یادﺁوری :مقاله ها که در انقلاب اسلامی منتشر می شوند تنها نظر نویسندگان خود را باز گو می کنند

صاحب
   امتياز
    و مسئول

برای تماس با ما

برگزيده مصاحبه ها

جواب به سوالها

آرشيو روزنامه

در اين شماره

صفحه اصلی

•   سايت آقاى
ابوالحسن بنى صدر


•   وب لاگ آقای
ابوالحسن بنی صدر


به مناسبت 14 و 29 اسفند - 25
رابطه ﺁمر و مأمور هندرسن با شاه و زاهدی

    هندرسن، شاه ، زاهدی ، تیمور بختیار و دیگر کودتاچیان

یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .

انقلاب اسلامی : بنای ما بر این بود ، تاریخ نهضت ملی ایران را ، از زبان اسناد ، بمثابه درس تجربه ، در اختیار نسل امروزو نسلهای ﺁینده قرار دهیم . نسلهائی که از پی هم، مسئولیت زندگی در استقلال و ﺁزادی را برعهده می گیرند، می باید تألیف عوامل داحلی و خارجی بقای ایران تحت سلطه بیگانه را دریابند . دریابند چرا این عوامل داخلی هستند به سراغ عوامل خارجی می روند و خود را وسیله سلطه ﺁنها بر کشور می کنند . چه رابطه میان عقده حقارت عوامل داخلی زمینه ساز سلطه خارجی نسبت به قدرت مسلط و عقده بزرگ نمائی در برابر مردم ایران و زورگوئی به این مردم وجود دارد و چرا مشاهده حقارت حاکمان و دست نشاندگی حاکمان، وجدان ملی را بر ﺁن می دارد که قیام بر ضد دولت دست نشانده را صادر کند .
از این رو، با ﺁنکه با تشریح کودتای 28 مرداد ، از زبان اسناد، تحقیق، کار تحقیق پایان می یابد، بر ﺁنیم ، از زبان اسناد، موقعیت شاه و زاهدی ، دو مهره ای که ، بعد از کودتا، تا تحمیل قرارداد کنسرسیوم به ایران ، نقش شاه و نخست وزیر را باز کرده اند ، توضیح دهیم . بدیهی است موقعیت ﺁنها در برابر امریکا و انگلستان که عوامل داخلی، با کارگردانی مستقیم این دو قدرت ، کودتای 28 مرداد را انجام داده اند :
شاه و زاهدی ، نقش دو دست نشانده را به خود می دهند که از یکدیگر نزد سفیر شکایت می کنند و از او " رهنمود " می گیرند ! :
• سند شماره 352 ( 21 اون 1953 ) ، یادداشتی از بایرود ، معاون وزیر امور خارجه امریکا برای خاورمیانه ، جنوب ﺁسیا و افریقا ، خطاب به بووی، مدیر گروه برنامه گذاری سیاسی است . در این یادداشت، 1 - تأکید می شود که با جانشین مصدق کردن زاهدی، هنوز پیروزی بدست نیامده است . و 2 - روشی که زاهدی باید در پیش گیرد، معین می شود : او نباید اشتباه قوام را بکند بلکه در ظاهر می باید وانمود کند که هدفهای مصدق را که مورد ستایش مردم هستند،رهانکرده است . و 3 - دولت امریکا می باید ﺁماده باشد وجود قابل ملاحظه ای را بعنوان کمک در اختیار حکومت زاهدی بگذارد (صفحات 1204 تا 1206 کتاب )
• سند شماره 353 ( تهران 23 اوت 1953 ) گزارش هندرسن به وزارت خارجه امریکا است.در این گزارش ، سفیر می گوید به درخواست شاه ، بدون سر و صدای تبلیغاتی ، با او دیدار کرده است . شاه به گرمی با او روبرو شده و از دوستی امریکا نسبت به او و ایران ، عمیقا  ابراز تشکر کرده است . سفیر ، از پیش خود و از قول ﺁیزنهاور ، رئیس جمهوری امریکا، یک مقدمه بر پیام شفاهی او به شاه ، شامل تمجید از شاه ، اضافه می کند . شاه به سفیر می گوید : از ترکیب هیأت وزیران زاهدی رضایت ندارد. به من گفته شده است که امریکائیها اصرار ورزیده اند امینی ، وزیر دارائی شود و کابینه ، پیش از بازگشت من ، تشکیل شود و به عنوان " یک عمل انجام شده " ، به وی عرضه شود . سفیر به می گوید : این اطلاع نادرست است .
