محمد سهیمی: نگاهی به مواضع ایرانیان داخل و خارج به جنایات جنگی اسرائیل در غزه

sahimi mohammad 08082014توضیح نگارنده: این مقاله در روز جمعه اول ماه اوت تکمیل و در روز یکشنبه سوم اوت به روز شده است.

مقدمه

جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین در آغاز هفته پنجم است. هیچ کجای سرزمین کوچک غزه که وسعت آن فقط ۳۶۰ کیلومتر مربع است و در آن یک ملیون و هشصد و بیست هزار فلسطینی زندگی‌ میکنند، از گزند آتش ارتش اسرائیل در امان نیست. مدارس، بیمارستان ها، مساجد، خانه‌های مردم عادی، و حتی پناهگاه‌های سازمان ملل برای آوارگان مورد حمله قرار گرفته‌اند. بنیامین نتانیاهو به مردم اسرائیل هشدار داده است که باید برای یک جنگ طولانی‌ آماده شوند. موشه فیگلین رئیس پارلمان اسرائیل پیشنهاد کرده است که غزه باید از فلسطینیان پاک شود و به اسرائیل ملحق شود، تا "آرامش" بدان جا باز گردد. البته افراطی‌های اسرائیل و دولت کنونی آن فقط بدنبال آرامش گورستانی هستند، چرا که چنین آرامشی با صلح واقعی‌ و شرافتمندانه تفاوت بزرگی‌ دارد. نظر خواهی‌‌ها نشان میدهد که متجاوز از ۸۶ در صد مردم اسرائیل با آتش بس مخالفند.

بخشی کوچک، ولی‌ پر سرو صدا از اپوزیسیون خارج از کشور که در همه وبسایت‌ها حضور دارد،"همسویی با فشار خارجی" (آمریکا، اسرائیل و...) بر ضد جمهوری اسلامی را به کل اپوزیسیون به عنوان تکلیف شرعی ( !؟)، (اخلاقی!؟)، و شهروند جهانی (!؟) مطرح کرده است.  اعضای این گروه از تحریم‌های اقتصادی بر ضدّ مردم ایران حمایت کرده، در باره برنامه هسته‌ای ایران به اغراق گویی و حتی دروغ پرداخته و مواضع اسرائیل در باره این موضوع را کلمه به کلمه بازگو کردند، از دخالت به اصطلاح بشر دوستانه و جنگ‌های به اصطلاح عادلانه در لیبی‌ حمایت کرده و خواهان همان نوع دخالت در سوریه هم هستند، و مقالات بسیار زیادی در باره این موضوع‌ها منتشر کرده‌اند. در عین حال، تمامی این مواضع را به نام دفاع از حقوق بشر و حمایت از تشکیل حکومت‌های دمکراتیک در خاورمیانه گرفته‌اند. خواسته و یا ناخواسته، دروغ‌های این جماعت در راستای این هدف بود که جنگ بر ضدّ ایران در چهارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل توجیه شود.

ولی‌ با آغاز تجاوز جدید اسرائیل به مردم فلسطین دم خروس از لای عبا بیرون افتاد. بخشی از اپوزیسیون همسو به سرعت دست بکار شد تا یا حقایق را مثل همیشه وارو جلوه داده، یا تمامی حقایق را بازگو نکند، و در عین حال با تحلیل "منصفانه" که "باید از هر دو طرف انتقاد کرد" از بار مسئولیت اسرائیل، و حامیان آن در غرب، در قبال جنایات خود بکاهد. هدف دیگر این کار به سکوت وادار کردن جامعه مدنی ایران در خارج، از طریق تهمت زدن، در باره این موضوع میباشد. در عین حال، یک ادعای این جماعت همیشه این بوده است که بخش مهمی‌ از جامعه مدنی داخل کشور "همسو" با آنهاست.  بخشی دیگر که همیشه "جلو" بود و راجع به جنگ در سوریه و لیبی‌، تحریم اقتصادی ایران، و برنامه هسته‌ای چندین سال بود که داد سخن میداد ناگهان در سکوت مطلق فرو رفت. از دیوار صدا در میاید، از این گروه خیر.

این دومین مقاله نگارنده در باره این جنگ است. بعد از انتشار مقاله اول، یک گروه کوچک همیشگی‌ فحاش و پر سر و صدا، که اکثر قریب به اتفاق آنها نام مستعار دارند، به نگارنده حمله نمودند.مقاله حاضر دارای دو هدف میباشد. اول، این مقاله نشان خواهد داد که جامعه مدنی ایران، چه در داخل کشور و چه در خارج، نسبت به مردم فلسطین و جنایاتی که بر ضدّ آنها انجام میشود حساس بوده، با آنها همدردی می‌کند، و در مقابل اسرائیل و حامیان غربی آنها، بر خلاف اپوزیسیون همسو، مواضع محکمی دارد. دوم، این مقاله نظرات اپوزیسیون همسودرباره جنگ اسرائیل با فلسطینیان را به نقد می‌کشد، و مواضع برخی‌ از روشنفکران دینی، نظیر دکتر عبدالکریم سروش و دکتر آرش نراقی را مورد بر رسی‌ قرار میدهد. ولی‌ قبل از پرداختن به بحث اصلی‌ مقاله، لازم است به سه‌ نکته اساسی‌ اشاره شود.

دکترین داهیه: حمله عمدی به غیر نظامیان و خانه و کاشانه آنها

اسرائیل ادعا می‌کند که نهایت سعی‌ را دارد تا به مردم غیر نظامی حمله نکند. واقعیت درست بر عکس این ادعا است. اسرائیل در جنگ خود با حماس از دکترین داهیه که توسط سر لشگر گدی آیزنکت ، که در حال حاضر معاون فرمانده کّل نیروهای مسلح اسرائیل است، طراحی‌ شد پیروی می‌کند.بر طبق این دکترین، در برابر جنگ غیر نامتقارن حماس، و یا حزب‌الله در لبنان،  اسرائیل بطور عمدی مراکز غیر نظامی را هدف قرار میدهد تا حد اکثر تلفات را بوجود آورده، و مردم غیر نظامی را به واکنش در برابر فرماندهان حماس، و یا حزب‌الله، وادار کند. نه‌ تنها جنگ تابستان ۲۰۰۶ در لبنان پیروی اسرائیل از این دکترین غیر انسانی‌ را آشکار کرد، بلکه جنگ کنونی بر ضدّ مردم فلسطین وفاداری اسرائیل را به ثابت می‌کند.

حماس و آتش بس

طرفداران اسرائیل، از جمله حامیان ایرانی‌ آن، دائماً ادعا میکنند که اسرائیل طرح آتش بس مصر را پذیرفت، ولی‌ حماس آنرا نپذیرفت، بدون اینکه کوچکترین اشاره‌ای به دلیل آن بکنند. در واقع، حماس آتش را پذیرفت به شرط آنکه شرایط زیر پذیرفته شوند.

آتش بس ده ساله و بسته شدن آسمان غزه بر روی اسرائیل

خروج نیرو‌های اسرائیل از غزه بطوریکه کشاورزان فلسطینی بتوانند از زمین‌های خود تا مرز اسرائیل بهره برداری کنند

پایان دادن به هر گونه عملیات نظامی

آزادی فلسطینی هائیکه در تبادل بین حماس و اسرائیل برای آزادی سرباز اسرائیلی گیلاد شلیت آزاد شده بودند، ولی‌ اسرائیل دوباره آنها را دستگیر کرد

پایان دادن به محاصره اقتصادی و باز کردن مرز‌های غزه

کنترل بندر و فرودگاه بین‌المللی غزه توسط سازمان ملل

گسترش محدوده ماهی‌ گیری غزه و کنترل مرز رفع، مرز غزه با مصر، توسط سازمان ملل

اجازه دادن به فلسطینیان برای مسافرت به بیت المقدس برای زیارت مسجد الاقصی

پایان دادن به دخالت در امور سیاسی داخلی‌ فلسطین و تشکیل دولت واحد فلسطینیان

باز کردن منطقه صنعتی غزه

صرف نظر از هر نوع عقیده مثبت یا منفی‌ شخصی‌ در باره حماس - نگارنده خود نسبت به حماس نظر منفی‌ دارد، ولی‌ در عین حال مبارزه آنرا بخشی از مبارزات تمامی فلسطینیان میداند - به عقیده نگارنده این شرایط نه‌ زیاده خواهی‌ هستند، و نه‌ تهدیدی برای امنیت اسرائیل میباشند، و بنا بر این میتوانند اساس یک صلح واقعی‌ و شرافتمندانه باشند، ولی‌ واضح است که دولت کنونی اسرائیل خواهان صلح نیست. لیست شرایط حماس را آقای گیدئون لوی روزنامه نگار مترقی اسرائیلی در روزنامه هارتز منتشر کرد، و خود ایشان نیز از آن حمایت کرد. طرفداران ایرانی‌ اسرائیل چون پاسخی برای اینچنین حقایقی ندارند، به فحاشی، بر چسب زدن، اتهام وارد کردن، و غیره میپردازند.

