انقلاب اسلامی : در حکومت زاهدی ، ایران وارد پیمان نظامی نشد و با مجبورشدن اوبه استعفاء و به نخست وزیری رسیدن حسین علاء در 17 فروردین 1334، ایران وارد پیمان نظامی بغداد. با شرکت انگلستان و ترکیه و پاکستان و عراق تشکیل شد . این امر گویای ﺁنست که او به روسها قول داده بود ایران را وارد پیمانهای نظامی نکند. دانستنی است که علاء، یک روز قبل از رفتن به بغداد، برای امضای پیمان، در روز 25 آبان که درمجلس ختم مصطفی کاشانی فرزند سید ابوالقاسم کاشانی در,مسجد سلطانی شرکت کرده بود، مورد سوء قصد مظفر ذوالقدر، عضو فدائیان اسلام قرار گرفت. اما به علت گيركردن گلوله، ذوالقدرمجبور شد با اسلحه به سرعلاء ضربه وارد کند. سر او مختصر زخمی پیدا کرد و علاء از مهلکه جان سالم بدر برد و به بغداد رفت و «پیمان بغداد» را امضاء کرد.
با اینهمه خدمت که شاه و زاهدی و « ارتش » به امریکا و انگلستان کرده اند،هندرسن به شاه می گوید :
« ج – من هنوز توصیه هائی به دولت ایالات متحده امریکا ، بر اساس گتفگوهایم با او ، پیرامون ﺁینده ارتش ایران ننموده ام . زیرا به نظر من می رسد که تنظیم هرنوع برنامه دراز مدت برای ایران ، بدون داشتن اطمینانهای بیشتراز ﺁنچه هم اکنون دارم ، در این باره که مسئله نفت در محدوده زمانی سه یا چهار ماه حل می شود ، مثمر ثمر نیست . اگر این مسئله حل نشود، ایران برای نگهداری و پشتیبانی از ارتشی که قادر به حفظ قانون و نظم باشد، با مشکل روبرو می شود . بدون فیصله یافتن مسئله نفت، حتی با کمک سخاوتمندانه ایالات متحده نیز نمی تواند دارای ارتشی باشدکه توان به تأخیرانداختن پیشروی قوای مهاجم از شمال را داشته باشد . » ( صفحات 1299 تا 1302 )
انقلاب اسلامی : اما در دوران مصدق، درﺁمد نفت نبود و ارتش بود. هرچند کارگردانی کودتا در روز 28 مرداد با دو ﺁیة الله، یکی بهبهانی و دیگری کاشانی بود، اما بدون ورود بخشی از ارتش به عمل، کودتا انجام نمی گرفت. و سفیر امریکا به صراحت می گوید : اگر نفت را به ما ندهید، ارتش بی ارتش !
* سفیر امریکا از شاه و زاهدی می خواهد : نخست با انگلستان رابطه برقرار کنید و سپس انتخابات مجلس را انجام دهید و بی فوت وقت ، قرارداد نفت را امضاء کنید ! :
◄ در سند شماره 372 ( واشنگتن، 18 اکتبر 1953 ) حاوی یادداشت ایدن ، وزیر خارجه انگلستان است که دالس، وزیر امور خارجه امریکا، برای هندرسن فرستاده است . ایدن نوشته است : پیش از هرکار ، رابطه ایران و انگلستان می باید برقرار شود . و بعد ، برای حل مسئله نفت گفتگو شود . دالس از هندرسن خواسته است . بنا بر این سند، امریکا هوور را معین می کند تا حل مسئله نفت را تصدی کند . ایدن از دالس می خواهد تا پیش از ﺁگاه شدن او از نظرهای انگلستان، هوور به ایران سفر نکند . ( صفحه های 1269 و 1270 کتاب ) .
◄ سند شماره 373 ( واشنگتن ، 19 اکتبر 1953 ) حاوی توضیح دالس در باره نظرهای انگلستان است : بطور خلاصه، وزارت خارجه انگلیس ، یک راه حل بلند مدت را بسیار ترجیح می دهد و عقیده دارد که یک راه حل موقت،
1 – طرح و الگوی هر راه حل نهائی را تعیین می کند .
2 – ممکن است بطور نامحدود ادامه یابد و یا لااقل از فشار وارده به ایرانیان برای اقدام به حل نهائی بکاهد .
