بنی صدر:رژیم ولایت فقیه، نماد سه موئلفه جنایت، خیانت، و فساده است

ahb 20140620سوال رادیو عصر جدید :آقای بنی صدر ، امروز ۱۷ اسفند، ۱۴ اسفند را هم پشت سر گذاشتیم که مصادف بود با سالروز در گذشت رهبر نهضت ملی ایران مصدق و امروز هم ۸ مارس روز جهانی زن، ضمن تبریک بشما و تمام زنان جهان، یاد دارم که شما از اولین کسانی بودید که حقوق زن را برشمردید و زن در شاهنامه را به تالیف در آوردید. در رابطه با این روز اگر پیامی برای زنان میهن ما دارید بفرمائید تا سوالهارا مطرح کنم.

 

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید

 

 

 

بنی صدر: اینکه ایرانیها سالروز مرگ را فرصت برای یادآوری می شمارند بدین خاطراست که کسانی که استقامت میکنند بر حقوق مردم ایران و این استقامت را تا مرگ ادامه میدهند و با مرگ در وجدان اجتماعی یا همگانی مردم ایران منزلت پیدا میکنند و حیات جاوید می یابند. مصدق این حیات را یافته است بدین خاطر که او تا پایان عمر بر استقلال و آزادی استوار ایستاد و از پنجه در پنجه افکندن با قدرتهای سلطه گر جهان و دستیاران داخلی آنها نهراسید و بقول روزنامه نگار لوموند که بمناسبت مرگ او یک نوشته مفصلی را انتشار داد گفت در بزرگی او همین بس که نفت را ملی کرد و در برابر سلطه انگلیس و آمریکا و روس ایستاد و در دفتر خویش چشم بر جهان بست. یعنی سلطه گران در برابر او و شخصیت او ناتوانی پیدا کردند.

اما در آنچه به ۸ مارس مربوط میشود، تاریخ حالا زیاد راجع به اینکه آغاز این روز چه بوده سخن زیاده اما سازمان ملل این روز را معین کرد برای اینکه در سطح جهان بخاطر ارتقای منزلت زن  و برخورداری از حقوق او یک رشته فعالیتها  انجام بگیرد. حالا در این جهانی که ما هستیم فراوان راهکار ها پیشنهاد شده که همه برمبنای این یا آن ترکیب از زور یعنی ثروت، علم و فن هستند و اینکه بسیاری از فیلسوفان بلند پایه غرب گمان بردند که میشود ترکیبی را یافت که دمکراتیک باشد بترتیبی که زن در جامعه منزلت برابر با مرد پیدا کند و حقوق  و امکانات مساوی بیابد. اما هم اکنون که با هم صحبت میکنیم با توجه به اینکه سرمایه داری جهانی بعد از اینکه یک رشته، یک چند از ایدئو لوژی ها را صرف توجیه خویش کرد و از اعتبار انداخت اینک خیلی صریح و روشن میگوید مرام او مرامی است که راست افراطی در کشورهای غرب مرام خود گردانده و آشکارا منکر هر گونه حقوق برای انسان است و طبیعتا با برابری زن و مرد هم موافق نیستند.

خوب این تجربه که به اینجا رسیده کسانی را هم به این فکر انداخته که نه، بدیل آن ترکیبی که هم اکنون از آن صحبت کردم نیست، بلکه ترکیب دیگریست ، آن ترکیب ترکیبی است که شما زور را از آن ترکیب خارج کنی و جایش بگزارید حق ، آن وقت رابطه ها را این ترکیب تنظیم میکند و زن و مرد میتوانند از حقوق پنجگانه خویش یعنی حقوق انسان، حقوق شهروندی، حقوق طبیعت، حقوق ملی، و حقوق جامعه بعنوان عضو جامعه جهانی برخوردار بشوند، مشکل حل میشود ،

خطاب من بشما زنان ایران و بلکه همه زنان جهان است. در این حقوق پنجگانه که اینک در اختیار شما و مردان قرار گرفته است، ضمیمه ایست که در آن ضمیمه ۳۰ نابرابری و تبعیض به زنان برشمرده شدند، آنهایی که اهل تحقیق اند و این ضمیمه را میخوانند، ممکن است بیابند نابرابری و تبعیضی را که در این فهرست نیامده است، مرا شاد و منتخر خواهند کرد هر گاه مرا از آن آگاه کنند تا این فهرست کاملتر بشود، در حال حاضر به گمان من این کاملترین فهرستها است. با اینکه فرصت بسیار کم است من آنها را بدون توضیح میخوانم،

نابرابریها مرد با زن که باید از میان برداشته شوند

۱. نابرابری در آفرینش، بنابر این، در طبیعت و سرشت.

