زن
و زناشویی
نوشته
: ابوالحسن
بنى صدر
تاریخ
انتشار : فروردین 1367
چاپ
: انتشارات انقلاب اسلامی
تنظیم
برای سایت از انتشارات انقلاب اسلامی
بسم
الله الرحمن الرحیم
زن و
زناشويى
1-
مقدمه
2- زن در تورات، در
اوستا، در قرآن
- تورات: زن مظهر
شهوت و ويرانى و دشمن مار
- اوستا: زن مظهر عشق
دارنده خرد كامل و سپنتا
- قرآن: زن مظهر عشق،
كوثر
3- عشق، سازندگى و
حيات، يا هوس، ويران سازى و مرگ، دو بنيادى هستند كه به آزادى و حقوق زن، اين و يا
آن معنى را مىدهند.
- فقدان عشق يا نبود
حقى كه اساس همه آزاديها و حقوق ديگر است
- ناممكن بودند
پيدايش عشق ميان زن و مرد
- شوهر نبايد به زن
عشق بورزد و زن نبايد تمايل جنسى اظهار كند.
4- از سكس مساوى مرگ
است تا سكس همان حيات است
- زن در روابط دولت و
مسيحيت
- قدرت و
زن
- تعيين دايره منعها
متناسب با توقعات قدرت
- سانسورهاى جنسى و
منطق آنها
- قدرت
چيست؟
5- آيا قهرزدايى و
قهردوستى ذاتى زن است؟
- گذار از معنويت به
ماديت
- مازوخيسم،
نارسيسيسم و كارپذيرى سه خاصه «طبيعى زن»
- فعل
پذيرى
-
مازوخيسم
- نارسيسيسم يا عشق
بخود
- فعل پذيرى ،
مازوخيسم و نارسيسيسم زنانه، ذاتى نيستند، عارض او شده اند
6- چهار قاعده
قدرت
- قاعده
اول
- قاعده
دوم
- قاعده
سوم
- قاعده
چهارم
7- آيا تن زن هيستريك
و هيسترى آور است؟ آيا موى زن اشعه دارد؟
- مجموعه استراتژيك
اول: هيستريزاسيون تن زن
- مجموعه استراتژيك
دوم: موضوع تعليم و تربيت قرار دادن سكس كودك
- مجموعه استراتژيك
سوم: اجتماعى كردن رفتارها در قلمرو زاد و ولد
- مجموعه استراتژيك
چهارم: موضوع روانپزشكى شدن التذاد جنسى تباه گر
8- آيا زن متعلق به
قدرت است؟
- نازيسم: زن متعلق
به قدرت است
- دو بنياد
آزادى
- عشق و آزادى، سكس و
قدرت
9- نابرابرى
مضاعف
- نابرابرى اول،
نابرابرى انسان و قدرت است
- نابرابرى دوم،
نابرابرى ميان زن و مرد
- منطق اضداد يا جنگ
سكس ها
- چرا زن قربانى اصلى
است
10- زن و مرد و
طبيعت
- آيا در بيان قرآن،
زن همانند طبيعت و كارپذير و مادون است؟
- زن و طبيعت و توليد
كودك و نقش زن و مرد
- غزالى و
فرويد
- قرآن زن را مزرعه
خوانده و نه طبيعت
11-
حجاب
- برخيز و
مگريز
- چهار راه حل تجربه
شده
- اشتراكى كردن
سكس
- ليبراليسم
جنسى
12- حجاب
اسلامى
- چه بود و چه
شد؟
- زن در استقلال،
توانايى مىيابد
- جلبات چه بود و چه
شد
- جلباب وسيله دفاع
زن در برابر بيگانه است
- جلباب، حجاب
نيست
- «با رعايت موازين،
زن در پوشش آزاد است»
13- راه حل چهارم:
عشق در معناى همگرايى در علاقه و عقيده
- گذار از تضاد به
توحيد
- تقدم فرد بر
زوج
- ارزش مطلق پيدا
كردن من
- تنهايى، از تن دادن
به اكراه و اجبار، بهتر است
- عشق در قهر و رنج و
هوس كمتر، و عشق در مهر و وفا، بيشتر
- ميل به
محبت
14- راه حل چهارم:
بنياد موازنه عدمى
1- تفاوت در اصل
راهنماى تجربه ها
2- تفاوتها در روش
تجربه
- سكس زور نيست و
نبايد در زور، از خود بيگانه گردند.
