یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


به مناسبت ۱۴ و ۲۹ اسفند - ٢٠
در 25 مرداد سفارت امریکا شکست کودتا را گزارش می کند

    دکتر علی اکبراخوی، سید باقرکاظمی و عبدالعلی لطفی
از یاران دکتر مصدق

یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .

•درسند شماره 342 ( تهران ، 16
اوت 1953، ساعت 9 صبح )، ماتیسن کاردار سفارت امریکا در تهران، شکست کودتا را به وزارت خارجه امریکا، این سان گزارش می کند : امروز ، صبح زود، سفارت گزارشهای مبهم و گیج کننده ای دریافت نمود که بنا بر ﺁنها ، شاه فرمانی برای برکنار ساختن مصدق از نخست وزیری صادر کرده و این اقدام منجر به نقل و انتقال نیروهای مسلح و چندین بازداشت در تهران شده است .
ساعت 7 صبح ، رادیو تهران اعلام کرد که دیشب کودتائی برضد دولت مصدق انجام گرفته و دولت با موفقیت ﺁن را خنثی کرده است . اطلاعاتی که همزمان به سفارت رسیده اند مؤید این واقعیت هستند که دولت اوضاع را در اختیار دارد .
به هیأت مستشاری نظامی امریکا اطلاع رسیده است که تیمسار ریاحی رئیس ستاد ارتش ، به موجب اوامر نخست وزیر ، سه تن فرمانده از پنج فرمانده تیپهای پادگان تهران و تیمسار کیانی ، معاون ستاد ارتش را بازداشت کرده است . هم اکنون ، جلسه ای در باشگاه افسران، به ریاست تیمسار ریاحی و با حضور افسران مختلف تشکیل گشته است و ادامه دارد . ( صفحه 1178 کتاب )
• سند شماره 343 ( تهران ، 16 اوت 1953، ساعت 10 صبح ) گزارش دومی است ماتیسن به وزارت خارجه امریکا مخابره می کند :
سفارت گزارشهای تأیید نشده از منابع معتبر دریافت داشته است مبنی بر این که شاه بهنگام عزل مصدق ، با صدور فرمانی ، تیمسار زاهدی را به عنوان نخست وزیر منصوب کرده است ...
از دفتر نخست وزیر ، ساعت 45 : 8 صبح به سفارت تلفن کردند و اطلاع دادند که سفارتخانه و دفتر اصل چهار بهتر است تعطیل شود . زیرا احتمال بروز مشکلات می رود . دستور شایسته صادر شد . شایعاتی اکنون رواج دارد و از منابع گوناگون به سفارت می رسند حاکی از این که کودتای ادعا شده، از سوی دولت هدایت شده است . استدلال پشت سر این برداشت و استنباط عمومی اینست که این عمل به مصدق بهانه لازم را برای دست زدن به اقدام برضد شاه می دهد . ( صفحه های 1178 و 1179 کتاب )
انقلاب اسلامی : در گزارش تفصیلی سیا پیرامون کودتا ، سازندگان " شایعات " که همان اجرا کنندگان طرح ﺁژاکس هستند ، معرفی شده اند . در حقیقت، گزارش کاردار به کار ﺁن دزد می ماند که فریاد می زد : ﺁی دزد!
• سند شماره 344 ( تلگراف 1653 - 8 /00 . 788 ، از سوی ماتیسن ، کاردار سفارت امریکا در ایران به وزارت امور خارجه ، تهران 16 اوت 1953 ، 3 بعد از ظهر ، محدود است . بلافاصله پس از دریافت ، ملاحظه شود ) مصاحبه اردشیر زاهدی با دو خبرنگار و ارائه " فرمان شاه " را گزارش می کند :
در اواخر ساعات صبح روز 16 اوت، دونالد شویند خبرنگار ﺁژانس ﺁسوشیتدپرس و کنت لاو خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز ، به درخواست پسر تیمسار زاهدی ، برای مصاحبه ، به تپه های شمال تهران رفتند . فضل الله زاهدی حضور نداشت ولی پسر او فرمان امضاء شده از سوی شاه را ارائه کرد و فتوکپی ﺁن را هم به خبرنگاران داد . فرمان از سوی شاه ، در تاریخ 13 اوت 1953 ، امضاء شده است .
سند پس از نقل متن فرمان انتصاب زاهدی به نخست وزیری ، قول اردشیر زاهدی را گزارش می کند : پسر زاهدی اظهار کرد : طبیعی است که پدر من مخفی می باشد . قصد انجام کودتا وجود نداشت . سرهنگ نصیری ، به همراهی سربازان ، امروز صبح به منزل نخست وزیر رفت تا این فرمان را به مصدق ارائه کند و به وسیله نگهبانان بازداشت شد .
مترجم سفارت که به علت کار و مشاغل قبلی به خوبی امضای شاه را می شناخت ، هنگامی که فتوکپی را دید ، صحت و اصالت امضای شاه را تصدیق کرد . ( صفحه های 1179 و 1180 کتاب )
انقلاب اسلامی : خواننده ای که نداند به امضای شاه رساندن دو سند کار سیا بوده و زاهدی و فرزند او در خانه های مأموران امریکائی مخفی بوده اند و مصاحبه و حتی فتوکپی و پخش کردن ﺁن دو فرمان را ستاد امریکائی - انگلیسی کودتا سازمان داده است ، سند را گزارش کاردار سفارت می یابد که شنیده های خود را به وزارت خارجه گزارش کرده است !
در گزارش ویلبرآمده است: در 10 اوت(19 مرداد ) ، سرهنگ حسن اخوى شاه را ملاقات كرد و اسامى افسرانی را كه حاضر بودند با دريافت دستورى از شاه، وارد عمليات شوند ، به او داد. شاه از نو، اعلان كرد كه با اجراى نقشه موافق است اما هيچ نوشته‏اى را امضاء نمى‏كند. اخوى به اين تصميم اعتراض کرد.
