سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:

 

به قلم دكتر دونالد. ن  ويلبر

تاريخ نگارش: مارس 1951

تاريخ انتشار: اكتبر 1999

 

اين كتاب با مراجعه به آقاى ابوالحسن بنى صدر ترجمه و كامل شده است.

اين كتاب اولين بار در

روزنامه انقلاب اسلامى انتشار يافته است

تاريخ انتشاربصورت كتاب : 25 خرداد 1382

برابر 15 يونى 2003

 

تهيه و تنظيم از انتشارات انقلاب اسلامى

 

تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى

 

 

 

 

 

 انقلاب اسلامى: تاريخ سيا از كودتاى 28 مرداد 32 را بطور كامل مى‏آوريم. جاهائى را سياه كرده‏اند. مؤسسه‏اى سياه شده‏ها را خوانده و اسامى سانسور شده را يافته است. ما با مراجعه به مدارك منتشر شده، مى‏كوشيم تاريخ سيا را شفاف و كامل كنيم.

       اين تاريخ و مدارك را نيويورك تايمز منتشر كرده‏است.

       در آغاز، علت سانسور اسامى، خوددارى  از ايجاد خطر براى ايرانيانى ذكر شده‏است كه در كودتا شركت داشته‏اند. اما اين اسامى و اسامى ديگرى كه در تاريخ و اسناد منتشره نيامده‏اند، در مقاله‏ها و كتابهاى منتشره، بفارسى و انگليسى آمده‏اند.

      تاريخ عمليات سيا و انتليجنت سرويس و عوامل ايرانيشان را از نوامبر 1952 تا اوت 1953، گزارش مى‏كند. در «يادداشت تاريخ نويس»، ياد آور مى‏شود كه آن را دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber، اين كتاب را در مارس 1954 نوشته است. در همان تاريخ وقوع كودتا ،زيرا بايد جريان كودتا نگاشته و ضبط مى‏شد. آن روزها، اسناد موجود و حافظه‏هاى  افراد شركت كننده در آن، تازه بودند. افزون بر اين، كودتا متضمن درسهائى بوده‏است كه در عمليات مشابه در آينده مى‏توانسته‏اند بكار آيند. مختصر تاريخ را در آغاز مى‏آورد.

       تاريخ مفصل و اسناد از جمله اين درس را مى‏آموزند كه الف - بدون خيانت خائنان و تن زدن خادمان از ايستادگى، كودتا انجام نمى‏گرفت و ب - اگر تجربه كنندگان تجربه را رها نمى‏كردند، كودتا موفق نمى‏شد.

       در پايان گزارش، سيا درسهائى را فهرست كرده‏است كه قدرت امريكا از كودتاى 28 مرداد 1332، براى تكرار آن در كشورهاى ديگر بايد بياموزد. اما اين گزارش به انسانهائى كه بخواهند آزاد و مستقل بزيند نيز درسها مى‏آموزد. مهمترين اين درسها را ، بعد از نقل برگردان گزارش و پيوستهاى آن به فارسى، فهرست مى‏كنيم:

 

 يادداشت نگارنده گزارش:

 

      اين گزارش كه سرنگون كردن مصدق، نخست وزير ايران، عنوان يافته است، در مارس 1954، توسط دكتر دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber نگاشته شده‏است. او نقش فعالى در عمليات ايفا كرده‏است. اين مطالعه نوشته شد چرا كه تا كنون مدارك آماده و در دسترس  و خاطره‏ها در حافظه‏هاى اشخاصى كه در فعاليتها شركت داشتند، تازه بودند، مى‏بايد تاريخ عمليات بزرگ ثبت مى‏شد. افزون بر اين، بنظر عاقلانه رسيد كه بر پاره‏اى از نتايج حاصل از ارزيابى عمليات، تاكيد و كامل گردند و بشكل رهنمودهائى در آيند كه، در آينده، در عملياتى از اينگونه، مى‏توانند بكار روند.

