عوامل افسردگی و کزکردگی مردم ایران، در گفتگو با بنی صدر

Banisadr1عصر جدید: مردم ایران در رتبه بالایی در افسردگی قرار دارند. ایران بعد از عراق مقام دوم را در جهان پیدا کرده است. دلایل این روحیه و نقش استبداد در بالا نگاه داشتن این امر چیست؟

 

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید.

 

بنی صدر: وقتی ما در 12 بهمن 1357 وارد ایران شدیم. موج عظیم و بیکران انسانها مانند یک اقیانوس می نمود. همه شاد و جوان و برخوردار از اعتماد به نفس و اعتماد به  یکدیگر بودند. طوریکه خود من هم چون چنین جو اعتمادی بود در همان روز زمانی که از بهشت زهرا به خانه بر می گشتم و جوانان من را به شهر بردند خودم فراموش کردم که هنوز ساواک وجود دارد و رژیم هنوز سقوط نکرده است. این حالت اعتماد و شادی و امید بود. خب عوامل این شادی چه بود؟  

یک عامل بزرگش پیروزی مردم ایران بر استبدادی بود ه به قدرتهای خارجی تکیه کرده بود.  با اینکه قدرتهای خارجی هنوز حظور داشتند هنوز آقای هایز در ایران قرار داشت و آنها هم نمی خواستند که تحولی رخ دهد و ایران چهره جاذبی پیدا کند بخاطر اینکه ایران می توانست در خاوریمانه و اسیای میانه محل جذب شود. این پیروزی می گفت چرا مردم شادند و بهم اعتماد دارند.

عامل دوم اینکه این پیروزی را بدست نیاورده بودند که تاج به سری را بیرون کنند و عمامه بسری را بجای آن بگذارند. این پروزی را برای این بدست آورده بودند که در ایران مستقل و آزاد راه رشد را پیش بگیرند آینده را روشن می دیدند.امید بیش از اندازه به آینده داشتند.این عامل سوم شادی و اعتماد به یکدیگر بود.

و بالاخره اینکه با انقلاب مردم از لباس ترس بیرون آمده بودند. دوران شاه  ترس از ساواک و شکنجه و سرکوبهای خونین بود. مردم در دوره ای  فکر می کردند که دنیا به آخر رسیده است.

 برای اینکه نسل امروز تصور روشنی بدست بیاورد عرض می کنم که از سال 50 تا 56 به مدت 6 سال حالت یاس و افسردگی بر ایران حاکم شده بود. شخصیتها و سازمانهای سیاسی کنار کشیده بودند برای اینکه مبارزه را بی فایده می دانستند و با صراحت می گفتند که دوران سکوت است و باید صبر و انتظار پیشه کرد.  در خارج از کشور هم همین وضع بود. کارتر به ایران رفت و گفت که ایران جزیره ثبات است. من برای تزم یک استاد راهنما بنام آقای بالادیه داشتم که جامعه شناس معروف فرانسوی است.  یکروز او را دیدم به من گفت شما هنوز امیدوارید که شاه برود و رژیم عوض شود. گفتم بله امیدواریم که اینطور بشود. گفت که به خیال خام خود خوش باشید ولی رژیم شاه نثبیت شده است. من هم تز دکترایم در جامعه شناسی سلطه بود. البته چون پلیس فرانسه بمن اجازه اقامت نمی داد و هر سال استاد می نوشت که من باید برای تزم در فرانسه باشم تا انقلاب فرصت نکردم از تزم دفاع کنم.

 این وضعیت سیاستمداران خارجی بودکه رژیم را تثبیت شده می دانستند و شاه هم در خود بزرگ بینی تا آنجا پیش رفته بود که فکر می کرد حل عقد امور دنیا در دست ایشان است. تبلیغاتی چی های او هم می گفتند که وقتی رئیس جمهوری آمریکا به شوروی رفته بود در هنگام بازگشت  از همان هواپیما گزارش سفر خود را به شاهنشاه ارائه کردند .

مردم با انقلاب از لباس ترس بیرون آمده بودند و کز کردگی و غم و افسردگی جا نداشت، همه ایران شاد بود. حالا در خرداد 1393 ، بنا بر نظر سنجی مردم ایران در یاس و غم و افسردگی اند. چرا؟ برای اینکه آن عوامل همه از دست رفته اند. رژیم شاه یک جانشین پیدا کرده است که مردم با چراغ موشی بدنبال رژیم قبلی هستند. در استبداد و سه شیوه کار استبداد که خیانت به کشور و مردم و دین و فساد و جنایت بعنوان رژیم 

