یاد سیاهکل
از خاطرم گذشت
بیداری زمان
در سالهای دور
پیمان لاله ها
با باغ ِ بی خروش
پیکار با ستم
در جنگل خموش
دستی که می نوشت :
پایی که می شمرد :
جانی که می گذشت :
هستی که می سپرد :
پایان ِ کوچ سرد
در یک طلوع زود
آغاز یک نبرد
انشإ یک سرود
بدرود در بغل ، سنگر سیاهکل
هر شاخه رو به نور
هر غنچه غرق شور
پیران کنار گود
در دود ِ ذغنبود ، اندیشه ها کبود
بیدادگاه ظلم
گل را بهانه دید
خورشید را گرفت
تا شاخه را برید
فریاد می رسید ، از سینه های سرخ
در اوج ، در فراز
برقی فرونشست
چنگی ، شکست باز
اما تکان ِ ظلم ، بی وقفه بود و بود
تا اینکه مرغ عشق ، در خانه پر گشود
بر سینه ها دمید
در شاخه خود نمود
سر نیزه را گرفت
دروازه را گشود
بهمن فراز گشت
در بخت ناگزیر
با باغبان پیر
هم صبر بی امید
هم راه بی نوید
هر کِشته ای نشست
هر رشته ای گسیخت
از باغ لاله ها ، هر زنده ای گریخت
اینک که قلب عشق
در خانه می طپد
از شاخه های سبز
امید می دمد
باید سوار عشق در خانه بود باز
باید که چشم دل در جان نمود باز
با جنبشی که هست چرخید تا فراز
بر توده های سبز بازو گشود باز
از خاطرم گذشت
چون سالهای دور
بخت دوباره ایست
اینک در این حضور
طومار در بغل ، یاد سیاهکل
داریوش لعل ریاحی
سه شنبه 13 بهمن 1388
Dlr1266@hotmail.com