یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


به مناسبت ۱۴ و ۲۹ اسفند - ١٨
نقشه ﺁژاکس به اجرا در می ﺁید

    مهندس احمد زیرک زاده، دکتر عیدالله معظمی و مهندس احمد رضوی از رهبران نهضت ملی ایران

یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .

• سند 335 ( کتابخانه ﺁیزنهاور ، اسناد دالس ، " مکالمات تلفنی " ، یادداشت مربوط به گفتگوی تلفنی فوستر دالس وزیر امور خارجه ، واشنگتن ، 24 ژوئیه 1953 ، 55: 10 صبح، مذاکرات تلفنی با ﺁلن دالس ، رئیس سیا ) بسیار مهم است . زیرا خبر از ورود نقشه کودتا به مرحله عمل می دهد :
    " وزیر امور خارجه تلفن و اظهار کرد : در جلسه گفتگوی دیروز ، شما راجع به ایران ، موضوع دیگر را ذکر نکردید . ﺁیا منتفی است ؟ ﺁلن دالس پاسخ داد : من در باره ﺁن صحبت نمی کنم . ﺁن موضوع بطور مستقیم به تأیید و تصویب رئیس جمهوری رسیده و هنوز فعال است .
    وزیر پرسید : ﺁیا این موضوع ما را از دست زدن به هر اقدام دیگری بی نیاز و ﺁزاد می کند یا اینکه گزینه های دیگری وجود دارند ؟ ﺁلن دالس ... عبارتی را در باره بروز اغتشاش ها نقل نمود که در خلال ﺁن ، مصدق اظهار کرد : شما نمی توانید اراده مردمرا سرکوب نمائید . نگاه کنید در چین چه اتفاق افتاد .
    نامه وی عبارت از کلیات اموری خواهد بود که رویداده اند . هرگاه ما به سبب این که وی ، بیش از پیش به حزب توده متکی می شود، ابراز نگرانی نمائیم ، طرح ما از ﺁن برخوردار می گردد . وزیر امور خارجه اظهار کرد : علتش ﺁنست که وی جای دیگری برای تکیه کردن ندارد . ﺁلن دالس گفت : {اجرای } طرح به نحو رضایت بخشی در حال پیشرفت است . ولی ﺁن مرد جوان ممکن است در ﺁخرین لحظه خود را پس بکشد . وی یک موجود غیر قابل توجیه است . ولی خواهر موافقت کرده است برود . " ( صفحه های 1169 و 1170 کتاب )
انقلاب اسلامی : گفتگوی برادران دالس ، یکی وزیر امور خارجه و دیگری رئیس سیا، با ایماء و اشاره است . با وجود روشن می کند : 1 - طرح کودتا را ﺁیزنهاور، رئیس جمهوری امریکا ، پیش از تاریخ این گفتگو، تصویب کرده است . 2 - افسانه تکیه مصدق به حزب توده ، توجیه گر کودتا است . و 3 - طرح در دست اجرا است اما این نگرانی وجود دارد که" ﺁن مرد جوان " ( شاه ) ، با وجود تضمین چرچیل و... در ﺁخرین لحظه" خود را پس بکشد " و 4 - در این تاریخ، گفتگوها با اشرف پهلوی انجام گرفته و او پذیرفته است به ایران برود و او را ﺁماده شرکت در اجرای نقشه بگرداند .
• سند شماره 336 ( تهران ، 25 ژوئیه 1953 ) ، وضعیت سنجی سفارت امریکا است که توسط ماتیسن به وزارت امورخارجه گزارش می شود : 1 - مصدق، اینک بدون اطمینان از این امر که از تظاهرات 21 ژوئیه چگونه بهره برداری نماید ، دست خود را رو نکرده است . با وجود این ، قرائن و نشانه هائی وجود دارند حاکی از این که او مخالفتی با بکارگیری تظاهرات و نمایشها بعنوان وسیله ای برای تأکید بر وجود خطر حزب توده نزد جهان غرب ندارد .
2 - مصدق ، به چند دلیل ، در باره گزینش مسیر ﺁینده مردد و نامطمئن است :
الف - مبادله نامه میان مصدق و ﺁیزنهاور ،
ب - ادامه غیبت هندرسن ، سفیر امریکا، از تهران و وجود تردید در باره تاریخ بازگشت وی ،
پ - این واقعیت که " گفتگوها " با شوروی موجب پیدایش هشدار و نگرانی نزد ما نشده است و تا کنون هیچ نتیجه ملموسی که بتواند از ﺁن نزد عامه ، بهره برداری کرد ، پدید نیامده است ،
ت - توانمندی فراوان حزب توده که در تظاهرات 21 ژوئیه به نمایش در ﺁمد . و
ث - دشواریهای اقتصاد داخلی .
3 - قرائنی وجود دارند حاکی از ﺁن که عوامل بالا ( عمده مبادله نامه میان مصدق و ﺁیزنهاور ) موجب شده است که برخی از پشتیبانان مصدق مردد شوند و از خویشتن سئوال کنند که ﺁیا ﺁنان باید به پشتیبانی خود ادامه دهند ؟ تا به حال هیچ تردیدی ﺁشکار نگشته است لکن شک و تردید بویژه در میان طرفداران میانه روتر ﺁشکار است .