شاه می گوید : من نمی دانم چه کسی امینی را برگزیده است . مطمئنا  امریکائیها نبوده اند ! سفیر می گوید : این فکر در سفارت وجود داشت که کابینه هرچه زودتر باید تشکیل شود . وگرنه ، این فکر که اعضای هیأت وزیران بدون شور با او برگزیده شود، وجود نداشته است . شاه می گوید : از شنیدن گفته شما احساس ﺁرامش می کنم . او در جا ، خواستار کنترل ارتش می شود : بویژه مهم ﺁنست که هیچ دخالتی در ﺁینده نسبت به کنترل من بر نیروهای مسلح انجام نگیرد .
هندرسن به او می گوید : زاهدی و بسیاری دیگر از افسران ارتش جان خود را برای شاه و کشور به خطر انداخته اند . من امیدوارم اعلیحضرت بنحوی قدردانی خود را ابزاز کنید . شاه پاسخ می دهد : در نظر دارد این قدردانی را بعمل ﺁورد . الا این که افسران بازنشسته را به خدمت بازنمی گرداند . به ﺁنها نشان و پاداشت می دهد ! ( صفحات 1206 تا 1211 کتاب )
• سند 357 (تهران، 27 اوت 1953 ) گزارش هندرسن ، به وزارت خارجه امریکا در باره دیدارش با زاهدی است . در این دیدار، زاهدی کمک اقتصادی زیادی را مطالبه می کند و سفیر به او حالی می کند تا " حل مسئله نفت " ، به اندازه ای که دولت لنگ نماند کمک می شود نه بیشتر . و زاهدی او را از پیامش به سفیر روسیه " شوروی " ﺁگاه می کند : نخست وزیر گفت : " سفیر شوروی نسبت به تظاهرات ضد شوروی در 19 اوت و حمله به مرکز اطلاعات شوروی اعتراض کرده است . من سعی می کنم با دادن پیام اطمینان بخش به سفیر، مبنی بر این که دولت جدید خواهان حفظ روابط دوستانه با همسایگان خود و از جمله اتحاد شوروی است، ﺁرام نماید . من از مبارزه خود برای ریشه کن کردن کمونیستها ، تنها به خاطر راضی کردن اتحاد شوروی دست بر نمی دارم . " ( صفحات 1216 تا 1219 کتاب ) .
• سند شماره 358 ( واشنگتن ، 27 اوت 1953 ) ، یادداشتی است مربوط به گفتگوهای یکصد و شصتمین جلسه شورای امنیت ملی . در این یادداشت، تکلیف انتخاباتی را معین می کند که حکومت زاهدی می باید انجام می داد تا قرارداد کنسرسیوم را تصویب کند: " ... ولی هنگامی که کنترل وی بطور جدی استوار گردد، انتظار می رود که پارلمان را فراخواند . انتخابات برای تشکیل یک مجلس جدید ، انتظار می رود پس از ﺁن صورت گیرد . بدون تردید ارتش برای حصول اطمینان از حضور اکثریت محافظه کار در مجلس جدید ، در انتخابات دستکاری و دخالت خواهد کرد . " ( صفحه 1220 کتاب )
• سند شماره 316 ، گزارش هندرسن به وزارت خارجه در باره گفتگوی او است با زاهدی . زاهدی در باره رابطه با روسیه " شوروی " به او گزارش می کند : " ضمن گفتگوی دیروز من با زاهدی ، نخست وزیر (تلگراف شماره 536...) ، وی اظهار کرد که می خواهد مرا از تحول روابط ایران و شوروی ﺁگاه سازد . اخیرا  تماسهائی از طرف سفارت شوروی با وی ، برای کسب اطلاع از سیاست دولت جدید نسبت به اتحاد شوروی گرفته شد . پاسخ وی این بود که ایران میال مایل است روابط عادی دوستانه را با اتحاد شوروی حفظ نماید و این روابط برپایه شرائط زیرین ممکن می باشد :
الف - اتحاد شوروی از مداخله در امور داخلی ایران، بویژه از دادن کمکهای مادی به حزب توده و سایر سازمانهای خرابکار و پشتیبانی اخلاقی و معنوی از ﺁنها خودداری کند .
ب - اتحاد شوروی در همه مسائل رفتار برابر و مساوی با ایران داشته و از انجام تهدیدات ﺁشکار و بی ادبانه خودداری کند .
ج - روابط میان دو کشور کشور براساس مزایای مشترک و متقابل محفوظ و برقرار باشد . " ( صفحات 1229 و 1230 کتاب )
