یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


به مناسبت ۱۴ و ۲۹ اسفند - ۱٥
هندرسون همکار دربار در جانشین تراشی برای مصدق می شود و وزارت خارجه امریکا را ﺁماده کودتا می کند

علاء وزیر دربار و هندرسون سفیر امریکا

یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .

• سند شماره 320 ( تلگراف 1253 - 3 / 00 .788 ، از سوی هندرسن ، سفیر در تهران ، به وزارت امور خارجه ، تهران ، 14 مارس 1953 ، کاملا سری ) سفیر باردیگر، امکان برکنار کردن مصدق را به وزیر خارجه امریکا، خاطر نشان می کند :
1 - در اوضاع و احوال کنونی ، تماس مستقیم سفارت با شاه غیر ممکن است . معهذا، از طریق کانالهای محرمانه ، برخی پیامها و اطلاعاتی از وی دریافت نموده ایم که ( به ما امکان می دهند) با قدری احتیاط ، رویه کنونی و فعالیتهای وی در زمینه اختلافات با مصدق را ارزیابی کنیم ... به نظر می رسد وی هنوز مقاومت غیر فعالی را از خود نشان می دهد . بعنوان مثال، اعضای کمیته مجلس که سعی نموده اند اساسی برای رفع اختلافها پیدا کنند، پیشنهاد کردند شاه از اختیارات مذکور در قانون اساسی خود، بعنوان فرمانده کل قوا صرف نظر کند و اراضی سلطنتی و اداره موقوفات مذهبی را به دولت واگذار کند . شاه سئوال کرد : ﺁیا مفهوم این نکات ﺁنست که کمیته مایل است من کشور را ترک کنم ؟ من ترجیح می دهم از کشور خارج شوم تا که این پیشنهادها را بپذیریم . در نتیجه، کمیته عقب نشینی کرد و به جای ﺁن، بیانیه ای با ویژگیهای غیر مشخص تری را تسلیم کرد و شاه ﺁن را امضاء کرد .
2 - ... شاه می گوید : هر روزه روشن تر می شود که مصدق توانمندی نجات و ﺁزاد ساختن ایران را از ورطه سیاسی و اقتصادی که کشور را بدان کشانده است ، ندارد . حتی برای باقی ماندن بر سر قدرت ، علی رغم انتقادهای گذشته اش از دیکتاتوری ها ، ناچار به توسل بیش از پیش ، به روشهای دیکتاتوری شده است . شاه اظهار عقیده می کند که در ﺁینده نه چندان دور، مصدق کاملا از نظر سیاسی ورشکسته خواهد شد و ﺁنگاه می تواند با یک رهبر ﺁزموده و فعال، بدون لزوم دخالت مستقیم شاه ، تعویض گردد .
...
3 - شاه از طریق افسران ارتش مورد اعتماد ، ظاهرا ، سعی می کند اطلاع و اطمینان حاصل کند کدامیک از افسرانی که اینک مقامهای کلیدی در نیروهای مسلح را دارند، هرگاه بطور ناگهانی میان او و مصدق برهم خورد و قطع ارتباط پیش ﺁید، به او وفادار هستند و او می تواند به ﺁنها تکیه کند . شاه از نتیجه این بررسیها، بطورکلی امیدوار و دلگرم شده است . اگر چه روشن به نظر می رسد که رئیس ستاد کنونی ارتش و رئیس شهربانی کل کشور، در صورتی که ناچار ازگرفتن تصمیم شوند، دربرابر شاه، جانب مصدق را خواهند گرفت .
( صفحه های 1140 و 1141 کتاب )
انقلاب اسلامی :
1 - "کمیته مجلس " همان کمیسیون 8 نفری است که میان شاه و مصدق واسطه شد و طرحی را تصویب کرد که نه چنان که سفیر به وزیر خارجه گزارش می کند ، " نامشخص " که مشخص بود . بدین خاطر هم بود که اقلیت مجلس ، به رهبری کاشانی ، دکتر بقائی و حائری زاده، مانع از تصویب ﺁن توسط مجلس شدند . اعضای کمیسیون 8 نفری عبارت بودند از 1 - دکتر عبدالله معظمی ، 2 - دکتر کریم سنجابی ، 3 - حسین مکی ، 4 - مظفر بقائی ، 5 - ابوالحسن حائری زاده ، 6 - رضا رفیع ، 7 - جواد گنجه ای و 8 - مجد زاده .
پیشنهاد کمیسیون 8 نفری اینست :

" ساحت مقدس مجلس شورای ملی  
  چون حسب تصمیم ﺁقایان نمایندگان محترم در جلسه خصوصی روز پنج شنبه چهاردهم اسفند 1331 مقرر گردید امضاء کنندگان زیر در باره شایعه اختلافات حاصله زیر ، بین دربار و رئیس دولت ، که بواسطه پیش ﺁمد اخیر در افواه منتشر و موجب پاره ای تشنجات و نگرانی گردید، مطالعات و اقدامات لازم نموده ، نتیجه را به عرض مجلس شورای ملی برسانیم ، لذا ، هیأت منتخب بدوا با جناب ﺁقای دکتر مصدق نخست وزیر ملاقات و با استحضار از مطالب ایشان ، به حضور اعلیحضرت همایونی شرفیاب و فرمایشات ملوکانه را اصغاء نمود .
   اینک خلاصه مذاکرات و نتیجه را به شرح زیر به عرض مجلس شورای ملی می رساند :
   خوشبختانه بین اعلیحضرت همایونی و رئیس دولت کوچک ترین اختلافی که ناشی از نظرات شخصی و خصوصی باشد ، موجود نیست . بعلاوه، اعلیحضرت همایونی فرمودند که همواره علاقه کامل خود را به رعایت قانون اساسی تصریح و زحمات جناب ﺁقای دکتر مصدق را در پیشرفت نهضت ملی ایران تقدیر نموده ام و همچنان علاقه و احترام کامل ﺁقای نخست وزیر نسبت به مقام شامخ سلطنت و شخص اعلیحضرت همایون شاهنشاهی مسلم و ابدا محل تردید نیست .    تنها موجبی را که می توان منشأ اختلاف نظر تشخیص داد ، اختلاف در تفسیر و تعبیر مقررات قانون اساسی ، در مورد اعمال حقوق سلطنت و اختیارات قانونی هیأت دولت ، مخصوصا ، راجع به قوای انتظامی کشور است که با توجه به مجموع اصول قانون اساسی و متمم ﺁن، نظریه خود را به شرح زیر ، به عرض می رسانیم :
   نظر به این که موافق اصل سی و پنجم قانون اساسی ، سلطنت ودیعه ایست که به موهبت الهی ، از طرف ملت به شخص شاه مفوض شده و طبق اصل 44 متمم ، شخص شاه از هرگونه مسئولیت مبری است و از طرفی ، طبق همین اصل و اصل 45 متمم، مسئولیت اداره به عهده وزراء و هیأت دولت می باشد، بدیهی است که اداره و مسئولیت امور مملکتی ، اعم از کشوری و لشگری از شئون مقام شامخ سلطنت نبوده و از حقوق هیأت دولت و وزیران است که اداره امور وزارتخانه های مربوطه را، بنام اعلیحضرت همایونی ، سعی و کوشش در اجرای مقررات قانونیه نموده، منفردا و مشترکا از عهده مسئولیت در مقابل مجلس شورای ملی برﺁیند، بنا بر این، موضوع برای همیشه واضح و روشن باشد ، استدعای تأیید این گزارش را از ساحت مجلس شورای ملی داریم ."