4 - عقیده دارد که وضعیت بلاتکلیفی و تردید همچنان ادامه می یابد . اگر روند کنونی برای مدت زمان دیگری ادامه یابد ، هر گامی که مصدق بردارد، موجب افزایش اتکای او به حزب توده می شود . نتایج این روند ﺁشکار و نیازی به بیان ندارند . ( صفحه های 1170 و 1171 کتاب )
• سند شماره 337 ( تاریخ قید نشده است )، مربوط می شود به گفتگوهای دالس با فرانک وایزنر و موضوع ﺁن ، صدور بیانیه ای از سوی وزیر خارجه است . در این گفتگو ، بر " تأثیر فراوان بیانیه " که یا به امضای وزیر خارجه و یا به امضای رئیس سیا منتشر شود، تأکید می شود . ( صفحه های 1171 و 1172 )
• سند شماره 338 ( واشنگتن 28 ژوئیه 1953 ، کتابخانه ﺁیزنهاور ، اسناد دالس ) گفتگوی فوستر دالس وزیر امور خارجه با ﺁلن دالس ، رئیس سیا در باره ایران است . سند حاکی از سه بار تلفن در باره محتوای بیانیه است . در گفتگوی دوم، وزیر خارجه می گوید همکاران او مایل نیستند که تا این حد پیش برویم . در تلفن سوم ، وزیر خارجه از برادرش می پرسد : " مفهوم هر کمک بیشتری به ایران " چیست ؟ ﺁیا افزایش کمک و یا قطع کامل ﺁن مراد است ؟ ﺁلن دالس پاسخ می دهد : همه اهمیت مطلب در بکار بردن همین کلمه است . وزیر خارجه می گوید : زمانی که بیانیه ترجمه شود ، پیچیده تر و مزورانه تر خواهد شد . ﺁلن دالس کار را بر عهده و قضاوت فوستر دالس می گذارد که با توجه به نامه ﺁیزنهاور، جمله را تحریر کند . ( صفحه 1172 کتاب )
• سند شماره 339 ، یادداشت سردبیر مجموعه است و اطلاع می دهد که دالس ، وزیر خارجه، در 28 ژوئیه ، کنفرانس مطبوعاتی برپا کرده و در پاسخ به خبرنگاری در باره افزایش توانائی حزب توده درایران ، اینگونه پاسخ داده است :
    " تحولات اخیر ایران ، بویژه گسترش فعالیت های حزب غیر قانونی کمونیست که بنظر می رسد از سوی دولت ایران تحمل می شود ، موجب نگرانی ما گشته است . این رویدادها دادن کمک به ایران را ، برای ایالات متحده، تا هنگامی که دولت ﺁن کشور،اینگونه فعالیتهارا تحمل می نماید،دشوارترمی سازد . "
• سند 340 ( واشنگتن ، 11 اوت 1953 ) یادداشتی است پیرامون گفتگوی استوتزمن ، عضو مسئول امور ایران و موضوع ﺁن نگرانی ایران از سرد شدن ﺁشکار روابط ایران و ایالات متحده امریکا . شرکت کنندگان در گفتگو ، اللهیار صالح ، سفیر ایران در امریکا و جان جرنگن، مسئول امور خاورمیانه و استوتزمن ، از اداره امور یونان ، ترکیه و ایران وزارت امور خارجه :
* سفیر، به درخواست خود، در ساعت 30 : 11 صبح روز 11 اوت ، از جرنگین دیدن نمود . وی اظهار داشت : از رویدادهائی که بنظر او معرف رویه غیر دوستانه ایالات متحده امریکا نسبت به ایران است، نگران شده است . شواهد ﺁن ، اظهارات اخیر وزیر امور خارجه و رئیس جمهوری نگران شده هستند . وی به تفصیل این اظهارات و وضعیت سیاسی در ایران را مورد بحث قرار داد و در نتیجه خود ، در خواست کرد که حتی اگر برای دولت ایالات متحده میسر نباشد کمک اضافی به ایران بدهد ، مع الوصف ، او امید وار است ، امریکا دست به اقدام " زیان ﺁوری " نسبت به روابط خود با ایران نزند .
* چرنگین وی مساعی ما را برای حل مسئله نفت ، بازنگری و خاطر نشان کرد که به نظر می رسد تنها موضوع غرامت باقی مانده است که باید فیصله یابد . صالح پاسخ داد : شما نمی بایستی انتظارداشته باشید که مصدق به انگلیسی ها بابت بودن در ایران، " پاداش " بدهد . ایالات متحده نمی باید به مسئله غرامت بچسبد . بنظر او نمی رسید که این موضوع هیچگاه میان مصدق و انگلیسی ها ، بطور دوستانه ای حل شود . شما می باید روی موضوع بزرگ تر و مهم تر ، یعنی ممانعت از سقوط ایران به زیر چنگال کمونیسم متمرکز شوید ... ( صفحه های 1173 و 1174 کتاب )
انقلاب اسلامی : اظهارات دالس که اللهیار صالح ﺁنها را گویای سرد شدن روابط امریکا با ایران دانسته است، در سند 339 ﺁمده اند . اما ﺁیزنهاور، در همان روز 4 اوت ، 12 روز پیش از کودتا ، سخنانی را بر زبان ﺁورد بود که هم چراغ سبز به شاه و هم نشانه ای بوده که او مطالبه می کرده و هم اطمینان خاطر دادن است به او . ﺁیزنهاور گفته بود :
    " در ضمن اخبار ایران که در جراید صبح چاپ شده اند، خوانده اید که ﺁقای دکتر مصدق بالاخره بر پارلمان فایق ﺁمد و توانست خود را از مخالفتهای پارلمان خلاص و ﺁسوده سازد . ﺁقای دکتر مصدق البته در این اقدام از حزب کمونیست ایران استفاده کرد و کمک گرفت ... بطوری که اشاره کردم ، تهدید کمونیستها نسبت به کشورهای ﺁسیا ، اساسا برای امریکا شوم و خطرناک است و امریکا ناچار باید این راه را در هرجا باشد ، مسدود کند . این کار دیر یا زود باید انجام بگیرد و امریکا باید جلوی توسعه خطر کمونیسم را در قاره ﺁسیا بگیرد و راه پیشرفت ﺁنها را مسدود سازد . " ( نقل از خواب ﺁشفته نفت ، دکتر مصدق و نهضت ملی ایران ، نوشته محمد علی موحد ، جلد 2 ،نشرکارنامه-چاپ اول،1378 -ص 768 و 769 )