مجداً ، شاه به دنبال رشيديان فرستاد تا اين امر مهم را با او موضوع بحث كند. رشيديان پيامى از سوى روزولت براى شاه برد كه اگر او در همين روزها تصميم نگيرد، روزولت با بيزارى تمام، ايران را ترك خواهد گفت. درپايان گفتگوها، شاه گفت: فرمانها را امضاء مى‏كند. زاهدى را مى‏بيند و بعد به رامسر مى‏رود. اما برغم قول به رشيديان، فرمانها براى امضاء شاه آماده نشدند. شاه قول داد بمحض اينكه نامه‏ها آماده و براى او به رامسر فرستاده شوند، امضاشان مى‏كند.
بعد از بحث ميان روزولت و رشيديان، قرار شد به نقشه اصلى " تى پى آژاكس" بازگردند كه در لندن تهيه شده بود. يعنى شاه دوفرمان را صادركند. يكى فرمان عزل مصدق وديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى. رشيديان و بهبودى رئيس دفتر شاه و عامل قديمى انگلستان، مدارك را آماده كردند و در 12 اوت (21 مرداد)، سرهنگ نصيرى، رئيس گارد شاهنشاهى، فرمانها را به رامسر برد.
ديرگاه عصر 13 اوت( 22 مرداد) ، سرهنگ نصيرى با در دست داشتن فرمانهائى كه شاه امضاء كرده بود، به تهران باز گشت و آنها را به زاهدى تسليم كرد. بنابر قول او (كه هيچگاه تأييد نشد)، سرانجام اين ثريا بود كه شاه را قانع كرد فرمانها را امضاء كند. اگر اين امر راست باشد، ثريا متحدى بوده است بكلى دور از انتظار.
( نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر -- انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص32 تا 33 )
ثريا نيز در خاطرات خود تصريح مى‏كند او شاه را از ترديد به تصميم آورده‏است:
"پس از لحظه‏اى انديشيدن و ترديد او، به اين نتيجه رسيديم كه براى نجات كشور از هرج و مرج و جلوگيرى از نفوذ حزب توده، كودتائى بايد انجام گيرد. ولو اين حركت به زيان "شير مرد پير" باشد
... شاه پس از مدتى فكر- ناگهان در انديشه‏اش تغيير داد و با حركتى تند گفت:
"تا كنون آيا ديده شده كه پادشاهى عليه دولت كشورش دست به كودتا بزند؟
بله، اما شما اولين كسى هستيد كه دست به اين كار مى‏زنيد... در حالى كه سيگار ميان انگشتانش مى‏لرزيد، مدتى دراز به من نگاه مى‏كند... نخستين بار است كه او را اينگونه مى‏بينم، چشم ديدن مرد ضعيفى را كه اوست ديگر ندارم...
اين شاه عاجز از تصميم‏گيرى، اين مهره كه قدرتهاى بزرگ جا به جايش مى‏كنند، اين عروسك كه، با توصيه اين و آن، به اين سو و آن سو كشيده مى‏شود...
در 2 اوت 1953 (11 مرداد 1332)، سرلشگر زاهدى پنهان و ناشناس در دفتر شاه حاضر شد. من با وجود سن بسيار جوان و بى تجربه‏ام در مذاكرات حاضر بودم... او با صدائى رسا پرسيد: "مى‏فرمائيد كى اقدام كنم؟"
شاه باز مردد ماند. همين امروز صبح با چند مشاور بى حال و شل و ول، مشورت كرده‏بود. حوصله‏ام ديگر بسر مى‏رسيد. مشاوران به او گفته بودند: "مبادا اقدامى عليه مصدق انجام دهيد كه برايتان خطرناك است."
به من گفت: "ثريا واقعاً بايد مصدق را بركنار كنم؟"
آن حرارت بيست سالگى كه در وجود داشتم، ناگهان، به شعله‏اى داغ تبديل شد و فرياد كشيدم:
"راستى كه موجودى قابل ترحم ايد. گويا از اين حال حقارت و افسردگى كه داريد، لذت مى‏بريد!... بايد مقام و شخصيتى را كه پيشتر داشتيد و به آن احترام مى‏گذاشتم، بازيابيد. اگر حكومت مصدق ادامه يابد، بايد چوب حراج ايران را به نفع مسكو زد...
آنجا، در دفترش، او باز مردد مانده‏است. نگاهش از من به فضل الله زاهدى كه منتظر جواب مانده‏است، سرگردان شده‏است. عاقبت مى‏گويد: "من فرمانى را امضاء مى‏كنم كه با آن، مصدق را بركنار و شما را به سمت نخست وزيرى منصوب مى‏كنم."
زاهدى باز پرسيد:
"كى اجازه شروع عمليات را به چاكر مى‏فرمائيد؟" شاه با حركتى سريع دفتر يادداشتهايش را ورق زد و پس از نگاهى دقيق، گفت:
"فرمان در 13 اوت (22 مرداد) به دست شما مى‏رسد و بايد هرچه سريع‏تر به دست مصدق برسانيد..."
(خاطرات ثريا اسفندری " کاخ تنهائی ، به کوشش لوئی والانتین ، ترجمه امیر هوشنگ کاوسی ، نشر البرز - تهران، 1370 ص 211 تا 220)
* رويدادهاى شب 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332 ) وترتيبشان هنوز بدقت، معين نگشته‏اند. حكايتهاى اوليه كه شركت كنندگان مختلف گفته‏اند، باندازه كافى با يكديگر اختلاف دارند كه نتوان حقيقت را در آن شب تاريك، يافت. با وجود اين، مسير اصلى اين كوشش نخستين، روشن است. دو امر اساسى اين مسير را آشكار مى‏كنند. اين دو امر عبارتند از: نقشه از راه سر نگاه نداشتن يكى از افسران شركت كننده در عمليات، در گفتگوهاى روزانه، لو رفت. با وجود لو رفتن، نقشه مى‏توانست با موفقيت اجرا شود اگر بيشتر شركت كنندگان بى رمقى بخرج نمى‏دادند و در بزنگاهها، توان تصميم گرفتن را از دست نمى‏دادند.
