بنی صدر: پایان جنگ در سال 60 ممکن بود و دروغهای رژیم در باره جنگ

banisadr-abolhasssanعصر جدید: اخیرا تلویریون ایران بمناسبت سالگرد اغاز جنگ یکسری مصاحبه هایی با برخی از سران ارتش و مسئولین سپاه در باره جنگ و روند آن صورت داده است. در این مصاحبه ها با اینکه حقیقتهایی مطرح شده است، باز هم دروغهایی در باره جنگ ایران و عراق گفته شده است. نظر شما در باره این مسائل چیست؟

 

برای شنیدن مصاحبه ایتجا را کلیک کنید.

 

 

بنی صدر: چند دروغ که به استمرار تکرار می شده اند با شهادت زمان معلوم شد که خلاف بوده اند. با اینکه دارک و اسناد فراوان در مورد دروغهای ساخته شوه توسط رژیم وجود دارد اما وقتی که خود برنامه می سازند و مصاحبه می کنند و در مصاحبه ها دروغها برملا می شوند این شهادت زمان می شود. زمان دروغ را می راند و راست را جانشین می کند. در این فرصت کوتاه به چند دروغ اساسی می پردازم که در این مصاحبه ها برملا شده است.

دروغ اول اینکه در 9 ماه اول جنگ پیروزی واقع نشده و ارتش ایران موفقیت نداشته است و دروغ دوم اینکه پیشنهاد صلحی به ایران نشده است. دروغ سوم اینکه علت عدم پیروزی را ندادن سلاح به سپاه از سوی بنی صدر دانسته ان و بنی صدر معتقد به مردمی کردن جنگ نبوده است. و دروغ چهارم اینکه بنی صدر مانع همکاری سپاه و ارتش بوده است. همه این 4 دروغ برای این است که بگویند چرا در 9 ماه اول جنگ پیروزی بدست نیامده و امکان صلح وجود نداشته است. اما واقعیت این است که اگر کودتای خرداد 60 یک هفته به عقب می افتاد، جنگ با پیروز ایران تمام شده بود. پس اینها مسئول ادامه جنگ به مدت 8 سال هستند و چون چنین خیانتی کرده اند و با جام زهر سرکشیدن جنگ را در شکست به پایان برده اند نمی خواهند این واقعیتها را بگویند و این دروغها را ساخته اند.

حال یکی به یک به دروغها بپردازیم. آیا در 9 ماه اول پیروزی بوده است یا نه؟ افسران مصاحبه شده یک به یک پیروزیهای ایران، از جمله زمین گیر کردن ارتش عراق را شمردند. صدام حسین 1000 خبرنگار را جمع کرده بود و قرارش این بود آنها را به اهواز بیاورد و جشن پیروری بگیرد. وقتی عرفات را فرستادم که به صدام بگوید جنگ حماقت است و نکن پاسخ داده بود که کار ایران ظرف 4 روز الا یک هفته ساخته است. اما کار ایران ساخته نشد و صدام 6 روز بعد از آغاز جنگ تقاضای آتش بس کرد و ما نپذیرفتیم. در 21 خرداد 1360 شهیدان فلاحی و فکوری و ظهیرنژاد صحبت کردند. ففلاحی گفت 60 درصد زمینها را پس گرفتیم و 40 درصدش مانده است. در مورد همکاری بین سپاه و ارتش فلاحی در همان مصاحبه چنین می گوید.