       اسناد متعلق به عمليات كه در اين گزارش، گزارش نقشه تى پى آژاكس TPAJAX، شرح شده‏اند، در شعبه ايران در بخش خاورنزديك و آسياى جنوبى، نگاهدارى مى‏شوند.

       تمامى اسامى اشخاص كه در اين گزارش آمده‏اند، به دقت، بررسى شده‏اند تا خالى از اشتباه و كامل باشند. كوشش جدى بكار رفته است تا نام و نام خانوادگى هر كس آورده شود. هر بار كه نام و نام ميانى قيد نشده، بخاطر آن بوده كه اطلاع از آن در اختيار نبوده است.

      دين ل. داج Dean L. Dodge

      بخش خاور نزديك‏

      افسر مسئول تاريخ‏

      مارس 1969

 

 خلاصه گزارش:

 

    در اواخر 1952، روشن شد كه حكومت مصدق در ايران از رسيدن به يك توافق بر سر نفت با كشورهاى غربى ذينفع، ناتوان است. اين حكومت تا مرحله خطرناك تأمين كسر بودجه به شيوه‏اى غير قانونى پيش رفته بود. مشروطيت ايران، بخاطر ادامه نخست وزيرى مصدق، بى اعتبار گشته بود. اينهمه بخاطر تمايل او به قدرت شخصى. كشور كه با سياستهاى غير مسئولانه مبتنى بر هيجان، اداره مى‏شد، شاه و ارتش ايران را بحد خطرناكى ضعيف كرده‏بود. حكومت او، با حزب توده (كمونيست) ايران، همكارى نزديكى پيدا كرده بود. با توجه به اين عوامل، به اين ارزيابى رسيديم كه ايران در خطر واقعى رفتن به پشت پرده آهنين است. اگر چنين مى‏شد، يك پيروزى براى شورويها در جنگ سرد و يك عقب نشينى بزرگ براى غرب در خاورميانه بود. جز طرح و اجراى برنامه مخفى سرنگونى، ديگر هيچ كارى براى ترميم وضع ميسر نبود.(1)

       هدف نقشه تى.پى آژاكس سرنگون كردن حكومت مصدق و بر قرار كردن حيثيت و قدرت شاه و جانشين كردن حكومت مصدق با حكومتى بود كه ايران را با سياستهاى سازنده اداره كند. بخصوص، قصد بر سر كار آوردن حكومتى بود كه به توافق منصفانه‏اى بر سر نفت، نايل آيد چنانكه ايران از نظر اقتصادى سالم و از نظر مالى توانا به پرداخت تعهدات خويش باشد. حكومتى بر سركار آيد كه بتواند حزب كمونيست را كه بطور خطرناكى قوى شده بود، سخت سركوب كند.

      هنگامى كه بطور قطع مسلم شد كه منافع امريكا ايجاب نمى‏كنند مصدق بر قدرت بماند و در مارس 1953، وزير امور خارجه، سيا را از اين امر آگاه كرد. سيا دست بكار تهيه نقشه‏اى شد كه بنا بر آن، از راه عمليات پنهانى، حكومت مصدق سرنگون مى‏گشت. برآوردى زير عنوان «عوامل دخيل در سرنگونى مصدق»، در 16 آوريل 1953، (27 فروردين 1332) بعمل آمد. برآورد معين كرد كه سرنگون كردن حكومت مصدق از راه عمليات مخفى ميسر است. در آوريل، تصميم بر اين شد كه سيا مى‏بايد با انتليجنت سرويس تماس بگيرد و طرح و اجراى نقشه را دو سازمان، با همكارى با يكديگر، انجام دهند. در اواخر آوريل، تصميم گرفته شد سيا و انتليجنت سرويس، در قبرس، نقشه را طرح و به نظر و تصويب دو مركز سيا و انتليجنت سرويس و وزارتخانه‏هاى خارجه امريكا و انگلستان، برسانند. در سوم ژوئن 1953، (13 خرداد 1332) سفير امريكا در ايران، لوى وسلى هندرسون Loy Wesley Henderson وارد امريكا و بطور كامل نسبت به نقشه  و هدفهاى آن و نير قصد سيا در تدارك  وسائل مخفى براى رسيدن به اين هدفها، توجيه و طرف شور شد.

