یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


به مناسبت ۱۴ و ۲۹ اسفند - ۱٧
شاه از چرچیل ضمانت می ستاند که در پی کودتا بر حکومت مصدق ، شاه مقتدر بگردد !

        مونتی وودهاوس ، کرمیت روزولت و اشرف پهلوی

یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .

• سند شماره 326 ( 20 مه 1953 ) هندرسن مطالبی را در بردارد که مصدق می خواهد سفیر به اطلاع وزارت خارجه امریکا برساند :
1 – ایران از ایالات متحده نمی خواهد، به خاطر ایران ، همکاری جهانی خود با انگلستان را ، از بین ببرد .
2 - با توجه به فقدان علاقه انگلیسی ها به یافتن راه حلی برای مشکل غرامت ، وی عقیده دارد که بی فایده و بلکه غیر عاقلانه است که امریکا تلاش بیشتری برای دست یافتن به راه حل به عمل ﺁورد .
3 – اگر ایران می بایستی به عنوان یک کشور مستقل باقی بماند، دریافت کمکهای اقتصادی بیشتراز ایالات متحده اساسی است . او امیدواراست امریکا بتواند اینگونه کمکها را ... بعمل ﺁورد. ...
4 – وی امیدوار است شرکتهای امریکائی بلافاصله شروع به خرید مقدار زیادی نفت با بهای مشمول تخفیف بخراند ...
5 - وی حداکثر تلاش را به عمل می ﺁورد تا که روابط دوستانه خویش را با ایالات متحده ، صرف نظر از تصمیم ﺁن دولت، حفظ کند . با وجود این ، رویه منفی دولت امریکا موجب وخامت و نابسامانی سیاسی و اقتصادی ایران می شود .
6 – وی امیدوار است که انگلیسی ها بالمآل تشخیص خواهند داد که هیچگاه جایگاه پیشین خود را در ایران بازنخواهند یافت . در ایران، هر دولت بعدی که بکوشد انگلیسی ها را مجددا بر ایران مسلط کند، نمی تواند برای مدتی طولانی بر قدرت بماند .
7 - ایران از روابط دوستانه با انگلیس استقبال می کند . چنانچه تمایلات جاه طلبانه انگلیسی ها برای تسلط بر ایران رها شوند ، هیچ مشکل بزرگی در حل همه مسائل بین دو کشور و از جمله در موضوع غرامت باقی نمی ماند ( صفحه های 1156 و 1157 کتاب )

انقلاب اسلامی : امریکائیها و انگلیسی ها هشدار مصدق را نشنیدند و کودتا کردند . پیش بینی او واقعیت جست . زیرا انقلاب بهمن 57 مردم ایران بساط سلطنت استبدادی وابسته را برچید . با وجود این ، ثروت ملی ایران ، چون سیل، به غرب جریان دارد و دولت نسبت به جامعه ملی ، بازهم بیشتر خارجی گشته است . به سخن دیگر، ﺁزادی و استقلال خویش را باز نیافته است . بهائی که ایران بابت بی اطلاعی مدیران جدید از استقلال و ربط استقلال با ﺁزادی می پردازد بسیار سنگین است. به جای اجرای برنامه استقلال ، تفاهم جوئی با امریکا، فضای خالی پدید ﺁورد که با گروگانگیری سفارت امریکا در تهران پر شد . از ﺁن پس، کوشش برای اجرای برنامه استقلال و مردم سالار کردن دولت ، با مقاومت شدید استبدادیان روبرو شد . محاصره اقتصادی ، جنگ و کودتای خرداد 1360، به استبدادیان امکان داد استبداد وابسته را باز سازی نمایند. این استبداد، ایران را در موقعیت امروز قرار داده است .
• بنا بر سند 327 (25 مه1953 ) ، هندرسن به وزارت خارجه گزارش می کند به مصدق، اطلاع داده است که وزیر خارجه پیام را دریافت کرده است . وزیر خارجه به خاورمیانه و ﺁسیا سفر می کند اما « محدودیت زمانی مانع از دیدار او از ایران است » . هندرسن در گزارش 26 مه ، به وزیر خارجه اطلاع می دهد که با مصدق دیدار و مصدق به او گفته است انگلستان و روسیه سیاست مشابهی را در ایران داشته اند . بدین معنی که می خواسته اند ایران دست بگریبان هرج و مرج سیاسی بماند . بنا براین امیدوار است در ماه ژوئن که سفیر به واشنگتن می رود، حداکثر کوشش خود را در ﺁگاه ساختن دولت امریکا ، در باره دشواریها که او ، برای حفظ ثبات سیاسی و اقتصادی ، بقصد جلوگیری از هرج و مرج ، کمونیسم و کنترل انگلیسی ها ، روبرو است ، بعمل ﺁورد . ( صفحه های 1158 و 1159 کتاب )

انقلاب اسلامی : پیام مصدق کوششی است برای جلوگیری از اتحاد امریکا و انگلستان و انجام کودتا . قتل افشارطوس کافی بوده است که او خطر را جدی بگیرد. با توجه به اطلاع او از نقش هندرسن در توطئه قتلش، در 9 اسفند 1332، این پرسش که ﺁیا او از نقش سفیر در زمینه سازی کودتا اطلاع داشته است یا خیر ؟ بی محل می شود . با توجه به کوشش مشترک امریکا و انگلستان برای خرید نمایندگان مجلس ( بنا به گزارش سیا پیرامون کودتا) و اقدام مصدق در عرصه داخلی ، مسلم است که وی تدابیری برای جلوگیری از کودتا سنجیده و به اجرا گذاشته است . در موقع خود، خواهیم دید چرا ﺁیا این تدابیر کار ساز نشده اند . طرفه این که همزمان به پیام او توسط هندرسن به حکومت ﺁیزنهاور، چرچیل تضمینی را که شاه می خواسته است، از طریق همان سفیر به شاه می دهد . با این تضمین ، کودتا وارد مرحله عمل می شود .
• سند شماره 328 ( تلگراف2053 – 5 /11 .788 ، از سوی اسمیت قائم مقام وزارت امور به سفارت امریکا در ایران ، واشنگتن ، 28 مه 1953 ، 51 : 5 بعد از ظهر ، بکلی سری ، فوری )
    سفارت بریتانیا در واشنگتن پیام زیر را از چرچیل بازگشت به تلگراف شماره 4474 ، دریافت نموده است : « شما ممکن است مطمئنا به وزارت امور خارجهء امریکا اطلاع دهید  که در عین حال که ما در امور سیاسی ایران دخالتی نمی کنیم ، اما بسیار متأسف می شویم که شاهد باشیم شاه اختیارات خود را از کف بدهد و یا مقام خود را ترک و یا از ﺁن سمت برکنار گردد . شاید ﺁقای هندرسن این اطمینان خاطر را به شاه خواهند رساند و بگویند این پیام از سوی شخص من است » اسمیت
* تضمین نامه چرچیل، در پاسخ به درخواست هندرسن ، داده شده است : « در تلگراف شماره 4474 ، مورخ 20 ماه مه هندرسن به وزارت امور خارجه اطلاع داد که وی در تاریخ 17 مه ، با فرستاده شاه گفتگو نمود. وی اظهار کرد شاه از رویه و نگرش انگلیسی ها نسبت به خود پریشان خیال می باشد و می خواست یک بیان روشن کننده ای از سوی هندرسن ، در باره رویه و نگرش انگلیسی ها ، پیش از عزیمت وی در اوائل ماه ژوئن به واشنگتن، دریافت کند » . ( صفحه 1160 کتاب ) .