تا عصر 14 اوت( 23 مرداد )، افراد پايگاه سيا در تهران اطلاع نيافتند كه عمليات از آن شب به شب بعد محول شده‏اند. عامل اصلى سيا در تهران، سرهنگ فرزانگان ارتباط خود را با حوادث از دست داده بود و پايگاه نمى‏توانست سرلشگر باتمانقليج، رئيس ستاد منصوب زاهدى را رهبرى كند. در واقع، اين او بود كه بيشترين مسئوليت را بر عهده داشت.
" صبح روز 24 مرداد( شب کودتا ) سرگرد علی اصغر فولادوند به عباس فریور اطلاع که با او خویشی داشته است اطلاع می دهد که سرهنگ نصیری به این عنوان که چون عده ای از ارتشی ها با همکاری توده ای ها قصد دارند به کاخ سعد آباد حمله کنند، دستور داده است افسران و افراد گارد جاویدان به حال آماده باش درآیند.
سرهنگ غلامرضا نجاتى "جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332 "- شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم - ص 395 )
پس از کودتا " سرگرد فولادوند ( رئیس ستاد گارد سلطنتی ) را به اصفهان تبعید کردند.چندی بعد خبر رسید که افسرجوان مسموم شده و در بیمارستان در گذشته است. درآن موقع تحقیق درباره چگونگی این نوع مرگ های ناگهانی خیلی دشوار بود. می گفتند مقامات امنیتی رزیم کودتا اورا مسموم کرده بودند. چنین بود سرنوشت این افسر آزاده شهید. روانش شاد و یادش گرامی باد." ( همانجا- ص606 تا 607 ) بنا بر قول سرتيپ تقى رياحى، رئيس ستاد ارتش، او در ساعت 5 بعد از ظهر روز 15 اوت( 24 مرداد )، از نقشه كودتا با تمامى جزئيات آن، آگاه شده بود. اما شگفت آنكه - و بنا بر قول خود او - خانه خود را در شميران ترك نمى‏كند. اعضاى جبهه ملى، زيرك زاده و حق شناس نيز در آن خانه زندگى مى‏كرده‏اند. تا ساعت 20 در آن خانه بوده و در آن ساعت، خانه را به قصد ستاد ارتش، ترك مى‏كند."
( انقلاب اسلامى: برابر اظهارات دكتر مصدق، او به ستاد ارتش تلفن مى‏كند و رياحى را در آنجا نمى‏يابد. به خانه‏اش تلفن مى‏كند كه با وجود وضعيت بحرانى چرا در ستاد ارتش نيست! او به ستاد ارتش مى‏آيد. بعد از حركت او، مأموران كودتاچيان براى توقيف او، وارد خانه‏اش مى‏شوند و زيرك زاده و حق شناس را دستگير مى‏كنند. اين امر كه سرتيپ رياحى، در ساعت 5 بعد از ظهر 15 اوت( 24 مرداد )، از نقشه كودتا با تمامى جزئياتش آگاه بوده و تا ساعت 8 در خانه مانده‏است، از جمله اماره هائى است كه به استنادشان، برخى به اين نتيجه رسيده‏اند كه سرانجام سرتيپ رياحى همكارى دست كم كار پذيرانه با كودتاچيان را پذيرفته است. خود او، در دادگاهى كه او را باتفاق مصدق محاكمه مى‏كرد، گفت: او از دادن دستورى خوددارى كرده‏است كه اگر مى‏داد، وضعيت ديگرى پيش مى‏آمد. ( نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر - انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص35 )
اما سرتيپ رياحی می گوید "جزئيات وقايع 24 تا 28 مرداد را من از روى يادداشتهاى روزانه ستادم (يگانه مدركى كه با خود بردم)، به تفصيل نوشته‏ام، ولى هنوز موقع افشاى كامل آنها نرسيده‏است."
سرهنگ غلامرضا نجاتى "جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332 "- شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم- ص 444 ) * " در ساعت 23، رياحى به فرمانده تيپ اول زرهى دستور آماده باش مى‏دهد. در ساعت 23، معاون خود، سرتيپ كيانى را براى سركشى به باغ شاه مى‏فرستد. گارد شاهى نيز در باغ شاه مستقر بود. كيانى و چند افسر كه از او حمايت مى‏كردند، توسط سرهنگ نصيرى كه زودتر از او به باغ شاه رسيده بود، دستگير مى‏شود.
كار توقيفها را گروهى از سربازان هوادار شاه انجام مى‏دادند.
حدود 23 و 30 دقيقه آنها به خانه رياحى در شميران مى‏روند و مى‏بينند او از خانه رفته است. زيرك زاده و حق شناس را توقيف مى‏كنند. و نيز، در حدود 23 و 30 دقيقه، چند افسر با گروه بزرگى از سربازان به خانه دكتر فاطمى، وزير خارجه مصدق، مى‏روند و او را توقيف مى‏كنند و حتى اجازه پوشيدن كفش را نيز به او نمى‏دهند. توقيف شدگان را به محل عمل گارد شاهنشاهى، در سعدآباد، مى‏برند.
افسرانى كه دانسته بودند رياحى آگاه شده است، ديگر دست به عملى نزدند. اما افسرانى كه ندانسته بودند رياحى آگاه است، وارد عمليات شده بودند.
پيش از 23 و 30 دقيقه، حمله محدودى به مركز تلفن شد. تلفنهاى خانه فاطمى و خانه‏هاى ديگرانى كه بايد توقيف مى‏شدند، قطع شدند. سيمهاى ستاد ارتش به باغ شاه قطع شدند. و سرهنگ اسكندر آزموده، با نيروى نظامى كوچكى، مركز تلفن بازار را اشغال كرد.
وقتى رياحى ديد از سرتيپ كيانى كه به باغ شاه رفته بود، خبرى نمى‏شود، او (آنطور كه خود گفته است) به سرهنگ ممتاز، فرمانده تيپ دوم كوهستانى و سرهنگ شاهرخ، فرمانده تيپ اول زرهى تلفن مى‏كند و به آنها دستور مى‏دهد با قواى خود به باغ شاه بروند. در همان زمان و يا پيش از آن، به افسران ديگر، از جمله به سرهنگ پارسا، فرمانده تيپ كوهستانى و سرهنگ اشرفى، فرماندار نظامى و فرمانده تيپ سوم كوهستانى و سرهنگ نوذرى فرمانده تيپ دوم زرهى آماده باش مى‏دهد. بنا بر حكايت اشخاصى كه زاهدى مأمور عمليات كرده بود، ممتاز و شاهرخى در باغ شاه توقيف شدند و مدتى در كنار كيانى زندانى ماندند.