انقلاب اسلامی : بدون رفراندوم ، کودتا انجام می گرفت ، با صورت " قانونی " یعنی از راه ساقط کردن حکومت توسط مجلس زیرا :
    در گزارش سازمان" سیا" آمده است: "پس از نشستهای ماه مه سال 1953 در نیکوزیا گستره این فعالیتهای ضد مصدقی به شدت افزایش یافت. مجموعه ای از این فعالیتها تلاشی بود که با تخصیص دوازده هزار دلار در هفته در بیستم ماه مه از سوی تیم سیا برای "خریدن" اعضای مجلس صورت گرفت. مجلس در ان زمان فقط هفتاد و نه عضو داشت و بنابراین این مبلغ برای انجام دادن چنین کاری بسیار زیاد بود. ماه ها بود که تنش شدید میان مصدق و مخالفانش در مجلس، که اکنون تحت رهبری کاشانی و بقایی بودند ، جریان داشت. اگر چه مخالفان مصدق اغلب نمی توانستند اکثر آرا را علیه وی به دست آورند ، با ممانعت از شکل گیری حد نصاب، مجلس را به شکلی مؤثر فلج می کردند. این تنشها پس از اواخر ماه مه نیز ادامه یافت. اگر چه نمایندگان طرفدار مصدق در روز اول ژوئیه با 41 رأی در مقابل 31 رأی موافق شدند. کاشانی را از ریاست مجلس بر کنار کنند، چند روز بعد نتوانستند مانع از انتصاب حسین مکی به عنوان ناظر سیاست پولی دولت شوند.( انقلاب اسلامی : شاه به حسین مکی قول نخست وزیری را داده بود.) با قرارگرفتن مکی در این موقعیت نیرومند و با فلج شدن مؤثر مجلس ، مصدق از طرفداران خود در مجلس خواست که استعفاء دهند. هر چند بسیاری از نمایندگان استعفاء دادند، مجلس تعطیل نشد. مصدق سپس در چهارم اوت/ سیزدهم مرداد رفراندومی را طراحی کرد که مردم طی آن به طرزی قاطع به انحلال مجلس رأی دادند. ( مصدق و کودتا - مارک جی . گازیوفسکی و مالکوم برن - ترجمه علی مرشد زاده - قصیده سرا - چاپ اول ، 1384 - ص 264 تا 265 )
    به دیگر سخن، مأموران مخفی سیا و انتلیجنس سرویس از بیستم ماه مه 53 /31 ارديبهشت 32" اجازه مخصوص" یافته بودند که هفته ای یک میلیون ریال(12 هزار دلار) که دراستاندارد محلی مبلغی معتنابهی بود - صرف خرید همکاری، نمایندگان سازند." (مصدق و کودتا- مارک، جی. گازیوروسکی و مالکوم برن - ترجمة علی مرشد زاد- قصیده سرا- چاپ اول - 1384- 105- به نقل از گزارش ٌ:" ٌWilber , Overthrow-18-19 " )،
در برنامه مقدماتی عملیات تی. پی. آژاکس در" ارتباط با مجلس" به این نکته اشاره شده است که:" این امر، جهت اقدام شبه قانونی ، دارای اهمیت است. به این منظور، باید به نمایندگان مجلس رشوه پرداخت شود.
الف - هدف اساسی ، کسب 41 رأی علیه مصدق و نیز تضمین حد نصاب رأی جهت اقدام شبه قانونی مزبور، از طریق اتکا به 53 نماینده در مجلس است( از نظر سرویس اطلاعاتی بریتانیا باید به 20 نماینده ای که اکنون در کنترل ما نیستند، رشوه پرداخت گردد)
ب . تماس با نمایندگان باید از طریق عوامل محلی سرویس اطلاعاتی بریتانیا انجام گیرد. سیا در هنگام نیاز و از راه فشار بر نمایندگان مجلس ، پشتیبانی را صورت می دهد و بخشی از وجه را فراهم خواهد کرد. ( اسناد سازمان سیا - با مقدمة دکتر همایون کاتوزیان - ترجمه دکتر غلامرضا وطن دوست- مؤسسه خدمات فرهنگی رسا - چاپ اول - 1379 - ص 168 ) رد پای توجه مصدق به همه پرسی را می توان دست کم از اوایل زمستان 1331 و آغاز مشکلات جدی دولت با مجلس دنبال کرد. وی در 4اسفند طی گفتگو با هندرسون، حتی جزئیات آن را هم تشریح کرده بود. توسل به همه پرسی که در بادی امر به عنوان هشدار بکار می رفت، در نظر بعضیها لافی بیش نبود. اما بتدریج که روابط دولت با مجلس رو به وخامت رفت جدی تر شد و حتی اجتناب ناپذیر به نظر آمد.
( تحران دمکراسی در ایران (1320 - 1332 ) - نوشته فخرالدین عظیمی - ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی و بیژن نوذری - نشر البرز - تهران، 1372 - ص 451 )
    به نکته مهمی که باید اشاره نمود اینستکه " دکتر بقایی و حسین مکی هردو جداگانه از شاه وعدة نخست وزیری گرفته بودند. این وعده ها بخشی از سناریوی ایجاد نفاق به منظور تضعیف دولت در مجلس بودند."( جبهه ملی ایران " از پیدایش تا کودتای 28 مرداد" - نگارش کورش زعیم با همکاری علی اردلان - چاپ اول- نشر تاخ ، 1378 ص 269 )
از اینرو، یکی از "مهمترین عوامل تهدید کننده ای که درسر راه مصدق قرار داشت ، مجلس بود که از اوایل خرداد 1332 به صورت پایگاه تحریکات و توطئه های دشمنان داخلی و خارجی در آمده بود . بهمین جهت ، مصدق ناگزیر به انحلال آن گشت."