اما آنچه که در این مصاحبه های اخیر گفته نشد، اینکه خوب ما با چه ارتشی در مقابل عراق قرار گرفتیم، گفته نشد به دلیل اینکه جو سانسور است والا آنها افسر ارتش بودند و خوب میدانستند که ما با چه وضعیتی روبرو بودیم. ما با یک ارتش متلاشی در برابر ارتش عراق قرار گرفتیم. نه تنها پیش از انقلاب این ارتش به حال خود رها شده بود و  توسط رژیم شاه فقط به کار سرکوب گرفته می شد بلکه از انقلاب به بعد هم مرتب سرکوب می شد،خصوصا بعد از کودتای نوژه که اصلا شیرازه ارتش زمینی را از هم پاشاندن در مورد وضعیت ارتش، سرتیپ ظهیر نژاد گفته است،«کاری که ملت،ارتش ،سپاه و سایر رزمندگان در مقابله با تجاوز نیروهای صدام انجام داد در تاریخ ما بی سابقه است و مطمئن باشید که در مقابل این عمل قهرمانانه به تمام نیروهای مسلح که از پشتیبانی مردم برخوردار بودند به غیر از تحصین چیزی نمیتوان گفت در جریان 18 ماه قبل از جریان حمله عراق به ایران که آنرا دوران انقلاب نامگذاری کرده ایم ، بعلاوه شش ماه قبل از پیروزی انقلاب ارتش ایران از آموزش و تجهیز به دور بود ولی طرف مقابل در آموزش و تجهیز ارتش خود دائما تلاش می کرد.زمانی که ارتش عراق به دستور امریکا به ایران حمله کرد،ظاهرا دارای هشت لشگر زرهی و چهار لشگر گوناگون بود در حالیکه ملت ایران درای هشت لشگر در مجموع بود که این هشت لشگر به سبب شرایط انقلابی تنها بیست درصد تجهیزات و 45 درصد پرسنل خود را در اختیار داشت.آموزش ندیده بود. وقتی که حمله عراق شد به این دلیل توانست در روزهای اول اینقدر پیشرفت کند» . پس،ما با آن ارتش  با عراق روبرو شدیم  که وضعیتش از این قرار بود ،علاوه بر این هم به دلیل آن کودتا  توسط کمیته هایی،همانطور که یکی از این افسران در این مصاحبه گفت دوزاده هزار افسر را این آقایان توقیف کرده بودند.آقای بهشتی طرح انحلال ارتش را به شورای انقلاب آورد،چون من سخت مقاومت کردم و ممکن نشد از راه به اصطلاح دادگاه انقلاب ارتش آن طرح را به اجرا گذاشتند و این گونه توقیف کردند.

مجری: می بخشید آقای بنی صدر سئوالی از شنوندگان آمده که چرا وقتی صدام تقاضای آتش بس کرد شما نپذیرفتید.

بنی صدر:  یک دقیقه صبر کنید به همه این ها میرسیم، او تقاضای آتش بس کرده در حالیکه ما قوای دشمن را زمین گیر کردیم  ابتکار عمل هم با ما بوده  و دلیلی نداشت  تا که ما قوای دشمن را در خاک خودمان بپذیریم و آتش بس را بپذیریم. او باید قوایش را بیرون می برد و او نمیخواست قوا را بیرون ببرد. می گفت در وضعیتی که هستیم آتش بس باشد.

 سرتیپ شهید فکوری در همان مصاحبه گفته است که ما در جبهه خوزستان 28 تانک بیشتر نداشتیم، در محور دزفول فقط هشت تانک و یک توپ موجود بود و توانست جلو پیشروی لشکر عراق را بگیرد و در تاریخ نظامی دنیا شما موردی را پیدا نخواهید کرد که ارتش درگیر باچنین مشکلات عظیمی، کار معجزه آسایی را کرده باشد. از روز سوم جنگ نیروی هوایی مجبور شد مستقیما با نیروی زمینی عراق درگیر بشود، چیزی که شما درهیچ جای دنیا نمی بینید. این قول آن افسرانی بودند که بعد از کودتا، آقای خمینی فکوری را جانشین خود در فرماندهی نیروهای مسلح کرد. فکوری هم ویر دفاع بود و هم فرمانده نیروی هوایی و آقای ظهیر نژاد هم فرمانده نیروی زمینی، بنا بر این هر سه مقام مسئول بودند بر گزیده خود این آقایان.

