مردم خاورمیانه در میان آتش و جنگ، مصاحبۀ رادیو عصر جدید با ابوالحسن بنی صدر

                                                                                  Ba-Ab-1

                                                                                         برای شنیدن این مصاحبه اینجا را کلیک کنید

                                                                                       
- آقای رفسنجانی گفتT ایرانی ها تا زمانی که فقیر هستندT انقلاب نمی کنند.
 
- خوب حالا ایران را بخواهند فقیر بکنند، چه باید بکنند.، باید ایران را  در تعادل ضعف ها در منطقه گرفتار کنند، که همین کار را هم کردند. یک دور که با عراق ٨ سال جنگیدند و هر دو طرف، ضعیف تر شدند. هیچکدام از آن جنگ هشت ساله، قویتر نشدند و هر دو، امکانات فراوانی را از دست دادند. جوری که عراق قرض های زیادی ببار آورد، چون آن عرب های فاسد و دیکتاتور، به آن پول داده بودند و حاضر نشدند از پول های خودشان صرف نظر بکنند. صدام حسین به کویت حمله کرد، بعد هم آن بلا بر سرش آمد. رژیم در ایران هم که گفت هزار میلیارد دلار زیان دادیم، و یک نسل ایرانی هم قربانی شد.
 
آقای خمینی و دستیاران او فکر می کردند که کار انقلاب این بود که رژیم شاه برود و آقایان بیایند، بقول آقای مشکینی، سلسله پهلوی برود، و سلسله روحانیت بیاید، و بقول آقای هادی غفاری که گفت دیکتاتوری پهلوی برود و دیکتاتوری ملاتاریا بیاید. پس، انقلاب از این پس، مزاحم است و باید اصلش متوقف بشود، که شد. حتی، یکی از آن اصل هایی که آقای خمینی در نوفل لوشاتو گفت، وقتیکه وارد ایران شد، بعنوان نمونه، نه اسمش را آورد، و نه عمل شد. ما کوشیدیم عمل کنیم، که کودتا کردند. آن نسل انقلاب هم دیگر مزاحم شده بود، برای اینکه مطالبات داشت. پس [آقای خمینی و دستیاران] با جنگ ٨ ساله از جمله، به این جهت همسو شدند و با انگلیس و آمریکا واسرائیل منافع مشترک پیدا کردند. بی خود آقای وزیر دفاع خانم مارگارت تاچر در دادگاه ایران گیت نگفت که جنگ در سود انگلستان و غرب بود و اسباب ایجاد و ادامه اش را فراهم کردیم. این ها [آقای خمینی و دستیاران] همسو شدند، چون می خواستند خیال شان از نسل انقلاب، راحت بشوند، از انقلاب هم راحت بشوند، انقلاب هم بشود چماق و در دست خودشان، نگه دارند. عملاً هم همین کار را کردند و کشور را هم در تعادل قوا، نگه داشتند و هم در تعادل ضعف ها. با آمریکا، با اسرائیل، در تعادل قوا است. با این تحریم ها و این تهدیدهای روزمره و این وضعیتِ فقر عمومی کشور و این فرار سرمایه و این فرار مغزها، اینها یعنی تعادل ضعف.
 
این سؤال را من از شما ایرانی ها می پرسم: آیا این سؤال را برای خودتان طرح کردید که این رژیم که شما را در دو تعادل ویرانگیر، گرفتار کرده، چه باید بکنید؟
 
از دید من، انقلاب ایران، می باید این کشور را از این دو تعادل خارج می کرد. مگر شعار، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، نبود؟ بود دیگر. اسلام هم آن ۲۰ اصولی بود که آقای خمینی ۱۹ تا را گفت. ولایت با جمهور مردم بود. حقوق انسان بود. دمکراسی پیشرفته تر از غرب بود. اینکه هر ایرانی در امور کشور شرکت می کند، بود. برابری حقوق و منزلت زن و مرد، بود. عدم شرکت روحانیت در دولت، بود. برابری اقوام، بود. آزادی مطبوعات، بود. آزادی اجتماعات، بود. حالا به کدامشان عمل شد؟ هیچکدام. پس به انقلاب عمل نشد، نشین بگو هر چه بدبختی می کشیم از انقلاب است. بدبختی شما از عدمِ عمل به انقلاب است. عمل نشدنِ انقلاب است. خوب، شما مردم هم به حقوقی که داشتید، عمل نکردید، دیگر! خوب، حالا که عمل نشده، این رژیم استبداد هم، نمی تواند وابسته نباشد.
 
آزادی جامعه، با آزادی زنان انجام می شود، شما آغازگر تحول اساسی این انقلابی باشید که در ۵۷ انجام نگرفت، حالا انجام بدهید ...