ابوالحسن بنی صدر: آقای خامنه ای، شما دشمن خارجی را وسیلۀ به گروگان گرفتن مردم ایران کرده ای!

                                                                                   ahb 20140620

                                                                              برای شنیدن این مصاحبه اینجا را کلیک کنید

 ابوالحسن بنی صدر: 

- حق اساسی است، این را نمی شود به عذر عزاداری برای آن ایستاده بر حق، به خطر انداخت. ...
 
- اگر شما می خواهید پیروی از آن امام بکنید، از آن الگو بکنید، چون او، بر حق بایستید، از حقِ حیات دفاع کنید، دستکم مراقب زندگی خود باشید، این ویروس کرونا چیزی نیست که نتوان با او مقابله کرد. ...
 
- اما، آن واقعیتی که شما می پوشانید و نمی خواهید این ملت بداند، این است: شما از گروگانگیری یک تجربه حاصل کردید، بعد این تجربه را در جنگ کامل کردید، و از جنگ به این طرف در بحران اتمی. و حالا در ١٠ تا جنگ این تجربه را کامل کردید. چه بود آن تجربه؟ آن تجربه این است که شما فهمیدید، می شود یک ملتی را با استفاده از قدرت خارجی، به گروگان گرفت. شما همین کار را کردید. امریکا محورِ سیاست داخلی و خارجی این رژیم شده است. برای اینکه شما مردم ایران را به گروگان بگیرید، ۴۱ سال است که خودِ شما در گروگان اید، ول هم نمی کنید. ...
 
- آقای خامنه ای می گوید که این ملت حامیِ نظام است، خوب، اگر این ملت، حامیِ نظام است، پس چرا این ملت را سانسور می کنی.، چرا این ملت را سرکوب می کنی، چرا به این ملت دروغ می گویی. این ملت را آزاد بگذار تا ببینم واقعاً راست می گویی که این ملت حامی شماست؟ واقعاً یک ملت سرفراز و با فرهنگی که یکی از ١٠ کشور و یکی از قدیمی ترین کشورهای روی زمین است، کارش بجایی رسیده که همچین شمایی ولایت مطلقه بر او داشته باشید، به همچین خفت و خاری تن می دهد، اگر آزاد و مستقل باشد؟ چون میدانی که پایگاه مردمی نداری، این بحران سازی ها و این جنگ ها و این قدرت خارجی و این دشمن را وسیله کرده ای برای مهار و بیشتر از مهار، به گروگان گرفتن مردم ایران.
 
- در دادگاه مصدق، دادستان نظامی به مصدق گفت که ملت ایران شما را سرنگون کرده، مصدق گفت، خوب، اینکه زحمتی ندارد، آقای دادستان، شما یک روز آزاد بگذارید این مردم را و بگو هر کس می خواهد برود مصدق را ببیند، باید فلان قدر بدهد. ببین، مردم حاضرند این مبلغ را بدهند که مرا ببینند، یا نه؟ اگر حاضر شدند و آمدند، شما دروغگو هستید، و اگر حاضر نشدند و نیامدند، معلوم می شود که شما راست می گویی. حالا آقای خامنه ای، همین کار را می شود به شما گفت که لطف فرموده، یک روز قوای سرکوب ات را بردار و بگو، شما مردم ایران آزادید، بیایید و بگویید که این رژیم را می خواهید یا نمی خواهید. این که زحمتی ندارد و خرج هم ندارد.
 
- حالا دروغ سوم، اینکه آقای خامنه ای در بارۀ بی رحمی پلیس امریکا می گوید. اینکه پلیس امریکا رویۀ خشونت آمیز، در مواردی جنایتکارانه دارد، سر جایش. اما اینکه سرکار این فرمایش را بفرمایید، مرغ پخته را به خنده می اندازد. آخر، شما ۴۰ سال است که مردم را کشتار می کنی، در شهر های مختلف مرده را به گلوله بستی، زندانِ کهریزک شما، رویِ زندان ابوغریب امریکا در بغداد را سفید کرد. شما یادت رفته که دختر ها و پسر های جوان را در کهریزک شکنجه کردید، سوزاندید؟ و هنوز هم، شما آمدید ٣ تا جوان را محکوم به اعدام کردی! آقا، اینجا دیگر مسئلۀ دروغ و بریدن از واقعیت، مستدله ساده و تنها نیست، چه بگویم که وقاحت هم از اندازه گذشته، بی شرمی هم از حد گذشته است.
 
- آقای خامنه ای، خودت منشاء فسادی. برای اینکه قدرت بدون فساد نمی شود، و قدرت هم، سرکار هستی.
 