انقلاب اسلامی : نخست وزیر ایران خود را موظف می بیند پیام سفیر روسیه به خود و پاسخ خود به او را به سفیر امریکا گزارش کند . مفاد این گزارش، همان پیام است که مورخ الدوله سپهر از سوی او به سفیر داده بود. الا این که به سفیر امریکا نمی گوید تعهد کرده است ، در ایران ، پایگاه نظامی به امریکا واگذار نکند و وارد اتحادیه های نظامی نشود .
• سند شماره 366 ( تهران 11 سپتامبر 1953 ) گزارش هندرسن ، سفیر امریکا ، به وزارت خارجه در باره گفتگویش با زاهدی است . زاهدی تهدید کرده است هرگاه امریکا کمک مالی بیشتری ندهد، استعفاء می دهد : " به نخست وزیر گفتم از شنیدن صحبت استعفای شما متأسف هستم . مطمئنم که شما بعنوان یک میهن دوست برجسته ، دنباله کوششهای خود را برای کشور، تنها بدین خاطر که وظیفه دشوارتر از ﺁنست که قبلا  تصور می کردید، رها نمی کنید . " با وجود این ، وعده کمک بیشتر را نمی دهد : " از نظر من صادقانه نیست که به شما این امید را بدهم که ایالات متحده می تواند به ایران بیشتر از 40 میلیون دلار کمک فوری اعطا کند . " ( صفحه 1247 کتاب ) .
• سند 367 ( واشنگتن، 17 سپتامبر 1953 ) ، یادداشت مربوط به گفتگوهای یکصد شصت و دومین جلسه شورای امنیت ملی امریکا است . در این جلسه، اسمیت جانشین وزیر امور خارجه گزارش خود را این سان به پایان می برد : " 45 میلیون دلار احتمالا  برای 6 ماه کفایت می کند . تا این که نفت راه بیفتد . میزان حقوق در ارتش ایران بایستی افزیش یابد ". ژنرال اسمیت، رئیس ستاد ارتش امریکا ، نیز از افزایش حقوق در ارتش ایران حمایت می کند . ( صفحه 1250 کتاب ) • سند 368 ( تهران ، 18 سپتامبر 1953 ) گزارش هندرسن به وزارت امورخارجه در باره دیدار او با شاه است . شاه، نزد او، از حکومت زاهدی ، شکایت می کند :
" پس از تعارفات معمول، پرسیدم : ﺁیا وی از جریان و پیشرفت امور رضایت دارد ؟ وی پاسخ داد : رویهم رفته از گردش کارها راضی نیستم . شکایتهای روزافزونی از حکومت جدید به دست من می رسد . شکایتها ، در اکثر موارد ، از ضعف اعضای هیأت وزیران و انتصاب افرادی به سمتهای کلیدی و حساس است که در گذشته عدم لیاقت و یا نادرستی ﺁنها اثبات شده است ... زاهدی همچنان با کوشش در بازگرداندن افسران بازنشسته نالایق و فاسد به خدمت ، ارتش را تضعیف نموده است . در چندین مورد من در باره این مسائل گفتگو کرده ام اما زاهدی، از قرار معلوم ، هیچ توجهی به هشدارها و پیشنهادهای من نمی کند ."
هندرسن می گوید : " اشارات اعلیحضرت دلسرد کننده است " و به شاه رهنمود می دهد :
به شاه گفتم : شایعاتی که در تهران انتشار دارد، حاکی از ﺁنست که وی و زاهدی در مورد ارتش اختلاف دارند . از یک سو گفته می شود زاهدی در ارتش، بدون مشورت با شاه دست به اقداماتی می زند و ازسوی دیگر ، شاه بدون توجه به زاهدی ، دستوراتی به ارتش ، از طریق رئیس ستاد ارتش صادر می کند . " شاه می گوید : " هرگاه زاهدی تشخیص دهد وی نمی بایستی به ارتش کاری داشته باشد، موجبی برای پیدایش اختلاف و یا حتی انتشار شایعاتی در باره وجود اختلاف نمی ماند " . هندرسن به شاه می گوید : " ارتش یک نهاد کاملا  سیاسی است . در موقعیت حساس کنونی، تغییرات در کادر و رده بالا یا سازمان ﺁن ، ممکن است در ثبات سیاسی کشور تأثیر گذارد . بنا بر این ، شاه نمی بایستی هیچگونه تغییراتی ، حداقل بدون ﺁگاه کردن قبلی نخست وزیر انجام دهد . " شاه پاسخ می دهد : من مایلم نخست وزیر را قبلا  از نیات خود ﺁگاه سازم اما ﺁماده نیستم قول دهم از انجام هر اقدامی درامورنظامی که نخست وزیرممکن است بدان ایراد و اعتراض داشته باشد ، خودداری کنم ... " . هندرسن به شاه می گوید : " بطور کلی اعلیحضرت می بایستی دستورهای مهم خود را از مسیر نخست وزیر و وزیر دفاع به رئیس ستاد ارتش ابلاغ کنید . در غیر این صورت، نخست وزیر و وزیر دفاع ، هر دو ، ممکن است از برخی رویدادها که بایستی در قبال ﺁن ﺁمادگی داشته باشند، بی اطلاع بمانند . " شاه پاسخ می دهد : " من قصد ندارم دستورات مهمی بدون اطلاع قبلی نخست وزیر به رئیس ستاد ارتش بدهم . "
