‏هاى گذشته را، با همه آلودگيهايش ببندد. مسئله اسپيرو فراموش و همراه با او به خاك سپرده شد و بدينسان، وى به كاروان كسانى پيوست كه در پرونده نبرد (اطلاعاتى) ايران و امريكا، نقش داشته‏اند. مثل سيروس هاشمى و اميرام نيز و ويليام كيسى و گريسن كنسول چاد در سوئيس و بارشل وزير آلمانى كه جسدش را در 1987، در اتاقش، در هتلى يافتند." بدينسان، "شنود اشباح" سازش پنهانى خمينى و دستياران او با ريگان - بوش و دستيارانش را "نبرد (اطلاعاتى) ايران و امريكا مى‏كند و "اكتبر سورپرايز" را "بازار گروگانگيرى" مى‏گرداند!
* در صفحات 867 و 868، "شنود اشباح" به نقل از "سايت مجموعه فرال هاوس" قتل دنى كاسولارو را گزارش مى‏كند. علت را تحقيقاتى مى‏شمارد كه بدانها مشغول بوده‏است. بدون اينكه بنويسد كه موضوع تحقيقات چه بوده‏است. در صفحه 868، براى نخستين بار دو كلمه "سورپرايز اكتبر" از همان سايت نقل مى‏كند. او به ترتيبى كه خواننده گمان برد مربوط به فروش اسلحه به كنتراها و عراق بوده‏است!!: "او دوست خود بن ميسون Ben Mason را... به طبقه پائين برد و پنج برگ دست نويس خود را از داخل يك جعبه بيرون آورد. اين 5 برگ رول، حاوى اطلاعاتى در مورد نقل و انتقالات تسليحاتى كنتراها بود... تحقيق دوگ وقان Doug Vaughan نتيجه گرفته بود كه اين چند صفحه از سوى باب بيكل Bob Bickel به او داده شده بود. كه او هم آن را از ريچارد برنك، يكى از چهره‏هاى برجسته ديگر تحقيق كاسولارو كسى كه شهادت لازم در مورد سورپرايز اكتبر را داده بود، گرفته است. ... بيكل از قبل تمايل داشت كه در ارتباط با نقش رابرت گيتز، رئيس سيا، در حمل اسلحه به عراق در دهه 1980 افشاگرى شود. او فتوكپى چكها و گذرنامه حسن على ابراهيم على را كه يكى از ممتازترين مأموران خريد تسليحاتى عراق بود، به او داد".
* "شنود اشباح" در صفحات 872 - 868، نامه گاربى لئون را به ژانت رنو، دادستان كل ايالات متحده امريكا بتاريخ 14 جولاى 1993 نقل كرده‏است. گاربى لئون توجه دادستان كل را به مرگ پل ويلچر Paul Wilcher جلب مى‏كند: "پل ويلچر، مانند دنى كاسولارو، در حال تحقيق در مورد دست داشتن احتمالى دولت در فعاليتهاى مشكوك زيادى، از جمله ادعاهاى بحث‏انگيز سورپرايز اكتبر و موضوع اينسلاو INSLAWبود... در ماه مه گذشته، ويلچر اظهار داشت كه اطلاعات او فراتر از اطلاعات كاسولارو رفته و او احساس كرد كه اين موضوع براى وى يك علامت خطر بشمار مى‏رود. سه هفته بعد او مرده بود.
... در 23 ژوئن 1993، جسد پل ويلچر در آپارتمانش واقع در واشنگتن دى سى پيدا شد... خبرنگار كاخ سفيد، سارا مك كلندون، پس از مشاهده بقاياى جسد پل ويلچر، قادر به شناسائى وى نشده‏است. مك كلندون گفته بود كه در نتايج اوليه پزشكى قانونى هيچ علت طبيعى منجر به مرگ و هيچ علتى كه بتواند فوت ويلچر را توجيه كند، كشف نشده‏است... موضوع بسيار مهمترى در اينجا وجود دارد: اگر منتقدان دولت ما، بدون هيچ علتى جنازه شان در حمام پيدا شود و دولت هيچ گامى در جهت كشف علت اين مرگها برندارد، در اين صورت، آزاديهاى ما مورد تهديد قرار مى‏گيرند. و نيز فعاليتهائى كه حافظ اين آزاديهااست.
...
از سوى ديگر، اگر مرگ دنى كاسولارو را به نوعى يك پيام بدانيم، مرگ ويلچر پيامى حتى هولناك‏تر دارد. پيامى كه به همه ما مى‏گويد مرگ كاسولارو تصادفى نبوده‏است...
...
- هم كاسولارو و هم ويلچر، مدت كوتاهى، پيش از مرگ خود، اظهار ترس كرده بودند كه زندگيشان به خاطر اينكه تحقيقاتشان وارد مرحله حساسى شده‏است، در خطر قرار دارد...
...
- در هر دو مورد، صحنه مرگ مهر و موم شد و غير قابل دسترسى اعلام گرديد... آثار و علائم امحا شده و از هرگونه تحقيق رسمى يا مستقل جلوگيرى بعمل آمد... ...
- در هر دو مورد، سوابق، مدارك، فايلهاى كامپيوترى يا اطلاعات شخصى متعلق به افراد متوفى آشكارا و نه بطور رسمى، مفقود مى‏شود...
...

- در هر دو مورد، تغييرات سريعى بر روى اجساد صورت گرفت كه كار تحقيق بيشتر دادگاه بر روى آنها را دشوار و يا ناممكن ساخت..."
* شنود اشباح"، در صفحه 873، به نقل "نشريه الكترونيكى تى سى، شماره نوامبر - دسامبر 1991"، نقل مى‏كند كه "جسد روزنامه نگار متوفى، جوزف دانيل (دنى) كاسولارو را در دهم آگوست، در اتاقى در يك پانسيون (متل) در ويرجينياى جنوبى، كشف شد. روى هر مچ دستش هفت شكاف بود و يك يادداشت خودكشى در همان نزديكى پيدا شد. تنها نسخه دست نويس كتابش، به همراه يادداشتهاى جانبى آن، ناپديد شده بود.
...
در واقع، دامنه تحقيق كاسولارو چنان وسيع بوده كه هريك از حوزه‏هاى گسترده تحقيقات وى مى‏توانست چاشنى يك انفجار احتمالى باشد.
هنگامى كه مسئولين رسمى علت مرگ او را خودكشى اعلام كردند، اقوام وى اظهار داشتند كه وضعيت روحى كاسولارو، پس از اتمام كتابش، مطلوب، بلكه بسيار عالى بود".

* "شنود اشباح" در صفحات 877 و 878، قسمتى از فصل 18 كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه را در باره قتل اميرام نير نقل مى‏كند: "در پايان نوامبر 1988... در لندن به ديدار آميرام نير رفتم... او همسر ميليونرش را در اسرائيل ترك كرده و با يك زن سيه موى جذاب زندگى مى‏كرد... من به او هشدار دادم: "تو بايد خيلى مواظب اين زن باشى"... در 30 نوامبر... تلفن آپارتمان زنگ زد... خون در بدنم يخ بست. گزارشهاى انتشار يافته حاكى بود كه آميرام نير با يك هواپيماى سسنا T - 012 كرايه‏اى، براى بازرسى محصول گلابى حاره‏اى خود،... در حال پرواز بود كه هواپيمايش در 110 ميلى غرب مزيكو واژگون شد.
شمير (اسحق شيمر) به سازمان اطلاعاتى اسرائيل دستور داد در باره كشته شدن آميرام نير رسيدگى بعمل آورد و سازمان مذكور... گزارش كرد كه بدون ترديد آميرام نير بوسيله دوست زنش هدف گلوله قرار گرفته‏است. خانواده نير هيچگاه موفق نشد جسد او را تحويل بگيرد.
... نير قرار بود در دادرسى اليور نورث شهادت دهد و اين عمل براى شمعون پرز و رگن (رونالد ريگان) و يا (جورج) بوش سبب نگرانى بسيار شديدى شده بود." "شنود اشباح" كار قبل سازى و دروغ‏پردازى را به وقاحت مى‏رساند وقتى در زير نويس صفحه 878 توضيح مى‏دهد: "اميرام نير همچنين داراى عناصر كليدى جاسوسى در ايران، بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود."
حال آنكه اميرام نير مشاور ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل بود. همراه هيأت مك فارلين به ايران آمد. در يك مورد، در پى مذاكره با پويندكستر، مشاور امنيتى ريگان، اجازه فروش 10 هزار موشك تاو به رژيم خمينى را بدست آورد (ص 210 اكتبر سورپرايز نوشته گارى سيك). از دو كسى كه از آمدن هيأت مك فارلين به ايران، آگاه شدند و در افشاى آن نقشى ايفا كردند، يكى سيد مهدى هاشمى و ديگرى فتح الله اميد نجف آبادى بودند كه هر دو اعدام شدند.
انقلاب اسلامى: البته شمار كسانى كه از "اكتبر سورپرايز" آگاه بوده‏اند و يا در آن شركت داشته‏اند و در ايران و امريكا و اسرائيل و انگلستان ترور يا اعدام شده‏اند، محدود به چندتنى نمى‏شود كه نامهاشان در "شنود اشباح" آمده‏اند. در كتاب "اكتبر سورپرايز" نوشته بارباراهونگر فهرستى آمده‏است كه در پى انتشار كتاب، در انقلاب اسلامى نقل شد. از آن پس نيز، هر ترور و اعدامى در رابطه با آن سازش پنهانى انجام گرفته و ما از آن اطلاع يافته‏ايم، نام و نشان قربانى را انتشار داده‏ايم.
امرى كه گويائى دارد اينست كه اگر در "شنود اشباح" اكتبر سورپرايز بطور كامل بدست سانسور و جعل و قلب و تزوير و تحريف سپرده مى‏شود، در مورد "ايران گيت"، در آنچه مربوط به هاشمى رفسنجانى و فرزند او و محسن رضائى مى‏شود، سانسور كمتر است و خواننده كم اطلاع يا بى اطلاع كتاب از افتضاح ايران گيت، اطلاعى ولو ناچيز و تحريف شده، از نقش اين كسان پيدا مى‏كند. در شماره آينده افتضاح ايران گيت را آنسان كه در "شنود اشباح" آمده‏است را نقد مى‏كنيم.

ايران گيت به روايت "شنود اشباح"

ايران گيت تا بحال وجود نداشت حالا به وجودش اعتراف مى‏شود جز اينكه صاحب نقشها رفسنجانى و خامنه‏اى و... نيستند!: انقلاب اسلامى: سخن بميان آوردن از دست اندركاران ايران گيت و افتضاح ايران گيت، از صفحه 339 "شنود اشباح" شروع مى‏شود و بطور پراكنده، در لابلاى، "اطلاع"ها، مصاحبه‏ها، نقل قول‏ها، ادامه پيدا مى‏كند. از افتضاح ايران گيت، نيز، در اين و آن صفحه، پراكنده، اطلاع و نظر را، در آميخته‏اى از راست و دروغ، قالب زده‏اند. و البته، واقعيتهاى فراوانى را سانسور كرده‏اند. با اينهمه، براى نخستين بار، وجود ايران گيت تصديق شده‏است اما از جمله، افشا كنندگان با افشا شوندگان، جا به جا شده‏اند! در قسمت اول، واسطه‏هاى ايرانى و اسرائيلى و عرب را از قول "شنود اشباح" معرفى و نقد مى‏كنيم. در قسمت دوم، آمران را بنا بر روايت "شنود اشباح" شناسائى مى‏كنيم و مى‏بينيم چگونه "خط سيد ضياء" كتاب افشاكننده را افشا شونده مى‏گرداند و افشا شده را افشاكننده!:

نقش آلبرت حكيم، قربانى فر، سرهنگ نورث، مك فارلين، قاشقچى، نير، لودين، كنگر لو، على هاشمى، حسن كروبى و...

عنوان فصل ششم كتاب "شنود اشباح"، "دانه‏هاى شن" است. زير عنوان عكسى نيز از آلبرت حيكم چاپ شده‏است. و
* در صفحه 339، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، از مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى، قربانى فر را معرفى مى‏كند:
"روابط پنهانى شركت "استارلاين" با عراق، ركن دوم ارتش را نسبت به يك امر جاسوسى هوشيار و مترصد كشف آن ساخت.
ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از اوضاع سود جسته و گريخت (!!!) ابتدا به منزل معشوقه‏اش رفته و با احساس خطر، از آنجا گريخته و به منزل فردى بنام "سوهانكى" مى‏رود و از آن پس، تا شب انجام كودتاى نوژه، اثرى از وى بر جا نمى‏ماند (!؟)"
انقلاب اسلامى: تعجبها از "شنود اشباح" است. اما او بجاى تعجب، مى‏بايد تحقيق مى‏كرد كدام دست او را از توقيف خارج و از ميانه بدر برد؟
* در صفحات 342 و 343، از قول نيوزويك (12 ژوئيه 1982) مى‏نويسد: "اولين مأمور سيا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتى باز نشسته‏اى بود به نام باب (Bob)... به زودى مأمور ديگرى به باب ملحق شد. وى ايرانى ثروتمند و تبعيد شده‏اى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود." "شنود اشباح" مدعى است "اين شخص نمى‏تواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد."
پس از تعيين هويت آن ايرانى، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: "مادامى كه باب اطلاعات را جمع آورى كرده و شبكه راكد محلى را از اين طريق تغذيه مى‏نمود و به حركت در مى‏آورد، فرد ايرانى زمينه‏هاى لازم انجام مأموريت به سمت كوير را فراهم مى‏آورد. او { از طريق اعضاى شبكه‏اش و از جمله على اسلامى } پنج كاميون و..." انقلاب اسلامى: بدين قرار، قربانى فر شبكه‏اى نيز داشته و يكى از اعضاى او نيز على اسلامى بوده است. او هم در اجراى طرح طبس نقش داشته است و هم در كودتاى نوژه.
* در صفحه 386، از قول "طبس مصداقى بر سوره فيل"، نقل مى‏كند كه بنا بر تحقيقات سپاه، على اسلامى كه كاميونها را تهيه كرده بود، عضو حزب خلق مسلمان بوده‏است.
در ص 344، قول نيوزويك را پى مى‏گيرد: (در ماجراى طبس)، "دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى نيز كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مى‏برد، به تهران فرستاده شدند..." و باز "محقق" يعنى "نويسنده" كتاب "شنود اشباح" تشخيص مى‏دهد "از مجموع شواهد و قرائن بر مى‏آيد كه نفر غير بيمار، شخصى به نام آلبرت حكيم بوده‏است."
از كسانى كه در ايران گيت نقش داشتند، يكى ژنرال سكورد امريكائى بود. در صفحه 359، از قول روزنامه جمهوريت تركيه (20 نوامبر 1987) او را معرفى مى‏كند: "مثلاً در بحث انتقال موشكهاى امريكائى از اسرائيل به ايران، از يك كشور حوزه مديترانه به عنوان پانزدهمين كشور" ("محقق" تشخيص مى‏دهد كه آن كشور پرتقال باشد) نام برده مى‏شود. بر اساس اين گزارش، محموله هواپيماى اسرائيلى در پايتخت اين كشور پانزدهم، پس از انتقال به هواپيماى ديگرى، به ايران حمل خواهد شد. سكورد باتفاق يك سوداگر اسلحه اروپائى به كشور مذكور آمده و براى اخذ مجوزهاى لازم، به پرداخت رشوه‏دست زده‏است..." كار با كشور پانزدهم به بن بست مى‏رسد ناگزير، دوان كلاريج، مأمور سيا، پيامى به مسئول سيا در كشور شانزدهم (كه "محقق" حدس مى‏زند تركيه باشد) مى‏فرستد و از او مى‏خواهد موافقت اين كشور را براى رفت و آمد سه فروند هواپيماى "دى سى 8" به تبريز، بدست آورد.
انقلاب اسلامى: فصل ششم در صفحه 410 پايان مى‏پذيرد بدون اينكه معلوم شود آلبرت حكيم كه بود!
عنوان فصل هفتم "كودتا در ضد كودتا" است و زير عنوان، عكسى است از منوچهر قربانى فر. در صفحه 437، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، مى‏آورد كه سازمان نقاب دچار تغيير شد و در ساختار جديد، شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى و شاخه سياسى تحت رياست قادسى و شاخه پشتيبانى، تحت رياست قربانى فر، قرار مى‏گيرند.
* در ص 447، همچنان از قول كتاب كودتاى نوژه، مى‏نويسد كه عراق حاضر شد بخشى از اسلحه و مهمات براى انجام كودتاى نوژه رابدهد و در ارديبهشت ماه سال 59، اطلاع مى‏دهد كه يك قايق حامل 5/2 تن اسلحه، در نزديكى ساحل بوشهر آماده تحويل است و قربانى فر شخصى بنام كورس ناظميان را مأمور تحويل گرفتن اسلحه مى‏فرستد.
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند: "درشب كودتا (18/ 4/59) بيش از 200 نفر از كودتاگران، از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور" كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و... اجتماع كرده‏بودند تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند." و
در صفحه 453، از "منبع (ك)"، مى‏نويسد: "پول و اسلحه‏هاى كودتا براى بختيار را قربانى فر تهيه كرد، بى برو برگرد." انقلاب اسلامى: در فصل دهم، با عنوان "نفوذ نفاق" و با عكس مسعود كشميرى، از نو به سراغ قربانى فر مى‏رود: در صفحات 726 و 727،
* نخست از قول "عبور از بحران"، يادداشت دو شنبه 16 شهريور 1360، هاشمى رفسنجانى، محسن كنگرلو را معرفى مى‏كند: آقاى كنگرلو از سازمان فجر اسلام آمد و تقاضاى ترخيص كالاهاى اطلاعات ظريف را - كه براى كارهاى از قبيل {!؟}، مدتى قبل وارد كرده و در فرودگاه و گمرك مانده - داشت. بنا شد تحقيق كنم اينها را چه كسى و براى چه منظورى بكار مى‏برد؟"
* و آنگاه از قول "منبع ص": "كنگرلو از فجر اسلامى‏ها بود. مثل على رضا محسنى و على رضا معيرى و اينها ظاهراً اونها توى تشكيلات مجاهدين انقلاب نيامدند... محسن كنگرلو بشدت به ميرحسين موسوى در بحثهاى امنيتى نزديك بود. اون در قضيه مك فارلين، از كليدهاى اوليه و اصلى بود. در تحقيقات استراتژيك هم همراه سعيد حجاريان بود."
در صفحه 779، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380)، در فهرست تقصيرهاى بهزاد نبوى، يكى را هم "نقش وى در ماجراى مك فارلين" مى‏شمارد. انقلاب اسلامى: عنوان فصل يازدهم "شنود اشباح"، "ايران - كنترا" است با عكسى از "سردار" فريدون وردى نژاد. بنا بر اين افتضاح ايران كنترا وجود دارد. تا اينجا، اسمى هم از خمينى و احمد خمينى و هاشمى رفسنجانى و على خامنه‏اى نيست.
به معرفى كسانى كه بنا بر كتاب، صاحب نقش است، ادامه مى‏دهيم:
در 799، از قول "محقق" (يادداشتهاى تحقيق كتابخانه محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن)، سرهنگ اليور نورث را معرفى مى‏كند: "سرهنگ اليور نورث (Oliver L. North)، به اصطلاح كارشناس ضد تروريسم، در شوراى امنيت ملى امريكا، در سال 1980، طراح اصلى عمليات فرارى دادن جاسوسان امريكائى در تهران بوده‏است. او به اتفاق ديك سكورد، طراحى و سازماندهى عمليات فوق، پس از فرود به كوير شماره يك در طبس را به عهده داشت... در ماه اوت 1985، هنگامى كه قرار بود واشنگتن پست داستانى را در مورد نورث منتشر سازد، كاخ سفيد رسماً درخواست نمود به دلايل امنيتى، از بيان نام و مشخصات او، خوددارى شود."
در صفحه 799 و 800، كيهان (25 تير 1364)، رابرت مك فارلين را معرفى مى‏كند: "رابرت مك فارلين مشاور امنيتى ملى امريكا، ديروز اعلام كرد: سياست ايالات متحده عليه تروريسم بايد گاهى از زور استفاده كند تا نشان دهد كه حمله به امريكائيها، مجازات بهمراه دارد.
مك فارلين... در رابطه با صحت موضوع بمباران مراكز آموزش تروريستها در ايران گفت: "عاقلانه نيست كه من در مورد اهداف مشخص شده، اظهار نظرى كنم..." انقلاب اسلامى: و در همان تاريخ، روابط پنهانى بر قرار و خريد اسلحه از امريكا انجام مى‏گرفته‏است!
در صفحات 807 تا 809، از نو، به سراغ قربانى فر و معرفى او نيز ميكائيل لودين مى‏رود:

* بنا بر "يادداشتهاى محقق": "منوچهر قربانى فر، از اعضاى اداره هشتم ساواك و رفيق قديمى منوچهر هاشمى رئيس آن اداره بود... يكى از سه نفر تيم اصلى كودتاى نقاب بود... با سرويسهاى جاسوسى فرانسه و انگليس بعنوان آدم فروش همكارى داشت. به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسنعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيده‏اى براى حاميان اصليش در تل اويو گرديد كه در اين فصل، فعلاً به قسمتهائى از آن خواهيم پرداخت"
انقلاب اسلامى: دو تن يكى فتح الله اميد نجف آبادى و ديگرى سيد مهدى هاشمى به دليل افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعدام شدند. "شنود اشباح" يا مجموعه پراكنده‏اى از راست و دروغ كه "خط سيد ضياء" گرد آورده، قربانى فر را از ايران گيتى‏ها جدا و به افشا كنندگان متصل مى‏كند.

* قربانى فر "در اروپا، علاوه بر يعقوب نيمرودى و عدنان قاشقى و روى فرمارك و با جرارد هالاور، مدير تكنوترانس در سوئيس، برل ميرل، رئيس شركت هووركا (وين) اتريش و گونتر لاين هاورز اهل آلمان همكارى اقتصادى داشت.

* در صفحات 808 و 809، در توضيح گزارش كميسيون تاور، در باب بى اعتمادى سيا به قربانى فر، مى‏نويسد: "{... تلاش امريكائيها براى عدم اشاره به ريشه بى اعتمادى سيا به منوچهر قربانى فر در سال 1980، خود به عنوان مؤيدى براى نقش خيانت كارانه او بشمار مى‏رود} نتايج { افشا شده }آزمايش كليرنس قربانى فر نشان مى‏دهد كه... او نقش سيد محمد خاتمى را در هدايت جهاد اسلامى تحريف كرده بود...
شيكلى به كميسيون تاور گفت: در ژوئن 85، او گزارش در مورد قربانى‏فر به مشاور NSC مايكل لودين Michael Ledeen داد تا به نورث بدهد."
* در صفحه 812، رابطه قربانى فر با مهندس حسين موسوى، "نخست وزير" وقت را از قول نشريه عرب زبان آخر الساعه و على فلاحيان، نقل مى‏كند: "منوچهر قربانى فر از منزل يعقوب نيمرودى در اسرائيل با محسن كنگرلو، معاون نخست وزير وقت ايران و ناظر بر سازمانهاى اطلاعات، تماس گرفت. شماره تلفن در تهران، 667829 بود و در مكالمه گفت: من در كشور مركبات هستم و با جديت تمام موضوعات را دنبال مى‏كنم."
و بنا بر قول على فلاحيان: "قربانى فر دقيق نمى‏توانم بگويم. ولى فكر مى‏كنم اول به همان كنگرلو اينها وصل شد. ظاهراً در بعضى كارها، چون آدم زرنگى بود، توى عمليات قبلى هم حالا به كنگرلو و ديگران كمكهائى مى‏داد و بعداً هم مى‏گويد خب من حاضرم گذشته‏ام را جبران كنم، سوخته بودنش مهم نيست. در همان كميته هم كه گفتند {كميسيونهاى رسيدگى در امريكا }اشكالشان روى موسادى بودن قربانى فر بود كه چرا بكارگيرى كرديد... حالا كنگر لو اينها مى‏دانستند يا نه؟ بعيد مى‏دانم..."
* در صفحه 814، از قول اشپيگل (1 دسامبر 1986) مى‏آورد: "مركز اين روابط پنهانى {بين رابطان اسرائيلى و ايرانى }سفارتخانه ايران در لندن، واقع در خيابان ويكتوريا بود. اين محل، مركز تماس عدنان خاشقى، فرد ثروتمند سعودى با منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان {مير حسين‏} موسوى، نخست وزير ايران قرار گرفت.