- آيا زنان بايد زينت
خود را بپوشانند؟
1- ازدواج، تقسيم
اجتماعى، كار، ارث
-
ازدواج
- تقسيم اجتماعى
كار
- چرا زنان نصف مردان
ارث مىبرند؟
زناشويى در استسلام و
اسلام
- اسلام يا
استسلام
- الرجال قوامون على
نساء
- اگر زن و مرد بر
وفق فضلهاى يكديگر شورا كنند؟
- رابطه مرد با زن و
عشق
- چند زنى و
عدالت
- قوام شدن و آرامش
بخشيدن، با جفت شدن، بنياد عشق مىگردند
- فضل مادرى و فضل
پدرى
- روابط ملى زن و
شوهر و آزادى انسانى
- روابط جنسى در
زناشويى
- گذار از استسلام به
اسلام
******
ضميمه: انتقاد و پاسخ
به انتقاد
انتقاد:
نامه از تويسركان،
در حاشيه «زن و زناشويى»
- زن و
مذاهب
- زن و
فيلسوفان
- زن و روانكاوى
- تفاوت زن و
مرد
پاسخ به
انتقاد:
الف - منزلت زن در
قرآن
- وضع و منزلت زن در
قرآن
- در آميزش جنسى قهر
چرا در كار آيد
ب - منزلت زن در آغاز
اسلام و در دوران پيامبر
- وضع زن بهنگام
پيدايش اسلام
- پيامبر و زنان
او
- كشتار بنى
قريظه
- شاهدى كه از راه
رسيد
ج - زن در نظريه
فرويد
فهرست
زن و
زناشويى
چاپ
دوم
نگارش اين كتاب در
فروردين 1365 آغاز و در اسفند 1366 پايان يافت. پيش از چاپ به صورت كتاب، بتدريج در
نشريه انقلاب اسلامى در هجرت نشر يافته بود. تا اين زمان 7 شهريور 1373 كه چاپ دوم
كتاب در دسترس شما خوانندگان قرار مىگيرند، مطالعه پى گرفته شد و حاصل آن، به كتاب
افزوده شد.
مقدمه: گذشته و نقش
آن
درباره كتابى كه
دزديده شد
در روزهائى كه ضد انقلاب درمانده در خارج از كشور از راه جعل تبليغ مىكرد
بنى صدر گفته است «موى زن برق يا اشعه دارد و...»، عمال ملاتاريا كتابى را با عنوان
«جامعهشناسى زن و خانواده»، در چاپخانه مىربودند. آن كتاب را ربودند و بردند زيرا
نمىخواستند جامعهشناسى زن در روابط شخصى قدرت و نيز تحريفها و بدتر از آن جعل
هايى بر عموم معلوم گردند كه بنام
اسلام درباره شخصيت زن، منزلتهاى او و... رواج داده و بمثابه باور دينى به
عنصرى بنيادى از ساخت ذهنى مردم ما بدل ساخته بودند.
بدينقرار در گرماگرم مبارزه بخاطر حفظ آزادى بدست آمده و دفاع از منزلتها و
حقوق انسان هر سه دسته زورپرست، يك
كار را انجام مىدادند. هر سه اينجانب را در كوششهايم بخاطر آزادى زن، كه آن را، از
شرايط اساسى بيرون آمدن جامعههاى مسلمان
از مدار عقب ماندگى مىدانم، سانسور مىكردند. توضيح آنكه بازماندههاى رژيم
شاه سابق و نيز توتاليترهاى چپ نما به همان تعريف كه شاه از زن مىكرد باور دارند:
«زن بايد زيبا و فريبا باشد». يعنى زن مظهر شهوت و قهر است. توتاليترهاى مذهبى نيز
بنا بر باورى كه از كليساى قرون وسطى اخذ كردهاند، زن را مظهر شهوت و قهر
مىشمارند. بنابراين، گرايشهاى زورپرست، بحكم قدرت پرستى، يكى از دو طرز فكر را
دارند كه از ديرگاه درباره زن وجود داشتهاند: زن مظهر شهوت و قهر است. از اينرو
جانبداران منزوى كردن اين مظهر شهوت و قهر، كتاب را دزديدند و جانبداران
«سكسوپوليتيك» در حد فكر سخيفشان به قلب حقيقت دست زدند و رواج دادند كه بنى صدر
گفته است موى زن برق يا اشعه دارد و...
