لزوم اتخاذ سیاست "بی طرفی فعال" از سوی غرب در قبال جنبش ملت ایران

 

محمود دلخواسته

وقوع خیزش انقلابی تازه ای برای رسیدن به دموکراسی نبایستی موجب شگفتی بسیاری از کارشناسان تاریخ معاصر ایران شده باشد، چراکه اگر خوب نگریسته شود تقریبا هر نسل از ایرانیان از اواخر قرن نوزده به این سو دست کم یک نهضت یا انقلاب را شاهد بوده است. در زمانی که کشورهای اروپایی به استثنای انگلیس همگی تحت شکل های مختلف دیکتاتوری به سر می بردند اولین تحول انقلابی برای برقراری دموکراسی در خاورمیانه در سال 1905 میلادی در ایران رخ می دهد. کمتر کشوری است که که مثل ایران در عرض یک صد سال اخیر تا این اندازه شاهد ناآرامی ها و جنبشهای سیاسی برای تحقق دموکراسی بوده باشد. چه بسا ادعا شود چین شرایط مشابهی دارد، اما در این کشور تا زمانی که واقعه میدان تیانمن رخ نداده بود نمی توان ادعا کرد که دموکراسی خواهی محور جنبشهای این کشور بوده است و از آن واقعه تا امروز نیز آنچه که دیده می شود این است که جنبش دموکراسی خواهی تحت برنامه های نجومی توسعه اقتصادی در حال دفن شدن است.

در ایران به موازات مطالبه دموکراسی، استقلال نیز همواره مطرح بوده است. ایرانیان همواره حساسیت درونی خاصی در مورد استقلال کشورشان داشته اند تا جایی که در شاهنامه، برای مثال، رستم به شکل قهرمانی اسطوره ای در دفاع از استقلال ایران و مرزهایش معرفی می شود. اسطوره های فردوسی فراتر از داستان خوانی های قهوه خانه ای و ورزشهای پهلوانی است چراکه فردوسی، به مثابه یک حکیم، هزاران سال پیش وقتی می خواهد از حماسه های تاریخ ایرانیان سخن بگوید از طریق داستان رستم دست روی استقلال ایران از انیران به عنوان اصلی از اصول حیاتی ایران می گذارد. بنابراین، روح استقلال خواهی از دیرباز در وجود ایرانیان جا کرده است.

اگر بخواهیم به طور زنده تری به عمق این روحیه ایرانیان پی ببریم می توانیم به جنگ ایران و عراق نظر بیندازیم؛ وقتی ارتش صدام در شهریور ماه 1980 به ایران تجاوز کرد، ایرانیان یکبار دیگر در خلال این نبردِ تمام عیار، عطش استقلال خواهی اشان را بروز دادند. صدام که در آن زمان یکی از مجهزترین ارتشهای دنیا را درست کرده بود، با پشتیبانی همه جانبه دولتهای حاشیه خلیج فارس و با اطلاع از هم گسیختگی نیروهای مسلح ایران در دو سال اول انقلاب نزدیک هزار گزارشگر را به بغداد فراخواند تا جشن پیروزی بر ایران را برگزار کند. اما هنوز چند ساعتی از حملات زمینی و هوایی ارتش عراق و تصرف ده ها کیلومتر از مرزهای ایران نگذشته بود که خون خلبانان نیروی هوایی ایران به جوش آمد و در حالی که بسیاری از آنهابه اتهام کودتا علیه نظام در معرض حکم اعدام از سوی آقای خمینی قرار گرفته بودند و با وساطت ابولحسن بنی صدر فرمانده کل قوا تازه از زندان آزاد شده بودند با شهامتی حماسه وار یک تنه به مقابله با نیروی هوایی و زمینی عراق بر خاستند. ابولحسن بنی صدر در خاطراتش از آن روز می گوید وقتی در پایگاه شکاری با خلبانان مواجه شدم دیدم غالب آنها افسرده اند و لذا چاره را در آن دیدم که برای آنها شاهنامه بخوانم. برایشان داستان رستم و اشکبوس را بازگو کردم و از آنها خواستم در این اوضاع سخت رستم ایران باشند. طولی نکشید که روحیه ها عوض شد، گویی جانی دوباره در پیکر آنها دمیده شده باشد. خلبانان سرود ای ایران می خوانند و در یک روز با بیش از صد پرواز حافظ مرزهای ایران می شوند. آنها با هواپیماهای جنگی به شکار تانکهای صدام می روند و لشگر تا دندان مسلح عراق را بدین گونه زمینگیر می کنند.