* در صفحه 815، از قول نشريه قطرى، ديلى گلف (11 دسامبر 1986)، مى‏نويسد كه قربانى فر "در گفتگو با باربارا والترز"، گزارشگر تلويزيونى، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعاتى نخست وزيرى ايران در اروپا معرفى گرديد.
در زير نويس صفحه 814، ژرژ كاو، مأمور بازنشسته سيا را كه در ايران مأموريت داشته و فارسى را مى‏دانسته و يكى از اعضاى هيأت مك فارلين در سفر به ايران بوده‏است.
در صفحه 835، از گزارش كميسيون تاور (همواره بدون ذكر صفحه) نقل مى‏كند كه "در 15 مه 1985، (25 ارديبهشت 1364) ريگان سفر هيأت مك فارلين به ايران را تصويب كرد. در همان روز، نورث به پويندكستر از قول قربانى فر گزارش مى‏دهد كه او پشنهاد كرده‏است كه وعده ملاقاتى بين سران ليبى و امريكا ترتيب دهد تا بتواند عمليات تروريستى را بر عليه امريكا در خارج از كشور مورد بحث قرار دهند...{برخى از اعضاى باند مهدى هاشمى همگرائى شديد در سطوح عالى امنيتى و ارتباطى خود با كشور ليبى و شخص معمر قذافى داشتند كه مورد توجه طرف امريكائى بوده‏است‏}."
بدينسان، با سريشم، قربانى فر و ايران گيت را به سيد مهدى هاشمى، يكى از افشاكنندگان ايران گيت وصل مى‏كند: نورث گزارش مى‏كند كه قربانى فر پيشنهاد ديدار با قذافى را مى‏دهد و "محقق" ميان سيد مهدى هاشمى و قذافى رابطه برقرار مى‏كند تا بگويد اگر قربانى فر اين پيشنهاد را داده‏است، بخاطر ارتباظش با سيد مهدى هاشمى بوده‏است! قربانى افشاى ايران گيت، خود ايران گيتى شد! در قسمت دوم خواهيم ديد، كه در اين قطع كردن از ايران گيتى‏هاى اصلى و وصل كردن به افشاكنندگان، بازهم دورتر مى‏رود.
در صفحه 853، از قول گزارش كميسيون تاور، نقل مى‏كند كه "آميرام نير" اسرائيلى اصرار داشته بعنوان عضو هيأت به تهران برود. ابتدا سيا نمى‏پذيرد. بعد تصميم‏گيرى در اين باره، برعهده مك فارلين گذاشته مى‏شود و او موافقت مى‏كند نير عضو هيأت بشود و به ايران برود.
در زير نويس صفحه 878 "محقق" مدعى مى‏شود: "آميرام نير همچنين داراى عناصرى كليدى جاسوسى در ايران بويژه در ميان مرتبطين با بيت حسينعلى منتظرى، از جمله فتح ا... اميد نجف آبادى بود."
در زير نويس همين صفحه، مدعى مى‏شود كه "منابع مختلف ديگر از محمد جواد اردشير لاجوردى و ابراهيم يزدى نيز در كنار محمد على هادى نجف آبادى، بعنوان افرادى كه با هيأت امريكائى وارد شده به تهران مذاكراتى داشته‏اند، ذكرهائى به ميان آمده‏است كه محقق در حال بررسى صحت و يا احتمالاً سقم آن مى‏باشد." در صفحه 866، ژاك موسيو، تاجر اسلحه را از قول نشريه سوئيسى لوتان (24 ژانويه 2001) معرفى مى‏كند: "در 1953 متولد شده‏است. افسر سابق ارتش بلژيك است كه تا سال 1979 - كه بطور ناگهانى ناپديد شد - به خريد و فروش اسلحه مشغول بوده‏است. نخستين تماسهاى او با ايران به سال 1986، باز مى‏گردد: او در ماجراى ايران گيت، ارسال 6000 گلوله امريكائى تاو به تهران را انجام داد.
در صفحه 892، به نقل از "فصل دوازدهم كتاب "پول خون" نوشته بن مناشه"، مك فارلين را معرفى مى‏كند:
"دليل اينكه مك فارلين، در زمانى كه در بيمارستان بسترى بود، با خوردن قرصهاى بيش از اندازه لزوم، كوشش به خودكشى كرده، اين بود كه او از اينكه نقش جاسوسيش براى اسرائيل، فاش شود، وحشت داشت. اما، هيچكس نتوانست سبب كوشش مك فارلين را كه فراتر از يك رسوائى ملى مى‏رفت، درك كند..."
در صفحه‏هاى 915 و 916 از قول "گزارش نهائى ايران كنترا - تحقيقات والش"، حسن كروبى را معرفى مى‏كند:
"تقريباً در 27 اكتبر 1985 (5 آبان 1364)، آقاى لودين با "مظنون هميشگى" {احتمالاً منظور قربانى فر است!} در ژنو ملاقات كرد و به اين نتيجه رسيد كه مأمور ايرانى {حاضر در }جلسه، حسن كروبى داراى رده بالاتر است... ظاهراً كروبى موضوع روابط بهتر ايالات متحده با حزب پر قدرت ميانه روى ايرانى كه كروبى در آن نفر اصلى بود {؟!} را مجدداً به لودين خاطر نشان ساخت.
مك فارلين در پيامى كه به شولتز فرستاد... اشاره دارد كه با مأمور مخفى اسرائيلى - همان كسى كه هويت رابط ايرانى را به عنوان آيةا...كروبى و مشاور نخست وزير ايران را كه منوچهر قربانى فر ناميده شد - شناسائى كرده بود، ديدار داشته است..."
در صفحه 917، با توضيح نقل قولى از ضمائم گزارش كميسيون تاور، وردى نژاد را معرفى مى‏كند: "هم كاپ و هم سام مى‏گويند تماس من "خويشاوند" و (يك مقام اطلاعاتى سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشته‏است. {در باره مقام اطلاعاتى كه كسى جز فريدون وردى نژاد، باسم مستعار مهدى نژاد، نيست، بيشتر سخن خواهيم گفت‏}.
در صفحات 920 و 921، آقاى على هاشمى را از قول دو روزنامه حيات نو (23 تير 1380) و نوروز (8 مرداد 1380) معرفى مى‏كند:
* حيات نو: "على هاشمى، نماينده مجلس و رئيس كميته نفت و گاز كميسيون انرژى مجلس... قراردادهاى بيع متقابل توسط عده‏اى از كارشناسان وزارت نفت و كسانى كه در ابتداى انقلاب براى رسيدگى به دعاوى ايران و امريكا در خصوص مشكلات ايجاد شده بر سر ميادين نفتى جنوب به دادگاه لاهه رفته بودند، نوشته شد... در سال 1374، اولين قرارداد بيع متقابل با شركت توتال به امضاء رسيد."
* نوروز: زمانى كه آقاى "م.ه" فرزند رئيس جمهور سابق، اولين قرارداد بيع متقابل را بست، بسيارى از كارمندان و رؤساى وطن پرست اين وزارتخانه استعفاء دادند. و تازه قرار بود با اعتراض آقاى {اكبر} اعلمى، اعتبار نامه ايشان در مجلس ششم به همين خاطر رد شود... نوروز: منظور احتمالاً آقاى "ع" است و او هم فرزند رئيس جمهور سابق نيست بلكه فرزند برادرش است".
* و بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق"، على هاشمى با وردى نژاد رابطه‏اى از اين نوع دارد كه "بهترين روزنامه‏اى كه در انتشار نظرات و تحليلهاى على هاشمى، - در مقايسه با بقيه - بتوان اسم برد، روزنامه ايران {به مدير مسئولى فريدون وردى نژاد }است."
* در صفحه 922 "شنود اشباح" بنا بر "يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق"، فريدون وردى نژاد - حداقل با يك اسم مستعار (مهدى نژاد) - در مهر ماه 71، بعنوان مدير عامل جديد خبرگزارى ايرنا فعاليت خود را آغاز كرد. قبل از آن، فعاليت مخفى در واحد اطلاعات سپاه و نيروى قدس داشت." و در صفحه 923، از قول "منبع (ح) نقش وردى نژاد را در ايران گيت، مى‏آورد: "وردى نژاد را مى‏گفتند از طرف آقاى هاشمى توى داستان ايران كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اينكه با محسن رضائى همآهنگ بود، چون نيروى اطلاعات سپاه بود يا با آقاى هاشمى؟ نمى‏دانم".
و در همان صفحه، از اطلاعات (15 مرداد 1378) قول عطاء الله مهاجرانى را مى‏آورد كه وردى نژاد را نامزد سفارت ايران در مسكو مى‏كنند اما "باتوجه به تأكيد رهبر معظم انقلاب اسلامى و رئيس جمهورى بر ادامه فعاليت وردى نژاد در سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى، وى نيز پذيرفت كه همچنان اين مسئوليت را عهده دار باشد {!!؟}"
انقلاب اسلامى: فريدون وردى نژاد در كشتار وين كه در آن دكتر قاسملو و دكتر فاضل رسول و عبدالله قادرى كشته شدند، نقش سر تيم را بازى كرده‏است. "شنود اشباح"، در بيان واقعيت، اجازه نداشته‏است از اشاره به نقش او در اطلاعات سپاه و سپاه قدس، فراتر رود. رابطه او را با هاشمى رفسنجانى تصريح كرده‏است و چون مهاجرانى گفته‏است با خامنه‏اى نيز همان رابطه را داشته‏است، "محقق" دو بار علامت تعجب و يك بار علامت سئوال در برابر قول مهاجرانى مى‏نهد.
* در صفحه 924، قول على فلاحيان را در باره سوابق وردى نژاد مى‏آورد. اطلاع اضافى آن اينست كه فريدون وردى نژاد عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏است.
در صفحات 925 و 926، همچنان از قول على فلاحيان مى‏نويسد: "خوى استكبارى كه در امريكائيها هست، فكر مى‏كنند همه دنيا زير سيطره آنهاست با دو تا حرفهاى پشت پرده‏اى كه بين افراد اطلاعاتى رد و بدل شد، مسئله را مى‏خواستند، تمامش كنند. حالا كلى توى همين ارتباطها هم، ماها حرف و حديث داشتيم. تا آمدند به قول خودشان كار را تمام شده اعلام كنند، "امام" فرمودند مسئله را به مردم توضيح بدهيد.
ولى خب، واقعاً يك تعدادى از امريكائيها باورشان شد، هيچ، يك عده‏اى از همين‏ها هم كه گفتى توى طرف ايرانى هم، باور كرده بودند (مى‏خندد) يكى همين وردى نژاد بود... از همون وقتها، در رابطه جنگ با امريكا، بريده بودند. از حرف و صحبتهايشان هم برمى‏آمد كه منافع ما، مثلاً در ارتباط و مذاكره و رابطه و اينها تأمين مى‏شود."
انقلاب اسلامى: بدينسان، على فلاحيان آگاه يا نا خود آگاه، بر زبان مى‏آورد كه قول و قرار محرمانه‏اى با امريكا در كار آمده‏است و كار تمام بوده و قرار بوده‏است "اعلام كنند" اما خمينى گفته است مسئله را به مردم توضيح بدهند. اما الف - نمى‏گويد "كار تمام شده" چه بوده‏است؟ اما آنها كه كتاب ايران گيت نوشته ابوالحسن بنى‏صدر را خوانده‏اند مى‏دانند كه اين قول و قرار محرمانه كه افشاى افتضاح ايران گيت، خط بطلان بر آن كشيد، چيره شدن "ميانه روها" بر دولت و قراردادن رژيم در خط امريكابود ، تا از حمايت امريكا برخوردار شوند. به اين امر باز مى‏گرديم. ب - اما "كار تمام شده" را كسانى كه "شنود اشباح" معرفى كرده‏است، نمى‏توانست باشد. اين عده كه "شنود اشباح" معرفى مى‏كند، واسطه و آلت فعل بوده‏اند. كار را مى‏بايد آمران اينها تمام كرده باشند. آن كسان مى‏بايد در رژيم مقامهاى تصميم گيرنده مى‏بودند. مقامهاى تصميم گيرنده آن زمان، خامنه‏اى ("رئيس جمهورى") و هاشمى رفسنجانى، (رئيس مجلس") و ميرحسين موسوى ("نخست وزير") بوده‏اند. افزون بر اينها، محسن رضائى "فرمانده" كل سپاه بوده‏است. بنا بر اين، "كار تمام شده" مى‏بايد به تصويب اين چهار نفر رسيده باشد. زيرا اگر به تصويب اين چهار تن نرسيده بود، محلى پيدا نمى‏شد كه خمينى بگويد: "مسئله را به مردم توضيح بدهيد". اما ج - اگر خمينى و فرزند او احمد خمينى موافق نبودند، "كار تمام نمى‏شد" و دست كم، پيش از افشاى افتضاح ايران گيت، خمينى مى‏گفت "مسئله را به مردم توضيح بدهيد".
در صفحات 928 و 929، از قول "گزارش كميسيون تاور"، كسان ديگرى را معرفى مى‏كند كه در افتضاح ايران گيت نقش آلت فعل را داشته‏اند: "كميسيون همچنين شواهد مرموزى در خصوص جلسه‏اى در شهر كلن (آلمان)، در اواخر ماه مارس 1985، كه در آن ايرانيانى كه احتمالاً شامل دكتر شاه آبادى، رئيس مركز خريدهاى ايران {؟} و دوستان عدنان خاشقى شركت داشتند.
...
اشخاصى كه در اين جلسات شركت داشتند عبارت بودند از قربانى فر، ظاهرى، شجاعى، و شاه آبادى.
در 17 ژوئن 1985 (27 خرداد 64)، رئيس سيا، از دوست قديمى زمان جنگ خود، جان شاهين، شنيد كه دكتر سيروس هاشمى كه به علت تلاش جهت فروش اسلحه به ايران تحريم شده تحت تعقيب است - ادعا دارد در مورد مبادله گروگانها با آزادى زندانيان "دعوه" در كويت، موشكهاى تاو و منع تعقيب قانونى خود با مراجعى از وزارت خارجه گفتگو كرده‏است."
انقلاب اسلامى: 1 - در گزارش كميسيون تاور آمده‏است كه در ملاقات كلن، به دكتر شاه آبادى گفته مى‏شود ما مى‏خواهيم باب گفتگو با ايران را باز كنيم و گروگانهامان را آزاد كنيم. دكتر شاه آبادى پاسخ داده‏است: به آقاى خامنه‏اى گزارش مى‏كنم. بنا بر اين، او با خامنه‏اى در ارتباط بوده‏است. و 2 - بدينسان، از قول "شنود اشباح" يعنى به روايت "خط سيد ضياء" ايران گيت واقعيت داشته‏است. كتاب فهرستى از واسطه‏هاى كار را هم بشرح بالا، در اختيار مى‏گذارد. بديهى است فهرست كامل نيست. زيرا همانطور كه گزارشهاى تاور و سنا و مجلس نمايندگان و گزارش والش و كتابهاى متعدد معلوم مى‏كنند و در "شنود اشباح" نيز آمده‏است، 6 مجراى ارتباطى با امريكا وجود داشته‏اند. در "شنود اشباح" مجراى لو رفته‏اى به ضربات قلم گرفته شده‏است كه برخى از افراد آن، از مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏اند. و نيز مى‏دانيم كه مير حسين موسوى در نامه معروف خود پس از پرده برافتادن از افتضاح ايران گيت، نوشت: 5 كانال ارتباطى با امريكا وجود دارد كه من، بعنوان نخست وزير، از هيچيك از آنها مطلع نيستم. كانال ششم همان بود كه از طريق او و قربانى فر با امريكا رابطه بر قرار شده بود. اين كانال بسته شد. در "شنود اشباح" به وجود يك كانال ديگر اعتراف مى‏شود و آن يكى از كانالهاست كه على هاشمى و وردى نژاد و... در آن نقش رابط را بازى كرده‏اند. به وجود اين كانال نيز، نيمه كاره، در "شنود اشباح" اعتراف شده‏است. اما مأمور بدون آمر نمى‏شود. آمران چه كسانى بوده‏اند و چه قول و قرارى با امريكا مى‏گزارده‏اند؟

ايران گيتيهائى كه نقش آمر داشته‏اند بر سر بركنارى يا قتل خمينى، از طريق اسرائيل با امريكا، معامله مى‏كرده‏اند؟:

در صفحه 799 "شنود اشباح" از قول هفته نامه "ژون آفريك" (4 فوريه 1987) هدف را مشخص مى‏كند: "هدف اصلى نورث عبارت بود از سرنگونى حكومت ايران. در اين طرح، كه تاكنون فقط خطوط اصلى آن، فاش شده، پيش بينى شده بود كه امريكا براى نشان دادن حسن نيت خود، در زمينه تلاشهايش، جهت آزادى گروگانها، در مرحله اول تعدادى سلاح تحويل دهد... مرحله نهائى عبارت بود از بركنارى اجبارى ("امام") خمينى }!{"
انقلاب اسلامى: با وجود فراوان مدارك رسمى، چرا "شنود اشباح" به سراغ قول ژون آفريك رفته‏است كه آن زمان، از خمينى طرفدارى مى‏كرد؟ زيرا نصف حقيقت را كه دروغ بزرگ است، مى‏خواهد پوشش تمام حقيقت كند. حقيقت آنست كه "ميانه روها"، برابر گزارشهاى رسمى، فهرستى از 1000 ميانه رو در اختيار نورث گذاشتند و بنا بر قول و قرارى كه با سرهنگ نورث گزاردند، بنا بود در ماه فوريه 1986، خمينى از كار كناره‏گيرى كند. البته به اين شرط كه امريكا از دولت ميانه روها حمايت كند. يكبار نيز، از طريق كيمچى، به مك فارلين، مشاور امنيتى ريگان، پيام داده بودند در صورت اطمينان از حمايت امريكا، حتى حاضرند خمينى را نيز بكشند.v نخست ببينيم، آيا در "شنوداشباح" اشاره‏اى به اين قول و قرار مى‏توان يافت يا خير؟:
در صفحات 828 و 829، از قول "گزارش كميسيون تاور" آورده‏است: "... در آغاز 1984، جفرى كمپ Geoffrrey Kemp مدير ارشد امور خاورميانه و جنوب آسيا، در شوراى امنيت ملى و يكى از مأموران اصلى اين شورا براى خليج فارس، يادداشتى را به رابرت مك فارلين، رئيس كاركنان شوراى امنيت ملى ارسال نمود.
در اين يادداشت، توصيه شده بود كه دولت در نظرات و موضع خود نسبت به ايران، تجديد نظر نمايد. كمپ بر اين نظر بود كه حكومت {"امام }خمينى" تهديدى براى منافع امريكا مى‏باشد و پيشنهاد نمود كه عمليات پنهان براندازى برعليه حكومت او آغاز شود.
...
وى گزارش نمود كه ايرانيان تبعيدى كه وى با آنها ارتباط دارد، اظهار اميدوارى مى‏نمودند كه با كمك خارجى آنها مى‏توانند دولتى طرفدار غرب در ايران به روى كار آورند."
انقلاب اسلامى: تا اينجا، از قول گزارش كميسيون تاور، "ايرانيان تبعيدى" نقش برانداز را بكمك امريكا مى‏بايد بر عهده بگيرند. اما اولاً، همين قول را نيز ناقص نقل كرده‏است و ثانياً دنباله را كه دو مطالعه يكى از سوى شوراى امنيت ملى و سيا را سانسور مى‏كند. به نقل از صفحات 29 و 30 "ايران گيت" نوشته ابوالحسن بنى‏صدر، سانسور شده‏ها را مى‏آوريم:
* بنا بر گزارش كمپ "آندسته از تبعيديهاى ايران كه در ارتباط منظم با ما هستند، برآنند كه با كمك از خارج، آنها مى‏توانند دولتى طرفدار غرب در ايران مستقر سازند. وجود اختلافات در داخل ايران و حمايت عربستان سعودى از اين تبعيديها، كمپ را به ارائه اين پيشنهاد برانگيخته‏است".
بدينسان، "ايرانيهاى تبعيدى" هويت روشنى داشته‏اند: در ارتباط منظم با امريكا بوده‏اند و از حمايت عربستان سعودى برخوردار بوده‏اند: پهلوى طلبها.

* در 31 اوت 1984، مك فارلين خواستار تهيه تحليلى در باره روابط امريكا با ايران، بعد از خمينى شد. مطالعه در اكتبر 84، به انجام رسيد. بنا بر اين مطالعه، مرگ خمينى احتمالاً پيش شرط تغييرات در سياست ايران و پيدايش چشم انداز واقع بينانه‏اى در روابط ايران و امريكا است.
سيا در تحليلهايش، به نتايج مشابهى رسيد و دست زدن به عمليات سرى را براى ايجاد و تحكيم موقعيت امريكا در ايران، مفيد تشخيص داد. مدير قسمت عمليات سرى در سيا، بر آن بود كه ماركسيستهاى مجاهد خلق خوب سازمان يافته‏اند و تحت نفوذ روسها هستند و محتمل است جانشين خمينى شوند.
در تابستان 1984، مأموران خريد سلاح به سراغ تاجران اسلحه مى‏روند و تقاضاى موشك تاو مى‏كنند. رئيس قسمت خاور نزديك سيا به هيأت تحقيق گفته است: "احتمالاً سالانه 30 تا 40 درخواست از دولتيان ايران و ايرانيان تبعيدى دريافت مى‏كرديم كه حاضرند بهترين اطلاعات را بدهند و ما رااز تحولات مهم داخلى ايران آگاه سازند اگر در عوض، ما حاضر شويم ده تائى هلى كوپتر جنگى و يا 1000 موشك تاو و سلاح ديگر كه در فهرست سلاح ديگر وجود ندارند، به ايران بفروشيم." با وجود اين، پاسخ اولى كه امريكا مى‏دهد، پاسخى سرد و ناموافق است. ژنرال هاشمى و قربانى فر وارد عمل مى‏شوند: تئودور شكاكلى، افسر سابق سيا گزارش مى‏كند كه در ملاقات خود، در 19 تا 21 نوامبر 84، در هامبورگ با ژنرال منوچهر هاشمى رئيس سابق اداره هشتم ساواك (اداره ضد جاسوسى) قربانى فر را به او معرفى مى‏كند و به او مى‏گويد: قربانى فر "اتصالهاى فوق العاده جالب" با سران رژيم دارد. قربانى فر به شاكلى مى‏گويد: قصد او و ديگر ايرانيان اينست كه به سياست ايران نظم و قاعده ببخشيد و رژيم تهران را به غرب نزديك‏تر كنند. وى نگران آن بود كه ايران ظرف 3 تا 4 سال، به يكى از اقمار روسيه بدل شود. قربانى فر بر آن بود كه اينك اين ريگان است كه سرنوشت ايرانيان را در دست دارد."
...
"هدفهاى بلند مدت عبارتند از: 1 - ميانه رو كردن هرچه بيشتر رژيم ايران براى ايفاى نقش سازنده در جامعه سياسى غير كمونيست جهان، در خليج فارس و در اقتصاد جهانى نفت..."
بدينسان، "ايرانيان تبعيدى" رها مى‏شوند و بنا بر آن مى‏شود كه رژيم ميانه رو شود. در صفحه 849، از قول گزارش كميسيون تاور نقل مى‏كند: "در طرح اوليه {ويژه شيطان بزرگ‏} پيش بينى شده بود كه {"امام‏} خمينى" در فوريه 1985 (بهمن 63)، در پنجمين سال روز تأسيس جمهورى اسلامى كنار گذاشته شود. }!!!{
هيچ توضيح ديگرى در اين مورد، در گزارش كميسيون "تاور" داده نمى‏شود. محقق ساير منابع در دسترس را نيز مرور نمود. در همگى منابعى كه به طرح جلسه سران عالى رتبه سيا و شوراى امنيت ملى اشاره مى‏كنند، تنها به ذكر همين جمله از اسناد كفايت مى‏گردد كه }Imam{ khomeini woud step down on february 11 5891 , the fifth anniversary of the founding of the Islamic RepulicThe plan anticipated that
در گزارش "تاور" پانوشت شماره 10 فصل سوم (با عنوان انتقال اسلحه به ايران، انتقال پول و حمايت از كنتراها) صراحتاً گلايه اعضاى كميسيون در باره عدم وجود تضمين محكم در التزام عمل به اين توطئه طراحى شده - بر عليه حضرت امام (ره) ايراد شده‏است -."
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، "محقق" به منابع ديگر نيز دسترسى داشته‏است. اما در "شنود اشباح" اثرى از مراجعه به "منابع ديگر" مشهود نيست. از آنجا كه عقل قدرتمدار با تخريب خود شروع مى كند، "محقق" نيز الف - مى‏پذيرد كه قول و قرارى بر مبناى "بركنارى خمينى" وجود داشته‏است. ب - اما اين قول و قرار را جز با سران سه قوه و فرمانده وقت سپاه يعنى محسن رضائى نمى‏توانسته‏اند بگزارند. سران سه قوه عبارت بوده‏اند از خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و موسوى اردبيلى اگر بر آنها مير حسين موسوى و محسن رضائى را بيفزائيم، مى‏شوند 5 تن. بنا بر گزارش تاور، سه تن، هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و مير حسين موسوى نقش اول را داشته‏اند.
اما آيا آنچه رااز قول گزارش كميسيون تاور نقل مى‏كند راست است؟ نه. در حقيقت، قلب كردن بدين ترتيب و تا اين اندازه، كارى كم مانند است و تنها از اشخاصى چون فلاحيان و حسينيان و "محقق" آنها بر مى‏آيد:

* قربانى فر به دو طرف دروغ مى‏گويد. به طرف امريكا به دروغ مى‏گويد اگر در وعده گاه حاضر شود و اگر امريكا با دادن اسلحه به ميانه روها كمك كنند، خمينى به عذر بيمارى، از كار كناره مى‏گيرد. برابر گزارش كميسيون تاور، نورث پس از حضور در وعده گاه ديدار با "نماينده نخست وزير ايران" (مير حسين موسوى) و پى بردن به دروغ قربانى فر، در گزارش كميسيون تاور، به مك فارلين گزارش مى‏كند: "نماينده نخست وزير ايران ابله آدمى است. قربانى فر براى اينكه او را به فرانكفورت بكشاند، از طرف ما وعده داده بود كه از انواع موشكهاى فونيكس، هوتيزر، تاو، صدها فروند، تحويل خواهيم داد. هر چيز ديگرى كه بخواهند به آنها خواهيم داد. به ما نيز وعده داده بود كه بعد از يكى دو معامله اول، تمامى گروگانها آزاد خواهند شد و در يكى دو ماه آينده كه داد و ستدها جريان خود را ادامه دادند، با رفسنجانى و خامنه‏اى ملاقات خواهيم كرد و يكى از اين امورى كه بنا بر اين سناريو واقع مى‏شود، اينستكه در روز مشخصى، در آوريل، خمينى كناره‏گيرى مى‏كند.
قربانى فر فن بس شگرفى، در گفتگو با دو طرف، در پيش گرفته بود: بهر دو طرف دروغ گفته بود.!" انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش تاور و گزارشهاى دو مجلس و گزارش والش، قاضى مستقل، ايران گيتيهائى چون خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و... به امريكا مراجعه كرده‏اند. با امريكائيها از آمادگى "ميانه روها" براى قبضه دولت سخن گفته‏اند و حتى فهرستى از 1000 ميانه رو، در اختيار امريكا گذاشته‏اند. بنا بر قول مك فارلين، حاضر بوده‏اند خمينى را نيز بكشند اگر امريكا قول حمايت از دولت آنها را مى‏داده‏است:
مك فارلين فصل دوم كتاب خود Special Trust، را با مراجعه كيمچى به او، شروع مى‏كند. آنچه مى‏نويسد، از لحاظ تاريخ ايران، سخت مهم است. زيرا كميچى از جانشين خمينى شدن "كسانى كه هم عزم و هم توانائى تغيير حكومت را دارند" با او سخن مى‏گويد. و همان كسان، با مرگ خمينى حاكم شده‏اند و تا امروز، نگذاشته‏اند قدرت از دستشان خارج شود. اين كسان، همان ايران گيتيها هستند:
در آن بعد از ظهر بسيار گرم واشنگتن، در 13 ژوئيه 1985، داويد كميچى، نزد من آمد. من مشاور امنيتى رئيس جمهورى بودم. داويد خواست با من دو به دو گفتگو كند. ديگران اتاق را ترك گفتند... او گفت (صفحات 20 و 21 كتاب): اين مخالفان ايرانى، با قبول خطر، اطلاعات مشخص در باره وضعيت نظامى در جنگ ايران - عراق دادند. و نيز اطلاع دادند از آسيب پذيريهاى رهبرى مستقر، از خمينى و خامنه‏اى گرفته تا ديگران و اسرائيل اين اطلاعها را آزموده و از صحت آنها اطمينان يافته است...
... تا رسيد به اينجا كه با لحن معنى دارى گفت: كار خشونت مى‏برد. گفتم: بله در خاورميانه اغلب كار خشونت مى‏برد. او با لحنى شيطنت‏آميز گفت: "چه مى‏گوئى اگر خمينى را بميرانند؟" من به او نگاه كردم و پرسيدم: آيا از مرگ بر اثر پيرى صحبت مى‏كنيم يا بطريق ديگرى؟ او شتابان پاسخ داد: "به اين يا آن وسيله." محكم به او گفتم: "داويد، براى ما ممكن نيست در كارى از اين نوع شركت كنيم. آيا فهميدى چه گفتم؟". او گفت: "بله، بله"...
بديهى است سخن از مخالفان در درون رژيم خمينى است. زيرا به آنها مى‏بايد اسلحه داده مى‏شد تا موقعيت خود را در درون رژيم، در برابر "راديكالها"، تقويت مى‏كردند. كميچى به مك فارلين مى‏گويد (صص 19 و 20 كتاب):
"يك سالى پيش، ما شروع كرديم به گفتگو با ايرانيانى كه از آشوب و بهم ريختگى كشور، نگران شده‏اند. به باور ما با كسانى ارتباط بر قرار كرده‏ايم كه هم عزم و هم توانائى آن را دارند كه با وجود حمايت، حكومت را تغيير بدهند.
بتازگى، اين ايرانيان به ما گفتند كه آنها مى‏دانند براى اينكه آنها بتوانند قدرت واقعى بدست آورند، نياز به حمايت خارجى دارند. به باور آنها اين حمايت را تنها كشورى مى‏تواند بكند كه توانائى لازم براى چنين حمايتى را داشته باشد و آن امريكاست."

هاشمى رفسنجانى دروغهاى خود و خمينى را در باره سفر مك فارلين به ايران فاش مى‏كند:
انقلاب اسلامى: در 18 خرداد 1382، ايسنا مصاحبه‏اى با هاشمى رفسنجانى بعمل آورده‏است. پاسخ هاشمى رفسنجانى به پرسشى در باره سفر هيأت مك فارلين به ايران، اعتراف صريحى است بر الف - دروغگوئى خمينى و خود او و ب - وجود معامله پنهانى با امريكا و ج - تكذيبى است بر دروغى كه "شنود اشباح" در باره "ايران گيت" و طرفهاى "ايرانى" حكومت ريگان - بوش در افتضاح "ايران گيت"، ساخته‏است. نخست پرسش و پاسخ ايسنا با هاشمى رفسنجانى و آنگاه سخنان هاشمى رفسنجانى و سئوال 8 "نماينده" و موضع دفتر تحكيم وحدت و سخنان خمينى را در آن روزها بخوانيد:

*ايسنا: آيا مايليد در مورد جريان مك فارلين توضيح دهيد؟ آيا شما در جريان اين سفر قرار داشتيد؟
هاشمى رفسنجانى: بله، همه سران سه قوه و حتى امام (ره) قبل از ورود هيات آمريكايى در جريان اين مسئله بوديم. ولى شخص مك فارلين را نمى‏شناختيم. مباحث مذاكره هم روشن بود. بنا بود كه ما براى آزادى گروگان‏هاى آمريكايى در لبنان تلاش كنيم و آنها هم بعضى از نيازهاى تسليحاتى ما را تامين كنند. قدرى هم پيش رفته بوديم ولى، در گامهاى آخر، تقلب آنها قضيه را خراب كرد. البته مسائل ديگرى هم بود. اكنون مشغول تنظيم اسناد آن مسئله هستيم و منتشر خواهد شد.
انقلاب اسلامى: "مسائل ديگرى هم بود" و مشغول تنظيم اسناد آن مسئله هستيم و منتشر خواهد شد". اين مسائل كدامند كه هنوز نيز نمى‏تواند آنها را بگويد؟ از كجا كه وعده انتشار سرنوشت وعده پيشين را در باره انتشار ترجمه گزارش تاور و... پيدا نكند؟ هاشمى رفسنجانى كه اينك اعتراف مى‏كند خمينى و خود او و ديگران (خامنه‏اى و...) در جريان آمدن مك فارلين بوده‏اند، دروغهاى آن روز خمينى و خود را چگونه توجيه مى‏كند؟ مگر قرار نبود اگر "رهبر" مرتكب يك گناه صغيره شد، معزول است ؟ با وجود دروغى به اين بزرگى كه گناه كبيره است و بهتانى كه خمينى به 8 "نماينده" زد و جلوگيرى از طرح سئوال نمايندگان و دستگيريها و... و بى اعتبار كردن دولت و ملت ايران، چگونه او همچنان رهبر ماند؟ و...
اما قولهاى آن روز هاشمى رفسنجانى سئوال "نمايندگان" و موضع دفتر تحكيم وحدت و سخنان موسوى خوئينى‏ها و خمينى:
هاشمى رفسنجانى در 13 آبان 1365، با تمسخر،گفته است:
"يك هيأت 5 نفرى، به رياست مك فارلين، مشاور امنيتى سابق ريگان، با هواپيمائى كه از اروپا به ايران قطعات يدكى مى‏آورده، بعنوان خدمه هواپيما، به تهران آمدند. اين هيأت با خود كيكى بشكل كليد آورده بود. به نشان آنكه قفل بسته روابط دو كشور گشوده شد. پاسدارها گرسنه بوده و شيرينى را خورده‏اند.
براى هريك از ما، يك كلت بعنوان هديه آورده بودند. اين هيأت را به هتلى برده و نگاه داشته‏اند. يك جلسه سه ساعت و نيمه تشكيل داده‏اند و با امام خمينى تماس گرفته‏اند و او گفته است: مذاكره نكنيد. در نتيجه، بعد از 5 روز، آنها را از هتل به فرودگاه برده و روانه كرده‏اند"!
پس از آنكه روابط پنهانى خمينى و دستياران او با ريگان - بوش و دستيارانشان به افتضاح جهانى "ايران گيت" سر باز كرد، 8 "نماينده مجلس" از وزير خارجه پيرامون روابط پنهانى با امريكا و آمدن هيأت مك فارلين به ايران سئوال مى‏كنند. متن سئوال به اين شرح است:
"رياست محترم مجلس شوارى اسلامى!
احتراماً، تقاضا دارد به وزير خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل 88 قانون اساسى، در مهلت مقرر، در مجلس حاضر و به سئوالات زير پاسخ دهند:
1 - با توجه به اينكه وزارت امور خارجه عهده دار اجراى سياست خارجى جمهورى اسلامى است و تعيين خط مشى با مقام معظم رهبرى و مجلس شوراى اسلامى است، در رابطه با جنجال تبليغاتى اخير از داخل و خارج كشور، در خصوص ارتباط با دولت امريكا، اعلام دارند اين ارتباط در چه سطحى صورت پذيرفته است؟
2 - نظر به اينكه مجلس شوراى اسلامى هيچگونه اطلاعى از اين فعل و انفعالات نداشته‏است، اعلام دارند چه مقامى يا مقاماتى تصميم به اين تماس يا ارتباط گرفته‏اند؟
3 - بطوريكه شنيده مى‏شود، افرادى خارج از كادر وزارت امور خارجه، با هيأت امريكائى تماس گرفته و مذاكره نموده‏اند. لطفاً اعلام داريد كه اين افراد مأموريتى از جانب وزارت امور خارجه داشته‏اند يا خير؟ و در صورتى كه پاسخ منفى باشد، مجوز قانونى تماس و ارتباط افراد مذكور كدام است؟
4 - جريان سفر هيأت امريكائى به ايران، به چه صورت و با چه كيفيتى صورت پذيرفته و چه كسانى در ايران با آنها مذاكره نموده، محور مذاكرات چه بوده و مذاكرات به چه تصميماتى منجر گرديده‏است. ضمناً، موضوع قبلاً با وزير محترم امور خارجه در ميان گذاشته شده و پاسخ مشاراليه مقنع نبوده‏است.
سيد احمد حسينى سيرجانى - جلال الدين فارسى - نيك روش - سيد محمد خامنه‏اى - موسويانى - حسنعلى النجفى رهنانى - فهيم كرمانى (با سئوال بند چهار موافقم) - اسرافيليان.
"دانشجويان پيرو خط امام" اعلاميه شديد اللحنى صادر مى‏كنند. در كنگره دفتر تحكيم وحدت نيز انتقادهاى بسيار سخت بعمل مى‏آيند. "شخص امام" نيز زير علامت سئوال مى‏رود. محمد موسوى خوئينيها، خطاب با دانشجويان مى‏گويد: "اينطور كه معلوم است شما مى‏خواهيد امام پيرو خط شما باشد. اگر شما پيرو خط امام هستيد، حرف او را بايد حرف خدا بدانيد و اگر گفت بايد با امريكا كنار آمد، بايد اطاعت كنيد".
خمينى بر مى‏آشوبد و در سال روز تولد پيامبر (ص) و امام صادق (س) مى‏گويد:
"... ملت ايران بايد جشن بگيرد. اين انفجار عظيمى است كه در كاخ سياه ريگان افتاد... كاخ سفيد مبدل به كاخ سياه شد.
مقام عالى رتبه بطور قاچاق و با تذكره جعلى وارد ايران مى‏شود. در صورتى كه ايران نمى‏داند چيست. به مجردى كه وارد مى‏شود و معلوم مى‏شود كه از مقامات آمريكائى است، او را در محلى، تحت نظر قرار مى‏دهند و محبوس مى‏كنند. ايران تمام حركات او را تحت نظر قرار مى‏دهد... و او با هركس خواسته ملاقات كند، ملاقات نمى‏كند...
... در حالى كه كرملين به لرزه درآمده‏است و كاخ سفيد سياه شده‏است، مع الاسف، بعضى از اشخاص كه در خود ايرانند، توجه به مسائل ندارند ...
من نمى‏خواهم مايه افسردگى بشوم ليكن مى‏خواستم عرض كنم چرا ما بايد اين قدر عقب افتاده باشيم... ما چرا بايد خودمان را ببازيم... چرا بايد اينقدر غرب زده باشيم يا شيطان زده. من توقع نداشتم از بعضى از اشخاص... كه در اين زمانى كه بايد فرياد بزنند سر امريكا، سر مسئولين ما فرياد بزنند. در روزى كه روز هفته وحدت است چرا مى‏خواهيد بين سران كشور تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مى‏خواهيد دو دستگى درست كنيد؟... نمى‏خواهم رنجش براى شما پيدا كنم. حالا وقت همچون تأييدى است از كاخ سفيد!؟
... لحن شما در آن چيزى كه به مجلس داديد، از لحن راديو اسرائيل تندتر است."
انقلاب اسلامى: خمينى كه گويا - به قول موسوى خوئينى‏ها - خدا از زبان او سخن مى‏گويد، دروغى تا اين اندازه رسوا و توأم با بهتان و تحقير و فريب و خدعه و... گفته‏است. "نمايندگان" سئوال كننده را "پوچ" خوانده و سئوال آنها را "تأييد كاخ سفيد" توصيف كرده‏است و... به سخن ديگر، نه يك گناه كه تمامى گناهان بزرگ را مرتكب شده‏است. با اينهمه، او "امام راحل" و خامنه‏اى "رهبر" و هاشمى رفسنجانى "رئيس مجمع تشخيص مصلحت" هستند! راستى اينست كه اسلام و ايران و انقلاب مردم ايران، حاكمانى را به خود ديده‏است كه از راه سازش با بيگانه و جنايت و خيانت و فساد، حكومت مى‏كنند.

ايران گيتيهائى كه طرفهاى اصلى امريكا در معامله پنهانى با امريكا بوده‏اند:

به‏ترتيبى كه آمد، در صفحه 807، "شنود اشباح"، قربانى فر را به منتظرى مى‏چسباند.
بنا بر گزارش كميسيون تاور و گزارشهاى دو مجلس امريكا، امريكائيها بنا بر كنار گذاشتن قربانى فر و گشودن مجراى دومى با هاشمى رفسنجانى مى‏گذارند. بنا بر گزارش كنگره (صفحات 234 تا 236): قربانى فر "با هر سه گرايش رژيم در مراوده بود و كارها را با توافق همه انجام مى‏داد". او از سه تن، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى نمايندگى مى‏كرد.
"خويش" رفسنجانى" (برادر زاده او)، در ديدار 29 اكتبر 86، با نورث و سكورد و حكيم و كاو، به امريكائيها مى‏باوراند كه هاشمى رفسنجانى، براى اينكه بعدها كسى نتواند مخالفت كند، همه، از جمله آية الله منتظرى را، با معامله محرمانه با امريكا موافق كرده‏است. (صفحات 259 و 260 گزارش مجلس نمايندگان امريكا) در اين ديدار، "خويش رفسنجانى" اطلاع مى‏دهد: "از سوى دانشجويان و يك گرايش سياسى، روابط پنهانى ما با شما افشا شده‏اند و اينها متنى در 5 ميليون نسخه را در باره سفر مك فارلين به ايران را پخش كرده‏اند.
وقتى مجراى اول (قربانى فر) سخن از استقرار روابط با امريكا بميان آورد، رفسنجانى موافق بود و بخاطر سياستهاى خاصش، صلاح را در اين ديد كه همه جناحها را در اين كار، دخالت دهد و به هر گروه نقشى داد...".
بدين قرار، پيش از انتشار خبر سفر هيأت مك فارلين به ايران، در روزنامه لبنانى الشراع، خبر در ايران منتشر شده بود. راست بخواهى، از آغاز ارتباط محرمانه، خبر آن به خارج درز كرده و در انقلاب اسلامى منتشر شده بود.
پيش از آن، امريكائيها بر آن مى‏شوند قربانى فر را كنار بگذارند، على هاشمى بهرمانى (مجراى دوم و مستقيم به رفسنجانى) و سماعى (افسر اطلاعات سپاه)، اواخر اوت 1986، در ديدار با ژنرال سكورد و حكيم، مى‏گويند: "منتظرى يك "راديكال" شمرده مى‏شود. موافقتش ضرور است وگرنه، اجماع تحقق پيدا نمى‏كند...قربانى فر دوست قديمى منتظرى است و امريكائيها از هر راه شده، بايد دل او را بدست آورند. معنى حرف بهرمانى اين بود كه كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است."
* بدين قرار واقعيتى را كه "شنود اشباح" وارونه مى‏كند، اينست كه الف - اين على هاشمى بهرمانى است كه به امريكائيها مى‏گويد كنار گذاشتن قربانى فر خطرناك است. "شنود اشباح" نمى‏گويد قربانى فر تهديد مى‏كند كه اگر پول او را نپردازند و بخواهند او را كنار بگذارند، پته همه را روى آب خواهد انداخت، مى‏گويد او "به دليل همكارى نزديك با فتح ا... اميد نجف آبادى و ديگر افراد باند جنايتكار طرفدار حسينعلى منتظرى، موفق به آغاز عمليات اطلاعاتى پيچيده‏اى براى حاميان اصلى‏اش در تل اويو گرديد".
اما على هاشمى رفسنجانى و نيز گرد آورندگان مجموعه‏اى آشفته از راست و دروغ زير عنوان "شنود اشباح" راست نمى‏گويند. گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا حاكى از آنند كه قربانى فر تهديد مى‏كند و تهديد خود را به اجرا مى‏گذارد. آن زمان فتح الله اميد نجف آبادى، "نماينده" مجلس بود. منتظرى نيز "قائم مقام رهبر" بود. تا پيش از آنكه قربانى فر دو نامه خود به محسن كنگرلو را از طريق اميد نجف آبادى براى منتظرى بفرستد، اين دو از ماجرا، اطلاع نمى‏داشته‏اند. "شنود اشباح" قسمتى از خاطرات منتظرى را نقل مى‏كند و در برابر جمله "بعد از اينكه اين نامه‏ها بدست من رسيد، تازه فهميدم" علامت "؟!" گذاشته و البته "تازه فهميدم" را نيز چاق كرده‏است. اما واقعيت اينست كه ايران گيتيها منتظرى را يكسره از روابط پنهانى بى اطلاع نگاهداشته بودند. بدلايل بسيار، از جمله 1 - اميد نجف آبادى و سيد مهدى هاشمى را اعدام كردند و تكذيب كردند كه بخاطر افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران بوده‏است. 2 - قربانى فر به منتظرى پيام مى‏دهد قرار است شما را از قائم مقامى عزل كنند و با وجود دادن اين اطلاع قبلى، او را عزل مى‏كنند. بنا بر اين، ايران گيتيهائى كه معامله پنهانى مى‏كرده‏اند، آن را براى تصرف قدرت و حذف مانع‏ها، حتى خمينى و منتظرى، مى‏كرده‏اند. 3 - بنا بر گزارشهاى تاور و دو مجلس امريكا، قربانى فر كانال ارتباطى با موسوى و خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى بوده‏است. و 4 - بنا بر همان گزارشها، تهديد مى‏كند كه ماجرا را لو مى‏دهد. و 5 - وقتى تهديد خود را به اجرا مى‏گذارد، از طريق منتظرى عمل مى‏كند. پس مى‏دانسته‏است منتظرى را از معامله پنهانى بى اطلاع نگاهداشته‏اند و نيز مى‏دانسته است كه او مجرا را افشا خواهد كرد.
"شنود اشباح" چون مى‏دانسته‏است اگر فصل نهم خاطرات منتظرى را كامل نقل كند، مسلم مى‏شود الف - منتظرى را بى اطلاع نگاه داشته‏اند و ب - هاشمى رفسنجانى و احمد خمينى طرفهاى معامله با امريكا بوده‏اند، قسمت اصلى را سانسور كرده‏است (ص 283 خاطرات):
"من فهميدم كه چنين قضيه‏اى هست و در اين ميان، معلوم شد كه پاى اسرائيل هم در ميان بوده‏است. و اصلاً اشكال من اين بود كه چرا بايد كار به جائى برسد كه ما خواسته باشيم با اسلحه اسرائيلى با عراق بجنگيم. بعد آقاى هاشمى رفسنجانى كه پيش من آمد، من به او اعتراض كردم كه چرا اين قضيه را به من نگفتيد؟ گفت: قصد داشتيم اين قضيه را بعداً به شما بگوئيم. بالاخره من اعتراض كردم كه چرا خودسرانه اين كارها را مى‏كنيد و آنها ناراحت بودند كه چرا من اين مسائل را فهميده‏ام. (پيوستهاى شماره 130 و 131)
سئوال: آيا در جلسات سران اين مسئله مطرح نشده بود؟
جواب: در آن جلسات كه من بودم مطرح نشده بود. ماجرا را از دو نامه اعتراض منوچهر قربانى فر به محسن كنگرلو كه فتوكپى آنها را براى من فرستاده بود، باخبر شدم.
سئوال: آيا مرحوم امام (ره) در جريان اين معامله بودند يا نه؟
جواب: من درست نمى‏دانم كه مرحوم امام (ره) در جريان اين مسئله بودند يا نه. ولى من پس از آنكه اين جريان را شنيدم رفتم به بيت مرحوم امام و جريان را براى حاج احمد آقا گفتم. او خيلى تعجب كرد كه شما از كجا در جريان قرار گرفتيد؟ گفتم: از هرجا، بالاخره اجنه به من خبرداده‏اند! گفت: خوب، گاهى اين اجنه كه براى شما خبر مى‏آورند اين خبرها را بنويسيد و براى امام هم بفرستيد! گفتم: بالاخره اين گونه نيست كه من در جريان قرار نگيرم. ولى آقايان از اينكه من بطور كامل همه اين جريان را مى‏دانم، خيلى ناراحت بودند.
سئوال: آيا به نظر شما ميان جريان مك فارلين و جريان سيد مهدى هاشمى و دستگيرى آقاى اميد نجف آبادى ارتباطى وجود نداشت و اين جريان يك تصفيه حساب جناحى نبود؟
جواب: همه چيز محتمل است و الاحتمال خفيف الموونه ؛ و بعضى اخبار پشت پرده و بعضى تلكسهائى كه در آن وقت روى تلكس منزل ما منعكس مى‏شد، حكايت از اين ارتباط مى‏كرد و قضيه آوردن اسلحه از اسرائيل براى ايران هم در يكى از اين تلكسها منعكس شده بود و العلم عند الله (پيوستهاى شماره 132 الى 135)
* طرفه اينكه در صفحات 814 و 815، از قول اشپيگل (1 دسامبر 86)، همان رابطه را مى‏آورد كه به قربانى فر امكان داد ميان دستگاه ريگان و دستگاه خمينى رابط شود: "منوچهر قربانى فر دلال اسلحه ايرانى و يكى از نزديكان (مير حسين) موسوى، نخست وزير ايران قرارگرفت."
* در صفحه 818، به نقل از كتاب "بحران در واشنگتن - تحقيقات "مارتين مك لاولين" چگونگى افشاى افتضاح را از راه الشراع مى‏نويسد:
"سه هفته بعد {از جريان سقوط سى - 130 توسط ساندينيستها} يك نشريه لبنانى، ديدار نورث و مك فارلين از تهران در بهار گذشته را گزارش كرد كه مبناى آن اطلاعاتى بود كه {ظاهراً} از سوى يك گروه دانشجوئى ايرانى در اختيار آن روزنامه قرارداده شده بود."
انقلاب اسلامى: بديهى است "شنود اشباح" نمى‏خواهد راست را بنويسد. زيرا مى‏داند قلب سازيهايش را آشكار مى‏كنند. وگرنه، بر فلاحيان و حسينيان و... معلوم است كه الشراع از طريق سيد مهدى هاشمى و افراد او خبر را دريافت كرده‏است. روزهاى طولانى، تلويزيونهاى امريكائى در محل زندگى بنى‏صدر، دكل بر پا كرده بودند و بطور روزانه، اطلاعات پيرامون روابط پنهانى خمينى و دستگاه خمينى را با ريگان - بوش و دستگاه او، دريافت و پخش مى‏كردند. بعدها، بنى‏صدر گفت بخشى از اطلاعات را از نزديكان منتظرى دريافت مى‏كرده‏است.
در صفحه 832، با نقل قول هفته نامه الوطن العربى (مصاحبه با عدنان خاشقى)، دست به تقلبى مى‏زند كه از افرادى چون على فلاحيان و حسينيان بر مى‏آيد. قاشقى از قول قربانى فر مى‏گويد:
"اينك در داخل رژيم ايران 3 جناح وابسته به {"امام }خمينى" وجود دارد: اول جناح {هاشمى‏} رفسنجانى. وى معتدل كننده دوطرف ميانه روها و افراطيون قرار دارد. دوم جناح ميانه روها به محوريت منتظرى جانشين {"امام‏}خمينى" تمامى هواداران او افراد ميانه رو هستند. سوم جناح افراط گرايان متشكل از سپاه پاسداران. اين سه جريان، بر سر جانشينى پس از وفات {"امام }خمينى" با يكديگر مبارزه مى‏كنند. شخصى كه در هامبورگ با من تماس گرفت، به من گفت كه جناح ميانه رو {جناح طرفدار منتظرى }آماده برقرارى كانالهائى با اعراب، جهت پايان بخشيدن به جنگ مى‏باشد. من اين حرفها را علاوه بر امريكائيها، به برخى از مراجع عربى، عيناً ابلاغ كردم". و در صفحات 435 و 436 "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق و حاشيه نويسى تحقيقات پژوهشى بر آن"، آورده‏است: "در اين جلسات، عناصر مختلف مؤثر در حاكميت جمهورى اسلامى به سه گروه ميانه رو {همگرا با استكبار جهانى‏}، تند رو {ضد استكبارى‏} و گروه بينابين تقسيم شده و با اطلاعات دقيق امنيتى، مورد اشاره، بحث و تجزيه و تحليل قرارگرفته‏اند. خط اول با محوريت قائم مقام رهبرى جمهورى اسلامى، حسينعلى منتظرى. در اسناد افشا شده موجود آنان، از اين خط، بعنوان جناح متناسب با استراتژى اسرائيل، امريكا و سياستهاى جهانى آنان نام برده...
در لابلاى كوششها و فعاليتهاى همه جانبه‏اى كه اسرائيليها و امريكائيها، در مسير به قدرت رساندن منتظرى و باندهاى مدافعش انجام دادند، مطابق مستندات غير قابل انكار - كه در همين فصل بيشتر بدانها اشاره خواهيم داشت - حتى پيش بينى‏هاى لازم، جهت حذف فيزيكى حضرت امام نيز با اين جريان شيطانى و مرموز داخلى، مورد مذاكره قرار گرفته‏است."
انقلاب اسلامى: بدينسان، "خط سيد ضياء" اعتراف مى‏كند:
الف - ايران گيتى دركار بوده‏است. ب - سه تمايل در رژيم وجود داشته‏اند. يك تمايل كه خود را ميانه رو مى‏خوانده، "همگرا با استكبار جهانى" بوده و امريكا و اسرائيل مى‏خواسته‏اند اين تمايل را به قدرت برسانند. ج - اين امر رانيز كه تمايل حتى حاضر بوده‏است براى رسيدن به قدرت، خمينى را نيز بكشد، تصديق مى‏كند. تنها تقلبى كه مى‏كند، در "اسناد افشا شده موجود" نام منتظرى را به جاى نام هاشمى رفسنجانى قرار مى‏دهد.
د - طرفه اينكه به وعده خود به "اشاره" به اين اسناد عمل نمى‏كند و در قولهائى هم كه نقل مى‏كند، با همه كوشش، نمى‏تواند نام هاشمى رفسنجانى را با نام منتظرى جانشين كند. پيش از آنكه به سراغ "اشاره محقق" به "اسناد افشا شده موجود" برويم، از گزارشهاى تاور و كنگره امريكا واقعيت را نقل مى‏كنيم:
* اما قربانى فر خود به كميسيون تاور سه تمايل را معرفى كرده‏است و "محقق" لازم نبود نظر او را از قول قاشقى در مجله وطن العربى نقل كند:
بنا بر گزارش كميسيون تاور، پيش از آنكه مك فارلين، در 8 دسامبر 1985، در لندن با قربانى فر ديدار كند، كيمچى از قول او به مك فارلين مى‏گويد: "شما نمى‏دانيد چه بلبشوئى در ايران است. ميان سه دسته راديكال و ميانه رو و سنت گرايان نزاع سخت است."