۲. نابرابری در حقوق ذاتی حیات

۳. نابرابری دو همسر در حقوق که زوج بودن این دو را بمعنای مجموعه‌ای توانا به همکاری و رشد، ناممکن می

۴. نابرابری در کارکرد مرد و

۵. نابرابری در اندیشه و سخن و کار نیک و باور

۶. بنابر نابرابری در خلقت و سرشت انگاری، محروم انگاشتن زن از کرامت.

۷. نابرابری در دوست داشتن: زن لایق دوست داشته شدن نیست و ولایت به زن نمی‌رسد.

۸. نابرابری در اغوا‌گری و اغوا‌پذیری: زن اغواگر  انگاری از امور واقع مستمر است و جهان شمول است.

۹. نابرابری در منزلت میان زن و فرزند با شوهر .

۱۰. نابرابری در حق مشارکت در اداره جامعه خویش. بنابراین،

۱۱. نابرابری در تصدی مدیریتها

۱۲. نابرابری در تولد و رجحان نوزاد پسر بر نوزاد دختر .

۱۳. نابرابری پدر با مادر از منظر فرزندان

۱۴. نابرابری در برخورداری از حق مالکیت شخصی و کار

۱۵. نابرابری در بر خورداری از حاصل کار

۱۶. نابرابری در ارث و نابرابریهای مالی دیگر ناشی از وضعیت نابرابر زن و مرد بلحاظ بارداری و پرورش فرزندان .

۱۷. نابرابری در ازدواج.

۱۸. نابرابری در طلاق («حق» مرد است!) و انواع طلاق‌های کاهنده منزلت و کرامت زن.

۱۹. نابرابری حاصل از ترک خانواده توسط مرد و محکوم به سه کار شدن زن: سرپرست خانواده و کار برای تأمین معیشت خانواده و موقعیت مادون در  روابط جنسی.

۲۰. نابرابری از این نظر که زن یک همسر اختیار می‌کند اما مرد می‌تواند چند همسر برگزیند. در جامعههای مسلمان. امر در جامعههای دیگر نیز یک امر واقع مستمر است.

۲۱. نابرابری که اجبار زن است، ولو به زور، به اطاعت از شوهر. این نابرابری، در همه جامعه‌ها طبیعی انگاشته می‌شود. زنان نیز مردانی را ترجیح می‌دهند که «جربزه مطیع‌کردن زن را داشته باشند». از این‌رو، این رابطه قوا است که باید با رابطه حق با حق جانشین شود. اگرنه، تا زمانی که بنا بر رابطه قوا باشد، نابرابری برجا می‌ماند.

۲۲. نابرابری از رهگذر سوء استفاده جنسی از زن و بهره‌کشی جنسی از او

۲۳. نابرابری در شهوت‌گرائی (زن شهوت مجسم است و شهوت او را به طرف مرد می‌کشاند). با وجود این، در آمیزش جنسی، زن محکوم به ایفای نقش فعلپذیر است.

۲۴. نابرابری از رهگذر ناگزیر کردن زن به تن دادن به سرنوشت مرد، در مرگ و بعد از آن .