با این توضیح پس جای شگفتی نیست که استدلال گروه هایی که ضمن دفاع از روند جهانی شدن از کاهش اهمیت دولتهای ملی بی معنی شدن مقوله استقلال در مفهوم تاریخی آن سخن می گویند، در سرزمینی مثل ایران با این وجدان تاریخی، خریدار چندانی نخواهد یافت. از دید اکثریت ایرانیان، خواه موافق و خواه مخالف، اصل استقلال و تمامیت مرزی ایران را نمی توان با پیش کشیدن بحثهایی این چنین مورد تشکیک قرار داد. البته دیده می شود که شماری از محققان و تحلیلگران ایرانی که هوادار این گونه استدلالها در کم اهمیت تلقی کردن مقوله استقلال هستند در غرب فعالند، اما غربی ها باید نسبت به این واقعیت آگاه باشند که میان این دسته از تحلیلها و وجدان همگانی و ملی ایرانیان فاصله زیادی هست. از این رو بنیادهای فکری غرب که از تحلیلهای این دسته از روشنفکران ایرانی بهره می برند ممکن است دچار سردرگمی شوند. بنیادهای فکر استراتژیک در غرب نباید گول این دسته از روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی را بخورند که در خارج خود را تینک تانکهای جنبش سبز معرفی می کنند. حاملان واقعی جنبش و موتور فکری آن خود مردم داخل ایرانند که چون به شکل افقی سازماندهی شده و شبکه ای عمل می کنند قادرند رژیم را دور بزنند و مرتب نوزایی داشته باشند.

مجموع شعارها و علائم به کار رفته توسط مردم در جنبش یادآور این نکته اند که این خیزش جمعی از رهگذر خودانتقادی و خودسنجی به اصلاح روزانه خود می پردازد و تا الان نیز موفق شده است در مواجهه با واقعیت متغیر جامعه مطالبات دمکراسی خواهانه خود را هر روز شفافتر کند. برای نمونه، نخستین واکنش مردم در فردای تقلب بزرگ این شعار بود که رأی من کجاست؟ اما به تدریج مردم به این درک عمومی رسیدند که خواسته اصلی آنها فراتر از رأی است زیرا رأی تنها نشانه ای بر اعمال حق حاکمیت ملی آنها بوده است و وقتی کل این حق نادیده گرفته می شود بنابراین دیگر معنی ندارد خواهان برگرداندن رأی شد. درست از زمانی که مردم متوجه این حقیقت می شوند و فراتر از شعار نخستین رأی من کجاست، شعار استقلال، آزادی و جمهوری ایرانی می دهند، خشونت و سرکوب رژیم نیز شدت می گیرد. زیرا این شعار به طور شفافی بر ماهیت جمهوری خواهانه جنبش تاکید می کند و بیان می کند که رژیم آینده چگونه باید باشد. به نظر می رسد این شعار شکل سکولار شده شعار انقلاب 57 است که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. در هر دو زمانه اما اصول استقلال و آزادی ثابت مانده اند. مردم ایران در سال 57 می پنداشتند جمهوری اسلامی قالب مناسبی برای تحقق استقلال و آزادی است. اما آنچه که بعداً با ظهور و توسعه دولت ولایی نمایان شد این بود که جمهوری اسلامی نه می تواند واجد استقلال باشد و نه آزادی. حال با داشتن چنین تجربه ای، مردم ایران در جنبش جدید همان دو آرمان را در زبانی تازه تر و روشنتر بیان می کنند.

حال پرسش این است که در اندیشه سیاسی مردم معاصر ایران، استقلال چگونه معنایی داشته است؟ در ایران معاصر بی شک مفهوم استقلال نزد بسیاری از ایرانیان در پیوند با مفهوم موازنه منفی یا عدمی فهم می شود که مدرس و سپس مصدق بر آن تاکید داشتند. دکتر مصدق استدلال می کرد که ایران از رهگذر توازن قوا نمی تواند از موجودیت خود حفاظت کند زیرا در موقعیتی است که قدرت های بالاتر از او خواه روسیه خواه انگلیس و خواه آمریکا می توانند ایران را محلی برای تقابل قدرت خویش قرار دهند؛ روسیه علیه بریتانیا یا آمریکا علیه شوروی سابق. مصدق برای پرهیز از افتادن در این بازی قدرتها، پیشنهاد سیاست موازنه منفی را داد به این معنا که هیچ قدرتی نباید استقلال ایران را مخدوش یا مورد معامله قرار دهد. این برداشت از استقلال، خاستگاهش آزادی است. در این برداشت، در حالی که مطالبه آزادی حق فردی تک تک ایرانیان است، حق استقلال نیز در واقع به معنای آزادی مردم ایران به عنوان یک ملت و یک جمع از سلطه دیگران معنا می شود.  