* بنا بر همان گزارش، به ادعاى قربانى فر، منتظرى شاخص تمايل راديكال و هاشمى رفسنجانى معرف تمايل ميانه رو بوده‏اند و او از خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و موسوى نمايندگى مى‏كرده‏است.
* در گزارش كنگره آمده‏است:
"البته على هاشمى بهرمانى سر دارى به خرج نداده و به آنها گفته بود كه كار با موافقت هر سه جناح انجام مى‏گيرد اما آنها نخواسته بودند حرف او را باور كنند. كار كه از پرده بيرون افتاد، معلوم شد يك جناح، جناح منتظرى و پيروان او، از ما وقع راضى نيستند. با آنكه از جزئيات امر اطلاع نداريم، مى‏توانيم احتمال بدهيم منتظرى از اينكه امريكائيان رفسنجانى را بعنوان طرف دلخواه خويش برگزيده‏اند، سخت آزرده خاطر شده و تصميم به انتقام گرفته‏است. در ماه اكتبر، 5 ميليون نسخه شب نامه، شامل شرح سفر مك فارلين به ايران و اين خواست كه آورندگان هيأت مك فارلين به ايران بايد به مردم توضيح بدهند، در سرتاسر ايران توزيع شد."
"شنود اشباح" در صفحه 838، با اين عبارات، اعتراف مى‏كند ماجراى سفر مك فارلين به ايران را سيد مهدى هاشمى لو داده‏است:
"از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق": "از منافقانه‏ترين شگردهائى كه توسط سيد مهدى هاشمى و باند كثيف و جنايتكارش به كار گرفته شد، ايجاد و پخش شايعاتى بود كه نقش كليدى باند وى، در ارتباط با جاسوسى و خدمت همه جانبه به سرپلهاى اسرائيلى و لابيهاى آنان در ايالات متحده امريكا را از افكار عمومى مردممان دور مى‏كرد.
بدين ترتيب، نه تنها امكان طرح خيانتهاى جبران‏ناپذير منافقين سكنى گزيده در بيت منتظرى، در نظام امنيتى و قضائى جمهورى اسلامى، جهت رسيدگى به جرائم جدى و سنگين فوق و مجازات عاملين آن را سلب مى‏نمود، بلكه همانند فرار دزدى كه اصل سرقتش افشاء شده و فرياد بر مى‏آورد: "آى دزد را بگيريد"، با اتخاذ تاكتيك "فرار به جلو"، چهره‏اى حق به جانب و مظلوم و مدعى، به خود گرفتند."
انقلاب اسلامى: "سيد مهدى هاشمى و باند او" تا افشا كردن سفر هيأت مك فارلين به ايران، در جنايتها و فسادهاشان آزاد بودند. سيد مهدى هاشمى را "سلطان اصفهان" مى‏خواندند. "محقق" واقعيت را وارونه مى‏كند. واقعيت اينست كه چون سفر هيأت مك فارلين را به ايران فاش كرد و دستگاه سركوب خمينى و دستياران او نمى‏توانست او را بخاطر لو دادن روابط پنهانى با امريكا و اسرائيل محاكمه و اعدام كند، جنايتها را دست آويز كردند.
در صفحات 839 و 840، از قول هفته نامه الوطن العربى (17 آوريل 1987) سه تمايل را باز مى‏آورد. اين بار، معرف تمايل معتدل هاشمى رفسنجانى مى‏شود: "در آن زمان، 3 جناح اصلى در ايران وجود داشت... جناحى كه با هدايت مير حسين موسوى، نخست وزير، على رغم دشمنى خود با كشورهاى غرب،... جناح دوم همان جناح معتدلين {؟} به رهبرى على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس مجلس شورا مى‏باشد. به اعتقاد وى، ايران مى‏تواند روابطى با جهان آزاد بر قرار كند و نياز به ايجاد روابط با غرب دارد... جناح سوم جناح محافظه كار است كه آية ا... منتظرى رهبرى آن را بر عهده دارد. او شديداً خواهان برقرارى روابط با امريكا بود و دقيقاً از تمامى مراحل برقرارى روابط مطلع بود.
مقرر شده بود كه سود عمليات فروش اسلحه، در اختيار اين جناح {طرفداران منتظرى‏} قرار گيرد تا در كشمكش خود بر سر قدرت آتى، قدرتمندتر باشند. در اين زمينه، به دنبال تشديد كشمكش‏هاى داخلى در تهران و ارسال كمكهاى مالى بصورت وامهائى براى اين جناح به اميد اينكه بعد از فروش اسلحه، بازپرداخت شود. چندين ديدار سرى ميان مقامات امريكائى و اعضاى اصلى اين جناح، با اطلاع آيةا... منتظرى انجام گرفت. اين تماسها بيش از 18 ماه بطور سرى ادامه داشت. ولى زمانى كه امر به مسئله كشمكش بر سر قدرت در ايران ارتباط پيدا كرد، همه چيز افشا شد...
3 - موقعيت دو جناح ميانه روى منتظرى و رفسنجانى بديهى بنظر مى‏آيد كه بدنبال فوت {"امام }خمينى"، جناح راديكال مخالف با برقرارى تماس با ايالات امريكا از صحنه سياسى ايران، حذف خواهد بود. چرا كه حجة الاسلام على خامنه‏اى، رئيس جمهورى، تمامى اختيارات و نفوذ خود را از دست داد {؟!}
ميرحسين موسوى، نخست وزير و از رهبران راديكال، اكنون خود را براى همكارى با غرب و پذيرفتن نقطه نظرات آنها آماده مى‏كند."
انقلاب اسلامى: با وجود گزارشهاى رسمى، مراجعه به الوطن العربى، محل نداشت. اما اگر نياز به قول اين نشريه دارد، از آن روست كه با توضيح داخل كروشه خود، منتظرى را به جاى هاشمى رفسنجانى، قرار دهد. با وجود اين اعتراف مى‏كند الف - در معامله اسلحه "سود" عايد شده‏است. و اين پول به كسانى داده شده . ب - پول قربانى فر پرداخت نشده و او را كنار نيز گذاشته اند و اين امر موجب لو رفتن روابط پنهانى شده‏است. ج - گفتگوها و معامله‏هاى سرى بمدت 18 ماه ادامه داشته‏اند. د - خامنه‏اى "راديكال" است و با مرگ خمينى كنار گذاشته مى‏شود. واقعيت، مهر ابطال بر اين دروغ زد. چرا كه در واقع : منتظرى در حيات خمينى عزل و با جعل نامه از قول خمينى، خامنه‏اى "رهبر" شد.
با وجود اين، جدا كردن حساب هاشمى رفسنجانى از حساب خامنه‏اى گويائى و اهميت بسيار دارد اما بنا بر گزارشهاى كميسيون تاور و كنگره،
* به على هاشمى بهرمانى 6 ميليون دلار پرداخت شده‏است. و از محل فروش اسلحه به ايران، به واسطه‏ها رشوه‏ها پرداخت شده‏اند.

* از كانالهاى ارتباط كه بوجود آمده‏اند، هيچيك از طريق واسطه‏اى به منتظرى راه نمى‏برده‏اند. "شنود اشباح" به وجود كانالهاى ارتباط بدينسان اعتراف مى‏كند: در صفحه 841، همچنان از قول الوطن العربى ادامه مى‏دهد:
"امريكائيها به جاى اينكه مشكل را آسان كنند، با ناديده گرفتن كانالهاى سابق نخست وزير ايران، مرتكب اشتباه بزرگى شدند. سازمان اطلاعاتى امريكا با (حجةالاسلام) رفسنجانى از طريق فرزندش و سعيد خراسانى، نماينده دائمى ايران در سازمان ملل متحد، تماس گرفت و سعى نمود معامله‏هاى جديد با وى ترتيب دهد... منتظرى كه عمليات تماسهاى جديد را دنبال مى‏كرد، بهمين دليل نسبت به رفتار امريكا شك كرد و معتقد شد كه على رغم همكاريهاى گذشته با امريكائيها، آنها نظرشان عوض شد و در صدد نابودى جناحش هستند و به همين خاطر، او و طرفدارانش به منظور تثبيت خود، در كشمكش قدرت، مجبور به افشاء و بر ملا ساختن جزئيات عمليات فروش اسلحه گرديدند {!؟}"
انقلاب اسلامى: عقل زور مدار امثال فلاحيان و حسينيان نمى‏تواند بفهمد كه با تخريب خود شروع مى‏كند. توضيح اينكه اعتراف مى‏كند: الف - كشماكش بر سر قدرت از راه رابطه پنهانى با امريكا انجام مى‏گرفته است و ب - تثبيت قدرت هر يك از جناجها از راه معامله با امريكا ميسر بوده‏است. و ج - اطرافيان منتظرى ماجرا را فاش كرده‏اند. د - "شنود اشباح" نويسان مأيوسانه كوشيده‏اند خامنه‏اى را خارج از رابطه پنهانى با امريكا قرار دهند و منتظرى را جانشين خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى كنند. ه - قول قبلى خود را نقض مى‏كند و مى‏پذيرد كه قربانى فر رابطه مير حسين موسوى و امريكا بوده‏است:
در صفحات 843 و 844، از "خاطرات سياسى محمد محمدى نيك (رى شهرى) قول نقل مى‏كند:
"انتشار شب نامه هائى كه توسط گروه سيد مهدى هاشمى در جهت تخريب وجهه و شخصيت حضرت آيةا... خامنه‏اى تهيه شده بود، در دو مقطع صورت گرفت: در مقطع نخست، كه شامل دوره اول رياست جمهورى ايشان است، لبه تيز حمله، در ظاهر متوجه وزارت امور خارجه و نقش آن در ارتباط با نهضتهاست. ولى هدف اصلى تعرض به آية الله خامنه‏اى به عنوان مسئول اصلى سياستهاى متخذه در ارتباط با برخى از نهضتهاى آزاديبخش است. در مقطع دوم كه دوره دوم رياست جمهورى ايشان شروع مى‏شود، برخوردها صريحتر شده و بيشتر در پوشش حمايت از دولت {موسوى }انجام مى‏گيرد...
ضميمه 3 - شايعه ارتباط دستگيرى مهدى هاشمى با ماجراى مك فارلين: يكى از اقدامات طرفداران مهدى هاشمى، پس از دستگيرى او، جو سازى در جهت مرتبط جلوه دادن دستگيرى مهدى با ماجراى مك فارلين است. و هادى هاشمى در اين باره متهم رديف اول است. در اعلاميه‏اى، كه طبق تحقيقات، در حضور وى و با امضاى "جمعى از فضلا و طلاب حوزه علميه قم" تهيه و توزيع شد... آمده: در پايان با اذعان به اصالت حفظ نظام اسلامى، متذكر مى‏شود: متأسفانه اخبار متواتر، حتى حاكى از مفاسدى از قبيل ارتباط با دول ملحده در شرق و كشورهاى معاند در غرب مى‏باشد...
برخى از رسانه‏هاى خارجى، مانند مجله "الشراع"، هم به اين شايعات دامن زدند.
مهدى هاشمى در آخرين بازجوئيهاى خود در تاريخ 5/7/1366، در باره ريشه شايعات مى‏گويد:
مسئله مك فارلين وقتى مطرح شد، يعنى گزارشش را من با آقا هادى با هم خوانديم و اينها در همين محورها بود كه اولين جرقه‏اى كه به ذهن ما رسيد، همان لحظه كه با آقا هادى با هم خوانديم، همين بود كه يعنى اين تحليلى كه بعداً اينها متاسفانه نوشتند و پخش كردند. اين تحليل قبلاً خود من با آقا هادى نشسته بوديم و روى آن صحبت كرده بوديم كه مثلاً در اثر گرايش كه اينها به غرب پيدا كرده‏اند، مثلاً بعضى مقامات و دولتمردان يك چنين توافقهائى صورت گرفته كه مثلاً نهضتها را از اين طرف اينها بايكوت بكنند و در ازايش هم غرب يك تعهدى به ايران بدهد كه در رابطه با جنگ و صدام و اينها، مسئله به يك صورتى حل بشود."
انقلاب اسلامى: بدينسان، از قول رى شهرى، تكذيب مى‏كند اطلاع قبلى - چه رسد به ارتباط قبلى - از روابط و معاملات پنهانى داشته‏اند. زيرا سيد مهدى هاشمى و برادرش، آقا هادى، با هم نشسته و گزارش اين رابطه پنهانى را خوانده‏اند. و باز قول او و به استناد بازجوئى از سيد مهدى هاشمى تصديق مى‏كند كه على خامنه‏اى يكى از طرفهاى معامله بوده و بنا بر معامله، قرار بوده‏است رژيم خمينى دست از حمايت از نهضتهاى آزاديبخش بردارد. اما، هنوز قول رى شهرى را سانسور و قلب مى‏كند تا بر خواننده ربط اعدام سيد مهدى هاشمى به افشاى سفر هيأت مك فارلين به ايران دانسته نشود و نيز دانسته نشود از ديد دستگاه منتظرى، خامنه‏اى يكى از سه نفرى است كه با امريكا معامله محرمانه كرده‏اند:

* قول از صفحه‏هاى 146 و 147 كتاب خاطرات سياسى رى شهرى نقل شده‏است. و از اعلاميه به امضاى "جمعى از فضلا و طلاب حوزه علميه قم" اين جمله كليدى را سانسور كرده‏است:
"آيا قطع ملاقاتها در ارتباط با كوتاه آمدن و سازش برخى، در مقابل فشارهاى بين المللى و ابر قدرت شرق و غرب نمى‏باشد؟" در زير نويس كتاب توضيح داده‏است كه "مقصود ملاقاتهاى آقاى منتظرى مى‏باشد كه بعنوان اعتراض تعطيل شده‏بود."

* سيد مهدى هاشمى نامه‏اى به منتظرى مى‏نويسد. اين نامه در نيمه دوم ماه مه، نشريه سوراخيا، جانبدار سوريه، درج مى‏شود. پيش از آن، انقلاب اسلامى در شماره 147، مضمون اصلى نامه و بعد از آن، در شماره 152 (16 تا 29 خرداد 1366 برابر 6 تا 19 ژوئن 1987) نامه را منتشر مى‏كند. در آن نامه، سيد مهدى هاشمى از جمله مى‏نويسد:
"1 - آقايان هاشمى رفسنجانى و سيد على خامنه‏اى و سيد احمد خمينى، بخصوص نفر اول و سوم بر افكار امام تسلط دارند. بيم ما از آن بود كه اينها مى‏خواهند همين تسلط را بر افكار شما بدست آورند... اين سه تن از روز اول انقلاب، اوضاع كشور و انقلاب را به دلخواه خود، براى امام توصيف مى‏كنند... وقايع حقيقى را از امام پنهان مى‏كنند و با تمهيداتى كه چيده‏اند، مى‏خواهند ميان امام و امت سد ايجاد كنند و بر موجها سوار شوند..."
...
4 - اين سه تن از براه انداختن جنگ اعصاب و تهديد به قتل رويگردان نيستند. همانسان كه بر شهيد محمد منتظرى آوردند. هيچ چيز مانع آنها در حذف و نابودى مخالفانشان نمى‏شود." بدين قرار، سيد مهدى هاشمى كه بهنگام انفجار حزب جمهورى اسلامى، در سپاه پاسداران، مسئول نهضت‏هاى آزاديبخش بود، انفجار حزب جمهورى اسلامى را به اين سه نفر نسبت مى‏دهد. و مى‏دانيم كه وقتى سيد مهدى هاشمى را گرفتند، هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه، آن انفجار را كار سيد مهدى هاشمى خواند!
* در نامه ديگرى سيد مهدى هاشمى به منتظرى نوشته است (شماره 204 انقلاب اسلامى): قضيه آمدن مك فارلين را به ايران، چه كسى جز سيد هادى (هاشمى برادر او و داماد و رئيس دفتر منتظرى) افشا كرد؟

* در صفحه 896، "شنود اشباح" كار تقلب و تزوير را به رسوائى مى‏كشاند. قول كميسيون تاور را اينسان مى‏آورد:
"در ملاقات 26 تا 28 اكتبر 1986 {4 تا 6 آبان‏} ايرانيها اظهار داشتند كه داستان سفر مك فارلين به تهران، توسط يك روزنامه محلى در بعلبك لبنان، منتشر شده كه اين مقاله بر مبناى يك رشته بروشور كه در 15 يا 16 اكتبر {23 يا 24 مهر} در تهران، منتشر گرديد، نوشته شده بود... {به عبارت بهتر، به سيا هشدارهاى لازم از سوى دوستان خوب ايرانى داده شده بود!}
انقلاب اسلامى: بدينسان، وقتى هم مجبور مى‏شود به نقل از گزارش كميسيون تاور اعتراف كند كسان منتظرى ماجرا را فاش كرده‏اند، فاش كردن افتضاح ايران گيت، در قاموس امثال فلاحيان و حسينيان، دادن "هشدارهاى لازم" به سيا، معنى مى‏دهد! اما