۲۵. نابرابری در آموزش و پرورش

۲۶. نابرابری در برآوردن نیازهای اولیه، غذا و بهداشت و پوشاک و مسکن

۲۷. نابرابری از منظر قربانی آزارهای جنسی بودن زن

۲۸. نابرابری در پوشش بلحاظ مجبور بودن زن به حجاب  در جامعههای مسلمان و پوششی که او را جاذبه جنسی میکند در جامعههای دیگر

۲۹. نابرابری از منظر رابطه قوای «جنسی» که جامعه‌ها را گرفتار «دیکتاتوری سکس» می‌کند

۳۰. از امرهای واقع مستمر، یکی پیش کش کردن همسر است به قدرتمداران. نوعی از آن که «مشروع» انگاشته می‌شد، زن را طلاق دادن و او را به بستر قدرتمداری فرستادن و سپس به عقد خود درآوردن است. نوعی دیگر پنهان کردن رابطه زناشوئی است. نوع سومی مکرر کردن طلاق و رجوع است. و نوع چهارمی طلاق دادن با هدف ناگزیر کردن زن به تسلیم شدن به خواستهای شوهر و تن دادن به تحقیر است.

این نابرابریها که بسا تمامی نابرابری‌ها نباشند که از رهگذر روابط قوا ایجاد شده و استمرار جسته‌اند و اندیشه‌های راهنما از خود بیگانه در بیان قدرت، آنها را توجیه می‌کنند. با این‌وجود، مهم‌ترین‌ها هستند.

بر زنان و نیز مردان فرض است که حقوق خود را بشناسند و به این حقوق عمل کنند و با این نابرابری ها مبارزه کنند و از راه حقوقمند شدن و حقوقوند شدن ، یعنی نگهبان حقوق شدن و عمل به حقوق ، امیدوارم که ما جامعه ای باشیم که به یمن رهایی از استبداد ، واپسین پایگاه استبداد در کشور خویش که در آن رابطه ها را حقوق تنظیم میکند.

حالا میپردازیم به سوالهایی که شما مطرح میکنید.

رادیو عصر جدید، با سپاس فراوان از شما آقا بنی صدر ، دو سوال مهم را با شما در میان میگذارم.

سوال اول، انتخاب قاتلی بنام رئیسی که ایشان جزو هیئت مرگ بودند: چه عواملی باعث شد که آقای رئیسی بعنوان قاضی القضات در نظام ولایت مطلقه فقیه بر مسند قضاوت بنشیند.

سوال دوم، همانطور که میدانید جنگ اقتصادی در درون نظام عود کرده است و امروز یک گزارش محرمانه نیز به مجلس ارائه شد و از طرفی میبینیم که آقای روحانی به رهبر میگوید شما فرمانده اقتصاد باشید و آقای رهبر به او میگوید نه خیر شما فرمانده باشید، علل این جنگ و جدل را شما چگونه ازیابی میکنید.

بنی صدر: اما راجع به انتصاب آقای رئیسی، خوب اینکه این آقا عضو هیئت سه نفری مرگ بوده است که زندانیان محکوم شده، خوب توجه کنید محکوم شده با سه سوال، یعنی تفتیش عقیده که جرمه، به خودشان اجازه دادند که تفتیش عقیده بکنند و اگر یکی از این سه سوال جواب که می شنوند بله باشد، یعنی سوال کنند که شما سر موضع فکری خود هستی و او بگوید بله اعدام بشود. حالا فکر قدرتمدار ، عقل قدرتمدار بنابراینکه اصل راهنمایش ثنویت است و ثنویت تک محوری هم هست، وقتی هیئتی که بقول آقای منتظری در سه شب بین ۲۷۰۰ تا ۳۷۰۰نفر ُ ـ حالا که فهرست فراهم کردند از ۵ هزارو پانصد نفر هم عبور کرده، این تعداد آدم را کشتند، ـ خوب این قضیه دو طرف داره  که یک طرف این هیئت جنایت است و یک طرف هم آنهایی هستند که کشتار شدند، آنها هم بلکه مستحق بودند برای مرگ، یک مسئله و یک امر میشود دو امر، خوب کی از این دو ا مر سود میبرد، آن قصابها برای اینکه آنها را کشتار کردند.