بر این مبنا، هرگونه دخالت خارجی خواه به سود مخالفان باشد خواه به سود رژیم، ناقض معنای استقلال و تضعیف کننده روند دموکراسی خواهی مردم ایران است. از همین خاستگاه تاریخی، به تازگی ابولحسن بنی صدر به حکومتهای خارجی توصیه کرده است که در برابر وضعیت کنونی ایران سیاست "بی طرفی فعال" را برگزینند. این توصیه متضمن دو رشته اعمال/سیاست است: اعمال/سیاستهای سلبی و اعمال/سیاستهای ایجابی. سیاستها و رفتارهای سلبی شامل برداشتن تهدید به حمله نظامی و چشم پوشی از تحریم اقتصادی به عنوان وسایلی برای وادارکردن رژیم به مصالحه اتمی است. رژیم کنونی نیاز به بحران خارجی دارد و از این رو سیاستهای مزبور برای او نقش عامل بقا را بازی خواهند کرد. یک ایران دموکراتیک نیازی به بمب هسته ای ندارد بلکه نیازمند این است که چنین چیزی اصلاً وجود نداشته باشد. لازمه دیگر سیاست بی طرفی فعال این است که حکومتهای خارجی دست از حمایت مالی یا سیاسی از اپوزیسیون بکشند. این حکومتها بهتر است در این میدان، بازی را به خود ایرانی ها واگذارند. اما جدای از این نبایدها، دولتهای خارجی لازم است یک رشته کارها را هم انجام دهند اگر مایلند جنبش ملت ایران به اهداف خود برسد؛ اولین کار این است که این دولتها باید "فعالانه" و "آشکارا" موارد نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کنند و در این مسیر با اذهان عمومی جهانیان همصدا شوند. عمل دیگر این است که این دولتها باید شرکتهایی را که به رژیم وسایل و امکانات سرکوب حقوق بشر، ایجاد سانسور و کنترل اپوزیسیون را می فروشند از این کار باز دارند. سوم آنکه این دولتها می توانند مشخصات و اسامی اعضای رژیم را که در در بانکهای خارجی سرمایه گذاشته اند افشا کند و میزان دارائی ها سرمایه گزاری های آنها را به عموم اعلام کند. سرانجام آنکه دولتهای خارجی می توانند از طرح محاکمه سران رژیم در دادگاه های بین المللی به عنوان جنایت علیه بشریت حمایت کنند.

اگر این سیاستها به عنوان نمونه هایی از سیاست وسیعتری تحت عنوان "بی طرفی فعال" جدی گرفته شوند، دو نتیجه می توانند در برداشته باشند؛ از یکسو، از توان سرکوبگرانه رژیم می کاهند و مانعی در برابر استفاده بیشتر از خشونت علیه مردم خواهند شد و از سوی دیگر، این پیام را به ملت ایران می دهند که هیچ کشور بیگانه ای چشم طمع به استقلال ایران ندارد و پس از رفتن رژیم، این ملت ایرانند که تصمیم می گیرند. زمانی که وجدان ملی ایرانیان از خطر دخالت بیگانه آسوده باشد، مردم می توانند بیشتر و سریعتر بسیج شوند و با خاطر جمعی در برابر رژیم صف آرایی کنند و طولی نخواهد کشید که پرونده پرازفساد و تبهکاری رژیم را خواهند بست و بدین گونه ایرانیان راه اصلی صلح و دموکراسی در کل منطقه را به همگان نشان می دهند. یک ایران دموکراتیک مثل قلبی خواهد بود که در کوتاهترین زمان، شاهرگهای کل منطقه را از اندیشه آزادی و صلح سیراب خواهد کرد.

** یادداشت؛ نوشته بالا نسخه کامل مقاله ای است که از سوی نویسنده تحت عنوان (Let Iran have its own revolution)  در روزنامه گاردین چاپ سی ام ژانویه 2010 نشر یافته است