بعلاوه ، رویه و نگرش کنونی دولت ایران بهترین فرصت را برای دستیابی به یک سازش نهائی ، عرضه می کند . با وجود این ، هر گاه بنابر گفتگو در باره یک راه حل موقت باشد، انگلستان خواستار رعایت شدن شرائطی می شود که معنائی جز این نمی دهند که قرارداد بلند مدت نفت باید امضاء شود : 1 – اگر راه حل موقت باشد، انگلستان بانک جهانی را ترجیح می دهد . 2 – شرکت نفت انگلیس و ایران از دعاوی خود نسبت به فروش نفت از سوی بانک چشم می پوشد اما از دیگر فروشهای نفت چشم نمی پوشد . 3 – اساسی و حتمی است که بخشی از درﺁمدها برای غرامت کنار گذاشته شود . 4 – شرکتهای مهندسی انگلیسی نیز بکار گرفته شوند . 5 – سهم ایران از درﺁمد نفت نباید از 50 درصد تجاوز کند . 6 - در هر توافقی، سهم شرکت نفت انگلیس و ایران باید 50 درصد باشد . ( صفحه های 1270 تا 1272 ) .
◄ سند شماره 374 ( تهران ، 9 اکتبر 1953) گزارش هندرسن به وزارت خارجه امریکا در باره توضیح خواستنش از علاء که چرا شاه فرمان انتخابات مجلس را صادرنمی کند ؟ و پاسخ شاه که زاهدی نمی خواهد هندرسن از زاهدی بخواهد که او از شاه درخواست صدور فرمان انتخابات را بعمل ﺁورد ! :
« در ضمن گفتگو با علاء وزیر دربار ، در شب ششم اکتبر، وی ﺁخرین نظر مرا نسبت به مجلس و سنا پرسید . من برای او توضیح دادم چرا رجحان دارد که شاه با صدور فرمانی دو مجلس را منحل و برگزاری انتخابات جدیدی را اعلام کند . گفتم : نمی توانم درک کنم چرا شاه بنظر می رسد که مایل نیست این کار را انجام دهد . علاء گفت : با من موافق است ... در اوایل صبح روز هفتم اکتبر ، علاء به من اطلاع داد او با شاه گفتگو کرده و شاه نه تنها ابراز تمایل کرد فرمانهای لازم را صادر کند، بلکه می گوید چنانچه زاهدی صدور ﺁن را در خواست کند، فرمانها را صادر می کند ... (هندرسن ) به زاهدی اصرار بورزد هرچه زودتر از شاه تقاضای صدور این فرامین را بنماید .
هندرسن گزارش می کند که صبح روز هفتم اکتبر به دیدار زاهدی رفته و به او گفته است : ایالات متحده و انگلستان عقیده دارند که از نقطه نظر تصویب قراردادها ، ترجیح دارد که مجلس کاملی به جای مجلس ناقص کنونی وجود داشته باشد . بعدا ممکن است پرسشهائی مطرح شوندکه چرا کرسیهائی که به علت استعفای نمایندگان خالی شده اند ، بویژه کرسیهای نمایندگان تهران ، اشغال نشده اند . به نظر من، هرگاه حکومت او بتواند مورد پشتیبانی مجلس کاملی که به نحو مقتضی انتخاب شده باشند، قرار بگیرد، بعدها ، حکومت او ، نه تنها از لحاظ داخلی ، بلکه از نظر جهانی نیز ، موقعیت نیرومندتری پیدا خواهد کرد .
زاهدی توضیح می دهد چرا با انجام انتخابات موافق نیست : برگزاری انتخابات عمومی نیازمند چند ماه وقت است . به علاوه چنانچه قرار باشد مجلس منحل شود و مجلس جدیدی در نتیجه انتخابات عمومی تشکیل شود ، برخی از عناصر ملی وی را متهم می سازند که عمدا یک مجلس فرمانبردار و دست به سینه انگلیسی ها و امریکائیها را جانشین یک مجلس ملی کرده است.
سفیر امریکا به زاهدی می گوید : قوت استدلال او را در می یابد و نمی خواهد او را برای دست زدن بکاری تحت فشار بگذارد اما الف – برخی قوانین مهم در ﺁینده نزدیک باید تصویب شوند . و ب – تمام منطق ایران می بایستی در هر مجلسی که این قوانین را تصویب می کند، نماینده داشته باشند . ج – مصدق با جلوگیری از تکمیل انتخابات و فراهم نمودن موجبات استعفای بیش از 50 نماینده ، موفق شده بود توانائی و تأثیر بخشی مجلس کنونی را از میان ببرد . د – برای این که ایران بتواند دارای مجلس توانائی بشود، او باید از شاه درخواست می کرد مجلس را منحل و برگزاری انتخابات جدید را اعلام کند ...
