رژیم ولایت مطلقۀ فقیه چه نیازی دارد که در ٨ جنگ شرکت می کند؟، مصاحبۀ تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی با ابوالحسن بنی صدر

رژیم ولایت مطلقۀ فقیه چه نیازی دارد که در ٨ جنگ شرکت می کند؟، مصاحبۀ جهانگیر گلزار با ابوالحسن بنی صدر در تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی:
                                                                              Banisadr-Enhetat Usa-1

                                                                                 برای شنیدن صدای این مصاحبه اینجا را کلیک کنید

                                                                                   

 

- در خرداد ۶۰، جنگ می توانست بطور قطع پایان بپذیرد.
 
- همۀ تلاش استبدادیان این بود که جنگ در شکست تمام بشود.
 
- تمام بحران هایی که این رژیم ساخته، بدون استثناء، همه را در شکست تمام کرد. این رژیم بدون بحران، نمی تواند به حیاتش ادامه بدهد.
 
**********
 
سؤال : آقای بنی صدر، شما در مصاحبه های بسیاری عنوان کردید که رژیم، ایران را در ٨ جنگ  گرفتار کرده، از بعد از انقلاب تابحال درگیر انواع و اقسام جنگ ها هستیم؛ چه نیازی دارد که نظام ولایت فقیه هربار مردم را گرفتار جنگ جدیدی می کند؟ آیا بهتر نیست که دست از جنگ بردارد و این هزینه ها را در صلح و آبادانی کشور خرج کند. اگر این روش، روش مطلوبی است، پس چرا نظام ولایت فقیه نمی تواند این کار را انجام دهد.
 
******
 
ابوالحسن بنی صدر: انقلاب ها بدون استثناء به خودشان جنگ دیدند، بعد از سقوط یک رژیمی، رژیم جدید که برپا شده جنگ به آن تحمیل شده، انقلاب فرانسه اینطور شد، روسیه اینطور شد. آمریکا که اصلاً با جنگ بر ضد انگلستان همراه بود. انقلاب ایران هم همینطور. آیا این جبر است؟  یعنی اجتناب ناپذیر است؟ نه، اجتناب پذیر است و اگر روی داده، تنها عامل خارجی ندارد، عامل داخلی هم دارد.
 
عامل داخلیش این است: جامعه که انقلاب می کند، برای این است که از مدارهای بستۀ داخلی و خارجی خودش را رها کند تا فضای باز پیدا کند، استقلال پیدا کند در گفتنِ تصمیم، و آزادی پیدا کند در انتخابِ نوعِ تصمیم. انقلاب، همیشه اینجوری انجام می گیرد. انقلابی انجام نمیگیرد که آدم از مدار باز استقلال و آزادی برود توی مدار بستۀ زور و زورمداری که در آنجا قدرت تنظیم کنندۀ رابطه هاست. اگر قرار بود که از استبداد پهلوی بیرون بیاید و پی استبداد بدتری بیافتند که به خودشان این زحمت را نمی دادند،
 
حالا اگر مردم از پیش تحول کنند و خودشان تحول خودشان را تصدی کنند، بازسازی استبداد ناممکن می شود و تحمیل جنگ خارجی هم ناممکن می شود، و اگر نه، بسیار مشکل می شود. اما اگر نکردند، یعنی در سطح جامعه هم بجای اینکه حقوق، رابطه ها را تنظیم بکند، قدرت تنظیم کنندۀ رابطه ها باقی ماند، بازسازی استبداد ممکن می شود. اما ممکن میشود، غیر از این است که آسان می شود. برای اینکه جامعۀ انقلاب کرده است که از آن مدار بسته استبداد بیرون بیاید. پس برای اینکه این را دوباره بازهم بکنی توی آن مدار بسته– به اصطلاح می گویند که اگر بخواهی این غول رها شده را دوباره بکنی توی شیشه-، عامل خارجی لازم است، بودن آن عامل خارجی، ممکن نیست. خوب، عامل خارجی چه نقشی یازی می کند؟ شما می بینید که الان می گویند جنگ ٨ ساله نعمت بوده، این فرماندهان آنوقتِ سپاه می گویند اگر این جنگ ٨ ساله نبود، انقلاب هم از بین رفته بود. در واقع استبداد حاکم استقرار پیدا نمی کرد. اینکه ما کوشش می کردیم جنگ روی ندهد و وقتی روی داد، می خواستیم در اولین فرصت پایان بپذیرد، برمی گرده به همین مسئله باز سازی استبداد یا جلوگیری از بازسازی استبداد. پس جبری نیست. اگر مردم حقوقمند می شدند و روابط خود را با حقوق تنظیم می کردند، امکان بازسازی استبداد میل به صفر می کرد و عامل درونی برای برانگیختنِ عامل بیرونی برای مداخله، برجا نمی ماند. خوب، حالا اگر جامعه اینکار را انجام نداد، یعنی تنظیم کنندۀ رابطه ها همچنان قدرت ماند، چه پیش می آید؟ در سطح دولت و در سطح خود جامعه آن ساختارهای استبدادی شروع می کنند به خود را ترمیم کردن و در مواردی بازسازی کردن.
 
