چرا برداشتن تحریمها مساله اقتصاد ایران را حل نمی کند؟ / بنی صدر

عصرجدید: حکومت روحانی از ابتدای روی کار آمدنش، نوعی سیاست ریاضت اقتصادی اعلام نشده را در پیش گرفته است و بدنبال افزایش بهای حاملهای انرژی با شیب تند و حذف یارانه میلیونها ایرانی است. آیا راه حل بهتری برای درمان اقتصاد بیمار ایران، بدون فشار آوردن به اقشار آسیب پذیر وجود دارد؟ اصولا در وضعیت فعلی چه بديل اقتصادي ای را برای كنترل بحران اقتصادی ایران پيشنهاد مي كنيد که به مرور زمان باعث رشد و افزايش توليد ناخالص ملي بگردد و از فقر بکاهد؟

 

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید.

 

بنی صدر: گفته بودند که آقای روحانی تیم اقتصادی قابلی را بر کار گمارده است اما بودجه ای که تهیه کرده و به مجلس داده است، به حساب آقای توکلی، 102 هزار میلیارد تومان کسر دارد، یعنی در واقع دولت بودجه ندارد! بودجه دولت از درآمد نفت می آید که اولا صادراتش خیلی کم است، دوما پول حاصل از مقدار صادر شده کاملا در اختیار حکومت نیست، بعلاوه مالیاتهایی که از داخل می گیرند نیز کفاف یارانه ها را نمی دهد، اینکه می خواهند قیمت بنزین را بالا ببرند، یعنی آنچه از ناحیه آزاد کردن قیمتها بدست آورده بودند، کفاف یارانه ها را نمی دهد. هرگاه فرض کنیم که به حساب درآمدهای نفتی که فعلا قابل وصول نیست، دولت از بانک مرکزی پول قرض می کند (بالا رفتن حجم نقدینه بطور مرتب، به معنای پول گرفتن دولت از بانک مرکزی است)، چون بخاطر در اختیار حکومت نبودن منابع ارزی، امکان واردات نیست و تولید داخلی نیز نمی تواند قدرت خریدی که بودجه ایجاد می کند را جذب کند، در نتیجه تورم بالا می رود.

رژیم می گوید: «از زمان شروع تصدی آقای روحانی بر حکومت، تورم از 42 درصد به 35 درصد کاهش یافته است»، هرگاه بنابر راست گفتن بود، باید به مردم می گفتند: وقتی که دولت بودجه ندارد و بودجه را با گرفتن پول از بانک مرکزی هزینه می کند، تورم چگونه به این رقم کاهش یافت؟ تورم باید بیشتر می شد چنانکه حجم نقدینه خیلی بیشتر شده و از 600 هزار میلیارد تومان فراتر رفته است! اگر فرض کنیم که حکومت در مورد نرخ تورم راست می گوید و گمان نمی کند که گفتن دروغ درباره پایین آمدن سطح تورم اثر روانی دارد و تورم را پایین می آورد (احمدی نژاد هم از همین کارها می کرد و تورم پایین نمی آمد، بالا می رفت)، کاهش نرخ تورم می تواند 2 عامل داشته باشد:

-     یک عامل فقر عمومی است؛ چون درآمدهای مردم کمتر می شود، خرید نمی کنند و عرضه روی دست عرضه کننده می ماند در نتیجه نمی تواند قیمتش را بالا ببرد، ناگزیر است قیمت را کمی پایین بیاورد.

-        عامل دوم یارانه دادن به کالاهای مورد مصرف عمومی است که حکومت این کار را کرده است.

در مورد مساله بنزین، فرض این است که قشرهای متوسط به بالا مصرف می کنند پس حکومت چون بودجه ندارد، کسر هم دارد، به خود اجازه می دهد که میزان بهای بنزین را بالا ببرد غافل از اینکه روی قیمتهای دیگر منعکس می شود و مجموع قیمتها را بالا می برد، در مجلس رژیم نیز در این باره به حکومت روحانی هشدار داده اند.