حسین مکی - جواد گنجه ای - حائری زاده - مجد زاده - دکتر عبدالله معظمی - دکتر بقائی - رضا رفیع - دکتر سنجابی .
   در دیدار با نمایندگان منفرد مجلس ، مصدق گفت :
" مجلس اگر علاقمند به ادامه خدمتگزاری من می باشد، باید گزارش هیأت 8 نفری را ، در جلسه علنی، تصویب کند . و اگر هم تصویب این گزارش را خلاف مصلحت کشور می داند، ﺁن را هم رسما اعلام کند تا در ﺁن صورت از کار کناره گیری کنم و مسئولیت را به خودمجلس واگذارکنم" ( به نقل خواب ﺁشفته نفت ، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران- نویسنده محمد علی موحد - جلد دوم - نشر کارنامه - چاپ اول ، 1378- صفحه 729 )
بدین قرار،هندرسن به وزارت خارجه امریکا گزارش دروغ داده است . به ترتیبی که اسناد بعدی معلوم می کنند، او سر دسته ضد مصدقی های " ایرانی " شده و بیشتر از گذشته به تغییر نظر و روش حکومت ﺁیزنهاور ، مشغول می شود.
   در همین سند، دو نکته دیگر ، در خور اهمیت مشاهده می شوند:
1- " درقلمرو اقتصاد، کار به شکست می انجامد و بدون نیاز به کودتای نظامی، برکنار می شود ". با توجه به این قول ، پس کودتای 28 مرداد، اعتراف به موفقیت حکومت مصدق در قلمرو اقتصاد است . راستی اینست که اگر در قلمرو اقتصاد ، حکومت مصدق از پا درﺁمده بود، نیازی به کودتائی چنان ننگین پیدا نمی شد . 2 - اما ، در همان سند، شاه و همدست او، هندرسن ، به کودتای نظامی نیز می اندیشند . دو افسر، مانع وجود دارند یکی رئیس ستاد ، سرتیپ ریاحی و دیگری رئیس شهربانی ، سرتیپ افشارطوس . به ترتیبی که در جای خود ، خواهد ﺁمد، دومی را با ربودن و کشتن از میان برداشتند . اولی را هم بنا بود شب کودتا، توقیف کنند . مصدق او را از وقوع کودتا ﺁگاه و روانه ستاد ارتش کرد . این شد که تا وقوع کودتای 28 مرداد، توقیف نشد .
2 - دکتر علامحسین مصدق در خاطراتش در باره توطئه 9 اسفند می نویسد: "آن‌ شب‌ بيش‌ از هر زمان‌ دلم‌ برای پدر سوخت‌. هنوز هم‌ كه‌ سی و هفت‌ سال‌ از آن‌ زمان‌ می‌گذرد يادآوری آن‌ ناراحتم‌ می‌كند. حدود ساعت‌ 11 شب‌ بود كه‌ پدر از مجلس‌ شورای ملی به‌ خانه‌ آمد. ما همه‌ در انتظار بوديم‌ . به‌ زحمت‌ و با كمك‌ من‌ و برادرم‌ از پله‌ بالا آمد . از ساعت‌ 5 صبح‌ تا آن ‌وقتی يعنی حدود 16 ساعت‌ استراحت‌ نكرده‌ بود كه‌ سهل‌ است‌ حتی توطئه‌ از پيش‌ سازمان‌ داده‌شده‌ از سوی محمدرضا شاه‌ را هم‌ پشت‌ سر گذارده‌ بود. توان‌ ايستادن‌ نداشت‌، من‌ هيچ‌ وقت‌ پدر را آن‌ طور خرد و شكسته‌ نديده‌ بودم‌ همين‌ كه‌ وارد اطاق‌ شد روی رختخواب‌ نشست‌ و شروع‌ به ‌گريستن‌ كرد و گفت‌
:    امروز پاك‌ نااميد شدم‌ . من‌ ديگر به‌ اين‌ مرد اطمينان‌ ندارم‌ برای او قسم‌ خورده‌ بودم‌ در حالی كه‌ به‌ پدرش‌ قسم‌ نخوردم‌... فكر می‌كردم‌ اين‌ جوان‌ با تجربه‌ای كه‌ از سرنوشت‌ پدر به‌ دست‌ آورده ‌به‌ كشورش‌ ، به‌ مردم‌ اين‌ مملكت‌ خدمت‌ می‌كند. چه‌ قدر او را نصيحت‌ كردم‌ به‌ گوشش‌ خواندم‌ كه‌ با مردم‌ باش‌، به‌ بيگانگان‌ تكيه‌ نكن‌. در روزگار سخت‌ اين‌ مردم‌ هستند كه‌ از تو حمايت ‌می‌كنند... امروز متوجه‌ شدم‌ چگونه‌ آدمی است‌ او به‌ من‌ دروغ‌ گفت‌، فريبم‌ داد و قصد داشت‌ به‌ كشتنم‌ بدهد... ديگر اطمينانم‌ از او سلب‌ شده‌... پدر از آن‌ روز ديگر با محمدرضا شاه‌ روبرو نشد و اصرار شاه‌ برای ديدار او به‌ نتيجه‌ نرسيد." ( غلامحسين مصدق: در كنار پدرم مصدق به كوشش غلامرضا نجاتی، موسسه رسا، چ3، 1369، ص 65.(
3 - دکتر فاطمی اولین ملاقاتش را با شاه بعد از " توطئه نهم اسفند" اینطور شرح می دهد : یک هفته بعد از واقعه نهم اسفند در جراید مرکز منعکس شد که من برای عرض گزارش در بارة هیئت اعزامی ایران به بغداد بحضور ملوکانه مشرف شده ام ! آن روز که ملاقات من با شاه قریب دو ساعت و نیم طول کشید، شاید تنها حرفیکه نزدیم موضوع هیئت اعزامی بود.
