آزمون صداقت غرب
محمدرضا شکوهی فرد
پر واضح است مشکلاتی که حکومت تهران در پس رویدادهای پس از انتخابات با آن مواحه شده تاثیر مستقیمی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی، هم در اشل منطقه ای و هم در اشل فرا منطثه ای داشته است.
درک عینی این نکته چندان سخت نیست، که آستانه نفوذ و تاثیرگزاری سیاست های تهران در فی المثل خاورمیانه و منطقه قفقاز بشدت متاثر از بی ثباتی های داخلیست که طی هشت ماهه گذشته گریبانگیر دولت تهران بوده است.
به النسبه طی چند ماهه ای اخیر شاهد بوده ایم، به تناسب این که حکومت تهران اجبارا بیشینه انرژی خود را برای مهار و آرام ساختن بحران داخلی مصرف کرده است، به همین میزان ثباتی هر چند نسبی در برخی از مناطق حساس نظیر کرانه باختری رود اردن، لبنان و تا حدودی عراق و افغانستان که سابقا حیات خلوت حکومت تهران بوده، محسوس می نماید. این حکایت از وزن سیاستهای تهران و نقشی که دولت جمهوری اسلامی در ثبات یا عدم ثبات منطقه داراست، می کند.
در حوزه سیاست های فرامنطقه ای بهترین مثال، کشاکشهاییست که در خلال بررسی پرونده هسته ای ایران، میان دولت تهران و غرب وجود داشته و اکنون به نقطه حساس و تعیین کننده ای رسیده است، نقطه ای که پیش انگاریها را در مورد سرنوشت نهایی این پرونده تا حدودی آسانتر نموده است.
فراز و نشیب هایی که طی چند ماهه اخیر در بعد عملی سیاست خارجی دولت تهران پیرامون پرونده هسته ای وجود داشته ، خاصه پس از مذاکرات وین و توافقات حاصله و عدم پایبندی تهران به این توافقات، تا بدانجا ادامه یافته که هم اکنون محمود احمدی نژاد رئیس دولت و منوچهر متکی وزیر خارجه علنا سخن از فراهم بودن زمینه عملی شدن توافقات پیشین در زمینه مبادله سوخت به میان آورده اند که علی رقم واکنش محتاطانه غرب و اعضائ گروه پنج به علاوه یک، تغییر دوباره موضع رسمی تهران را نشان می دهد.
اگر چه بسیاری از تحلیلگران این فراز و نشیب ها را در چارچوب بازی قدیمی دولت ایران جهت خرید وقت در میدان دیپلماسی تعریف می کنند اما عده ای دیگر بر این باورند که با توجه به بحران داخلی که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، و احتمال افزایش تحریمها و اوضاع وخیم اقتصادی و انزوای منطقه ای دولت تهران در حوزه اثرگذاری سیاست های این دولت، به نظر می رسد جمهوری اسلامی در بخش تصمیم سازی های مربوط به سیاست خارجی دچار سرگیجه شده است و خود دقیقا نمی داند باید کدام راه را برگزیند تا علاوه بر فشار سنگین داخلی با بحران فشار از بیرون که می تواند مالا نظام را از لحاظ اقتصادی نیز به طور کامل گرفتار نماید، مواجه نشود، چه که توازی این دو فشار می تواند بنیان های قدرت کودتاگران حاکم را دچار سرنوشتی نماید که رژیم پیشین با آن مواجه شد.
این همه نشان از یک واقعیت دارد و آن اینکه حکومت تهران ضعیف شده است.
حال با توجه به چنین وضعیتی این پرسش مطرح است که عکس العمل جامعه جهانی در قبال این ضعف و بی ثباتی ها مشخصا در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی چه باید باشد؟
آیا تمرکز صرف جامعه جهانی بر مسئله هسته ای ایران، در چنین وضعیتی منافات با اصول ادعایی سیاست خارجی غرب یعنی تغییر رفتار دولت تهران در زیمنه های چون نقض سیستماتیک حقوق بشر، انبساط فضای سیاسی، نقش منفی حکومت جمهوری اسلامی در منطقه و مسائل حساسی همچون صلح خاورمیانه ندارد؟
آیا اولویت اصلی سیاست غرب در تقابل با رفتار بی قائده دولت تهران، حل و فصل مسئله هسته ایست یا این موضوع یکی از فوریت هاییت که ذیل اولویت اصلی یعنی تلاش در جهت تغییر رفتار حکومت ایران در ابعاد مختلف، موضوعیت می یابد؟
آیا با توجه به شرایط بحرانی که جمهوری اسلامی با آن درگیر است، بهتر نیست تلاش ها در اکسیونهای جهانی حول اصل کلی یعنی تغییر رفتار رژیم تهران متمرکز شود و صرفا در مسیر حل یک مشکل از چندین معضل خلاصه نشود؟
آیا خروجی و نتایجی که از عملی شدن چنین سیاست تک بعدی حاصل شده است، مثبت بوده است یا نه و آیا تجربیات چند ساله اخیر غرب در تمرکز بی نتیجه و صرف بر حل مسئله هسته ای ایران، توانسته است کمکی هر چند اندک به تحصیل نتایجی عملی در جهت رفع کلیت معضل یعنی تغییر رفتار رژیم تهران داشته باشد؟
آنچه محرز است تضعیف مفرط پایه های حاکمیت طی چند ماهه اخیر فرصتی مناسب را در مقابل جامعه جهانی قرار داده که با استفاده از این ضعف، فشار عملی و نتیجه گرایانه ای را در همه ابعاد به حکومت ایران اعمال دارد که هم متضمن حقوق ملی ایرانیان بادش و هم دربردارنده فوایدی چون تغییر رفتار رژیم تهران در زمینه خارجی.
عملی شدن سیاست مذکور می تواند تاثیرات مستقیمی بر روابط جمهوری اسلامی با جهان آزاد و تلطیف فضای سیاسی در ایران به نفع ملت داشته باشد، باید دید جامعه بین الملل و دول غربی تا چه حد از تجربیات گذشته درس خواهند گرفت.
براین اساس، می توان اینگونه برداشت نمود که فرصت کنونی، آزمونیست جهت سنجش میزان صداقت غرب و جامعه بین المللی در قبال ملت ایران. حال باید دید آیا جامعه جهانی این فرصت را در راستای بهینه سازی وجهه خود در اذهان ایرانیان غنیمت خواهد شمرد یا همچنان بمانند گذشته منافع و فوریت های سیاسی و اقتصادی را در تمرکز صرف بر پرونده هسته ای ایران جشتجو خواهد کرد. پرونده ای که هر سرانجامی داشته باشد، محصول و فایده ای بر سبد منافع ملی ایرانیان اضافه نخواهد کرد بلکه شاید از وزن این سبد بکاهد.
mrshokouhifard@gmail.com