آقای فروزنده (رئیس بنیاد مستضعفان) گفته است: «کار تمام شده و گفتگوهایی که انجام می شود مربوط به چگونگی اجرای توافق است و نظام می خواهد پرونده اتمی را ببندد». آقای عباس عراقچی، سرپرست تیم گفتگو کننده می گوید: «توافق ژنو در بر دارنده عناصر توافق نهایی است»، یعنی در واقع همین توافق، توافق نهایی است الا اینکه مدتش شش ماهه است، آخر سر ممکن است بگویند که دائمی است! ولی در طرف آمریکایی، آقای جان کری و سخنگوی کاخ سفید می گویند: «تاسیساست اتمی ایران باید برچیده شود» و این سخن در مطبوعات رژیم سانسور شده است، فقط آقای ظریف در سی ان ان به آن جواب داده است، پس در داخل کشور کسی این سخن آقای جان کری را نشنیده است در نتیجه یکی از مسائلی که ممکن است مشکل ایجاد کند، همین مساله برچیدن شدن تاسیسات اتمی است، با فرض حل شدن این مساله، آنطور که آقای عراقچی گفته است، سالها طول می کشد تحریمها را بردارند! اگر به هموطنان می گویند: «تحریمها در جا برداشته می شود»، دروغ می گویند، خود آقای عراقچی در اتاق بازرگانی، خطاب به بازرگانان و صاحبان صنایع گفته است: «با انجام توافق، تحریمها به تدریج برداشته می شود و چندین سال طول خواهد کشید».

با اینحال فرض می کنیم که تحریمها را در جا برمی دارند، دست حکومت هم به پول برسد، هموطنان عزیز توجه کنند که چنین نیست که اگر میزان سرمایه و پول زیاد شد، قابل بکار افتادن در تولید باشد، یکی از عوامل سرمایه است، متخصص، فن دان، کارگر ماهر، کارگر عادی، آزادی جریان اطلاعات، مدیریت قابل و لایق، اقتصاد تولید محور، نظام امنیت قضایی و سیاسی و ظرفیت اقتصاد نیز می خواهد، ظرفیت اقتصاد ایران، اندازه معینی از سرمایه را می تواند تحمل کند، اگر بیشتر از آن، حتی تمام پولهای دنیا را آنجا بریزید، قابل بکار بردن نیست. کشوری که سالی 100 میلیارد دلار درآمد نفتی دارد، مشکل سرمایه ندارد، عواملی که گفتم بعلاوه عادی کردن روابط با دنیای خارج که به کشور امکان می دهد به فنون جدید دسترسی داشته باشد، مثلا فرض کنید بخواهد چاههای نفتش را حفظ کند، تاسیسات نفتی اش را نو کند، محتاج دسترسی به فروشندگان این گونه تجهیزات است، اگر روابط کشور با دنیا عادی نباشد و همه پولهای دنیا را به او بدهید، نمی تواند در تولید بکار بیاندازد بلکه در مصرف بکار می اندازد، نتیجه می شود وضعیتی که دوره آقای احمدی نژاد بود، اصلا بنیانگذارش آقای هاشمی رفسنجانی بود، از دوره او، خصوصا اقتصاد کشور، اقتصاد مصرف محور شد و مثل انبار شدن برف، برهم افزوده شد، وضعیت امروز پدید آمد.

در این ایام، یک اقتصاددان فرانسوی (توماس پیکتی)، کتابی (سرمایه در قرن بیست و یکم) نوشته که در غرب خیلی صدا کرده است، می گویند دهه ها از عمر علم اقتصاد گذشته و کتابی به این اهمیت نوشته نشده است. این کتاب واقعیتی را می گوید که از زمان نوشتن کتاب اقتصاد توحیدی تاکنون فریاد می زنم، نویسنده می گوید: «مشکل اقتصاد غرب با وضعیتی که اقتصاد سرمایه داری عمل کرده، حل نمی شود باید به اقتصاد تولیدمحور برگشت». اقتصاد توحیدی را در دوره شاه نوشتم، پهلوی چی ها می گویند که بنی صدر نمی دانست اقتصاد چیست، آیه و روایت را به هم بافت و کتاب نوشت! اینهایی هم که بعد از انقلاب تصدی کردند هنوز به خود زحمت ندادند که یک صفحه از این کتاب را بخوانند، ببینند محتوایش چیست؟ ایام انقلاب سمیناری درباره اقتصاد برگزار شد، لحظه ای که وارد محل برگزاری سمینار شدم، بحث از این بود که طرح اقتصادی بنی صدر مثل این است که سر یک کمونیست، یک عمامه بگذاری! پرسیدم که کتاب را خواندید؟ گفتند: نه، گفتم: از کجا می دانید که کمونیسم است و بر سرش عمامه گذاشتم؟ به تازگی هم آقای معین فر گفته است: «بنی صدر به مکتب اقتصاد اسلامی نزدیک بود، به این دلیل که اقتصاد اسلامی نه تعریف دارد و نه اینکه کسی اصلاً ادعایی کرده است، مانند اینکه بگوییم تاریخ و جغرافیای اسلامی.»، یعنی ایشان هم کتاب را نخوانده است.