من امیدوارم او بتواند ، بهنگام صرف نهار، این موضوع را با شاه در میان بگذارد ... نخست وزیر قول داد بهنگام صرف نهار با شاه، در باره این موضوع گفتگو کند .
پس از ﺁن، هندرسن از زاهدی می خواهد رابطه با انگلستان را نیزهرچه زودتربرقرار کند : به زاهدی گفتم : همچنین سپاسگزار می شوم هرگاه ضمن صحبت با شاه وی موضوع ازسرگرفتن روابط دیپلماتیک با انگلستان در ﺁینده نزدیک را نیز مطرح کند. من می دانم که او و شاه عقیده دارند که ترجیح دارد از سرگیری روابط دیپلماتیک بطور همزمان با حل مسئله نفت انجام بگیرد . اما با تعمق بیشتر، من کاملا متقاعد شده ام که از سرگیری روابط دیپلماتیک با انگلستان، هرچه زودترمی باید انجام گیرد ...
زاهدی پاسخ می دهد او تردید دارد که افکار عمومی ایران ﺁماده پذیرفتن ازسرگرفتن روابط دیپلماتیک با انگلستان، بدون حل مسئله نفت و یا لااقل برداشتن گامهای مشخصی در جهت حل مسئله نفت، باشد . وی نگران ﺁنست که هرگاه سفارت انگلستان در تهران، قبل ازحل مسئله نفت، باز شود، مورد سوء استفاده ملیون افراطی شود و به روابط ایران و انگلستان لطمه وارد کند . مصدق در قانع کردن مردم ایران به این که حل مسئله نفت و روابط سیاسی با انگلستان ، با یکدیگر ارتباط دارند، موفق بوده است . هرگاه حکومت جدید روابط خود را با انگلستان ، بدون حل مسئله نفت از سرگیرد، بیم ﺁن می رود که بسیاری از ایرانیان تبلیغات عناصر مخالف و دشمن را، دائر براین که حکومت جدید عروسکی در دست انگلستان و امریکا است، باورکنند .
هندرسن می گوید بنظر او نیزمی باید توده مردم را می باید ﺁماده پذیرفتن از سرگیری روابط با انگلستان کرد اما این امر نیز به زمان زیاد ندارد . و زاهدی تمکین می کند و قول می دهد در این باره نیز با شاه گفتگو کند .
هندرسن، فورا به علاء اطلاع می دهد که از زاهدی موافقت را گرفته است : من فورا علاء را از مفاد گفتگو ﺁگاه ساختم و پیشنهاد کردم وی شاه را پیش ازدیدار با زاهدی، ازاین مطلب، مطلع سازد . علاء پاسخ می دهد : من می دانم که شاه از درخواست صدور فرمان انحلال مجلس و سنا استقبال می کند. اما تردید دارم که شاه از سرگیری روابط ایران و انگلستان ، پیش ازحل مسئله نفت، را عاقلانه بداند .
بعد از ظهر 8 اکتبر، اردشیر زاهدی به هندرسن اطلاع می دهد که شاه به پدرش اصرارکرده است هر دو مجلس شورا و سنا می بایستی همزمان منحل شوند . و اقدامهای لازم برای انجام انتخابات دو مجلس در چند ماه بعد، انجام گیرند . اما او هنوز نمی داند تصمیم نهائی پدر او در این باره چیست . و نیز اردشیر نمی داند نظر شاه در باره از سرگیری رابطه با انگلستان چیست.
انقلاب اسلامی : شاه و زاهدی به دستور سفیرگردن می گذارند: پیش از انتخابات دو مجلس وپیش از تسلیم قرارداد کنسرسیوم به حکومت زاهدی که بدون کم و زیاد شدن یک واو ﺁن می باید به تصویب می رسید- ، رابطه دیپلماتیک با انگلستان تجدید شد. زاهدی ، دعوتی از « شخصیتها » بعمل ﺁورد. کسانی که به وطن خویش و استقلال ﺁن و کرامت ملت ایران می اندیشیدند، در ﺁن اجتماع شرکت نکردند . به دنبال ، این اجتماع که صورت سازی بیش نبود، رابطه با انگلستان تجدید شد .