منابع دولتى جريان ابلاغ فرمان عزل مصدق را، توسط سرهنگ نصيرى، جز اين گزارش كردند: بگفته سرتيپ رياحى، سرهنگ ممتاز در راه باغ شاه بود كه در خيابان با سرهنگ نصيرى روبرو شد و او را توقيف كرد. بموجب اطلاعيه رسمى حكومت مصدق، 1 صبح 16 اوت، سرهنگ نصيرى با چهار كاميون نظامى پر از سرباز و دو جيپ و يك زره پوش، در برابر خانه مصدق بوده است. اوادعا مى‏كند نامه‏اى براى مصدق دارد. اما توسط قواى محافظ خانه نخست وزير، دستگير مى‏شود.
فرزانگان حكايت ديگرى از ماجرا مى‏كند: سرهنگ نصيرى در 23 و 30 دقيقه، در خانه مصدق، دستگير مى‏شود. بعد از توقيف او، نصيرى تأكيد مى‏كند كه به او گفته‏اند دو دقيقه تأخير در رسيدن نايب سرهنگ زند كريمى با دو كاميون سرباز، موجب شكست عمليات شد.
بنظر قطعى مى‏رسد كه رياحى توانسته بود پيش از نيمه شب، واحدهاى نظامى را در نقاط استراتژيك مستقر كند كه به احتمال قوى مورد حمله قرار مى‏گرفتند. اما چه حادثه يا واكنشى از سوى رياحى و ديگر افسران وفادار به مصدق سبب شده بود افسران طرفدار زاهدى در انجام وظيفه قصور كنند، بروشنى دانسته نشد. با وجود اين، دانسته شد كه رئيس ستاد ارتش، منصوب زاهدى، سرلشگر باتمانقليج، ترسيد و به مخفى گاه رفت. اين امر، بدون شك روحيه افراد نظامى را، در لحظه حساس، خراب كرد. همين اثر را پخش سريع خبر توقيف سرهنگ نصيرى ببار آورد. سرهنگ فرزانگان، يك صبح 16 اوت (25 مرداد) ، به ستاد ارتش رفت تا با سرلشگر باتمانقليج ديدار كند. معلوم شد ژنرال تا ستاد ارتش آمده تا مگر آن را بگيرد اما وقتى ديده است قوا و تانكها تسليم شده‏اند، وحشت كرده‏است. بعد او شتابان نزد زاهدى رفته و به اوگفته است فرار كند اما زاهدى به او خنديده‏است. بهر رو، كاميونهاى حامل توقيف شدگان، از سعدآباد به ستاد ارتش آمده بودند، اما اين بار، توسط مخالفان كودتا به سعد آباد بازگردانده شدند. آنها كه اختيار كاميونها را بدست آورده بودند، توقيف شدگان را آزاد كردند.
* از طرف دیگر، "ساعت 4 بامداد، ارنست پرون، مرد سوئیسی مرموزی که گفته می شود جاسوس انگلستان مستقر در دربار بوده، با بی سیم اختصاصی با شاه تماس می گیرد و خبر شکست کودتا را به او می دهد (به نقل از خاطرات ثریا) سراسیمه سراغ ثریا رفته و او را بیدار میکند.
"....ثریا، نصیری را هواخواهان مصدق توقیف کرده اند، باید هرچه زودتر از اینجا بگریزیم..."
" ...هرلحظه ممکن است دشمنان اینجا بریزند و ما را بکشند، باید بی درنگ حرکت کنیم..."
"...خودمان را به رامسر می رسانیم، از آنجا با هواپیمایمان به عراق پناهنده می شویم... یک ثانیه راهم نباید از دست بدهیم..." سحرگاه، شاه با وضعی ژولیده و بدون اینکه برای لباس پوشیدن وقت تلف کند، همراه با ثرایا و دو همراه با هوپیما کوچکشان ایران را به قصد عراق ترک میکنند."( "جبهه ملی ایران - از پیدایش تا کودتای 28 مرداد " - نگارش کورش زعیم با همکاری علی اردلان- نشر تاخ - انتشارات ایران مهرچاپ اول ، 1378 - ص 282 )
شاه در کتاب "پاسخ به تاریخ" داستان فرار از رامسر به بغداد را بدین شرح نقل کرده است: " ... خوب بخاطر دارم که دو شب متوالی خواب به چشمم نرفته بود. آن روز پیش از طلوع آفتاب ، رادیوی مصدق خبر شکست طرح مرا منتشر ساخت. چند دقیقه بعد که پیام حاکی از بازداشت نصیری را دریافت کردم، به اتفاق ملکه ثریا با استفاده از هواپیمای کوچکی که در دسترس داشتیم، نخست به رامسر پرواز کردیم و پس از بیست دقیقه به آنجا رسیدیم. سپس با هواپیمای دو موتوره بیچکرافت رهسپار بغداد شدیم. همراهانم دوتن بودند، یکی سرپرست اسبهایم که با اصرار فراوان همراهمان شد و دیگری سرگرد خاتمی که بعدها فرمانده نیروی هوائی گردید و با خانواده ما وصلت کرد... وزیر خارجه مصدق به سفیر ما در بغداد (انقلاب اسلامی : مظفر اعلم ) تلگراف کرده بود که مرا بازداشت کند و عجیب اینکه آن مرد، در صدد اجرای آن دستور بود ولی کوشش او به جائی نرسید. ما دو روز در بغداد توقف کردیم و پس از زیارت اماکن مقدسه، با یک هواپیمای مسافری عازم رم شدیم..."