پس از حادثه نهم اسفند که دست خود شاه دخالت مستقیم در آن داشت من دیگر تا آنوقت بدربار نرفته بودم ولی ناگهان برای گفتن مطالبی تلفن کردم و یکسر گرسنه از وزارتخانه بکاخ اختصاصی رفتم دیدم شاه از دکتر مصدق گله می کند و می گوید مصدق از من رنجیده است. بگمان اینکه درحادثة نهم اسفند من دست داشته ام شما چه می گوئید؟ بی پروا باو گفتم که من تردید ندارم اعلیحضرت بوجود آورنده این صحنة شرم آور بوده اند. بعد بدو چشمان او که خیلی داعیة معصومیت دارند نگاه کرده و گفتم بمن بفرمائید تا کجا می خواهید بروید آیا اعمال فاروق برای شما درس عبرت نیست؟ فاروق تا توانست نوکری انگلیس ها را کرد. پشت بملت خود تا آنجا رفت که تخت و تاج خویش را در روز موعود از دست گذاشت آیا شما هم از آن راه می خواهید بروید؟
اینها که بشما نصیحت میدهند با نهضت مردم جنگ کنید چه کسانی هستند؟ مگر شما چه بدی از این ملت دیده اید که در صف اول مخالفین قرار میگیرید؟
آنروز خیلی صحبت کردیم بالاخره باو گفتم یکبار در سی ام تیر بدستور سفارت انگلیس دکتر مصدق را مجبور به استعفاء کردید و سزای آن را دیدید، آیا خیال می کنید ممکن است آن آزمایش تلخ را تکرارکرد ؟ درباردر تمام طول ده سال اخیر قبله گاه هرچه دزد، هر چه بی ناموس و هرچه واخورده اجتماع بوده، قرار داشته و از همه بدتر تنها تکیه گاه خارجیان و نقطة اتکای سفارت انگلیس این دربار گند و کثیف و لعنتی بوده ا ست. " (خاطرات و مبارزات دکترحسین فاطمی - بکوشش بهرام افراسیابی - - انتشارات سخن - چاپ دوم بهار -1370، ص 226 تا 227 )
4 - بنابراین پس از شکست توطئه 9 اسفند، بدنبال طرح تضعیف و سقوط حکومت ملی مصدق توسط دربار و بیگانگان " در روز 21 اسفند که گزارش هیئت هشت نفری، که دولت درخواست طرح و تصویب آن را درمجلس شورای ملی داشت درجلسه خصوصی مجلس قرائت شد. ولی نمایندگان وابسته به دربار، طرح آن را در جلسه علنی بتعویق انداختند. درهمین اوان، دکترمظفربقائی وحائری زاده که عضو هیئت هشت نفری بودند و در تنظیم وامضای آن شرکت داشتند، از تصمیم و نظرخود ، عدول کردند وهمراه دیگر وکلای در بار، با خود داری از شرکت در جلسات مجلس و با ایجاد جنجال و بی نظمی، کار مجلس را فلج کردند و مانع از طرح و تصویب آن شدند. ( سرهنگ غلامرضا نجاتی - جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 32 - شرکت سهامی انتشار ص 269)
• بنا بر سند شماره 321 ( از سوی هندرسن، سفیر در تهران به وزارت امور خارجه، تهران 18مارس 1953 )، هندرسن ضمن گزارش گفتگوی خود به وزارت خارجه امریکا، نوع پاسخی را هم که حکومت امریکا بایدبه مصدق بدهد،پیشنهاد می کند :
1 - امروز، هنگامی که من ﺁماده ترک کردن نخست وزیر ، پس از پایان گفتگوهایمان در باره سخنرانی پیشنهادی او بودم، او اظهار کرد می خواهد راجع به یک موضوع بسیار جدی صحبت کند . او متأسف بود که دولت نمی تواند پیشنهادهای راجع به نفت را بپذیرد . پذیرفتن ﺁن خیانت به اطمینان و اعتماد ابراز شده از سوی مردم ایران است . اینک که به نظر می رسد امید ناچیزی به حل مسئله در ﺁینده نزدیک وجود دارد، وی باید در باره راهی که در پیش گرفته می شود، تصمیم بگیرد ... ولی مایل است عقیده صریح و صادقانه مرا در باره این که ﺁیا برای دولت خردمندانه است که بیانیه تازه ای دائر بر این که مایل به فروش نفت با 50 درصد تخفیف به هرخریداری که وجود داشته باشد، صادر کند ؟ من به نخست وزیر گفتم: برای من شایسته نیست که در این باره به وی ابراز صوا بدید کنم ... تنها نظری که من می توانم اظهار کنم اینست که صدور چنین اطلاعیه ای ممکن است حل نهائی مسئله نفت را بالمآل دشوارتر سازد ... چنانچه این امر نتیجه اش خرید نفت ایران از سوی کشورهای پشت پرده ﺁهنین شود، ممکن است بر مشکلات مالی و اقتصادی ایران افزوده شود .
نخست وزیر پرسید : ﺁیا ایالات متحده نمی تواند نوعی وام به ایران بدهد که به شکل تحویل نفت واریز و یا از محل درﺁمد حاصل از فروش نفت ، به طرفهای دیگر، این وام بازپرداخت شود ؟ من گفتم : تردید دارم دولت ایالات متحده بتواند به ایران کمک مالی ، ﺁنهم در زمانی کندکه ایران پیشنهاد حل مسئله نفت را رد می کند که به نظر دولت ایالات متحده ، عادلانه و منطقی می رسد ... نخست وزیر پرسید : ﺁیا دولت ایالات متحده لااقل نمی تواند فورا به ایران یکصد هزارتن شکر به وعده بفروشد ؟ من گفتم این اعتبار ، در حقیقت، یک نوع وام است و همان ملاحظات وام در باره ﺁن اعمال می شود ...
... نخست وزیر روی کاغذ سه گزینه را نوشت و از صالح، رایزن ایرانی من ، خواست از روی ﺁن رونوشت بردارد . ترجمه ﺁن اینست :
اول - خریدن یکصد هزارتن شکر به اعتبار از شرکتهای امریکائی . به این شرط که اگر در مدت زمانی شش ماه، کشورهای دیگر به جز کشورهای پشت پرده ﺁهنین به خرید نفت اقدام کردند، دولت ایران به ﺁنها نفت بفروشد و بهای شکررا از محل درﺁمدهای حاصل از فروش نفت بپردازد .