در سطح دولت از جهت تشکیلات، اینها سر جا اند. مثلاً دولت دوران انقلاب، بجای اینکه این ساختارهای اداری، نظامی را به اصطلاح باز بکند و آن ساختار استبدادی را رها کند، سر جایش نگه داشت و یک ستون پایه های جدید هم، بر آنها اضافه کرد. به این ترتیب بازسازی استبداد ممکن شد. با این حال مقاومت شدید بود، مردم انقلاب کرده بودند بدون اسلحه. حالا شما بخواهی پاسداری انقلاب را بدهی بدست یک عده اسلحه بدست، این خودش تناقض است و این شد ستون پایۀ قدرت جدید و استبداد را ممکن می کند. خوب، حالا در عمل، این چگونه با مداخله خارجی ممکن شد؟
 
در آنچه مربوط به ایالات متحده آمریکاست: خوب، این انقلاب برای چه بود؟ برای این بود که از آن مدار بستۀ سلطه آمریکا بر ایران رها بشود. معنی استقلال این است دیگر. خوب، حالا شما دوباره می خواهی این را برگردانی به آن مدار قبلی. خوب، یک راهکار می خواهد دیگر. این راهکار آن گروگانگیری بود، مردمی که با انقلاب، آمریکا را از زندگی اجتماعی خود بیرون کرده بودند، یعنی از درب بیرون کردند، با گروگانگیری دوباره تشریف آورد و شد محور سیاست داخلی و خارجی ایران. ما در همان زمان هشدار دادیم و گفتیم که با گروگانگیری، ایران به گروگان آمریکا در آمد و ...
 
خوب، این گروگانگیری به آمریکا امکان داد که موضع تدافعی خود را در قبال انقلاب ایران به موضع تهاجمی برگرداند و بخش مهمی از جامعه های کشورهای روی زمین را هم برانگیزه بر ضد انقلابی که خلع ید کرده بود از سلطه گری که آمریکا بود. خوب، این آمریکا، شد مهاجم و پول های ایران را توقیف کرد و شروع کرد به تحریم بر ضد ایران و به اصطلاح خودشان، منزوی کردن ایران. پس با گروگانگیری یک امکان عمل به قدرت خارجی داده شد.
 
اما در مورد عراق، رژیم صدام، آقای خمینی را از عراق رانده بود که ایشان آمدند به نوفل لوشاتو در فرانسه. بعد که انقلاب پیروز شد، کس فرستاد پیش آقای خمینی و عذرخواهی کرد و گفت حاضریم با این رژیم جدید بهترین رابطه ها را برقرار کنیم.
 