* در شماره 152 انقلاب اسلامى، قول دعائى ("نماينده مجلس و مدير مسئول روزنامه اطلاعات") آمده‏است: كار سيد مهدى هاشمى تمام است. او را اعدام مى‏كنند. و
* ميكائيل لودين كه در كتاب "شنود اشباح" مكرر نام او برده مى‏شود، در كتاب خود،
(Perilous Statecraft An Inssider's Account of the Iran - Contra Affair)
مى‏نويسد (ص 80 كتاب): 1 - سيد مهدى هاشمى عامل انفجار ستاد نيروى دريائى امريكا در بيروت، در 1983 بود. سرهنگ نورث مى‏گويد عامل توقيف سيد مهدى هاشمى در اكتبر 1986، او بوده‏است. و مك فارلين مى‏نويسد: سرهنگ نورث به او گفته است: ترتيب اعدام شدن سيد مهدى هاشمى را من دادم! در صفحه 846، از "ترجمه كتاب "گزارش كميسيون تاور" نقل مى‏كند: "... در 27 اوت 1985، مبلغ 1217410 دلار به حساب يك مقام ايرانى در بانك اعتبارات سوئيس (Credit Suisse) سپرده شد. {اسم اين فرد، در نهايت ناباورى، بعنوان حفظ اسرار ايالات متحده امريكا، همانند موارد مشابه، مورد اشاره قرار نمى‏گيرد}. اين فرد كه يك مقام رسمى دفتر نخست وزير {ايران‏} مى‏باشد، مسئوليت تهيه سلاح از اروپا را داشت."
انقلاب اسلامى: از رشوه‏ها، "شنود اشباح"، تنها يك رقم را نقل كرده‏است. آنهم بدين خاطر كه گيرنده "مقام رسمى دفتر نخست وزير ايران" بوده‏است. حال آنكه موارد ديگرى نيز در گزارشها آمده‏اند:
* 6 ميليون دلار به على هاشمى بهرمانى كه ذكر شد. و
* در گزارش كنگره آمده‏است:
1 - بهاى 80 فروند موشك تاو 24 ميليون دلار حساب شد. 18 ميليون دلار، بابت قيمت موشك و 6 ميليون دلار به حواله كرد قربانى فر پرداخت مى‏شد: قربانى فر يك ميليون دلار را خود برداشت و بقيه را به "بعضى ايرانيها پرداخت"!
2 - قربانى فر مى‏گويد: اين بعضى ايرانيها، پسر رفسنجانى بوده‏است. بديهى است بهاى هر موشك را از دو برابر هم بيشتر حساب كردند و گرفتند: واسطه اسرائيلى بابت قيمت 80 فروند موشك هاك، 2/11 ميليون دلار به حساب وزارت دفاع اسرائيل پرداخت. 1 ميليون دلار نيز به حواله نورث، به حساب ليك ريسرچيس ريخت. بقيه كه 8/5 ميليون دلار مى‏شد، با موافقت نورث و لودين در حساب واسطه اسرائيلى ماند براى صرف شدن در عمليات. (صفحات 187 و 188 گزارش كنگره)
3 - در ازاى 1000 موشكى كه اسرائيل به ايران مى‏دهد، 10 ميليون دلار دريافت مى‏كند. از آن، 5/1 ميليون دلار به قربانى فر پرداخت مى‏شود. از باقى، 6 ميليون دلار بهاى موشكها و 5/2 ميليون دلار هم براى مخارج عمليات مخفى!
4 - با 4 نوبت فروش، هر نوبت 1000 فروند موشك تاو، 10 ميليون دلار براى هزينه عمليات مخفى و 6 ميليون دلار به قربانى فر و 24 ميليون دلار به دولت اسرائيل مى‏رسد.
5 - ايرانيها ميزان رشوه درخواستى از محل فروش اسلحه را بالا مى‏برند و تقاضاى 25 درصد از مبلغ خريد مى‏كنند (صص 204 تا 207 گزارش). و...
در صفحات 904 تا 910 قسمتهائى از گزارش قاضى مستقل، لارنس والش را نقل مى‏كند. نخست روز شمار روابط پنهانى و ايران گيت را نقل مى‏كند و آنگاه، در صفحه 909، كانال دوم را از آن گزارش اينسان نقل مى‏كند:
"در يك ملاقات لندن {آلبرت‏} حكيم متوجه شد كه پسر برادر (nephew) رفسنجانى، ابراز تمايل جهت برقرارى روابط با ايالات متحده داشته‏است. اين مسئله، منجر به يك ملاقات در بروكسل، در حدود 25 آگوست سال 1986، بين سكورد و برادر زاده شد".
...
برادر زاده رفسنجانى در نوزدهم و بيستم سپتامبر به واشنگتن رفت. وى ابراز تمايل كرد تا با نورث و سكورد و كيو ملاقات كند. آنها تصميمى گرفتند كه بر مبناى آن، 7 مرحله بايد طى مى‏شد تا در مقابل تحويل سلاح، گروگانها آزاد شوند. نورث جزئيات اين ملاقات را براى پويندكستر و جورج ارسال كرد. 4 روز بعد، پويندكستر با كيسى و جورج و نورث و كيو ملاقات كرد. همگى بر اين مسئله كه بايد ارتباط با كانال دوم ادامه يابد، توافق كردند.
در سوم نوامبر 1986، يك مقاله، مورد ديدار مك فارلين از تهران را تأييد كرد. در حوالى هشتم نوامبر، نورث، كيو، سكورد و حكيم آخرين ملاقاتشان را با برادر زاده رفسنجانى داشتند و آنجا قرار شد تا وقتى افشاى عمومى ادامه دارد، مسائل را كنار بگذارند." انقلاب اسلامى: در گزارش تاور از وجود 5 كانال ارتباطى سخن مى‏رود:

* از اين 5 كانال، دو كانال توسط كشور ثالث، يكى با ولايتى، وزير خارجه و ديگرى با هاشمى رفسنجانى و كانال سوم از طريق قربانى فر با سه مقام، خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و مير حسين موسوى و كانال چهارم از طريق برادر زاده هاشمى رفسنجانى كه به امريكائيها گفته است: "از سوى رفسنجانى نمايندگى خاص دارد تا با مقامات دولت امريكا ديدار و "مفرى براى گروگانها پيدا كند" و كانال از طريق رابط خامنه‏اى.
بنا بر اين، هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى، هر كدام يك كانال داشته‏اند. در كانال قربانى فر نيز شريك بوده‏اند. آنها، هر يك از طريق يك كشور ثالث نيز، با امريكا ارتباط داشته‏اند.
در صفحات 927 و 928 شنود اشباح، فلاحيان اينسان به توجيه هاشمى رفسنجانى مى‏پردازد. "از مصاحبه محقق با فلاحيان 24 / 8 / 1379":
س - در كميسيون "لارنس والش"، صراحتاً اسم على هاشمى مى‏آيد بعنوان برادر زاده آقاى هاشمى. بعبارت بهتر، كسى او را نمى‏شناخته. الان هم حالا شناخته شده نيست بعنوان يك عنصر با استعداد ويژه و اليت سياسى يا اقتصادى. حالا چه رسد به امنيتى. واقعاً در آن بحث كه آنجور با آبروى آقاى هاشمى بازى شد، چرا مسئله مسكوت ماند؟
فلاحيان: آقاى هاشمى خيلى ناراحت و عصبانى شده بود. اين كار زشت بود. براى آقاى هاشمى هم خيلى بد تمام شد... تحليلى بود كه مى‏گفتند على هاشمى كه خودش جرأت يك چنين غلط كاريهائى را هم ندارد و به تحريك محسن رضائى رفت و اين كار را كرد.
س - آيا اين تحليل به ارتباطاتشان مى‏خورد؟
فلاحيان: آره... بالاخره چى بود؟ خود محسن رضائى همچنين هدفى داشته يا كسى به او گفته بود؟ حالا نمى‏دانم. ولى در هر حال همانطور هم شد. يعنى بدناميش براى آقاى هاشمى ماند. بعضى احتمال مى‏دادند كه سوابق آقاى محسن رضائى و سر و سر احتمالى با جريان چپ، باعث چنين كارهائى شده..." انقلاب اسلامى: اگر كسى "عبور از بحران" را نخوانده بود و نمى‏دانست كه به روايت هاشمى رفسنجانى، هيچ كارى انجام نمى‏شده مگر از طريق او، حالا اخوى زاده او به واشنگتن مى‏رود، او را به تماشاى كاخ سفيد مى‏برند و به او 6 ميليون دلار "پول جيبى" مى‏دهند و او "كانال دوم" ارتباط و ارتباط مستقيم با هاشمى رفسنجانى مى‏شود اما هاشمى رفسنجانى خبر ندارد و تقصير محسن رضائى است كه او را به واشنگتن مى‏فرستد!!

دو كودتا و يك جنگ؟:

انقلاب اسلامى: "كودتاى نوژه" كودتا و جنگى را در پى آورد. حقيقت اينست كه "كودتا"ى نوژه نخست از سوى ذوالفقارى، افسر ارتش و مسئول گارد حفاظت رئيس جمهورى، كشف شد. در جريان تحقيق، همسر يكى از افراد نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به خامنه‏اى و دكتر يزدى اطلاع مى‏دهد كه شوهرش در جلسه‏هاى مرموزى شركت مى‏كند. از طريق خامنه‏اى، اطلاعات سپاه در جريان قرار مى‏گيرد. در همان حال كه اطلاعات ستاد ارتش و نيروى هوائى در حال كامل كردن اطلاعات و دستگيرى سازماندهندگان كودتا بودند، سپاه وارد عمل مى‏شود و گروهى را دستگير مى‏كند. نتيجه آن مى‏شود كه گروهى از سازماندگان موفق به فرار مى‏شوند. در اين فصل، نخست راست و دروغهاى "شنود اشباح" را مى‏آوريم و نقد مى‏كنيم و آنگاه ماجراى كشف "كودتاى نوژه" را مى‏آوريم:

كودتاى نوژه، سازماندهندگان به روايت "شنود اشباح":

در صص 435 تا 437 "شنود اشباح" به نقل از كتاب "كودتاى نوژه"، سازماندهندگان "كودتا" را معرفى مى‏كند:
"نيروهاى خارج از كشور... جمعى از اين افراد مانند ارتشبد غلامعلى اويسى (فرمانده نيروى زمينى و رئيس حكومت نظامى تهران در دولت شريف امامى)، ارتشبد غلامحسين ازهارى (رئيس ستاد ارتش و رئيس دولت نظامى در ماههاى آباد و آذر و دى 1357)، ارتشبد آريانا (رئيس ستاد ارتش در سالهاى 57 - 47 كه بازنشسته)، اردشير زاهدى (سفير سابق ايران در امريكا)، اشرف پهلوى (خواهر شاه) و همچنين عده‏اى از سران ساواك، موجوديت "ارتش رهائى بخش ايران" (آرا) را اعلام كردند... تعدادى از گروههائى كه در داخل كشور بوده و با مركز فرماندهى "آرا" در پاريس ارتباط داشتند، به شرح زير است:
- رزمندگان ناسيوناليست ايران (رنا)
- گروه آزاديخواه ملى ايران (گاما)
- سازمان مركزى نهضت رهائى ايران (سامان)
- سپاه فرزندان شير و خورشيد
- پاسداران شاهنشاهى {ستمشاهى‏}
- جبهه اتحاد ملى
- چريكهاى ناسيوناليست‏
و...
... از ديدگاه سران "آرا"، سه طيف زير از (مخالفيبن راست) صف مبارزه را عليه جمهورى اسلامى تشكيل مى‏دادند:
- "مذهبيون ضد ارتجاع" مانند حزب جمهورى خلق مسلمان
- "ناسيونال ليبرالها" يا به عبارت ديگر "جبهه ملى"
- نيروهاى نظامى سلطنت طلب.
در ارزيابى اين سه جريان، به زعم سران "آرا"، تنها نيروى كارآمد و توانا براى نجات ايران، نظاميان بودند. زيرا "آرا" مدعى بود كه توأماً، داراى اندام سياسى و نظامى مى‏باشد...
... پس از سفر بنى عامرى به پاريس، در اسفند 1358، و ارائه گزارش از پيشرفت كار به بختيار كه به "تصويب اولويت كودتا" {در مقايسه با حمله نظامى عراق به ايران‏} انجاميد، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمينه سازى كودتا تشكيل شده بود، دستخوش تغيير و تحول متناسب با كودتا گرديد. ساختار جديد عبارت بود از:
- شاخه نظامى تحت رياست بنى عامرى،
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى،
- شاخه پشتيبانى تحت رياست قربانى فر."
انقلاب اسلامى: 1 - "ناسيونال ليبرالها" را جبهه ملى معنى مى‏كند. حال آنكه كودتا كشف شد و حتى يك تن از اعضاى جبهه ملى شركتى در آن نداشت. ناسيونال ليبرالها نامى است كه طرفداران بختيار بر خود نهاده بودند. 2 - بديهى بود كه با سه شاخه بالا، كودتا نمى‏شد كرد. كتاب كودتاى نوژه حاصل همكارى دو جناح رژيم ملاتاريا، در دوره "رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى" و رياست موسوى خوئينيها بر مركز مطالعات استراتژيك است. از اين روست كه به "جنگ عراق با ايران" اشاره مى‏كند و از قول بختيار و ديگر سازماندهندگان، كودتا را بر آن مقدم مى‏شمارد. اما با توجه به وقوع جنگ و اين واقعيت كه پيشاپيش حمله عراق به ايران، به استناد "كودتاى نوژه"، شيرازه ارتش بدست ملاتاريا گسيخت و دلايل ديگرى كه دورتر خواهيم آورد، "كودتاى نوژه" چنان سازمان يافته بود كه بكار جنگ عراق با ايران و بدون مقاومت تسليم شدن به قواى عراق بيايد.
در صفحات 437 تا 439 زير عنوان "از يادداشتهاى تحقيق كتابخانه‏اى محقق" آمده‏است:
در جلد سى و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسى امريكا {سفارت شيطان بزرگ در تهران‏} كه با عنوان "پاريس پناهگاه جاسوسان امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه 106 سند امنيتى از پرونده مكاتبات ويژه پيرامون فعاليتهاى جاسوسى و براندازانه جاسوسان امريكائى، در معرض ديد مخاطبين عمومى قرار گرفته‏است... در ميان حداقل اين 106 سند كه بدست دانشجويان افتاد (و پس از عبور از صافى مجموعه آقاى خوئينيها منتشر شده‏است) مى‏توان ردپاى عناصر وطن فروش و مزدور اجنبى را با دقت و از سر عبرت آموزى نگريست...
در ميان اين اسناد، تلاش شيطانى مجموعه ضد انقلاب در همآهنگى با سياستهاى امريكا حول محور شاهپور بختيار، بعنوان نخست وزير قانونى در تبعيد، نمودار بوده و فعاليت افراد ذيل قابل استناد تحقيقى است:
عبدالرحمن برومند (در مكاتبات سيا) با اسم رمز اس. دى. استى SDSTAY")، غلامعلى اويسى، حسن طوفانيان، على امينى، سهيلا كيا با اسن رمز اس. دى. روف - 1 )SD ROOF/1(، تيمسار قاسم پرنيان فر، مهدى روحانى (آية ا... پاريسى) با اسم رمز اس. دى. اولتيميت SDULTIMATR و برادرش، آية ا... صادق روحانى، سپهبد سياوش بهزادى، محسن مبصر، تيمسار تريرى على TaririAli، ارتشبد فريدون جم، ژنرال نصير جهانبانى، دكتر اعتبار، دختر تيمسار پاكروان، رئيس ساواك، امير حسيم امير پرويز (از مزدوران بختيار در لندن)، سرتيپ مهدى ميرحسينى (سرتيپ نيروى هوائى شاهنشاهى) محسن سليم، جاسوس لبنانى سيا با اسم رمز دى اسليپرى SDSLIPPERY، جواد علامير، تيمسار مخاطب رفيعى با اسم رمز اس دى پيه 1 (SDPEPPE/1)، محمد امين كاردان (رايزن سفارت ايران در پاريس)، محمد تقى قمى، روحانى با اسم رمز اس. دى. فورگيو (SD Forgive)، مجيد دوامى با اسم رمز اس. ديآ جولپ 1 (SD Julep/1)، مراد كنيز، با اسم رمز يو. ان پلو (UN POLO)، جواد معين زاده، آخرين وابسته نظامى ايران در پاريس، با اسم رمز اس. دى آپ بيت (SD Upbeat)، مأمور سيا ادوين (تد) آتكينز (Edwin )Ted( At )thins)، مأمور سيا جوزف آى سالتزمن ( manJoseph I. Salt) با نام رمز گونيون Gunion"
انقلاب اسلامى: 1 - از اسامى كه "محقق" ذكر كرده‏است، بختيار و عبدالرحمن برومند و ارتشبد غلامعلى اويسى، بدست تروريستهاى رژيم ملاتاريا كشته شدند. ارتشبد حسن طوفانيان، مأمور خريدهاى پرفساد اسلحه در دوران شاه سابق، بخدمت برادران هندى جاه درآمد. در شركت بزرگ اين برادران، مافياهاى رفسنجانى و پهلوى شريك هستند. طوفانيان كه اينك مرده‏است، همچنان در خدمت تجارت اسلحه ماند. زمانى كه واشنگتن پست و نيويورك تايمز اسامى كسانى را منتشر كردند كه از سيا ماهانه دريافت مى‏كرده‏اند، نام على امينى و گروه نجات ميهن او نيز بود. از آنها كه نام برده‏است و بسيار ديگر كه نام نبرده‏است. 2 - وجود اسم رمز، دلالت بر مأمور سيا بودن ندارد. سيا براى كسانى كه پرونده تشكيل مى‏دهد، اسم رمز نيز معين مى‏كند. اثبات عضويت كسى در سيا، نياز به مدرك دارد. 3 - برخى از نامبرده‏ها در "كودتاى نوژه" شركت داشته‏اند.
"شنود اشباح"، در صفحات 439 و 440، از قول كتاب "كودتاى نوژه"، چگونگى كشف كودتا را گزارش مى‏كند: "روز 3/2/1359، عامل نفوذى حزب منحله توده، در محافل سطح بالاى ضد انقلاب راست، هيأت سياسى حزب را در جريان يك كودتاى در شرف وقوع قرارداد. طبق گزارشى كه در اختيار هيأت سياسى قرار گرفت، روز سه شنبه 2/2/59، دو وانت بار حامل سلاحهاى سبك و نيمه سنگين كه زير يك لايه كاه مخفى شده بود، وارد منزل ابوالقاسم خادم شد و محموله آن در زير زمين خانه مخفى گرديد. خادم، به عامل نفوذى حزب كه با وى از پيش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمينانش بود، گفت: "تا دو، سه روز آينده (سه شنبه 3/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمى خواهد افتاد. (حمله نظامى امريكا به ايران، تجاوز طبس) و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده خواهد شد."
روز شنبه 6/2/59، يك روز بعد از اقدام نا فرجام امريكا، خادم، خطاب به عامل نفوذى گفت: "منتظر دستور جديد هستم و تا دو شنبه از پاريس پيام خواهد رسيد كه عمل كنيم يانه".
اخبار فوق به دفتر رياست جمهورى (زمان بنى‏صدر) گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهى از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامى وارد خانه شدند كه خادم با عده‏اى از رهبران سياسى و نظامى كودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم مى‏پرسند كه اين افراد چه كسانى هستند؟ خادم مى‏گويد: مهمان! خادم، در پاسخ، آنان را مهمان معرفى مى‏كند و متعاقب آن، پاسداران فقط به بازداشت خادم اكتفا كرده و او را با خود مى‏برند. عدم اطلاع پاسداران از موقعيت خادم در شبكه كودتا و نداشتن آگاهى مشخص و مؤثر از اصل توطئه كودتا، به خادم كمك كرد تا موقعيت خود را لو ندهد و از افشاى كودتا و دستگيرى افراد دست اندر كار كودتا جلوگيرى كند.
علاوه بر اين، بخشى از بازجوئى خادم بوسيله سروان انصارى، افسر اداره دوم ارتش و يكى از فعالين كودتا كه به بنى عامرى بسيار نزديك بود، انجام مى‏شد. بنى عامرى و ديگران از طريق انصارى در جريان ميزان اطلاعات سپاه پاسداران و اداره دوم ارتش از كم و كيف كودتا قرار گرفته و حتى الامكان ردهاى كمرنگى را كه مى‏توانست سرنخى براى كشف كودتا باشد، پاك كردند.
به اين ترتيب، در حالى كه پنجه قدرتمند مدافعين انقلاب با گلوى كودتا تماس يافته بود، نبض توطئه احساس نشد و كودتاگران از مهلكه جان بدر بردند. با توجه به اينكه گزارش عامل نفوذى حزب منحله توده در اختيار دفتر بنى‏صدر قرارگرفته بود، كم و كيف پاسدارانى كه روانه خانه خادم شدند، محدود به مأخوذ از دفتر رياست جمهورى بود و لذا اين احتمال مطرح است كه در اين رابطه، تعمداً، سهل انگارى شده‏است.
براى سنجش ميزان اعتبار احتمال فوق، لازم است به حادثه طبس اشاره شود: خادم در روز سه شنبه 2/2/59 به عامل نفوذى حزب توده گفت: "تا دو سه روز آينده (5 شنبه جمعه) اتفاق مهمى خواهد افتاد و به عمر جمهورى اسلامى پايان داده مى‏شود."
در بامداد روز جمعه (شنبه) 6/2/59، خبر حمله نافرجام امريكا به ايران، اعلام شد و اين همان اتفاق مهمى بود كه خادم انتظار وقوعش را مى‏كشيد. ولى اقدام نظامى امريكا ظاهراً محدود به خارج كردن گروگانها از ايران بود و اين ربطى به "پايان عمر جمهورى اسلامى" نداشت.
...
بنا بر اين، تجاوز نظامى طبس (و) در ادامه آن، برنامه سازمان نقاب، براى براندازى جمهورى اسلامى، درست در موقعى رخ مى‏داد كه بخش بزرگى از نيروهاى وفادار به انقلاب، اعم از سپاهى و ارتشى در كردستان در گير بودند. بعلاوه توطئه‏هاى چپ و راست (كردستان، آذربائيجان، گنبد، خوزستان، هرمزگان، بلوچستان و...) در سالهاى 59 - 1358، چنان فشرده و پرحجم بود كه در چارچوب محاسبه‏هاى عقلى، مقابله همزمان با مجموعه آنها غير ممكن مى‏نمايد. غير ممكنى كه به همت نيروهاى مدافع انقلاب و به اعتبار حضور بلاوقفه مردم در صحنه، ممكن شد..."
انقلاب اسلامى: انشاء كنندگان "شنود اشباح" دروغى را از كتاب "كودتاى نوژه" نقل كرده‏اند، كه فرياد مى‏زند دروغم، نه يك كه چند دروغم: 1 - "كودتاى نوژه" چنان تحرير شده‏است كه واقعيت‏ها را از خوانندگان خود بپوشاند و دروغها را به جاى واقعيتها بنشاند و بقبولاند كه اين نه دفتر بنى‏صدر است كه كودتا را كشف كرد كه عامل نفوذى حزب توده‏است كه به رهبرى سياسى حزب گزارش كرد و اين رهبرى نيز گزارش را در اختيار دفتر بنى‏صدر گذاشت و اين دفتر هم ناقص اطلاعات را به سپاه داد و سپاه نيز بر اثر كم اطلاعى، تنها خادم را توقيف كرد و... حال آنكه واقعيت اين است كه ، الف - در آن تاريخ، حزب توده به دفتر "امام" گزارش خبرى مى‏داد. ب - كتاب "كودتاى نوژه" اينطور وانمود مى‏كند كه پاسداران به دستور بنى‏صدر براى دستگيرى خادم رفته‏اند. اما حقيقت است كه در مقام پيشدستى و بدون اطلاع دفتر رئيس جمهورى و فرماندهى كل قوا، اطلاعات سپاه، با جلب موافقت امثال رى شهرى (دادستان انقلاب ارتش وقت)، وارد عمل مى‏شود. سروان انصارى نيز از ابواب جمعى رى شهرى بوده‏است. ج - اطلاعات سپاه بدون داشتن اطلاعات كافى بدستور چه مقامى دست به دستگيرى خادم زد؟ آيا آلت دست كسانى نشد كه مى‏دانستند كودتا و آمران آن كشف شده‏اند و بنا بر اين، برآن شدند كه با اقدامى عجولانه، شرائطى ايجاد كنند براى افتادن ملاتاريا به جان ارتش و متلاشى كردن آن و بى دفاع كردن كشور بهنگام حمله عراق؟
آن زمان تحقيق براى يافتن شبكه همدستان رژيم صدام زير نظر رئيس جمهورى در حال انجام بود. در قسمت دوم، تفصيل كشف "كودتاى نوژه" را مى‏خوانيد. و 2 - حوادثى كه به وجودشان اعتراف مى‏شود، بخشى را رژيم صدام (كردستان و خوزستان) بعنوان زمينه سازى براى حمله به ايران و بخش ديگرى را سپاه پاسداران براى به قبضه ملاتاريا درآوردن كشور، تدارك مى‏كردند.
"شنود اشباح" به معرفى شركت كنندگان در "كودتاى نوژه" ادامه مى‏دهد: از روزنامه جمهورى اسلامى 2/12/1359، گزارش دفتر مركزى خبر را از لندن نقل مى‏كند: "هفته نامه كريستين اينترنشنال، در شماره اين هفته خود، مى‏نويسد: "عبدالرحمن قاسملو سرانجام ماهيت خود را نشان داد و به شاهپور بختيار پيوست. قاسلمو هنوز رهبر حزب دموكرات كردستان مى‏باشد و با كردهاى عراق اختلاف دارد و به صدام كمك مى‏كند"
انقلاب اسلام: با آنكه زمان شهادت داد كه خبر دروغ بوده‏است، "شنود اشباح" كه چند وظيفه ايهاى سازمان ترور تأليفش كرده‏اند، دروغ را باز مى‏نويسند لابد براى توجيه جنايت وين كه در وزيرى فلاحيان بر واواك انجام گرفت. در آن جنايت، قاسملو و فاضل رسول و قادرى را كشتند.
شنود اشباح" در صفحات 443 تا 447، به نقل از كتاب "كودتاى نوژه" به معرفى دست اندر كاران در "كودتاى نوژه" مى‏پردازد:

* "در بهار 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمرى، محمد باقر بنى عامرى (با نامهاى مستعار: باقر، اميد، احسان و...) از همكاران فعال و نزديك ارتشبد سابق غلامعلى اويسى، در صدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و امريكا) نسبت به ايران اطلاع يابد و بر اساس آن، ميزان موفقيت تدارك يك توطئه را بر عليه نظام نوپاى جمهورى اسلامى ارزيابى كند. سرهنگ عطاء الله باى احمدى، افسر ركن 2 ارتش و دوست بنى عامرى كه با آژانس مركزى اطلاعات امريكا سيا مرتبط بود و قصد خروج از ايران را داشت، از سوى بنى عامرى مأموريت يافت تا نسبت به ديدگاههاى غرب در قبال نظام جمهورى اسلامى كسب اطلاع كرده و نتيجه را به او گزارش نمايد... عامل مذكور از آتن گزارش كرد كه امريكا آماده حمايت از نيروهائى است كه قصد براندازى نظام جمهورى اسلامى را دارند.