        نقشه در 10 ژوئن 1953 (20 خرداد 1332) كامل شد. همان زمان، آقاى كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش خاور نزديك و شمال افريقا در سيا (كه حامل نظرهاى وزارت خارجه سيا و سفير امريكا در ايران، لوى هندرسون بود) و آقاى روژه گوئيران Roger Goiran ، رئيس پايگاه سيا در ايران و دو افسر نقشه ريز، در بيروت، ديدار كردند. اين گردهمآئى براى آن بود تا در باره نقشه گفتگو كنند. نقشه عمليات، با انجام تغييرهاى جزئى، در 14 ژوئن 1953 (14 خرداد 1332) به انتليجنت سرويس، در لندن، ارائه شد.

       در 19 ژوئن 1953 (29 خرداد 1332)،  نقشه نهائى عمليات كه در لندن مورد موافقت آقاى روزولت از سوى سيا و انتليجنت سرويس قرار گرفته بود، براى تصويب، در واشنگتن، تسليم وزارت خارجه و رئيس سيا، آقاى آلن دالى  Allen W. Dullesو لوى هندرسون، سفير امريكا در ايران شد. و در لندن، نيز، نقشه، براى تصويب، تسليم وزارت خارجه و انتليجنت سرويس شد. وزارت خارجه خواست، پيش از موافقت با نقشه، از موافقت با دو امر مطمئن شود:

 1 - حكومت امريكا كمك بايسته را در اختيار حكومتى قرار مى‏دهد كه جانشين حكومت مصدق مى‏شود .به ترتيبى كه اين حكومت، تا دريافت درآمد نفت، بتواند از عهده هزينه‏هاى خود برآيد. و

 2 - حكومت انگلستان، بطور كتبى و در بيانى كه وزارت خارجه امريكا را راضى كند، نيات خود را در رسيدن به يك حل و فصل خوب و منصفانه بر سر نفت، با حكومتى كه در ايران جانشين حكومت مصدق مى‏شود، اظهار كند.

       رضايت وزارت خارجه در هر مورد حاصل شد.

       در اواسط ژوئيه 1953، (اواخر تير 1332) وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان اجازه اجراى نقشه تى. پى آژاكس را دادند و رئيس سيا موافقت رئيس جمهورى امريكا را با اجراى آن بدست آورد. انتليجنت سرويس با همآهنگى با سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسن، پيشنهاد كرد آقاى روزولت فرماندهى عمليات را در تهران، در مراحل واپسين عمليات، برعهده گيرد. وزارت خارجه امريكا تصميم گرفت عاقلانه اينست كه هندرسون - كه بعنوان مشورت به واشنگتن آمده بود - سفر خود را به محل مأموريت خود، تهران، تا پايان عمليات در تهران، به تأخير اندازد. سيا و انتليجنت سرويس، باتفاق، ساماندهى كردند تا كه در جريان عمليات، قبرس مركز ارتباط بگردد. يك افسر سيا بطور موقت در آن، مستقر بشود و در واشنگتن، اتصال حمايت كننده اداره بگردد. ارتباط سه جانبه سريع، با استفاده از امكانات سيا ميان تهران و قبرس و واشنگتن برقرار شد. زمان انجام عمليات، اواسط ماه اوت (اواخر مرداد) معين شد.