(مصدق سالهای مبارزه و مقاومت-تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی - جلد اول - مؤسسه خدمات فرهنگی رسا- چاپ دوم ، 1378 - ص - 599 )
- سالهای بعد دکترمصدّق ، در نامه‏اى از احمدآباد به تاريخ 28فروردين 1343، خطاب به سازمان دانشجويان جبهة ملّى ايران ماجرا را چنين شرح مى‏دهد:
" ... اكنون شرحى راجع به نمايندگان دورة 17 تقنينيه عرض مى‏كنم كه گفته مى‏شود 40 نفر از آنها كه اكثريّت داشتند با دولت موافق و 35 نفر ديگر مخالف دولت بودند و چون عدة نمايندگان مجلس طبق قانون انتخابات كه در دسترسم نيست بيش از اين بود لازم است در اين‏باره توضيحاتى داده شود كه چرا در مجلس بيش از 75 نفر وارد نشد. نظر به اين كه قبل از خاتمة انتخابات اين جانب براى دفاع از حقوق ملّت ايران مى‏بايست در ديوان بين‏المللى لاهه حاضر شوم و مى‏خواستند در غياب اين جانب در هر محل كه انتخابات مى‏شد، بلوا و غوغا برپا كنند و اين كار سبب شود كه حواس اين جانب متوجّه انتخابات گردد و نتوانم وظايف خود را در ديوان بين‏المللى انجام دهم انتخاب كردم و بعد هم انتخاباتى نشد، و ملّت هم از اين عمل كه درخير مملكت شده بود اظهارعدم رضايت نكرد چون كه مى‏دانست نداشتن نماينده در مجلس به از اين است كه نماينده در مجلس باشد و به ضرر مملكت رأى بدهد. اين اكثريّت و اقليّتى كه در مجلس شده بود تا چندى به وظايف خود عمل مى‏كرد. انتخابات رئيس مجلس كه پيش آمد عده‏اى منحرف شدند و اكثريّت از دست رفت و بعد خواستند از آن استفاده كنند و طبق مقرّرات قانون اساسى دولت را استيضاح كنند و از كار بيندازند و نقشه اين بود كه يكى از مخالفين دولت را براى نظارت در كار اسكناس انتخاب كنند و او كه به بانك ملّى رفت گزارشى بر عليّه دولت بدهد و ثابت كند كه دولت برخلاف قانون 300ميليون تومان از نشر اسكناس سؤاستفاده نموده است و چون دولت آن نماينده را براى اجراى قانون در بانك دعوت ننمود، دولت را استيضاح كردند و دولت نگرانى نداشت كه در نتيجة استيضاح حيثيّاتش از دست برود چون كه متجاوز از 250ميليون از اين وجه براى اجرت كارگران نفت به كار رفته بود و دولت نمى‏توانست به علّت نبودن عوايد نفت آنها را گرسنه بگذارد... نگرانى از اين‏جهت بود كه دولت را استيضاح كنند و هدف ملّت ايران از بين برود. اين بود كه طبق يكى از مواد آيين‏نامة مجلس تصميم گرفتم مدّت يك ماه در جواب استيضاح تأخير شود و در مجلس حاضر نشويم و چون اين كار نتيجة قطعى نداشت و بعد از يك ماه باز دولت مى‏بايست در مجلس حاضر و عزل شود چنين به نظر رسيد كه تكليف دولت را ملّت ايران به وسيلة رفراندوم معلوم كند. اگر ملّت با بقاى دولت موافق نبود به ابقاى مجلس رأى بدهد و دولت از كار خارج شود." ( به نقل از مکاتبات مصدق - انتشارات مصدق 10 - 1354 - ص 15تا 19 )
    دكترمصدّق در روز دوشنبه 5 مرداد 1332 ، در پیامی از رادیو خطاب به ملّت ايران، گفت:.... بیگانگان با تمام قوا میکوشند که در صفوف متحد ملت ایران رخنه کنند. متأسفانه مجلس شورای ملی هم که حقاً می بایست بزرگترین مرکز مبارزه با اینگونه افکار باشد، کانونی برای پیشرفت مقاصد و مطامع بیگانگان شده است. برای انجام این منظنون، تریبون مجلس را وسیله ای برای تبلیغات قرار داده اند...."،" ... در مواردى كه بين مجلس و افكار عمومى ملّت اختلاف حاصل شود و مجلس به صورت يك دستگاه كارشكنى برعليه دولت درآيد مجلس منحل مى‏شود و قضاوت امر را به عهدة مردم محوّل مى‏نمايند. چنانچه افكار عمومى با نظر دولت تطبيق كند، نمايندگان ديگرى انتخاب و به مجلس روانه مى‏شوند تا به اين‏ترتيب بين دولت و مجلس همكارى ايجاد شود و چرخ ادارة مملكت از كار نيفتد.
    بنابر اين تنها ارادة قاطبة افراد ملّت كه دولت و مجلس به وجودشان قائم است مى‏تواند قضاوت قطعى دراين باب بنمايد و آن كسانى كه ادعا مى‏كنند ملّت حق ندارد و نمى‏تواند در اين‏باره اظهار عقيده كند سخت در اشتباهند. زيرا تنها ملّت است كه مى‏تواند راجع‏به سرنوشت خود و سرنوشت مملكت اظهار عقيده كند.     پنجاه سال پيش ضرورت تاريخى ايجاب كرد كه ملّت ايران در راه آزادى و مشروطيّت خود قيام نمايد و با ايثار خون خويش به حق خود برسد و قانون اساسى را به وجود آورد اكنون نيز در اين لحظات حسّاس كه كشور ما در آستانة مرگ و زندگى قرار دارد و دشمنان عليه استقلال و آزادى ما بالاترين تلاش خود را به كار مى‏برند مصالح كشور ايجاب مى‏كند كه ملّت ايران تصميم خود را دربارة نهضت ملّى و وضع مجلس و دولت روشن كند. اين تنها ملّت ايران يعنى به وجود آورندة قانون اساسى و مشروطيّت و مجلس و دولت است كه مى‏تواند در اين باره اظهار نظر كند و لاغير. قانونها، مجلسها، دولتها همه براى خاطر مردم به وجود آمده‏اند نه مردم به خاطر آنها. وقتى مردم يكى از آنها را نخواستند، مى‏توانند نظر خود را دربارة آن ابراز كنند.