سرهنگ غلامرضا نجاتى "جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332 "- شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم - ص409 )
* واما نکته مهم اینستکه ، شاه بلافاصله پس از فرار به بغداد و " دیدار پنهانی با فیصل پادشاه و همچنین، وزیر امورخارجة عراق به مهمانسرای دولت هدایت شد، سپس از طریق مقامات عراقی با سفیران انگلیس وآمریکا تماس گرفت، گفتنی است که به دستور دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه، سفیر ایران در بغداد و هیچ یک از مقامات سفارت با شاه تماس نگرفتند.
بری سفیر امریکا در عراق ، در تلگرام سری شماره 92 مورخ 17 اوت، ماجرای دیدارش را با شاه فراری ، به طور مشروح گزارش کرده است. بخشی از این گزارش به شرح زیر است:
" ... شاه به علت بی خوابی سه شب متوالی در تهران، و در گیری با حوادث خسته و فرسوده و بهت زده به نظر می رسید، ولی نسبت به امریکائیها، ابراز ناخشنودی نکرد..."
در این ملاقات، شاه با اعتراف به قبول پیشنهاد کودتا علیه مصدق و شکست آن ناگزیر به ترک ایران شد، وی همچنین" خواستار توجه مقامات امریکایی و نیز کسب اطلاعاتی در باره اوضاع ایران، به منظور اقدامات بعدی گشت و گفت فکر می کنم نباید چند روز بیشتر در بغداد بمانم و قصد دارم عازم اروپا شوم و ازآنجا به آمریکا بروم" با این حال، بیش ازدریافت توصیة لندن و واشینگتن روز بعد با هواپیما ی مسافری به رم (ایتالیا) پرواز کرد و درآنجا با سفیران انگلیس و آمریکا تماس گرفت." ( گزارش سفیر ایالات متحده در عراق ( بغداد) به وزارت خارجه آمریکا؛ 17 اوت 1953 (26 مرداد 1332 ، تلگرام شماره 1753 - 8/ ../788 )- ( نوشتة سرهنگ نجاتی بنام "آیا پیروزی دشمن اجتناب ناپذیر بود؟" از کتاب " مصدق، دولت ملی و کودتا" زیر نظر مهدس عزت الله سحابی - انتشارات طرح نو- چاپ اول،1380 - ص280 )
در اظهارات سفیر انگلیس ضمن بازگو کردن اظهارات سفیر آمریکا، آمده است:
"... امروز دکتر جمالی خواستار ملاقات با من شد. او تازه شاه را دیده بود. شاه به او گفته بود میل ندارد در ملاقات (خصوصی) با من اوضاع را بغرنج تر کند، ولی از جمالی خواسته بود از من بپرسد آیا به طور علنی علیه مصدق اظهاراتی بنماید یا نه؟ همچنین از من کسب تکلیف کرده بود. من گفتم مراتب را گزارش می کنم، مطلب را به سفیر آمریکا نیز اطلاع خواهم داد." از راهنمایی هرچه زودتر شما سپساسگزارم..."( از سفارت انگلیس در بغداد به وزارت خارجه 17 اوت 1953 ، 104659/371 )( مصدق مبارزه و مقاومت- جلد دوم - تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی - مؤسسه خدمات فرهنگی رسا- چاپ دوم/1378 - ص 66 )
* مصدق می گوید : شنبه شب بین ساعت 6 و 7 شخص ناشناسی مرا پای تلفن خانه ی خودم خواست و گفت عده ای مأمور شده اند که در این شب کودتا کنند و شما را دستگیر نمایند..."
( خاطرات و تألمات دکتر مصدق - چاپ دوم - انتشارات علمی ، 1367 - ص 379 )
* خاذنی در مصاحبه ای می گوید : همان شب نصیری فرمان عزل دکتر مصدق را آورد. آن شب سرهنگ ممتاز که یکی از افسران خوش نام و برجسته و فرمانده تیپ زرهی بود نیز در منزل دکتر مصدق جضور داشت. بلافاصله خودش را به نصیری رساند و از او پرسید که این وقت شب در اینجا چه می کند و چرا پاکت را خودش به منزل دکتر مصدق آورده است. آن شب سرهنگ ممتاز خیلی کاردانی به خرج داد و به فرمان دکتر مصدق او را بازداشت کرد. عجیب بود که آن شب شاهد بودم که نصیری چه فحش های رکیکی به شاه می داد. پاکتی را که نصیری آورده بود من به دکتر مصدق دادم. از نصف شب هم گذشته بود، دکتر پاکت را باز کرد و دید فرمان عزل است و شاه هم امضا کرده است. من به نامه نگاه کردم و دیدم مشکوک است. گفتم آقای دکتر، این سفید مهر است. من قبلا" در دادگستری در این گونه موارد کار کرده بودم. نامه کاملا" مشکوک بود. گفتم دقت به فرمایید، فرمان عزل که از اینجا شروع شده هنوز به امضا نرسیده تمام شد و فاصله سطرها به هم نمی خواند. بعد کاشف به عمل آمد که ژنرال شوارتسکف به بهانه رفتن به هند یا پاکستان، سفید مهر از شاه گرفت و به کودتاچیان داده بود و بعد این فرمان را نوشتند.