در استبداد و سه شیوه کار استبداد که خیانت است به کشور، به دین، به مردم ایران، و فساد است در مال مردم و جنایت است به عنوان روش برای حکومت کردن. خوب این جنایتهایی که این رژیم مرتکب شده این که یک نسل ایرانی را در جنگ نفله کرده، این که در زندانهایش گاه می شد شبی پانصد نفر اعدام می شدند، در تابستان 67 که در سه شب چند هزار نفر را اعدام کردند. به قول آقای منتظری 2700 نفر تا 3700، دیگران فهرست بیشتری از اعدام شدگان دارند. خب، شکنجه ها که صد برابر بدتر شد، وضعیت اقتصادی مردم به این روز و حال است که می بینید. فسادهای بزرگ، دیگر از حد و اندازه گذشته است. یک دوره هشت ساله جنگ گفتند 100 میلیارد دلار گم شده است. در دوره هشت ساله آقای احمدی نژاد می گویند باز  صد میلیارد گم شده است. آقای وزیر صنایع ایشان می آید می گوید در مورد قرار داد کرسنت ایران به 18 میلیارد دلار زیان محکوم شده است. وزارت نفت همین حکومت می گوید که این آقای بی خود می گوید ،هنوز حکمی صادر نشده است. در همین معامله، یکی میگوید، یعنی از آن کسانی که در این معامله شرکت داشتند، یعنی دلالی کرده اند 80 میلیون پسر آقای هاشمی رفسنجانی گرفته ،60 میلیون دلار همدست ایشان گرفته است. خب، حالا مردم ایران در این مدت هم که قرار داد عمل نشده این گاز هم چنان می سوزد. کشور هم که زمین هاش دارد بیابان می شود. وضع تحریم ها هم که به این ترتیب، وضع اقتصادی هم که خراب. آینده هم وجود ندارد.

 آن زمان که شادی بود و غم نبود، آینده بود آرمان بود. نسل آن روز می خواست ایران نیرومند و توانا بسازد. شعار ما آن زمان ایران سبز بود.حالا می گویند که ایران تا سی سال بعد بیابان می شود. پس نه تنها آن آینده الان  دیگر وجود ندارد امروز ازجوان بپرسی آقا ،آینده تو چی است؟ حالا اگر درسی چیزی می خواند امیدی دارد که از کشور برود بیرون، در یک کشور دیگر اروپایی ،امریکایی به اصطلاح مقیم بشود. می تواند به شما یک جوابی بدهد. اگرنه، که  نه جوابی ندارد به شما بدهد. این میزان بیکاری، این میزانی گرانی چه محل می گذارد برای اینکه آدمی شاد باشد؟ این که نیست. آن ترس که در آن دوران که عرض کردم، دوران شاه در سالهای 50 و 56 بود حالا چند برابر بیشتر شده است. یک ترس های دیگر هم برش اضافه شده، ترس از اینکه ایران افغانستان بشود، نمیدانم ،عراق بشود ، سوریه بشود، اینها برش اضافه شده است. آن اعتماد به نفس خویش، اعتماد به نفس دیگری هم نیست چون این مردم نیستند که صاحب سرنوشتشان اند. اعتماد به نفس وقتی معنا می دهد که آدمی خود در باره زندگیش تصمیم بگیرد. حالا در باره هیچ یک از جنبه های زندگی او، انسان ایرانی تصمیم نمی گیرد. آنچه که سیاست اقتصادی و سیاست خارجی است، آقای رهبر معین می کند. یعنی همه چیز ، دستگاه های نظامی و سرکوب و اینها هم همه در اختیار ایشان است، دستگاه های تبلیغاتی همه در اختیار ایشان است. مردم ایران فاقد هر گونه اختیارند. این انتخاباتی هم که مرتب می گویند ما در منطقه از همه جا بیشتر انتخابات در ایران است، ولی هر انتخاباتی یاس را تشدید می کند. این نا امیدی را بیشتر می کند. این غم را به اصطلاح شدید تر می کند. چرا؟ به دلیل اینکه این از ترس می رود پای صندوق، آنها که میروند، حالا آنهایی که تحریم می کردند مقداری خاطری آسوده تر دارند. اما آنها که می روند پای صندوق رای به ناتوانی خود می دهند. توجه ندارند که انتخاب کردن، رای دادن یعنی این که من توانا هستم به این انتخاب، وقتی نداری و می روی از ترس بدتر به بد رای میدهی، پس به ناتوانی خود است که رای می دهی. حال اینکه اگر همین انتخابات را تحریم کنی، این تحریم یعنی اینکه من رای میدهم به اینکه من توانا هستم که به توی رژیم بگویم نه. هر گاه روی همین توانایی بایستی و مردم ایران بایستند، میتوانند توانایی های دیگر هم که دارند و از آن غافلند را باز یابند. خوب ، پس این نتیجه این که حالا رفته رای داده به آقای روحانی ، حالت انفعال به وجود آمده، این چیز امری طبیعی است، غیز از این جای تعجب داشت، برای اینکه بین بد و بدتر انتخاب، به اصطلاح آنهایی که رفته اند و رای داده اند، رای داده اند به بد از ترس بدتر. خوب حالا این بد آمده ،آن بدتره عرصه را بر این بد تنگ کرده و این بد هم در محدوده آن رژیم به کاری توانا نیست، این مردم هم این واقعیت را می بینند و حالت افسردگی پیدا می کنند. این است دلایل و عواملش. ملتی برای نخستین بار در تاریخ دو قرن اخیر کشور از فشار میان دو ابر قدرت رهیده، ولی کو سود ببرد از آن، هیچ.  نتیجه، با اینکه آن دو ابر قدرت مثل دو سنگ آسیاب ایران را در میان نگرفته اند، اما خود این رژیم برای اینکه بر جا بماند، تک پایه است، محتاج پایه خارجی است به یک دسته باج می دهد، با یک دسته دیگر ستیز و سازش می کند. سازش هاش پنهانی است و ستیزهاش آشکار است، کلامی است، زبانی است، خوب این مردم هم با این رژیم روبرو هستند. بعد هم میبینند که فرمانده کل سپاه که قرار بود پاسدار انقلاب باشد آمده میگوید که ما خط قرمز داریم، هرکه را که نخواهیم خط قرمز می کنیم، نمی گذاریم انتخاب بشود. پس هرکه انتخاب شد، یعنی خط قرمز ما نیست، میتواند بشود. مردم چکاره اند. مردم هم با ترس آنها را در وضعی قرار می دهیم که بروند از ترس بدتر رای بدهند به بد.شما فرض کنید که توی این دنیا بیایند به یک مردمی، یک وزیر بیاید بگوید من راضی بودم بروم زندان، به جای اینکه ایران 18 میلیارد زیان قرارداد کرسنت را ندهد. حالا آن یکی وزارتخانه می گوید دروغ است ،هنوز رای نداده اند. خیلی خوب رای نداده اند ولی این فساد واقع شده یا نشده است؟ این رشوه ها گرفته شده یا نشده، این گاز دارد می سوزد یا نمی سوزد، این دادگاه هست یا نیست؟ شما اگر این، می گوید ما پرونده را دادیم ، داده اید؟ گفته اید که این آقایان  رشوه گرفته اند؟ اگر این طور است، خوب چرا در خود ایران اینها زندان نیستند.