خوب، آخر  تنها این ها نیست، حالا می آئیم سر اسناد محرمانه انگلستان، این اسناد چه می گویند؟ آنها می گویند، در چهارمین ماه جنگ، صدام فهمید که شکست خورده، ارتش عراق شکست خورده و در پی این بود به ترتیبی که آبرو ریزی نشود، به این جنگ پایان داده بشود. پس، او از چهارمین ماه جنگ خود را شکست خورده میدیده و خواستار پایان یافتن جنگ بوده است .حالا این آن قولها و این اسناد و حالا سند مهمتر از این ها، قول آقای هاشمی رفسنجانی که مرتب هم تکرار می کرد که کی به ماپیشنهاد صلح کرده بود؟ نه اصلا همچین چیزی نبود، به ما می گفتند متارکه و ما هم نمی پذیرفتیم! این آقا در اسفند 1360 با مجله الموقف العربی مصاحبه کرده که این سانسور بود.آن زمان در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده بود اما بعد سانسورش کرده بودن زیرا مرتب می گفتند که هیچ وقت به ما پیشنهاد صلحی داده نشده بود. حالا اول قول آقای هاشمی رفسنجانی را در آن تاریخ بخوانیم. اخیرا که اینها با هم دعوایشان شد و قرار بر حذف آقای هاشمی رفسنجانی شد یک به یک نامه اعمال این آقا از جمله این مصاحبه را از پرده بیرون انداختند . آقای هاشمی رفسنجانی به آن مصاحبه کننده گفته است «نمیخواهیم در سایه رژیم فعلی عراق به هیچ توافقی با بغداد برسیم، این سری نیست که آن را فاش کنم، صدام حسین توسط میانجی ها موافقت کرد، طبق مواد و شرایط الجزایر و بدون قید و شرط عقب نشینی کند ولی ما این پیشنهاد را رد کردیم و با هر گونه توافقی مخالفت خواهیم کرد». خوب توجه کنید، بدون قید و شرط . پس پیشنهاد بوده که ایران را بدون قید و شرط ترک کنند. حال بر این اضافه می شود بنابر پیشنهاد غیر متعهدها که قوای عراق در داخل مرزهای خود  به اندازه توپ رس از مرزهای بین المللی فاصله بگیرند، ما با چنین پیشنهادی موافقت کردیم و پیشنهادی که آن کودتا باعث شد که انجام نگیرد و جنگ در پیروزی ایران پایان نپذیرد، چنین پیشنهادی بود : عقب نشینی بی قید و شرط در پشت مرزهای بین المللی تا 30 کیلومتر. بر این ها اضافه می شود اینکه هیئت اسلامی که به ایران آمده بود برای کنفرانس کشورهای اسلامی (هشت رئیس کشور) در آن جلسه مشترکی که همین آقای خامنه ای حضور داشت، آقای رجائی حاضر بود و بسیاری از این آقایانی که بعد ها دروغ ساختند، حاضر بودند، در آن جلسه آقای عرفات گفت که کار ارتش ایران در رویارویی با عراق یک حماسه نبود بلکه یک معجزه بود. سایر سران کشورها هم تصدیق کردند. جوری که اول آقای رجائی شروع کرد به الله اکبر سر دادن و بعد هم همین آقای خامنه ای و دیگران. حال بپرسیم که اگر این پیروزی نبود، عراق چگونه حاضر بود بدون قید و شرط، بدرون مرزهای بین المللی خود باز گردد؟ پس متوجه می شویم که پیروزی بود و این پیروزی است که آقایان به شکست تبدیل کردند و چون جام را سر کشیدن، شروع کردن به تاریخ ساختن برای وارونه کردن حقیقت و حالا این حقیقت مرتب از پرده بیرون می آید، هم توسط اسنادی که خارجیان منتشر می کنند از جمله در عراق با رفتن رژیم سابق و هم در درون مرزها، این حقایق بر زبان ها جاری می شود.