    در كشورهاى دموكراسى و مشروطه هيچ قانونى بالاتر از ارادة ملّت نيست. به همين جهت دولت در اين لحظة حسّاس تاريخى، ‏مشكلى را كه با آن مواجه شده با ملّت در ميان مى‏گذارد و راجع به اين مجلس از خود مردم سؤال مى‏شود كه اگر با ادامة وضع كنونى مجلس تا سپرى شدن دورة 17 تقنينيّه موافقت دارند دولت ديگرى روى كار بيايد كه بتواند با اين مجلس همكارى كند و اگر با اين دولت و نقشه و هدف آن موافقند رأى به انحلال مجلس بدهند تا مجلس ديگرى تشكيل شود كه بتواند در تأمين آمال ملّت با دولت همكارى كند ..." (روز نامه کیهان دوشنبه 5 مرداد 1332 ، پیام دکتر مصدق به ملت ایران )
    دکتر مصدق هم مجلس مؤسسانی را که به شاه اختیار انحلال مجلس را داده بود، قانونی نمی دانست و هم می دانست شاه نقش محوری را در کودتا بر عهده دارد . او ، در خاطرات خود در باره مجلس مؤسسان ، خاطر نشان کرده است که " بر فرض اینکه مجلس مؤسسان به ابتکار ملت ایران سرگرفته بود و باز بفرض اینکه اعضای آن را ملت انتخاب کرده بود، مجلس مؤسسان نمی توانست از مردم سلب حق کند و در یک موقع حساسی ملت ایران نتواند عقیده ی خود را در ابقای مجلس و یا انحلال آن اظهار نماید. مجلس مؤسسان که مدعی نمایندگی مردم بود چطور می توانست مردم را از این حق محروم کند." (خاطرات و تألمات مصدق - بقلم دکتر مصدق - انتشارات علمی چاپ دوم - - ص 271 )
    " دکتر معظمی رئیس مجلس در آخرین روز قبل از رفراندوم در روز 11 مرداد استعفاء کرد و امور اداری مجلس را بعهده مسئولان اداری مجلس سپرد."( قلم و سیاست تآلیف محمد علی سفری - نشر نامک چاپ دوم - 1379 - ص816 )
"در این ایام اتکای دکتر مصدق فقط افکار عمومی بود. نه مجلس وجود داشت و نه مقام مؤثر و رسمی دیگری ، دولت دکتر مصدق بود و مردم و به همین جهت وی اصرار به آغاز انتخابات دوره هیجدهم هم داشت. در صورتی که نخست وزیران سابق سعی در ادامه قدرت حکومت بدون مزاحمت داشتند. ولی دکتر مصدق خوستار تشکیل فوری مجلس آینده شده بود. اما غافل از اینکه در همین زمان، شاه در منتهای حقارت خود را در بست تسلیم انگلیس و آمریکا کرده بود تا با براندازی دولت دکتر مصذق قدرت از دست رفته را هرچند پوشالی ، با پذیرش نوکری محض بیگانه اعاده دهد."( همانجا - ص - 817 )
    درهمین زمان امریکا و انگلیس به وسیله عناصر سرسپرده خود در اجرای عملیات طرح کودتا بودند که در گزارش سیا آمده است : " در طول اين دوره، مصدق، همچون هميشه، در حال آماده باش، مى‏كوشيد ابتكارى در كار آورد و قرار از مخالفان روز افزون خويش، بستاند. توجه او به مجلس منعطف شد. در مجلس، مخالفان قوت مى‏گرفتند. در 14 ژوئيه ( 23 تير )، او از نمايندگان حامى حكومت خواست استعفاء كنند. تنى چند از نمايندگان كه بى طرف و يا مخالف خجول او بودند نيز، استعفاء كردند. در جمع، 28 تن استعفاء كردند. اداره مركزى اصرار ورزيد نمايندگان مخالف مصدق تشويق شوند بر مقام نمايندگى خود باقى بمانند و در مجلس متحصن شوند. تدبيرى كه ساخته و پرداخته شد اين بود كه نمايندگانى كه استعفاء نداده‏اند، مجلس قانونى را تشكيل مى‏دهند. اين تدبير، تا حدودى از عوامل تقويت باور مصدق به لزوم انحلال مجلس شد. عمل انحلال مجلس، او را ديكتاتور بلامنازع ايران مى‏كرد. بخصوص كه از دوره اختيارات او، چند ماه باقى مانده بود. با وجود اين، بنا بر قانون اساسى، تنها شاه اختيار انحلال مجلس را داشت و مصدق براى انحلال مجلس بايد راهى مى‏جست. راه حلى كه او يافت، رفراندوم بود. در آن مردم به پاسخ آرى يا نه، با انحلال مجلس موافقت يا مخالفت مى‏كردند. رفراندوم بطور آشكار و ملموس قلابى بود. در 4 اوت، رفراندوم در سراسر كشور انجام شد. حدود 2 ميليون "آرى" گفتند و چند صد نفر نيز، "نه" گفتند. اين مانور، آنسان كه مصدق پيش بينى كرده بود، قرين موفقيت نشد و روشن بود كه نقض قانون اساسى نيز شده‏است. رفراندوم و نتايج آن، فرصت و مجوزى را فراهم كرد تا كه مطبوعات مخالف مصدق كه تحت اداره سيا و انتليجنت سرويس بودند، او را آماج حملات سخت بى رحمانه خود كنند. عمل رفراندوم اعلان خطرى شد به با ثبات‏ترين عناصر جامعه كه وطن دوست بودند اما اينسان نقض تقلب‏آميز قانون اساسى را نيز بر نمى‏تافتند.
    در طول روز رفراندوم پايگاه سيا گزارش وضعيت را با جزئيات آن مى‏داد. كوششهاى متعدد عاملان پايگاه در بهره بردارى از غير قانونى بودن اين رفراندوم، پيش و در روز "همه پرسى" ، گزارش شدند. و نيز، همه اظهاراتى كه از سوى رهبران مذهبى بعمل آمدند بر غير قانونى بودن رفراندوم، تأكيد گذاشتند. پايگاه خاطر نشان كرد كه 20 نشريه مخالفت سختى را با مصدق بعمل مى‏آورند و 15 کاریکاتور ضد مصدق كه سيا تهيه كرده بود، در هفته رفراندوم، در اين مطبوعات، انتشار پيدا كرده‏اند.
(توضیح انقلاب اسلامى: چند تذكر مهم:
1 - از آن زمان تا امروز، كودتا كنندگان و آنها كه گمان مى‏كنند اگر رفراندوم نمى‏شد، كودتا نيز انجام نمى‏گرفت، بر غير قانونى بودن همه پرسى، اصرار مى‏ورزند. آيا در قانون اساسى سابق، همه پرسى منع شده بود؟ خير. آيا در حقوق، "اصل اباحه" وجود ندارد و بنا بر اين اصل، آنچه ممنوع نشده، مباح نيست؟ و آيا بنا بر آن قانون اساسى، حاكميت با مردم كشور نبود و رفراندوم يكى از مهمترين روشهاى ابراز اين حاكميت نيست؟ چرا. بنا بر اين، رفراندوم قانونى بود.
2 - اما همانطور در اين قسمت از گزارش مى‏خوانيم و در قسمتهاى ديگر آن نيز خواهيم خواند، سيا و انتليجنت سرويس در كار خريدن نمايندگان مجلس بوده‏اند. بنا بر اين، عزل مصدق توسط مجلس غير محتمل نبوده‏است. مصدق خود گفته است 30 تن از نمايندگان را خريده بودند. مى‏توانستند 10 نفر ديگر را نيز بخرند. بنا بر اين، از نقشه و كار امريكا و انگليس آگاه بود.
    اگر تجربه وجود نداشت، تجربه خرداد 1360مى‏گويد كه عزل ریاست جمهوری توسط مجلس ميسر بوده‏است. بخصوص كه رجايى نخست وزير منتخب مجلس و منصوب خمینی بود وبنى صدر رئيس جمهورى منتخب مردم بود و عمل مجلس اول ملاتاريا، يكسره خارج از قانون اساسى و همانطور كه هاشمى رفسنجانى نوشته‏است ، بدستور خمينى بود.