دوم - اطلاعیه انتشار یابد و به موجب ﺁن، دولت ایران به نخستین خریداران 3 میلیون تن نفت در فاصله زمانی سه ماه، با 40 درصد تخفیف، نفت بفروشد ...
سوم - هرخریداری ممکن است نفت را به هر قیمتی که برای دولت ایران قابل قبول باشد، بر اساس پرداخت بهاء نقد و تحویل نفت در دوره معینی ، خریداری نماید ...
2 - من به اختصاردر باره ﺁنچه نخست وزیر روی کاغذ نوشته بود ، با او صحبت و تکرار کردم که به نظر من احتمالی وجود نداشت که ایالات متحده بتواند یکصد هزارتن شکر به ایران بفروشد ... نخست وزیر اظهار کرد : بسیار جای تأسف است که در ایران ، چنین برداشتی ایجاد شود که ایالات متحده با انگلستان، بمنظور خفه کردن ایران ، همکاری می کند . با این منظور که ایران ناچار شود شرائط توافق و تراضی حل مسئله نفت با انگلیس را بپذیرد ...
3 - اظهار نظر : علی رغم میل نخست وزیر برای دریافت پاسخ سریع، من مایلم باور کنم که ترجیح با اینست که در ارسال پاسخ شتاب نشود .
من موقتا تصمیم گرفته ام در تعطیلات نوروز ایران ، از 23 تا 29 ماه مارس، از اصفهان و شیراز دیدن کنم. ما ممکن است پاسخ نخست وزیر را تا اوائل ﺁوریل، به تعویق بیاندازیم . مجلس در حدود پنجم ﺁوریل، مجددا تشکیل می گردد .
• سند شماره 322 ( تلگراف 3153 - 3 / 78.00 ، از سوی هندرسن سفیر در تهران به وزارت امور خارجه، تهران ، 31 مارس 1953، ساعت یک بعد از ظهر، کاملا سری، فوری ) ، ورود سفیر امریکا ، باتفاق شاه و درباریانش، به مرحله حذف حکومت مصدق را گزارش می کند :
1 - هنگام بازگشت من در روز 29 مارس، پس از یک هفته دیدار از اصفهان و شیراز، علاء ، وزیر دربار ، پیامی گزارده بود که فورا مایل به دیدار من است . صبح روز سیم مارس ، وی را ملاقات کردم . وی به مقاله ای راجع به ایران ، در مجله نیوزویک، مورخ 23 مارس اشاره کرد(تلگراف سفارت به شماره 3800 ، مورخ 24 مارس ) و ﺁن را به شکل مشخصی، غیر دوستانه نسبت به ایران و برای روابط ایران و امریکا زیان ﺁور نامید . زیرا در این مقاله به شاه ، مصدق و کاشانی ، سه رهبر کشور اهانت می نمود ...
2 - علاء اظهار کرد می خواهد مرا از رویدادهای 10 روز گذشته ﺁگاه کند . اختلاف و شکاف میان شاه و مصدق بیش از ﺁنست که قابل ترمیم باشد . مصدق بطور ﺁشکار، فعالانه ، مشغول فعالیت بر ضد شاه است . نمایندگانی را به شهرستانها برای تحریک و ﺁشوب بر ضد شاه اعزام می کند و می کوشد جبهه محکمی علیه شاه ، از سیاست کاران دمدمی و فرصت طلب به وجود ﺁورد. مصدق ، با ناکامی، کوشیده است کاشانی و برادران ذوالفقاری را بر ضد شاه بر انگیزد . برای ﺁرام ساختن حائری زاده به وی پیشنهاد سمت بازرسی سفارتخانه ها را نموده است . حائری زاده وسوسه شده اما کاشانی او را قانع کرده است این شغل را نپذیرد . مصدق کوشیده است تظاهراتی را در تعطیل پایان هفته برای ارعاب و مجبور کردن اعضای مجلس به تصویب قطعنامه کمیته 8 نفری ترتیب دهد . این طرح اختیارات و اقتدار شاه را محدود می کرد . رویهمرفته، کلیه عناصر درگیرکه حقیقتا علاقمند به ثبات ﺁینده ایران هستند اکنون قانع شده اند جز این که گامهای محکمی برای برکناری مصدق در ﺁینده بسیار نزدیک برداشته شود، مانده نفوذی که شاه دارد ، به زودی ناپدید می شود و هیچ نیروئی که بتواند مانع انجام طرح غیر مسئولانه ای که مشاوران مصدق ممکن بود ، پیشنهاد نمایند، وجود نخواهد داشت .

انقلاب اسلامی : در این جا، هندرسن گزارش پیشین خود را در باره گزارش هیأت 8 نفری، تکذیب می کند. و در همان حال که سند گویای ایفای نقش جاسوسی از سوی وزیر دربار شاه است، واقعیت تلخی را بازگو می کند، که امر مستمر تاریخ استبداد است : ترکان خاتون گفت : ریزه خواری سفره چنگیز خان را بر سلطنت سلطان جلال الدین ترجیح می دهد. او بر پایه این طرز فکر که کشتار مردم ایران و انهدام کشور بر پیروزی جلال الدین بر قوای مهاجم رجحان دارد، عامل کشتار مردم و نابودی بخش بزرگی از ایران و سلطه مغول برکشور شد .
   ترکان خاتون، سلطان جلال الدین (فرزند و جانشین محمد خوارزمشاه که با چنگیز خان در جنگ بود) را سخت دشمن می داشت و هنگامی که از خوارزم گریخت ، یکی از خواص او باو تکلیف کرد فرار اختیار نماید و به اردوی جلاالدین بپیوندد . ترکان خاتون زیر بار نرفت و گفت " اسیری در دست چنگیز بمراتب بر من گوارا تر است تازندگی در زیر سایة جلال الدین ."