حال چطور بنی صدر این ارتش متلاشی را سازماندهی کرد و توانست جلوی ارتش عراق را بگیرد؟ نخست بگویم که در این مصاحبه هم دو مطلب گفته شده است. اول اینکه من (بنی صدر) از سرتیپ فلاحی جانشین رئیس ستاد، سئوال کردم که چند روز قوای ما در صورت حمله عراق میتواند مقاومت کند؟ او پاسخ داده است که چهار روز، من به او گفته ام که شما، آن چهار روز را با تمام توان بجنگید، مسئول روز پنجم من خواهم بود. خود این جمله بسار گویاست، چرا من این حرف را زدم؟  ا- به توانائی انسان باورداشتم و هنوز نیز دارم . 2- به روحیه ملی ایرانیان باور داشتم و دارم . 3- به وطن دوستی ایرانیان باور داشتم و دارم 4- به اینکه ارتش ایران در معرض ابتلاء و آزمایش تاریخی قرار گرفته و میتواند به اتکای وطن دوستی از وطن خویش دفاع کند، باور داشتم و دارم. اول تکیه بر توانائی، به همین دلیل مردم را فرا خواندم که داوطلب بشوند، برای اینکه همانطور که شنیدید، ارتش ایران نفرات نداشت، ما تقاضای چهل هزار نفر کردیم، هشتاد هزار نفر، اسم نویسی کردند. دلیل دیگر این بود که می خواستم که ارتشیان مطمئن شوند که تمام مسئولیت با رییس جمهوری است و بدون هیچگونه دغدغه خاطر و ترس از اینکه آقایان آنها را مسئول کنند و به جانشان بیفتند، کار جنگ را تصدی کنند. دلیل سوم اینکه منتخب ملتی که بنابر قانون اساسی فرماندهی کل قوا را بر عهده دارد ـ چرا که آقای خمینی به من فرماندهی کل قوا را نداده بود، ایشان کودتا کرد، طبق قانون اساسی ، من فرماندهی کل قوا را داشتم جزء در مواردی که طبق اصل 110 ، تصدی آن با آقای خمینی بوده است ـ این است که وقتی آقایان داشتن ارتش را متلاشی می کردند، من فرماندهان را جمع کردم و به آن ها گفتم که وطن در خطر است و ما در دو جبهه باید بجنگیم، یکی با دشمن داخلی که از پشت خنجر میزند و دیگری با دشمنی که از بیرون حمله خواهد کرد. بنابر این شما باید خود را با چنین جنگی آماده کنید و بلاخره وجود طرح خودم برای سازماندهی ارتش بود، برای اینکه انسان بتواند بر اسلحه پیروز بشود، می باید تمامی توانائی ابتکار خود را بکار بگیرد و این کار لازم میداشت دمکراتیزه کردن سازماندهی دفاع  را، به این جهت من اختیارات فرماندهی کل قوا را توزیع کردم در تمام سلسله مراتب، به این ترتیب استعداد ها رها و آزاد شدند و هر کسی متناسب با مقام و موقعیتی در دفاع از وطن داشت، اختیارات فرماندهی کل قوا را نیز داشت. این شد که ابتکارات به کار افتادند، خلاقیت ها به کار افتاد و پیروزی انسان را بر اسلحه ممکن کرد.