 

اگر یک نفر شعار "مرگ بر دیکتاتور" در خیابان بدهد, جای او در زندان و زیر شکنجه خواهد بود و یا اعدام می شود. اما اگر کسی رشوه بگیرد و مال ایران را به یک قطری بفروشد، می تواند در خیابان آزاد راه برود؟! آقای زنگنه به یکی از اینها در شرکت نفت مقام داده است! پرونده آقای هاشمی در دست بررسی می باشد. اینرا می گویند اما نه پرونده فساد مالی او بلکه پرونده "فتنه 88" که معلوم شد، خود آنها مرتکب شده بودند. بر پای کسانی نوشتند که بر پای آنها تقلب شده و در حصر و زندان قرار دادند.

حال راه حل چیست؟ مردم اینها را می بینند. سپاه پاسدارنی که به قول آقای هاشمی به کمتر از همه ایران راضی نیست و کشورهای خارجی هم که با تحریم ها کار را به اینجا کشاندند و کار به جائی رسیده که حتی به قطر هم باید باج دهیم و رژیم کنونی از رژیم شاه هم که بدتر است و اعتمادی هم نداریم. نه به این رژیم اعتماد داریم و نه به خودمان می توانیم اعتماد بکنیم. زیرا مانند زمان شاه که از ساواک می ترسیدیم، الان از واواک می ترسیم.

با این خشونت کور و این عوامل که تمام جوانب زندگی مردم ایران را گرفته (طلاق، اعتیاد، بی کاری، فحشا) می شود به دلایل اصلی این حقیقت رسید که چرا و چگونه مردم ایران افسرده اند و چرا گرفتار اینگونه خشونتها هستند؟ خشونت رژیم یکی از این خشونتهاست. در خانواده ها هم خشونت هست. در بازار و کارخانه ها هم همینطور، تا فروش دختران ایرانی به شیخ نشین ها! از این موارد زیاد است و مردم ایران هم اینها را می دانند.

چگونه می شود از این وضعیت بیرون آمد؟ آیا باید منتظر شد که دستی از غیب بیاید و کاری بکند؟ خیر!