• سند شماره 329 ( 3053 – 5 / 11. 788 ، از سوی هندرسن ، سفیر امریکا در ایران ، به وزارت امور خارجه، تهران ، 30 مه 1953 ، 1 بعد از ظهر ، بکلی سری ، فوری ) گزارش هندرسن با شاه ، پیرامون کودتا و پذیرفتن زاهدی بعنوان نخست وزیر :
1 – گفتگوی من با شاه ، امروز، صبح ، حدود 80 دقیقه بطول انجامید . این گفتگو بمنظور رعایت حداکثر میزان محرمانه ماندن و تنهائی در باغ کاخ انجام گرفت .
2 – من پیام منظور شده در تلگراف شماره 3067 مورخ 28 ماه مه ( پیام چرچیل به شاه ) را به اطلاع وی رساندم . او با اظهار سپاستگزاری ، گفت : انگلیسی ها در گذشته کوشیده اند من را قانع کنند مانند یک پادشاه مشروطه ، بر اساس ، قانون اساسی به مفهوم اروپائی رفتار کنم و از مشارکت در زندگی سیاسی ایران اجتناب نمایم . بنظر می رسد سیاست انگلیسی ها در این زمینه ، اینک در حال تغییر است . شخصا متقاعد شده ام جز این که شاه نقش معینی در زندگانی سیاسی و بویژه در حیات نظامی کشور ایفا کند ، کشور دستخوش ﺁشفتگی و هرج و مرج می شود .
3 - به وی گفتم می خواهم نظر خود را بی پرده و صریح نسبت به زاهدی ابراز کند . او گفت : اگر چه ژنرال یک روشنفکر برجسته نیست ، با وجود این، وی به عنوان نخست وزیر ، به سه شرط قابل قبول است :
الف – وی این سمت را بر اساس ترتیبات قانونیو پارلمانی احراز کند .
ب – برای احراز این مقام از پشتیبانی سیاسی گسترده برخوردار باشد .
ج – وی برای ایالات متحده و انگلیس قابل قبول باشد و یا ایالات متحده و انگلیس ﺁماده باشند به دولت جدید کمکهای مالی فوری ضرور و نیز کمکهای اقتصادی عمده ای بدهند . وی ترجیح می دهد هیچ تغییری در دولت صورت نگیرد تا اینکه تغییر واقع شود و دولت جدید نتواند از کمکهای خارجی عمده اقتصادی و مالی برخوردار شود .
4 - به شاه گفتم : برداشت من اینست که انگلیسی ها از دولتی به ریاست ژنرال زاهدی استقبال می کنند . همینطور ایالات متحده ، به شرط ﺁنکه مطمئن باشند شاه نیز از زاهدی پشتیبانی کامل و مستمر بعمل می ﺁورد . برای ایران فاجعه ﺁمیز است هرگاه ... شاه تغییر عقیده دهد و پشتیبانی خود را از زاهدی پس بگیرد . شاه تأکید کرد که وی عقیده خود را تغییر نمی دهد . ولی شرائطی را که تعیین کرده است ، بایستی به روشنی درک و رعایت شوند .

5 - شاه گفت : من عقیده ندارم که ژنرال زاهدی بتواند از راه کودتا به قدرت دست یابد . دوستان ژنرال امینی به تدریج مواضع مهم کلیدی نظامی را در اختیار خود گرفته اند . چند ماه پیش، برادر ژنرال امینی ، کفیل کنونی وزارت دربار، کوشید من را قانع کند که بطور ﺁشکار از ژنرال زاهدی حمایت کنم . رویه امینی اخیرا تغییر کرده است . نامبرده اینک طرفدار یک دولت « جانشین موقت » است ، یک دولت ضعیف جبهه ملی تا که بعدا دولت مقتدری روی کار ﺁید . شاه از من پرسید نظر من در باره یک دولت « جانشین موقت » چیست ؟ من گفتم : به نظر من این به ﺁن می ماند که سعی کنید همزمان سوار دو اسب شوید . پشتیبانی شاه از زاهدی ، در صورتی که در همان حال، حمایت کنندگان از او به دنبال کاندیدای دیگری نیز بروند که به عنوان « دولت جانشین موقت » فعالیت کند، ثمر بخش نیست . شاه موافق بود اما گفت : گروههای وابسته به امینی ممکن است بتوانند جلوی زاهدی را سد کنند .
6 - شاه پرسید : ﺁیا موضوع اختلاف نفت هنوز فعال است و اقداماتی روی ﺁن انجام می گیرد ؟ من پاسخ منفی دادم . در پاسخ پرسشهای من ، شاه اظهار عقیده کرد که دستیابی به توافق و حل مسئله نفت با دکتر مصدق ﺁسان تر است تا با جانشین وی . هر راهی که ممکن باشد منجر به حل مسئله اختلاف نفت با مصدق شود، نمی بایستی نادیده گرفته شود . حتی اگر این تلاش برای حل مسئله منجر به طولانی شدن دولت مصدق بگردد .
7 – شاه گفت : امیدوارم در صورتی که هیچ توافقی بر سر اختلاف نفت ممکن نشود، اگر دکتر مصدق بر سر قدرت بماند ، ایالات متحده کمکهای مالی و اقتصادی کافی ، برای این که ایران بتواند از بحران کنونی بدرﺁید، به ایران بدهد .
8 – شاه گفت : رابطه کنونی میان من و ارتش غیر قابل تحمل است . من دیگر گزارشها در باره رویدادهای ارتش را دریافت نمی کنم . افسران ارتش دیگر جرأت نمی کنند از من دیدن کنند . برای من ، ماندن در ایران ، در این اوضاع و احوال ، تحقیر کننده است . مگر این که وضعیت تغییر کند . من تصمیم گرفته ام در ماه ژوئیه ، برای دیدار از ولیعهد عربستان سعودی ، به خارج سفرکنم .
9 – شاه اظهار کرد : امینی مطمئنا درباره گفتگوی ما سئوال می کند .من به امینی خواهم گفت شما جریان سفر خود به کراچی را بیان کرده اید و به من گفته اید مسئله اختلاف نفت دیگر موضوع فعالی نیست . و من به شما گفته ام: به عقیده من حل اختلاف نفت با مصدق ﺁسان تر است تا با هر جانشین دیگر و امیدوارم تمامی مساعی برای تحقق این امر بکار روند . و نیز ، به امینی خواهم گفت : نزد شما مجددانه ابراز امیدواری کرده ام حتی اگر هیچ توافقی در مسئله نفت نتواند حاصل شود، ایالات متحده کمکهای مالی و اقتصادی برای نجات ایران بعمل خواهد ﺁورد .

