افغانستان جزئی از استراتژی امریکا در قبال چین؟/ نفت و گاز ٢٢٣ و سایر معادن ٩٠٩ میلیارد دلاری

Tafakol2-1 اقتصاد آنلاین- محمد هادی داودی: توافق‌ نامۀ تاریخی صلح بین ایالات متحده امریکا و گروه طالبان در ۱۰ اسفند ۱۳۹۸، نقطۀ عطفی در شرایط بازار های مواد خام بین‌ المللی است.
 
پس از حملۀ کشورهای ناتو و در رأس آنها آمریکا به افغانستان در سال ۱۳۸۰، به منظور حذف القاعده و سقوط حکومت طالبان، تلاش­ ها و هزینه ­های فراوانی برای برقراری امنیت و تشکیل دولتی که به روش دموکراتیک و با اتکای آرای عمومی نضج یابد، بعمل آمد. پس از پروسه­ ای طولانی، حکومت جمهوری اسلامی [افغانستان] و قانون اساسی تدوین، و انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان برگزار شد و حکومت قانونی شکل گرفت. در سال­ های پس از آن و برای بیش از یک دهه، حمایت ­های همه جانبۀ نظامی، سیاسی و اقتصادی جامعۀ بین­ المللی و بویژه کشورهای ناتو در تقویت و دوام حکومت جدید و همچنین تمرین دموکراسی در این کشور ادامه داشت. ویژگی ­های فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و فقر عمومی ناشی از دهه ­ها نا آرامی در افغانستان و در کنار آن سیاست ­های رقابتی کشورهای منطقه، موجب شد که طالبان پس از مدت کوتاهی خود را باز یافته و به تدریج از حالت دفاعی خارج شده و بر تهاجمات خود به نیروهای دولتی و ناتو بیفزاید. تهاجمات متقابل نیروهای ناتو و ارتش و پلیس افغانستان به مواضع طالبان، نتوانست از رشد و نفوذ روزافزون آنها بکاهد. در این میان، تلفات افراد غیرنظامی و خسارت­ های مردمی که در اندرکنش­ های نظامی طرفین، ایجاد می شد، موجب افزایش نارضایتی عمومی شده و به شکل ضعف حکومت مرکزی و انتقاد از حامیان آمریکایی آن جلوه می­ نمود. در کنار حملات انتحاری طالبان و تلفات سنگین آن که عمدتاً شهروندان و افراد غیرنظامی را هدف قرار می ­داد، گسترش روزافزون فساد اداری و مالی در دولت، و عدم پاسخگویی به انتظارات توسعۀ اقتصادی و رفاهی، باعث بی­ اعتمادی گستردۀ مردم به حکومت و حامی اصلی آن، یعنی آمریکا می­ شد.
 
در این میان، مشکلات و بن ­بست­ های سیاسی داخلی که یکی پس از دیگری بروز می­ کرد، بر بحرانی شدن اوضاع می ­افزود. در هنگام انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، مکرراً، گره­ ها و چالش­ هایی ایجاد ­شدند که موجب تأخیر در برگزاری و نیز عدم شفافیت نتایج می ­شدند. ویژه آنکه، در دو دورۀ اخیر انتخابات ریاست جمهوری، نفر دوم انتخابات، حاضر به پذیرش نتایج اعلام شده نمی­ شد و ٢ نفر خود را رئیس جمهور می­ نامیدند و مراسم تحلیف بجای می­ آوردند. برای حل بحران، شخصیت ­های سیاسی پا در میانی می­ کردند و اختیارات و مسئولیت­ های ریاست جمهوری را بین آن دو تقسیم می­ کردند. بدین ترتیب، ناکارآمدی حکومت به حد اعلای خود می­ رسید.
 
در طول دو دهه اشغال نظامی افغانستان، آمریکا علاوه بر اینکه هدف حملات نظامی طالبان و انتقادات سیاسی رقبای بین­ المللی  بوده، هزینه ­های نظامی و غیر نظامی فوق­ العاده زیادی نیز بر دوشش، سنگینی می­ نمود. بر اساس گزارش دانشگاه آمریکایی Brown، هزینه­ های نظامی آمریکا در افغانستان تا پایان سال ۲۰۲۰، بالغ بر ۹۷۸ میلیارد دلار بوده و در این مدت ۱۴۳ میلیارد دلار نیز کمک به بازسازی افغانستان کرده که نیمی از آن صرف آموزش و توسعۀ نیروهای نظامی افغانستان شده است (۱). بر اساس همین گزارش، تلفات نظامیان آمریکایی تا سال ۲۰۱۹، بالغ بر ۲۳۰۰ نفر کشته و ۲۰۶۶۰ نفر مجروح است. این گزارش همچنین تلفات نظامیان افغانستانی را ۶۴۱۰۰ نفر اعلام کرده است. بنابر گزارش UANAMA، تعداد تلفات غیرنظامیان افغان تا پایان سال ٢٠١٩ به ١١١ هزار نفر می­ رسد (٢).
 
