مازیار شکوری گیل چالان: روزجهانی کارگر و چرایی فقدان حقوق کارگران در ایران

maziar-shakouriجوامع بشری امروزه با مباحثی عام و خاص از حقوق رابطه تنگاتنگ برقرار کرده اند.این ادبیات گویی درتمامی سطوح زندگی بشر کنونی گسترده شده است.حتی درسطوح سیاسی نیزبه عنوان اهرمی هر از گاه در دفاع از حقوق مظلومان و بعضا به عنوان حربه ای درراستای حمله وحربه برمخالفان بکار گرفته شده.حتی میتوان معترف بود مصطلح حقوق امروزه با عنوان رشته ای شناخته شده درسطوح آکادمیک خودنمایی میکند.اما ازمصطلحاتی که دردوران مدرن درادبیات سیاسی بسیارتنازند فی المثل باید ازحقوق بشر،حقوق زنان،حقوق اسرای جنگی وغیر نظامیان درجنگ ها،حقوق شهروندی وازجمله حقوق کارگر نام برد که درقوانین موضوعه ایران تحت عنوان قانون کارتدوین وبه تصویب رسیده است.اینکه این ملفوظ چگونه دردوران اخیربه گونه ای مطلق ومقید وارد عرصه های گوناگون شده وهمچنان درمسیرتاریخ جاریست را شاید میباید درمنازعات وکشمکش های ملل واقوام دردوران های متمادی دانست.
ازمیان حقوقی که جامه تقیید برتنکرده اند میتوان به حقوق کارگراشاره کرد.حقوقی که مختص کارگران است تا دربرابرکارفرمایان مدافع آنان باشد.
اما این قلم قصد این دارد تا به مناسبت روزجهانی کارگر به علل ودلایل فقدان وبه رسمیت شناخته نشدن حقوق کارگردرنظام حاکمه ایران بپردازد.
1-حقوق کارگر نیز همچون تمامی موضوعات حقوقی تابع مقدمات نظری برای پذیرش حقوق بشرمیباشد که از آن درمیان مذهبیون به حقوق الهی ودرمیان لامذهبان با عنوان حقوق پایه یاد میشود.پذیرش و یا عدم پذیرش چنین مقدمه ای درحیطه نظردرتجلیات خود را درعرصه عمل مینمایاند.ازاین روی میباید به فهم فقهای مسلط بر نظام حاکم ایران ازمنابع دینی ورویکرد فقاهتی شان سخن به میان آورد.
قرآن مجید به عنوان اولین ومبنایی ترین منبع اسلامی درآیه شریفه "لقد کرمنا بنی آدم" برحقوق ذاتی و پایه انسان با تعریف بنی آدم صحه نهاده است.دراین بیان ازهرگونه تعریف و توصیف از نوع بشر خودداری شده است.یعنی به عبارتی کلام وحی بر این قصد است تا به پیروان خود بباوراند که هر تولد یافته ای از نوع بشر،خواه دچار نقایص جسمی ویا ارادی وعقلی باشد دردایره حقوق مندان منقسم میشود.وبنا بر این باورفی نفسه کرامت وحقوق پایه ای برای این نوع درنظر گرفته شده که میباید از سوی پیروان این کلام به رسمیت شناخته شود.ایضا درفقه مذاهب اسلامی نیزتأکید بسیاری برحقوق نوع بشر رفته است.دراین باره میباید به حقوق اسرای جنگی،حقوق مخالفان سیاسی،حقوق ادیان ومذاهب وهمچنین حقوق مجرمین اشاره کرد.اما با تمام این احوالات فقهای مسلمان نه تنها در کتب فقهی ابوابی برای حقوق بشرودیگرحقوق مورد وقع درمنابع اسلامی نگشودند واین حقوق را پراکنده رها کردند،بلکه همواره دوطیف ازموافقان ومخالفان این حقوق در برابرهم به سختی صف آرایی کرده اند.