و بالاخره روش اینکه شما با دشمن چگونه می جنگید؟ یادآوری کنم که در اجتماع بروکسل، کسی روشی قرآنی را به خطا فهمیده بود، توضیح دادم. آن روشی که من اتخاذ کردم قاتلو ائمه الکفر بود یعنی نه با افراد بلکه با فرماندهی باید طرف شد و اینچنین است که شما الان در سوریه، در عراق و در همه جای می بیننید که جنگ مساوی جنایت است و قربانی ان هم غیر نظامی ها هستند. با اینکه صدام شهرهای ایران را بمباران می کرد و به موشک می بست بدستور رئیس جمهور منتخب مردم ایران نیروهای مسلح ایران موظف شدند حتی یک گلوله به طرف شهر عراقی رها نکنند. در جبهه های جنگ هم نه با سربازان بلکه با فرماندهان آنها مقابله کنند و ترتیب جنگی چه در نیروی زمینی و چه در نیروی هوائی باید به ترتیبی می شد که فرماندهی دشمن فلج شود و افراد عراقی متوجه شوند که ما برای جان آنها قیمت قائل هستیم. آنها را دشمن نمی دانیم و به این دلیل بود که بقول ظهیرنژاد با هر حمله ما موجهای 300 ـ 400 نفری بلند می شدند و تسلیم می شدند. پس اتفاقی نیست که بیشترین مقدار اسیران عراقی مال آنزمان هستند. این روش باعث شد که ما دشمن را در چهارمین ماه جنگ در آستانه شکست قرار دهیم. نکته مهم دیگری را اما آقای سرهنگ کتیبه گفته است که آنزمان مسئول اطلاعات ارتش بود. آنها در آنزمان اطلاعاتی که در مورد آمادگی عراق برای حمله به ایران تهیه کرده بودند را برای من آوردند و همانطور که من به طور مستند و رسمی چندین بار برای آقای خمینی هشدار داده بودم, اینبار هم کتبی دستور دادم که به اطلاع آقای خمینی برسد و اگر این مدارک را از بین نبرده باشند, موجود است.  بعد من با آقای خمینی دیدار کردم و ایشان گفت که نظامیان این خبرها را می گویند تا پای آخوند را از ارتش کوتاه کنند! او گفت که هیچکس به ایران حمله نخواهد کرد.

 اینکه طرح انحلال ارتش را آقایان بهشتی و رفسنجانی پیش می بردند را سانسور کردند و به مجاهدین ربط دادند. آنها گفتند که بنی صدر گفته که به ایران حمله نخواهد شد در صورتیکه آنها بودند که اینرا می گفتند و ما هشدار می دادیم که حمله می شود. حقیقت این بود که آنها فکر می کردند که بنی صدر با مطرح کردن خطر حمله به ایران می خواسته آنها را در تنگنا قرار بدهد و موقعیت خود را محکم کند. پس اینرا نمی خواستند قبول کنند زیرا وطن برایشان مهم نبود. صحبتهای آقای رجائی هم در آنزمان با ویدیو موجود است که می گوید که آن پیروزی که با این ارتش به دست آید را نمی خواهیم! در آن وضعیت باید ارتش در جبهه می جنگید. آقای سرتیب مفید هم حرف آقای کتیبه را نیز عوض کرده است و می گوید که بنی صدر گفته است که ببرید موضوع را با آقای هاشمی و خامنه ای در میان بگذارید در حالیکه این آقای خمینی بود که اینرا می خواست زیرا طرح انحلال ارتش در دست آنها بود.