کشورهایی که از لحاظ اقتصادی زیر سلطه و اقتصادشان مصرف محور است، منابع نفت و غیره دارند و می فروشند، مثل بچه ننرهایی که پدرشان از دنیا می رود، ثروت زیادی برایشان می ماند، خرج می کنند تا تمام شود، کار اقتصاد ما نیز اینگونه شده است، منابع خدادادی را به قیمت ناچیز به غرب می دهیم، کالاهایی می آوریم، مصرف می کنیم، هی هم داد می زنیم که این کالا بنجل و چینی است، برنج آلوده هندی است و ... زمینهایمان دارد بیابان می شود، کارخانه هایی که معلوم نیست بنابر چه میزانی تاسیس شده اند یا تعطیلند یا با 40 درصد ظرفیت کار می کند، از خود نمی پرسید که تا کی می خواهید به این زندگی ادامه دهید؟ در دوره آقای رفسنجانی که وی به دنبال قرضه خارجی رفت، گفتم: «قرضه های خارجی را بر درآمد نفت اضافه خواهند کرد و همه اینها خرج می شود تا اقتصاد تولیدمحور در ایران غیرممکن شود و اقتصادی مصرف محور شکل قطعی بگیرد و تورم بر هم اضافه خواهد شد و عوامل تولید یعنی انسان صاحب صلاحیت و سرمایه از ایران خواهد رفت و کشوری مصرف کننده می شویم». اگر بخواهیم تغییر دهیم، اول توحید لازم است، اقتصاد توحیدی، به معنای اقتصاد دینی نیست بلکه یعنی اقتصادی که مبنایش تضاد گروهها و طبقات اجتماعی نباشد، توحید انسانها در امکان باشد یعنی اقتصادی لازم است که به هر ایرانی در فعالیت تولیدی و بهره بردن از حاصل تولید، امکان برابر بدهد، اتفاقا توماس پیکتی در کتابش راجع به دینامیک نابرابری بحث کرده و می گوید: «سرمایه داری دارد نابرابری را افزایش می دهد، باید امکانهای اعضای جامعه را از لحاظ توانایی شرکت در تولید و سیاست توزیع درآمدها، نسبتا برابر کنیم وگرنه انفجار ایجاد خواهد کرد».

در ایران امروز، سیاست توزیع درآمدها باید برگردد به آنچه که در آغاز انقلاب در پیش گرفتیم، به ترتیبی شد که درآمد متوسط خانوارهای شهری و روستایی از هزینه شان فزونتر شد ولی اگر در حال حاضر یارانه ها را بردارند، درآمدهای قشرهای فقیر جامعه، بیش از یک سوم هزینه را تامین نمی کند و مجبور به کار در دو شیفت یا وام و قرضه گرفتن برای گذران زندگی اند، پس یک کار اساسی توحید سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به معنای کاستن از روابط قوا، افزودن بر همبستگی ها، تعاونها و همگرایی ها در جامعه است، به ترتیبی که آن بخش از نیروهای محرکه که در روابط قوا به قوه تخریبی بدل می شود و تخریب می کند، از بین برود، فضا و نظام اجتماعی باز شود، آنوقت بتواند سرمایه را جذب کند، استعدادهای که از ایران می گریزند بتوانند در وطنشان فعال شوند، چون توزیع برابرتر درآمدها دو امکان ایجاد می کند؛ یکی اینکه قدرت خرید را در سطح کشور پخش می کند، دوم اینکه قشرهای کم درآمد می توانند تولید داخلی را مصرف کنند در نتیجه بازار تولید داخلی گسترش پیدا می کند و اقتصاد تولید محور ممکن می شود. کار سوم به نظام بانکی می گردد، نمی شود یک نظام بانکی در خدمت بودجه دولت و مافیاهای نظامی-مالی و سپاه پاسداران باشد، خلع ید از سپاه پاسداران یکی از راهکارهای بسیار مهم است، چون اگر بخواهید اقتصادی را تولیدمحور کنید باید رانت سیاسی(رانت قدرت) را به صفر برسانید. اکنون مافیاهای قدرتمدار طی چندسال می توانند از یک پاسدار، یک میلیاردر بسازند که یک نمونه اش بابک زنجانی است.