شاه می پرسد: با وجود خطر کمونیسم، نمی داند چرا کنگره امریکا نمی تواند اعتبارات اضافی در ماه ژانویه به ایران بدهد ... ﺁیا ایالات متحده خواستار حل مسئله نفت به قیمت از دست رفتن استقلال ایران است ؟ هندرسن پاسخ می دهد : " اگر مسئله نفت فیصله نیابد، به عقیده من، ایران، به هر حال ، استقلال خود را از دست خواهد داد . به نظر من کاملا  غیر ممکن بنظر می رسد که کنگره امریکا، چنانچه مسئله نفت حل نشود و یا بنظر نرسد که نزدیک به حل است ، اعتبار بیشتری به ایران اعطا کند . "
شاه می گوید : هرگاه انتخابات ﺁزاد انجام گیرد، " نتیجه اش بازگشت برخی افراد جنجال ﺁفرین و بدون احساس مسئولیت به مجلس است که دولت را فلج می نمایند " . هندرسن رهنمود می دهد انتخابات غیر ﺁزاد انجام دهید : " هرگاه از طریق انتخابات ﺁزاد ایران نتواند مردان میهن دوست که توانائی و تمایل به تصویب قوانین لازم برای حفظ استقلال ایران و تأمین رفاه اقتصادی را داشته باشند، به مجلس بازگردانند، به نظر من می رسد که ایجاد یک ایران دموکراتیک و مستقل ، در شرائط کنونی ممکن نمی باشد، ..لذا، الف - برای مدت زمانی ، یک ایران غیر دموکراتیک و مستقل موجود باشد و یا ب - برای همیشه یک ایران غیر دموکراتیک پشت پرده ﺁهنین بوجود بیاید " .
شاه که جواز انتخابات غیر ﺁزاد را می گیرد، می گوید : " شاید به سلامت مقرون تر باشد که در این اوضاع و احوال ، " انتخابات نظارت شده " باشد " .
از نو، به وضعیت ارتش و بودجه نظامی باز می گردند و شاه خواستار یک کمک فوری 5/3 میلیون دلاری برای ارتش می شود . هندرسن می پرسد : ﺁیا امریکا می باید تا ماه ﺁوریل، " برای تقویت روحیه ارتش " ، فورا  یک کمک 5/3 میلیون دلاری بعمل ﺁورد؟ شاه می گوید : بله . و ابراز امیدواری می کند امریکا از این کمک فوری دریغ نکند .
و سرانجام ، هندرست به شاه می گوید : در مقطع زمانی کنونی ، بهترین مغزهای مالی ایران بایستی برای حل مسائل مالی ایران به کار گرفته شوند . چرا شخصی مثل ابتهاج به کار گرفته نمی شود ؟ شاه پاسخ می دهد به زاهدی فشار ﺁورده است ابتهاج را بکار بازگرداند ولی زاهدی این کار را انجام نداده است . ( صفحات 1251 تا 1259 ) . • سند شماره 369 ( واشنگتن ، 23 سپتامبر 1953 ) دستور العمل دالس ، وزیر خارجه امریکا ، به هندرسن ، سفیر امریکا در ایران ، است . در این سند ، وزیر خارجه کنسرسیومی را که می باید به تصویب دولت شاه - زاهدی برسد، به سفیر ابلاغ می کند : الف - یک شرکت عاملی تشکیل می شود که نیمی از سهام ﺁن متعلق به شرکتهای امریکائی و نیمی دیگر متعلق به داچ شل و شرکت نفت انگلیس و ایران ( 25 درصد ) می شود . ب - برای پرداخت غرامت به شرکت نفت انگلیس و ایران ، بمناسبت کاهش میزان مشارکت ﺁن ، شرکتهای امریکائی و هلندی ، در واقع، 75 درصد مطالبات شرکت انگلیس و ایران از ایران را به بهائی که از طریق مذاکرات مستقیم میان ﺁنها معین می شود، می خرند . ج - ... ( صفحه 1262 کتاب )