بهر رو، كتابى را كه دزديدند تحقيقى بود كه همسرم عذرا حسينى و اينجانب
بانجام برده بوديم. آنها كه كتاب را دزديدند، اينطور تصور كرده بودند كه تا جنگ با
متجاوز خارجى و استبداديان داخلى هست، ديگر فرصت تجديد تحقيق و نگارش كتاب دست
نخواهد داد و بعد هم كودتا هست و اعدام. در اين تصور، پربخطا نرفته بودند. اگر
تاكنون بر از بين بردن اينجانب موفق نشدهاند، اما سانسورى را برقرار كردهاند كه
امكان نشر تحقيقى از اينگونه را نمىدهد. بارى، اينك فرصتى دست داده است تا كه
تحقيق را از نو بعمل بياوريم، اميد كه در بيرون آوردن گذشته از انحصار و پيراستنش
از ناراستى، بكارش بريم.
گذشته بمثابه انحصارى
كه بايد شكست
دوستى درباره نوشته اينجانب تحت عنوان «شهادت و عشق» نظرى نوشته و فرستاده
است كه اينست:
«... خيلى دلم مىخواست كه در عنوان از كلمه "شهادت" صرف نظر مىشد و يا
مثلاً جاى آن مىآمد "ديناميك رشد" يا "سكون و حركت" يا "رمز كمال" يا "داشتن و
شدن" و يا حتى از اينها بهتر. آخر اين ملاتاريا كلمه شهادت را خيلى زشت كرده
است.
من بارها جرأت و سماجت و اصرار آقاى بنى صدر را در اعتبار بخشيدن به اسلام
تحسين كردهام. آخر اين بى انصافها چيزى از اسلام باقى نگذاشتهاند كه به آسانى
قابل دفاع باشد. در عين حال خدمت آقاى بنى صدر نيز عرض كردهام كه حرفهاى ايشان
تازهتر، امروزىتر و قابل قبولتر از آن است كه از گذشتههاى دور "رفرانس" يا شاهد
بياوريم. بىپرده بگويم وقتى مطالب رامىخوانم اوج مىگيرم و ناگهان رفرانس از
ابراهيم و غير او كه مىآيد سقوط مىكنم. براى من آقاى بنى صدر و امثال ايشان
بمراتب باوركردنىتر و عينىتر و تازهتر از داستان ابراهيم و غيره
است.»
گريز آشكار از گذشته، بيزارى از آن، ميل شديد به فراموش كردن آن، همان باور
به لزوم بستن دفتر گذشته و كنار گذاشتن آن، اينطور نيست؟
چرا اينطور است. يك قرن و نيم است كه درس خواندههاى ايران مثل درس
خواندههاى همه دنياى مسلمان و بلكه مثل درس خواندههاى «دنياى سوم» فريبى را
خوردهاند و هنوز كه هنوز است نتوانستهاند خود را از آن فريب برهانند. ملكم خان و
ديگر پيشگامان تجدد خواهى، براى اخذ تمدن غرب، كنار گذاشتن گذشته را ضرور شمردند و
با اصرار تمام بر آن پاى فشردند. اين پافشارى از جمله عوارضى كه ببار آورد، ايجاد
انحصار بر سرمايه فرهنگى، يعنى گذشته بود. تا درس خواندههاى جديد گفتند كارى به
خوب و بد گذشته نداريم، درس خواندههاى قديم محكم به اين گذشته چسبيدند و گفتند مال
ما. يك قرن و نيم است كه درس خواندههاى جديد راه را وارونه مىروند و نتيجه آن يك
رشته شكستها است: به فكر ملك خان و تجدد خواهان ديگر نرسيد كه زمان يكى از دلايل
صحت يك فكر است. فكرى كه دوام تاريخى مىآورد، ميزان صحتش زياد است. بنا بر اين
دوام اسلام، آنهم در شرايط غربت، دليل صحتش در اصول و قواعد اساسى است. از اين
قاعده غفلت كردند كه زمان دروغ صفر و زمان حقيقت بى نهايت است. خواستند از خاطره
تلخ ملتى از رنجهاى گذشته، بهرهبردارى كنند و ندانستند كه اگر از غرب تقليد
مىكنند، بايد همان كار را بكنند كه پيشگامان تجدد در غرب
كردند.