10 - ﺁگاه ساختن دولت انگلیس از مفاد این گزارش را به نظر و تشخیص وزارتخانه می گذارم . ( صفحه های 1160 تا 1162 کتاب )

انقلاب اسلامی : سند گویای شدت ترس شاه از حکومت مصدق است . سفیر امریکا ناگزیر می شود محرمانه با شاه دیدار کند و برای پوشاندن محتوای این دیدار که دستیار قدرت خارجی شدن برای کودتا بر ضد نهضت ملی ایران است ، شاه ظاهری ﺁراسته می سازد . بدین سان ، شاه پس از اخذ تضمین از حکومت چرچیل، اینک سه شرط در میان می ﺁورد که خود به ﺁنها معنی می دهد : اختیار کشور باید با من باشد . بندهای 6 و 7 گزارش هندرسن ، شگفت انگیز می نماید . اما در بند 8 ، شاه تأکید می کند اگر وضعیت تغییر نکند، او در ایران نمی ماند . پیشتر نیز ، ولو با اکراه، با نخست وزیری زاهدی موافقت کرده بود . و در بنا 9 ، به سفیر می فهماند که قصد او از حال اختلاف نفت با مصدق و...، ظاهر ﺁراسته بخشیدن به باطن است که مواضعه بر سر سرنگون کردن حکومت مصدق است . درخور یادﺁوری است که گفتگو در زمانی انجام گرفته است که مشغول خریدن نمایندگان برای دادن رأی عدم اعتماد به مصدق بوده اند . از این رو، یکی از سه شرط اینست که زاهدی با رعایت ظاهر قانونی جانشین مصدق شود . و سند ، در جائی سانسور شده است اما، با توجه به گفتگو هندرسن با شاه و جمله میتوان دانست « ... » جانشین چه کلماتی شده اند : « برای ایران فاجعه ﺁمیز است هرگاه در جریان اجرای طرح سرنگونی حکومت مصدق، شاه تغییر عقیده دهد » .
    بنا بر اسناد، پس از این دیدار، شاه و زاهدی و کاشانی و... دستیار امریکا و انگلستان در طرح و اجرای نقشه کودتا می شوند :
• سند شماره 330 ، مورخ 5 ژوئن 1953 ، مربوط است به نامه مصدق به ﺁیزنهاور ، رئیس جمهوری امریکا . سند یادداشتی است که بایرود ، معاون وزارت امور خارجه ، در امور خاورمیانه ، جنوب ﺁسیا و افریقا، برای وزیر خارجه امریکا فرستاده است . در یادداشت خاطر نشان می کند که بهنگام دادن نامه به هندرسن، سفیر امریکا در ایران ، مصدق به او تأکید می کند « چنانچه وجود نامه ﺁشکار کردد، موجب تأسف بسیار می شود . و ﺁنگاه، نکات اصلی نامه را این سان می ﺁورد :
1 – بیان و توضیح مشکلاتی که بر اثر رفتارها و اقدامهای انگلیسی ها ، ایران با ﺁنها روبرو شده است .
2 – بیان نگرانی خیلی جدی و وخیم از نتایج احتمالی تضعیف و نابسامانی بیشتر وضعیت مالی و اقتصادی ایران و این که این وضعیت تنها ممکن است الف – با از میان برداشتن موانع از سر راه فروش نفت و یا ب – افزایش کمکهای اقتصادی ایالات متحده حل و بر طرف گردد .
3 – در خواست مبرم جهت افزایش کمک و دریافت فوری ﺁن، از ایالات متحده امریکا ،« هرگاه دولت امریکا نمی تواند برای از میان برداشتن موانع بر سر راه فروش نفت ایران کمک کند » .
    ذیل یادداشت ، بایرود به اطلاع وزیر می رساند که پاسخ رئیس جمهوری به نامه مصدق را به اتفاق هندرسن تهیه کرده ایم . در پاسخ ، با نزاکت، از قبول تقاضای افزایش فوری کمک اقتصادی ، خودداری می شود . ولی نه به ترتیبی که پلهای پشت سر خراب شوند .( صفحه های 1162 و 1163 کتاب )
• سند شماره 331 ( تلگراف شماره 1653 – 6 / 788.00 از سوی ماتیسن ، کاردار سفارت در ایران ، به وزارت امور خارجه ، تهران ، 16 ژوئیه 1953 ، 2 بعد از ظهر ، سری ) گزارش وضعیت سنجی است که سفارت امریکا از وضعیت سیاسی ایران بعمل ﺁورده است :
1 – تا کنون، در ماه ژوئن، هیچ تغییر اساسی در موقعیت داخلی دولت مصدق روی نداده است . قوی ترین معتقدان اعتراف می کنند که دولت، برای ﺁینده نزدیک، سازمان اداری ، نیروهای مسلح و رادیو را به شکل یک مجموعه نیرومند ، در اختیار دارد . با این وصف، مشکلات داخلی کشور و عدم رضایت عمومی کاهشی نیافته است .
2 – در مجلس، مخالفت بدون فرو نشستن ادامه دارد و هر دو طرف خود را برای انتخاب مهم و غیر قابل پیش بینی هیأت رئیسه مجلس که قرار است ﺁخر ماه ژوئن انجام گیرد، ﺁماده می کنند ... در این میان، مسائل مورد اختلاف ، نظیر طرح هیأت 8 نفری و سلب مصونیت از مظفر بقائی ، نماینده مجلس، به تعویق افتاده است .
3 – انتقاد از دولت ، در بیشتر مطبوعات ، منعکس است و با پیدایش چند روزنامه ، مشخص ترگشته است . محافل دولتی موضع انتقادی تند خود را نسبت به مخالفان، بویژه کاشانی . وی و سایرین پیوسته بعنوان عوامل انگلیسی معرفی می شوند. مخالفان دولت شروع کرده اند این مضمون را تکرار کردن که رژیم مصدق از سوی حزب توده حمایت می شود ...
4 – موضع شاه که هم اکنون به عنوان نماد و نقطه اشتراک مخالفان، تضعیف شده ، با به سفر اروپا رفتن ملکه ثریا ، با توجه به تبلیغات نامطلوبی که در باره این سفر ( با کمک مطبوعات کمونیستی ) انجام گرفته است ، تقویت و بهبود نیافته است ...
5 – مشکلات اقتصادی کشورخود را ، به صورت افزایش قیمتها و درخواست افزایش دستمزدها ، نشان می دهند . موجودی انبارها که با نرخ ارزان تر ارز ( هر دلار 41 ریال ) خریداری شده اند ، عمدتا به پایان رسیده است و بازار کنونی ، بر اساس نرخ ارز جاری کوتاه مدت سفارش می دهد . ( هر دلار 105 ریال ) . این روند افزایش سریع قیمتها را به دنبال دارد . مگر این که دولت بتواند جلو این روند را بگیرد ...
6 – گزارش وزیر امور خارجه در باره مسافرت وی و مشاورات وی با سفیر موجب پیدایش گمانه زنیها و خیال بافی های فراوان گشته است . خط فکری در میان محافل طرفدار دولت ، نه لزوما عقیده ﺁنها ، براین پایه است که ایالات متحده در ﺁستانه تعدیل و تغییر سیاستش نسبت به ایران است و دریافت کمکهای اقتصادی و مالی بسیار ضرور، صرف نظر از حصول توافق در زمینه نفت ، به زودی انجام می گیرد . محافل مخالفان نظرات متفاوتی را دارند . بدین معنی که به نظر ﺁنها ، امریکا رویه محکمتری نسبت به دولت مصدق و در مسئله نفت ، بروز خواهد داد .