باید مشاهده کرد که خیانتها را چه کسانی کردند و خدمتها را چه کسانی کردند. طبق اسناد و آنچه افسران ارتش گفتند, ما در جنگ پیروز شده بودیم اگر اینها کودتا نکرده بودند و یک گروه از کشوران عدم تعهد آمده بودند و پیشنهاد را آورده بود با موافقت آقای صدام را و پایان جنگ اعلام شده بود در خرداد 60. پس اینکه کودتا کردند  و جنگ را ادامه دادند خیانت بوده به ایران. اما این تنها خیانت نیست و دست کم 12 خیانت بعد از کودتا کرده اند تا امروز. یک؛ جلوگیری از پایان جنگ با کودتا و قبل از آن گروگانگیری و ادامه آن و سازش پنهانی با دستگاه انتخاباتی ریگان و بوش که اینها پایه و اساس و زمینه جنگ را فراهم کرد. دوم؛ گفته شد که ما در مقابل عمل تجاوزی صدام مانند او عمل نکردیم و روش دیگری را به کار بردیم و دستور دادم که به شهرها و مردم بی گناه حمله نشود. مطن آن دستورنامه: "آن رفتار در جهانی که کشتار مردم بی دفاع و ویران کردن شهرها به قصد شکستن اراده  مقاومت و ایجاد روحیه حقارت و تسلیم رویه است, برگ زرینی در تاریخ ایران و جهان و ترجمان بیان استقلال و آزادی به وسیله اندیشه راهنما و عنصر فرهنگی ماندگار و فرهنگ استقلال و آزادی و خشونت زدائی بی خدشه ایست. همان پیروزی گل بر گلوله در انقلاب ایران است و آن روش فرآورده بیان استقلال و آزادی بود و برای همیشه در تاریخ خواهد ماند." آنها بعد از کودتا در جنگ از روشهای دشمن استفاده کردند و شد مقابله به مثل. خدمتها: مبارزه با خشونت گستری در برون مرزها. به اجرا گذاشتن اقتصاد تولید محور. وفای به عهد و با ما مردم ایران جهت جلوگیری از شکل گرفتن ستون پایه های استبداد فراگیر. کوشش در غنی کردن وجدانهای تاریخی و اخلاقی و علمی و همگانی مردم ایران. برقرار کردن جریان آزاد اندیشه ها از طریق بحث آزاد. هشتم, رها نکردن تجربه انقلاب ایران در پی کودتای خرداد شصت. مبارزه مستمر با مثلث زور پرست و افشای خیانتهائی مانند ایران گیت و اکتبر سورپرایز و ... ایستادن بر حق و برخوردار کردن خویش از ویژگی های بدیل و الگوی استقلال و آزادی و حفظ ایران از خطر حمله نظامی. اینها خدمتهائی بوده که در مقابل خیانت آنها قرار می گیرند. از خیانتهای دیگر می شود از استقرار ولایت فقیه نام برد. داعمی کردن ستون پایه های قدرت که هنوز هم با آنها مردم را سرکوب می کنند مانند سپاه و دادگاههای انقلاب. از خود بیگانه کردن اسلام و تبدیل آن به یک وسیله برای استبداد فراگیر که حاصل آن این رژیم و داعش و مانند آنهاست. ایجاد شرایط برای استقرار قوای نظامی آمریکا در منطقه و در خلیج فارس و در محاصره قرار گرفتن پایگاه های نظامی آمریکا و اسرائیل است. فلج کردن نیروهای محرکه انقلاب را که گل را بر گلوله پیروز کردند و در جنگ با عراق یک نسل ایرانی را قربانی کردند. برانگیختن موج بزرگ مهاجرت از ایران و از دست دادن سرمایه های مردمی. تحلیل ارتش و دادن قدرت به سپاهی که به گفته آقای هاشمی به کمتر از تمام کشور راضی نیست. سست کردن روز افزون رشته های همبستگی ملی و قرار دادن کشور در پرتگاه "یا رژیم" و "یا تجزیه" ایران. تبدیل کردن انقلاب به ضد انقلاب و باعث عدم گسترش آن. جانشین کردن استقلال نسبی که با ملی شدن نفت به دست آمده بود با وابستگی و تبدیل اقتصاد تولید محور به اقتصاد مصرف محور. نگاه داشتن همیشگی مردم ایران در بحران که بحران اتمی, سومین بحران بزرگ ساختگی این رژیم است که بعد از گروگانگیری و جنگ به وجود آورده اند.

 آنها که خدمت کرده اند، همچنان بر سر حق مردم ایران ایستاده اند تا ایرانی به جمهوری شهروندان و حکومتی آزاد و حقوقمدار برسد.

 شاد و پیروز باشید.

 

برگرفته از مصاحبه ابوالحسن بنی صدر با رادیو عصر جدید بتاریخ جمعه 26 سپتامبر 2014 برابر با 6 مهر ماه 1393