(عباس اقبا ل تاریخ مفصل ایران از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری - مؤسسه انتشارات امیرکبیر - چاپ سوم - 1347- نگاه کنید از ص 47 تا 48 ) -
قائم مقام فراهانی در تدارک اتحاد ﺁسیائی ها در مبارزه بخاطر استقلال از سلطه روس و انگلیس بود، بدست کسانی کشته شد که دست نشاندگی را بر پیروزی و بدرﺁمدن ایران از ورطه انحطاط ترجیح دادند . میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدر اعظم محمد شاه اگر چه صدر اعظم نمی شد ولی نفوذ و اقتدار او فوق العاده بود در حقیقت در سال اول سلطنت محمد شاه قائم مقام یکانه مرد با نفوذ و ایران مدار بوده و نهایت صداقت و درستی به محمد شاه خدمت می کرد... "(نوشته محمود محمود به نقل از کتاب - زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر - تآ لیف حسین مکی- انتشارات ایران - چاپ دهم - 1366 - ص 27 )
او " در اوایل کار به هیچ یک از نمایندگان دولتی روس و انگلیس در مسائل ایران دخالت نمی داد خود مستقلاً ادارة امور ایران را عهده دار بود و غدغن نموده بود هیچ یک از نمایندگان دول خارجی بدون اجازه و حضور او با شاه ملاقات نکنند." ( همانجا)
   بنابراین نمایندگان سیاسی روس و انگلیس هردو از تمرکز یافتن قدرت حکومت دردست صدراعظم نا خرسند بودند، و به قول خود از راه " دلسوزی" و " خیر خواهی " بطور مستقیم وغیر مستقیم در ذهن شاه تلقین می کردند که اولا زمام امور را خود در دست بگیرد و درهر امری از رأی قائم مقام پیروی ننماید، و ثانیاً کارها را بعهده وزیران دیگر و مستوفیان و منشیان سپارد"( اسمعیل رائین - حقوق بگیران انگلیس - انتشارات جاویدان - چاپ ششم - 1362 ، ص 62)
   درآن روزهای اول که تازه محمد شاه صاحب تاج و تخت شده بود قائم مقام می بیند وزیر مختار انگلیس از اطاق شاه بیرون آمد قائم مقام از او سئوال می کند شما چه وقت از من اجازه گرفته بودید که نزد شاه بروید؟ وزیر مختارعذرمی آورد قائم مقام می گوید بشما دیگر اجازه نمی دهم با شاه جوان بدون حضور من ملاقات کنید همین گناه برای او کافی بود .
" وقتیکه با شاه به تهران آمدند اقدامات قائم مقام طوری بود که برای شاه هیچ اقتداری باقی نمانده بود تمام کارهای دولت از هر قبیل انجام آن با شخص قائم مقام بود دشمنان قائم مقام در اندک مدتی بقدری زیاد شدند که در سال اول سلطنت محمد شاه قائم مقام در 25 صفر 1251 هجری قمری برابر 20 ژوئن 1835 بدست دژخیمان شاه بقتل رسید"(نوشته محمود محمود به نقل از کتاب - زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر - تآ لیف حسین مکی - انتشارات ایران - چاپ دهم - 1366 - ص 27 )
   امیر کبیر کوشش قائم مقام را پی گرفت، اما امثال میرزا ﺁقاخان نوری ایران دردست روس وانگلیس را بر موفقیت امیر کبیر ترجیح دادند.
برای اینکه امیرکبیر در صدد اصلاحات داخلی و سیاستی خارج از قلمرو سیاست سلطه گران روسيه و انگليس در پیش گرفت و رقابت روسیه و انگلیس در جهت سلطه كامل بر ايران بود. چنانکه "ارزش ايران در قالب سياست جهانى محدود به آن گرديد كه حد فاصل ميان دو دولت نيرومند استعمارى روس وانگليس بماند دو دولتى كه در جهت گسترش امپراتورى هاى خود جهش هاى بلند فراراه خويش داشتند. ( دکتر فریدون آدمیت - اميركبير و ايران- انتشارات خوارزمی - چاپ چهارم - 1354 ، ص ۴۶۲)
"بنابراين شگفت نيست كه از نظر روس و انگليس هيچگاه دامنه كشمكش آنان از حد رقابت سياسى نگذشت و كارشان به شمشير نكشيد. به حد آن هم كه مى رسيد با هم كنار مى آمدند. دوم از نظر ايران هرگاه دولتى روى كار آمد كه خواست سياست ملى و نسبتاً مستقلى پيش گيرد (بگوييم موازنه منفى) آن دو همسايه با همديگر، توطئه علنى يا مواضعه تلويحى كردند كه آن قدرت را براندازند و آن سياست را بشكنند. سوم هرگاه پاى دولت ثالثى به ميان كشيده مى شد همان دو حريف ديرينه با هم متحد گشته كه دست رقيب تازه وارد را كوتاه گردانند." ( همانجا 462 )
   امیر در نامه ای در جواب "شیل" وزیر مختار انگلیس که از وی تقا ضاهای پی در پی داشت می نویسد: " .... در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی یا ملیت به جای نمانده، قدرت دین هم که تا امروزجای ملیت را گرفته بود،رو به سستی نهاده ، قدرت هم بسیار محدود است همه مردم نیز خواهان تحولی هستند. درعین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا کرده اند که خود را به دولت های اجنبی نزدیک بگردانند... با اختلافات عظیمی که میان قدرت ایران وانگلستان است، چطور می توانم تن به تقاضاهایی دهم که بر قدرت انگلیس بیافزاید و از قدرت ایران بکاهد..." ( علی رضا قلی - جامعه شناسی نخبه کشی(قائم مقام- امیرکبیر- مصدق) - نشر نی - چاپ هشتم 1377 تهران- ص 163 )
امیر که می خواست پس از دسیسه ها و توطئه ها و بدگوئی های عناصرداخلی و خارجی از وی در نزد ناصرالدین شاه به خدمتش برود و شاه طفره می رفت. به ناچار به شاه نوشت:".... چند کلمه عرض دارم ، برای اینست که هرزگی و نمامی وشیطنت اهل این ملک را می شناسم. از این رشته که بدست آنها افتاده دست نمی کشند و طوری خواهند کرد که این کار منظم را کل دنیا از شدت حسد به مقام پریشانی بر آمدند، بالمره خراب و ضایع و همچنین که این غلام را خراب کردند ، هم جمع کارهای پخته را خام نمایند." ( همانجا - ص164 )
   سرانجام ناصرالدین شاه دستور قتل امیر را به حاج علیخان فراشباشی داد و نوشت: " چاکرآستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان پیشخدمت خاص فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأموریت دارد که به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این مأموریت بین الاقران مفتخر و بمراحم خسروانی مستظهر باشد. شاه." ( همانجا - ص 165 ) و قتل میرزا تقی خان امیر کبیر در 18 ربیع الاول 1268 - مطابق با 9 ژانویه 1852 میلادی بزرگترین ضایعه قرن اخیر ایران بود.