* کشماکش بر سر سهم از نفت ایران، میان انگلیس و امریکا :
◄ سند 377 ( تهران ، 29 اکتبر 1953 ) گزارش هندرسن به وزارت خارجه درباره دیدار خود و هوور، مأمور امریکائی به تصویب رساندن قرار داد نفت، با زاهدی ، پیرامون نفت است . زاهدی اصل 50 – 50 را می پذیرد :
« طی گفتگو، نخست وزیر اظهار کرد هر راه حلی که سهم ایران را بر اساس پنجاه – پنجاه قرار دهد مسلما برای دولت دشواریهائی به وجود می ﺁورد . به مردم ایران این طور تفهیم شده است که چنان فرمولی برای ایران غیر عادلانه است ... هوور خاطر نشان کرد که نفت ایران تنها می توانست بر اساس ضوابط بازرگانی راه خود را دو باره به بازارهای جهانی بگشاید ... احتمال دارد بتوان در موافقتنامه ، از ذکر و تصریح فرمول 50 – 50 اجتناب نمود و به جای ﺁن ، فرمولی بدین مفهوم نهاد که دریافتی ایران از بابت هر تن نفت ، نبایستی کمتر از دریافتی کشورهای دارای وضعیت کاملة الوداد و دوست در خاورمیانه باشد . پس از گفتگوی بیشتر ، نخست وزیر بنظر رسید که با اکراه و ناخوشحالی، به نظرهای ما دائر بر این که نفت ایران نمی تواند ، بمقدار قابل ملاحظه ای ، دو باره به بازارهای جهانی راه یابد مگر این که توزیع کنندگان بتوانند این نفت را بهمان بهای ارزانی خریداری کنند که می توانند در سایر کشورهای خاورمیانه ، بخرند . »
اما خریداران ، تنها به نصف قیمت خریدن نفت راضی نیستند ، اداره صنعت نفت را نیز مطالبه می کنند و باز زاهدی تمکین می کند :
« ایران باید از پیش درک کند که توزیع کنندگان ، به هرحال، می بایستی کنترل کافی برتولید ، پالایش و تحویل نفت داشته باشند تا بتوانند روی صدور منظم نفت و محصولات نفتی از ایران ، حساب کنند و برای تهیه قراردادهای توزیع و فروش نفت اقدام کنند .
نخست وزیر تکرار کرد که برای هر دولتی ، به اندازه کافی، دشوار است که با مردم ایران، بخاطر پذیرفتن روش محاسبه 50 – 50 قیمت نفت و چشم پوشیدن ایران از اداره صنعت نفت، روبرو شود . با این حال ، برای حکومت او و یا هر حکومت دیگری ، بسیار دشوار است که قراردادی را ببندد که متضمن ورود ﺁشکار یا پنهان شرکت نفت ایران و انگلیس به ایران باشد ... دولت ایران ممکن است با فروش نفت خام و محصولات نفتی خود به یک گروه شرکتهای توزیع کننده که شامل شرکت نفت ایران و انگلیس نیز باشد، موافقت کند و حتی ممکن است برخی مزایای عملیاتی به چنین گروهی در ایران بدهد . با وجود این ، شرکت نفت ایران و انگلیس نباید بیش ای یک سهامدار اقلیت در چنین گروهی باشد ... هوور اظهار کرد این نکته خاص می تواند به شکل مناسب تری ، طی مذاکرات مورد توجه و بررسی قرارگیرد . ولی به عقیده من نه تنها دشوار است بلکه بسا از نقطه نظر منافع ایران غیر عقلانی باشد که ایران به مشارکت شرکتهای نفتی حداقل تا حدود 50 – 50 ، در گروه توزع کننده که ممکن است تشکیل شود، اعتراض کند . نخست وزیر فکر کرد احتمال دارد ممکن باشد شرکت نفت ایران و انگلیس و سایر شرکتهای انگلیسی ، تواما ، 50 درصد شرکت جدید را داشته باشند . » ( صفحه های 1279 و 1280 کتاب )
◄ پس از گرفتن موافقت از زاهدی ، بنا بر سند 383 ( واشنگتن ، 9 نوامبر 1953 )، در سود شرکتهای امریکائی ، دالس به هندرسن اطلاع می دهد : امریکا از دولت ایران در مخالفتش با موارد زیر حمایت می کند :
الف – مخالفت با مشارکت بیش از 50 درصد انگلیسی ها