تا وقتیکه نوار آقای منتظری خطاب به این آقایان منتشر نشده بود ، منکر بودند چون این زمینه ذهنی فراهم شد که بله اینها هم خودشان آدمهایی بودند که مستحق مرگ باشند، روی آقایان زیاد شده و میگویند ما مفتخریم که این جنایت را کردیم، حال اینکه اولا آن قربانیان قبلا محکوم شده بودند پس جرمی که بنابر آن اینها محکوم شده بودند اعدام نبوده توی همین رژیم، اعدام آنها بخاطر جرمی است که این سه نفر مرتکب شدند که تفتیش عقیده است، عین دوران قرون وسطی افراد را یکی یکی تفتیش عقیده کردند و بنا بر اینکه آنها بر عقیده خود ایستادند اعدام شدند، پس بهترینها بودند. در کشور ما چه تعداد از انسانها در لخظه مرگ بر عقیده خود میایستند؟ پس اینها جنایتکاران عادی نبودند، جنایتکارانی بودند که ایستادگی بر عقیده را جرم و مستحق اعدام دانستند، حال اینکه در کلام علی ابن ابیطالب است که میفرماید اگر هم شما اسلام ندارید وهر مرامی دارید ، ارزش انسان به این است که بر عقیده خود بایستد.

حالا درکشوری که رژیم مدعی است که گویا مجری اسلام است، در این کشور اشخاص را به جرم اینکه بر عقیده خود ایستادند اعدام کردند. جمعی کشتار کردند، حالا یکی از این کشتار کنندگان شده مسئول قوه قضائیه. خوب اولا این نشان میدهد که رژیم کس دیگری را نداره و فقط کارش شده جابجا کردن این جنایتکاران، نخست این را عرض بکنم که تمام استبدادهایی که جهان بخود دیده، می بینید که اینها سه موئلفه دارند، جنایت، خیانت، فساد. استبدادی که جنایت نکند خیانت نکند و فساد نکند وجود ندارد. خوب جنایت را توسط کی میکنه، دستگاه قضائی، این نیروهای سرکوب باید یک توجیهی برای جنایتهایشان پیدا بکنند، آن توجیه را کی میده دستگاه قضائی، کی باید در راسش قرار بگیره ، جنایتکار. پس هیچ چیز عجیبی نیست که یک جنایتکاری در راس این دستگاه قرار گرفته است و این خودش نشان میده که این رژیم از بقای خود می ترسد.

حالا این ترس را درست همین زمان که این آقا شده رئیس قوه قضائیه یک روحانی نمای دیگری خیلی شفاف اظهار کرده  است. شخصی به اسم موسی غضنفرآبادی رئیس دادگاههای انقلاب تهران در حضور طلاب گفته است که اگر انقلاب را یاری نکنیم، خشد الشعبی عراق و فاطمیون افغانی و زینبیون پاکستانی و حوثی های یمنی  خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد. با این صراحت و روشنی ملت را با این دست ساخته های رژیم ولایت مطلقه فقیه تهدید میکند و میگوید اگر هم یک روزی شد که پاسدار ایرانی به خود آمد و وجدان پیدا کرد به حقوق و وجدان پیدا کرد بر اینکه نباید ابزار جنایت و خیانت و فساد بشود و بر روی مردم اسلحه نکشد ما از بیرون وارد میکنیم. این دستگاه قضائی ایران است و او رئیس دادگاههای قضائی تهران است که تهدید به این گروههای مسلح بیگانه میکند. خوب این تهدید به ما چه میگوید؟ میگوید که رژیم ضعیف شده و اینکه ما میدانیم از درون متلاشی است، بند از بند گسیخته و نیروهای مسلح در خدمت او خوب واقعیت را می بینند. آنها توی همین مردم زندگی می کنند و این فقر سیاه را که می بینند، جنگ هشت گانه را که می بینند و لمس می کنند و خودشان تویش هستند. خوب اینها چرا نباید به مردم بپیوندند؟ ممکن است بپیوندند، پس میباید گفت ما نیروهایی هم داریم که اگر آنجوری شد ما ایران را بدتر از سوریه می کنیم. این برای شما دلیل روشن ، ببینید که آن رژیم سوریه هم بی تقصیر نبود در ورود قوای بیگانه به آن سرزمین و آن کشور را به این روز سیاه انداخت. خوب اگر حالا فرض کنیم آقای خامنه ای که خود نماد این سه تا موئلفه است، چون اگر غیر از این بود که این رژیم بر پا نمی ماند، او باید نماد جنایت خیانت و فساد باشد. حالا میخواهید که یک روحانی پیدا کند که او دین را وسیله جنایت نکند و او را بگمارد به این مقام قضائی؟ خوب این دستگاه فلج می شد، این است که از زمانیکه اینها رئیس معین کردند برای قوه قضائیه یک از یک از لحاظ جنایت روی دست هم رفتند.  نگاه کنید به این سرکوبگریهای آقای لاریجانی از جنبش ۸۸ بدینسو، حالا همین رژیم با این قوه قضائیه و یک جنایتکار در راس او نشان میدهد که نه این دیگه باکی هم از اینکه ما دیگه بی آبرو می شویم توی دنیا ندارد. بالاخره یک مرجع تقلیدی که زمانی هم قائم مقام رهبر بوده و این آقای خامنه ای هم خودش در کتاب فقیه عالیقدر میگوید که شاگرد او بوده و حضورا رو در رو و چشم در چشم به اینها گفته شما جنایتکار تاریخی هستید، اینها هم دم نزدند و نگفتند که ما بی گناهیم برای اینکه نمیتوانستند بگویند ، تازه با کمال وقاحت  گفتند که یک فهرست ۲۰۰ نفری هم تهیه کردیم، بگذارید کلک آنها را هم که کندیم قضیه تمام میشود. خوب این رعایت حیثیت کشور و حیثیت ملت در این دنیاست دیگه، آخه قاضی یک تعریفی داره در جامعه جهانی امروز ، شما آمدی یک جنایتکار را کردی رئیس قوه قضائیه، یعنی کفگیر به ته دیگ رسیده ، دیگه کار از این ملاحظات گذشته ، دیگه عریانه وپوشیده موشیده در کار نیست.

