حکم شش ماه حبس حسین جنتی سراینده اصفهانی در دادگاه تجدید نظر تایید شد

janati hosseinانقلاب اسلامی در هجرت: حکم حبس حسین جنتی، سراینده اصفهانی که به دلیل خواندن سروده‌هایش در دانشگاه اصفهان به تبلیغ علیه نظام متهم و با شکایت اطلاعات سپاه اصفهان بازداشت شده بود صادر و امروز رسانه ای شد.

حسین جنتی در آستانه رفتن به زندان، در صفحه اینستا گرام خود یادداشت زیر را نوشت :

▪سلام

رای دادگاه تجدید نظر اصفهان صادر شد و ظاهرا من باید برای تحمل شش ماه حبس به زندان اصفهان بروم.

از وقتی آموختم کلمات را کنار هم بگذارم و شعر بگویم در شعرم علیه ظلم، فساد، تبغیض، سواستفاده از قدرت، سواستفاده از دین، ریا، دروغ، دست درازی به بین المال و از این قبیل «تبلیغ» کرده ام و تا زنده ام خواهم کرد.

اگر دستگاههای امنیتی و قضات محترم این ها را معادل «نظام» گرفته اند من بی تقصیرم و خوب است به جای زندانی کردن منتقدان و گلایه مندان فکری کنند اساسی....

همین حالا خبر تایید حکم را تلفنی به پدرم گفتم. گفت خدا از سلطان محمود بزرگ تر است....

یدالله فوق ایدیهم...

▪ پی نوشت:

1▪ من هیچ گونه بیماری روحی و روانی ندارم

2 ▪ اهل دعوا و درگیری فیزیکی نیستم

3▪ قصد خودکشی ندارم

4 ▪ کشورم را دوست دارم و در این مدت با وجود امکان خروج و مهاجرت از کشور خارج نشدم و نخواهم شد.

▪این سروده که شش ماه زندان به ارمغان آورده برای او ، از حسین جنتی است :

 

از زبان مومیایی

 

ایرانیان، در این شبِ بی‌دَر چگونه‌ای؟

از ظالمی به ظالمِ دیگر چگو‌نه‌ای؟!

ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطه‌ور!

حالی در این فضای معطر چگو‌نه‌ای!

ای شانه‌ات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!

امروز زیرِ پایه‌ی منبر چگونه‌ای؟!

از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،

بر تخته‌پاره مانده شناور چگونه‌ای؟!

ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!

با هفت گاوِ گُشنه‌ی لاغر چگونه‌ای؟!

ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!

در باغ ، با شکستگیِ پر چگونه‌ای؟!

هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!

افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونه‌ای؟!

از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج

مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونه‌ای؟!

ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!

همسایه را کنون شده نوکر چگونه‌ای؟!

از “باختر” رها شده اندر خیالِ خویش،

افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونه‌ای؟!

ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!

زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونه‌ای؟!

ای مرغِ پرکشیده از آن شاخه‌ی فقیر!

پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونه‌ای؟!

از یک فریب گشته رها، این زمان بگو :

حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونه‌ای؟!

زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،

بر نیزه‌ی گداخته، ای سر چگونه‌ای؟!

ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،

اینک بگو به کسوتِ داور چگونه‌ای؟!

ای از جهان شناخته چاهی و چاله‌ای!

یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونه‌ای؟!

برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت…

تا بینمت که در صفِ محشر چگونه‌ای!