- شما مدعی بودی که اگر در سوریه و عراق نجنگی، باید در همدان و کرمانشاه بجنگی. خوب، بفرمایید حاصل این اقتدار شما در منطقه چیست؟ غیر از اینکه نفت ایران را می دهی، پول ایران را می دهی، جوان های ایران را میدهی، آن دخلی که مردم از این اقتدار کردند را بگو، ببینیم، کدامند؟ چیست این اقتدار شما؟ این ١٠ تا جنگ است؟ اینکه هر روز هواپیمای اسرائیلی می رود، روی جوان های ایرانی در سوریه بمب می ریزد، است؟ این پول نفت که میرود به لبنان و عراق، این ها را می فرمایید اقتدار؟ آخر، جاهای دیگر که می گویند اقتدار و سلطه داریم، می دوشند، می آورند و می برند. شما که همه را داری می دهی که تازه اینها را دادی نا امنی را در درون ایران هم به حداکثر رساندی. امنیت سرمایه گذاری، به صفر رسیده است، حتی زیر صفر. برای اینکه اگر کسی بخواهد سرمایه بگذارد، باید مطمئن باشد که امریکا، اسرائیل، بمبی، موشکی، حواله نفرمایند. یا تحریم ها از این که هست، بیشتر نشود. حتی، با همین اندازه تحریم ها، سرمایه گذاری چه معنی دارد، وقتی مرزها بسته است؟ پس شما امنیت را از مردم ایران سلب کردی، به این جهت گفتم که دشمن را کردی وسیلۀ به گروگان گرفتنِ مردم ایران. این اسمش اقتدار است؟ یک ملتی اسیر قدرت خارجی، این اسمش اقتدار است؟ اگر اقتدار نمی داشتی، چه می کردی؟ شما کودتا کردی و همه چیز را بهم ریختی.

- حالا یک خطی هم در استقلال و آزادی بوده است. از جنبش تنباکو تا انقلاب ۱۳۵۷ را این خط جنبش های بزرگ را رهبری کرده است. آن خط چه می گوید؟ گفت است، استقلال، یعنی نه مسلط، و نه زیر سلطه. شعار انقلاب ایران هم، نه شرقی و نه غربی بوده است. نه مسلط، و نه زیر سلطه، در وجه آزادی، می شود عمل به حقوق؛ بکار انداختن استعداد های خویش، بعنوان شهروندِ حقوند. این می شود، آزادی. در وجه استقلال هم می شود، نه مسلط، و نه زیر سلطه. آن خط از دورۀ قاجار چنین چیزی می گفته است؛ برای شما سند عرض می کنم: ابوالقاسم قائم مقام فراهانی به محمد شاه نامه نوشته بود که من وقتی شما را از تبریز به طرف تهران می خواسته ام ببرم، و به تخت سلطنت بنشانم، ٣ دسته کاغذ خریدم. با یک دسته، شما را به تخت سلطنت نشاندم. با یک دسته کاغذ، بر آن شدم که آسیای میانه را از چنگ روسیه بدر آرم. و با یک دستۀ سوم، هند را بر انگلیس بشورانم. خیال نکنید مفت این سید را در کاخ آقای محمد شاه خفه کردند (چون محمد شاه گفته بود، خونش را نریزید، خفه اش کردند). برای این سیاست خفه اش کردند. دنبالۀ آن۵ خط را امیر کبیر (میرزا محمد تقی ‌خان فراهانی) گرفته، دنباله اش را محمد مصدق گرفته، دنباله اش را نخستین منتخب تاریخ مردم ایران گرفته است. این خط می گوید، اگر ما در موضع استقلال قرار بگیریم، بلحاظ اینکه در فضایی که ایجاد می کنیم، برخورد قدرت ها، متوقف می شود، ما می توانیم از هر دو طرف امکانات بگیریم. تازه نیازی هم نداریم که بگیریم. آنها سیاست تجاوز گرانه به این ترتیبی که الان دارند را نداشته باشند، برای اینکه شما رشد بکنید، کافی است. ولی می توانیم از آنها امکانات هم بگیریم. خوب، در دوران اول انقلاب، مگر ما این کار را نمی کردیم؟ 

شما کودتا کردید، همه چیز را بهم ریختید! این هم یک راهکار دیگر می دهد. شما الان، بعد از ۴۱ سال، برای ایران، این وضعیت را درست کرده اید! تازه هم آمده ای، همچین مثل اینکه فتح الفتوح فرموده ای، می گویی، یک کارهایی، خطایی، این ور و آن ور شده است و  قیمت دلار بالا رفته و یک دلایلی داشته است و اینها هم که چیزی نیستند و حال یک تازه نقس ها می آیند و ... . عیناً، مثل اینکه دارد با یک بچه حرف می زند! شما با یک ملت بزرگ داری حرف می رنی! من متعجب ام از این ملتی که این این سخن را تحمل می کند! 

 این رژیم و این آدم [علی خامنه ای]، از خود بیگانه شده، او خودش را بردۀ قدرت کرده است. در عین حالی که تصور می کند، تجسم قدرت است، در واقع بردۀ قدرت است. در قدرت، دائماً شب و روز، بزن و بکش و ببر  و بخور است، دیگر! امر و نهی دیگری نیست که ایشان بتواند بکند. این، درست بشو، نیست. شما مردم ایران، هر اندازه بیشتر خود را معطل بکنید، بیشتر زیان می بینید. آن تحریم "انتخابات" مجلس، هنوز به این آقا، حالی نکرده که اگر این ملت حافظ و حامی این رژیم بود که بقول آقای علی مطهری، ١٠ درصد پای صندق نمی آمد! این دفعه دیگر جان مردم را به لب رساندی، ٩٠ درضد نیامدند!  شما مردم، همین رویه را درپیش بگیرید. شما مردم، در دورۀ مرجع انقلاب هم، همین کار را با چماقدار ها کردید. آنوقت، بعد از آن ماجرای دانشگاه تهران در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ و اصفهان سنجش افکار کردیم، ٩٨.۵ درصد شما مردم، اظهار مخالفت صریح با چماقداری کردید. اخیراً هم که با این اعدام ها همین کار را کردید. همین رویه را ادامه بدهید. ادامه بدهید، تا خود را از شر این رژیم بیاسایید. 

جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