تفاهم نامه یا قرارداد ۲۵ ساله با چین سند اسارت یک ملت، مصاحبۀ حسین جواد زاده با ابوالحسن بنی صدر

تفاهم نامه یا قرارداد ۲۵ ساله با چین سند اسارت یک ملت، مصاحبۀ حسین جواد زاده با ابوالحسن بنی صدر در رادیو عصر جدید:
                                                                              Banaisadr A-Javadzadeh H-1
                                                                                     برای شنیدن این مصاحبه اینجا را کلیک کنید
                                                                                 
ابوالحسن بنی صدر: - امریکا می تواند مردم ایران را در وضعیت بسیار سخت تری قرار بدهد.
 
- آقای خامنه ای در پیام نوروزی خود مدعی شد که رئیس جمهور نزدیک به تمام اختیارات را دارد. حالا، در تلویزیون خود این رژیم که راجع به همین تفاهمنامه بحث بوده، یک تاجری که با چین تجارت می کند و به قول خود او در جمع شرکت کننده از آغاز تا پایان کار، ماجرا را پی گرفته، می گوید که این تفاهم نامه هیچ ربطی به حکومت ندارد. یعنی، نه رئیس جمهور، و نه وزیر خارجه در آن هیچ مداخله ای ندارند. و آن تفاهم نامه تحت نظر شخص مقام رهبری توسط آقای لاریجانی و همکار او آقا محمدی از ابتدا تا انتها انجام گرفته است. خوب، می شود کشوری با یک قدرتی که قدرت اقتصادی اول دنیا دارد می شود، تفاهمنامه امضاء کند و حکومت بکلی از آن بی اطلاع باشد، یا اصلاً بی مداخله باشد؟ این، یک دروغ که آقای خامنه ای گفته، که در عین حال می گوید، چرا سیاست خارجی ایران در محور قدرت ها می چرخد.
 
- حالا اینکه این تفاهم نامه فرقش با قرارداد چیست؟ اول اینکه، تفاهم نامه دو نوع است، یک نوع تفاهم نامه بین دو طرف برابر بر وفق حقوق ملی است، این چنین تفاهم نامه ای هیچ کدام از این ۱۲ محوری که رابطۀ قدرت مسلط با کشور زیر سلطه را تنظیم می کنند، در بر ندارد. یک تفاهم نامۀ دیگر هست که می خواهد دو کشور را در رابطه مسلط و زیر سلطه قرار بدهد. چنین تفاهم نامه ای، به ضرورت ۱۲ محور را در بردارد. برای اینکه شنوندگان که نشنیده اند، بشنوند، دوباره آنها را فهرست وار می خوانم.
 
۱. محل اجرای موافقت نامه یا قرارداد، همواره کشوری است که در موضع زیرسلطه است. به استثنای اقامتگاه ‌های شرکت ها و بانک های سرمایه‌ گذار که در کشور در موضع مسلط، خواهند بود؛بود؛
 
۲. موضوعِ اصلی قرارداد، نیروهای محرکه ‌ای هستند که کشورِ در موضعِ مسلط، به آن نیاز دارد. برای مثال، نفت و گاز و مواد کانی و گیاهی، و مدار بستۀ صدورِ این مواد به کشور مسلط، و وارد کردن کالا و خدمات از آن کشور. بنابراین،
 
۳. ایجاد و گسترش بازار برای کالاها و خدمات کشورِ دارای موضعِ مسلط. یادآور می‌ شود که در دورۀ پهلوی، ایران مرکز پخش کالاهای غرب می ‌شد. کشورهایی که ارز کافی نداشتند، به واسطۀ ایران، کالاهای صنعتی را از راه ایران وارد می‌کردند و ایران آن کالاها را با ارز حاصل از فروش نفت می ‌خرید. بدین‌ خاطر بود که مونتاژها پر شمار می ‌شدند. کشورهای خریدار از ایران، بابت بهایِ کالاها، فرآورده ‌های اغلب کشاورزی به ایران می ‌فروختند؛
 