       در ايران، عوامل تبليغاتى سيا و انتليجنت سرويس مى‏بايد، از راه روزنامه‏ها، دست نوشته‏ها و روحانيان تهران، تبليغاتى را رهبرى مى‏كردند كه شدت روز افزون پيدا مى‏كرد. هدف اين تبليغات تضعيف حكومت مصدق بهر ترتيب ممكن بود. در امريكا، مقامات عالى حكومت مى‏بايد اظهاراتى را مى‏كردند كه هرگونه اميد نخست وزير، مصدق، را به كمك اقتصادى امريكا، بر باد مى‏دادند و اين اسطوره‏كه امريكا از رژيم مصدق حمايت مى‏كند را در ذهن عموم ايرانيان، مى‏شكستند.

          سرلشكر فضل الله زاهدى، عضو سابق حكومت مصدق، بعنوان كسى كه بيشتر از همه درخور جانشين مصدق شدن در مقام نخست وزيرى است، انتخاب شد. زيرا او تنها كسى بود كه شخصيت اين مقام را داشت، به مخالفت آشكار با مصدق برخاسته بود و هواداران درخورى نيز مى‏داشت. سيا مى‏بايد با زاهدى تماس مى‏گرفت و او را از نقشه عمليات خود و قصدش بر نشاندن او بمقام نخست وزيرى، آگاه مى‏كرد. او مى‏بايد يك دفتر نظامى ايجاد مى‏كرد تا كه سيا، با همكاريش، جزئيات نقشه عمليات را تعيين مى‏كرد.

       از آغاز، همكارى شاه بخش اساسى از نقشه را تشكيل مى‏داد. همكارى او براى اينكه پادگانهاى تهران عمليات مورد نظر را انجام دهند و قانونى گرداندن جانشين شدن نخست وزير جديد، ضرور بود. از آنجا كه شاه نشان داده بود كه مردى بى تصميم است، بنا بر آن شد كه فشار به او براى اينكه همكارى كند، اشكال زير را پيدا كند:

 1 - خواهر، دوقلو، قوى و پر تحرك شاه، شاهزاده اشرف پهلوى، مى‏بايد از اروپا به تهران مى‏آمد و شاه را وادار به عزل مصدق مى‏كرد. او مى‏بايد به شاه مى‏گفت مقامات امريكا و انگلستان با او تماس گرفته و از او خواسته‏اند به تهران آيد و از شاه عزل مصدق را بخواهد.

 2 - تمهيدات لازم بعمل آمدند تا ژنرال نورمن شوراتسكپف Norman Schwarzkopf، رئيس هيأت مستشارى سابق امريكا در ژاندارمرى ايران، كه مورد علاقه و احترام شاه بود، به ايران آيد. شوارتسكپف مى‏بايد نقشه را براى شاه تشريح مى‏كرد و از شاه دو فرمان، يكى فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى و ديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى را مى‏گرفت و شاه را برآن مى‏داشت ارتش را فرا خواند به تاج و تخت وفادار بماند.

 3 - عاملان بومى انگلستان كه حسن نيتشان بر شاه محرز بود، مى‏بايد پيام شوراتسكپف به شاه را تقويت و شاه را مطمئن مى‏كردند كه امريكا و انگلستان، مشتركاً تصميم به اين اقدام گرفته‏اند.

 4 - اگر اقدامات بالا نتيجه ندادند، آقاى روزولت، به نمايندگى از رئيس جمهورى امريكا، مى‏بايد شاه را وادار به امضاى دو فرمان بالا مى‏كرد. وقتى فرمانها امضاء مى‏شدند، در روزى كه بنا بر نقشه معين شده بود، سيا آنها را در اختيار زاهدى قرار مى‏داد. در روز موعود، شاه مى‏بايد در محلى، خارج از تهران، اقامت مى‏گزيد. و زاهدى، مجهز به فرمانها و حمايت نظامى، بدون بيم از تغيير رأى شاه و بدون اينكه خطرى جان شاه را تهديد كند، حكومت را از مصدق، مى‏ستاند.