احترام به حقوق بشر انتخابی

اگر از تک تک ایرانیان خارج از کشور که از لحاظ سیاسی فعال هستند پرسیده شود که خودرا چگونه معرفی‌ میکنند، بلافاصله پاسخ میدهند که "مدافع حقوق بشر" و یا "فعال حقوق بشر" هستند، که البته بسیار میمون و مبارک است. ولی‌ احترام برای حقوق بشر و دفاع از آنها ارزش‌های جهان شمول هستند، و رنگ پوست، ملیت، مذهب، جنسیت، زمان و مکان نمیشناسند. نمیتوان به نقض حقوق بشر در ایران اعتراض کرد، ولی‌ در باره نقض آنها توسط اسرائیل، آمریکا، روسیه، چین، هندو ها، سنی‌ها بر ضدّ شیعیان و بر عکس، و غیره، بطور انتخابی سکوت کرد. این ادعا که "ما باید فقط به فکر کشور خود باشیم" که توسط برخی‌ مرتب تکرار میشود، ممکن است برای برخی‌ در چهار چوب دیگری قابل قبول باشد، ولی‌ نه‌ در چهار چوب حقوق بشر. نکته مهم که این جماعت از آن غافلند این است که همان کسانیکه می‌گویند باید فقط به فکر کشور خود باشیم دائماً به روسیه، سوریه، عراق، و چین حمله میکنند، ولی‌ از اسرائیل دفاع میکنند.

نگارنده معتقد است که حتی اگر فقط به منافع و مصالح ملی‌ ایران می‌اندیشیم، باز باید به جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین و اشغال سرزمین‌های آنان اعتراض کنیم، چرا که سر نوشت ایران با سر نوشت بقیه خاور میانه گره خرده است، و تا زمانی‌ که مسئله اصلی‌، مادر و ریشه تمامی جنگ‌های خاور میانه، یعنی‌ مسئله فلسطینیان و اسرائیل بطور عادلانه برای هر دو طرف حل نشود، احتمال اینکه خاور میانه صلح واقعی‌ را تجربه کند بسیار کم، اگر نه‌ صفر، است. در غیاب صلح در بقیه خاور میانه، امنیت ملی‌ ایران و تمامیت ارضی آن در خطر خواهد بود.

در عین حال، تمامی کسانی که چنین ادعایی دارند همان هایی هستند که از حمله پیمان ناتو و آمریکا به لیبی‌ به بهانه "دخالت بشر دوستانه" و یا "جنگ عادلانه" دفاع کردند، و همچنین طرفدار دخالت مستقیم غرب در جنگ سوریه به بهانه دفاع از مردم سوریه هستند. اینان رو به غرب "نماز" میگذارند، و برای آنان هر آنچه که غرب انجام دهد درست و غیر قابل انتقاد است، ولی‌ چون نمیتوانند این‌را صریحاً بیان کنند چون غلط بودن آن بطور مضحکی آشکار است، بهانه‌های دیگری میتراشند.

موضع جامعه مدنی داخل کشور

پر واضح است که گروه‌ها و نیرو‌های تندرو در ایران با اسرائیل دشمنی دارند. ولی‌ نکته مهم این استکه، بر خلاف آنچه که برخی‌ از ایرانیان در تبعید ادعا میکنند، جامعه مدنی ایران نسبت به مردم فلسطین و ظلمی که به آنها توسط اسرائیل میشود همدردی کامل دارد.

هشت زندانی سیاسی، آقایان جعفر اقدامی، مسعود باستانی، کیوان صمیمی‌، سید محمد سیف زاده، سعید رضوی فقیه، مهدی محمودیان، سعید مدنی، و مهدی معتمدی مهر، در نامه‌ای به آقای بان کی‌-مون به شدت به جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین اعتراض کردند. هر هشت زندانی سیاسی دارای سوابق درخشان در دفاع از آزادی و حقوق بشر هستند. بعنوان مثال، آقای محمودیان روز نامه نگاری بود که جنایت‌های کهریزک را فاش کرد؛ آقای سیف زاده وکیل تعداد زیادی از زندانیا‌ن و متهمان سیاسی هستند و بخاطر همین به زندان رفتند، و آقای صمیمی‌، روزنامه نگار برجسته، را کمتر فعال سیاسی در ایران نمیشناسد.

هنرمندان عالیقدر خانم‌ها مهناز افشار و نیکی‌ کریمی‌، و کارگردان و فیلم‌ساز برجسته خانم تهمینه میلانی دلنوشته‌های بسیار زیبایی در سوگ کشته شدگان غزه منتشر کردند.

سینما گران و فیلم سازان ایران، هم پیشکسوتان و هم نسل جوان، نامه‌ای پر احساس به بچه‌های غزه نوشتند. در قسمتی‌ از این نامه چنین گفته شد:

 

به نام خدايي كه به نام زيتون سوگند خورد

نامه‌اي به كودكان فلسطين

سلام اهالي غزه

كودكان

نوزادان

مادران پا به زا

پدربزرگ ها

مادر بزرگ ها

راستي هنوز درختان زيتوني كه كاشته ايد، سايه گُستر هستند؟

مي توان هنوز از آن ها زيتون چيد براي سفره ي افطار؟

شنيده ايم چند روز است برسرتان باران مي بارد

نمي دانيم اما چرا اين باران سيل نمي شود وشما را به نيل – اين بانوي گيس آبي ما نمي رساند

نمي دانيم باران كه ببارد، چرا خانه هاي تان ويران مي شود؟

باران كه ببارد، كودكان تكه تكه نمي شوند؛ مي شوند؟

باران كه سينه نمي دَرَد؛ مي دَرَد سينه ها را؟

باران كه جمجمه متلاشي نمي كند؛ متلاشي مي كند جمجمه ها را؟

باران كه ببارد، سيل مي شود..

سيلي كه درغزه به راه افتاده است چرا خون است؟

باران كه ببارد، رَعَد وبرق مي شود، ابرها به هم مي سايند، صدا مهيب مي شود، اما ويران نمي كند؛ مي كند؟

باران كه ببارد ريشه هاي زيتون جاني دوباره مي گيرند

باران كه ببارد زمينِ خشک سبز مي شود

باراني كه الان برسرتان مي بارد، چرا درختان زيتون را مي سوزاند؟

باراني كه مي بارد چرا زمين را وحشيانه، با هرچه كه درآن و برآن است ويران مي كند؟

باران كه ببارد، هواشناسي يک روز قبل اعلام مي كند فردا هوا باراني ست

باران غزه اما چرا بي امان و ناگهان مي بارد؟

باران كه ببارد، امان مي دهد به كودک عروسک اش را با خود به زير چتر ببرد

اين چه باراني ست كه عروسک، چتر كودک مي شود به گاهِ باران تنيده با او در گور؟

نامه دیگری با امضای ۵۷۲ نفر از فعالان سیاسی و دانشجوئی، روشنفکران، و اساتید دانشگاه در داخل و خارج کشور به آقای بان کی‌-مون فرستاده شد. در قسمتی‌ از این نامه چنین گفته شد:

به استناد ۲۳۲ قطعنامه سازمان ملل، ۳۵ قطعنامه شورای حقوق بشر و گزارش ۵ کميته حقيقت ياب اين سازمان، دولت اسراييل قطعنامه‌های شورای امنيت و تعهدات بين المللی اش را نقض کرده و مرتکب جنايات جنگی و جنايت عليه بشريت شده است. اسرائيل دولتی خودسر است که حتی مرزهای بين المللی اش را به رسميت نمی شناسد. با اين‌حال اسراييل با توسل به کارزارهای تبليغاتی، موجوديت خود را دائما در خطر نشان می دهد تا مراجع بين المللی را به سکوت وادارد و افکار عمومی را از مساله‌ی فلسطين منحرف نمايد.

شورای هماهنگی راه سبز امید که نمایندگی رهبران جنبش سبز، آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی و خانم دکتر زهرا رهنورد، را در خارج از ایران به عهده دارد، ولی‌ برخی‌ از اعضای آن ساکن ایران هستند، در بیانیه‌ای حمله به غزه را "نژاد پرستانه و مصداق جنایت بر علیه بشریت" نامید.

برخی‌ از اعضای جبهه‌ ملی‌ ایران در داخل کشور، از جمله قدیمی‌‌ترین زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی، مهندس عباس امیر انتظام، حمله به غزه را فاجعه تلقی‌ کرده، به بی‌ تفاوتی بسیاری از دولت‌ها اعتراض کرده، و از شورای امنیت سازمان ملل درخواست نمودند که اسرائیل را به جرم جنایات جنگی، نسل کسی‌، و جنایت بر علیه بشریت تحت تعقیب در دادگاهی بین‌المللی قرار دهد.

گروهی از شخصیت‌های چپ سکولار در داخل ایران بیانیه‌ای منتشر کردند که در آن خواهان پایان دادن به کشتار مردم غزه توسط اسرائیل شدند. بعد از انتشار بیانیه آقایان دکتر ناصر زرافشان، وکیل برجسته، یاشار دارالشفا و محمد علی‌ عموئی، عضو قدیمی‌ حزب توده امضای خود را پس گرفتند، چرا که بیانیه با همان شدتی که از اسرائیل انتقاد کرده بود به حماس نیز حمله کرده بود، دکتر زرافشان چنین گفتند:

در حدی که به حماس مربوط می شود مبارزه مردم ستمدیده فلسطین امروز در قالب گروه‌های مختلف مقاومت از جمله حماس سازمان یافته و جریان دارد و به هیچ روی نمی توان این مبارزه را با جنایات بی شرمانه صهیونیست ها در یک تراز قرار داد. شاید اگر روزی فلسطین از استعمار صهیونیستی و اشغال رهایی یابد، در یک فلسطین آزاد مردم این سرزمین دیکر حماس را نماینده دمکراتیک خود نشناسند. اما امروز و در شرایط حاضر بخشی از مبارزه این مردم در قالب حماس سازمان یافته است و حمایت از مبارزه مردم فلسطین هم وظیفه عاجل و مبرم هر عنصر مترقی و شرافتمندی است.

این دقیقا موضع نگارنده در مصاحبه خود با تلویزیون اندیشه در روز سه‌ شنبه ۲۲ جولای ۲۰۱۴ بود.