مصدق با پیروزی فاصله کوتاهی داشت ، پهلوی ها به جای خود، زاهدی که انگلستان را به امتیاز ندادن به مصدق می خواند - زیرا موفقیت مصدق محلی برای نخست وزیر شدن او باقی نمی گذاشت - به کنار، امثال کاشانی، مکی ، بقائی و حائری زاده که در پیشبرد نهضت ملی ایران نقش عمده ای را ایفا کرده بودند، اینک ، در دمادم پیروزی، سرنگونی حکومت نهضت ملی ایران را ، ولو به قیمت شکست نهضت ملی و بازسازی شدن استبداد پهلوی ها، ترجیح می دادند . و در شهریور 1359 ، قوای عراق، تحت حمایت امریکا و رژیمهای عرب دست نشانده به ایران حمله کردند . پس از ﺁنکه به یمن روحیه ملی و تجدید سازمان ارتش بگونه مردم سالار، خطر شکست رفع شد، امثال بهشتی و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی گفتند : نصف ایران برود بهتر از ﺁنست که بنی صدر پیروز شود . رجائی ، در مقام نخست وزیر، در مسجد سپهسالار گفت : ما ﺁن پیروزی را که بدست این ارتش بدست ﺁید ، نمی خواهیم .
   بنی صدر در کتاب خیانت به امید شرح می دهد " زمانى رسيد كه صدام حسين به پايان دادن جنگ راضى شد. بخصوص در دو ماه قبل از اجراى مرحله "عزل " از مراحل كودتاى خزنده، امكان پايان دادن به جنگ فراهم گشت. چهار وزير خارجه: هند، كوبا، فلسطين و زامبيا پيشنهاد مى‏كردند كه عراق مناطق اشغالى را تخليه كند و چند كيلومتر هم درداخل خاك خويش از مرزهاى مشترك دو كشور با عقب كشيدن نيروهاى خود، فاصله بگيرد. تمامى اين مناطق بيطرف شوند. هر دو دولت در قلمرو خاك خود اعمال حاكميت بكنند. نيروى انتظامى داشته باشند، اما نيروى نظامى نداشته باشند. پس از انجام اين مرحله، اختلافات دوكشور از راه سياسى حل گردند. كمى ديرتر رئيس جمهورى بنگلادش به تهران آمد. او گفت كه من از صدام پرسيدم آيا براستى حاضراست بدون قيد و شرط خاك ايران را ترك كند؟ صدام پاسخ داده، "يس. مى‏بى" بله ممكن است!   
روزى كه نزد آقاى خمينى رفتم تا درباره حرفهاى اين دو هيات با او صحبت كنم جمعى از روحانيان آذربايجان را آقاى مدنى به نزد او آورده بود و آنها مطابق معمول بگمان اينكه خواست ادامه جنگ موجب محبوبيت آنها نزد مردم مى‏شود، شعار داده بودند كه جنگ را بايد ادامه داد، با سازش مخالفند!...
آقاى خمينى گفت، پيشنهاد خوبى است، كار را بر اين اساس تمام كنيد اما اسمش را صلح نگذاريد خودتان بلديد چطور جوركنيد و به چه عبارتى بگوييد كه تصور نكنند صلح كرده‏ايد! گفتم چرا؟ پاسخ داد صلح مخالف زياد دارد، همين حالا روحانيون آذربايجان اينجا بودند، با صلح كردن مخالفت مى‏كردند. بسيارند كه مخالفند، اينها را نمى‏شود ناديده گرفت. درونم برآشفته بود. گفتم، صلح، صلح است. هر اسمى رويش بگذاريم صلح است. تجربه گروگانگيرى ما را بس است. بجاى قرارداد كلمه بيانيه گذاشتند، همه دانستند كه قرارداد تسليم امضاء شده است و بدتر شد. مردم موافق صلح شرافتمند‏انه اند. مردم درست به همين دليل كه اين آقايان شعار ادامه جنگ مى‏دهند، مطمئن شده‏اند، جنگ را براى آن مى‏خواهند كه به بهانه آن پايه‏هاى قدرت خويش را محكم سازند و مردم را با وجود همه مشكلاتى كه هر روز بر آنها افزوده مى‏شوند، ناگزير از رعايت سكوت سازند. نه، اگر اين پيشنهاد را با توجه به وضعيتى كه ما داریم، پيروزى تلقى مى‏كنيد، موافقت كنيم و به مردم هم همان كارى را كه مى‏كنيم گزارش كنيم. اگرنه، رها كنيم. سر را پايين انداخت و گفت: بكنيد.
   وزراى خارجه چهار كشور قرار بود در25 خرداد وارد ايران شوند. اما اجراى مرحله "عزل" شروع شده بود و آنها نيز نيامدند...
   جنگ و ادامه آن اگر از لحاظ بيزار شدن مردم از سران حزب جمهورى و پايين آمدن محبوبيت آقاى خمينى در افكار عمومى بسيار موثر واقع شد، در عوض به ملاتاريا فرصت داد تا مواضع قدرت را يكى پس از ديگرى تسخيركند. در حقيقت، افكار عمومى مردم بدون آنكه توضيحى لازم باشد-
و توضيح‏هاى روزمره نيز داده مى‏شدند - مى‏دانستند كه علاوه بر شرائط عمومى ضعف داخلى وايجاد جو مخالف بين المللى، افتخار و بزرگى‏طلبى آقاى خمينى و گردانندگان حزب جمهورى و نيز استفاده از خصومت‏هاى خارجى براى استحكام موقعيت داخلى از اسباب عمده جنگ بوده‏اند. اينست كه با ادامه جنگ و با استفاده از جنگ براى پيشبرد هدفهاى داخلى، مردم كشور در رهبرى حاكم مردمانى را كشف مى‏كردند كه براى بر قراری قدرت استبدادى بهمه كار حاضرند... گردانندگان قدرت حاكم جديد ميان خود اينطور صحبت مى‏كردند كه اگر نصف ايران برود، بهتر از پيروزى بنى صدر است. " ( ابوالحسن بنی صدر ، خیانت به امید- انتشارات انقلاب اسلامی - چاپ اول - 1361 ، ص 200 تا 202 )
حمید احمدی می نویسد : " از درون يادداشت هاي روزانه آقاي رفسنجاني كه مربوط به آن روزها است، مي توان به اين نكته دست يافت كه رئيس جمهور وقت و فرماندهان ارتش در آن زمان موافق طرح پيشنهادي آتش بس و صلح هيأت كشورهاي غيرمتعهد بودند. او مي نويسد: "با آقاي رجايي [نخست وزير وقت] درباره پيشنهاد و صلح غير متعهدها صحبت كرديم، پيشنهاد ايجاد منطقه غيرنظامي درخاك ايران همراه با خروج نيروهاي عراقي داده اند. بعضي نظامي ها و آقاي بني صدر مايلند با تعديلي آن را بپذيرند".