نوۀ حاج آقا حسن اصفهانی، مرجع تقلبد معروف که در دوران رضا شاه و اوایل دوران پهلوی مرجع بوده و در استقلال عراق نقش داشت و همینطور در ایران نقش مهم داشت در ماجرای آذربایجان، حالا نوۀ ایشان را صدام فرستاده بود ایران. او هم به من مراجعه کرد و من هم رفتم پیش آقای خمینی و گفتم صدام اینجور پیام داده. گفت ابداً، ابداً، صدام بیشتر از ۶ ماه ماندگار نیست. او می خواهد از ما مشروعیت بگیرد! جوابِ نه داد. ما هم گفتیم به آن آقا که برو به صدام بگو جواب، نه است، حالا این جواب نه، یک چیز است، یک رشته تحریکات هم مستمر انجام می گرفت که به اصطلاح داشتند رژیم عراق را تغییر می دادند. خوب، پس عراق هم دلیل پیدا کرد برای عمل بر ضد ایران. حالا، سندهایی که بعدها منتشر شد، از جمله سندی که وزیر امورخارجه آمریکا در دورۀ ریگان، آقای ژنزال الکساندر هیگ، که بعد از سفر به سه کشور مصر، اردن و عربستان سعودی، برای ریگان نوشته. در این نامه می نویسد که سران این ٣ کشور به ما گفتند که جنگ با ایران با چراغ سبز آمریکا آغاز شد. آیا حکومت جدید، یعنی حکومت ریگان که بعد از کارتر آمده بود، همان سیاست برای حمله به ایران را ...
 
دو تا کشوری که انگیزه پیدا کرده بودند برای سیاست تهاجمی نسبت به ایران و انقلاب ایران، به این ترتیب، این ها جنگ را راه انداختند. و سعودی ها و شیخ های عرب هم به صدام پول و امکانات دادند و صدام را برانگیختند به حمله به ایران. و جنگ اینجوری آغاز شد. پس عامل داخلی را دیدیم که چگونه برانگیخت عامل خارجی را. و عاملِ برانگیخته شدۀ خارجی هم مداخله کرد.
 
خوب، حالا که مداخله کرده این اسباب بازسازی استبداد، دیگر تکمیل شده و ما داریم مقاومت می کنیم که این عامل خارجی را هر چه زودتر خنثی کنیم، که این عامل داخل، در بازسازی دچار مشکل بشود، که بازسازی انجام نگیرد. خوب، با نظامی ها صحبت می کنیم (در حالیکه ارتش ما هم متلاشی است )که این بهم گره خورده، اگر این جنگ را زود تمام کردیم، می توانیم جلوی استبداد در داخل را بگیریم و اگر دیر تمام کردیم، این استبداد را خواهیم داشت، بعلاوۀ ویرانی کشود. حوب، ارتشی ها هم انصافاً با جان و دل بازسازی کردند مقاومت را. ماه اولِ جنگ، هنوز پایان نیافته، ابتکار عمل دست ارتشیان ایران شد. و در چهارمین ماه جنگ، صدام آماده شد صلح را بپذیرد،.بنا بر اسناد موجود در خرداد ۶۰، بطور قطع، جنگ می توانست پایان بپذیرد. حالا چون این بازسازی استبداد به آن عامل خارجی نیاز داشت، کودتا انجام داد. نمی توانست انجام ندهد. سه نفر رفتند پیش آقای خمینی. یعنی آقایان بهشتی، خامنه ای و هاشمی و گفتند که اگر بنی صدر جنگ را تمام کند، سوار تانک ها می شود و می آید تهران و دیگر شما هم حریفش نخواهید شد، در واقع تنها حذف بنی صدر قبل از پایان جنگ نبود، چون بعد از پایان جنگ، بقول آنها، باز سازی استبداد شدنی نبود. بلکه این حذف می باید به آنها این امکان را می داد که با سرکوب این بازسازی استبداد را انجام بدهند و جامعه را دوباره برگردانند به آن مدار بستۀ استبداد داخلی و سلطۀ بیگانه. پس به این ترتیب، نیاز رژیم به جنگ این بود و همینکار را هم کرد. گفت جنگ نعمت است؛ جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از جهان. آقای خمینی گفت اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد، ادامه می دهیم و ...
 