* " شاه" ایران از امریکا و انگلستان می خواهد وظیفه ارتش ایران را معین کنند !

• در دو سند، شاه توسط سفیر امریکا در تهران ، از دولتهای امریکا و انگلستان می خواهد وظیفه ارتش ایران را معین کنند . ﺁیا تنها می باید وظیفه پلیس در کشور را بر عهده بگیرد و یا در صورت حمله روسیه ، از عهده به تأخیر انداختن پیشروی روسها نیز برﺁید : * سند شماره 370 ( تهران 29 سپتامبر 1953 ) گزارش از هندرسن است به وزیر خارجه در باره گفتگوهایش با شاه است . درست یک ماه بعد از کودتا، شاه از امریکا و انگلستان تقاضا می کند وظیفه ارتش ایران را معین کنند :
" امروز، شاه به تفصیل از سردرگمی خود در باره ﺁینده ارتش ایران سخن گفت . وی اظهار کرد : مرحله ای فرا رسیده است که اینک کاملا  لازم است که او از نظرات ایالات متحده و انگلستان ، در باره کاربردهائی که ارتش ایران بایستی برای ﺁن ﺁماده شود، ﺁگاه باشد . ﺁیا ایالات متحده و انگلستان می خواهند ارتش ایران منحصرا  برای حفظ نظم و قانون در داخل کشور بکار رود ؟ ﺁیا ایالات متحده می خواهند ارتش در صورت حمله اتحاد جماهیر شوروی ، بتواند دست به اقدامات به تأخیر انداز زند و متدرجا  از یک موضع دفاعی به یک موضع دفاعی دیگر عقب نشینی کند ؟
برای انجم وظایف صرفا  پلیسی ، یک نوع ارتش لازم است . ولی ، برای مقابله در مدت بالنسبه کوتاه ، با تهاجم از شمال، نوع دیگری از ارتش مورد نیاز است . اگر در حال حاضر ارتش بخواهد وظایف پلیسی را انجام دهد ، میزان کارﺁئی و نوع تسلیحات ﺁن غیر مناسب و غیر قابل استفاده است . چنانچه بخواهد وظائف به تأخیر اندازنده را انجام دهد ، دارای سازمان یا ساز و برگ مناسبی نیست . چنانچه منظور تنها وجود نیروی پلیسی و انتظامی بود می بایستی بخش عمده ای از هزینه های ﺁن کاسته شده و برخی از انواع ساز و برگ ﺁن نیز کنار گذاشته شود .
...
شاه اظهار کرد امیدوار است سئوالاتی که از من می کند، از سوی بالاترین مقام دولت ایالات متحده امریکا ، مورد بررسی قرار گیرند . وی تصور می کند تنها در پی تصمیم شورای امنیت ملی و تصویب رئیس جمهوری ، پس از گفتگو با انگلستان ، پاسخ سئوالهای او می توانند داده شوند . بنظر او اهمیت دارد که سیاست انگلستان و ایالات متحده در این باره یکسان باشد . استنباط او اینست که انگلستان ، در سالهای گذشته ، تمایلی به ایجاد یک ارتش نیرومند در ایران که حتی بتواند موقتا  در برابر تهاجم مقاومت کند، نداشته است . " ( صفحه 1265 کتاب )
* سند 385 ( تهران 14 نوامبر 1953 ) گزارش هنرسن است به وزارت خارجه امریکا در باره تجدید تقاضای شاه :
" در خلال هریک از چهار گفتگوی من با شاه که در 14 و 22 و 27 اکتبرو10 نوامبر انجام گرفته اند ، او در باره ﺁینده نیروهای دفاعی ایران تأکید کرده و اصرار ورزیده است که، هرچه زودتر ، تصمیمی گرفته شود . تا در کوتاه زمان کار ﺁماده سازی برنامه های دفاعی ، شامل نوسازی ساز وبرگ ، بازسازی سازمان و ﺁموزش نیروهای دفاعی انجام پذیرد .
... به عنوان مثال، در گفتگوی 14 اکتبر با من، در باره اخذ تصمیم در باره این که ارتش ایران باید تجدید سازمان یافته و ساز و برگ ﺁن نو سازی شوند و ﺁموزش مجدد ببینند تا بتوانند خدمات زیر را انجام دهند، لحن و ﺁهنگ مثبتی داشت :
الف - تنها بعنوان پلیس برای حفظ نظم داخلی ، یا
ب - هم بعنوان نیروی پلیس و هم به شکل نیروی دفاعی باشد تا بتواند تأخیر اندازی در پیشرفت دشمن را نیز در صورتی که ایران مورد تهاجم قرار گیرد، دارا باشد ...