از شما نخواستند که اصل قضیه را پیگیری کنید؟
چرا صبح خیلی زود دستور دادند که تحقیق کنم و ببینم شاه کجاست. پرس و جو کردم گفتند اعلیحضرت رفتند کلار دشت . بلافاصله راننده شاه را پیدا کردم و از او هم پرسیدم که وی گفت: اعلیحضرت از کلاردشت به رامسر رفتند. با آنجا تماس گرفتم گفتند با ملکه ثریا و آتابای و سرگرد خاتم که خلبان بود از اینجا رفتند و نمی دانیم که به کدام مقصد رفتند. تا اینکه رویتر خبر داد، اینها در فرودگاه بغداد به زمین نشستند و می خواهند به لندن عزیمت کنند. دو ساعت بعد رویتر خبر خود را اصلاح کرد و گفت که شاه ایران به مقصد رم حرکت کرد و بالاخره قصه 25 مرداد خاتمه یافت و شاه در رم بود که قضیه 28 مرداد روی داد. "ایران فردا" (مصاحبه با خاذنی به همت آقای هدی صابر، در نشریه" ایران فردا" شماره 53 - اردیبهشت 1378 )
مصدق در باره غیر قانونی بودن فرمان عزل خود از طرف شاه گفت: " اگر بنا بود پادشاه هر وقت خواست وزیری را عزل و نصب کند و مشروعیت معنی و مفهوم نداشت این همان کاری بود که قبل از مشروعیت سلاطین استبداد می کردند. (...) چنانچه به اصل 44 قانون اساسی دقت و توجه کنید ، معلوم می شود این اصل که در جمله اول خود می گوید" شخص پادشاه از مسئولیت مبری است" و در جمله ثانی که " وزرای دولت در هر گونه امور مسئوول مجلسین هستند"، وزراء را مسئوول مجلسین نموده است. چنانچه غیر از این بود، یعنی پادشاه در امور مملکت مداخله می کرد و مسئوول هم نبود، مشروطیت وجود
پیدا نمی کرد و اگر دخالت می کرد مسوول هم بود.
هر شخص مسئوول کاری برخلاف وظیفه و مقررات نموده، باید مورد پرسش و مواخذه واقع شود.(...) در دوره فترت، یعنی فاصله بین مجلسی که مدت قانونی آن منقضی شده و مجلس که باید بعداً افتتاح شود، اگر نخست وزیری دچار مشکلات سیاسی می شد و خارجی ها فشار می آورند و نظریاتی داشتند، استعفا می داد. چون مجلسی نبود که رأی تمایل بدهد، پادشاه جانشین او را تعییین و فرمان انتصاب او را موشح می کرد.
هیچ وقت دیده نشده که با حضور مجلس ، پادشاه، با فرمان، نخست وزیری را عزل کند. آن هم با آن تشریفات و با تانک و توپ و مسلسل دیگری را به جای او منصوب نماید. در 22 مرداد که تاریخ صدور دستخط است و شب روز 25 مرداد که آن ابلاغ شد، مجلس شورای ملی وجود داشت. پس از شبی که دستخط ملوکانه ابلاغ شد تا ساعتی که خانه من بمباران گردید، دولت این جانب رسمیت داشته است..."
( مصدق در محکمه نظامی - کتاب اول؛ جلد اول و دوم - به کوشش جلیل بزرگمهر - ص 91 تا 92 ) v سپس دکتر مصدق افزود: "فرمان را که دیدم تصور جعل کردم. معلوم بود سفید مهر گرفته اند و سطرهای آخر را گشاد گشاد نوشته بودند که سطور پر شود. ای کاش فرمان بودنشان میدادم . ولی روزی که خانه مرا بمباران کردند. این سند را هم از بین بردند." ( همانجا - ص 92 ) * 16 اوت 1953 25 مرداد 1332) را كودتاچيان چگونه و با انجام چه كارى به شب رساندند؟:
در ساعت 5 و 45 دقيقه صبح 16 اوت 1953( 25 مرداد 1332)، راديو تهران برنامه خود را با اطلاعيه دولت آغاز كرد. اطلاعيه مى‏گفت نيمه شب پيش، كودتائى رخ داده و به شكست انجاميده‏است. در ساعت 6 صبح، مصدق جلسه هيأت وزيران خويش را تشكيل داد تا گزارشهاى پيرامون وضعيت را دريافت و تدابيرى براى تقويت قواى تأمين امنيت ساختمانهاى دولتى و نقاط حساس تهران اتخاذ كند. اطلاعيه، بار ديگر ساعت 7 و 30 دقيقه، از راديو پخش شد.
اعضاى پايگاه سيا به اضطراب افتادند. آنها شب را در دفتر خود بيتوته كرده بودند. علت شكست كودتا اين بود كه يكچند از قسمتهاى نقشه نظامى كه مى‏بايد اجرا مى‏شدند، انجام نشدند: نه جيپ حامل راديو عمل كرد و نه سيستم تلفن از كار افتاد. مسلم بود كه چيزى و يا همه چيز مختل شده‏است. در ساعت 5 صبح، تا كه آزادى عبور و مرور بر قرار شد، كارول گشتى در شهر زد و گزارش كرد كه در اطراف خانه مصدق، تانكها و قواى مسلح متمركز و در جنب و جوش هستند. سرهنگ فرزانگان به دفتر تلفن كرد كه بگويد اوضاع بد شده‏اند و او خود نيز به سفارت مى‏رود تا پناه بجويد. در ساعت 6، او آمد و خلاصه‏اى از وضعيت را گزارش كرد. گزارش او همانند اطلاعيه حكومت بود و شتابان راهى مخفى گاه شد.
( انقلاب اسلامى: سرهنگهايى كه در كودتا شركت كرده بودند و روز 16 اوت (25 مرداد) دستگير شدند، عبارتند از:
1 - سرهنگ نصيرى، 2 سرهنگ اخوى كه در بيمارستان تحت نظر قرار گرفت و در كودتاى 28 مرداد نقش پيدا كرد، 3 - سرهنگ دوم زند كريمى، 4 - سرهنگ منصور پور، 5- همرديف سرهنگ پرورش، 6 - سرهنگ روحانى و 7 - سرهنگ هادى كسرائى. بنا براين، هيچيك از اين 7 سرهنگ در سفارت امريكا مخفى نشده‏اند. اگر يكى از دو سرهنگ عامل سيا كه نقش مهمى در كودتا داشته‏اند، نبوده است، بناچارسرهنگ آزموده بوده كه مأمور از كار انداختن تلفن بازار بوده‏است. او و يا سرهنگ عباس فرزانگان بايد به سفارت رفته و گزارش شكست كودتا را داده باشد.)
نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:- به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر- تاريخ نگارش: مارس 1951- تاريخ انتشار: اكتبر 1999- ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر -- انتشارات انقلاب اسلامى- تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى- ص36 تا 38 )
* عصر روز 25 مرداد ماه بدنبال اعلامیه هایی که از سوی جبهة ملی و احزاب و گروههایی و اتحادیه های هوادارمصدق ( حزب ایران، نیروی سوم، حزب ملت ایران ، جامعه بازرگانان و اصناف، پیشه وران تهران ، دانشگاه تهران، جمعیت آزادی مردم ایران، کمیته ها و سندیکاهای ملی و...) انتشار یافته بود متینگ بزرگی در میدان بهارستان تشکیل شد. طبعاً لحن سخنرانان در آن متینگ بسیار تند و خارج از حدود متعارف بود." (محمد علی موحد- خواب آشفتة نفت" دکتر مصدق و نهضت ملی ایران"- جلد دوم - نشر کارنامه - چاپ اول، 1378- ص 804) " برای نخستین بار شعار " مرگ بر شاه خائن" از سوی مردم داده شد. در این میتینک از وکلای سابق و عضو جبهه ملی جلالی موسوی، دکتر شایگان، مهندس زیرک زاده و مهندس رضوی صحبت کردند... و از اعضای دولت ، دکتر فاطمی حملات بسیار سختی به محمد رضا شاه و رضا شاه کرد. دکتر فاطمی گفت: " دربار در تمام طول ده سال اخیر قبله‌گاه هر چه دزد، هر چه بی‌ناموس و هر چه واخوردۀ اجتماع بوده قرار داشته و از همه بدتر تنها تکیه‌گاه خارجیان و نقطه اتکاء سفارت انگلیس این دربار گند و کثیف و لعنتی بوده است.
من در طول دوازده سال اخیر هرگز به آستان این جوان خوش خط و خال که مثل مار افسرده موقع ضعف و جبن سردرهم می‌کشد و در فرصت مناسب نیش جانگزای خود را می‌زند سر فرود نیاورده‌ام و این آخرین دفعه هم که به ابتکار خودش نشان همایون به من داد هرگز نشان اهدایی او را بر سینه نزدم زیرا می‌دانستم که این "همایون" از قماش همان "همایونها"یی است که پنجاه شصت "راجه" نظیر او را انگلیسها در موقع اشغال هند در خاک وسیع آن کشور ایجاد کرده‌اند.

دربار دشمن همۀ آزاد مردان، وطن‌پرستان و خصم مبارزین راه استقلال و آزادیست.
اگر این‌طور نیست از او بپرسید من که در راه جهاد ملّت ایران هنوز درد و رنج گلولۀ اجنبی را برجان و تن خود دارم و هنوز از بیمارستان خارج نشده در مذاکره با اجنبی دیگر صرف قوه و انرژی می‌کنم چه جرمی مرتکب شدم که نیمه شب باید اسیر تجاوزات افرادی غارتگر و قطاع‌الطّریق بشوم؟
من از محمدرضاشاه پهلوی هرگز انتظار آن را ندارم که این شجاعت و شهامت خودش را در برابر بیگانگان بکار ببرد، من حتّی به قدر سلطان مراکش و بیک تونس هم از او حمایت از حقوق ملّت را نمی‌خواهم ولی اعتراف می‌کنم که تا این درجه او را حقیر و کوچک فکر و ضعیف‌العقل نمی‌شمردم که شبیخون بر مبارزات و جهاد ملّت خود بزند و تمام محصول فداکاریها و جانفشانیهای مردم محروم و بینوای کشور را قربانی هوسبازی و لاس زدن با اجانب کند.
یکی نیست از او بپرسد دیگر شما و فامیل شما از این یک مشت پابرهنه و لختی که بیست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زیرنظر مستقیم خویش فروخت و برای چهل سال بعد از خود نیز قرارداد 1933 را باقی گذاشته چه می‌خواهید؟
ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس مردم از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده و حالا هم مثل دزدها و بدکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده می‌کنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف می‌برید؟ آمدن هژیر و ساعد و رزم‌آرا محصول همین مسافرتهای کلاردشت و مشاوره با عوامل مستقیم اجنبی بود. این کودتای مسخرۀ دیشب نیز بدون شکّ از آ‌ن‌جا سرچشمه گرفته است. اگر راست می‌گفتید و نشانه‌ای از حمیّت در شما وجود داشت در پناه تاریکی شب دست به این جنایت هول‌انگیز نمی‌زدید و تفنگ سربازانی را که از مالیات علف‌خوارهای ایرانی تهیّه شده و گارد شاهنشاهی شما را تشکیل داده است به روی وطن‌خواهان نمی‌کشیدید.
پدر شما یک مرتبه به دستیاری "آیرنسید" کلنل انگیسی، به روی هموطنان خود شمشیر کشید و عاقبت در منتهای نکبت در گوشۀ "ژوهانسبورگ" چشم برهم گذاشت. او از این جنایت چه خیری دید که امروز شما از روی نقشه فرستاده‌های سفارت انگلیس و ایادی جیره‌خواری اجنبی همان راه نکبت‌بار و ملعنت‌آمیز را از نو می‌پیمایید؟
آقای دکترمصدّق! چقدر باید صبر و تحمّل کرد و تا کی باید شاهد این فجایع و رسواییهای پنهانی و آشکار دربار بود؟
...
عیاشی و شهوت‌پرستی و بی‌اعتنایی به سرنوشت میلیونها مردم تا همین‌جا کافیست. از دربار بپرسید دیگر از جان مردم و مملکت چه می‌خواهید؟ تا پای انقراض تاریخ و سقوط وطن اکنون شما جلو رفته‌اید و به دست خود آن گور بدنامی و سیاهکاری و اجنبی‌پرستی را کندید.
چو تیره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نیاید به کار (باختر امروز، شماره 1172، یکشنبه 25مرداد 1332)
* " سران جبهه ، پس از برگزاری متینگ عصر روز 25 مرداد در میدان بهارستان مردم را رها کردند شهر تهران به مدت سه روز در اختیار مخالفان دولت وماجراجوییهای افراد حزب توده گذاردند و به جاسوسان انگلیسی و آمریکایی و مزدوران آنها مجال دادند تا با دقت، سرعت ومهارت طرح کودتا دیگری را تهیه و اجرا کنند."