3 - گزارش سيا آراى موافق را حدود 2 ميليون نفر ذكر كرده‏است. همه پرسى كه درآن تقلب نمى‏شد، آن زمان، بيشتر از اين، رأى دهنده پيدا نمى‏كرد. زيرا الف - زنان حق رأى نداشتند و ب - شهرها رأى دادند و ج - محدوديت سنى وجود داشت و د - ﺁراى قلابى به صندوقها ريخته نشدند.
4 - بر خلاف ادعاى سيا، شاه حق انحلال مجلس را نداشت. بعد از تير اندازى به شاه در 15 بهمن 1327، مجلس مؤسسانى قلابى را در روز پنجشنبه اول اردیبهشت 1328 تشکیل دادند و آن مجلس اختيار انحلال مجلس را به شاه داد. مصدق نه آن مجلس و نه آن اختيار را پذيرفت. بمحض انتخاب شدن به نمايندگى مجلس شانزدهم، نخستين كارش، ارائه طرح كان لم يكن اعلام كردن مجلس مؤسسان قلابى و مصوبات آن بود. به بیان دیگر " دکتر مصدق در جلسه چهارم خرداد مجلس طی یک نطق طولانی اظهار نظر کرد. او در باب مجلس مؤسسان گفت: .... برخلاف افکار عمومی تشکیل شده و از این مردم کسی به سمت نمایندگی در آن نبود که از قانون اساسی یعنی خونبهای شهدای آزادی دفاع کند.... کار مجلس مؤسسان بی ارزش و غیر معتبر است." ( قلم و سیاست تآلیف محمد علی سفری - جلد اول - نشر نامک چاپ دوم - 1379 - ص 314 )
5 - اما "رهبران مذهبى" كه به دستور فرماندهى عمليات آژاكس رفراندوم را مخالف قانون اساسى خواندند، عبارت بودند از آيات الله كاشانى و بهبهانى:
* طرفه اينكه كاشانى در تحريم نامه خود، "شركت در رفراندوم خانه برانداز كه با نقشه اجانب طرح ريزى شده" را تحريم كرد. و امروز روشن مى‏شود كه مضمون تحريم او را نيز فرماندهى عمليات آژاكس تهيه كرده بود!
* بهبهانى در 11 مرداد 32 در نامه به مصدق، همه پرسى را موجب متزلزل شدن "اساس مشروطيت و باعث ضعف و انحطاط ابدى و روحى مجلس و قانون اساسى" خواند.
    كوشش بهبهانى براى آنكه مرجع تقليد وقت، آيةالله بروجردى را به تحريم همه پرسى بر انگيزد، به شكست انجاميد.
    در روزهای پیش از رفراندوم ، شاه را برای اجرای نقش محور ، در کودتا ، ﺁماده می کردند . شاه زبون از بیم مصدق ، شبانه ، در داخل خود رو، با روزولت، رهبر عملیات کودتا دیدار می کرد و نقش خویش را می پذیرفت :
    در تهران، ملاقاتها با شاه ادامه داشت. در 2 اوت( 11 مرداد )، اسدالله رشيديان نقشه عمليات را، جزء به جزء، براى شاه تشريح كرد. او گزارش كرد كه شاه پذيرفت مصدق را بركنار و زاهدى را به نخست وزيرى و جانشين فرمانده كل قوا نصب كند. شاه همچنين پذيرفت سرلشگر وثوق را رئيس ستاد كند. در 3 اوت( 12 مرداد )، روزولت ديدار طولانى و بدون نتيجه‏اى با شاه بعمل آورد. آخرين جمله هايش به شاه اين بود كه او يك ماجراجو نيست. امروز اقبالى روى آورده كه نبايد آن را از دست داد. روزولت خاطرنشان كرد كه راه ديگرى براى تغيير حكومت نيست. حالا ديگر، يك طرف مصدق و قوه او است و طرف ديگر شاه است با ارتشى كه هنوز با او است اما زود است كه از او روى گرداند. سرانجام، روزولت به شاه گفت: او چند روز ديگر مى‏ماند بدان اميد كه شاه تصميم مثبتى بگيرد و آنگاه كشور را ترك میگويد. اگر شاه از گرفتن تصميم طفره برود، ايران را بسوى كمونيسم مى‏راند و كشور را كره دومى مى‏گرداند. او اينطور نتيجه گرفت كه حكومت او، امريكا، حاضر نيست امكان كمونيست شدن ايران را بپذيرد و نقشه ديگرى را ممكن است به اجرا گذارد. ( انقلاب اسلامی: روزولت روز 19 جولای 1953 (28 تیر ماه 1332 ) با گذرنامه جعلی از مرز خانقین عبور کرد)
    در آخرين ديدار روزولت با شاه، شاه تقاضا كرد روزولت از پرزيدنت آيزنهاور درخواست كند او اطمينانهاى لازم را به شاه بدهد كه اقدام به بركنارى مصدق، كار بايسته ايست. روزولت به او گفت او اين درخواست را به اطلاع رئيس جمهورى امريكا مى‏رساند اما او مطمئن است كه رئيس جمهورى رفتارى را اتخاذ خواهد كرد كه نيات امريكا بر شاه روشن شود. از خوش اقبالى و بطور كاملاً اتفاقى، رئيس جمهورى، بهنگام سخنرانى براى فرمانداران ايالات، در4 اوت( 12مرداد)
به وضعيت در ايران گريز زد و گفت: امريكا دست روى دست نمى‏گذارد تا ايران به پشت پرده آهنين برود. روزولت از اظهارات رئيس جمهورى سود جست و ﺁن را وسيله رسيدن به هدف خود كرد. او به شاه گفت: در حقيقت، احساس كرد دادن اطمينانها در باره رفتار امريكا نسبت مصدق ضرور نيست اما بيان او در باره ايران، در كنوانسيون فرمانداران، بدانخاطر بعمل آمد كه رضايت خاطر شاه بعمل آيد. در پايان، شاه گفت: موضوع را از نو با رشيديان موضوع بحث قرار مى‏دهد. در تلگرامى، روزولت در توصيف اين ديدار، مى‏نويسد: باور او اينست كه اگر بدون شاه، نقشه به اجرا گذاشته شود، اطمينان بيشترى به اجراى موفقيت‏آميز آن وجود دارد. و بايد تصميم گرفت كه آيا در دو و سه روز آينده واپسين فشار به شاه وارد شود و يا اجرا نقشه 10 روزى به تأخير انداخته شود تا مگر شاه موافقت كند.