ب – مخالفت با تخصیص سهمی بیش از اقلیت سهام برای شرکت نفت ایران و انگلیس و
ج – مخالفت با هر تلاشی که از سوی شرکت نفت ایران و انگلیس برای تملک مجدد اموال ، پیش از تشکیل کنسرسیوم بعمل ﺁید . (صفحه 1295 کتاب )
انقلاب اسلامی : برهر ایرانی است که رفتار هندرسن با مصدق را با رفتار ﺁمرانه او با شاه و زاهدی مقایسه کند تا تفاوت شخصیت مستقل با شخصیت دست نشانده را دریابد . تا تفاوت شخصیت ﺁزاد اندیش با شخصیت زورپرست را دریابد . تا تفاوت شخصیتی که احقاق حقوق ملی ایرانیان را وجهه همت خویش کرده است را با شخصیتی در یابد که چشم پوشی از این حقوق را وسیله یافتن مقامی با موقعیت دست نشانده کرده است، . تا تفاوت شخصیت با دانش از شخصیت بی دانش را دریابد . تا دریابد چرا هندرسن نمی توانست همان زبان و لحن را با مصدق بکار برد که با شاه و زاهدی بکار می برد،
درحقیقت ، هندرسن و هوور با استفاده از بی سوادی زاهدی - کسی که در مجلس دست نشانده گفت:« با تمدید قرارداد در واقع کلاه سرانگلیسی ها و آمریکایی ها رفته، برای این که تا هفت هشت سال دیگر نیروی اتم جای نفت را می گیرد و ذخایرنفت ایران بی مصرف می ماند. دراین صورت هرچه از کنسرسیوم بگیریم وجهی است بازیافتی»
(از سخنان زاهدی در جلسة هیئت رئیسه شورا و سنا، به نقل از کتاب«مصدق سالهای مبارزه و مقاومت». تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی- مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، تهران- چاپ دوم، 1378- جلد دوم- ص 345) و نگاه کنید به کتاب ( «گذشته چراغ را آینده است» – نشر از جامی - 1355 – ص 653 ) - با او، منطق صوری را روش می کنند وقتی به او می گویند شرکتهای نفتی نمی توانند نفت ایران را به بهائی بیشتراز بهائی بخرندکه از کشورهای دیگر خاورمیانه می خرند. چرا که الف - ﺁنها نفت را صورتا به نصف قیمت و در واقع به بهائی بسیارکمتر از نصف قیمت می خریدند و به مصرف کنندگان به تمام قیمت می فروختند. و ب - بنا بر این، هرگاه ایران بطور مستقیم به مصرف کنندگان نفت می فروخت، هم انحصار شرکتهای نفتی را می شکست و هم از فروش بسا کمتر از ثلث نفتی که کنسرسیوم استخراج می کرد و می برد ، درﺁمد بیشتری بدست می ﺁورد و ج - چون مستقل بود، می توانست برنامه رشد جامعی را به اجرا بگذارد و از شمار فروشندگان نفت خام بیرون برود. کودتای 28 مرداد تنها اختیار نفت را از دست مردم ایران بدر نبرد، حاکمیت را از ﺁنها ستاند و به قدرت خارجی داد و نیروهای محرکه بجای ﺁنکه در رشد مستقل ایران بکار افتند، در تخریب مبانی استقلال و از میان بردن توان رشد، بکار افتادند .
بهر رو، امینی وزیر دارائی رژیم کودتا و عاقد قرارداد در خاطراتش شرح می دهد که : «قرار داد کنسرسیوم را آوردم به هیئت دولت ، به مرحوم دکتر فخرالدین شادمان گفتم آقای شادمان، شما هم نمایندة نفت بودید هم انگلیسی شما خوب است، شما نسخة انگلیسی را بگیرید. من هم فارسی را می خوانم. حالا همه به گوش هستند. شروع کردیم چند تا ماده را که خواندیم سپهبد زاهدی گفت آقا صبرکنید، آقای دکتر امینی سه ماه است هر روز مشغول این کاراست. آقایان اصلاً هیچ وارد نیستند. این را هم تا آخر بخوانید نخواهید فهمید. شادمان گفت: بله؟ زاهدی گفت شما هم نمی فهمید. بنابراین وقت تلف نکنید. این تصویب نامه را امضاء بکنید. وزرا تصویب نامه را امضاء کردند.»