       از راه عوامل نظامى در تهران، سيا مى‏بايد تا جائى كه ممكن بود، مطمئن مى‏گشت قواى ارتش مستقر در تهران از نخست وزير جديد كه مورد تأييد شاه خواهد بود ، پشتيبانى خواهند كرد.

        اظهارات مقامات دولت كه در امريكا بعمل آمدند، اثر تعيين كننده‏اى بر ايران و مصدق داشتند و سهم بزرگى در سقوط مصدق يافتند:

 1 - انتشار نامه 9 ژوئيه 1953((18 تير 1332) پرزيدنت آيزنهاور به نخست وزير، مصدق، در 29 ژوئيه 1953، روشن كرد كمك بيشتر امريكا به ايران داده نخواهد شد.

 2 - اظهارات وزير خارجه امريكا در كنفرانس مطبوعاتى 28 ژوئيه 1953، حاكى از آنكه «... فعاليت روز افزون حزب كمونيست غير قانونى در ايران و چشم بستن حكومت ايران بر آن، موجب نگرانى حكومت ما گشته است. دامن گستردن فعاليتهاى آن حزب و رويه اغماض حكومت ايران، موافقت با كمك به ايران را مشكل مى‏گرداند.»

 3 - اظهارات رئيس جمهورى در اجتماع فرمانداران ايالات امريكا در سياتل، كه در آن، پرزيدنت آيزنهاور تصريح كرد امريكا، دست روى دست، شاهد رفتن كشورهاى آسيا در پشت پرده آهنين، نمى‏شود، اثرى قطعى كردند.

      در همكارى با وزارت خارجه، سيا چند مقاله در روزنامه‏ها و مجله‏هاى عمده امريكا انتشار داد. وقتى ترجمه‏هاى اين مقاله‏ها در ايران منتشر شدند، اثر روانى منتظر را بر ايران گذاشتند و در جنگ اعصاب بر ضد مصدق سهم پيدا كردند.

       بعد از فشار اشرف پهلوى و ژنرال شوراتسكپف و بعد از چند ديدار با روزولت، سرانجام، در 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332)، شاه فرمانهاى درخواستى را امضاء كرد. روز عمليات 16 اوت (25 مرداد) معين شد. با همه احتياطها در حفظ امنيت عمليات، بخاطر وجود درزهاى امنيتى در ارتش ايران، زمانى كه فرمانده گارد شاه، با دو كاميون سرباز هوادار شاه، مأمور دستگيرى مصدق شد، خود، توسط قواى مسلح برترى كه به مصدق وفادار بودند، خلع سلاح و دستگير شد. اين شد كه در آن روز، نقشه نظامى، در اجرا، شكست خورد. شاه، با شنيدن خبر شكست نقشه، به بغداد گريخت. كار او يك اقدام احتياطى بود و در نقشه، تا حدودى، پيش بينى شده بود. زاهدى، تحت حفاظت سيا، در خفا ماند. او و افسرانش كه در عمليات نقش كليدى داشتند، از بيم توقيف توسط قواى انتظامى مصدق كه به دنبال مخالفان اصلى بودند، مخفى شدند.