7 – علاقه و انتظار عمومی در ایران ، نسبت به امکان جدی انجام مذاکرات ایران – شوروی ، بسیار بالا است ... (صفحه های 1163 تا 1165 کتاب )
• تاریخ سند شماره 332 ، پیش از تاریخ سند 331 است . در این سند که تاریخ ﺁن 13 ژوئیه 1953 است، ماتیسن، کاردار سفارت امریکا در ایران ، سه موضوع مهم را به اطلاع وزارت خارجه امریکا می رساند : * از زمان انتشار خبر تبادل نامه میان مصدق و ﺁیزنهاور، چند گفتگو با ایرانیان ﺁگاه انجام داده ام . نظر کلی این است که به عقیده ﺁنان ، انتشار نامه ها اقدام خوبی بوده و بطور روشنی ، رویه سیاسی ایالات متحده را نسبت به ایران نشان داده است . با این وصف، ﺁنها نگران ﺁن بودند که مشاوران افراطی نخست وزیر ممکن است به وی اصرار بورزند که در قبال « پس زدن و امتناع » ایالات متحده ، دست به تلافی بزند . مخالفان دولت عقیده دارند که مبادله نامه ها موقعیت ﺁنها را تقویت کرده است ...
* بطوری که گزارش شده است ، با وجود دخالت نخست وزیر ، مجلس در 12 ژوئیه موفق به تشکیل جلسه نشد . دولت نیز ظاهرا تصمیم گرفت از حضور در جلسه 14 ژوئیه و پاسخ دادن به استیضاح ، در باره بکار گرفتن شکنجه با متهمان قتل افشارطوس ، تا هنگامی امتناع کند که مهدی میر اشرافی از اظهاراتی که در جلسه نهم ژوئیه ، به این مضمون که هرگاه مصدق بیمار است باید به تیمارستان برود، پوزش بخواهد ... * ...گزارشهائی که شنیده می شود حاکی از ﺁنند که نخست وزیر ممکن است در خواست رفراندومی را در خیابانها بنماید و ممکن است برای انحلال مجلس اقدام نماید .
دو توضیح : 1 – سفارت امریکا در تهران ، در 8 ژوئیه ، وزارت امورخارجه را ﺁگاه ساخت که ﺁسوشیتدپرس رئوس نامه ﺁیزنهاور به مصدق را که در تاریخ 30 ژوئن به تهران فرستاده شده را بدست ﺁورده است . بنا بر این پیشنهاد می کند در صورت انتشار گزارش خبرگزاری در تهران، اصل نامه ها در تهران و واشنگتن منتشر شوند . در 9 – ژوئیه ، سفارت امریکا به وزارت خارجه اطلاع می دهد با ﺁنکه مصدق از درزکردن موضوع نامه ها به وضوح ناراحت شده است، با نامه ها موافقت کرده است . ( صفحه های 1165 و 1166 کتاب )

انقلاب اسلامی : این دو سند ، بنفسه، گزارش می کنند که حکومت ﺁیزنهاور شمشیر را از رو بسته و سومین طرح برای سرنگونی مصدق را به اجرا گذاشته است . انتشار نامه های متبادله ، اعلان جنگ بوده است و جنگ کی باید در صحنه مجلس ، با سرنگون کردن مصدق با رأی عدم اعتماد مجلس ، ﺁغاز و پایان گیرد . امروز گزارش سیا پیرامون کودتای 28 مرداد 1332 در دست است و بنا بر ﺁن گزارش می دانیم که طرح سوم خریدن نمایندگان و رأی عدم اعتماد به مصدق بوده است . اما مصدق ﺁن روز از این طرح ﺁگاهی یافته و در گفتگو با سفیر امریکا، اطلاع خود از طرح را به او ابراز کرده است . در سند 347 ( صفحه 1185 کتاب ) ، قول مصدق به هندرسن اینطور ﺁمده است :
« 30 نفر از نمایندگان مجلس را یکجا از سوی انگلیسی ها خریداری کرده بودند . تنها 40 رأی خریداری نشده بود . 10 رأی از این 40 رأی به ﺁسانی ممکن بود ، ( هریک ) به مبلغ 100 هزار تومان خریداری شوند . هنگامی که من ﺁگاه شدم که مذاکرات برای پایان دادن به معامله خرید نمایندگان در پیشرفت است ، تصمیم گرفتم مجلس را منحل کنم . زیرا مجلسی که از سوی انگلیسی ها خریداری شود، شایسته ملت ایران نیست و باید منحل شود » . مصدق از من پرسید : ﺁیا شما در باره انحلال مجلس نظری دارید ؟ ﺁیا کنایه از ﺁنست که او می داند سفارت امریکا و مأموران سیا نقش مؤثر تری از انگلیسی ها در خرید « نمایندگان » بازی کرده اند ؟ . دانستنی است که چون انتخابات تمامی نقاط کشور انجام نگرفته بود، مجلس با 70 نماینده تشکیل شده بود . بنا بر این ، 40 رأی خریداری شده برای ساقط کردن حکومت مصدق کافی بود .
بهر رو، سندهای 333 تا 335 حاکی از ﺁنند که به دنبال شکست نقشه ساقط کردن حکومت مصدق را از راه مجلس، امریکا و انگلیس دست بکار نقشه چهارم، کودتای نظامی شده اند :
• سند شماره 333 ( تهران ، 14 ژوئیه 1953 ) گزارش ماتیسن است به وزارت خارجه امریکا در باره استعفای نمایندگاه عضو فراکسیون نهضت ملی و رفراندوم :
شایعات گسترده امشب حاکی از ﺁنند که مصدق موجبات پیدایش بحرانی در دولت ، با وادار ساختن کلیه نمایندگان جبهه ملی به استعفاء از مجلس و به دنبال ﺁن، انجام رفراندوم ، فراهم خواهد ساخت ...
* در گزارش 15 ژوئیه ، کاردار گزارش می کند : « شب گذشته کلیه نمایندگان نهضت ملی در منزل مصدق گرد ﺁمدند و از نمایندگی مجلس استعفاء دادند . به استثنای معظمی که مسئولیت ریاست مجلس را بر عهده دارد . این اقدام تشکیل جلسه مجلس را غیر ممکن می سازد زیرا اینک مجلس فاقد حد نصاب رسمی است ». ( صفحه 1167 کتاب )
• سند شماره 334 ( 17 ژوئیه 1953 ) وضعیت سنجی سفارت امریکا است که ماتیسن به وزارت خارجه گزارش می کند :
* ارزیابی سفارت ... (... در سند است ) از روند سیاسی کنونی بدین گونه است : دلیل فوری برای اقدام شتاب زده مصدق در حذف مجلس کنونی ، به عنوان کانون مخالفان و جلوگیری از تأثیر گذاریهای رو به افزایش بر ضد دولت ، از قبیل استیضاح زهری و انتخاب مکی به عنوان ناظر در هیأت اندوخته بانک ملی ایران ، است ...