    در 7 اوت( 16 مرداد) ، رشيديان، از نو، با شاه ملاقات كرد. شاه موافقت كرد عمليات در شب 10 اوت يا ديرتر انجام بگيرد. در 8 اوت( 17 مرداد )،
روزولت بار ديگر با شاه ديدار كرد. او با بى تصميمى شاه مبارزه كرد. شاه پذيرفت افسران برگزيده‏اى را که در عمليات شركت مى‏كردند، زبانى، به اين كار تشويق كند. بعد او گفت مى‏خواهد به رامسر برود. مى‏گذارد ارتش بدون اطلاع رسمى او عمل كند. اگر عمليات موفق شدند، او زاهدى را به نخست وزيرى نصب مى‏كند. در 9 اوت( 18 مرداد )، رشيديان بنوبه خود با بى تصميمى شاه مبارزه كرد و حاصل آن را گزارش كرد: شاه مى‏خواهد در 12 اوت به رامسر برود. پيش از آن، مى‏خواهد زاهدى و افسرانى را كه در عمليات نقش كليدى دارند، بحضور بپذيرد و به آنها بگويد زاهدى را به نخست وزيرى برگزيده‏است." (
نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر -- انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص29 ت32 )
    زنده یاد سرهنگ غلامرضا نجاتی در باره ملاقات روزولت با شاه می نویسد:" تماس های نماینده " سیا" با شاه مخلوع از طریق ارنست پرون جاسوسErnest Perron انگلستان در دربار ایران، صورت میگرفت .( انقلاب اسلامی: ارنست پرون جاسوسی که توسط "سرویس اطلاعاتی انگلیس" در پوشش یکی ازکارکنان (نظافت چی) مدرسة سویسی با محمدرضا پهلوی هنگام تحصیلش درآن مدرسه آشنا شد. محمدرضا "شیفتة" او گردید، وی سپس پرون را به ایران دعوت نمود و مونس شاه شدکه"بعدها به مرموزترین و مؤثرترین چهرة پشت پردة دربار ایران تبدیل شد.") کرمیت روزولت در کتابش پرون را با نام مستعار " حلقه گل سرخ " Rozen Krantz معرفی کرده و چگونکی ملاقاتهای شبانه خود را با شاه ایران بدین شرح نقل کرده است:
"... من و بیل بطور مبهم می دانستیم که شرکت نفت انگلیس و ایران و " سیا" عامل مشترکی دارند که با شاه در تماس است و ما او را " حلقه گل سرخ" می نامیدیم، " پسر خندان " که با او رابطه نزدیکتری داشت، ترتیب کار را فراهم ساخت تا به شاه اطلاع دهد که یک امریکائی، از طرف آیزنهاور وچرچیل تقاضای دیدار محرمانه او را دارد. بزودی کارها روبراه شد. پیک خبر آورد که شاه پیام مرا با احتیاط ولی بصورت مثبت قبول کرده است و افزود:" یک اتومبیل دربار، بدون علامت رسمی، نیمه شب مرا از مقابل باغمان به قصر خواهد برد... حوالی ساعت ده به باغ مزبور آمدیم، دو ساعت دیگر باید منتظر می شدیم. من به سرووضع خودم نگاه کردم، هرچند برای دیدارشاهانه مناسب نبود!... یک پیراهن تیره، با شلوار خاکستری و یک جفت گیوه نوک مشکی !."
    اولین ملاقات شاه با سردسته جاسوسان " سیا" در ایران نیمه شب دهم مرداد 1332 ( اول اوت 1953 ) صورت می گیرد. یکدستگاه اتومبیل در باری، کرمیت روزولت را، از پارک سهیلی ( مجاور باغ فردوس ) به کاخ سعد آباد می برد...
"... چند دقیقه قبل از نیمه شب، بطرف در باغ براه افتادم، " بیل" با یک چراغ قوه ای همراه من بود. در باغ را گشودیم ومن به تنهایی خارج شدم، یک اتومبیل سیاه رنگ بدون نمره و علامت در انتظارم بود. راننده بدون کنجکاوی درشناسائی من و بی آنکه یک کلمه حرف بزند، در اتومبیل را باز کرد. من در صندلی عقب نشستم. یک تخته پتو را روی صندلی بود. همینکه به نزدیکی کاخ رسیدیم، کف اتومبیل درازکشیدم و پتو روی خودم انداختم ... البته اینهمه احتیاط کاری، ضرورت نداشت. با اشاره نگهبان، اتومبیل وارد محوطه کاخ شد و در جاده باریک نزدیک یکی از کاخها ایستاد. هیکل لاغری از پله های ساختمان پائین آمد. همینکه راننده آن محل را ترک کرد، او در اتومبیل را گشود و پهلوی من در صندلی عقب نشست. من پتو را کنار کشیدم تا جای بیشتری برای او باشد. روشنی به اندازه ای بود که بتوانیم یکدیگر را ببینیم. شناسائی شاه برای من چندان دشوار نبود و از اینکه او نیز مرا زود شناخت تعجب نکردم. شاه پس از یک نگاه کوتاه، دستش را بطرف من دراز کرد و گفت: شب بخیر آقای روزولت. نمی توانم بگویم انتظار دیدارتان را داشتم ولی اکنون ملاقاتتان خوشحال کننده است.
    شب بخیراعلیحضرت مدت مدیدی از آخرین دیدارمان می گذرد، اینکه مرا شناختید موجب خوشحالی من است و پذیرش استوار نامه ام را آسانتر می سازد.
شاه خندید و گفت: این موضوع چندان مهم نیست. نام شما و حضورتان برایم کافی است..."
پس از انجام معارفه، کارگردان کودتا ، چگونگی عبورش را از مرز ایران برای شاه شرح می دهد، سپس نام و نشان دیگر جاسوسان را که با او همکاری دارند، بیان می کند و برای توجیه اهمیت مأموریت خود واینکه فرستاه رئیس جمهوری آمریکا و نخست وزیر انگلستان است می گوید:
" قرار است آیزنهاور این مطلب را طی نطقی که بیست و چهار ساعت دیگر در سانفرانسیسکو ایراد می کند، با بیان جمله خاصی تأئید نماید. تأیید چرچیل نخست وزیر بریتانیا نیز، از طریق اعلام برنامه رادیو " بی بی سی " لندن، صورت خواهد گرفت. بدین ترتیب که گوینده رادیو هنگام اعلام برنامه در نیمه شب، به جای اینکه طبق معمول بگوید: " اکنون نیمه شب است" خواهد گفت:" اکنون - پس از مکث کوتاهی - دقیقاً نیمه شب است"!