دکتر بیژن عبدالکریمی، دانشیار فلسفه در تهران، نامه‌ای به اعتراض به آقای بان کی‌-مون نوشتند، و در قسمتی‌ از آن چنین گفتند:

موضع شما به طور خاص، و موضع آمریکا به طور کلی، در قبال به رسمیت شناخته شدن ملت محروم و ستم کشیدة فلسطین تردیدی جدی در دل بسیاری از توده ها و روشنفکران سراسر جهان نسبت به ارزش های لیبرال دمکراسی غربی افکنده و خواهد افکند و این گمانه را تقویت خواهد کرد که لیبرال دمکراسی غربی و ارزش های آن چیزی جز دستاویزی فریبکارانه برای نیل به اهداف سیاسی و اقتصادی نبوده، فاقد هر گونه اعتبار و اصالتی است.

سازمان ادوار تحکیم وحدت، شعبه اصفهان، بیانیه‌ای منتشر کرد که در قسمتی‌ از آن چنین گفته شد:

سرزمین فلسطین، گهواره ادیان است و قربانی کردن واژه ای است که به اندازه دین قدمت دارد. زمانی عیسی صلیبش را بر فراز جلجتا برافراشت و خود را قربانی کرد تا گناهان انسان بخشیده شود. روزگاری قربانیان جنگی خانمان سوز به امید ساختن سرزمینی پر از صلح و دور از جنگ به آن جا کوچانده شدند،  غافل از این که روزی نواده هایشان آتش جنگی را شعله ور می کنند که شراره هایش تروخشک را می سوزاند و دودش تا فرسنگ ها دورتر چشم های زیادی را از دیدن عاجز می کند.

حال روزانه دهها مسیح قربانی می شوند و این بار بر فراز جلجتا به تماشای قربانی شدنشان می نشینند. رسالتشان این بار،مانند دیگر رسولان بدون آن که خودشان خواسته باشند، نه بخشیدن گناهان انسان و نه صلح است بل نمایاندن چهره تاریک بشریت است. این بار کوچکی دستان و بی پناهی شان معجزه شان است و با فریادی رسا به ما نشان می دهند وقتی تعصب، جزم اندیشی و خودبرتر بینی با آرمان گرایی پوچ -که خوبی را نه برای انسان که فقط برای قومی محدود می خواهد- جمع شوند چه فجایعی رقم خواهد خورد.

آقای حسن اسدی زیدآبادی، زندانی سیاسی و دبیر کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان، ادوار تحکیم وحدت، در پیامی از نهادهای حقوق بشری عضو شبکه آسیایی خواست تا نسبت به جنایات جنگی و نقض فاحش موازین جهانی حقوق بشر در غزه واکنش نشان دهند. در قسمتی‌ از پیام چنین گفته شد:

نقض مداوم و گسترده حقوق بشر در غزه این روزها به نحو دردناکی به جنایات جنگی و نقض بدیهیات حقوق بشردوستانه بدل شده است. صدای خرد شدن آرمان های انسانیت و موازین حقوق بشر در گوشه ای از این دنیا آنچنان بلند شده است که دیوارهای بلند زندان را نیز درنوردیده و موجب شده من که خود قربانی نقض حقوق بشر هستم نیز رنج خویش را فراموش کنم.

نگارنده شرح زندگی‌ آقای اسدی زیدآبادی شجاع را در ژانویه ۲۰۱۱ منتشر کرد.

جبهه‌ مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، بزرگترین سازمان‌های اصلاح طلب در ایران که هر دو توسط دولت محمود احمدی‌نژاد غیر قانونی اعلام شدند و بسیاری از رهبران آنها در حال حاضر در زندان بسر میبرند، بیانیه هایی در محکومیت حملات اسرائیل به مردم غزه منتشر کردند. در قسمتی‌ از بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب چنین گفته شد:

 دستگاه تبلیغاتی اسرائیل عملیات اخیر که طی آن بسیاری از اماکن مسکونی یا تاسیسات غیر نظامی هدف قرار گرفته اند را "حملاتی تلافی جویانه" و " دفاع مشروع " خوانده است. هر ناظری که از شفقت و عقل سلیم برخوردار باشد حق دارد بپرسد چگونه بمباران منطقه ای که یکی از متراکم ترین نقاط جمعیتی جهان است و لذا اکثر قربانیان آنرا افراد غیر نظامی و کودکان تشکیل می دهند می تواند مصداق "حملاتی تلافی جویانه" و " دفاع مشروع " محسوب گردد؟

 

مواضع سازمان‌ها و گروه‌های ایرانی‌ خارج از کشور

اتحاد جمهوری خواهان در بیانیه‌ای حملات اسرائیل به غزه را محکوم کرد، اگر چه پرتاب موشک از طرف حماس را نیز محکوم کرد. در قسمتی‌ از بیانیه چنین گفته شد:

آنچه که مسلم است حملۀ سازمان یافته و غیر انسانی ارتش اسرائیل به فرمان نتانیاهو به نوار غزه که بدون استثنا قائل شدن میان نظامی و غیر نظامی اعم از پیر، زن و کودک صورت می‌گیرد، مصداق مجازات جمعی ساکنان یک منطقه است. ما کاربرد قهر لگام گسیخته نظامی، نا‌متناسب و بی‌استثنا از سوی اسرائیل در نوار غزه، که به کشتار غیرنظامیان انجامیده است را شدیدا محکوم می‌کنیم.اتحاد جمهوریخواهان ایران حملات هوائی گسترده و مجدد اسرائیل به نواره غزه، به بهانه ربودن و قتل سه نوجوان یهودی، هم چنین موشک پرانی‌های حماس به مناطق مسکونی اسرائیل را به شدت محکوم می‌کند.

هیئت سیاسی اجرائی اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران نیز بیانیه‌ای منتشر کرد، که قسمت اصلی‌ آن مقایسه قدرت‌های نظامی حماس و اسرائیل و تحلیل اوضاع کنونی خاور میانه بود، و مسائلی‌ را مورد بحث قرار داد که ارتباط مستقیمی‌ با موضوع اصلی‌ نداشتند، و فقط خواهان آتش بس فوری شد.

دو بیانیه نیز توسط "سازمان‌های جبهه‌ ملی‌ خارج از کشور" منتشر شد. یکی‌ با حملات شدید به جمهوری اسلامی، و دیگری با حملات شدید به دولت سوریه آغاز شد! سوریه نقشی‌ در جنگ کنونی بین اسرائیل و مردم فلسطین ندارد، و جمهوری اسلامی، با وجود حمایت خود از حماس در گذشته، ریشه بحران نیست، چرا که ریشه بحران اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل و ظلم بی‌ پایان آن به مردم فلسطین است. البته انهأئیکه خودرا هوادار و یا عضو "سازمان‌های جبهه‌ ملی‌ ایران در خارج از کشور" میدانند از تحریم‌های کمر شکن اقتصادی غرب و آمریکا بر ضدّ مردم ایران نیز حمایت میکنند، و نگاه آنها در باره همه چیز نگاهی‌ است که نگارنده به آن "ما در برابر جمهوری اسلامی" مینامد، که بر طبق آن همه چیز به جمهوری اسلامی وصل است، و بنا بر این باید در برابر آن موضع گرفت. اینها را مقایسه کنید با بیانیه شخصیت‌های قدیمی‌ جبهه‌ ملی‌ در داخل کشور که در بالا ذکر شد.

نگارنده بر این عقیده است که اگر زنده یاد دکتر محمد مصدق در قید حیات بودند، از اینکه برخی‌ از نام ایشان استفاده میکنند تا از تحریم بر ضدّ مردم ایران حمایت کنند، و مخالفت با امپریالیسم را به کنار بگذارند، همان امپریالیسمی که حکومت ایشان را در ایران سرنگون کرد و رژیم کودتأ را بر سر کار آورد و حالا نیز از جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین حمایت می‌کند، بشدت شرمسار می‌بودند.

البته از نظر نگارنده تفاوت چندانی بین اپوزیسیون همسو و آنچه که "سازمان‌های جبهه‌ ملی‌ خارج از کشور" - که تا آنجایکه نگارنده آگاه است یک جمع حد اکثر چند ده نفره است - وجود ندارد. نه‌ تنها مواضع این "سازمان ها" با مواضع اپوزیسیون همسو بسیار مشابه هستند، بلکه در یک سمینار یک روزه که مدتی پیش این "سازمان ها" در جنوب کالیفرنیا برگزار کرد یک عضو "همیشه جلو" اپوزیسیون همسو هم سخنرانی‌ کرد، و جالب اینجاست که این شخصیت همسو معتقد است که روحانیون، نه‌ آمریکا، رهبری کودتای ۱۳۳۲ را به عهده داشتند، که دقیقا خلاف آنچیزی است که هر پیرو واقعی‌ زنده یاد دکتر مصدق بدان ایمان دارد، و حتی خود آمریکایی‌ها نیز قبول مسئولیت در باره کودتا کرده‌اند.

سازمان راه کارگر، از تشکیلات چپ سکولار، نیز بیانیه‌ای در محکومیت حملات اسرائیل به مردم فلسطین منتشر کرد. در بخشی از بیانیه چنین گفته شد:

نباید فراموش کرد که عروج حماس خود محصول سیاستهای نژاد پرستانه اسرائیل، تلاشهای این رژیم جنایتکار برای درهم شکستن جنبش ملی – دمکراتیک و سکولار مردم فلسطین بوده است.

می باید علیه این جنایت آشکار علیه مردم فلسطین ایستاد.

شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دمکراتیک و لائیک ایران نیز بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن حملات دو طرف را محکوم کرد، ضمن آنکه در قسمتی‌ از بیانیه چنین اعلام کرد:

 عامل اصلی برای بروز فجایعِ اخیر گذشتِ بیش از ۶۰ سال از اشغال سرزمینهای فلسطین از طرف حکومتگران اسرائیل است که با وجود محکومیتِ آن از طرف جهانیان و ازجمله گروه های صلح طلب و حقوق بشری و همچنین سازمان ملل، متاسفانه هنوز مردمِ فلسطین از آزادی و حق تعیین سرنوشت خود برخوردار نیستند.

اعضای "مؤسسه زنان نوبل" که متشکل از شش خانم برنده جائزه صلح نوبل، از جمله خانم شیرین عبادی، است نیز بیانیه ملایمی در باره جنگ منتشر کردند. در قسمتی‌ از بیانیه چنین آمده بود:

ادامه چرخه خشونت که ناشی‌ از ۵۰ سال اشغال توسط اسرائيل است هرگز نمی تواند صلحی پايدار برای فلسطين و اسرائيل به ارمغان آورد. حمله نظامی به مناطق مسکونی و کشتار افراد غير نظامی توسط هر گروه‌ تخطی از قوانين بين المللی است. ادامه مجازات دسته جمعی‌ فلسطينی‌ها توسط رژيم اسرائيل به بهانه جنگ فرسايشی عليه حماس، يک جنايت جنگی است.

البته بیانیه می‌توانست بسیار قوی تر باشد، و مواضع خانم عبادی در گذشته دور، قبل از خروج دائمی ایشان از ایران، بسیار سخت تر و قوی تر بود. همچنین بیانیه با قدری تاخیر منتشر شد که دلیل آن برای نگارنده روشن نیست.

مواضع شخصیت‌های خارج از کشور

آقای ابوالحسن بنی صدر، همانند آقای رجب طیب  اردوغان نخست وزیر ترکیه، بنیامین نتانیاهو را به هیتلر تشبیه کرد.

در یک مقاله تحلیلی پرفسور حمید دباشی از دانشگاه کلمبیا نشان داد که چگونه دستگاه تبلیغاتی اسرائیل تمامی جامعه فلسطینی در حماس خلاصه می‌کند، تا حملات خود را بتواند توجیه کند. ایشان همان سوال نگارنده که در بالا مطرح شد را می‌‌پرسند: فرض کنیم که اصلا حماس وجود نداشت. آیا اسرائیل سرزمین‌های فلسطینی را به آنها واگذار میکرد؟ البته که خیر.

آقای هوشنگ ابتهاج، متخلص به ه. الف سایه، شاعر و پژوهشگر موسیقی‌ ایرانی‌ مقیم المان، در مصاحبه‌ای گفتند، "این روزها با دیدن این تصاویرِ سیاه دلم خون است و گفتن از این خون‌ریزی‌ها هم دردی دوا نمی‌کند. در این خون‌ریزی یک طرف زور می‌گوید و طرف دیگر دستش خالی است و دنیا با بی‌تفاوتی کامل چشم بر آن بسته است. "

خانم مهر انگیز کار ضمن دلسوزی برای مردم غزه، چنین ادعا میکنند": سرداران حماس هم دوام این کشتار را راز بقای خود می دانند. آنها نیز امنیت نداشته ی قوم خود را بیش از پیش به خطر می اندازند. برای ائتلاف با عباس بسی دست دست کردند تا نتانیاهو آمد، مردی که ائتلاف را سم مهلک می داند و آن را برج و باروئی در برابر شهرک سا زی و فزونخواهی. "

البته خانم کار باید پاسخ دهند که اگر اسرائیل واقعا خواهان صلح است و حماس مانع از آن، چرا اسرائیل مخفیانه از تشکیل حماس در ۱۹۸۷ حمایت کرد؟ پاسخ واضح است: اسرائیل تصور میکرد که حماس بعنوان یک نیروی مذهبی‌ به مخالفت با سازمان آزادی بخش فلسطین، که سکولار است و در آن زمان هنوز دشمن اسرائیل بشمار میامد، خواهد پرداخت. هدف تفرقه اندازی بین مردم فلسطین و بهره برداری از آن بود. خانم کار همچنین باید پاسخ دهند که چرا اسرائیل از ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۷ که هنوز حماس وجود نداشت با فلسطینیان به صلح نرسید؟ این مشی "نه‌ سیخ بسوزه نه‌ کباب" واقع بینانه نیست. همین مشی را آقای بهروز ستوده، از فعالان قدیمی‌ چپ هم در مقاله خود در پیش گرفتند.

دکتر عبدالکریم لاهیجی، بعنوان رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، نامه انتقادی شدیدی به پارلمان اروپا در باره مواضع آن در قبال جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین نوشتند که در آن مواضع شورای اتحادیه اروپا را "به شدت نه متعادل" خوانده و اعلام کرده‌اند که این شورا "از استاندارد‌های دوگانه‌ای پیروی می‌کند که اعتبار مشارکت اتحادیه اروپا در حمایت از حقوق بشر و حقوق بین‌المللی در سراسر جهان را تهدید می‌کند." در قسمت هایی از این نامه چنین آمده است:

اتحادیه‏ اروپا جرایم ارتکابی حماس و گروه‌های جنگجو در نوار غزه را توصیف و محکوم می‌کند، اما از توصیف کردن جرایم ارتکابی نیروی دفاع اسرائیل که مداخله مغایر با حقوق بین‌المللی بشردوستانه آن می‌تواند این تعهدات بین‌المللی را مورد سئوال قرار دهد، خودداری می‌کند.

پشتیبانی اتحادیه‏ اروپا از کشورسازی در فلسطین مشروط به "چشم‌انداز قابل اعتمادِ تشکیل دولت دوام‌دار بر اساس احترام به حاکمیت قانون و حقوق بشر " است، اما حمایت از دولت اسرائیل، کمک به آن و همکاری با آن با این شرط نیست، با وجود این‌که دولت اسرائیل به نقض مکرر حقوق بین‌المللی در چارچوب اشغال، محاصره غزه، و گسترش شهرک ها ادامه می‌دهد و مرتکب موارد فاحش نقض حقوق بین‌المللی حقوق بشر در درگیری جاری در غزه می‌شود و در دوره‌های قبلی خشونت در ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ نیز شده است.

در نتیجه‌گیری‌های شورای اتحادیه‏ اروپا حتی یک کلمه درباره حق قربانیان به عدالت و دادخواهی ابراز نشده است. اتحادیه‏ اروپا طی سالیان طولانی از قرار دادن مبارزه با معافیت از مجازات، به‌خاطر جرایم ارتکابی در درگیری بین اسرائیل و فلسطین، در کانون فعالیت‌های خود قصور کرده است.

فحاشانی که با عنوان استاد و دکتر در اینجا و آنجا، و به نام آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر، دائماً به مسلمانان و اسلام حمله میکنند، و در همین وبسایت هم حضور دارند، در سکوت محض بسر میبرند.

مواضع کنشگران ملی‌-مذهبی‌

آقای مرتضی کاظمیان، روزنامه نگار، در مقاله خود حملات اسرائیل به مردم فلسطین را محکوم کردند. در قسمتی‌ از مقاله ایشان چنین آمده بود:

فاشیسم و آپارتاید جدید در اسرائیل یا تقلب و نیرنگ در افغانستان، و این‌ها با سبوعیت داعش یا تمامیت‌خواهی راست افراطی در ایران، به جهت گوهر، تفاوتی نمی‌کند. هیچ «فرشته»ای، صلح و دموکراسی و حقوق بشر نمی‌آورد. راهی اگر هست ـ که هست ـ از درون نیروی اجتماعی می‌جوشد.

روزنامه نگار دیگر ملی‌-مذهبی‌، آقای تقی‌ رحمانی که متجاوز از ۱۷ سال از عمر خودرا در زندان جمهوری اسلامی سپری کرده‌اند، در مقاله خود اسرائیل را در اوج قدرت خود در بن‌بست دیدند. در قسمتی‌ از مقاله ایشان چنین آمده بود:

اسرائیل صلح نمی خواهد. جیمی کارتر  در کتابی که مفصل در باره فلسطین نگاشته این نکته را ابراز کرده است. به اندازه یک کتاب  دلیل  برای این جنگ طلبی می توان فراهم آورد . صلح اسرائیلی یعنی فلسطینی مرده٬  این نوع صلح یعنی جنگ مدام  و استمرار نابرابری که  در  این سرزمین جاری خواهد بود.

آنان که مبارزه نابرابرکرده اند می دانند؛ اگر ملتی ناگزیر شود؛ به ناچار به راهبرد مرگ در برابر تحقیر می اندیشد . این راهبرد اگر دارای زمینه باشد جا باز می کند. غزه دارای چنین ظرفیتی است که مقاومت کند. یعنی فقط کشته بدهد. این مسئله دردآور است؛ اما سلاح غزه مظلومیت آن است. تا از این طریق مسئله فلسطین را زنده نگه دارد.

