کارنامۀ روزانۀ رئیس جمهوری اول و بازخوانی هشدارهای به وقوع پیوسته در آن بعد از کودتای خرداد ۱۳۶۰، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی‌ صدر (١)

                                                                              Banisadr-Sedarat-1

                                                                             

 
 
 
علی صدارت: آقای بنی‌ صدر در مقام ریاست جمهوری، گزارش کار خود را، به طور روزانه، در روزنامه انقلاب اسلامی، تحت عنوان سرمقاله و کارنامه و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می ‌گذرد» با مردم در میان می‌ گذاشت. 
 
هشدارها، و خبرها، و نظرها، و… که آن موقع ارائه شده بود، هیچ کدام خلاف واقع نبود و هیچ کم و کاستی نداشتند. با توجه به این واقعیت بود که حزب جمهوری اسلامی، و حزب توده، و سایر  ضدانقلاب هیچ نمی‌ توانستند آن‌ ها را نفی و یا تکذیب کنند، و خود را مجبور دیدند که بنی‌ صدر را حذف کنند. 
 
برای همین آقای خمینی و شرکا، این کارنامه را به شدت، مزاحم خود در امر تبدیل انقلاب، به ضدانقلاب ‌می‌ یافتند.
 
آقای خمینی، توسط برادر زاده خود، در خرداد ۱۳۶۰ به آقای بنی ‌صدر در کرمانشاه پیام داد، و او را تهدید و ترغیب کرد که به شرایطی که معین می ‌کند گردن نهد. و گفت که در این صورت، رئیس جمهور باقی خواهد ماند و به خواسته‌ های خود هم خواهد رسید. ولی آقای خمینی تهدید کرد که اگر فرمان نبرد، تا آخر می ‌رود. یکی از شرایطی که بنی‌ صدر باید قبول می کرد تا «عزیز باشد…»، ادامه ندادن نوشتن کارنامه و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می‌گذرد» بود! که خود بیانگر اهمیت این تاریخ‌ نگاری، و بازگویی آن است. 
 
آن ‌ها که نمی ‌توانند نظامی مردمسالار را در ایران تحمل کنند، طیف وسیعی در غرب و شرق، و نیز در داخل ایران هستند. این قدرت ‌پرستان، در جنگ روانی علیه مردم، انقلاب را مساوی با خشونت و جنگ و خونریزی و… تبلیغ می‌ کنند و مجبورند ایرانیان را ملتی جنگ ‌طلب، و حتی اسلام را، دینی خشن بخوانند. 
 
اگر آن روز، یک حداقل لازمی از مردم به هشدارهای کارنامه، و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می‌ گذرد» و سرمقاله‌ های روزنامه انقلاب اسلامی گوش فرا داده بودند، امروز چنین سرنوشتی را نمی ‌داشتیم.
 
جمعيت كفر از پريشانی ماست          آبادی بتخانه ز ويرانی ماست
 
اسلام به ذات خود ندارد عيبی          هرعيب كه هست، از مسلمانی ماست
 
 
خمینی، تا خرداد۱۳۶۰، بیش از ۷۵ بار قانون اساسی را نقش کرد. 
 
 
نوۀ خمینی، از جلسه ای از سرکردگان حزب جمهوری اسلامی برای بنی‌ صدر خبر آورد که گفته ‌اند: … نصف ایران برود، بهتر از این است که بنی صدر در جنگ پیروز شود…
 
 
"نخست وزیر"  محمد علی رجایی در مسجد سپهسالار (مطهری): … با این ارتش، ما پیروزی در جنگ را نمی ‌خواهیم …
 
 
شرایط مدیریت دفاع از میهن در مقابل ارتش صدام، بسیار وخیم بود. پاسداران، فرماندۀ نیروی زمینی را سر راه رفتن به نزد رئیس جمهوری برای ارائه گزارش به فرماندهی کل قوا، برای تفتیش می‌گیرند و با وی با خشونت و اهانت برخورد می‌ کنند. در چنین شرایطی ارتش ایران در دفاع از وطن، به قول آقای یاسر عرفات، نه فقط حماسه، بلکه معجزه آفرید!
 
در آبان  ۱۳۵۹ کودتاگران، این پروپاگاند را در جنگ روانی براه انداختند که: … اگر بنی‌ صدر در جنگ پیروز شود، سوار تانک‌ ها می ‌شود و می ‌آید تهران، و آن وقت دیگر خمینی هم نمی ‌تواند در مقابلش مقاومت کند…
 
 
احمد خمینی، یک ماه قبل از مرگش به بنی ‌صدر پیام داد و حلالیت طلبید. بنی صدر پیام فرستاد که اطلاعاتت را ضبط کن و از دسترس خارج کن. 
 
 
علی صدارت: آقای خمینی هشدارها را نشنید و بیدار نشد تا بعد از اینکه دیگر دیر شده بود، و از بیان انقلاب  (https://alisedarat.com/1396/11/17/3788/)  رسید به : باید زبان ‌ها را می ‌بریدیم قلمها می‌شکستیم….  (https://www.youtube.com/watch?v=T6mUvqEoTZY)
 
آقای بنی ‌صدر در مورد انزوای کسانی که پندار در قدرت و زور و خشونت داشتند و سیاست موازنهٌ مثبت پیش گرفته بودند، به آقای محمد یزدی گفت اینهایی که شما می ‌گویید فقط ۵٪ جامعه هستند …. او پاسخ داد ما می ‌خواهیم همین ۵٪ بر مردم حکومت کنند.
 
آقای خمینی، به قول خودش «تا آخر رفت» و بالاخره، واضح و صریح در مقابل مردم قرار گرفت و در خرداد ۱۳۶۰، ثابت کرد که مکان پندارش در میان مردم و حقوق نیست و بلکه درست در نقطهٌ مقابل و در قدرت و زور است و در آن خرداد ماه،  سه بار این واقعیت را اعلام کرد:
 
در ۶ خرداد: … اگر ملت موافقت کند، من مخالفت می‌کنم!
 
در ۲۵ خرداد: … اگر ۳۵ میلیون نفر بگوید آری من می‌گویم نه!
 
و در ۳۱ خرداد، بهنگام امضای حکم عزل اولین منتخب تاریخ ایران گفته بود: …اگر ۳۶ میلیون مرگ بر خمینی بگویند، من این حکم را امضاء می کنم! (لازم به یادآوری است که ۷۶٪ این ۳۶ میلیون به بنی ‌صدر رأی داده بودند، و به ضرس قاطع می ‌توان گفت که در خرداد ۱۳۶۰، تعداد بسیار بیشتری از مردم ایران مخالف خمینی بودند که خودش می ‌دانست که در دل‌ ها «مرگ بر خمینی» جاری است)