* ﺁنچه مصدق را به اقدام واداشت تا موضع و موقعیت خود را به فوریت یک کاسه و متمرکز کند، همانا نامه ﺁیزنهاور است که رویه سیاسی ایالات متحده را نسبت به دولت مصدق روشن ساخت . این نامه هرﺁنچه را بعنوان « افسانه » حمایت ایالات متحده از مصدق ساخته و پرورانده شده بود ، پوچ گرداند . همزمان ، پیش درﺁمدهای « دوستی » اتحاد شوروی که به نظر می رسد ، حد اقل در حال حاضر ، چیزی بیش از سر و سامان دادن به اختلافات مرزی نمی باشد، بی اعتبار شدن سیاست خارجی نخست وزیر را در معرض حمله و استیضاح مجلس قرار داد ...
* با بهره گیری از خاطره قیام 21 ژوئیه ( 30 تیر ) ، نخست وزیر می تواند با تهییج احساسات طرفداران خویش ، موجبات ترس و وحشت دشمنان خود را فراهم ﺁورد . در همان حال که مخالفان یک نمای ظاهری از شجاعت را ارائه می کنند ، به نظر می رسد که توانائی نبرد با مصدق را در یک مبارزه نهائی و تعیین کننده ، ندارند . به علاوه، مخالفان، تا هنگامی که شاه همچنان به شکل رام و سر به راه در دست نخست وزیر است، فاقد رهبری هستند .
* چنانچه وی درکسب تأیید برای انحلال مجلس از طریق رفراندوم ، ﺁن طور که اینک محتمل به نظر می رسد، توفیق یابد، استقرار دیکتاتوری با اندکی از نشانه های ظاهری از اشکال دموکراسی ، کامل خواهد گشت ... ( صفحه های 1168 و 1169 کتاب ).

انقلاب اسلامی : 1 – کاردار تصریح می کند که بدون وارد کردن شاه در کودتا، چنین نقشه ای اجرا کردنی نیست . و 2 – اما ﺁیا معنای این گزارش اینست که او از عملیات خرید نمایندگان که توسط مأموران سیا انجام می گرفته اند ، ﺁگاه نیست و یا چون احتمال کشف رمز وجود داشته است ( بخصوص از سوی روسها )، می باید چنان گزارش کند که پنداری مجلس ستاد دفاع از ﺁزادی بوده و مصدق ، برای برداشتن مانع از سر راه استقرار دیکتاتوری در مقام انحلال ﺁن برﺁمده است . سندهای بعدی می گویند : نوعی توجیه تراشی برای کودتای نظامی بود که در همین روزها، وارد مرحله اجرا می شد .
* مأمور کردن اشرف پهلوی برای بازگشت به تهران و ابلاغ نقشه و دادن ﺁماده باش به او :
در گزارش دونالد ویلبر آمده است :
« هنگامى كه بطور قطع مسلم شد كه منافع امريكا ايجاب نمى‏كنند مصدق بر قدرت بماند و در مارس 1953، وزير امور خارجه، سيا را از اين امر آگاه كرد. سيا دست بكار تهيه نقشه‏اى شد كه بنا بر آن، از راه عمليات پنهانى، حكومت مصدق سرنگون مى‏گشت. برآوردى زير عنوان «عوامل دخيل در سرنگونى مصدق»، در 16 آوريل 1953، (27 فروردين 1332) بعمل آمد. برآورد معين كرد كه سرنگون كردن حكومت مصدق از راه عمليات مخفى ميسر است. در آوريل، تصميم بر اين شد كه سيا مى‏بايد با انتليجنت سرويس تماس بگيرد و طرح و اجراى نقشه را دو سازمان، با همكارى با يكديگر، انجام دهند. در اواخر آوريل، تصميم گرفته شد سيا و انتليجنت سرويس، در قبرس، نقشه را طرح و به نظر و تصويب دو مركز سيا و انتليجنت سرويس و وزارتخانه‏هاى خارجه امريكا و انگلستان، برسانند. در سوم ژوئن 1953، (13 خرداد 1332) سفير امريكا در ايران،" لوى وسلى هندرسون" Loy Wesley Henderson وارد امريكا گشت و بطور كامل نسبت به نقشه و هدفهاى آن و نير قصد سيا در تدارك وسائل مخفى براى رسيدن به اين هدفها، توجيه و طرف شور شد.
    نقشه در 10 ژوئن 1953 (20 خرداد 1332) كامل شد. همان زمان، آقاى كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش خاور نزديك و شمال افريقا در سيا (كه حامل نظرهاى وزارت خارجه سيا و سفير امريكا در ايران، لوى هندرسون بود) و آقاى راجر گوئيران Roger Goiran ، رئيس پايگاه سيا در ايران و دو افسر نقشه ريز، در بيروت، ديدار كردند. اين گردهمآئى براى آن بود تا در باره نقشه گفتگو كنند. نقشه عمليات، با انجام تغييرهاى جزئى، در 14 ژوئن 1953 (14 خرداد 1332) به انتليجنت سرويس، در لندن، ارائه شد.
    در 19 ژوئن 1953 (29 خرداد 1332)، نقشه نهائى عمليات كه در لندن مورد موافقت آقاى "روزولت" از سوى سيا و انتليجنت سرويس قرار گرفته بود، براى تصويب، در واشنگتن، تسليم وزارت خارجه و رئيس سيا، آقاى "آلن دالس " Allen W. Dulles و "لوىهندرسون"،سفيرامريكا در ايران، شد. و در لندن، نيز، نقشه، براى تصويب، تسليم وزارت خارجه و انتليجنت سرويس شد. وزارت خارجه خواست، پيش از موافقت با نقشه، از موافقت با دو امر مطمئن شود:
1 - حكومت امريكا كمك بايسته را در اختيار حكومتى قرار مى‏دهد كه جانشين حكومت مصدق مى‏شود .به ترتيبى كه اين حكومت، تا دريافت درآمد نفت، بتواند از عهده هزينه‏هاى خود برآيد. و 2 - حكومت انگلستان، بطور كتبى و در بيانى كه وزارت خارجه امريكا را راضى كند، نيات خود را در رسيدن به يك حل و فصل خوب و منصفانه بر سر نفت، با حكومتى كه در ايران جانشين حكومت مصدق مى‏شود، اظهار كند.
رضايت وزارت خارجه در هر مورد حاصل شد.
در اواسط ژوئيه 1953، (اواخر تير 1332) وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان اجازه اجراى نقشه تى. پى آژاكس را دادند و رئيس سيا موافقت رئيس جمهورى امريكا را با اجراى آن بدست آورد. انتليجنت سرويس با همآهنگى با سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسن، پيشنهاد كرد آقاى روزولت فرماندهى عمليات را در تهران، در مراحل واپسين عمليات، برعهده گيرد. وزارت خارجه امريكا تصميم گرفت عاقلانه اينست كه هندرسون - كه بعنوان مشورت به واشنگتن آمده بود - سفر خود را به محل مأموريت خود، تهران، تا پايان عمليات در تهران، به تأخير اندازد. سيا و انتليجنت سرويس، باتفاق، سازماندهى كردند تا كه در جريان عمليات، قبرس مركز ارتباط بگردد. يك افسر سيا بطور موقت در آن، مستقر بشود و در واشنگتن، اتصال حمايت كننده اداره بگردد. ارتباط سه جانبه سريع، با استفاده از امكانات سيا ميان تهران و قبرس و واشنگتن برقرار شد. زمان انجام عمليات، اواسط ماه اوت (اواخر مرداد) معين شد.