دکتر صدیقی ، چگونگی برخورد خود را با چند تن از سران جبهه ملی ، بد شرح نقل کرده است:
" من، بعد از ظهر روز 25 مرداد در خانة نخست وزیر بودم و با رئیس شهربانی ارتباط داشتم ( انقلاب اسلامی : سرتیپ نصرالله مدبر رئیس شهربانی و سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی تهران با کودچیان همکاری داشتند.)
...حدود ساعت هفت بعد از ظهر، آقایان دکتر شایگان ومهندس رضوی (سخنرانان میتیگ) به خانة دکتر مصدق آمدند، در همین موقع رئیس شهربانی تلفن کرده و گفت " توده ایها، از میدان بهارستان در حال شعار دادن به حرکت در آمده اند ، و معلوم نیست برنامة آنها چیست و کسب تکلیف کرد" . چند ساعت پس از فرار شاه نمی شد بگوییم قوای انتظامی تظاهرکنندگان را با خشونت پراکنده کنند و حادثه بیافرینند . من به اتاق دکتر مصدق رفتم و با تندی به دکتر شایگان ومهندس رضوی گفتم : " مردم رها کرده اید و آمده اید اینجا، بعد از آن سخنرانیهای تند... باید مردم را هدایت می کردید . حساسیت موقع را باید برای دهها هزار تن مردمی که در آنجا جمع شده بودند تشریح می کردید. باید به فکر مردمی باشید که آنها را به حرکت در آورده اید. آنها را رها کرده اید و به اینجا آمده اید؟" "جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332 "- شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم- ص 531 تا 535 )
• اما سند شماره 345 ( تلگراف 1753 - 8 / 00 . 788 ، از سوی بری ، سفیر امریکا در عراق به وزارت امور خارجه ، بغداد ، 17 اوت 1953 ، 7 صبح ، کاملا  سری ، فوری ) بسی مهم است . زیرا هم ترس شدید شاه از مصدق و هم این واقعیت را که نه عزل یک نخست وزیر و نصب یک نخست وزیر دیگر که کودتای نظامی بوده و هم شکست کودتا و هم قصد او را به رفتن به امریکا و یافتن شغلی گزارش می کند :
شاه اظهار کرد که در هفته های اخیر ، وی، بیش از پیش ، فکر و احساس کرده بود که می بایستی علیه مصدق دست به اقدام بزند . زیرا نامبرده در نقض و زیر پا گذاشتن قانون اساسی گستاخ تر گشته بود . بنا بر این ، هنگامی که دو هفته قبل ، به وی پیشنهاد شد هدایت یک کودتای نظامی را برعهده بگیرد، او این فکر را پذیرفت . با این وصف، با مطالعه بیشتر، تصمیم گرفت اقدامی که بدان دست می زند ، بایستی در چارچوب اختیارات او در قانون اساسی باشد و نه مبادرت به یک کودتا . بدین سبب ... ( " ... " در سند است ) تصمیم گرفت تیمسار زاهدی را به عنوان نخست وزیر ، به جای مصدق، منصوب کند . پس از این که مطمئن شد همه چیز ترتیب یافته و هیچ امکان شکست و عدم موفقیتی وجود ندارد ، تهران را ترک و به کاخ خود نزدیک دریای مازنداران رفت تا مصدق را اغفال و غافلگیر نماید و از ﺁنجا، سه روز پیش، نامه انتصاب تیمسار زاهدی را ، توسط یک سرهنگ مورد اعتماد به تهران فرستاد .
نامه به تیمسار زاهدی تسلیم شد و او می بایستی زمان و روش اطلاع دادن به مصدق را ترتیب دهد . شاه انتظار داشت این اقدام همان روز انجام گیرد . لکن هیچ عملی صورت نگرفت . ظاهرا  به این سبب که پیام ، ﺁن روز، خیلی دیر رسید . روز بعد نیز بدین جهت که روز تعطیل بود هیچ عملی انجام نشد . روز سوم ، مصدق به نحوی هشیار گشته و فرصت اتخاذ تدابیر متقابل را بدست ﺁورده بود . بدین سبب هنگامی که سرهنگ به اقامتگاه مصدق رسید ، خود وی بازداشت شد .
...
شاه اظهار کرد وی می بایستی ، بسیار زود، احتمالا  تا فردا، بیانیه ای صادر کند . ولی در هرحال نیازمند است که از وضعیت تهران ﺁگاه شود ... ( " ... " در سند است ) وی سعی خواهد کرد ، در صدور بیانیه، تا در یافت توصیه و راهنمائی ، صبر کند . ولی فشار برای صدور بیانیه زیاد است و افزایش می یابد ... شاه اظهار کرد بکلی سردر گم است و به هیچ وجه نمی تواند درک کند چگونه نقشه ناکام ماند . مأموران مورد اعتماد کاخ کاملا  به موفقیت ﺁن اطمینان داشتند ... ( " ... " در سند است ) اینک او نیازمند اطلاعات و رهنمود برای اقدام بعدی خویش است . وی می گفت فکر می کند نمی بایستی در این جا بیش از چند روز بماند و سپس به اروپا می رود . و امیدوار است بالمال به امریکا می رود . وی افزود : او به زودی به جستجوی کار بر می ﺁید زیرا وی دارای خانواده بزرگی است و امکانات مالی بسیار کمی در خارج از ایران دارد .
من کوشیدم روحیه وی را تقویت کنم با گفتن این سخن که امیدوارم به زودی برای سلطنت بر مردم خویش که ﺁنهمه به ﺁنها خدمت کرده است ، به کشور مراجعت کند . ولی وی پاسخ داد که مصدق مطلقا  دیوانه و به شیوه جنون ﺁوری حسود است . نظیر یک پیر که به کلیه موجودات زنده که در اطراف او حرکت می کنند، حمله می کند . به عقیده شاه ، مصدق فکر می کند می تواند با حزب توده ائتلاف و همکاری بوجود ﺁورد و سپس ﺁنان را با زیرکی کنار بزند . ولی در انجام این برنامه ، مصدق دکتر بنش ایران خواهد شد . ( صفحه های 1180 تا 1182 کتاب )

دنباله دارد