آقای رضا علیجانی، روزنامه نگار، نیز کشتار مردم فلسطین در غزه را هلوکاست جدید نامیده است. در قسمتی‌ از مقاله ایشان چنین گفته شده است:

اکراه و مواجهه منافقانه اسرائیلی‌ها در رابطه با صلح خود را در برخوردی که با غزه دارند نیز بیش از پیش نشان می‌دهد. غزه چون یک زندان بزرگ و اسرائیلی‌ها نیز چون زندانبانی بی‌رحم اما موذی هستند که کینه و نفرتی پایان‌ناپذیر به زندانیان خود جهت نابودی و حداقل تحقیر شان دارند. آن ها به صورت ادواری و مستمر؛ گاه مرئی و گاه نامرئی و موذیانه زندگی را بر  بندیان زندان بزرگ‌شان در غزه تنگ می‌کنند؛ محاصره اقتصادی از طریق بستن گذرگاه‌ها و تحت فشار قرار دادن جهت تنبیه و تحقیر آنها. البته هم چون همه سلطه‌گران منافق بین "انگیزه" و "بهانه" آنها همیشه فاصله وجود دارد. "بهانه" را در تسلیح زندانیان شان از طریق این گذرگاه‌ها و تونل‌ها و... و موشک پرانی‌(البته بی‌حاصل و تقریبا بی‌تلفات) شان می‌بینند، اما "انگیزه" اصلی‌ زندانبان ها را باید در شهرک‌سازی‌های غیرقانونی و تنگ کردن تدریجی و هر چه بیشتر مسیر برای تحقق فرمول دو کشور در مجاورت هم و حداکثر تلاش برای از بین بردن آن و یا کاهش‌اش به منطقه‌ای کوچک و خرد و به حداقل رساندن هم امکان و هم واقعیت این فرمول  دید. والا اگر انگیزه اصلی جلوگیری از تسلیح حماسی‌هاست، چه نیازی به شهرک‌سازی و گسترش آن؟ به علاوه آنکه محاصره و تحریم اقتصادی و مجازات دسته‌جمعی یک جمعیت فشرده و انبوه چه نسبتی با مجازات یک گروه خاص دارد. مسئله اصلی از دید اسرائیلی ها آنجاست که این جمعیت به این گروه رأی داده‌اند، پس باید به بهانه آن گروه، "همه" این‌ها تنبیه شوند.

دکتر محمد برقعی دو مقاله منتشر کردند. ایشان در قسمتی‌ از مقاله اول خود چنین گفتند:

دولت های زيادی جنايت می کنند، اما هيچ دولتی غير از اسرائيل را نمی شناسيم که با گستاخی تمام رئيس دولتش اعلام کند که من مخالف خودرا با قدرت سرکوب می کنم و " تسليم هيچ فشاز بين المللی و حقوق بشری نمی شوم".

آقای نتانياهو مثل هم نوعش آقای احمدی نژاد در دروغ گويی بسيار بی باک است ، و به راحتی می تواند در جلوی دوربين تلويز يون ها بزرگترين دروغ ها را بگويد، وهيچ شرمی هم نکند .

در مقاله دوم خود دکتر برقعی به تشریح این موضوع پرداختند که اسرائیل نماد ظلم و تبعیض است، و در قسمتی‌ از آن چنین گفتند:

در حالی که دائما از نقض حقوق بشر در چین و روسیه و ایران می گویند ،همان که پای اسرائیل پیش می آید همه آنها فراموش می شود، و سناتور لینزی گراهام در پاسخ به کشتار بی رحمانه کودگان در غزه به سی ان ان می گوید اینها مهم نیست ،اسرائیل باید تاریشه کن کردن حماس دست از حمله بر ندارد، حتی اگر به قیمت کشتار صدها فلسطینی دیگرتمام شود. ویا سنا 100 به صفر اعلام حمایت از عملیات نتانياهو می کند ،حتی اوبامای برنده جایزه صلح ، سر تسلیم در برابر زور لابی اسرائیل ودست راستی ها فرود می آورد و از این فجایع حمایت می کند .

بدین سان اسرائیل نمادی شده برای نشان دادن حکومت زور بر اخلاق.

دیگر شخصیت ملی‌-مذهبی‌، آقای حسن یوسفی اشکوری، در مقاله‌ای ضمن محکوم کردن جنایات اسرائیل، سوال بسیار ساده و در عین حال مهمی‌ را مطرح کردند:

مرگ آرام و نابودی خاموش یک ملت و مردمان غزه چگونه و با کدام عدالت و قانون و حقوق بشر منطبق است؟

در یک بیانیه گروهی کنشگران ملی‌-مذهبی‌ جنایات اسرائیل را محکوم کردند. در قسمتی‌ از بیانیه چنین آمده بود:

دولت اسرائیل با برجسته سازی موشک پراکنی حماس٬ فلسطینیان را متهم به جنگ افروزی می‌کند؛ این در حالی است که اساس ظلم و ستم اعمال شده به مردم فلسطین و تضییع حقوق آنان به صورت مستمر را به هیچ می‌گیرد. هرچند که از نظر ما اقدام حماس تنها به توجیه حملات ظالمانه اسرائیل منجر می‌شود و کمکی راهبردی به پایان ظلم و ستم آشکار اسرائیل به فلسطینیان نمی‌کند.

 

یورش اخیر نیز نه به انتقام قتل سه کودک اسرائیلی٬ بلکه برنامه‌ای در راستای تداوم جنگ‌های تاکتیکی دولت اسرائیل در افزون بر نیم قرن گذشته است. در این مورد خاص ممانعت از تشکیل دولت وحدت ملی فلسطینی، آن هم در هنگامه جنگ‌های خونین در عراق و سوریه و لیبی، و نیز در اوج بازی‌های جام جهانی فوتبال، فرصتی مناسب برای تشدید تجاوز به غزه در اختیار تل‌آویو قرار داد... راست افراطی چه در ایران چه در اسرائیل گریزی از تمکین به خواست‌های مشروع و دموکراتیک و انسانی ندارد.

 

موضع روشنفکران دینی

نگارنده معتقد است که همدردی با مردم فلسطین مستقل از مذهب است و یا باید باشد. ریشه اصلی‌ بحران اشغال سرزمین‌های فلسطین توسط اسرائیل، غارت منابع آن، و ظلم پایان ناپذیر به مردم فلسطین است، چه مردم فلسطین مسلمان باشند، چه نباشند، کما اینکه در میان فلسطینیان مسیحی‌ نیز وجود دارد.

ولی‌ برای نگارنده بسیار تعجب آور است که تا لحظه تمام شدن این مقاله، روشنفکر دینی، دکتر آرش نراقی هیچگونه موضعی در باره جنگ اسرائیل با فلسطینیان اتخاذ نکرده‌اند. ایشان همان شخصیتی هستند که حمله پیمان ناتو و آمریکا به لیبی‌ را تحت عنوان "دخالت بشر دوستانه" به موضوعی ایدئولوژیک تبدیل کرده و "تئوریزه" کردند، که دیگر مخالفین جمهوری اسلامی از نوع ایشان از این ایدئولوژی بعنوان "انجیل" برای توجیه آن حملات استفاده نمودند.

دکتر نراقی در باره بیشتر مسائل یک بحث و جنبه اخلاقی‌ را مطرح میکنند، که البته خوب است. ولی‌ اگر خود به مباحث خود وفادار نباشند، چگونه انتظار دارند که دیگران باشند؟ بعنوان مثال، آیا امضای دکتر نراقی در پایین آن اعلامیه بدنام ۱۸۴ نفر در سال ۲۰۱۱ که در آن چنین گفته شد:

ایران از قرارداد ان پی تی تخطی کرده و به معاهدات بین المللی بی اعتنایی کرده است...برنامه ی هسته ای ایران مخرب است. برنامه ی هسته ای ایران دارای وجوه نظامی است...انحراف برنامه ی هسته ای ایران به مسیر نظامی وارد مرحله ی تعیین کننده ای شده است...برنامه ی هسته ای ایران در مرکز اقدامات تنش زا قرار دارد...ایران کانون های بی ثبات ساز را در سطح منطقه و جهان تقویت می کند. ...ایران صلح ستیزی را در سپهر جهانی دنبال می کند...ایران شعله های جنگ محتمل را بر خواهد افروخت...ایران تهدیدی علیه صلح و ثبات جهانی به شمار می رود...باید با برنامه ی هسته ای مخرب ایران مقابله کرد...در مخالفت با جنگ باید ایران بحران ساز را هدف اصلی قرار داد اخلاقی‌ بود، در حالیکه مثل روز روشن بود که بیانیه اغراق می‌کند، و دستکم در باره نقض قرارداد ان پی‌ تی‌ توسط ایران، استفاده نظامی ایران از انرژی هسته ای و رسیدن آن به مرحله تعیین کننده، و تهدید صلح و ثبات جهانی توسط ایران (که اگر هم بخواهد توانش را ندارد)  به وضوح دروغ می‌گوید؟ آیا اعتراض به آنچه که بر سر مردم فلسطین می‌‌آید یک وظیفه اخلاقی‌ نیست؟ باید پرسید، امضا کنندگان آن بیانیه دروغ گویانه که ایران را در معرض خطر حمله نظامی قرار می داد، اینک درباره جنایات اسرائیل چه مواضعی دارند؟ کافی‌ است به عنوان نمونه فقط به مواضع نیما راشدان نگاه کنید.

همه میدانیم که زنده یاد ستار بهشتی‌، کارگر و بلاگ نویس در زندان مظلومانه به قتل رسید، و قتل ایشان توسط همه ایرانیان دلسوز وطن محکوم شد. دکتر نراقی هم در باره این موضوع مقاله‌ای منتشر کردند که در آن چنین نوشتند،

مرگ ستار بهشتی بار دیگر این حقیقت ناگوار را به کانون افکار عمومی ایرانیان بازگرداند. اگر قوانین جامعه (در اینجا قوانین مربوط به منتقدان و مخالفان سیاسی و عقیدتی) عادلانه بود، و اگر حکومت کارگزاران و گروههای وابسته خود را قاطعانه به رعایت قانون ملزم می ساخت، و با خاطیان قاطعانه برخورد قانونی می کرد، مرگ ستار بهشتی صرفاً جرمی نظیر بسیاری جرایم دیگر در سراسر دنیا بود که رسیدگی به آن تنها در صلاحیت محاکم قضایی داخلی بود، و متهم اصلی آن نه کلّ نظام سیاسی و قضایی کشور که زندانبانان خطاکار بودند.اما در شرایط کنونی که به نظر می رسد تلاش اصلی دستگاه قضایی نه کشف حقیقت و اجرای عدالت که سرپوش نهادن بر جرم و رهانیدن مجرم یا مجرمان است، مرگ ستار بهشتی را لاجرم باید از مصادیق نقض حقوق بشر بشمار آورد.