واقعیت نامطلوب دیگر، عدم رغبت شرکت ­های آمریکایی به فعالیت اقتصادی در افغانستان بود. افغانستان، به عنوان یک کشور بکر و دست­ نخورده، دارای معادن غنی فلزات گران بها و هیدروکربور است. بر اساس گزارش اندیپندنت و سروی جیولوژی ایالات متحده آمریکا (٣) ارزش نفت و گاز افغانستان، ٢٢٣ میلیارد دلار و ارزش سایر معادن آن ٩٠٩ میلیارد دلار می‌ باشد. نا امنی و در پی آن افزایش هزینه­ های پروژه­ ها، موجب می ­شد که شرکت ­های آمریکایی از ورود و سرمایه گذاری به این کشور خودداری کنند و لذا، کلیۀ هزینه ­های حضور آمریکا در افغانستان، متوجۀ دولت آمریکا می­ شد. مقایسه کنید این شرایط را با شرایط عربستان و  ... .
 
در مجموع روند تدریجی تحولات، طی دو دهۀ گذشته، آمریکا را در شرایطی قرار داده بود که چشم ­انداز مثبتی در فراروی خود نمی ­دید. افزایش روز افزون هزینه ­ها و تلفات انسانی از یک طرف، پس روی مداوم محبوبیت و مشروعیت حکومت ساخته و پرداخته شده، و کاهش کارآمدی آن از طرف دیگر، و از همه مهم­ تر، پیش­روی مستمر گروه طالبان و افزایش نا امنی، موجب شدند که استراتژیست­ های واشنگتن، این سؤال را روی میز بگذارند که در افغانستان تا چه زمانی باید هزینه کرد و پشیزی برداشت نکرد. در واقع، مدت ها قبل و در دولت دونالد ترامپ، استراتژیست­ های آمریکا به این جمع بندی رسیدند که روندی که بیش از یک دهه در افغانستان جاری است، بسیار پرهزینه و عاری از سود است.
 
این چنین به نظر می­ رسد که استراتژیست­ های واشنگتن به این جمع بندی رسیده­ اند که بهتر است جای خود را با طالبان عوض کنند. به عبارت دیگر، آمریکا با طالبان به تفاهم رسیده است که افغانستان را به آنها تحویل بدهد، آنها امنیت افغانستان را تأمین کنند و شرایط را برای توسعه و سرمایه گذاری خارجی آماده نمایند. در مقابل، آمریکایی­ ها در صحنۀ بین­ المللی، از آنها حمایت کرده و شرکت­ های خود را برای سرمایه ­گذاری، ترغیب و امنیت آنها را تضمین نماید. این مشابه مدلی است که پس از خروج آمریکا از ویتنام، اتفاق افتاد.
 
طالبان ۱۴۰۰، با طالبان ۱۳۷۵، متفاوت است. آنها به خوبی دریافته ­اند که چگونه باید در زمین جنگید و در پشت میزها، مذاکره نمود. تجربۀ ۲۰ سال گذشته به آنها آموخته است که در تخاصم با نظم جهانی، نمی­ توان کشورداری کرد.
 
تغییر رویکرد آمریکا در افغانستان، همزمان با تغییر رویکردش نسبت به چین، اتفاق افتاد. در واقع استراتژی جدید آمریکا نسبت به افغانستان، جزئی از استراتژی آمریکا در قبال چین است.
 
استراتژی آمریکا در افغانستان، از یک طرف کاهش هزینه­ ها؛ از طرف دیگر افزایش سهم خود در اقتصاد جهانی، از طریق ایجاد یک قطب سرمایه گذاری جدید، همانند آنچه در ویتنام و کامبوج و بنگلادش انجام شد؛ و از طرف دیگر خروج از بحران سرمایه داری کنونی، بویژه شرایط پسا کرونایی؛ و از همه مهم ­تر، تأمین مواد اولیۀ مناسب و ارزان قیمت، و تسلط بر آنها است. بزودی کالاهای خام افغانستان، از طریق بنادر پاکستان و نیز ورود گاز افغانستان در بازارهای هند و پاکستان، شِمای [schema - طرح] کلیِ بازارهای جهانی را عوض خواهد کرد.
 
منابع:
 
١- به نقل از بی­ بی­ سی، مورخ ۱۴ تیر ۱۴۰۰
 
٢- به نقل از بی ­بی­ سی، مورخ ۱۴ تیر ۱۴۰۰
 
٣- به نقل از ویکیپدیا