 

اگر مردم دقت کنند و به گذشته بنگرند، می بینند که در زمان شاه در همین وضعیت بودند. آنزمان 35 میلیون جمعیت ایران بود. الان دو برابر است. آنزمان ترس از تجزیه ایران بود و الان هم هست. اگر ملتی می خواهد که از این وضعیت در بیاید و آینده را با شادی و امید و شجاعت بسازد, باید به خودش برگردد و از خود بپرسد: "نقش من در وضعیتی که هم اکنون در آن هستم، چیست؟" این سوالیست که هر چه قدر که ایرانی ها در پاسخ دادن به آن تاخیر بیاندازند, در وضعیت فعل پذیری، افسردگی، نا امیدی و بی تفاوتی در این استبداد باقی خواهند ماند. این رژیم هم چون دلیلی برای تغییر ندارد، به همین روش ادامه می دهد. چرا باید رژیمی که 35 سال به این ترتیب توانسته حکومت بکند, خود را تغییر دهد؟ دلیل دارید؟ شما مردم کاری می کنید که تغییری ایجاد شود؟ خیر! پس بعد از اینکه این سوال را از خود پرسیدی یک کار دومی هم باید زحمتش را به خود بدهی! نقش تبلیغات است که نباید دست کم گرفت. فرق می کند که تبلیغ اینرا کرد که عوامل نا امیدی را پیدا کرده و سازنده به راه حل بپردازیم یا اینکه ترس را تبلیغ کنیم. تبلیغ کینم که نباید تکانی خورد زیرا همه چی ویران می شود و انقلاب خشونت است! این تبلیغات روزمره ایست که مردم ایران روزانه با آن روبرو هستید! این تبلیغات را تمامش را رژیم نمی کند. بخش مهمی از آنرا کسانی می کنند که انتظار دارند که رژیم بابت این خوش رقصی ها به آنها جائی در حکومت بدهد. از فرستنده های خارج از کشور می کنند. از سایتهای اینترنتی می کنند و در جلسات دیگر هم این کار را می کنند.

باید گفت که ای ایرانی گوشهایت را بر این دروغها ببند. هم دروغ را خود به دیگران نگو و هم خودت حاظر نباش که این دروغ را بشنوی! اگر می شنوی که می گویند اگر رای ندهی, جلیلی رئیس جمهور می شود؛ بنشین و فکر کن که آیا این شخص است که عمل می کند یا رژیم؟ آیا محور اصلی شخص است یا دستگاه ولایت فقیه؟ هر زمان که به این فکر کردی, می روی در خط آنکه چه کنی تا این رژیم نتواند به تو زور بگوید؟

دروغ را شنیدی, بررسی کن. دروغ تناقض دارد و داد می زند که دروغ است. هر زمان که درش فکر کردید و فهمیدید که انتخاب مهندسی شده آقای روحانی شکل گرفته تا شما را منفعل تر کند, روش این نظام را شناخته اید.

چند روز پیش، کسی به من گفت که خب مردم ایران که تکان خوردند و این شد. مردم مصر هم که تکان خوردند و آقای سیسی از آب درآمد. گویا مردم مصر رفتند در میدان تحریر و مبارکی را برکنار کردند و کودتائی شده و آقای سیسی رئیس جمهور شده و دیگر تاریخ تمام شد! البته که تاریخ آنجا تمام نشده است. هر زمان که فکر کنیم، می توان فهمید که این افسردگی که حاصل کار استبداد خمینی و خامنه ای است، همینطوری به وجود نیامده است. شما مردم به این زور نقش دادید که این زور به وجود آمده است. به زور نقش ندهید! اینکه می گوئید من افسرده ام یعنی به خود زور می گوئید! این زور را به خود اعمال نکن! شادی کن! وقتی شما در خیابان و در خانه شادی کردید, این عامل بزرگی در تحول بدون خشونت در همین رژیم خواهد شد. در همین خانه های خود جمع بشوید و شادی کنید. منظور از شادی، خود تخریب کردن نیست و یا از خود بی خود شدن نیست. شادی هیچکدام از آنها را لازم ندارد. شادی عقل و تصمیم می خواهد. تصمیم اینکه دلیلی ندارد که خود را اسباب تخریب این رژیم بکنم!

هر گاه که شما مقدار خشونت را در خانه و در رابطه با یکدیگر را کم بکنید و به صفر برسانید، ماهیت این رژیم را از بین برده اید و در آن تردیدی نیست. امتحان کردن آنهم سراسر سود است زیرا زندگی خود را بهتر می کنید.

شاد و پیروز باشید.

 

این مصاحبه بتاریخ 7 ژوئن 2014 صورت گرفته است.