ایشان توصیه کردند که به مرگ دلخراش و غم انگیز آقای بهشتی‌ باید محاکم بین‌المللی قضایی رسیدگی کند. سوال مهم این است: چرا همین انسان دوستی‌ را دکتر نراقی در باره کشتار فلسطینیان توسط اسرائیل ابراز نمیکند؟ بیش از  ده هزار فلسطینی که کشته و مجروح شده‌اند انسان نیستند؟ دکتر نراقی قادر نیستند در یک مقاله ساده و کوتاه مخالفت خودرا ابراز کنند؟ واضح است که تک تک ما به تنهایی قادر نیستیم از این جنایات جلوگیری کنیم، ولی‌ صدای متحد جهانی‌، از جمله صدای ما ایرانیان قادر خواهد بود که تاثیر گذار باشد.

دکتر نراقی راجع به "جنگ عادلانه" گفته‌اند و نوشته‌اند. نگارنده از ایشان می‌پرسد: آیا جنگ فلسطینیان برای آزادی سرزمین‌های خود در کرانه باختری رود اردن، غزه، و شرق بیت المقدس یک جنگ عادلانه نیست؟ اگر هست، چرا سکوت کرده‌اند؟ اگر نیست، چرا؟

دکتر نراقی که مهمترین ایدئولوگ ایرانی دخالت به اصطلاح بشردوستانه علیه دولت های یاغی هستند،بخوبی اطلاع دارند که بنابر تعریف جان راولز دولت یاغی دو خصوصیت دارد: اول، به طور سیستماتیک و گسترده حقوق بشر را نقض می کند. دوم، نسبت به کشورهای دیگر حالت تهاجمی داشته یا به آنها تجاوز می کند.

بنا بر این سوال مهم این است: آیا ایندو خصوصیات صفات اصلی‌ اسرائیل، و یا دستکم راستگرایان افراطی آن نیستند؟ آقای جیمی کارتر، رئیس جمهور سابق آمریکا، تسلط اسرائیل بر کرانه باختری رود اردن را به نظام آپارتاید تشبیه کرد. آقای اهود المرت نخست وزیر سابق اسرائیل، اقرار کرد که اگر اسرائیل کرانه غربی رود اردن را تخلیه نکند، به یک کشور با نظام آپارتاید تبدیل خواهد شد. اسرائیل بار‌ها به لبنان، عراق، سوریه، سودان، تونس  و کشور‌های دیگر حمله کرده است. بلندی‌های جولان هنوز در تصرف اسرائیل است که مشغول تاراج منابع زیرزمینی آن، بخصوص آب آشامیدنی آن است. پس چرا ایدئولوگ ایرانی‌ دخالت‌های به اصطلاح بشر دوستانه و جنگ‌های به اصطلاح عادلانه در سکوت محض هستند؟

چرا دکتر نراقی درخواست دخالت بشردوستانه (حمله نظامی) بر ضد این دولت یاغی را مطرح نمی کند که فقط در جنگ کنونی بیش از  ۱۰ هزار انسان را کشته و زخمی کرده است؟

بعد از سکوت طولانی و درست در زمانی‌ که نگارنده قصد ارسال این مقاله را برای انتشار داشت، دکتر عبدالکریم سروش، که خود متفکر و مروج اسلام رحمانی هستند، به کشتار مردم فلسطین در غزه در یک مقاله کوتاه واکنش نشان داد.

دکتر سروش تاکنون حتی یک بار هم جنایت عظیم کشتن چهار هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ به وسیله آیت الله خمینی را محکوم نکرده اند. اخیرا هم در تورنتو گفته اند "قضاوت تاریخی در باره خمینی زود است". فرموده اند که صد سال باید بگذرد تا درباره اعمال ایشان قضاوت کرد. اگر دکتر سروش مقاله کوتاه خود در باره کشتار مردم فلسطین در غزه را در یکشنبه چهارم اوت منتشر نمی‌کردند، نگارنده بدین نتیجه می‌رسید که ایشان ظاهرا معتقد هستند که در باره اسرائیل نیز باید یک قرن صبر کرد تا به قضاوت تاریخی نشست. تا قبل از این مقاله کوتاه، ایشان تاکنون هیچ مقاله ای یا بیانیه ای، دستکم تا آنجا که نگارنده آگاه است،منتشر نکرده‌ بودند، که برای یک بارهم شده جنایات اسرائیل را محکوم کنند.

مقایسه مواضع دکتر علی‌ شریعتی و دکتر سروش، دو متفکر اسلامی معاصر ایران، در این مورد جالب توجه است. دکتر شریعتی در ده ها صفحه به شدت اسرائیل را نقد کرد.اما دکتر سروش ظاهرا دارای تفکری است که نقد اسرائیل و آمریکا از آن در نمی آید. دوستان، شاگردان و پیروان دکتر شریعتی (فرزندان ایشان، خانم ها سوسن و سارا و آقای احسان شریعتی، و آقایان عبدالعلی بازرگان، یوسفی اشکوری، رحمانی، علیجانی، کاظمیان، محمد برقعی، بیژن عبدالکریمی، هاشم آغاجری، و...) همگی به حق جنایات اسرائیل را محکوم کرده اند.اما دوستان (آقای محسن سازگارا، و...)، شاگردان (دکتر نراقی، و آقایان حسین قاضیان، ابراهیم سلطانی، مهدی جامی،مجید محمدی، و...) و پیروان دکتر سروش در این زمینه چه کرده اند؟ دکتر شریعتی  ۱۸ ماه در سلول انفرادی ساواک زندانی بود، اما دکتر سروش تاکنون یک دقیقه هم زندانی نشده است. یاران، شاگردان و پیروان دکتر شریعتی هم سال ها در جمهوری اسلامی زندانی شده اند. این واقعیت،حقیقت مهمی را آفتابی می کند: با وجود ظلم زیاد به دکتر شریعتی‌، شاگردان و پیروان ایشان، آنها هنوز هم حق تقدم را به افشاگری در باره ظلم به مردم میدهند، چه در ایران و چه در نقاط دیگر.

 

مواضع اپوزیسیون همسو

در مقاله‌ای ، آقای علمداری آسمان و ریسمان را بهم بافته اند تا به نحوی  جمهوری اسلامی را هم مقصر معرفی‌ کنند. ایشان از یک سوً بدرستی می‌گویند که ریشه جنگ اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل است، و از سوی دیگر جنگ ایران با عراق که توسط عراق آغاز شد و مقصر بودن عراق حتی توسط شورای امنیت سازمان ملل و متحد عراق در جنگ عراق، یعنی‌ آمریکا، هم به رسمیت شناخته شد، البته سال‌ها بعد از پایان جنگ و فقط زمانی‌ که خود آمریکا وارد جنگ با عراق شده بود، را بگردن جمهوری اسلامی انداخته، واقعه کاملا بی‌ ربط حمله به حجاج ایرانی‌ در مکه بعد از شعار‌های سیاسی آنها در آنجا را وارد بحث در باره جنگ کنونی اسرائیل با فلسطینیان کرده، و بسیار موضوعات دیگر که اصولاً ربطی‌ به جنگ و حتی موضع خود ایشان، یعنی‌ ریشه‌ای بودن اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل ندارند.

گویی اگر جمهوری اسلامی نبود، جنگی هم بین اسرائیل و فلسطینیان وجود نداشت. در بیش از نیمی از عمر بحران فلسطین از ۱۹۴۸ جمهوری اسلامی اصلا وجود خارجی‌ نداشت. کرانه باختری رود اردن، شرق بیت المقدس، و نوار غزه در سال ۱۹۶۷ توسط اسرائیل تصرف شد، ۱۲ سال قبل از جمهوری اسلامی. شهرک‌های اسرائیل در کرانه باختری در سال ۱۹۷۴ آغاز شد. در دوران ریاست جمهوری  آقای محمد خاتمی، جمهوری اسلامی بارها اعلام کرد که هر راه حلی که توسط مردم فلسطین مورد قبول قرار گیرد، برای جمهوری اسلامی نیز قابل قبول است. به علاوه، پایان دادن به دخالت جمهوری اسلامی در بحران یک راه حل بسیار واضح دارد: حل عادلانه بحران بطوریکه فلسطینیان کشور واقعا مستقل خودرا داشته باشند. این اسرائیل است که خواهان صلح نیست و قصد بلعیدن تمامی کرانه باختری و شرق بیت المقدس را دارد. اینگونه بحث‌ها فقط گًل الود کردن آب است، و آدرس غلط دادن.ولی‌ مهمترین نکته در باره مقاله آقای علمداری از قرار زیر است.

تاکنون بیش از ده هزار نفر از مردم غزه به وسیله اسرائیل در این تجاوز جدید کشته و زخمی شده اند. آقای علمداری و همسر ایشان دکتر نیره توحیدی به همراه دیگران، نامه ای به پرزیدنت اوباما نوشته و از ایشان بخاطر مداخله آمریکا و پیمان ناتو در لیبی‌ تشکّر کردند.  در زمان حمله پیمان ناتو به لیبی‌ حدود دو هزار نفر در لیبی‌ کشته شده بودند. حالا چرا آقای علمداری و خانم توحیدی نامه ای به پرزیدنت اوباما نمی نویسند و به خاطر کشته و زخمی شدن بیش از ده  هزار نفر و کمک آمریکا به اسرائیل اعتراض نمیکنند، توقع تقاضای مداخله به اصطلاح بشر دوستانه از نوع لیبی‌، که خود با اشتیاق حامی‌ آن بودند، پیشکش اینان. بر طبق گزارشات معتبر، آمریکا از آغاز جنگ بطور دائم مهمات در اختیار اسرائیل قرار داده است.