عصرجدید: ایشان گفته است: «من یک سرباز کوچک ولایتم»، کوچک که این همه دزدیده، بزرگها چقدر دزدیدند؟

بنی صدر: زنجانی دستیار مجتبی خامنه ای است و می خواست بگوید که من به دستگاه رهبر متصلم، به همین دلیل سر و ته قضیه را جوری جمع کردند مثل اینکه فقط او بوده و یک تنه توانسته این کارها را بکند و بقول خودش 13 میلیارد دلار ثروت بهم بزند. به هرحال وقتی که قدرت سیاسی دارید و تصمیم گیرنده هستید، بخش مهم اقتصاد هم دولتی است، رانت خیلی بالا می شود در نتیجه فعالیت تولیدی صرف نمی کند. ارزش پول باید تثبیت شود، امنیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی باید تامین شود، حقوق انسان باید رعایت شود، ملت باید صاحب کشور خودش بشود، ایرانی ها باید شهروند و مسئول شوند. الان جوری شده است که همه فکر می کنند، دولت که همه چیزها را در اختیار گرفته، باید خرج مردم را بدهد بنابرین باید یارانه بدهد، باید واردات کند، باید واردات را توزیع کند، غافل از اینکه دولت برای رانتخواری فرصت ایجاد می کند و وسیله دست مافیاهای نظامی-مالی است، وقتی درآمد نفت بزرگتر شود، درآمد مافیاهای نظامی-مالی بزرگ خواهد شد. پس راه حل، راه حلهایی است که عرض شد، اگر بخواهیم جمع بندی کنیم، بدین صورت می شود:

1-   انحلال ولایت مطلقه فقیه و استقرار دولت حقوقمدار تابع کامل جمهوری شهروندان به مثابه انسانهای صاحب حقوق.

2-     تغییر ساخت بودجه دولت.

3-   کارکنان دولت؛ در واقع فقط برای اینکه حجم دولت افزایش بیابد، بخشی از جامعه جوان را جذب کند و فشار انقلابی را کاهش دهد، به خدمت دولت درآمده اند، غالبا هم در سرکوب و دستگاههای اداری، کاری برای انجام ندارند، با اینها می شود بانک استعداد درست کرد و در موسسات آموزشی برای خدمت در موسسات تولیدی تعلیم و تربیت شوند.

4-     نظام بانکی باید تجدید ساخت شود و اعتبارات بانکی به تولید راه پیدا کند.

5-   ساخت واردات تغییر کند، به ترتیبی که تجهیزات و خدمات فنی مورد نیاز کشور را بتوان از خارج تامین نمود.

6-   سامانه دار کردن اقتصاد لازم است به ترتیبی که بخشهای اقتصادی با هم رابطه برقرار کنند، رشته ها در هر بخش با هم رابطه برقرار کنند و این مجموعه پویا، فعال و خلاق شود و بتواند نیروهای محرکه را بکار بگیرد، به ترتیبی که رشد اقتصادی ممکن شود.

7-   سیاست تولیدی با سیاست توزیع درآمدها در سطح کشور همراه شود تا مناطق کشور از لحاظ امکان تقریبا برابر شود، نه مثل حالا که 5 شهر بزرگ، مصرف کنندگان بزرگ شده اند و تمام درآمد را می بلعند، بقیه کشور هم بیابان شده است.

8-   خصوصا پرداختن به محیط زیست و زمین. اگر هم کشوری مثل آلمان، فرانسه یا سوئد بودیم، پرداختن به طبیعت بسیار مهم بود، ببینید که آلمان چقدر نیروی انسانی در خدمت جنگلهایش دارد که در حال تلاش برای نجات جنگلهای در خطر اسیدی شدن هستند. از آن طرف در کشور ما، جنگلها را هر روز از بین می برند، به زمین تبدیل می کنند و به بورس می اندازند.

همه اینها تصدی می خواهد و تصدی اینها یک ملت مسئول می خواهد، حکومت اگر هم معجزه گر باشد، به تنهایی نمی تواند کاری بکند، نقش دولت مهم است بلحاظ اینکه دستگاه اداری نقشی راهبردی در اجرای برنامه رشد اقتصادی دارد اما تمام عمل و کار را باید مردم ایران تصدی کنند، ملت هم باید احساس مسئولیت کند، کشور را مال خودش بداند و به کار و تلاش بربخیزد.

شاد و پیروز باشید

گفتگو با رادیو عصرجدید در 11 بهمن 1392

گفتگوهای رادیو اینترنتی عصرجدید با آقای بنی صدر، جمعه ها ساعت 21:40 الی 22:10(بوقت ایران) از آدرس زیر پخش می شوند:

http://www.asrjadid.com/musicvideo.php?vid=8eade25e1