در ايران، عوامل تبليغاتى سيا و انتليجنت سرويس مى‏بايد، از راه روزنامه‏ها، دست نوشته‏ها و روحانيان تهران، تبليغاتى را رهبرى مى‏كردند كه شدت روز افزون پيدا مى‏كرد. هدف اين تبليغات تضعيف حكومت مصدق بهر ترتيب ممكن بود. در امريكا، مقامات عالى حكومت مى‏بايد اظهاراتى را مى‏كردند كه هرگونه اميد نخست وزير، مصدق، را به كمك اقتصادى امريكا، بر باد مى‏دادند و اين اسطوره‏ كه امريكا از رژيم مصدق حمايت مى‏كند را در ذهن عموم ايرانيان، مى‏شكستند.
    سرلشكر فضل الله زاهدى، عضو سابق حكومت مصدق، بعنوان كسى كه بيشتر از همه درخور جانشين مصدق شدن در مقام نخست وزيرى است، انتخاب شد. زيرا او تنها كسى بود كه شخصيت اين مقام را داشت، به مخالفت آشكار با مصدق برخاسته بود و هواداران درخورى نيز مى‏داشت. سيا مى‏بايد با زاهدى تماس مى‏گرفت و او را از نقشه عمليات خود و قصدش بر نشاندن او به مقام نخست وزيرى، آگاه مى‏كرد. او مى‏بايد يك دفتر نظامى ايجاد مى‏كرد تا كه سيا، با همكاريش، جزئيات نقشه عمليات را تعيين مى‏كرد.
* از آغاز، همكارى شاه بخش اساسى از نقشه را تشكيل مى‏داد. همكارى او براى اينكه پادگانهاى تهران عمليات مورد نظر را انجام دهند و قانونى گرداندن جانشين شدن نخست وزير جديد، ضرور بود. از آنجا كه شاه نشان داده بود مردى بى تصميم است، بنا بر آن شد كه فشار به او براى اينكه همكارى كند، اشكال زير را پيدا كند:
1 - خواهر، دوقلو، قوى و پر تحرك شاه، شاهزاده اشرف پهلوى، مى‏بايد از اروپا به تهران مى‏آمد و شاه را وادار به عزل مصدق مى‏كرد. او مى‏بايد به شاه مى‏گفت مقامات امريكا و انگلستان با او تماس گرفته و از او خواسته‏اند به تهران آيد و از شاه عزل مصدق را بخواهد.
2 - تمهيدات لازم بعمل آمدند تا ژنرال" نورمن شوراتسكف" Norman Schwarzkopf، رئيس هيأت مستشارى سابق امريكا در ژاندارمرى ايران، كه مورد علاقه و احترام شاه بود، به ايران آيد. "شوارتسكف" مى‏بايد نقشه را براى شاه تشريح مى‏كرد و از شاه دو فرمان، يكى فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى و ديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى را مى‏گرفت و شاه را برآن مى‏داشت ارتش را فرا خواند به تاج و تخت وفادار بماند.
3 - عاملان بومى انگلستان كه حسن نيتشان بر شاه محرز بود، مى‏بايد پيام "شوراتسكف" به شاه را تقويت و شاه را مطمئن مى‏كردند كه امريكا و انگلستان، مشتركاً تصميم به اين اقدام گرفته‏اند.
4 - اگر اقدامات بالا نتيجه ندادند، آقاى "روزولت" ، به نمايندگى از رئيس جمهورى امريكا، مى‏بايد شاه را وادار به امضاى دو فرمان بالا مى‏كرد. وقتى فرمانها امضاء مى‏شدند، در روزى كه بنا بر نقشه معين شده بود، سيا آنها را در اختيار "زاهدى" قرار مى‏داد. در روز موعود، شاه مى‏بايد در محلى، خارج از تهران، اقامت مى‏گزيد. و زاهدى، مجهز به فرمانها و حمايت نظامى، بدون بيم از تغيير رأى شاه و بدون اينكه خطرى جان شاه را تهديد كند، حكومت را از مصدق، مى‏ستاند.
    از راه عوامل نظامى در تهران، سيا مى‏بايد تا جائى كه ممكن بود، مطمئن مى‏گشت قواى ارتش مستقر در تهران از نخست وزير جديد كه مورد تأييد شاه خواهد بود ، پشتيبانى خواهند كرد. اظهارات مقامات دولت كه در امريكا بعمل آمدند، اثر تعيين كننده‏اى بر ايران و مصدق داشتند و سهم بزرگى در سقوط مصدق يافتند:
( نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر –- انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص3 تا4 )
* اماسی .ام . وودهاوس ، « مقام بلند پایه انگلیسی، در شرح حالی که در باره خود نوشته است ودر دو فصل ﺁن ، تحت عنوان« شرح عملیات چکمه (ﺁجکس ) مدعی است : « من نزد خود یک طرح مقدماتی ﺁماده داشتم ... طرحی که من به واشنگتن بردم ( اواسط ماه نوامبر 1952 ) ، به دلایل واضحی، نام « عملیات چکمه » برﺁن گذاشته شد .»(سی. ا.م.وودهاس « عملیات چکمه» ترجمه فرحناز شگوری به کوشش و با مقدمةاحمدبشیری-نشرنورتهران،1367 - ص37 و 38) و « ... رئیس عملیات سیا در خاورمیانه ، ﺁقای کرمیت روزولت ، پس از بازدید از تهران ، در مراجعت به واشنگتن، در لندن توقف کرد ... او به زودی نسبت به امکان موفقیت « عملیات چکمه » ( که امریکائیان ﺁن را عملیات ﺁجاکس خواندند ) متقاعد شد ( همانجا – ص 44 و 45) و « اولین کوشش (برای متقاعد کردن شاه) از طریق پرنسس اشرف که مقیم سوئیس بود به عمل آمد. معاون من به همراه یک مقام امریکایی به دیدار او شتافت » (هماجا- ص 63 )
* به دنبال انتشار پاسخ ﺁیزنهاور به مصدق، ﺁیزنهاور و دالس اظهاراتی کردند که بنا بر قول وودهاوس ، اظهارات ﺁیزنهاور یکی از دو رمز بود که با شنیدن ﺁن، شاه می باید اطمینان می یافت رئیس جمهوری امریکا دستور کودتا را داده است . رمز دوم را بی بی سی ، در یکی از برنامه ها باید می داد حاکی از این که چرچیل با کودتا موافق است . وودهاوس می نویسد« این عمل نیز بر طبق نقشه دراواسط ماه اوت (19 مرداد 1332 ) اجرا رشد.» ( همانجا – ص 64 و 65) :
1 - انتشار نامه 9 ژوئيه 1953((18 تير 1332) پرزيدنت آيزنهاور به نخست وزير، مصدق، در 29 ژوئيه 1953، روشن كرد که شرط کمک خود را در گروی «توافق ایران با انگلستان» قرار داده است ، در واقع به ایران کمک نخواهد شد.