* اين تماس بلافاصله به نزديكى بنى عامرى با هواداران بختيار از طريق يكى از عوامل فعال دكتر شاهپور بختيار در ايران، بنام ابوالقاسم خادم (عضو حزب ايران) و از دوستان فعال بختيار و از مالكين بزرگ گنبد) انجاميد.

* (چارت ارتباطى كودتاچيان):
الف - شاخه نظامى:
(يك) ساواك منحله و نيروهاى اطلاعاتى:... ناصر ركنى (افسر فنى نيروى هوائى و رابط ميان هواداران بختيار و عناصر نيروى هوائى با شبكه كودتا، با اسم مستعار بيژن) (در بازجوئى): "من (ركنى) در اين گروه (كادر اطلاعاتى) فقط كاظم (عباس) را مى‏شناسم كه احسان (بنى عامرى) او را بعنوان يكى از مأمورين امنيتى سابق به گروه نظامى معرفى كرد. كاظم اظهار مى‏داشت كه حدود 60 نفر از مأموران كميته‏هاى سابق ساواك با او همكارى مى‏شد. كاظم و احسان بنى‏عامرى اظهار مى‏داشتند كه در داخل ركن 2 ارتش نيز نفوذ داشته و عوامل اطلاعاتى خوبى در آنجا دارند كه به موقع احسان (بنى عامرى) را از جريانات مطلع مى‏سازند...
* "دو) نيروى هوائى: سپهبد مهديون، نخستين فرمانده نيروى هوائى در دولت موقت كه بوسيله شهيد قرنى بازنشسته شدو سرتيپ آية ا... محققى و ناصر ركنى كه بلحاظ ويژگيهاى فردى و تحرك فوق العاده، با بسيارى از خلبانان آشنائى داشت و توانست افراد مورد نظر را شناسائى و به كودتا مرتبط كند. فرد ديگر خلبان اخراجى سروان حميد نعمتى بود.
* (سه) نيروى زمينى:
- بيش از همه لشگر 1 (گارد جاويدان سابق و حوزه نفوذ اويسى) مورد توجه قرار گرفت.
- در لشگر 2، سرهنگ هادى ايزدى، معاون فرمانده لشگر شروع بكار كرد.
- در لشگر 92 زرهى اهواز، سرهنگ عزيز مرادى علاوه بر بسيج و تسليح شيوخ وابسته به عشاير عرب، وظيفه توجيه و جذب نيروهاى داخل لشگر را بر عهده گرفت.
- در لشگر 81 باختران بنى عامرى روى سرهنگ سهرابى كه با يكى از سران متنفذ ايل جاف رابطه داشت، كار كرد... در نيروى ويژه هوابرد (نوهد)، ستوانيار محمد مهدى حيدرى (رابط بين نوهد و كودتا) 80 تن از درجه داران را به نفع كودتا جذب كرد.

در پادگان جمشيديه به وسيله كاظم (مسئول شاخه اطلاعات) و بنى عامرى فعاليت مى‏شد. انقلاب اسلامى: سرهنگ مرداى را سخت شكنجه كردند. مار بر بدن او انداختند. اثر شلاق سيمى بر مچ پاى او نشسته و او را شل كرده بود. بعد هم آزاد شد. با وجود اين، او را عامل كودتا مى‏كند! از لشگر زرهى 92، جمعاً 270 تن را توقيف كردند بطورى كه بهنگام حمله عراق، لشگر زرهى بدون كادر افسرى بود.به ترتيبى كه دورتر خواهيد خواند، 8 كميته در لشگرهاى زمينى و هوائى و دريائى تشكيل شده بود. كشف شبكه توسط ذوالفقارى از طريق ستوانيار محمد مهدى حيدرى بعمل آمد.
* (چهار) نيروى دريائى... بوسيله على رضا ژيان از مسئولين اطلاعاتى كودتا...
* (پنج) عشاير... در صدر ايلاتى كه به كودتا پيوستند، فردى بنام حاجى بابا از منسوبين شاهپور بختيار، تهيه نيرو و اسلحه را تعهد كرده بود... همچنين افرادى چون خسرو قشقائى، پاليزبان، چنگيز مامدى، سازماندهى و تسليح افراد ذيل خود را وعده داده بودند...
* ب - شاخه سياسى:
- شاخه سياسى تحت رياست قادسى (مهندس قادسى شهردار آبادان پس از كودتاى 28 مرداد 1332) مسئوليت سازماندهى و تبليغ را برعهده داشت. علاوه بر شريعتمدارى روحانى نمايان ديگرى مانند سيد حسن قمى و روحانى و سيد رضا زنجانى، مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند.
انقلاب اسلامى: كتاب "كودتاى نوژه" دروغ رسوائى مى‏سازد. زيرا مى‏داند با تركيبى كه مى‏شناساند، كودتا ميسر نبود. بنا بر اين، نام آيات الله شريعتمدارى (مرجع تقليد كه بعد به شركت در كودتاى قطب زاده متهم شد و تا پايان عمر، در خانه خود زندانى بود و اجازه ندادند برابر وصيتنامه‏اش بر او نمازگزارند و او را دفن كنند) و سيد رضا زنجانى كه از شخصيتهاى طراز اول نهضت ملى ايران بود و بختيار را دست نشانده نيز مى‏شناخت. اگر نام او را آورده‏اند، بخاطر اينست كه او از نزديكان آيةالله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، بانى حوزه قم بود و خمينى را از دوران طلبگى مى‏شناخت و همواره هشدار مى‏داد كه به اين شخص اعتماد نكنيد كه او را دينى نيست و بخاطر دستمال قدرت، قيصريه يعنى ايران و اسلام را آتش مى‏زند. درخور ذكر است كه بهنگام محاكمه افراد، اسمى از اين روحانيان بميان نيامد.
* ج - شاخه تداركات:
اين شاخه وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه و ديگر لوازم... را داشت و تحت مسئوليت منوچهر قربانى فر بود...
پول در وهله اول از جانب كشورهاى امريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس نهاده مى‏شد و از آن طريق به داخل كشور سرازير مى‏گشت. بطورى كه در مدت كمتر از يك هفته، قريب 100 ميليون تومان ارسال گشت...
* اسلحه و مهمات مورد نياز كودتا:
رژيم عراق كه در به انجام رساندن "كار بزرگ" و سپس برپائى عروسى (اصطلاح كودتاگران در مورد كودتا) نقش بسيار فعالى داشت، تأمين بخشى از اسلحه و مهمات مورد نياز را پذيرفت و در ارديبهشت ماه، اطلاع داد كه قايقى حامل 5/2 تن اسلحه در نزديكى سواحل بوشهر، آماده تحويل سلاح مى‏باشد. قربانى فر... فردى بنام كورس ناظميان را مأمور ساخت تا توسط لنج سلاح را تحويل بگيرد."
* در صفحه 448، از كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند كه "خانه‏اى نيز براى انتقال شريعتمدارى به تهران اجاره شده بود، شريعتمدارى مى‏بايد در اين خانه مستقر مى‏شد و بعنوان "رهبر مذهبى"! كودتا آن را تأييد مى‏كرد".
انقلاب اسلامى: عين همين ادعا بهنگام "كودتاى قطب زاده" شد.
* در صفحات 448 و 449، از كيهان 31/1/61، قول رى شهرى، "رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش"، نقل مى‏كند: "اولين گروه براندازى "پارس" بود كه مخفف "پاسداران رژيم سلطنتى" است. دومين گروه براندازى "نمارا" بود و سومين گروه "نيما" نام داشت و چهارمين گروه كه قطب زاده نام آن را "نجات انقلاب ايران" گذارده بود. ارتباط تمامى اين گروهها، با واسطه يا بى واسطه به سازمان جاسوسى سيا و شيطان بزرگ بر مى‏گردد... شبكه ديگرى بنام بنام "نيما" كشف شد كه حدود يك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف اين شبكه و دستگيرى اعضايش شدند كه در اين رابطه، حدود 25 نفر شناسائى و دستگير شدند. خط ارتباطى اين شبكه با سازمان سيا، جبهه ملى و دكتر منوچهر شايگان بوده‏است."
انقلاب اسلامى: 1 - اما گروه قطب زاده توسط امريكائى‏ها به خمينى شناسانده شد. و 2 - از نام خانوادگى شايگان سوء استفاده مى‏كند براى اينكه "نيما" را به جبهه ملى بچسپاند. حال آنكه منوچهر شايگان كه اينك آزادانه به ايران مى‏رود و مى‏آيد، نسبتى با دكتر على شايگان، همكار دكتر مصدق كه در اوائل انقلاب از دنيا رفت، ندارد.
* در صفحات 453 و 454، "شنود اشباح" از كتاب "غائله چهاردهم اسفند"، به استناد "سند غير قابل افشا از سپاه پاسداران" نقل مى‏كند: "الف - آقاى مهندس اسفنديار درويش مشاور صنعتى رياست جمهورى (بنى‏صدر) به همراه افرادى كه از ديدگاه ما كاملاً مشخص مى‏باشند، در كودتاى نافرجام نوژه (نقاب) نقش فعال داشته (اند) با منوچهر قربانى فر، سرشاخه مالى كودتاچيان همكارى نزديك دارد و قبل و بعد از كودتا، ميليونها تومان پول رد و بدل كرده‏است. نامبرده به اتفاق 20 نفر قابل دستگير و 18 نفر مظنون درجه يك، در جريانات ضد انقلابى جديد نيز نقش فعال داشته و از دو كانال كاملاً متفاوت يكى در طيف جمهوريخواه و ديگرى در طيف سلطنت طلب با ايشان تماس برقرار شد و..."
انقلاب اسلامى: 1 - مهندس اسفنديار درويش، هيچگاه مشاور رئيس جمهورى (بنى‏صدر) نبوده‏است. 2 - او عضو حزب ملت ايران بود و از سوى وزارت كار به دكتر پير حسينى، مشاور رئيس جمهورى در امور صنعتى و كارگرى، بعنوان رابطه با وزارت كار معرفى شده بود. 3 - او را دستگير و مدتى زندانى كردند و چون ارتباطى با "كودتاى نوژه" نداشت، آزاد كردند.

* در صفحات 457 و 458، از "يالثارات الحسين 30/8/1380" سخنرانى پروفسور مارك گازيوروفسكى را نقل مى‏كند. از جمله اين قمست را: "كودتاچيان با سه چهره داخلى تماس گرفتند تا همكارى آنان را به كودتا جلب نمايند. اين سه نفر عبارت بودند از دريادر احمد مدنى، فرمانده نيروى دريائى، آية ا... كاظم شريعتمدارى از مراجع مخالف حاكميت و مسعود رجوى، رهبر سازمان مجاهدين (منافقين) خلق.
مدنى در آن زمان اظهار داشت كه در صورت موفقيت كودتا، از آن حمايت خواهد كرد...
به گفته... بنى عامرى، كل افراد دخيل در عمليات كودتاى نوژه، در داخل كشور و در شهرهاى مختلف، روى همرفته، در حدود 100 نفر نظامى و غير نظامى بودند..."
انقلاب اسلام: بنا بر اين، 1 - بر فرض مراجعه به آيةالله شريعتمدارى و مسعود رجوى، موافقت اين دو را، بدست نياورده‏اند و 2 - با 100 نفر چگونه مى‏توانسته‏اند كودتا كنند؟

روش كار كودتاچيان:

در صفحات 450 تا 453، "شنود اشباح" روش كار كودتاچيان "كودتاى نوژه" را شرح مى‏كند:
* در صفحه 452، از قول كتاب "كودتاى نوژه" نقل مى‏كند كه "در شب كودتا (18/4/59) بيش از 200 نفر از كودتا گران از جمله قربانى فر، در منزل فردى بنام "نور"، كه در حوالى جام جم واقع بود، با لباس نظامى و بازوبندهائى منقوش به شير و خورشيد اجتماع كرده‏بودند. تا با دريافت علائم موفقيت كودتا، مركز سيماى جمهورى اسلامى ايران را تصرف كنند. ولى در همان ساعات اوليه به آنها اطلاع داده مى‏شود كه عمليات منتفى است و...
* در صفحه 453، از قول "منبع ك" مى‏آورد: قربانى فر "قطعاً در تهيه سلاح و مهمات و لوجستيك عمليات ترور امام و مراجع و مسئولين جمهورى اسلامى دست داشت تا زمان افشاى نوژه كه فرار كرد". انقلاب اسلامى: و همين شخص بعد واسطه ملاتاريا با امريكا شد و همراه هيأت مك فارلين به ايران رفت و...
در صفحه 462، از قول روزنامه ايتاليائى كوريه دولاسرا (14 ژوئيه 1980)، "شنود اشباح" نقل مى‏كند:
"چنين بنظر مى‏رسد كه يكبار ديگر بنى‏صدر، رئيس جمهور، متهم به حمايت از عناصر وابسته به توطئه مزبور، مانند باقرى و فلاحى شده‏است. شخص اخير، باقرى فرمانده نيروى هوائى، بعد از اعلام وجود توطئه دستگير شد و با ميانجيگرى بنى‏صدر، دوباره آزاد شد."
در صفحه 463، از قول روزنامه جمهورى اسلامى (7/12/1359 به سردبيرى سيد على خامنه‏اى) نقل مى‏كند:
"مداركى كه اخيراً با دستگيرى مهندس مرزبان، بدست آمد، دلالت مى‏كند كه بسيارى از گروهها كه ضد انقلاب اسلامى هستند، تنها بهانه‏اى كه اخيراً براى ادامه كار خود بيان كرده‏اند، اينست كه مى‏خواهند به بهانه طرفدارى از رئيس جمهورى، رژيم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژيم، خود ايشان را هم ساقط كنند. كه اين مدارك بدست آمد، نشان مى‏دهد كه اينها نه تنها موافق ايشان نيستند بلكه مى‏خواهند از وقت استفاده كنند و تمامى كسانى را كه در رأس هستند از بين ببرند".

انقلاب اسلامى: بديهى است "شنود اشباح" مى‏داند خبر راست نيست. اما دو كار را با هم انجام مى‏دهد: سانسور نقش دفتر رئيس جمهورى در كشف "كودتاى نوژه" از سوئى و آوردن خبرهاى دروغ بقصد ايجاد شبهه ضمنى كه گويا كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى كودتا را تدارك مى‏ديده‏اند. چنانكه قول جمهورى اسلامى را حدود 9 ماه بعد از كشف "كودتاى نوژه" مى‏آورد و "اعترافات" مهندس مرزبان را به "كودتاى نوژه" مى‏چسباند، تا نتيجه بگيرد كه حوزه مسئوليت رئيس جمهورى، حوزه اغماض بوده و در آن، كودتاچيان مجال فعاليت داشته‏اند. و ما افراد و سازماندهى كودتا را با تفصيل آورديم تا روشن شود، حتى يك تن از كودتاچيان در حوزه مسئوليت رياست جمهورى، مصدر كارى نبوده‏اند. در واقع،
1 - بسيارى از اين افراد زير پر و بال ملاتاريا بوده‏اند و 2 - كشف كودتا را دفتر رياست جمهورى به انجام رساند و پيشدستى دفتر خمينى و رى شهرى و همدستان او در حزب جمهورى اسلامى، از طريق سپاه در توقيف كردنها، فاجعه ببار آورد و شيرازه ارتش را از هم گسيخت و شرائط را براى حمله عراق به ايران فراهم آورد. 3 - سرلشگر باقرى به دليل افشاى رابطه پنهانى رهبران حزب جمهورى اسلامى با گروه ريگان - بوش، بهنگام سفر به خارج از كشور، دستگير شد. او پيش از رياست جمهورى بنى‏صدر، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود.
با اين تركيب و چگونه ممكن بود كودتاى موفقى را به انجام رساند؟ عراق فعال‏ترين حامى "كودتاى نوژه" بود بدين خاطر كه اميدوار بود در صورت شكست نيز موجب از هم گسيختن سازمان ارتش و خراب شدن روحيه ارتشيان مى‏شود و ارتش عراق مى‏تواند بدون مقاومت به هدفهاى خود برسد.

هدف‏هاى عراق و آمران "ايرانى": "كودتاى نوژه مقدمه حمله نظامى عراق به ايران:

"شنود اشباح"، در صفحات 447 و 448، به نقل از فيگارو (2 مه 1980) هدف عراق را از "كودتاى نوژه" باز مى‏نويسد:
"محافل عرب و خصوصاً خليج فارس اطلاع مى‏دهند كه عراق براى ايجاد دو دستگى، از عرب زبانهاى خوزستان كاملاً پشتيبانى مى‏كند. بغداد بلافاصله عربستان (خوزستان جدا شده از ايران) را بعنوان كشورى مستقل به رسميت خواهد شناخت و اين تحول كه در گذشته مورد تمسخر واقع مى‏شد، ديگر، باتوجه به هرج و مرج ايران و ضعف آن غير ممكن به نظر مى‏آيد.
در صفحه 463، "شنود اشباح" از جمهورى اسلامى 7/12/1359 نقل مى‏كند:
"در اين رابطه، افرادى كه دستگير شده‏اند، در اعترافاتشان، مسائل را، از جمله حمله نظامى عراق به ايران را مطرح كرده‏اند. به اين ترتيب كه در جلسات طرح ريزى براى كودتا كه توسط سيا اداره مى‏شد، طرح حمله نظامى عراق به ايران نيز مطرح شده بود. ولى حق تقدم را به كودتا داده‏بودند تا در صورت عدم موفقيت، عراق به ايران حمله كند."
و نيز در صفحه 474، قول محسن رضائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/11/1359) نقل مى‏كند:
"برادر محسن رضائى، عضو شوراى فرماندهى سپاه... گفت: از بازجوئيهائى كه از كودتاچيان بعمل آمد، چند تن از آنها، از جمله سروان ركنى، اعتراف كرده بود كه قبل از كودتا، قرار بود كه ابتدا عراق حمله را آغاز كند و بعد با تماسهائى كه با بختيار خائن بعمل مى‏آيد، قرار بر اين مى‏شود كه ابتدا كودتا انجام بگيرد و در صورت عدم موفقيت و شكست، حمله عراق آغاز شود."
در صفحات 470 و 471، "شنود اشباح" "مصاحبه با منبع ف" را مى‏آورد. از جمله:
"... وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود كه امام هم خيلى براى من عجيب بود. فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر بيشتر دارد (نقل به مضمون)".
انقلاب اسلامى: بدين قرار، روزنامه جمهورى اسلامى و محسن رضائى نيز ربط "كودتاى نوژه" را با حمله نظامى عراق به ايران مى‏دانسته‏اند. اما اگر دستگير شدگان اين اعترافها را كرده بودند، چرا وقتى گزارش اداره اطلاعات ارتش، پيرامون حمله عراق به ايران، به خمينى داده شد، او گفت: اينها دروغ است هيچكس به ايران حمله نمى‏كند؟ آيا رى شهرى و محسن رضائى اعترافها را از خمينى پنهان كرده‏اند؟
آيا پيشنهاد انحلال ارتش كه بهشتى در شوراى انقلاب مطرح كرد و اينك معلوم مى‏شود كشميرى نيز آن را در حضور خمينى مطرح كرده و از او خواسته است، بخشى ديگر از "كودتاى نوژه" بمثابه زمينه سازى براى حمله عراق به ايران نبوده‏است؟ آيا هدف از آن پنهان كردن طرح حمله عراق به ايران و اين پيشنهاد اين بنوده‏است كه خمينى در غفلت بماند و عراق به ايران حمله كند؟ اگر آرى، آيا آلن كلارك وزير دفاع انگلستان در زمان وقوع جنگ، از طريق اينطور كسان و همدستان آنها اسباب وقوع و ادامه جنگ را فراهم آورده‏اند؟
در باب هدف اصلى صدام از جنگ كه پايان دادن به حيات ايران بمثابه يك كشور و تجزيه آن بود، داده‏هاى زير در دستند:
در 4 آوريل 1987، لوموند، زير عنوان "غرور شكسته"، نوشت:
"... چنين شد كه صاحب بغداد، صدام حسين لائيك و ترقى خواه، در 20 سپتامبر 1980، توسط شاهپور بختيار و، واپسين نخست وزير شاه، و يك ژنرال ايرانى در تبعيد، آسان متقاعد شد كفايت ارتش عراق خودى به ايران نشان بدهد تا كه رژيم دشمنى خونى فروپاشد و شط بزرگى كه در مرز دو كشور جارى و نامش شط العرب است، از آن ملت عرب بگردد. استان ايرانى خوزستان كه اكثريت سكنه آن عرب هستند، آزاد بگردد به تمامى كوششهائى پايان داده شود كه خمينى از زمان به قدرت رسيدن، در بى ثبات كردن رژيم عراق بعمل مى‏آورد..."
دكتر بختيار، در 11 اوت 1987، از لوموند، بخاطر مقاله، به دادگاه شكايت كرد. در مقابل، لوموند اين مدارك را به دادگاه تحويل داد:
لوموند 12 سپتامبر 1980 و 24 سپتامبر 1980 و 28 و 29 سپتامبر 1980 و 30 سپتامبر 1980 و 3 و 4 اكتبر 1980 و 22 اكتبر 1980 و 23 و 24 نوامبر 1980 و 30 ژوئيه 1981 و نيز صفحات مختلف مقاله‏اى كه به قلم كلوديا رايت در مجله Foreign Affairs(1981 - 1980) و نيز صفحه 123 كتاب پل بالتا با عنوان "عراق - ايران" (انتشارات Anthropes) را تسليم دادگاه كرد. دكتر بختيار هيچك از آنها را تكذيب نيز نكرده بود.
لوموند (6 ژانويه 81)، در پايان سومين ماه جنگ، هدف جنگ عراق را عبارت دانست از:
"بنا بر اطلاعاتى كه به مقامات ايران داده شده‏اند، ستاد ارتش عراق مأموريت داشته است در كمتر از يك هفته، خوزستان را تصرف كند و ميان خوزستان و كردستان كه مى‏بايد به كنترل چريكهاى كرد در مى‏آمد، اتصال برقرار كند تا كه در 5 اكتبر، در اهواز، مركز استان نفت خيز خوزستان، يك "دولت آزاد" به رياست شاهپور بختيار تشكيل شود. اين جنگ برق آسا مى‏بايد با شورش‏ها در لشگرهاى ايران و مردم همراه مى‏شد و ضربه‏اى مرگ بار بر جمهورى اسلامى وارد مى‏گشت.
اين طرح بدون توجه به دو عامل بنيادى تهيه و به اجرا گذاشته شده‏است: ميهن دوستى ايرانيان و دلبستگى بخش عمده‏اى از مردم به دست آوردهاى انقلاب..." در 24 سپتامبر 1980، لوموند نوشت: يك مقام عالى تأييد كرد كه يكچند از طرفداران رژيم شاه سابق در عراق هستند و مشاوران عراق در جنگش بر ضد ايران هستند. او گفت اين ايرانيان مشاوران شاه سابق هستند كه از اعدام گريخته‏اند.
در ماه آوريل گذشته (5 ماه پيش از حمله عراق به ايران) دواير اطلاعاتى امريكا تصديق كرده بودند كه دولت بغداد اجازه داده‏است در خاك اين كشور، "گروههاى نظامى" ايرانى سرنگون كردن رژيم اسلامى در تهران را تدارك كنند. بنا بر قول اين دواير، اغلب اين افسران مخالف به نخست وزير پيشين، شاهپور بختيار وابسته‏اند. بختيار همواره تكذيب كرده‏است كه قصد دارد با سازماندهى در خاك عراق، در پى تصرف قدرت در تهران است. اما مى‏پذيرد كه سفرهاى متعدد به بغداد كرده‏است. او يك فرستنده راديوئى در خاك عراق دارد."
در 22 آكتبر 1980، لوموند مصاحبه‏اى با طه ياسين رمضان را منتشر كرد. در اين مصاحبه، از جمله اين پرسشها و پاسخها بعمل آمده‏اند: لوموند: آيا راست است كه عراق پس از آن تصميم گرفت به ايران حمله كند كه در 18 سپتامبر، در بغداد، اجتماع محرمانه‏اى، با حضور آقاى بختيار و ژنرالهاى ايرانى تشكيل شد؟
طه ياسين رمضان: نمى‏دانم از چه چيز مى‏خواهيد صحبت كند. عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد.
لوموند: اگر ايران از پذيرفتن آتش بس سرباز زند، آيا به پيشروى در عمق دست مى‏زنيد و تا كجا؟
طه ياسين رمضان: ما به پاكسازى منطقه ادامه مى‏دهيم و شهرهاى عربستان (خوزستان را مى‏گويد) را تصرف مى‏كنيم..."
دكتر بختيار با پل بالتا (لوموند 23 و 24 نوامبر 1980) مصاحبه كرده و در آن گفته بود:
"امروز، در حالى كه روابط بغداد اپوزيسيون ايرانى، بد و بدتر مى‏شود، زبانها دارند باز مى‏شوند. بختيار به ما مى‏گويد: "من توافقى در سه ماده با صدام حسين بعمل آوردم: 1 - برانداختن رژيم خمينى و 2 - برقرار كردن روابط حسن همجوارى با عراق و حل مسئله كرد، يكبار براى هميشه. ماده سوم اهميت ويژه‏اى براى عراق داشت زيرا كردستان عراق غنى است و كردستان ايران چنين نيست. اما عراقيها هيچگاه به من نگفتند قصد حمله با ايران را دارند وگرنه به آنها مى‏گفتم با ناسيوناليسم ايران رويارو خواهند شد. وانگهى، دو روز بعد از حمله كه من آنها را باز ديدم، اين معنى را خاطر نشان كردم. و دو هفته بعد از آن، در ديدار ديگرى، آنها گفتند حق با شما است.
در 19 ژوئن 1980، حدود سه ماه پيش از شروع جنگ، فرانس پرس، به استناد قول اطرافيان شاهپور بختيار، كماندوهاى طرفدار بختيار كه در مرزهاى عراق با ايران مستقر هستند، در خاك ايران عمليات كماندوئى انجام مى‏دهند. اين كماندوها تركيب مى‏شوند از كردها و افرادى كه منشاء عرب دارند.
بختيار كه با شروع جنگ، گفته بود هفته‏اى ديگر در تهران خواهد بود، در 22 اكتبر، بهنگام مصاحبه با كتيدين دو پارى، هنوز اميد نباخته بود:
"براى سرنگون كردن خمينى، من آماده همكارى با دولت عراق هستم. در چهارمين هفته جنگ، آقاى شاهپور بختيار، از انتقاد نمى‏هراسد... و مى‏گويد: بر ضد خمينى او با شيطان نيز وحدت مى‏كند...
آقاى بختيار ده روزى مى‏شود كه شما ناپديد شديد. دفتر سياسى شما مى‏گفت شما با يك هواپيماى عراقى، به عمان رفته‏ايد. عمان ورود شما را به آن كشور تكذيب كرد. بختيار پاسخ مى‏دهد: من به بغداد رفتم. سرى در كار نيست. در برابر عراقيها، موضع من همواره روشن بوده‏است... آنچه من امروز مى‏گويم اينست كه خمينى از شاه بدتر است... خمينى ميكروب خطرناكى براى منطقه است.
انقلاب اسلامى: 1 - بدين قرار، دست كم،هدف عراق تصرف خوزستان بوده‏است. و طه ياسين رمضان جلسه با بختيار و ژنرالها را تكذيب نمى‏كند. تنها مى‏گويد عراق تصميمهايش را خود مى‏گيرد. و 2 - از چگونگى حل مسئله كرد، دورتر، آگاه مى‏شويم. تا اينجا مسلم است كه توافقى بر سر مسئله كرد بعمل آمده‏است. و نيز مسلم است كه صدام حسين با بكار بردن سلاح شيميائى و كشتار كردها، معلوم كرد چگونه راه حلى را در نظر گرفته بوده‏اند. و 3 - اين امر كه آيا بختيار و ارتشبد اويسى به صدام گفته‏اند خوزستان را "آزاد" كند و شط العرب را از آن ملت عرب بگرداند يا نه، يك امر است و اينكه رژيم صدام چنين هدفى را داشته است، امرى ديگر است. در اينكه آن رژيم چنين قصدى را داشت محل ترديد نيست. دست كم صدام دو كار را كرده‏است: قرار داد 1975 (مربوط به شط العرب و مرزهاى دو كشور) را يك جانبه لغو كرد و به ايران قشون كشيد و 1000 خبرنگار به بغداد دعوت كرد تا با پيروزى در جنگى برق آسا، آنها را به اهواز، "پايتخت عربستان" ببرد و پيروزى عراق و "آزادى عربستان" را جشن بگيرد.
بهر رو، در تاريخ 11 اوت 1987، بختيار پذيرفت كه روزى پيش از حمله عراق به ايران در بغداد بوده‏است اما مدعى شد كه از قصد حمله عراق به ايران آگاه نبوده و اگر آگاه مى‏شد، به صدام هشدار مى‏داد كه جنگ حس ملى گرائى ايرانيان را بر مى‏انگيزد و به هدف خود نمى‏رسد. با وجود اين، سندهاى ديگر حكايت مى‏كنند از الف - آگاهى بختيار از قصد عراق و ب - مشاركت او در تدارك حمله عراق به ايران:
سرگرد خلبان نصير خانى مصاحبه‏اى با مجله پرتو ايران (شماره 34 سال سوم، تير ماه 1374) بعمل آورده‏است. اين افسر از نزديكان بختيار بوده‏است و در باره كودتاى نوژه و نقش عراق در آن و قصد واقعى عراق گفته‏است: دكتر بختيار تلفن كرد و گفت: ما برنامه‏اى در دست اجرا داريم كه احتياج به حمايت و پشتيبانى نظامى دارد. شخصى از ايران آمده كه مى‏خواهد اسلحه و بعضى وسائل ديگر خريدارى كند. و چون اين آدم نظامى نيست كه اطلاعاتى داشته باشد، من علاقمندم شما با او نهايت همكارى را بكنيد...
بهر حال عصر همان روز اين آقا تلفن كرد و با هم قرارى در ايستگاه راه آهن شهر برمن گذاشتيم... ايشان خودش را معرفى كرد: منوچهر قربانى فر.
... در برمن، قربانى فر از كيف "سامسونيت" خودش يك طرح ده - پانزده صفحه‏اى پلى كپى شده در اختيار من گذاشت كه آن را مطالعه كنم. طرح در روال طرحهاى عملياتى بود كه ما در ارتش مى‏نوشتيم. و جزو پيوستهاى آن، فهرست نام كسانى كه در كودتا و قيام نقش هائى داشتند، نوشته شده بود.
پرتو ايران: اسامى كارگزاران قيام در داخل و يا خارج از كشور؟
سرگرد نصيرخانى: در داخل كشور. من به اسمهائى كه برايم ناشناس بود، كارى نداشتم. اما با دقت نام بر و بچه‏هاى نيروى هوائى كه در شاهرخى قرار بود عمل كنند و بر و بچه‏هاى پايگاه تهران را مرور كردم. چون اين اسامى برايم اهميت داشت، (زيرا بايد مى‏دانستم) كه چه كسانى مى‏خواهند قيام را به ثمر برسانند. شايد حدود نيم ساعت طول كشيد كه طرح و اسامى را مطالعه كردم و بعد آن را دوباره به منوچهر قربانى فر داد.
پرتو ايران: يعنى ممكن است اين قدر بى دقتى بكار رود؟
نصير خانى: متأسفانه!...
(قرار بر ديدار در هتلى در پاريس مى‏شود) و آن روز وقتى من و همان دوست خلبانم به پاريس رسيديم، منوچهر قربانى فر را در هتل ملاقات كرديم. و او گفت كه بعد از ظهر، جلسه مهمى در منزل بختيار خواهيم داشت. و صلاح در اينست كه شما دو نفر جداگانه بيائيد و من هم جداگانه. چون با افراد و شخصيتهاى مهمى ملاقات خواهيم داشت. نحوه صحبت قربانى فر به شكلى بود كه من پيش خود گمان مى‏كردم لابد چند نفر از جمهورى اسلامى آمده‏اند. بهر جهت، بعد از ظهر، من و دوستم، ساعت 5 بعد از ظهر به منزل دكتر بختيار رفتيم... وقتى رفتيم داخل اتاق، علاوه بر دكتر بختيار، آقاى منوچهر قربانى فر هم بود و چهار نفر ديگر.
پرتو ايران: ايرانى؟
نصيرخانى: اول فكر كردم ايرانى هستند. ولى خير ايرانى نبودند. همگى بلند شدند، دست داديم و آقاى دكتر بختيار آنها را به اين ترتيب معرفى كرد: يك نفر را بعنوان برادر آقاى صدام حسين معرفى كرد.
پرتو ايران: اسمش را بخاطر مى‏آوريد؟
نصير خانى: نه.
پرتو ايران: بارزان تكريتى نبود؟
نصير خانى: نمى‏دانم. فقط بعنوان برادر صدام حسين معرفى كرد...
وقتى كه نشستيم، اولين سئوالم اين بود كه چرا ما بايد با برادر صدام حسين و مأموران عراقى بنشينيم؟
پرتو ايران: از خودتان سئوال كرديد؟
نصير خانى: نه، از خود دكتر بختيار سئوال كردم. پرسيدم: به چه دليل ما بايد با برادر صدام حسين و مسئولان امنيتى عراق ملاقات كنيم؟ من مى‏دانستم كه جريان قيام در پيش است. چون منوچهر قربانى فر موضوع را گفته بود. ولى ريز مطالب را نمى‏دانستم.
آقاى دكتر بختيار گفتند: ما براى عملياتمان بايد از يكى از كشورهاى همجوار استفاده كنيم. پاكستان به دليل منافع مشترك مذهبى با جمهورى اسلامى، موافقتى با ما ندارد. افغانستان در گير شورشهاى داخلى است. با شوروى هم نمى‏توانيم كنار بيائيم. تركيه هم اجازه اين نوع كارها را به ما نمى‏دهد. تنها جائى كه باقى مى‏ماند عراق است.
من عرض كردم: ما چرا از طريق امريكا و ناوهائى كه در خليج فارس دارد و از كنار دماغه چاه بهار اين كار را نمى‏كنيم؟ كه نه هيچگونه پوشش رادارى دارد و نه هيچ چيز ديگرى. من سالها آنجا خدمت كرده بودم. ما مى‏توانيم از آنجا برويم، بدون اينكه نيازى به كشورهاى ديگر داشته باشيم.
... بختيار جواب قانع كننده‏اى نداشت كه بدهد... گفت: به هرحال، دولت عراق چون علاقمند به براندازى رژيم است، زيرا آن را خطرى براى خود مى‏داند، حاضر به همكارى با ما شده‏است و ما اين دست همكارى را نمى‏توانيم پس بزنيم. زيرا در موضع ضعف قرار داريم و نمى‏توانيم خواستهايمان را به عراق و يا كشورهاى ديگر ديكته كنيم. ما در موقعيت بازنده هستيم و نه موقعيت برنده...
... به دكتر بختيار عرض كردم: من در جريان هستم اما من يا ما اينجا چه كاره‏ايم؟ نقش ما اين وسط چيست و چرا در اين جلسه هستيم؟
دكتر بختيار گفت: آقايان - مقصودش عراقى‏ها بود - كه قرار است با ما همكارى كنند، حمايت و پشتيبانى مالى، سياسى، نظامى و لجيستيكيشان را از طرح اعلام كرده‏اند و قول شناسائى دولت كودتا را هم تا اينجا از عراق گرفته‏ايم، مضافاً كه دولت عراق قول داده با روابطى كه با ديگر كشورهاى منطقه دارد، شناسائى ديگر كشورهاى منطقه را هم فراهم سازد.
گفتم: خوب، الان قرار است چكار بكنيم؟
دكتر بختيار گفت: شرط اصلى آنها اينست كه طرح كامل كودتا يا قيام را در اختيار آنها بگذاريم.
پرسيدم: مگر اينها طرح قيام را قبلاً نگرفته‏اند؟ پس چطور حاضر شده‏اند همكارى كنند؟
بختيار گفت: ما در كليات با آنها به توافق رسيده‏ايم. اما آنها طرح جزء به جزء را مى‏خواهند.
گفتم: وقتى تا اينجا پيش رفته‏ايد، چه ايرادى مى‏بينيد كه طرح جزء به جزء را هم بدهيد؟
بختيار گفت: بايد نام و مشخصات همه مهره هائى را كه در قيام شركت دارند در اختيار آنها بگذاريم.
در اين موقع، رو كردم به همان ژنرالى كه صحبتهاى مرا براى برادر صدام ترجمه مى‏كرد و گفتم: شما اسم افراد را براى چه مى‏خواهيد؟
ايشان گفت: ما مى‏خواهيم بدانيم كه آيا مأموريت هائى را كه به افراد خودتان مى‏دهيد، اين افراد شايستگى و لياقت انجامش را دارند يا خير؟ مثلاً، اگر سرگرد حسن را مسئول بمباران خانه خمينى مى‏كنيد، اين سرگرد توان چنين كارى را دارد يا نه؟
جواب دادم: بطور كلى شما دانش و استطاعت و استعداد چنين قضاوتى را نداريد كه بتوانيد تشخيص بدهيد اين افسر ياراى چنين كارى را دارد يا نه؟...
دكتر بختيار گفت: چون اينها علاوه بر كمك مالى و سياسى، كمك نظامى هم به ما مى‏كنند، بايد ساعت و روز قيام را هم بدانند.
گفتم: ولو اين اطلاعات را هم به آنها بدهيد، دادن اسامى افراد صلاح نيست. نه به اين آقايان و نه به هيچ كس ديگرى. پرتو ايران: واكنش و عكس العمل ديگران در برابر حرفهاى شما چه بود؟
نصيرخانى: منوچهر قربانى فر ساكت نشسته بود و فقط گوش مى‏داد. دوست خلبان من حرفهايم را تأييد كرد و به دكتر بختيار گفت: بهيچوجه صلاح نيست اسامى شركت كنندگان در كودتا را بدهيم.
آن ژنرال عراقى مخابرات گفت: چنانچه ما به هم اعتماد نداشته باشيم، نمى‏توانيم با هم همكارى بكنيم. شما وقتى مى‏توانيد از امكانات ما استفاده كنيد كه طرح كامل و اسامى را به ما بدهيد. يعنى هيچ چيز نباشد كه شما بدانيد و ما ندانيم.
جواب دادم: ما همسايه هستيم. روابط خوبى در آينده مى‏توانيم داشته باشيم. اما يادتان باشد كه بهرحال دو كشور مختلف هستيم و نمى‏توانيم در موضوعى كه جان بهترين فرزندان آن مملكت و خانواده هاشان در ميان است، چنين اطلاعات سرى و مهمى را در اختيار شما بگذاريم.
حرف من كه به اينجا رسيد، برادر صدام حسين از جايش بلند شد و گفت: اگر ما اين قدر بهم اطمينان نداريم، پس نمى‏توانيم با هم همكارى كنيم.
آقاى بختيار از برادر صدام حسين خواهش كرد بنشيند و به من گفت: ما مجبوريم طرح كامل را در اختيار آنها بگذاريم و بدون اينكه منتظر جواب يا عكس العمل من باشد، به منوچهر قربانى فر گفت: شما طرح را بدهيد به آقايان. برادر صدام حسين نشست. منوچهر قربانى فر در كيف را باز كرد و طرح را بيرون آورد. من بى اختيار از جايم بلند شدم و گفتم: اگر اينجور قرار است عمل شود، من هيچگونه همكارى نخواهم داشت. اين را گفتم و آمدم بطرف درخروجى. دوست خلبانم هم بدنبال من بلند شد. او هم حرف مرا زد. آخرين صحنه‏اى كه بياد دارم دست دراز شده منوچهر قربانى فر بطرف ژنرال مخابرات عراق بود كه داشت طرح و اسامى را به آنها مى‏داد. پرتو ايران: آيا هرگز ملاقات و گفتگوى ديگرى با دكتر بختيار داشتيد؟
نصيرخانى: ملاقات نه. ولى موضوعى پيش آمد كه مجبور شدم با او تماس تلفنى بگيرم.
پرتو ايران: چه موضوعى؟
نصيرخانى: شايد سه چهار روز مانده بود به روز عمليات، يك سرتيپ نيروى هوائى (پرتو ايران بر اينست كه به احتمال قريب به يقين، اين افسر سرتيپ فرخ جعفرى بوده‏است) كه از طرف دكتر بختيار به مرز ايران و عراق اعزام شده بود، به من تلفن زد و گفت: من هر قدر تماس مى‏گيرم با دفتر دكتر بختيار كه پيغام مرا به ايشان بدهند، كسى پيام را نمى‏دهد. شما با علاقه‏اى كه بختيار به شما دارد، با او تماس بگيريد و اين پيغام را به او بدهيد كه عراق قصد پشتيبانى از قيام را ندارد. عراق دارد لشگر به طرف مرز اعزام مى‏كند.
از ايشان پرسيدم: شما اين خبر را چگونه داريد؟
گفت: خانه‏اى كه براى من در نظر گرفته شده، روبروى ريل قطار است و من روزهاست كه مى‏بينم وسائل و تجهيزات بسيار سنگين نظامى دارد به طرف مرز ايران حمل مى‏شود. اينها وسائلى نيست كه بكار كودتا و قيام بخورد.
من با آنكه عهد كرده بودم كه ديگر با دكتر بختيار تماس نگيرم، چون موضوع مهمى بود، به او تلفن زدم و با آقاى دكتر بختيار صحبت كردم...
پرتو ايران: رفتارش با شما چطور بود؟
نصيرخانى: خيلى خشك! خيلى از دست من عصبانى بود.
پرتو ايران: جواب پيغام چه بود؟
نصير خانى: بختيار گفت: اين افسر ماليخوئيايى شده و اين حرفها را مى‏زند. هر وقت مى‏خواهيم با يك كشورى همكارى كنيم، از اين حرفها مى‏زنند. من نمى‏توانم اين حرفها را قبول كنم. و تازه كار از كار گذشته و حالا ديگر دير است براى اين كارها...

و گوشى تلفن را گذاشتم.
انقلاب اسلامى: بدين قرار، بدون كمترين ترديد، هدف عراق از "كودتاى نوژه"، از ميان بردن مقاومت ارتش از درون بوده‏است. همانطور كه داده‏ها نشان مى‏دهند، براى تدارك حمله به ايران، رژيم صدام به سه رشته عمليات دست زد: 1 - جنگ افروزى در كردستان با استفاده از كومله و 2 - كودتاى نوژه و 3 - عمليات خرابكارى از كردستان تا خوزستان و بخصوص در منطقه خوزستان. و 3 - "كودتاى نوژه". اگر بر اينها، ايجاد برخوردهاى مسلحانه از مرز روسيه و تركيه تا مرز پاكستان را بيفزائيم كه يك سر آن در سپاه پاسداران بود، زمينه سازى عمومى را براى حمله عراق به ايران، با حمايت امريكا و انگليس و كشورهاى عرب خليج فارس، آشكار مى‏يابيم.
در 1982، يك محقق فرانسوى عراقى تبار، بنام لوران شبرى، در مجله مغرب مشرق، ارگان مركز مطالعات علمى فرانسه، تحقيقى در باره توافق رژيم صدام با دكتر بختيار، از جمله بر سر حل مسئله كرد از راه كشتار، انتشار داد. در اين تحقيق، قصد صدام و رژيم او را، از "حل مسئله كرد يكبار براى هميشه"، آشكار گرداند: صدام مى‏پنداشت با يك پيروزى برق آسا، مى‏تواند ايران را به 5 جمهورى تجزيه كند. در پى آن، عراق در خاورميانه، قدرت بى رقيبى مى‏شود و ابر قدرت منطقه مى‏گردد. مسئله كرد از راه يك كشتار عمومى حل مى‏شد.
انقلاب اسلامى: بنا بر اين، از "كودتاى نوژه" صدام و رژيم او متلاشى شدن ارتش ايران و تدارك جنگ برق آسا و پيروزى در اين جنگ انتظار داشت.

دفتر رياست جمهورى "كودتاى نوژه" را چگونه كشف كرد؟:

انقلاب اسلامى: نخست دو قول ديگر را نيز از "شنود اشباح" نقل مى‏كنيم:
در صفحات 465 و 466، "شنود اشباح" از قول فايننشال تايمز 14 ژوئيه 1980، نقل مى‏كند:
"توطئه كودتا كه جوانه‏اش خشك شد، به اسم رمز "آژير قرمز" خوانده مى‏شد و قرار بود چهارشنبه يا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآيد. چند ساعت قبل از شروع بكار، يكى از كودتا گران خلبان، يك مقام اسلامى را در جريان مى‏گذارد.
نقشه اين بود 30 فروند بمب افكن فانتوم ساخت امريكا در كودتا شركت كرده و منزل آية ا... خمينى در شمال تهران، كاخ رياست جمهورى و نواحى دانشگاه تهران كه سنگر فعاليتهاى سياسى است، هدف حمله قرار گيرند."
انقلاب اسلامى: اين اولين و آخرين اشاره به چگونگى كشف "كودتاى نوژه"، آنهم از قول فايننشال تايمز در "شنود اشباح" است. و در صفحات 609 و 610، "از صورت جلسه 345 (مجلس) شوراى اسلامى"، سئوال زواره‏اى را نقل مى‏كند. از جمله:
"مطلب ديگر آقاى كشميرى، به عنوان سرپرست كميته خنثى سازى كودتاى نوژه، تمام جريانات كودتاى نوژه را در دست مى‏گيرد و يك عاملى كه قرائن نشان مى‏دهد به احتمال زياد عضويت سيا را دارد، تمام سرنخهاى اصلى سيا را در اين كودتاى خائنانه كور مى‏كند و قطع مى‏كند و بعد چطور مى‏شود؟ چه شبكه قوى هست كه اين را مى‏آورد به نخست وزيرى؟"
"شنود اشباح"، در صفحات 470 و 471، "مجموعه ضد كودتا" را از قول "منبع ف"، "از لحاظ افراد و نسبت كشميرى با آنها" معرفى مى‏كند:
"در كميته خنثى سازى كودتا، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى، سرپرست شد. مسعود كشميرى بود... كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب، به يك معنى عملياتهاى لازم بعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود. بزاجوئيها هم مختلف انجام مى‏شد. بيژن تاجيك بود بهش مى‏گفتيم "شيطون"... محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) كه بازجوئى مى‏كرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد... نادر دبيران بود. اونجا مى‏گفتيم محمد كتابى... احمد رمضانى بود... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مى‏كرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود. با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه جاسوسى بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود كه الان فكر مى‏كنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود مسئوليت مركزيت كودتائيها بعهده‏اش بود. امير خراسانى بود. جمشيد مى‏گفتيم... خب، كشميرى رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود... خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود با بعضى ديگر همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مى‏آمد دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مى‏كرد يعنى كلاً به ضعف سيستم اطلاعاتى و امنيتى در كشور ما و تأثير پذيرى سياسى و نفوذ باندى در آن مقطع بر مى‏گشت..."
انقلاب اسلامى: اين واقعيت كه طراحان كودتا و نيز "كميته ضد كودتا" كه در "خنثى كردن كودتاى نوژه" پيشدستى كرد، همه در حوزه مديريت ملاتاريا و اعضاى مثلث زورپرست (ملاتاريا، پهلوى طلب و رجوى طلب) بوده‏اند و ملاتارياى ايران گيتى عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال شد، به ايرانيان امكان مى‏دهد جنايت بزرگ (كودتا بر ضد انقلاب و مردم سالارى و جنگ 8 ساله و شركت كنندگان داخلى و خارجى در آن)، بطور كامل شناسائى كنند.
و اما از سه منبع اطلاعات به دفتر رياست جمهورى رسيد:
ذوالفقارى كه از سوى ارتش سرپرست گارد حفاظت رياست جمهورى شده بود، نوشته‏اى را مى‏يابد بر ضد خمينى، خط بنظرش آشنا مى‏آيد. به اداره پرسنلى ارتش مراجعه مى‏كند و صاحب خط، محمد مهدى حيدرى را شناسائى مى‏كند. فعاليتهاى او تحت نظر اداره اطلاعات ارتش و دفتر رياست جمهورى قرار مى‏گيرد. با كشف ارتباطهاى او هسته‏هاى "كودتا" در لشگرهاى گارد سابق، هوا نيروز، لشگر اهواز، لشگر كردستان، لشگر رضائيه كشف مى‏شود. استاندار وقت خراسان، دكتر حسن غفورى فرد، فرصت را براى تسويه حساب با فرمانده لشگر خراسان مغتنم شمرده بود و با دستيارى سپاه، فرمانده لشگر و تنى چند را توقيف كرده‏بود. اما بعد آزاد شدند. همسر يكى افسران نيروى هوائى به مجلس مى‏رود و به دكتر ابراهيم يزدى و سيد على خامنه‏اى دسترسى پيدا مى‏كند. او به آنها گزارش مى‏كند شوهرش در جلساتى شركت مى‏كند كه براى ترتيب دادن كودتا تشكيل مى‏شود. اين دو از او مى‏خواهند به دفتر رياست جمهورى مراجعه و اطلاعات خود را در اختيار رئيس جمهورى بگذارد. او نيز چنين مى‏كند. خامنه‏اى اطلاع را به خمينى و اطلاعات سپاه نيز مى‏دهد. بدستور رئيس جمهورى، زير نظارت دفتر رياست جمهورى، اطلاعات نيروى هوائى افسر مذكور را تحت نظر قرار مى‏دهند و كميته كودتا در نيروى هوائى را نيز كشف مى‏كند.
از دفتر خمينى، اطلاعات مربوط به خادم به دفتر رياست جمهورى داده مى‏شود. با همكارى افراد صادق جبهه ملى و حزب ايران، اين شخص شناسائى و برخى از روابط او كشف مى‏شود.
در اين وقت كه جريان كشف "كودتاى نوژه" هدفهاى نزديك و دور آن بسيار پيشرفته بود، شبى، اطلاعات سپاه، با كسب اجازه از خمينى، در پايگاه نوژه، براى دستگيرى افراد نيروى هوائى مظنون به شركت در كودتا، هجوم مى‏برد.
بنى‏صدر به خمينى اعتراض مى‏كند كه چه باعث شد پيش از تكميل تحقيقات، اطلاعات سپاه را، آنهم بدون اطلاع رئيس جمهورى و فرمانده كل قوا، مأمور دستگيريها كرديد؟ آيا كسانى نيستند كه نگران ادامه تحقيقها هستند و مى‏دانند اسرارى فاش خواهند شد كه نبايد فاش شوند و پاى كسانى بميان خواهد آمد كه نبايد به ميان آيد و مقاصدى شناخته خواهند شد كه نبايد شناخته شوند؟
بهر رو، از زمان دستگيرى، پرونده سرى شد و در اختيار رى شهرى و اطلاعات سپاه (كميته‏اى كه تركيب آن را از قول "شنود اشباح" شناسانديم) قرار گرفت. و همانطور كه آمد، عده‏اى از سازماندهندگان آن كودتا، سرانجام همدستان ملاتارياى ايران گيتى شدند.
و روزى موسوى اردبيلى نزد رئيس جمهورى رفت و گفت: امام فرموده‏اند همه كسانى كه دستگير شده‏اند، بايد اعدام شوند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ بسيارى از اين افراد نمى‏دانسته‏اند هدف از تشكيل جلسه‏اى كه در آن شركت كرده‏اند، چه بوده‏است. چطور مى‏توان اينطور افراد را اعدام كرد؟ حتى آنها هم كه مى‏دانسته‏اند، بسيارى سازماندهنده نبوده‏اند.
رئيس جمهورى به نزد خمينى مى‏رود كه آيا شما گفته‏ايد كه همه توقيف شده‏ها بايد اعدام شوند؟ خمينى پاسخ مى‏گويد: بله. وقتى رئيس جمهورى از مجوز شرعى چنين حكمى مى‏پرسد، خمينى مى‏گويد: اينها مثل بنى قريضه هستند. بنى‏صدر به او مى‏گويد: شما ديگر چرا فريب تبليغات صهيونيستها را خورده‏ايد. الف - ماجراى بنى‏قريضه در قرآن است، مراجعه كنيد و ببينيد تفاوت راست از دروغ چه اندازه است و ب - چه ربط است ميان بنى قريضه جوانانى كه در جلسه‏هائى شركت كرده‏اند كه تنها معدودى از تشكيل دهندگان آن مى‏دانسته‏اند قرار بر انجام "كودتائى" است. اين كار خدمت به هدف كودتاچيان، يعنى از بين بردن روحيه ارتشيان و پاره‏تر كردن شيرازه سازمان ارتش است تا بوقت بروز جنگ، از ارتش كارى ساخته نباشد.
بعد هم اطلاعات ارتش گزارش مربوط به تدارك عراق براى حمله به ايران را به نزد خمينى برد و در پى آن، خمينى به بنى‏صدر گفت: هيچكس به ايران حمله نمى‏كند. ارتشيها اين گزارشها را مى‏سازند تا دست آخوند را از ارتش كوتاه كنند!
بارى، جنگ فرصتى شد براى اينكه بنى‏صدر بتواند اعدام نشده‏ها را از چنگ دژخيمان بدر آورد و آنها براى وطنشان جانفشانى كنند.
در باره اعدام دستگير شدگان كه بدستور خمينى بوده‏است، در صفحات 464 و 465 "شنود اشباح"، به نقل از جمهورى اسلامى (3/9/1359) مى‏خوانيم:
"... افرادى كه در رابطه با كودتا دستگير شده‏اند، دو نوع هستند. يكدسته واقعاً در طرح بودند و در طراحى نقشه شركت داشتند كه تكليف اين افراد را امام مشخص كردند و دستور دادند هيچكس حق ندارد اينها را عفو كند و محكوم به اعدام بودند و اعدام هم شدند.
... متأسفانه بايد عرض كنم 51 نفر كه در اين رابطه در اهواز دستگير بودند، بدون مجوز قانونى، بدستور آقاى بنى‏صدر، آزاد شدند. در صورتى كه ما بايد اين كار را انجام داده باشيم و اين كار نشده. اين عده هنوز هم بلاتكليف هستند. يعنى آزاد هستند و بلاتكليف..."
انقلاب اسلامى: 1 - تصريح مى‏كند اعدامها بدستور خمينى بود. حال آنكه اين "ناقاضى" مى‏بايد بر طبق قانون عمل مى‏كرد و نه امر خمينى. بنا بر قانون اساسى، بنا بر اسلام كه اصل قانونى بودن جرم و مجازات را مقرر مى‏كند، قاضى الف - مى‏بايد كودتا را مصداق عملى تشخيص مى‏داد كه قانون جرم شناخته است و ب - مى‏بايد مجرم بودن افراد شركت كننده در جرم و اندازه مجرميت آنها را تشخيص مى‏داد و ج - با توجه به اين امر كه كودتا جرم سياسى است، دادگاه در حضور هيأت منصفه مى‏بايد تشكيل مى‏شد. بجاى اينها همه، "اعدام كنيد" خمينى دستور كار رى شهرى مى‏شود!
2 - رى شهرى دروغ مى‏گويد: افسران و درجه داران لشگر زرهى اهواز را خلخالى آزاد مى‏كند. رئيس جمهورى در جبهه بود. خلخالى به زندان مى‏رود و مى‏گويد: مى‏خواهيد اينها را در زندان نگاهداريد تا عراقيها بيايند آزاد كنند؟ آنها را آزاد كنيد بروند براى وطنشان بجنگند.
3 - ذوالفقارى هيچ تقصيرى نداشت. كارى نيز نكرده بود. چرا اعدام شد؟ زيرا "كودتاى نوژه" را كشف كرده بود. بخشى از ماجرا و شركت كنندگان در آن، مى‏بايد مخفى مى‏ماند. از اين رو، كسى چون ذوالفقارى نمى‏بايست زنده مى‏ماند.
با آنكه در آينده اسناد ديگر رو خواهند شد، اما اين اندازه معلوم است كه "كودتاى نوژه" و "ضد كودتاى" ملاتاريا زمينه سازى جنگ بود. اين اندازه معلوم است كه اگر حاكمان زورپرست نبودند، آلت فعل نمى‏شدند و توطئه چينى نمى‏كردند و حوزه حاكميتشان عرصه توطئه چينها نمى‏شد و جنگى 8 ساله را به دو ملت تحميل نمى‏كردند. همين زورپرستى قواى امريكا را وارد عراق و افغانستان كرده‏است. باوجود اين، زورمدارها كجا عبرت مى‏آموزند؟ اما آيا مردم كشور ما و كشورهاى ديگر چرا عبرت نمى‏گيرند و مى‏گذارند زورمدارها بر كشورشان حكم برانند؟

ماجراى طبس:به روايت "شنود اشباح"

رديابى عاملان يك سياست در ايران و امريكا از گروگانگيرى تا امروز؟:

انقلاب اسلامى: بسا مى‏شود كه خائنان دروغهايى مى‏سازند تا مگر خيانت خويش را بپوشانند و خيانت خويش را بگردن خادمان بياندازند. اما وقتى پوشش دروغ را كنار ميزنى به حقايقى مى‏رسى كه مى‏توانستند براى مدتى دراز، پنهان بمانند. چنانكه خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى و... و محسن رضائى و... بعنوان ايرانى گيتها شناخته‏اند. اما اين امر كه در امريكاى امروز - كه جرج دبل يو بوش يكچند از ايران گيتيهاى امريكا را به كار گرفته است - و در ايران امروز، همانها بركارند و يك سياست را بكار مى‏برند، به چشم نمى‏خورد. مى‏دانيم كه امريكائيان و ايرانيانى بوده‏اند كه در ظاهر در خدمت حكومت كارتر بوده‏اند اما در واقع، براى ريگان و بوش كار مى‏كرده‏اند و مانع از آزادى گروگانها مى‏شده‏اند. آن امريكائيها در اجراى نقشه "كاسه برنج" شركت داشته‏اند و اين سئوال همچنان بى جواب مانده‏است: آيا بعمد اسباب شكست مفتضحانه آن نقشه را فراهم نكردند؟ ايرانيانى كه رابط خمينى و دستياران او (هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و احمد خمينى و بهشتى و...) با حكومتهاى ريگان و بوش شدند، نيز، در اجراى آن نقشه شكست خورده شركت داشتند. كسانس از "دانشجويان پيرو خط امام" و سپاه پاسداران، در حقيقت، پيرو خط سيا بوده‏اند و تا امروز، دست به تركيب آنها خورده نشد. و امروز، در امريكا و ايران، همان آدمها بر كارند. با توجه به آنچه بر سر ايران و ايرانيان از رهگذر گروگانگيرى و محاصره اقتصادى و... و جنگ 8 ساله و... آمده‏است، آيا نبايد نگران و سخت نگران سياستى شد كه ايران مى‏تواند قربانى آن شود؟
پس از نقل و بررسى قولها كه "شنود اشباح" در باره "ماجراى طبس آورده‏است، شرح مختصر عمليات "كاسه برنج" را مى‏آوريم:
"شنود اشباح" در صفحات 311 تا 313، قول بهزاد نبوى، "وزير مشاور" حكومت رجائى را به نقل از جمهورى اسلامى (13/5/1360) را آورده‏است:
"بنى‏صدر زمانى كه فرمانده كل قوا شد، يك استراتژى خاصى را در جهت حاكميت دادن به ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب را پياده كرد. نبوى افزود: اولين حركت وى ماجراى طبس و بمباران هليكوپترها بود كه باعث شهادت يكى از فرزندان مؤمن (محمد منتظر قائم) گرديد كه مسببين اين جريان مى‏بايست بلافاصله دستگير و اعدام مى‏شدند كه فرمانده نيروى هوائى وقت، به فرمان بنى‏صدر، آنها را بمباران كرد تا اسناد وابستگى وى به امريكا افشا نگردد.
و بنى‏صدر كه فهميد كه امكان دارد بهمن باقرى، فرمانده نيروى هوائى وقت دستگير شود و مچ وى باز شود، مسئوليت آن را خود قبول كرد و زمانى كه باقرى را از سرپرستى نيروى هوائى كنار گذاشتند، بنى‏صدر بلافاصله او را به سرپرستى هواپيمائى كشورى منصوب كرد و در زمان شروع جنگ كه بنى‏صدر به هيچ عنوان آمادگى آن را نداشت، شروع به مهره چينى در ارتش كرد. چنانكه اطلاع داريم، اطلاعيه‏اى منتشر ساخت كه تمام امراى بازنشسته ارتش بايد به سركار خود باز گردند كه اجازه پخش مجدد آن داده نشد. بنى‏صدر پس از اين ماجرا، بلافاصله، تحليلى از كودتاى نوژه مطرح كرد تا اذهان عمومى را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زير سئوال قرار دهد و در اين رابطه، گفت: كودتاى نوژه توطئه امريكا تا متخصصين را از ارتش كنار بگذارند. در حالى كه ما مى‏دانيم كودتا واقعى بود و در اين رابطه هم عده‏اى دستگير شدند. او مى‏خواست نشان دهد كسانى كه كودتا را كشف كرده‏اند، امريكائى هستند.
در واقع او سعى داشت زمينه را براى بازگشت دستگير شدگان ارتش هموار سازد. بنى‏صدر، با استفاده از فرماندهى كل قوا آنچنان جو تبليغاتى در ارتش بوجود آورده بود كه اكثر خلبانان ارتش مسئله را به شكل ديگرى برداشت كرده بودند. چنانكه مسئله عرب و عجم را در رأس قرار داده بودند كه اين جريان از اصل، انحرافى بود. روزنامه انقلاب اسلامى و ميزان، با هواپيماهاى نظامى در ساعت 2 بعد از نيمه شب، به پادگانها و مراكز نظامى برده مى‏شد. در حالى كه از ورود روزنامه‏هاى خط امام به اين مراكز نظامى جلوگيرى مى‏كرد. اين جو سازى بنى‏صدر باعث شد كه پاكترين افسران ارتش بعنوان مسامحه و سهل انگارى، از رده خارج شوند... و اين برادران بايد ببينند آن شعارهاى توخالى بنى‏صدر كجا رفته و چرا بنى‏صدر به فرانسه پناهنده شده و چه كسانى را بر ارتش تحميل كرده؟ باقرى‏ها، فريورها كه فاجعه 56 ميليون دلار را ببار آورد، خير خواه‏ها و معزى‏ها."
انقلاب اسلامى: آيا اگر بهزاد نبوى دروغهاى رسواى آن روزش كه زمان بر دروغ بودنشان شهادت داده‏است، امروز باز بخواند، احساس شرم كه به قول ماركس (مراد او پيش از مكتبى شدنش) احساسى انقلابى است به او دست مى‏دهد؟ آيا حالا كه از "مكتبى"، به "اصلاح طلب" تحول كرده‏است، احساس ندامت به او دست مى‏دهد؟ بهر رو،
الف - اطلاعيه دروغ است و "مهره چينى" در ارتش دروغ است: سرلشگر باقرى فرمانده نيروى هوائى بود. او پيش از رياست جمهورى بنى‏صدر، در حكومت مهندس بازرگان و با موافقت خمينى، به فرماندهى نيروى هوائى منصوب شده بود. فريورها و... نيز از منصوبان بنى‏صدر نبودند و در ماجراى اختلاس 56 ميليون دلار، دست شخص بهشتى دركار بود كه در نوبتى ديگر، به آن خواهيم پرداخت. فرماندهانى كه بنى‏صدر منصوب كرد و بعد از كودتا نيز بر كار ماندند، بنا بر قانون اساسى، با موافقت خمينى منصوب شدند. دانستنى است كه سرلشگر فلاحيان (جانشين رئيس ستاد) و سرتيپ فكورى (فرمانده نيروى هوائى و وزير جنگ در حكومت رجائى)، بر اثر وقوع انفجار در هواپيما، شهيد شدند و فرمانده نيروى دريائى را شخص خامنه‏اى معرفى كرده بود. افسر قابلى بود. بعدها، عضويت او در سازمان نظامى حزب توده كشف و اعدام شد.
ب - دورتر، ترتيب ورود قواى امريكا توسط هواپيماها و هلى كوپترها را مى‏آوريم. در زمين، بر اثر اصابت هلى كوپترى به هواپيماى حامل سوخت، انفجارى روى مى‏دهد و 8 تن از كماندوها كشته مى‏شوند. كارتر دستور توقف عمليات را مى‏دهد. بقيه افراد را از ايران مى‏برند و چند هلى كوپتر را در محل باقى مى‏گذارند. در ستاد ارتش، جلسه تشكيل مى‏شود. فرماندهان ارتش به اين نتيجه مى‏رسند كه پيش از تاريك شدن هوا، ملخهاى هلى كوپترها را با گلوله بزنند كه قابل پرواز دادن نباشند. زيرا از آن بيم داشته‏اند كه شب هنگام، امريكائيان بازگردند و هلى كوپترها را ببرند. از اتفاق، سرلشگر باقرى، فرمانده نيروى هوائى با اين نظر مخالفت مى‏كند. رئيس ستاد از فرماندهى كل قوا اجازه مى‏گيرد اما وقتى نيروى هوائى وارد عمل مى‏شود، تنها مى‏تواند ملخ يكى از هلى كوپتر را از كار بياندازد. بى اطلاع از اينكه عده‏اى از پاسداران، بى آنكه اجازه داشته باشند و همآهنگى بوجود آورده باشند، خود را به طبس رسانده‏اند و دارند داخل هلى كوپترها را جستجو مى‏كنند. پاسدارى كه كشته مى‏شود، در حقيقت، قربانى شتاب براى دسترسى به "آنچه از امريكائيها برجا مانده بود" شد. چرا مى‏خواستند بر "آنچه بر جا مانده بود" دست يابند؟ غير از اينكه دليل را تحقيقات دو گروه تحقيق يافتند، بهزاد نبوى نيز بدست مى‏دهد: "مدارك و اسناد". جز اينكه بهزاد نبوى، راست را با دروغ مى‏پوشاند. راست اينست كه سيا در ميان "دانشجويان خط امام" و پاسداران همدست داشت. از طريق آنها، از محل نگاهدارى گروگانها آگاه شده بود. قرار بود در شب حمله كماندوهاى امريكائى به سفارت، پاسداران كشيك، از همدستان سيا باشند. اسنادى كه گروههاى كماندوئى مى‏توانستند با خود داشته باشند، حد اكثر مشخصات همدستانشان در "عمليات نجات گروگانها" بودند. اطلاعات سپاه نمى‏خواست محتواى اين "اسناد" بر مردم معلوم شود.
ج - بر اثر تير اندازى از هوا، نه تنها به هلى كوپترى صدمه وارد نمى‏شود بلكه يك صفحه كاغذ نيز از ميان نمى‏رود. بهزاد نبوى نيز آنقدر نادان نبوده‏است كه نداند اسناد وابستگى كسى را به امريكا، در هلى كوپترهاى حامل كماندوها، جا نمى‏گذارند. اگر اسنادى جا مانده باشند كه جا مانده بودند، هويت همكاران كماندوها را در "عمليات نجات گروگانها" را معلوم مى‏كنند. او مردم ايران را نادان و دروغ باور گمان مى‏برده‏است.
د - دو هيأت تحقيق، يكى را خمينى برگزيد و ديگرى را رئيس جمهورى. هر دو گزارش به يك نتيجه رسيدند: سرلشگر باقرى با از كار انداختن ملخهاى هلى كوپترها بدين خاطر مخالفت كرده‏بود كه همان را دست آويز متهم كردن فرماندهان به همدستى با امريكا خواهند كرد. با توجه به آنچه از قول بهزاد نبوى خوانديد، پيش بينى او واقعيت يافته است. بهر رو، بد از كودتاى خرداد 60 نيز، هيچ افسرى را به اين عنوان كه از تيراندازى به ملخ‏هاى هلى كوپترها، اين يا آن قصد را داشته‏است، محكوم نكردند. بطورى كه دورتر خواهيد خواند، دو تحقيق موجب شناسائى گروهى از همدستان سيا شد اما رى شهرى، "دادستان" آن روز نيروهاى مسلح، پرونده را خواباند و هويتهاى همدستان سيا را نيز مخفى كرد.
بنا بر اين، بهزاد نبوى مى‏دانسته است كه دروغ مى‏گويد. او حتى مى‏دانسته است كه سرلشگر باقرى خود استعفاء كرد و قصد خارج شدن از ايران را داشت و در فرودگاه دستگير شد. چرا؟ زيرا از كسانى بود كه از سازش پنهانى "اكتبر سورپرايز" ميان خمينى و دستياران او - از جمله بهزاد نبوى - با گروه ريگان - بوش، آگاه شد (بخاطر اينكه فرزندش با فرزند يك سناتور امريكائى ازدواج كرده‏بود و از راه او، به ماجرا پى برده بود) و رئيس جمهورى را از آن آگاه كرد.
راست و دروغها كه در صفحات آينده "شنود اشباح" درج هستند، واقعيت را آشكار مى‏كنند:
"شنود اشباح" در صفحه 339، به نقل از كتاب "كودتاى نوژه" خبر مى‏دهد كه‏ "ورود {منوچهر} قربانى فر (بعنوان چهره اصلى ارتباطات جاسوسى) به ايران و دستگيرى او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامى امريكا و واقعه طبس بود. قربانى فر از آشفتگى اوضاع سود جسته و گريخت }!!!{..."
در صفحات 341 تا 343، از هفته نامه امريكائى نيوزويك (12/7/1982) خبر مى‏دهد كه پيش از عمليات كماندوئى با نام "كاسه برنج" ( Bowl)Rice، براى رها كردن گروگانها و بردن آنها از ايران، كه تصادم در فرودگاه طبس آن را ناكام گرداند، 7 امريكائى وارد ايران مى‏شوند. "يكى از آنها ريچارد جى. ميدوز Meadows، مأمور بازنشسته كلاه سبزها، بوده‏است.
او و سرهنگ چارلز بگويث Beckwith، از آغاز گروگانگيرى، در كار نجات آنان شركت داشته‏اند. بگويث فرمانده نيروى ويژه ضد تروريستى، بنام دلتا بوده‏است. ميدوز مشاور اين نيرو بود. ميدوز و يك عضو ديگر دلتا، بنام لوئيس بوروس Burruss، به واشنكتن اعزام مى‏شوند تا نقشه عمليات نجات را بكشند. در اواخر دسامبر، يك مأمور سيا، بنام باب Bob وارد ايران مى‏شود. او چند هفته در ايران كار مى‏كرد و براى دادن گزارش به آتن يا رم مى‏رفت. رفت و آمدهاى مكرر او، تحليلگران سيا را متقاعد كرده بود كه عبور از دايره گمرك و مهاجرت فرودگاه مهرآباد، كار چندان مشكلى نيست. بزودى مأمور ديگرى به باب ملحق مى‏شود. او يك ايرانى ثروتمند و تبعيد شده‏اى بود كه خود را در اختيار سازمان سيا قرار داده بود."
"محقق" بر اينست كه "اين ايرانى خيانت كار... نمى‏تواند فردى غير از منوچهر قربانى فر، از اعضاى شبكه منوچهر هاشمى، رئيس اداره هشتم ساواك - ضد جاسوسى - باشد.
فرد ايرانى از طريق اعضاى شبكه‏اش و از جمله، على اسلامى، پنج كاميون فورد انگليسى و دو باركش مزدا را جهت حمل گروه دلتا به صحراى شماره 2، خريدارى نمود. صحراى شماره 2، دومين محوطه عملياتى در 50 مايلى جنوب شرق تهران قرار داشت. او همچنين انبارى در بيرون شهر كرايه كرد تا كاميونها را در آنجا پنهان سازد...
باب و مأمور ايرانى، غير از پيدا كردن محل دقيق استقرار گروگانهاى امريكائى در داخل سفارت، هرآنچه را از آنها خواسته مى‏شد، انجام مى‏دادند. اما با اينهمه بكويث راضى نبود...
در همين احوال، ديگر مردان نظامى امريكائى، بطور پنهانى، وارد تهران شدند. دو تن از كلاه سبزها هم كه آلمانى صحبت مى‏كردند، از برلين غربى وارد تهران شدند تا ساختمان وزارت خارجه را (كه چند گروگان در آنجا بودند) زير نظر داشته باشند."
در صفحات 344 تا 350 ، "شنود اشباح" باز از قول نيوزويك (12/7/1982)، از مقاله ديويد سى. مارتين، نقل مى‏كند كه "دو خدمتگزار ايرانى الاصل امريكائى، كه يكى از آنها از سرطان حادى رنج مى‏برد، به تهران فرستاده شدند تا رانندگى "ميدوز" را بر عهده بگيرند. آنها در ايران اقوامى داشتند و به اين سرزمين آشن