آقای علمداری وقتی در سوریه توسط دولت جنایتکار بشار الأسد و مخالفان اسلام گرای تروریست اش کمتر از  سه‌ هزار نفر کشته شده بود، در۲۵ آبان ۱۳۹۰ در برنامه افق صدای آمریکا چنین گفتند:

شرایطی که می‌تواند شرایط مداخله انسان‌دوستانه را فراهم بکند، شرایط امروز سوریه است که مردم ماندند چه‌کار بکنند، نیروهای سرکوبگر هر روز مردم را می‌کشند، کشورهای عرب دارند اعتراض می‌کنند، همسایه کشور سوریه دارد اعتراض می‌کند، مردم تنها ماندند و نیروهای بین‌المللی باید هرطوری می‌توانند جلوی سرکوب‌های رژیم سوریه را بگیرند.

در همان مصاحبه آقای علمداری چنین نیز گفتند:

اگر در ایران روزی روزگاری، جنبش ایران رشد پیدا کرد و مثل بعد از انتخابات میلیون‌ها رفتند تو خیابان، و جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام مردم تیراندازی کرد، مثل قذافی تانک آورد، مثل قذافی هواپیمای بمب‌افکن انداخت، چاره‌ای نیست و رهبران جنبش سیاسی در ایران درخواست کردند از جهان که به ما کمک کنید، خوب کمک باید کرد. اون می شود کمک بشردوستانه.

در  چهاردهم نوامبر ۲۰۱۱ آقای علمداری در یک مقاله چنین گفتند

من هنوز استدلالی نخوانده‌ام که بگوید چرا اگر جنبش دمکراسی‌خواهی ایران اوج گرفت، و رژیم جمهوری اسلامی به مانند رژیم سوریه سرکوب خونینی را علیه مردم بکار برد و اپوزیسیون داخل کشور یعنی مردم بپاخواسته از جهان درخواست کمک کرد، واین کمک عملی شد، باید در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و علیه اپوزیسیون جنگید؟

صحبت آقای علمداری را بطور دیگری می‌توان مطرح کرد:

 من هنوز نوشته‌ای از آقای علمداری نخوانده‌ام که نشان دهد اگر اسرائیل مردم فلسطین را قتل عام کرد، که اینکار در حال انجام است، و فلسطینیان از جهان تقاضای کمک کردند - که اینکار انجام شده - آقای علمداری دخالت بشر دوستانه از نوعی که ایشان از آن حمایت میکنند را به نفع مردم فلسطین جائز بشمارد.

نگارنده ایمان دارد چنین چیزی در طول عمر او اتفاق نخواهد افتاد!

البته نگارنده با دخالت به اصطلاح بشردوستانه و حمله نظامی به هر کشوری مخالف است، اما مدافعان این ایدئولوژی چرا اینک همان داروی خودرا تجویز نمیکنند، همان هائیکه به خاطر مخالفت امثال نگارنده با اینگونه مداخلات امپریالیستی به آنها بر چسب آمریکا-ستیز زدند؟

آقای علی‌ افشاری، یکی‌ دیگر از مدافعین مداخله به اصطلاح بشر دوستانه، ضمن انتقاد نسبتا محکم از اسرائیل، به آنچه که "ماجراجویی و هویت طلبی مبارزه محور حماس و گروه‌های کوچک افراطی فلسطینی" اطلاق کردند نیز تاختند. در قسمتی‌ از مقاله خود آقای افشاری چنین نوشته‌اند:

در آنسوی میدان نیز گروه هایی در میان فلسطینی‌ها بوجود آمده اند که مبارزه و ضدیت با صلح بدل به هویت آنها شده است. آنها برای بقا هویت و گفتمان خود نیاز به اسرائیل جنگ طلب و خشونت گرا دارند تا بتوانند به جذب جوانان خشگین و بقا هویتی خود بپردازند. این نیروها که در زمانه کنونی حماس وجه نمادین آنها است، نیز اعتنایی به حقوق مردم فلسطین، کرامت انسانی‌ و حقوق بشر ندارند و با حقوق مردم فلسطین برخورد ابزاری میکنند. مبارزه و استفاده از مشی مسلحانه کاملا استحاله معنأیی شده و مصداق بارزی از شی‌ گرایی است. این مبارزه در برابر خشونت دولت اسرائیل و بن‌بست در تحقق‌ حقوق مردم فلسطین در ابتدا موجه بوده اما در گذر زمان وسیله بودن برخورد نظامی در نگاه آنان از بین رفته و تبدیل به هدف شده است. آنها جنگ را برای رسیدن به صلح نمی‌خواهند بلکه جنگ و ستیزه جویی را بعنوان راهبرد دائمی برگزیده اند تا به نابودی اسرائیل برسند.

همین یک پاراگراف چندین سوال برای نگارنده بوجود آورد. جوانان فلسطینی چرا خشمگین هستند؟ چون نمیتوانند به دیسکو‌های رقص بروند، یا چون تحت خشن‌ترین رژیم اشغالی نظامی زندگی‌ میکنند، و هیچگونه امیدی به آینده ندارند؟ از چه زمانی‌ "مبارزه در برابر خشونت دولت اسرائیل" دیگر موجه نیست؟ اگر نیست، چرا؟ آیا تغییری در سیاست اسرائیل بوجود آماده است؟ واضح است که خیر. مطالعه تغییرات سیاسی در اسرائیل نشان میدهد که این کشور روز به روز بیشتر به طرف راست افراطی رفته است، بطوری که نتانیاهو که بیست سال پیش افراطی بود حالا "معتدل" بحساب میاید، نه‌ بخاطر اینکه در دیدگاه‌های ایشان تغییری بوجود آمده، بلکه به این دلیل که عناصر فاشیستی مانند آقایان اویگدور لیبرمن و نفتلی بنت در صحنه سیاسی ظهور کرده‌اند. اگر حماس فقط بدنبال جنگ است، تشکیلات خودگردان فلسطین که نیست. چرا اسرائیل با این تشکیلات به توافق نرسیده و کرانه باختری رود اردن را تخلیه نمیکند؟ بگذریم که حماس پیشنهاد آتش بس ده ساله و حتی بسیار طولانی تر از آن نیز به اسرائیل داده، که مورد قبول آن کشور قرار نگرفته است. اسرائیل همیشه ادعا میکرد که طرف متحد فلسطینی برای مذاکرات صلح ندارد. پس چرا به محض تشکیل دولت واحد فلسطین بین تشکیلات خودگردان و حماس اسرائیل در صدد نابود کردن آن برآمد؟ آیا شرکت حماس در این دولت اثبات واضح و روشن بی‌ اساس بودن ادعای آقای افشاری نیست؟

آقای افشاری در مورد لیبی و سوریه از خشونت دفاع کردند. ایشان در مقاله‌ای نوشتند که ماشین سرکوب این رژیم ها را باید نابود کرد (نگارنده لینک‌های لازم به مقاله‌های آقای افشاری که در آنها چنین تجویزاتی شده است را در مقاله انتقادی خود در گذشته فراهم کرده است). حالا آقای افشاری چرا از نابودی ماشین خشونت عریان اشغالگران اسرائیلی که مرتکب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت شده اند دفاع نمی کنند؟ ماشین خشونت اسرائیل باید بماند و صاحب خانه ها را نابود کند، اما اگر ساکنان اصلی مطابق منشور سازمان ملل دست به مقاومت بزنند، خشونت برای آنها به هدف تبدیل می شود؟ چگونه و چرا؟

پرکارترین عضو اپوزیسیون همسو در رابطه با جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین آقای مجید محمدی بوده‌اند. تا آنجایکه نگارنده آگاه است ایشان دستکم پنج مقاله در رابطه با این موضوع منتشر کرده‌اند. در یک مقاله که واضح بود با عجله نوشته شده بود چون بسیار سردرگم بود، آقای محمدی اعتراض به جنایات اسرائیل را "ضجه مویه‌های ضدّ امپریالیستی" نامیده بودند. این ادعا سخیف تر از آن است که احتیاج به پاسخ داشته باشد، چرا که در آن صورت جمع عظیمی‌ از مردم در سراسر جهان مشغول چنین ضجه و مویه هایی هستند، ولی‌ فقط برای تنویر افکار عمومی‌ این نکته ذکر میشود که همانطور که نگارنده در یک مقاله قبلی‌ که در آن به نقد مواضع ایشان پرداخته بود، اشاره کرد، برای چند سال اولی‌ که آقای محمدی در آمریکا زندگی‌ میکردند خود ایشان یکی‌ از مهمترین ضجه مویه کنندگان ضدّ امپریالیست بودند، و فقط وقتی‌ تغییر موضع ۱۸۰ درجه‌ای دادند که ارتباط مالی‌ ایشان با ایران قطع شد.

تمام بحث آقای محمدی در مقاله‌ای دیگر این است که حماس نه‌ ملت فلسطین، بلکه بر ضدّ آن ملت است، و چنین می‌نویسند، "حماس یا جهاد اسلامی ملت فلسطین را نمایندگی نمیکنند و امروز بدون این نمایندگی با اسرائیل می‌جنگند. حماس مشخصا آوارگان فلسطینی در دیگر کشور‌ها و مردم کرانه باختری را نمایندگی نمیکند. در غزه نیز انتخاباتی در سال ۲۰۰۶ برگزار شده و حماس انتخابات را برده است، اما هیچ ملتی نمایندگی ابدی به یک گروه نمیدهد. حتی نمایندگان منتخب مردم ممکن است در یک موضوع اکثریت را نمایندگی نکنند و به همین دلیل مراکز نظر سنجی در در کشور‌های آزاد و دمکراتیک در هر موضوع نظر سنجی انجام میدهند. هیچ نظر سنجی یا انتخاباتی نشان نمیدهد که مردم فلسطین این جنگ را میخواهند و یا حماس به نمایندگی از آنها در این جنگ درگیر شده است."