شاه با اطمینان از اینکه آمریکا و انگلستان پشت سر او هستند به کرمیت روزولت می گوید: با شناسائی شما، نیازی به اینگونه اشارات نیست و آمادگی خود را برای همکاری ابراز می کند و این تسلیم و رضایت موجب آرامش خاطر روز ولت می شود.
    " برخلاف آنچه خیال می کردم ، هیچگونه هیجانی در اولین دیدارم با شاه احساس ننمودم. شاه آرام و سرحال بود و روش دوستانه و واقع بینانه اش، آسوده خاطرم ساخته بود. موقعی که اتومبیل نزدیک می شد، صدای ضربات قلبم را می شنیدم ولی بعد آهنگ ضربان قلب و تنفسم طبیعی بود، گوئی دارم با دوستی در باره معامله عادی و معمولی گفتگو می کنم، بی آنکه برای رسیدن به توافق در انتظار برخورد با مشکلی باشم. احساس می کردم زمان بسرعت می گذرد. شاه نیز گوئی همین احساس را داشت. سپیده صبح ظاهر شده بود. بدینسان پس از بررسی کوتاهی در باره کلیات قرار شد شب بعد در همان ساعت و در همان محل تجدید دیدار کنیم...
- شب بخیر، یا باید بگویم صبح بخیر،آقای روزولت. خوشحالم که یکبار دیگر ورود شما را به کشورم خوش آمد بگویم.
شب بخیر اعلیحضرت! من نیز از اینکه در اینجا هستم بسیار مسرورم و اطمینان کامل دارم درانجام کاری که در پیش داریم موفق خواهیم شد."
(سرهنگ غلامرضا نجاتی - "جنبش ملی شن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 " - شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم، 1378 - ص 373 تا 375 به نقل از کتاب ضد کودتا - کرمیت روزولت - ص 154 تا 157 )
    انشعاب در جبهه ملی در زمستان 1332 تحقق پیدا کرد و اکثر این انشعابگران از تهران بخاطر ادامه برنامه و اهداف جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق انتخاب شده بودند . " حاصل این انشعاب آن بود که مکی کاملاً به افول رفت. هیچ یک از آنها که به او رأی داده بودند حالا که از مصدق بریده بود از او حمایت و دنباله روی نمی کردند."( ناسیونالیسم در ایران - ریچارد کاتم - ترجمه احمد تدین - انتشارات کویر- چاپ سوم، 1383 - ص 351 )
    فرض براین بود که با انشعاب کاشانی از مصدق ، هریک از این دو رهبر بخشی از عامة مردم را با خود ببرد . اما با این انشعاب پایه گستردة حمایت از کاشانی خراب شد. در مجلس شورای ملی تنها دو نفر از نمایندگان مذهبی در کنار کاشانی ماندند و بقیه از جمله پر نفوذ ترین ها مصدق را ترک نکردند. ضربة بدتر برای کاشانی هنگامی بود که اکثریت رهبران صنفی بازار که گرایش مذهبی داشتند مصدق را بر کاشانی ترجیح دادند. ( همانجا - 353 )
    بنابراین کاشانی ، مکی و بقائی .... با دربارو بیگانگان بر ضد حکومت ملی دکتر مصدق همسو و همدست گشتند بدیگر بیان ، آنها " نه تنها پایگاه حمایتی خود را از دست دادند بلکه درنظر بسیاری از هواداران پیشین خود به صورت دشمن خارجی در آمدند. " ( همانجا 353 )
و اما آیت الله کاشانی صریحاً اعلامیه ای نوشت: " اعمال دکتر مصدق را " بی وجدانی و بی انصافی و بیخبری از خدا" و شیوة دکتر مصدق و اعوان او را هو و جنجال وتهمت و افترا دانست" ( قلم و سیاست تآلیف محمد علی سفری - جلد اول - نشر نامک چاپ دوم - 1379 - ص 814 )
بدنبال آن آیت الله کاشانی اعلامیة شدید لحنی دیگری مبنی بر تحریم رفراندوم صادر کرد و طی آن اعلام کرد :" شرکت در رفراندوم خانه برانداز که با نقشة اجانب طرح ریزی شده مبغوض حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و حرام است و البته هیچ مسلمان وطن خواهی شرکت نخواهد کرد"( همانجا - 814 )
دکتر مصدق با اعلام نتیجه رفراندم فورا مراتب را برای صدور فرمان جهت انتخابات دوره هیجدهم به شاه نوشت :
"چون در نتيجة مراجعه به آراء عمومى در تاريخ 12 و 19مرداد 1332ملّت ايران به انحلال دورة 17مجلس رأى داده است، از پيشگاه مبارك اعليحضرت همايون شاهنشاهى استدعا مى‏شود امر و مقرّر فرمايند فرمان انتخابات دورة 18 صادر شود تا دولت مقدّمات انتخابات را فراهم نمايد."
....." شاه از صدور فرمان انتخابات سرباز زد." ( همانجا - ص 7 81 )، زیرا اودر این روز ها موافقت خود را با کودتا ونوکری و سرسپردگیش به انگلیس و امریکا اعلام کرده بود . از اینرو ه منتظر اجرای عملیات براندازی" آژاکس" و کودتا بر ضد حکومت ملی دکتر مصدق بود.
    بدین سان، ترساندن امریکا از خطر کمونیسم و محور فعالیتهای احزاب جانبدار نهضت ملی شدن حزب توده و خطرش از سوئی و رفتار این حزب بمثابه ﺁلت فعل سیاست روسیه از سوی دیگر ، موجب شد که این بار، حزب توده حربه امریکا و انگلیس برای کودتا بر ضد نهضت ملی ایران بگردد . اما ﺁیا امریکا و انگلیس ، پیشاپیش ، از " بی تفاوت " ماندن شوروی و ﺁلت فعلش ، حزب توده ، اطمینان یافته بودند ؟ اشاره ها در سندهای منقول گویای اطمینان خاطر هست . افزون بر ﺁن، سندهای حاکی از گفتگو با روسیه " شوروی " وجود دارند . از ﺁنجا که سندهای بعدی به کودتا مربوط می شوند ، در توضیح رفتار حزب توده و " شوروی " ، ﺁن سندها نیز نقل خواهند شد

ادامه دارد