این رژیم عریان شد، رژیم جنایت، خیانت، و فساد. حالا در همچون رژیمی آقای روحانی می گوید رفتم پیش آقای خامنه ای و گفتم که جنگ اقتصادیست شما بیایید ریاست جنگ را قبول بفرمایید او هم گفته نه ، رئیس جمهور باید فرمانده باشد بعد هم آمده گفته که من فرمانده این جنگ هستم، اول اینکه تصدیق میکنند که یکی از هشت جنگ بلکه از ویرانگرترینهایش همین جنگ اقتصادیست، حالا خیلی راحت میگویند هست و ما هم فرمانده هستیم،

خوب این چون عقل زورمدار است از اقتصاد هم چیزی نمیداند و نمیداند چه جوری حرف بزند.

اقتصاد مزاجش با جنگ نمی خواند، جنگ یعنی سرمایه گذاری نه یعنی تولید نه ، خوب این جامعه هشتاد میلیونی چه جوری زندگی کنه نا چار واردات زیاد تر، اگر میخواست از منظر اقتصاد تولید محور سخن بگوید چه باید می گفت، باید می گفت که میخواهند جنگ اقتصادی بما تحمیل کنند اما ما میکوشیم تن به این جنگ ندهیم و امنیت و منزلت را در درون مرزها برای یک اقتصاد تولید محور فراهم کنیم تا اینکه این کشور را از این وضعیت اقتصادی که از دوران قاجار بدینسو اقتصاد مصرف محوراست، اقتصاد زیر سلطه است بیرون بیاید و رها بشود. اینجور باید حرف میزد، شما وقتی میگویی که ما در جنگ اقتصادی هستیم، به من بگویید در کجای دنیا در چه تاریخی در همچو جنگی صاحب سرمایه رفته سرمایه گذاری کرده است. معنای جنگ چیه، نه درازمدت نه میان مدت بلکه کوتاه مدت یعنی فردا، تکلیفش معلوم نیست، معنی جنگ این است. حال اینکه فعالیت اقتصادی وقتی که اقتصاد تولید محور است محتاج امنیت و منزلت یعنی حقوق به معنای تضمین شده برای دوران طولانی میباید تامین بشه تا سرمایه راه ببره به تولید والله  سرمایه به تولید راه نمیبرد. صاحب سرمایه ای که نمیداند فردا چه میشود میخواهد همین امروز این سرمایه را از خطر حفظ کنه، اگر در رانت بکار باندازد  رانت خواری است که الان هم همینطور است. خوب مگر این که میگویند ارز را دادند که کالاهای اساسی وارد کنند و آقای دادستان میگوید که ارزها را گرفتند و کالا هم وارد نکردند. اینها دلیل نیست بر اینکه شما این جنگ را باختید برای اینکه اقتصاد شما یک اقتصاد مصرف محوراست برای اینکه در این جامعه انسان از حقوق برخوردار نیست، برای اینکه شما مسائل داخلی را تبدیل کردید به مسائل خارجی و بحرانسازی ، نتیجه اینکه سرمایه گذاری در همین اقتصاد جز در رانت خواری بعمل نمی آید، شما حاضر نیستید حتی به مردم این حقیقت را بگویید که آقا این قیمت دلار را ما هستیم که این بازی را راه انداختیم، هیچ کس دیگر غیر از ما نیست، مگر مافیای نظامی مالی خارج از این رژیم هستند، خود شما که بودجه بردید مجلس ، این بودجه را بر مبنای چه قیمتی برای دلار حساب کردید حوب حالا این جامعه که نمی داند قیمت این ارز فردا چه خواهد بود؟ چگونه فعالیتهای اقتصادیش را تنظیم کند؟ برای اینکه جنگ اقتصادی نباشد و بقول آقای خامنه ای دشمن این جنگ را بشما تحمیل کرد، شما مانع بشوید که این بحران وارد درون اقتصاد بشه ، آنجا میباید که تمام آنچه که اثر تحریمها را موثر میکنه را از کار بیاندازید. حالا شما چکار میکنید؟ درست عکسش را میکنید. مثل همین صحبتی که فرمودید که جنگ اقتصادیست و من هم فرمانده ام. خوب یعنی امنیت نیست، یعنی منزلت نیست، یعنی حقوق نیست، یعنی آینده های دور بجای خود فردا نامعلوم است. حالا عملا در این جنگ اقتصادی چه میکنید ؟ از حرفهایتان معلومه. آقای روحانی میگه من ذخایر استراتژیک  را هر روز چک میکنم یعنی نگران نباشید ما وارد میکنیم شما هم می خورید این جواب شماست در جنگ اقتصادی در دور زدن تحریمها.

اما شما مردم ایران، شما قربانی هستید، حالا ملاحظه فرمودید. شما که رای میدهید میباید رای این باشد که این حق مال من است، نه اینکه رای بدی که من بی حقم ، وقتی میری رای میدی به بی حقی، نتیجه اش این حکومت میشود، این مجلس و این دستگاه قصائی. آقای رهبر بعد هم یک پاسداربا کمال پر رویی و وقاحت توی این دنیا میگوید که "آقای اسد را ما آوردیم به ایران، آنهایی که باید میدانستند دانستند و آنها هم که نمیدانستند نباید میدانستند" کسی هم نیست که از این آقا بپرسد که شما چکاره  بودید؟ وزیر خارجه بودید؟ یا رئیس جمهور؟ خوب آخه چکاره بودی، حساب کتاب نداره ؟ خوب وقتی در کشوری یک پاسدار میتونه یک چنین حرفی بزنه در این کشور سرمایه و کار میتواند امنیت داشته باشه ؟

خوب شما اگر میخواهید تسلیم این وضع بمانید ، استبداد تخریب میکند. گفتم که سه موئلفه دارد، یکی از این سه موئلفه هم کارش تخریبه و دائما هم بر تخریب افزاید. از این وضعیت خلاصی هم ندارید، جز اینکه ترکیبی که گفتم توی آن ترکیب زور را بردارید و جایش حق را بگذارید. از پایین هم این باید عمل بشود، شما خود مردم باید این کار را بکنید اگر نه زود را میکنی دیر نه اینکه دیر را میکنی زود. یعنی این روزگار خدای ناکرده تا انحلال این جامعه، پایان زندگی در این سرزمین ادامه می یابد. اما من میدانم که وجدان همگانی شما ملت نمی گذارد حیات ملی ادامه نیابد، شما موفق میشوید بر این حیات را در استقلال و آزادی و در رشد بر میزان عدالت اجتماعی ادامه می دهید، شاد و پیروز باشید.

مصاحبه رادیو عصر جدید با آقای بنی صدر، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷

ل