از درون همين يادداشت هاي روزانه آقاي رفسنجاني در آن ايام، مي توان دريافت كه او مانند خميني از جمله كساني از سران رژيم جمهوري اسلامي بود كه موافق طرح آتش بس و پايان گرفتن جنگ در آن زمان نبوده است. او شادماني خود را از مخالفت آيت الله خميني با پيشنهاد صلح هيأت ميانجي ياد شده،‌ در اين عبارت به نمايش مي گذارد و مي نويسد: "آقاي بني صدر در كارنامه ديروز (يكم ارديبهشت 1360) نوشته مايل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح كند،‌ ولي شعارهاي راه پيمايي امروز [كه از طرف سران حزب جمهوري اسلامي سازماندهي شده بود و در همان روز شعار مخالف با آتش بس سر مي دادند] و اظهارات امام يقيناً راه را بر ايشان بسته است".
( نوشته حميد احمدي بنام " فاجعه جنگ هشت ساله ايران و عراق فراموش شدني نيست" (به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد شروع جنگ ايران و عراق) - انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهي ايران (برلين)- 31 شهريور 1384/ 22 سپتامبر 2005 - نقل قول ها به نقل از کتاب کار نامه و خاطرات علي اكبر هاشمي رفسنجاني، "عبور از بحران"- دفتر نشر معارف اسلامی - چاپ اول ، 1378 - ص 106 ، 52 و 108 )
3 - علاء اظهار کرد طی هفته گذشته ، تعدادی از سیاست کاران با وی تماس گرفته و اصرار کردند که می به شاه بگوید : معطلی بیشتر در اقدام بر ضد مصدق، ممکن است برای نجات ایران بسیار دیر باشد . علاء فکر می کند حق با ﺁنها است . اکثر این افراد تنها فرد باقی مانده که قادر به جانشینی مصدق باشد را ژنرال زاهدی می دانند .زاهدی از پشتیبانی رهبران سیاسی ، نظیر کاشانی ، حائری زاده، بقائی و برداران ذوالفقاری و همین طور سایر محافظه کاران و ارتش برخوردار است . زاهدی سه روز پیش، بطور محرمانه از علاء دیدار و اظهار کرده است وی سمت نخست وزیری را تنها در صورتی می پذیرد که شاه ابراز تمایل کند که وی این کار را انجام دهد و قول دهد که از وی پشتیبانی کند ...
   ... علاء گفت : در 29 مارس، از بروجردی ، محترم ترین مقام و مرجع روحانی در ایران ، به منظور پی بردن به رویه و نگرش نامبرده نسبت به زاهدی، دیدار نموده است . روحانی مزبور خویشتن را متعهد نساخته بود ولی به نظر رسیده بود که نظر موافق داشت . وعده داده بود بعدا علاءرا ازتصمیم خود ﺁگاه کند .
4 - علاء اظهار کرد : گروهی که علاقمند به سرنگون کردن دولت مصدق هستند، از او خواسته اند از شما ( هندرسن ) بپرسم : ﺁیا " دولت ایالات متحده هنوز از مصدق پشتیبانی می کند یا نه ؟ " . اگر به عقیده من ( هندرسن ) فرصت خوبی وجود دارد که مصدق بتواند مسئله نفت را فیصله بدهد ، در ﺁن صورت، ﺁنها ممکن است تصمیم بگیرند دست به اقدام را به تأخیر بیاندازند .
5 - من اظهار شگفتی کردم که علاء چطور باید از من چنین سئوالی را بکند . من ، قبلا ، چند بار وی را ﺁگاه ساخته ام که ایالات متحده نه از مصدق و نه از هیچ کس دیگر ، بعنوان نخست وزیر، حمایت نمی کند ... بعلاوه، وی می بایستی درک نماید که دولت ایالات متحده نمی تواند با " کودتا " همدست و شریک شود . چنانچه ایرانیان میهن دوست کودتا را برای نجات ایران ضرور تلقی کنند، ﺁنها می بایستی به مسئولیت خویش بدان اقدام نمایند و انتظار نداشته باشند یک قدرت بیگانه در چنین امری درگیر شود ... وی قول داد مرا از رویدادها ﺁگاه کند . 6 - در گفتگوی دو هفته پیش، علاء به من گفته بود : مصدق تا اندازه ای وی را در انصراف شاه از خروج از ایران ، در 28 فوریه ( 9 اسفند ) مسئول می داند . وی اصرار دارد که علاء به عنوان وزیر دربار، با کاظمی ، وزیر دارائی که شدیدا ضد بیگانه است، تعویض شود . لاکن شاه بهرحال از قبول این امر امتناع کرده است . صبح امروز، علاء اظهار کرد که مصدق اینک می خواهد معظمی ، یکی از نمایندگان ملی جانشین علاء شود . اما شاه ... مقاومت می کند .
7 - نظرهای علاء معمولا منعکس کننده نظرهای شاه است . چنانچه در حال حاضر این چنین باشد، این نخستین بار خواهد بود که دربار به نامزدی زاهدی ، با نظر موافق می نگرد ...
8 - زاهدی ، بعنوان نخست وزیر، ممکن است در بردارنده هیچ گونه پیشرفتی نسبت به مصدق نباشد . با وجود این ، از ﺁنجا که بنظر می رسد دومی ایران را مصرانه بسوی فاجعه می کشاند، خطرهائی که در این تغییر وجود دارد، چندان بزرگ نمی باشند .
اگر چه علاء بطور کلی دارای نیات خوب است لکن تا اندازه ای فاقد بصیرت و تشخیص است . بعلاوه، شاه برخی اوقات، مسائل محرمانه را در حضور درباریان شایعه پرداز مطرح ودر باره ﺁنها گفتگو می کند . بنا بر این، من فکر می کنم به مصلحت باشد که به سئوالهای علاء ﺁنگونه پاسخ ندهیم که اگر ﺁشکار شود، این تصور و برداشت را ایجاد کند که تلاش برای تغییر دولت ، به وسائل صلح جویانه و یا با بکارگیری زور، از ایالات متحده الهام می گیرد.
( صفحه های 1145 تا 1147 کتاب )
انقلاب اسلامی : بدین قرار، از این زمان ، جانشین تراشیدن برای مصدق ، کاری می شود که سفیر امریکا در ایران ، از وزارت خارجه می خواهد تصدی ﺁن را بر عهده بگیرد . در حقیقت، با پاسخهای منفی دادن به پرسشهای مصدق، امریکا ، همدست انگلستان در تدارک کودتا می شود . چنانکه اسناد نشان می دهند، پیشنهاد سرنگون کردن حکومت مصدق از سوی شاه و وزیر دربار او داده شده است . و" پس از تصویب قانون اجرای ملی کردن صنعت نفت و تصمیم دولت به خلع ید از شرکت نفت انکلیس و ایران، حکومت کارگری انگلیستان ، به ریاست کلمنت اتلی Klement Attlee) ( طرح اشغال فوری تآسیسات نفت آبادان را مورد بررسی قرار داد. سپس طرح اجرائی آن بنام عملیات " بوکانیر " ( Operation Buccanir) به تصویب هیئت دولت رسید . متعاقب آن ، چند واحد نظامی انگلیسی در پایگاه تریپولی ( لیبی ) مستقر شدند، ولی اجرای طرح مزبور بعلت مخالفت دولت آمریکا متوقف شد. چندی بعد، پس از انتقال قدرت از حزب کارگر به محافظه کار، دولت چرچیل طرح سقوط دولت مصدق را از طریق کودتا مورد مطالعه قرار داد و بدنبال قطع تمام روابط بین دولتین ایران وانگلیستان در پائیز 1331 ، دولت محافظه کار بریتانیا طرح کودتا را در ایران بطورجدی دنبال کرد و سرانجام این اقدام دست زد.