هرگاه افسران ارتش ﺁگاه شوند که ارتش ﺁن ﺁمادگی را ندارد که به دفاع بپردازد و یا حداقل مواضع خود در برابر مهاجم خارجی حفظ کند، چگونه می تواند احساس غرور و سربلندی نسبت به سازمان ارتش خود ، احساس کند ؟ "
نقلاب اسلامی : شگفتا از اینهمه حقارت در برابر قدرت خارجی ! از دو دولتی که بر ضد ملتی کودتا کرده اند می خواهد وظیفه ارتش ایران را معین کند . بنا بر سند، شاه می دانسته است انجام وظیفه پلیس در خدمت سلطه این دو قدرت، حقارت ﺁمیز است . سند نمی گوید اما بسا او می دانسته است که کار وظیفه ارتش ایفای نقش پلیس داخلی نیست چه رسد به این که تأمین کننده برد و خورد ثروت کشور باشد . او می دانسته است ارتش باید ضامن استقلال کشور به ترتیبی باشد که قدرت خارج بکار بردن زور برای تحمیل دلخواه خود به ملت ما را، حتی به خاطر نیز خطور ندهد . او می دانسته است ارتش شرکت کننده در کودتا بر ضد نهضت ملی ایران ، غرور ندارد و احساس سربلندی نمی کند . با وجود این، اعتیاد به حقارت در برابر اربابان انگلیسی و امریکائی ، برﺁنش می دارد از ﺁنها بخواهد وظایف ارتش ایران را معین کنند. بسا خوب می دانسته است به ارتش ایران وظیفه پیش مرگ قوای غرب را دربرابر روسیه دادن، نه تنها غرور ﺁور نیست که احساس حقارت را تشدید نیز می کند . با وجود این، می باید چنان وانمود کند که خدمتگزار صدیق امریکا و انگلیس است . در عمل ، ارتش سه نقش، یکی پلیس حافظ امنیت سلطه امریکا - انگلیس بر ایران و دیگری ژاندارم امریکا در خلیج فارس و سوم کننده حمله احتمالی روسیه . هزینه این سه نقش و مستشاران امریکائی را مردم ایران می پرداختند :
1 - در گزارش جوزف سیسکو، معاون وزارت خارجه امریکا به سوکمیسیون مخصوص تحقیق وابسته به کمیسیون مجلس نمایندگان در تاریخ 10 ژوئن 1975( روابط ایران و آمریکا ، اسناد تاریخی صفحات 401 - 400 کتابخانه کنگره)آمده است : "فروش تجهیزات نظامی به ایران از طریق دولت به دولت، به هفت برابر افزایش یافته و از 524 میلیون دلار در سال 1972 به 91 / 3 میلیارد دلار در سال مالی 1974 و با اندکی کاهش به 9/2 میلیارد دلار در سال مالی 1975 رسیده است. تخمین های اولیة فروش برای سال مالی 1976 معادل 3 / 1 میلیارد دلار است. تعداد شهروندان دولتی و خصوصی امریکا در ایران که در صد بالائی از آنها در طرحهای نظامی به کار اشتغال دارند، نیز از رقم تقریبی 16000 - 15000 نفر در سال 1972 به 24000 نفر در سال 1976 افزایش یافته است. تا سال 1980 این رقم به آسانی می تواند به 60000 - 50000 نفر بیشتر افزایش یابد .
به نظر می رسد که در دوران انقلاب کل تعداد امریکایی ها در ایران به رقم پیش بینی شده برای سال 1980 رسیده بود. نگاه کنید به (" کتاب فراز و فرود دودمان پهلوی"- جهانگیر آموزگار - ترجمه اردشیر لطفعلیان - مرکز ترجمه و نشر کتاب ، 1375 - توضیحات مترجم- ص 510 ) و ( کتاب " تاریخ سیاسی بیست و پنج سالة ایران( از کودتا تا انقلاب ) " - تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی - جلد اول - مؤسسه خدمات فرهنگی رسا - چاپ اول ، 1371 - ص 534 )
2 - خبر نامه جبهه ملی ایران در سر مقاله ای، به قلم ابوالحسن بنی صدر ، در همان زمان تحت عنوا ن " اگر ایران ازدست برود" نوشت: بدنبال گزارش سنای امریکا در بارة فروش اسلحه به ایران "کیسینجر" راهی ایران شد. با آقای انصاری و شاه مذاکره کرد و با شاه دو سه مصاحبه مطبوعاتی براه انداختند که : کیهان هوائی مورخ 18 اوت 1976 از قول آقای کیسینجر نوشته است: " اگر امشب می بینید من هنوز کت خود را ازدست نداده ام ، دلیلش این است که مذاکراتم با "هوشنگ" هنوز شروع نشده است "!! از قرار پس از مذاکرات آقای انصاری در ازاء سالی 15 میلیارد دلار ( هرالد تریبون مورخ 7 و 8 اوت 1378 ) که برای ایشان رقم ناچیزی است!! کت آقای کسینجر را از تن بدر آورده است!