۴. شبکۀ بانکی که کارش تنظیم رابطۀ صدور نیروهای محرکه و ورود کالاها و خدمات، و جذب سرمایه و صدور آن به مرکز، یعنی کشورِ در موضعِ مسلط است؛
 
۵. شبکۀ راه‌ های زمینی و دریایی و هوایی، و اینک شبکۀ اطلاعاتی؛
 
۶. شبکۀ شهرها و بیشتر بندرها: کشورِ در موضعِ مسلط، می ‌باید شبکۀ جهانیِ بندرها و شهرها را ایجاد کند. امپراطوری انگلستان این شبکه را داشت، و امریکا نیز این شبکه را دارد. چین نیز در حال ایجاد آن است؛
 
۷. مناطقی از کشورِ در موضعِ زیرسلطه که در آنها، سرمایه‌ های کشورِ در موضع مسلط، فعال می ‌شوند، و در سطحِ ایران و کشورهای همجوارِ ایران، نقش پیدا می ‌کنند.
 
۸. «نیروی انسانی»، شاملِ حضورِ متخصصانِ کشورِ در موضعِ مسلط، در کشورِ در موضعِ زیرسلطه، و نیز استخدام اتباع کشورِ در موضعِ زیرسلطه و آموزشِ آنها، می‌ شود. در نتیجه،
 
۹. وابستگی ‌های مالی و علمی و فنی و نظامی و حتی غذایی کشورِ در موضع زیرسلطه، به کشورِ در موضع مسلط؛
 
۱۰. شبکه بندی سیاسی و نظامی: بلوک سازی ‌های سیاسی و نظامی که حضورِ کارشناسانِ نظامی کشورِ در موضع مسلط را در کشورِ در موضعِ زیرسلطه، ناگزیر می‌ کند؛
 
۱۱. شبکه‌ های اطلاعاتی و جاسوسی «مشترک». و
 
۱۲. قرار گرفتنِ کشورِ در موضعِ زیرسلطه، در ساختارِ جهانیِ کشورِ در موضعِ مسلط.
 
این ۱۲ محور، محتوای اصلی تفاهم نامه شد.
 
آقای ظریف که در تهیه و امضای این تفاهم نامه، کاره ای هم نبود، گفته در این تفاهم نامه، نه از بندری اسم برده شده، نه راهی که از کجا به کجا رفته بشود، نه قرار بر ورود نیرویی بوده، نه شهری که باید توسعه داده بشود، و نه منطقی که باید نفتش بهره برداری بشود. اینها هیچکدام در این تفاهم نامه نیست. خوب، این نصف حقیقت و بزرگترین دروغ است. چون اصلاً جای ذکر این امور، تفاهم نامه نیست. تفاهم نامه، جایش همین ١٢ اصل و محور است .
 
- خوب، حالا این تفاهمنامه با قرارداد چه فرقی دارد؟
 
اگر قید شده باشدکه الزام آور نیست با قرارداد فرق می کند، اما اگر قید نشده باشد که الزام آور نیست، نه تنها فرقی با قرارداد ندارد، بلکه قرارداِ مادر است. یعنی چه؟ یعنی هر قراردادی که امضاء می شود، می باید مطابق این ١٢ محور باشد، بنابر این، سندِ اسارتِ یک ملت است و با قرارداد، کمترین فرقی ندارد.
 
- در آنچه از آن تفاهمنامه، منتشر شده، همچنین قیدی که الزام آور نیست را من ندیدم. من هر دو متن اولیه و ثانویه را خواندم، چیزی که در آن بگوید الزام پذیر نیس، ندیدم، یعنی الزام پذیر است. خوب، یعنی "ایران" پذیرفته که با چین هر قراردادی می بندد، طبق این ١٢ محور باشد. این توضیح روشن برای اینکه شنوندۀ هموطن من متوجه بشود که این رژیمی ها در واقع یک خیانت بزرگی کرده اند. می گویند چین راضی به انتشار این تفاهم نامه نشده و ما هم منتشر نکردیم. یعنی، انتشار آنرا هم چین باید اجازه بدهد!
 