   به گفته کرمیت روزولت ، در نوامبر 1952 ( پائیز 1331 ) هنگامی که از سفر تهران عازم امریکا بوده است ، درلندن عوامل شرکت نفت با او تماس گرفته اند و برای اولین بار "جان کوچران) " ( John Cochran) بعنوان سخنگوی انگلیسی ها طرح سرنگون ساختن حکومت دکتر مصدق را با وی مطرح ساخته است." ( سرهنگ غلامرضا نجاتی -جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران وکودتای 28 مرداد 1332 - - شرکت سهامی انتشار- چاپ هشتم- 1378- ص 330 ) "وود هاس" میگوید : در هیجدهم مارس 1953 برابر با 27 اسفند 1331 ما پیامی از "ویزنر" دریافت کردیم که آن تاکید ورزیده بود که" سیا" از هر جهت برای مذاکره با ما و بررسی تفصیل تاکتیکهای لازم در جهت سرنگونی دکتر مصدق آماده است. این مطالب در اواسط آوریل ( هفته آخر فروردین 1332 ) به وسیله دیگری که از سوی "بیدل اسمیت" از واشینگتن به ما رسید تایید شد. در آغاز وزارت خارجة بریتانیا حاضر نبود. تصمیم بیست و یکم فوریه وزیر خارجه را مورد تجدید نظر قرار دهد. اما از آنجا "بیدل اسمیت" به نمایندگی از طرف وزارت امور خارجه امریکا سخن می گفت، تردید فوق الذکر به تدریج برطرف شد. روز دوم آوریل (13 فرو.ردین 1332 ) وزارت خارجة بریتانیا موافقت کردکه " سازمان" برادران باید به موجودیت خود ادامه دهد. هنگامیکه در بیست و هفتم آوریل ( هفتم اردیبهشت1332 ) تائید رسمی وزارت خارجة امریکا مبتنی بر قابل قبول بودن زاهدی به عنوان کاندیدای مشترک ما دریافت شد، دیگر هیچ مانعی در راه اجرای طرح مشترک باقی نماند.
هنوز دو مشکل باقی مانده بود. یکی راضی کردن " برادران" ( انقلاب اسلامی :رشیدیان) به کار کردن تحت راهنمایی امریکایی ها بود که خوشبختانه آنها این پیشنهاد را ، هرچند با اکراه، ولی صادقانه پذیرفتند و شخص روزولت نیز بعداً تایید کرد که " برادران" براستی به وعده خود عمل نمودند.
مشکل دوم آرام کردن اعصاب شاه و متقاعد نمودن وی بود. به این که هدف عملیات تنها سرنگون کردن مصدق است و نه پائین کشیدن وی از تخت سلطنت، متقاعدکردن شاه ، با خاطره ای که از سرنوشت پدرش داشت، طبعاً کارآسانی نبود، گواینکه با توجه به اوضاع رو به زوال ایران، او عملاً راه دیگری غیر اعتماد به ما نداشت.( سی. ام . وود هاس - عملیات چکمه - ترجمه فرحناز شکوری- به کوشش و با مقدمة احمد بشری - نشر نو - 1367 - ص 56 تا 58 )
به نوشته" دونالد. ن ويلبر" : "در مارس 1953، تلگرامى از پايگاه سيا در تهران دريافت كرديم كه بنا بر آن، (.......) ،( انقلاب اسلامی - سرلشگر باتمانقليج می باشد).به سفير امريكا در تهران، لوى هندرسون، مراجعه كرده‏است كه آيا امريكا از عمل نظامى براى سرنگون كردن مصدق حمايت مى‏كند يا خير؟ ملاقاتى انجام مى‏گيرد كه در آن، افراد ستادها و افراد پايگاه سيا حاضر بودند. كلمات احتياط آميزى به ستاد تعليم داده شد كه به ژنرال بگويد. پاسخ بهيچرو امريكا را متعهد نمى‏كرد ،اما علاقه امريكا را نسبت به اين فكر، آشكار مى‏گرداند.
براساس پيشنهاد ژنرال و علائم ديگر، در مى‏يافتيم كه مخالفت با مصدق وسعت مى‏گيرد. با توجه به رويه يكسره مخرب و بى محاباى نخست وزير، مصدق، ژنرال والتر بدل اسميت Walter Bedell Smith، معاون وزارت خارجه امريكا، به اين تصميم رسيد كه امريكا ديگر نبايد حكومت مصدق را تأييد كند. بايد حكومت جانشينى را ترجيح دهد كه هيچيك از اعضاى جبهه ملى عضو آن نباشند. تغيير سياست به سيا ابلاغ شد و به قسمت خاور نزديك و افريقا نيز ابلاغ شد كه مجاز است عمليات برانداختن حكومت مصدق را بسنجد. وزارت خارجه و سيا، باتفاق، لوى هندرسون، سفير، و رئيس پايگاه سيا، روژه گوئيران Goiranاز سياست جديد و اجازه تدارك عمليات، آگاه كردند. در 4 آوريل 1953، رئيس سيا يك بودجه 1 ميليون دلارى در اختيار پايگاه تهران گذاشت. پايگاه مى‏توانست صرف ساقط كردن حكومت مصدق كند. به هندرسون، سفير و رئيس پايگاه اختيار داده شد كه با توافق يكديگر و بدون نياز به تصويب واشینگتن، هر طور مصلحت دانستند، پول را خرج كنند. "
( نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر - ص14 تا 15 - انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى-
و همچنین (نگاه كنيد به "اسناد سازمان سيا دربارة 28مرداد و سرنگونى دكترمصدق"، ترجمة دكتر غلامرضا وطن‏دوست و ديگران- - ص 82 تا 83 - تهران، مؤسسة خدمات فرهنگى رسا، 1379.)
ادامه دارد....