پس از بحث از امور فوق بنا بر تفسیر ( نیویورک تایمز مورخ 11 اوت 1976) سنا محل نگرانی را اینطور تعیین می کند: ایران بدون حمایت مستقیم امریکا حتی برای چند روز نمی تواند جنگ کند. در نتیجه درهرجنگ که ایران در آن شرکت کند، پای امریکا نیز در میان خواهد بود. بدین ترتیب بدون آنکه اعمال حق کنترل از جانب کنگره آمریکا ممکن باشد، امریکا ئیان در پوشش یک قشون دیگربنام یک کشوردیگر بجنگ وادارخواهند شد. رک وراست سخن آنست که ازجنگ ویتنام بدینسو، بلحاظ حمایت افکارعمومی جهانی وامریکائی و بلحاظ کشماکش موجود میان قوه مجریه و قوه مقننه آمریکا برسرقدرت (رأیی که کنگره امریکا در باره منع دولت امریکا از دخالت در "آنگولا" داد نتیجه تأثیر آن افکار عمومی و این کشماکش بود) قوه مجریه امریکا ، بعنوان نماینده آن سرمایه داری که اختیار ثروتهای طبیعی و نیروی کار و بازارهای کشورشهای زیر سلطه را در دست دارد، بر آن شده است که دخالت های نظامی را در5 قاره جهان با قشون های غیر امریکائی انجام دهد و بدینسان هم خرج را بدیگران تحمیل کند و هم از خون دیکران مایه بگذارد و هم گریبان از شر رأی و کنترل کنگره رها سازد. نگرانی کنگره امریکا نیز بابت از دست دادن این کنترل است"
بدین سان رژیم دست نشانده شاه سیاستی را پیش گرفته بود که بنی صدر ﺁن را انتقاد می کند. او می نویسد:" اما ادغام قشون ایران درقشون امریکا تنها متضمن خطر دائمی دادن خون و صرف مخارج برای ایرانی نیست، درگزارش سنای امریکا وحرفهای شاه بخطری عظیم تر اشاره می رود: سیاست شاه بمثابه سیاست گروههای حاکمه وابسته بقدرت خارجی از نخست آن بود که سرنوشت رژیم خود را با سرنوشت منافع غرب خصوصاً آمریکا یکی سازد تا سیاست خارجی مسلط نتواند در برابر قیام داخلی علیه این رژیم لاقید بماند. از اینرو ادغام قشون و اقتصاد کشور را در قدرت مسلط خارجی نمیتوان تنها بخواست آمریکائیان نسبت داد، رژیم حاکم بمراتب بر اینکار مصر تر و خود زمینه ساز قطعی کردن سلطه خارجی برکشور است. شتابی که تجزیه اقتصاد جامعه بخود گرفته و بیگانگی که قشون ایران از جامعه ملی پیدا کرده است، حاصل توطئه مشترک داخلی و خارجی هستند. تا جائی که امروز بقول "هامفری" رئیس کمیسیون تهیه کننده گزارش، امریکا دیکر نمی تواند قشون ایران را بحال خود رها کند و با توجه باین امر است که شاه می پرسد: آیا دنیا آزاد می تواند ایران را از دست بدهد؟ آیا شما هیچ انتخاب دیگری دارید ؟ اگر ایران در خطراز دست رفتن قرار بگیرد چه خواهید کرد؟!" ( به نقل از خبر نامه جبهه ملی ایران- شماره چهل وهفتم - شهریور ماه 1355 )
2 - پارسونز سفیر وقت انگلیس در بدو مأموریتش در ایران در اجتماع بازرگانان انگلیسی در تهران اظهار داشت:
" ایران یکی از کشورهای جهان سوم است ودر هیچیک از کشورهای جهان سوم تغییرات ناگهانی امر غیر منتظره ای به شمار نمی آید . اگر شما می خواهید دراینجا کارکنید باید این ریسک را هم بپذیرید. بنابراین اولین کاری که اینجا می کنید اینستکه تا می توانید کالاهایتان را بفروشید و فقط درصورتی سرمایه گذاری کنید که برای فروش کالاهایتان چاره ای جز این کار نداشته باشید. اما اگرمجبور باشید در اینجا سرمایه گذاری کنید به میزان حداقل ممکن سرمایه گذاری نمائید و صنایعی را انتخاب کنید که قطعات و لوازم آن از انگلستان وارد شود، مانند مونتاژ که در واقع سوار کردن قطعات صادراتی انگلیسی در ایران است. دراین محدوده و با توجه به این نکات من معتقدم که ایران بهترین بازارهائی است که شما می توانید برای مصرف کالاهای خود در جهان سوم پیدا کنید."
