رضا بایگان
هر چند که جوانی از من فاصله گرفته است
اما :
نسل جوان و شجاع ، روح جوانی را درمن
دمیده است .
خورشید زمانیم
{ هیچ مرغی در قفس آزاد نیست
گر قفس از سیم باشد یا که زر
بهر مرغ در قفس
اصل قفس دلچسب نیست }
ما جام جهان را ز جمشید گرفتیم
ما مالک آن جامِ جم هستیم
ما نقش جهانیم
ما رونق بازار زمانیم
( ما رستم و سهراب زمانیم )
ما رنگ خوش پرچم آهنگر آزاد
در پیش گرفتیم
ضحاکِ ستم گر به زنجیر کشیدیم
( جمشید و فریدون زمانیم )
ما سرو بلندیم
سر خم شده هرگز نشناسیم
ما برده ی در بند نمانیم
ما بادِ وزانیم
سرمشقِ آزادیِ انسان و جهانیم
(ما نسل جوانان زمانیم )
ما از دل یک دره تاریک
با همت و تدبیر
به نوک قله البرز رسیدیم
( پیوسته و همراه و روانیم )
ما در دلِ شب شمع شده
با آتش جان
تا به سحر
در پی خورشید دویدیم
( راحت ننشستیم و نشینیم )
همراه سیاووش شده
از آتش پرخشم گذشتیم
از آتش و از فتنه دشمن نهراسیم
( چون موجِ خروشان ، آرام نمانیم )
ای دیو سیه چهره ی بدخوی و ستم گر
ای مادر ظلم و ستم و روح خرافات
در خواب و خیالی که بر جای بمانی
آسوده و پیوسته بر جای نمانی
راحت نتوانی که بر اسب بتازی
( ما نسل جوانیم
ما چهره مهتاب
ما روشنی آب
ما مظهر آزادی
انسان و جهانیم . )
رضا بایگان - فرانکفورت