( خاطرات دکتر امینی- نشرکتاب ، تهران- ص 119 )
دکترمصدق درهمان زمان درزندان به بزرگمهر می گوید:« آقا خدا می داند وثوق الدوله هم با بی پروائی مثل اینها نمی کرد. یک سال طول کشیدکه قرارداد1919 بسته شد. خبراین قرار داد درسویس، ماه اوت که درکوهستان سویس با احمد بودم رسید، روزنامه را خواندم، فهمیدم. اوت آنجا شهریورتهران است مثلاً. ولی اوت اول گرمای آنجاست(اروپاست) ولی تهران خنک می شود. بله آقا خدا می داند تا صبح من گریه کردم. احمد بچة ده یازده ساله بود، گریه کرد.
اینها چار اسبه می روند. تو روزنامه خواندم 45 میلیون دلار که آمریکایی ها به زاهدی داده اند، تا فروردین بیشتر نیست. نمی دانم به کدام شماره حساب ؟ در کیهان نوشته، ببینید ( کیهان 27 / 11 / 32 ، به نقل از مجلة تایم)
واقعاً آقا این دولت نیست. غارتگر هم از اینها بهتر است. آقا چه زحمتها کشیده ایم ، چه شب و روزهایی با تشویق کار کرده ایم. در روزنامه خواندم که 9 ماده را می خواهند در مجلس تغییر بدهند. 9 مادة نفت را در اولین جلسات پیشنهاد کنند. هر کاری که انگلیس ها می خواهند، بکنند . آقا این مملکت نشد، این ملت نشد. خدا می داند هیچ جا این طور نمی توانند بکنند.
دیشب تا صبح خوابم نبرد. به فکر آن همه رنجها، مشقتها...»( در حال اشک ریختن)
بزرگمهر می گوید : «دلداری دادم که آقا یک سیب را می اندازید آسمان هزار چرخ می خورد.»
گفتند:« آقا با چرخش کار ندارم. خودت دیدی که من برای شخص خودم به هیچ چیز اهمیت نمی دهم. عکسهای خرابی خانه ها را آوردی، اثری از تأثر دیدی؟ من به هیچ چیز که مال خودم باشد اعتنا ندارم. این مملکت از دست می رود. این معشوقة ماست. چطور می شود دید مقدمات از بین رفتنش را با این جسارت فراهم کنند؟ این کار نشد(اشک شدت کرد. با دستمال آب بینی را پاک کرد)
چرخ می زند یعنی چه؟ آرزو داشتیم ما هم مستقل باشیم. داشتیم مستقل می شدیم. این هم شدکار که همه چیز مملکت را بدهند؟
با من برای نفت صحبت می کردند، می گفتم اول تکلیف غرامت را معین کنید، بعد کارهای دیگر. حالامی بینیم این دولت می گوید نه، نمی شود، اول نفت را ببرید بعد غرامت. همان حرف انگلیسی ها را اینها می گویند. برای اینکه استخوان لای زخم باشد، هرکاری دلشان می خواهد بکنند؟ نفت را ببرند، غرامت همان طور بماند؟ این برای مملکت کار نشد .
سرامتیاز تنباکو یادم هست ریختند به دربارناصرالدین شاه ، امتیاز پیش نرفت. مردم مثل اینکه خون ندارند، چه کنند؟ امروز این تانکها که خانة مرا با آن خراب کردند، مردم را جلو مسلسل می گذارند و به هم می دوزند.
این دولت چقدر با جسارت همه چیزرا می فروشد. 45 میلیون دلار، می شود450 میلیون تومن. ببینید مجلة آمریکایی می نویسدتا فروردین بیشتر نمانده؛ چه کردند؟ برای مردم چه کاری صورت دادند؟ خدایا، شاه چرا این جورشد؟ چه خواهد شد عاقبت کاراین مملکت؟
آقا اینها مرا چنان متألم میکندکه دیشب حالم خیلی بدشد.»