٨ سال جنگ را ادامه دادند و در شکست تمام کردند. حالا در شکست تمام کردن هم، ناگزیر بود تمام بحران هایی که این رژیم ساخته. بدون استثنا، همه را در شکست تمام کرد. یک دلیلش این است که راه پیروزی ندارد این بحران ها. شما بخواهی با تمام دنیا بجنگی. خوب، معلوم است که بالاخره یک روز ورشکست می شود. اما یک دلیل مهمتر از این دارد و آنهم درونی آن رژیم است. اگر فرض کنیم جنگ، با فتح نظامی، پیروز م یشد. خوب، کی دست بالا را داشت؟ نظامیان و سازمان دهندگان جنگ. بعد ایرانگیتی ها چکاره بودند؟ هیچکاره و رانده می شدند. این است که شما در اسنادی که در این ایرانگیت و گفتگوهایی که اینها با مقامات آمریکایی داشتند، همۀ اِصرار شان این بوده که جنگ در شکست تمام بشود. برای اینکه اگر در پیروزی تمام بشود، بقول خودشان، میانه روها رانده خواهند شد. پس این بود دلیلش که در شکست تمام بشود. بحران اتمی هم در شکست و ... . پس این نیاز ِبه عاملِ خارجی، به خاطر بازسازیِ استبداد در داخل بوده.
 
خوب، حالا استبداد را ساختی، چه نیاز داری که جنگ را ادامه بدهی دیگر؟ ۴۰ سال بحران برای چیست؟ این سؤال بسیار مهم است. خوب، آدم می گوید اینها که دیوانه نیستند، استبداد را بازسازی کردی تمام شد دیگر! این که نمی شود هر روز بگویی، دشمن، دشمن، دشمن و اگر در دمشق نجنگیم، باید در همدان بجنگیم. یا زنده باد تحریم اقتصادی، چون ما نفع می بریم و ...! اینها برای چیست؟
 
اگر شما نگاه کنید به انقلاب هایی که بازسازی شدند، جنگ و بحران ادامه یافته. اگر دقت بکنید، می بینید که رژیم های استبدادی که بازسازی شدند، اگر تک پایه شدند، اینها به بحران احتیاج دارند. برای اینکه عامل خارجی باید همواره حضور داشته باشد، تا اینها بتوانند در داخل حاکم بشوند. شما مثلاً می بینید که در انقلاب فرانسه، بعد بناپارتیسم می آید و ناپلئون استبداد برقرار میکند، تا پایان حکومتش که به جزیره سن هلنا تبعید می شود، این آقا، در جنگ است. روسیه را می بینید که یک دوران جنگِ داخلی است، و بعد هم استالینیسم مستقر می شود و بعد جنگ بین الملل دوم و بعد هم جنگ سرد تا پایان آن رژیم. اینها از راه اتفاق که نیست! از راه احتیاج است. رژیم ولایت فقیه یک رژیمی است تک پایه. چون پایه های دیگر در انقلاب مشروطه، بعد ملی کردن نفت، و بعد هم انقلاب ۵۷، سه تا پایه داشته، استبداد تاریخی در داخل و یک پایه هم در خارج، که آن پایه های داخلی از بین رفتند. و حالا مانده یک پایه که روحانیت باشد. تازه آنهم بخشی از روحانیتی که قدرت سیاسی را اصل می شمارد و می گوید که حاکم است بر احکام دین. نه همۀ روحانیت. خوب، این می خواهد بر ایران حکومت بکند. اسباب حکومت گری هم اگر قرار باشد رعایت حقوق باشد، رشد جامعه باشد، خوب این با استبداد جور نیست. پس از لحاظ داخل تحت فشار جامعۀ ٨٠ میلیونی است. الان، نان می خواهد، آب می خواهد، کار می خواهد، استقلال می خواهد، آزادی می خواهد، حقوق می خواهد. چون استقلال و آزادی نباشد، نان و کار هم نیست. خوب، اینها هم که نمی خواهند اینها را بدهند. چون اگر بخواهد بدهند، دیگر طبیعت استبدادیش را نمی تواند حفظ کند. اینها در واقع ایران را مثل یک کشور تصرف شده، تلقی می کنند. استبداد این است و حاضر نیست که این قدرت را از دست بدهد. پس چکار می کند؟ عامل خارجی را باید دائم نقش بهش بدهد. حالا یا از راه باج دادن است، یا از راه باج و بحران. که این بحران ها شکل نظامی هم بخواهند بخود بگیرند، که گرفتند. در حال حاضر، ما در جنگ نظامی در منطقه هستیم، در جنگ نیابتی هستیم، در جنگ از راه ترور هستیم، در جنگ سایبری هستیم، در جنگ اقتصادی هستیم، در جنگ مذهبی هستیم، در جنگ تبلیغاتی هستیم، در جنگ دیپلماسی هستیم، که می شود ٨ جنگ. این، پویاییِ خودش را دارد. دینامیک خودش را دارد. همچنین نیست که شما وارد یک دعوایی شدی، بعد بگویی، خوب از الان می ایستم. اینجوری که نیست! آن، دینامیکِ خودش را دارد و نمیگذارد که شما وایستی. و هی می کشد به دعواهای دیگر. مگر اینکه آن جامعه عمل بکند و دولت را از دست این استبدادیان خارج کند و در نتیجه، آن مدار بستۀ خارجی باز بشوند. والله، این نمی تواند خودش را رها کند. می بینید که ۴۰ سال است. گروگانگیری یک بحران بود، بعد تحریم اضافه شد، و شد جنگ ٨ ساله، و بعد از آنهم بحران اتمی، که حالا با شدت بیشتر سرجایش است. و ٨ تا جنگ هم بابت آن داریم، و هی دامنه اش هم گسترش پیدا می کند.
 