به بیان دیگر، دکتر مصدق ، در خرداد ۱۳۳۲(۲۹ مه ۱۹۵۳) ، نامه ای به آيزنهاور نوشت و ضمن اشاره به مذاكرات نفت و موضع ايران در قضيه غرامت، از او درخواست كمك مالي و اقتصادي كرد . آيزنهاور در جواب نامه دکتر مصدق با یک ماه تأخیر تاکید کرد که :« عقیده ایالات متحده آمریکا این بوده است که چنانچه قراری در باره غرامت داده شود، در سراسر دنیا، حسن اعتماد و اطمینان به این معنی تقویت خواهد شد که ایران مصمم است کاملا متمسک به اصولی باشد که به موجب آن جامعه با شکوهی از ملل آزاد امکان پذیر گردد و این امر مؤید اعتبار بین المللی ایران خواهد بود و سبب خواهد شد پاره ای معضلات مالی و اقتصادی که اکنون متوچه ایران است حل شود. چون ایران و کشور متحد انگلستان نتوانسته اند نسبت به غرامت توافق حاصل نمایند، این امر حکومت ایالات متحده امریکا را از ادامه مجاهداتی که برای کمک به ایران بعمل آورده ، بازداشته است». « در ایالات متحده آمریکا و حتی در میان امریکائیان که نسبت به ایران و مردم ایران منتهای همدردی و دوستی دارند، این فکر قوت دارد که تا زمانی که ایران نتواند از فروش نفت و محصولات نفتی وجوهی بدست و با انعقاد قرارداد معقول وعاقلانه ای درباره غرامت، باردیگر نفت ایران به مقادیر زیادی فروخته شود، هرگاه حکومت ایالات متحده بخواهد به میزان معتنابهی از طریق اقتصادی به ایران کمک کند، در حق مؤدیان مالیاتی آمریکا شرط انصاف را رعایت نکرده است . با خرید نفت ایران از طرف حکومت ایالات متحده، عمیقاً مخالفت خواهندکرد. این احساسات نیز در ایالات متحده به میزان معتنابهی وجود دارد که هر گاه بنا شود صرفاً بر مبنای از دست رفتن دارائی مادی، یعنی تآسیسات شرکتی که ملی شده است، مسئله پرداخت غرامت حل گردد، این ترتیب راه حلی نخواهد بود که بتوان آن را عادلانه خواندو توافق در باره چنین راه حلی ممکن است اعتماد متقابل ملل آزاد را که با هم ارتباط دوستانه اقتصادی دارند، به ضعف متمایل سازد.
« بسیاری از هموطنان دوستدار معتقدند که نظر به احساسات پرهیجانی که هم در ایران و هم درکشور متحد انگلستان برانگیخته شده است، کوشش هایی که بوسیله مذاکره مستقیم به منظور تعیین مبلغ غرامت بعمل آید، بیشتر ممکن است به جای ایجاد حسن تفاهم، مایه افزایش اصطکاک و اختلاف گردد. عقیده آنها پیوسته چنین بوده است که عملی ترین و منصفانه ترین وسیله قطع و فصل مسئله غرامت آن است که این امر به یک هیئت بین المللی بیطرفی ارجاع گردد و آن هیئت، کلیه دعاوی طرفین را براساس ماهیت دعوی مورد مطالعه قرار دهد.... با بیان این مطلب سعی ندارم برای حکومت ایران مصلحت اندیشی کنم وبگویم چه چیز بیشتربه نفع حکومت ایران است. صرفاً سعی من توضیح این نکته است که با این اوضاع و احوال ، چرا حکومت ایالات متحده اکنون درمقام و موقعیتی نیست که بتوان بیشتر از پیش به ایران کمک کند، یا نفت ایران را خریداری نماید.... » « گفتنی است که رئیس جمهوری آمریکا که طی نامه خود به دکتر مصدق کمک اقتصادی آمریکا را بی انصافی در حق مؤدیان مالیاتی مردم آمریکا قلمداد کرده بود، یک ماه پس از کودتای مرداد ماه 1332، برای کمک به دولت دست نشانده زاهدی، با پرداخت مبلغ 000/004/23 دلار بعنوان کمک فنی موافقت کرد و چند روز بعد نیز مبلغ 45 میلیون دلار کمک فوری و ضروری در اختیار دولت کودتا قرار داد. به نوشته آیزنهاور« وقتی انگلیسی ها ژست آشتی جویانه بخود بگیرند و شاه و نخست وزیر جدید ایران نیز نرمش نشان دهند. ایالات متحده به کمک های مالی خود به ایران ادامه خواهد داد...»
(جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 – سرهنگ غلارمرضا نجاتی - شرکت سهامی انتشار – چاپ هشتم ، 1378 - ص 278 و 279 )
2 - «اظهارات وزير خارجه امريكا در كنفرانس مطبوعاتى 28 ژوئيه 1953، حاكى از آنكه «... فعاليت روز افزون حزب كمونيست غير قانونى در ايران و چشم بستن حكومت ايران بر آن، موجب نگرانى حكومت ما گشته است. دامن گستردن فعاليتهاى آن حزب و رويه اغماض حكومت ايران، موافقت با كمك به ايران را مشكل مى‏گرداند.»
3 - اظهارات رئيس جمهورى در اجتماع فرمانداران ايالات امريكا در سياتل، كه در آن، پرزيدنت آيزنهاور تصريح كرد امريكا، دست روى دست، شاهد رفتن كشورهاى آسيا در پشت پرده آهنين، نمى‏شود، اثرى قطعى كردند.
در همكارى با وزارت خارجه، سيا چند مقاله در روزنامه‏ها و مجله‏هاى عمده امريكا انتشار داد. وقتى ترجمه‏هاى اين مقاله‏ها در ايران منتشر شدند، اثر روانى منتظر را بر ايران گذاشتند و در جنگ اعصاب بر ضد مصدق سهم پيدا كردند.»
( نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر –- انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص5 )
* در کوشش بعدی، دراواخر ژوئیه، یک سرهنگ ارتش آمریکا و یک مأمور 6 - MI به فرانسه رفتند تا با اشرف خواهر دوقولی شاه که درقمارخانه های دوویل مشغول بازی بود مذاکره کنند . اشرف پس از این که از سرهنگ تعهد بدون اجازه ای مبنی بر این گرفت که اگرکودتا شکست بخورد آمریکا از شاه به سبکی که او بدان عادت داشت پشتیبانی خواهدکرد قبول کرد با برادرش صحبت کند....» (سیاست خارجی آمریکا و شاه – مارک. ج. گازیوروسکی – ترجمه فریدون فاطمی – نشر مرکز – چاپ اول 1371- صص 136 تا 137) به روایت دیگر، برای جلب همکاری اشرف پهلوی با «عملیات کودتا» که در آن هنگام درپاریس حضورداشت « مقرر شد که در روز10 ژوئیه ( 19 تیر ) با او تماس بگیرند واو را ترغیب نمایند تا به ایران باز گردد و در حدود 20 ژوئه ( 29 تیر ) به دیدار شاه برود. نخست قرار بر آن شد که اسدالله رشیدیان که هنوزهم در ژنو بسر می برد، با اشرف ملاقات و وی را برای دیدار مشترکی با "دارابی شایر" و "مید"، از سوی سرویس اطلاعاتی بریتانیا و سازمان سیا ، آماده کند ( سرویس اطلاعاتی بریتانیا به مرکز فرماندهی قول داده بود که هر زمان می توان این دیدار را در پاریس ترتیب داد). "مید " در روز 10 ژوئیه ( 19 تیر) با هواپیما به لندن رسید و بی درنگ با همراهی "دارابی شایر" راهی پاریس شد. در آنجا تأ خیری غیر منتظره روی داد. شاهدخت اشرف درپاریس حضورنداشت و تنها در روز 15 ژوئیه ( 24 تیر ) بود که معلوم شد او در "ریورا" بسر می برد و "اسدالله رشیدیان " با او دیدار کرد او در این دیدار با لحنی گلایه آمیز اظهار داشت که هیچ شور واشتیاقی برای پذیرش نقش پیشنهادی ندارد. با وجود این؛ روز بعد نمایندگان« رسمی » نشستی با اوبرپا کردند که طی آن شاهدخت اشرف پذیرفت تا هرکاری را به او واگذار کردند انجام دهد. "مید" در لندن به روزولت ولویت در باره این دیدار گزارش داد: شاهدخت اشرف مصرانه می گوید رفتنش به تهران ، واکنش سخت وشدید مطبوعات هوادار مصدق دامن می زند. همچنین اظهار امیدواری کرد که ما بتوانیم پاسخ کار ساز و دندان شکنی به مطبوعات بدهیم. ( "مید" ، گزارش خود را در لندن به روزولت و لویت داد. ) او آن گاه به پاریس بازگشت و تا رهسپاری اشرف به ایران در حوالی او اقامت کرد.» (اسناد سازمان سیا- مترجم دکتر غلامرضا وطن دوست – مؤسسه خدمات فرهنگیرسا- چاپ اول 1379- ص 99 تا 100)
    اشرف پهلوی در خاطراتش فاش گفته است که دو مأمور، یکی از سیا و دیگری از انتلیجنت سرویس، ( انقلاب اسلامی: "دارابی شایر" و "مید" ) ، با او دیدار کرده و او را به ایران فرستاده اند تا شاه سابق را از نقشه کودتای آنها مطلع کند واو می نویسد:«در تماس در تابستان 1953 فردی ایرانی که اسمش را نمی توانم بیاورم- از این پس او را آقای" ب" (انقلاب اسلامی: اسدالله رشیدیان) می نامم، به من تلفن کرد و گفت پیغامی فوری دارد. وقتی که او را پذیرفتم گفت که ایالات متحده و بریتانیا بی نهایت نگران او ضاع ایرانند و طرحی ریخته اند که مشکل را به نفع شاه حل کنند. او افزود که برای اجرای این طرح به کمک شما احتیاج داریم. هنگامی که جزئیات را از او پرسیدم گفت اگر حاضر به ملاقات با دو نفر – یک امریکائی و یک انگلیسی – باشم که نام آنها را نمی تواند فاش کند، جزئیات طرح را برایم روشن خواهند کرد.
    از آنجا که آقای " ب" را خوب می شناختم، می دانستم که او ، هم گذرنامة ایرانی و هم گذرنامة امریکایی دارد و با مقامات عالیرتبة امریکایی نیز در تماس است و چون به او اعتماد داشتم، با پیشنهادش موافقت کردم . (نگاه کنید به دوچهره در آئینه – خاطرات در تبعید اشرف پهلوی – ترجمه حسین ابوترابیان-252 - نشر حکاتت 1381 )
    ملاقات بعدی اشرف با « امریکایی که خود را نمایندة خصوصی جان فاستر دالس معرفی کرد و مرد انگلیسی بود که خود را نمایندة وینستون چرچیل اعلام نمود که حزب محافظه کارش اخیراً به قدرت رسیده بود.» ( همانجا - ص 253 ).
در سومین ملاقات اشرف ماموریت « پیغام رساندن به شاه » را از طرف طراحان کودتا قبول می کند و می نویسد « چون در آن زمان بریتانیا سفیری در ایران نداشت و این ماموریت می بایست خارج از مجاری دیپلماتیک امریکایی انجام می گرفت» همانجا – ص 255 )
    اشرف بخوبی می دانست این عمل در خدمت بیگانه وخیانت به کشوراست و اذعان می کند:« در تمام هشت ساعت پرواز به تهران فقط این سئوالها خاطرم را مشغول کرده بود: اگر یکی از افراد مصدق مرا در فرودگاه بشناسد چه خواهد شد؟ اگردستگیرم کنند چه می شود؟ در آن صورت ورود غیر قانونی ام را چگونه توجیه کنم- آنهم در حالتی که مهر خروج از فرانسه در گذرنامه ام نبود؟ اگر در فرودگاه مانع ورودم می شدند نه تنها تمام نقشه ها باطل می شد بلکه ممکن بود یک افتضاح سیاسی بار بیاید، و مصدق حربة دیگری برای خلع شاه از سلطنت بدست بیاورد » همانجا - 256 )
    « اشرف در تاريخ بيست و پنجم ژوئيه ( سوم مرداد 1332 با اسم شفیق) همچون يك مسافر عادي با پروازی تجارتی واردتهران شد. همان‌گونه كه پیش بینی میشد، بازگشت غيرمجاز اوبه ایران طوفاني برپا كرد؛ چرا كه اشرف نه از خود شاه اجازه‌ي بازگشت خواسته بود و نه از دولت مصدق و هر دو از اين مسأله خشمگين بودند. شاه ازديدار با اوخودداري كرد، اما اشرف نامه‌اي را كه ازطريق واسطه( بهبودی) به او داده شد، پذیرفت سلیمان بهبودی رییس بیوتات شاه و در سراسر این دوره، سخت به شاه وفادار و از خود گذشته بود. این نامه حاکی از آن بود که ژنرال آمریکایی شوارتسکف ، قرار است در اجرای مأموریتی همانند مأموریت خود اشرف به دیدار شاه برود . شاه از این خبر به گرمی استقبال کرد و در عصر روز 29 ژوئیه (7 مرداد) خواهرش را به حضور پذیرفت. این نشست با سخنانی تند آغاز شد و با لحنی آشتی جویانه به پایان رسید ...» (اسناد سازمان سیا- مترجم دکتر غلامرضا وطن دوست – مؤسسه خدمات فرهنگی رسا- چاپ اول 1379- ص 100)
    « ورود اشرف به تهران با سوابقی که در همدستی با توطئه چینان داشت ، موجب اعتراض شدید مطبوعات و محافل اجتماعی ایران گشت . دکتر مصدق به شاه پیغام داد که اشرف باید ظرف 48 ساعت تهران را ترک کند. بگفتة ابوالقاسم امینی وزیر دربار، اشرف در بارة علت ناگهانی ورودش به تهران چنین بهانه آورده بود:« من قصد خاصی از آمدن به ایران ندارم، فقط آمده ام از محل فروش اموالم، مبلغ بیست هزار دلار تهیه کنم و برای معالجه فرزندم که مدتهاست مبتلا به سل استخوانی بوده و درسویس بستری است برسانم.» روز بعد، اعلامیه ای از طرف وزیر دربار بدین مضمون صادر شد که چون اشرف بدون کسب اجازه از شاه و بی اطلاع وارد تهران شده، به مشارالیها اخطار شد. پس از انجام امور شخصی بیدرنگ کشور را ترک کند. اشرف در روز ششم مرداد ماه، از ایران خارج شد.» (جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 – سرهنگ غلارمرضا نجاتی - شرکت سهامی انتشار – چاپ هشتم ، 1378 ، ص 370)

ادامه دارد