( خاطرات دو سفیر - نویسندگان: ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران- سر آنتونی پارسونز سفیر سابق انگلیس در ایران- مترجم محمد طلوعی - چاپ دوم ،1373- انتشارات علم - ص 275 )
" واقعیت این است که ایران دردوران پهلوی برای انگلستان هم یک منبع نفت ارزان قیمت، هم یک بازار وسیع و پر منفعت بود. در فاصله سالهای 1974 تا 1978 ایران وسیع ترین بازار صادرات کالاهای انگلسی در خاورمیانه بشمار می رفت و سالی یک میلیارد لیره ارز مورد نیاز انگلستان را در شرایط دشوارتر اقتصادی تأمین می کرد.
" مهمترین اشتغال فکری انگلیسیها در سالهای دهة 1970 در رابطه با ایران را بدین سان می توان خلاصه کرد: تلاش درافزایش صادرات و فروش هرچه بیشتر کالاهای انگلیسی، مشارکت در بهره کشی از نفت ایران، فروش جنگ افزارهای کلان انگلیسی از قبیل تانکهای چفتن و اسکورپیون و شیر و ناوهای جنگی ، فروش قطعات اتومبیل پیکان که در تهران مونتاژ می شد، تشویق شرکتهای انگلیسی که قصد بازاریابی یا مشارکت در امورصنعتی و خدماتی را داشتند، و بالاخره همکاری نظامی با ایران در جنگ ظفار. در سال 1974 انگلستان مقام چهارم را در زمینة واردات و مقام پنجم را در صادرات ایران داشت و سفارت انگلیس در تهران بیشتر فعالیت خود را در حفظ و گسترش منافع اقتصادی و بازرگانی انگلیسی مصروف می کرد.
در فاصلة سالهای 1967 تا 1977 میزان خرید جنگ افزارهای انگلیسی توسط ایران به مبلغی حدود 10 میلیارد دلار بالغ می شد که برای صنایع نظامی نسبتأ کوچک انگلیس - در مقایسه با امریکا و شوروی - مبلغی کلان بشمارمی رفت و کمک بزرگی به موازنة پرداختهای آن کشور بود. به همین مناسبت بود که شاهپور ریپورتر، مأموراینتلجنس سرویس در ایران، به لقب" سر" مفتخر شد. ( انقلاب اسلامی: شاهپور ریپورتر از زرتشتیان (پارسیانی ) بود که خانواده اش از بمبئی آمده و دارای تابعیت انگلیسی و ایرانی بود. وی در سال 1953در سفارت امریکا در تهران مشغول بکار بود و در کودتای 28 مرداد بر ضد حکومت ملی مصدق فعال بود. پدرش اردشیر جی که در روی کار آوردن رضا خان به قدرت نقش داشته است.) مجموع سرمایه گذاریهای انگلیس در ایران در پایان 1356 به 850 میلیون لیره بالغ می شد و خلاصه اینکه انگلیسها پیش از هر کس از رژیم شاه استفاده می بردند."
("سیاست خارجی ایران دردوران پهلوی 1300 تا 1357" - تألیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی - چاپ چهارم - نشرپیکان ، 1377- ص 486 تا 487 )
بهر رو، در همین سند، هندرسن سخن از پیوستن ایران به اتحادیه های نظامی را پیش می کشد :
" ب - ترتیبات دفاعی میان ایرن و همسایگانش : من اظهار کردم هرگاه اتحاد شوروی به ایران حمله کند، ایران می بایستی دست به عملیات به تأخیر انداز بزند . ممکن است نیازمند مدتی زمان باشد تا این که کشورهای غربی بتوانند به کمک ایران بیایند . لکن دفاع از ایران ، چنانچه این کشور در موضعی باشد که فورا  از برخی از همسایگان کمکهائی را دریافت کند، تسهیل می شود . هرگاه ترتیبات ﺁن، پیش از ﺁغاز برخوردهای رزمی داده شده باشند، اینگونه کمکها می توانند سریع تر و مؤثرتر بعمل ﺁیند .

ادامه دارد