       اوائل بعد از ظهر 17 اوت 1953 (26 مرداد 1332)، هندرسون به تهران بازگشت. سرلشگر زاهدى از راه كنفرانس مطبوعاتى مخفى و با استفاده از تسهيلات چاپى سيا، به ايران اعلام كرد كه نخست وزير قانونى ايران است و اين مصدق است كه بر ضد او كودتاى غير قانونى كرده‏است. عوامل سيا شمار فراوانى فتوكپى از فرمانهاى نصب زاهدى به نخست وزيرى و عزل مصدق از آن، انتشار دادند. انتشار فرمانها تأثير بسيار زيادى بر مردم تهران گذاشت. آنها يكه خوردند و خشمگين شدند وقتى دانستند بخاطر اعمال مصدق، شاه مجبور شده‏است كشور را ترك گويد. سفير امريكا در بغداد، برتون واى. برى Burton Y. Berry، با شاه تماس گرفت و گفت، برغم وضعيتى با ظاهر خصمانه، او مطمئن است شاه بزودى به ايران بازخواهد گشت. بعد از آنهم كه شاه از بغداد به رم رفت، تماس با او برقرار شد. آقاى روزولت و پايگاه سيا در تهران، بطور پيگير گزارش مى‏دادند كه پيروزى ظاهرى مصدق چشم فريب است. علامتهاى مشخص بسيار گوياى آنند كه ارتش هنوز به شاه وفادار است و برگرداندن وضعيت بر ضد مصدق و بسود شاه و زاهدى ميسر است. پايگاه به وزارتخانه هاى خارجه امريكا و انگلستان فشار آورد بيشترين كوشش خود را بكار برند تا شاه قانع شود در بياناتى علنى و رسمى ارتشيان و عوام الناس را به طرد مصدق و پذيرفتن زاهدى بمثابه نخست وزير، بخواند.

         در 19 اوت 1953 (28 مرداد 1332)، تظاهراتى بطرفدارى شاه، در ناحيه بازار، سرگرفت و دامنه وسيعى پيدا كرد. تظاهرات، بخشى، خودجوش و بروز دهنده اعتبار بنيادى شاه بودند. عامه از حركتى هراسان شده بودند كه كمونيستها و نيز، برخى از جانبداران جبهه ملى، براى استقرار جمهورى، آغاز كرده بودند. بخشى ديگر سازمان يافته بود و عوامل پايگاه سيا به شروع تظاهرات بسود شاه برانگيخته بودند. ارتش بزودى به جنبش هوادار شاه پيوست و ظهر آن روز، روشن بود كه تهران و نيز برخى از استانها بدست گروههاى مردم و ارتشيان طرفدار شاه افتاده‏اند. وضعيت چنان بود كه نقشه نظامى مى‏توانست به اجرا گذاشته شود. به علامتى كه پايگاه سيا داد، زاهدى از مخفى گاه بيرون آمد تا رهبرى جنبش را برعهده بگيرد. او، نخست، پيامى راديوئى فرستاد و گفت: حكومت، حكومت او است. ادارات ستاد كل ارتش تصرف شدند. خانه مصدق ويران شد و سياستمداران و ارتشيان جانبدار مصدق دستگير شدند.

       كمى بعد، شاه به ايران بازگشت و استقبالى مردمى از او بعمل آمد. شاه، از اينكه مردم و ارتش او عصيان كردند و بر ضد رقيبى چون مصدق كينه توز و حزب توده‏اى عصيان كردند كه سوار بر موج پيروزى موقتى، آشكارا، استقرار جمهورى را سامان مى‏دادند، سخت به هيجان آمده بود. براى نخستين بار، شاه احساس كرد كه از مردم خود اعتبارنامه دارد. او با اين عزم بازگشت كه مهار ارتش را سخت در دست گيرد و سلطنت كند.

 انقلاب اسلامى:1 - دست آويز «سقوط ايران در دست كمونيستها و رفتنش به پشت پرده آهنين»، دروغ بود. هم آن روز، قدرت امريكا و همدست انگليسيش مى‏دانستند كه دروغ مى‏گويند. مردم ايران كودتا را بر امريكا و انگلستان و بر «ايرانيانى» نبخشيدند كه براى حكومت برآنها، عامل قدرت خارجى شده بودند. افكار عمومى جهان نيز كودتا بر ضد مصدق و برچيدن بساط مردم سالارى بقصد غارت ثروت يك كشور را بر امريكا و انگلستان نبخشيدند. بدين قرار، پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا، نزديك به نيم قرن بعد، پوزش خواهى از مردم ايران و نيز جهانيان بود. متن كامل سخنان وزير خارجه امريكا را، بعنوان سند مى‏آوريم:

 

 پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا در حكومت كلينتون:

 

 انقلاب اسلامى: در 27 اسفند 1378، برابر 17 مارس 2000، در انجمن ايران و امريكا، خانم آلبرايت در واشنگتن نطق زير را ايراد كرد. از آنجا كه، معاون او، اين نطق را موضع رسمى دولت امريكا خوانده، يك سند است. از اين رو، ترجمه بى كم و كاست آن را در اختيار خوانندگان مى‏گذرانيم:

         با سپاس بسيار از پرفسور امير احمدى، سفير پلترو  Pelletreauعاليجنابان اعضاى هيأتهاى ديپلماتيك، همكاران برجسته و ميهمانان و دوستان،

          در كنفرانس امروز،  مجموعه‏اى از سازمانها حضور دارند. نه تنها انجمن ايران و امريكا، بلكه جامعه آسيائى، مؤسسه خاورميانه و مدرسه خدمت خارجى جورج تون نيز در آن شركت و حضور دارند. غناى صلاحيتهاى حاضر در اين اطاق عظيم است و بر اهميت ايران گواهى مى‏دهد.

         همانطور كه مستمعان مى‏دانند، ايران يكى از قديمى‏ترين تمدنهائى است كه استمرار جسته‏اند. صاحب يكى از غنى‏ترين و پر تنوع‏ترين فرهنگهاى جهان است. سرزمين ايران تمامى يك طرف از ساحل خليج «فارس» و تنگه هرمز را در بر مى‏گيرد. از اين خليج و تنگه، بخش مهمى از تجارت نفت انجام مى‏گيرد. ايران ساحل درياى خزر نيز هست. با قفقاز و آسياى ميانه و جنوبى هم مرز است. در آن كشورها مواد مخدر توليد و از آن مرزها مواد مخدر به مقياس بزرگ بطور قاچاق عبور مى‏كنند. چندين گروه تروريستى بزرگ در اين كشورها مستقر هستند و منابع وسيع نفت و گاز اين كشورها تازه دارد مورد بهره بردارى قرار مى‏گيرد. در حال حاضر نيز ايران رئيس سازمان كنفرانس اسلامى است.

        جاى ترديد نيست كه سمت‏گيرى آينده ايران نقش محورى در اقتصاد و امور امنيتى در قلمروئى پيدا مى‏كند كه بخشى مهمى از جهانيان، عاقلانه، آن را مركز جهان مى‏دانند. از اين رو، من اين فرصت را براى بحث از روابط امريكا با ايران، مغتنم مى‏شمارم.

          اميدوارم كارى بموقع مى‏كنم اگر سخنان خود را با آرزوى شاد روزى، براى امريكائيان ايرانى تبار، بمناسبت فرا رسيدن سال نو ايران و آغاز بهار شروع مى‏كنم: عيد شما مبارك (به فارسى).

        از ماوراى درياها، همين شاد روزى را براى مردم ايران آرزو مى‏كنم.

             بهار فصل اميد و نو شدن است. فصل كاشتن نهالها است و اميد من اينست كه ايران و امريكا، مى‏توانيم نهال روابط جديد و بهتر براى سالهاى آينده را بكاريم.

         و در اين چشم انداز و از اين چشم انداز است كه امروز، من مى‏خواهم از آن با شما بحث كنم. پرزيدنت كلينتون، بخصوص، از من خواسته است به اين جمع بيايم و اين بحث را با شما بكنم.

         از كسى پنهان نيست كه دو دهه است بيشتر امريكائيان در ايران، نخست از خلال تصرف سفارت امريكا در 1979 و گروگانگيرى، شعارهاى نفرت از امريكا و آتش زدن پرچم امريكا مى‏نگرند. طى سالها، اين تصور بد را سركوبگرى حكومت ايران در داخل اين كشور و حمايت ا