ببینید، شما یک جامعه ای دارید و یک وضعیت سنجی دقیقی انجام گرفته. می گویند ۲۶ میلیون نیروی کار هست. شغلِ کاذب، شغل تحمیلی، بیکار، شغلِ ناقص، اینها را محاسباتی که انجام دادندريال چیزی که باقی می ماند ۵ میلیون اند که واقعاً کار می کنند، حالا شما حساب کنید، ۱۶ میلیون. ۸۰ میلیون هم جمعیت ایران است، بار تکفل هر یک نفر که کار می کند، چند نفر می شود؟ می شود ۵ نفر. کی این توانایی را دارد؟ هیچکس. این است که در جامعه، فقر گسترش پیدا می کند. حالا، شما می خواهی اینرا تغییر بدهی. این تغییر را باید از دولت شروع کنی، از بودجۀ دولت، از اعتبارات، از واردات و صادرات و تولید، از قاچاق؛ در اینها تغییرات ایجاد کنی تا اقتصاد رانت و مصرف محوری را منقلب کنی به اقتصاد تولید محور، اینها اگر با ولایت مطلقه شدنی بود، که وضعیت اینجوری نمی شد.
 
این کشور بیابان را می خواهی بکنی سبزه زار. خوب باید حقوق طبیعت را بکار ببری. خوب، اگر حقوق طبیعت را رعایت کند، حقوق شهروندی را رعایت کند، حقوق انسان را رعایت کند، حقوق ملی را رعایت کند، یعنی استبداد نباشد. و اگر حقوق ایران بعنوان عضو جامعه جهانی را هم بخواهد رعایت بکند، یعنی از جنگ های ٨ گانه باید بیاید بیرون. این چیز مبهمی نیست! حالا، چرا این امور مهم و اساسی در درون کشور به مردم باز گفته نمی شود؟ این سؤالیست که شنوندگان این گفتگو ها، باید یقۀ آنهایی را که می گویند کارشناس امور سیاسی و نظامی و اقتصادی و جامعه شناس هستند، بچسنبد و بگویند شما چکار می کنید؟ چرا می گذارید که جامعه در همچین وضعیتی باشد؟ واقعیت امر این است که نمی شود گفت اینها دیوانه اند و از راه جنون، شهر زیر زمینی موشکی را به نمایش می گذارند و شب و روز تهدید است. آدم عاقل! این اسرائیلی ها بمب اتم دارند، هنوز هم حاضر نشدند بگویند ما داریم. کجا اینها کارخانۀ موشک سازی خودشان را به نمایش گذاشتند که شما می کنید؟ خوب، این نمایشات را برای چه میکنی؟ برای نیازت است دیگر. اگر نیاز نداشتی که نمی کردی. این نیاز، هم داخلی است؛ که باید رفع بشود تا شما بتوانید از آن بحران ها بیایید بیرون.
 
شما مردم ایران با فعل پذیری تان، این وضعیت را ممکن کردید. به این فعل پذیری پایان بدهید، عمل به حقوق بکنید و توانایی خود را باز بیابید. این شمایید که می توانید شکاف ایجاد کنید و این مدارها را باز کنید و خودتان را رها کنید و کشورتان را و حیات ملی خودتانرا از کام مرگ بیرون بکشید. شاد و پیروز باشید.