- آقای ظریف می گوید که لازم به تصویب مجلس هم نیست، چون قرارداد نیست. شما هموطنان نگاه کنید از اول انقلاب، هر قرارداد خائنانه ای که امضاء کردند، چون اگر کلمۀ قرارداد بکار می بردند، به مجلس می باید می رف، و چون در مجلس بحث می شد و جامعه از وسعت خیانت مطلع می شد، اسم آنرا عوض می کردند. مثل قرارداد الجزایر (اعلام جرم بنی صدر علیه رجائی و بهزاد نبوی بخاطر امضای موافقتنامه الجزایر، کلیک کنید)، مثل قرارداد پایان جنگ با عراق، مثل قرارداد وین که برجام خواندند. خوب پس دلیل اینکه اینها با این کلمه بازی می کنند، همین است که این مسئله از دید مردم مخفی بماند.
 
- حالا، آیا موضعی که من گرفتم، با موضعی که گروه ها و اشخاصی با عقل های قدتمدار وابسته، یکی است؟ خوب، معلومه که نه. چرا؟ برای اینکه  عقل قدرتمدار که وابسته به قدرت جهانی است، نمی تواند این ١٢ محور را ببیند و اگر هم به او بگویی که این محور ها هست، ملاحظه می کند و این ارقام را بر زبان نمی آورد. این است که خط استقلال و آزادی است که چون بجایی وابسته نیست و مستقل و آزاد است، حقیقت و واقعیت را آنجور که هست، می بیند و می گوید.
 
- حالا آمدیم و امریکا، تحت تأثیر قرار گرفت و گفت که من به برجام برمی گردم و تمام تحریم ها را هم بر می دارم، و در عمل هم بردارد، خوب، آقای خامنه ای، شما با این تفاهمنامه ای که با چین امضاء کردید، چکار می کنید؟ می گویی، شتر دیدی، ندیدی؟ شما وقتی چنین کاری می کنید، از بازی بین دو ابرقدرت ناتوان می شوید، یا باید برگردی و تابع آمریکا بشوی– که محور سیاست داخلی و خارجی ایران کرده اید-، یکسره تابع بشوی، و یا اینکه عوارض بسیار سختِ نارو زدن به چین را بپردازی. حالا نگون بخت!، اگر شما از موضع استقلال و آزادی عمل می کردید، نه محتاج این تفاهم نامه می شدید، نه تحریم ها وضع می شدند، و نه مردم را به صلابه می کشیدید، و نه بعد از امضای این تفاهمنامه به دنیا می گفتید تا کجا خود را ذلیل و زبون و اسیر کرده اید ...
 
- چطور می شود که به دروغ های این رژیم، دل خوش می کنید؟! چطور ملت ایران با آن غرور و با آن تاریخ و فرهنگ، به سلطۀ این رژیم در کشور خود تن می دهد، که خود وسیلۀ سلطۀ بیگانه در کشور شما می شود؟! آخر، یک غیرتی، یک همتی! تا کی می خواهید به این زندگی ادامه بدهید؟ اصلا این زندگیست که دارید می کنید؟.
 
- جز اینکه از شما بخواهم توانایی های خود را بیاد بیاورید و حقوق خود را بشناسید و به حقوق خود عمل کنید و بعنوان یک ملت توانا برخیزید و اختیار کشور خویش را در دست بگیرید، عرضی ندارم. 
 
وضعیت سنجی سیصد و سیزدهم: ایران در کام غول چینی؟:
 
 
اعلام جرم ابوالحسن بنی صدر علیه محمد علی رجائی و بهزاد نبوی بخاطر امضای "موافقتنامه الجزایر":
 
 

در این رابطه