صرف نظر از اشک تمساح ریختن برای مردم فلسطین توسط کسیکه با تمام وجود از جنگ خونین پیمان ناتو و آمریکا در لیبی‌ حمایت کرد، خواهان همان نوع جنگ در سوریه شد، و درباره ایران مواضع ضدّ ملی‌ وحشتناکی گرفت و هنوز می‌گیرد که در مقاله انتقادی نگارنده در باره آقای محمدی به تفصیل شرح داده شد، ادعا‌های ذکر شده ایشان از پای بس ویران هستند. اول، انتخابات سال ۲۰۰۶ نه‌ فقط در غزه، بلکه در تمامی فلسطین برگزار شدند. دوم، اگر نظر خواهی‌ از مردم مبنای عمل است، نظر خواهی‌ بعد از نظر خواهی‌ نشان داده‌اند که حماس از تشکیلات خودگردان فلسطین محبوب تر است، بخاطر اینکه حماس، با وجود اینکه یک سازمان مذهبی‌ آنهم محافظه کار و از نوع اخوان المسلمین است، فاسد نیست، و کار‌های اجتماعی و مردمی بسیار وسیعی برای فلسطینیان انجام داده است. سوم، باید پرسید چرا از سال ۲۰۰۶ انتخابات دیگری برگزار نشده است؟ پاسخ واضح است: بعد از آنکه انتخابات سال ۲۰۰۶ با اصرار دولت آقای جرج بوش انجام شدند، ولی‌ نتیجه آنها درست بر عکس انتظار آمریکا و اسرائیل بود بطوری که خانم کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا گفتند که "هیچ کس تصور نمیکرد که حماس برنده شود،" نه‌ آمریکا و نه‌ اسرائیل مایل نیستند انتخابات دیگری در فلسطین برگزار شود. چهارم، حتی اگر قرار بود انتخابات دیگری برگزار شود، اسرائیل در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۰۹، و ۲۰۱۲ به غزه حمله کرد، و آرامشی نبوده که اجازه برگزاری انتخابات را دهد. پنجم، معنی‌ این ادعای آقای محمدی که "هیچ نظر سنجی" نشان نمیدهد که مردم فلسطین این جنگ را میخواهند چیست؟ لابد مقصود ایشان این است که مردم فلسطین در غزه ترجیح میدهند در بزرگترین زندان بدون سقف جهان و در محاصره کامل و غیر انسانی‌ ارتش اسرائیل در "آرامش" زندگی‌ کنند، که البته این آرامش از نوع گورستانی است. ششم، بسیاری از مردم اسرائیل و حامیان آنها بارها گفته‌اند که مردم فلسطین باید بهای رأی خود برای حماس را بپردازند.

این نکات فقط راجع به یک پاراگراف مقاله آقای محمدی است، ولی‌ خوانندگان گرامی‌ میتوانند خود حدیث مفصل خوانند از این مجمل.

فقط به یک نکته عجیب دیگر آقای محمدی در یک مقاله دیگر ایشان اشاره میشود، چرا که نگارنده معتقد است که به اینگونه شارلاتان بازی‌ها نباید پاسخ داد چرا که چنین کاری ارزشی بدین نوشته‌ها میدهند که در اصل ندارند. ایشان فرمودند، "اگر حماس در دوران جنگ (در صورت حمله زمینی‌ و ورود نیرو‌های اسرائیلی به غزه) به سربازان دختر اسرائیلی تجاوز کرد یا سلاح شیمیایی بکار برد چه (کار باید کرد)؟"

اول، تجاوز جنگنده‌های حماس به سربازان دختر اسرائیلی همان قدر محتمل است که داستان آیت‌الله گیلانی در تلویزیون، هنگامی که ایشان راجع به این سخن گفتند که چه باید کرد اگر زلزله بیاید، سقف یک اتاق خراب شود، عمه‌ خانم یک پسر جوان از اتاق طبقه بالا بر روی برادرزاده خود پرت شوند، و این چنان اتفاق افتد که سکس بین آندو تصادفی‌ بوقوع پیوندد و عمه‌ خانم حامله شوند.

دوم، اسرائیل به غزه تجاوز کرد، ولی‌ جنگندگان حماس به سربازان دختر اسرائیلی نه. ‌

سوم احتمال استفاده حماس از سلاح شیمیایی همان قدر اعتبار دارد که دروغ آقای محمدی در باره تولید اینگونه سلاح‌ها و سلاح‌های بیولوژیکی توسط جمهوری اسلامی، که ایشان سال هاست ادعا میکنند، دروغی که حتی اسرائیل و آمریکا راجع به آن ادعا ندارند.

خوانندگان گرامی‌ میتوانند دو مقاله دیگر آقای محمدی را، در اینجا و اینجا، مطالعه کنند و قضاوت کنند، ولی‌ نگارنده از آنها دعوت می‌کند که دو مقاله خوب آقای آرمین خامه را، در اینجا و اینجا، که در واقع پاسخ زیبائی به افاضات آقای محمدی است حتما مطالعه کنند.

آقای محمدی در گذشته ادعا کرده‌اند که خود را "شهروند جهانی" می داند، نه شهروند یک کشور خاص.اما این شهروند جهانی فقط علیه ایران می نویسد و نقض حقوق بشر در آمریکا، اسرائیل، نسل کشی مسلمانان در برمه، و...را محکوم نمی کند. ظاهراً "مأموریت" ایشان دفاع از جنایات اسرائیل و آمریکا با توجیهات بسیار مضحک است. تز اصلی ایشان این است: باید فقط یقه ایران را گرفت. آقای محمدی در مقاله‌های خود این اتهام سخیف را مطرح کرده‌اند که انگیزه آن دسته از ایرانیانی که جنایات اسرائیل را محکوم کرده‌اند بازگشت به ایران است. گویی از نظر ایشان یا باید در غرب زیست و بر روی همه گونه جنایات آن و اسرائیل چشم بست، و یا به ایران رفت و متحد جمهوری اسلامی شد. همانطور که این مقاله نشان میدهد این اتهام هیچگونه پایه و اساسی‌ در واقعیت ندارد.

آقای محمدی به شخصیت هایی چون آقایان عبدالعلی بازرگان، رضا علیجانی، تقی رحمانی، یوسفی اشکوری، محسن کدیور، مرتضی کاظمیان، و رضا فانی، خانم عبادی، و ده ها تن دیگر از زندان کشیده های جمهوری اسلامی تهمت می زند که قصدشان از اعتراض به جنایات اسرائیل همراهی با جمهوری اسلامی برای بازگشت به ایران است. این در حالی‌ است که خود مطلقا هزینه ای در ایران ندادند و تنها سابقه شان، همانگونه که خود نوشته اند، سه بار بازداشت چند ساعته با دوست دخترشان در کلانتری بوده است.

از خود بپرسیم، آیا حقوق دان شناخته شده، دکتر عبدالکریم لاهیجی برای بازگشت به ایران جنایات اسرائیل را محکوم می کنند؟

آیا آرچبیشاپ دزموند توتو و صدها شخصیت برجسته جهانی برای رفتن به ایران اسرائیل را محکوم می کنند؟

آیا هنرمندان برجسته هالیود و اروپا هم برای رفتن به ایران خوش رقصی کرده و اسرائیل را محکوم کرده اند؟

یاوه گویی و تهمت زنی هم باید حدی داشته باشد، ولی‌ برای مدافع جنایات بنیامین نتانیاهو چنین حدی وجودندارد.آقای محمدی پس از حمله به لیبی در مقاله‌ای در وبسایت رادیو فردا نوشت که الان دولت امریکا باید مدل لیبی را در سوریه، ایران و کره شمالی به کار گیرد. چطور از نظر آقای محمدی این دولت های غیر متجاوز به کشورهای دیگر دولت یاغی شدند، اما دولت متجاوز اسرائیل، دولت یاغی نیست و نباید به خاطر کشته و زخمی کردن بیش از ده هزار نفر از مردم غزه مشابه لیبی با آن رفتار شود؟

 

کلام پایانی

بر خلاف ادعا‌های اپوزیسیون همسو، و حامیان تحریم‌های اقتصادی کمر شکن بر ضدّ مردم و حتی مداخله خارجی‌ در ایران، که فحاشان همیشگی‌ این وبسایت نیز قسمتی‌ از آنها هستند، جامعه مدنی ایران، چه در داخل کشور و چه در خارج همدردی کامل با مردم رنجدیده فلسطین دارد. در عوض، بسیاری از آنها که همیشه خودرا فعال حقوق بشر، حامیان مداخله به اصطلاح بشر دوستانه و جنگ‌های به اصطلاح عادلانه  معرفی‌ میکنند تا لحظه پایانی نوشتن این مقاله سکوت کرده‌اند، و یا به نحوی به توجیه جنگ اسرائیل بر ضدّ مردم فلسطین پرداخته اند. قضاوت در باره ماهیت این دسته از ایرانیان با خوانندگان گرامی.‌

نگارنده از خوانندگان گرامی‌ دعوت می‌کند که بلاگ انگلیسی هفتگی او را در وبسایت ایران وایر مطالعه کنند، و برای دریافت آخرین خبر‌ها و تحلیل‌ها در باره ایران و بقیه خاور میانه، هم به فارسی و هم به انگلیسی، از وبسایت او، اخبار ایران و گزارش‌های خاور میانه بازدید کنند.