در معناى
رنسانس
رنسانس بازگشت به گذشته، به سرچشمه، به پاك كردن سرچشمه و جارى كردن آب زلال
است. «اومانيستهاى غرب»، نه تنها كار را با انكار گذشته آغاز نكردند، بلكه براى
انتقاد حال، بسراغ گذشته رفتند. اومانيسم در آغاز جنبشى براى معرفت علمى بر زبان و
بازبينى متون بجامانده، بخاطر پاك كردن آنها از تحريف و جعل و آسودن فرهنگ دينى و
غير آن، از غيريت و از خودبيگانگى بود. آن انقلابهاى فرهنگى كه از قرن 8 و 9 و
بخصوص از قرن 11 ميلادى حلقههاى پيوسته تحول فرهنگى غرب را تشكيل دادند، از رهگذر
باز پرداختن به گذشته حاصل شدند. اومانيستها، نخست، انحصار كليسا را برداشتند. در
پى آن، گذشته فرهنگى را قابل بررسى و نقد كردند. و آنگاه با آشكار كردن تحريفها و
جعلها، فريفتاريها را زدودند. در يك كلام گذشته را فعال و پويا كردند و رنسانسها،
همين گذشتههاى پويا شدند.
تجربه رنسانس، تجربه همه انقلابها و هر تحولى است: هر انقلابى نتيجه فعال
شدن گذشته است: محمد ،انقلاب اسلامى را با فعال كردن فرهنگ توحيدى، فرهنگ ابراهيمى،
به انجام برد... انقلاب مشروطه و انقلاب دوران ساز اسلامى، هر دو، نتيجه فعال شدن
گذشته بودند. انقلاب كبير فرانسه و انقلاب اكتبر نيز با فعال كردن گذشته بانجام
رسيدند. همانطور كه بدون سرمايه، توليد متصور نيست و سرمايه حاصل كار متراكم شده يا
انجام شده در گذشته است كه فعال مىشود، همانطور هم، بدون فعال كردن فرهنگ كه
مجموعه دست آوردهاى گذشته است، توليد و نوسازى و رشد فرهنگى غيرممكن مىشود. از بد
حادثه، ماركسيستهاى ما نيز ماركس را وارونه خواندند. توضيح آنكه ماركس سرمايه را
كار متراكم مىشمرد و تحول را ديالكتيكى مىداند. با سرمايه دشمنى ندارد. با سرمايه
دارى سر ستيز دارد و فعال كردن هر چه بيشتر سرمايه را شرط ضرور تغيير زيربنايى،
يعنى همان رابطه با سرمايه، و تغييرهاى روبنايى مىشمارد. ماركسيستهاى «دنياى سوم»
بخاطر غرب زدگى فرهنگى، يعنى نفى مطلق گذشته، دشمنى با سرمايه را جاى دشمنى با
سرمايهدارى نشاندند. نتيجه اين شده است كه درس خواندههاى داراى ديدگاه «چپ» يا
«راست»، مطلقاً مخالف هرگونه فعال كردن گذشتهاند.
اين ركود اجتماعى كه قربانى اول آن درس خواندههاى جديد و روشنفكرهاى جديد
هستند، از جمله بدليل اين بريدگى لجوجانه با گذشته است. بجاى آنكه گذشته ر ا فعال
كنيم و رشد را ممكن بسازيم، يا از گذشته بريده و خود عامل تخريب شدهايم و يا در
گذشته ماندهايم و به «داشتهها» دل خوش كردهايم.
پهلوى ايسم، 14 قرن اسلامى را نفى مىكرد و مىخواست عناصرى از گذشته پيش از اسلام را فعال گرداند و قربانى شد. زيرا، از راه نادانى، انحصار 14 قرن تاريخ م&