(رنجهای سیاسی دکترمحمد مصدق یادداشتهای جلیل بزرکمهر به کوشش عبدالله برهان - نشرروایت – 1370– ص 47 تا 49)
◄ حکومت چرچیل همچنان اصرار می ورزد پیش از هرکار، رابطه دیپلماتیک ایران و انگلستان از سرگرفته شود :سند شماره 390 ( لندن، 19 نوامبر 1953 ) گزارش ﺁلدریچ، سفیر امریکا در انگلستان به وزارت خارجه امریکا و شامل پیش نویس اعلامیه مشترکی است که حکومتهای زاهدی و چرچیل در تهران و لندن می باید منتشر می کرده اند . این اعلامیه که تجدید روابط را اعلام می کند، اطمینان می دهد که مشکل نفت راه حلی را پیدا خواهد کرد که « تمایلات ملی مردم ایران درمورد منابع طبیعی کشورشان رابرﺁورده خواهد ساخت.»(صفحات1313و1314کتاب )
◄ سند شماره 391، گزارش ﺁلدریج به وزارت خارجه امریکا ( لندن 30 نوامبر 1953 ) پیرامون گفتگوها با مقامات انگلیسی در باره تشکیل کنسرسیوم نفت است . هور، نماینده حکومت امریکا برای حل و فصل مشکل نفت ایران به انگلیسی ها اصرار می ورزد با تشکیل کنسرسیوم نفت موافقت کنند . ایدن، وزیر خارجه انگلستان اظهار می کند که حکومت در برابر شرکت نفت انگلیس و ایران و مجلس انگلستان متعهد است که به بهترین توافق ممکن دست یابد . با وجود این ، با تشکیل کنسرسیوم موافقت می کند . الا این که نگران ﺁنند مبادا « ایرانیان از گفتگوهای مقدماتی در باره کنسرسیوم مسلما ﺁگاه شوند و توان چانه زنی انگلیسی ها از دستشان برود » . ( صفحات 1317 و 1318 کتاب )
◄ سند 393 ( تهران ، 3 دسامبر 1953 ) گزارش هندرسن به وزارت خارجه در باب از سرگیری روابط ایران و انگلستان است . عبدالله انتظام، وزیر خارجه حکومت زاهدی به او اطلاع می دهد ایران تصمیم گرفته است روابط دیپلماتیک با انگلستان را از سر گیرد . هرگاه حکومت انگلستان موافق باشد ، اعلامیه مشترک ساعت 2 بعد از ظهر روز 5 دسامبر به وقت تهران، در تهران و لندن انتشار پیدا کند . وزیر خارجه به سفیر امریکا می گوید به این مناسبت، زاهدی می باید نطق کوتاهی خطاب به مردم ایران ایراد کند . مفاد این سخنرانی دوستانه است اما اظهار خواهد شد که « مسئله نفت البته بایستی تنها در محدوده قوانین جاری ایران فیصله یابد » . سفیر هشدار می دهد مبادا نخست وزیر بیانی کند که حکومت انگلستان بدان اعتراض کند . وزیر خارجه به او اطمینان می دهد « بهترین مساعی خود را برای ویرایش سخنرانی ، با توجه به نظر سفیر، بکار برد » . ( صفحات 13219 تا 1321 کتاب )
◄ سند شماره 394 ( لندن 5 دسامبر 1953 ) گزارش ﺁلدریچ، سفیر امریکا در لندن، به وزارت خارجه است . در این گزارش، او اطلاع می دهد انگلیسی ها بطور ضمنی با تشکیل شدن کنسرسیوم موافقت کرده اند و موافق هستند که شرکت نفت ایران و انگلیس با 6 شرکت بزرگ نفتی امریکا، بر سر چند و چون کنسرسیوم گفتگو کنند ( صفحه 1322 کتاب ) .
◄ سند شماره 395 ( واشنگتن ، 8 دسامبر 1953 ) یادداشت فلگر(Phleger)، مشاور حقوقی است . بنا بر این یادداشت ، وزارت خارجه امریکا مخالفتی با اجلاس نمایندگان 6 شرکت نفتی و شرکت نفت ایران و انگلیس ندارد . وزارت دادگستری نیز با اینکار موافق است و از دادستان کل نیز خواسته شده است که با این امر موافقت کند و او نیز موافقت کرده و خواسته است یک نماینده از سوی حکومت امریکا در این جلسه شرکت کند . وزارت خارجه به او اطلاع داده است هوور شرکت خواهد کرد ( صفحه 1324 کتاب )
ادامه دارد