درصدرنهضت مشروطیت،فقاهتی که برفهم حقوق بشری از تعلیمات اسلام پامی فشرد پشت سرمرحومین "آخوند ملا کاظم خراسانی" اقامه دعوی مینمود ودرسوی دیگرروحانیتی که برطبل باطل خواندن حقوق و مساوات در اسلام میکوبید زیرعبای "فضل الله نوری"منزل کرده بود.اما آنچه پس از انقلاب سال پنجاه و هفت براتوبان ها نقش بست نام "فضل الله نوری" بود نه "آخوند خراسانی".و در این پیشامد معانی بسیار نهفته است که رویکرد فقیهان قدرتمدارنظام حاکم ایران را برهمگان عیان میکند.
منازعات پس از پیروزی انقلاب هم دقیقا گواهی برمدعای این قلم است.کشمکش میان مردان انقلاب آغاز شد.تقابل دو دیدگاه پیرامون حقوق بشربه رقاصی درآمد.روشنفکران و روحانیون حق مداردر یک سوی رینگ وآیه الله ها وحامیان خط خمینی سوی دیگر رینگ.ازاعلام مواضع شفاف وصریح ناقضان حقوق بشر فقط به یک مورد اکتفا میکنیم:
سی و یکم خرداد هزاروسیصدوشصت آیه الله "سید محمود موسوی خوئینی ها" دردفاع از عدم کفایت ریاست جمهوری "سید ابوالحسن بنی صدر"درمجلسی که به اشغال مرتجعین درآمده بودگفت: «بنی‌صدر با قبول دموكراسی غربی ولایت فقیه را نفی می‌كند و با قبول حقوق بشر كذایی غرب به اعدام فرخ‌رو پارسا اعتراض می‌كند و تعزیر را شكنجه می‌نامد و لایحه قصاص را غیر انسانی تلقی می‌كند. او اسلامی را می‌خواهد كه منطبق با یافته‌های بیست ساله او در غرب و ارزش‌های غربی منطبق باشد»
همین عدم اعتقاد به حقوق نوع بشربود که منجربه نادیده گرفتن وپایمال نمودن حقوق شهروندان ایرانی درطول تمام عمر رژیمی که نه "جمهوری" است و نه "اسلامی"شده است.که تا کنون حتی در بسیاری موارد حقوق کار مصوب رژیم آیه الله ها دربسیاری از موارد درتبیین و دفاع از حقوق کارگران سکوت پیشه کرده است تا بدانجا که وکیل الدوله های مجلسش و نه دولت مردانش رفع این سکوت را نه لازم بلکه جایز هم نمی بینند.
2.ازدیگرمسائل نظری که درذهن سردمداران نظام حاکم ایران ریشه کرد و سپس در عمل سیلش ایران و از جمله کارخانه ها را ویران وبه تعطیلی کشاند وبه گونه فعلی مضارع همچنان درتصریف است.این که آقایان شعار تدین _البته شما بخوانید چاپلوسی_ مقدم برتخصص سرودند و درنتیجه امور ملک و مملکت را به دستان بی کفایت چاپلوسان وخشک مغزان سپردند تا امروز از بی کفایتی اینان شهرک های صنعتی تعطیل وکارخانجات ویران ومتعاقب آن حق کارگر بیچاره باری دیگراز کف رود نقض حقوق بشری دیگر به ثمر نشیند.در این مورد نیزکشمکش میان اولین رئیس جمهورمنتخب ملت پس از انقلاب با نخست وزیر تحمیلیش تجربه انگیز است.
"بنی صدر"که بر این باور بود امور ملک ومملکت را باید به دست مدیران ومدبران سپرد دربرابرنخست وزیرتحمیلیش که تمام توانش را بکار بسته بود که دولت رابنام مکتب بدست بی کفایتان بسپرد درمواضعی علنی خطاب به ملت گفته بود:«فرد مکتبی که تخصص یک کار را ندارد نمی تواند و نباید یک کار را بپذیرد» روزنامه انقلاب اسلامی/2خرداد1360
«چه کسی رفته وگفته هرکس بگوید تخصص لازم است،در خط امریکا است؟»
انقلاب اسلامی/23 بهمن1359
«ما باید برویم دنبال کسانی که علم و اعتقاد را هر دو باهم دارند»
انقلاب اسلامی/7مهر1358
«مکتبی های بی خبر راه افتادند و کار را به آنجا رساندند که از شرایط وزارت و مسئولیت یکی این باشد که نباید در فرنگ درس خوانده باشد»
انقلاب اسلامی/8شهریور1358
اما مرتجعین که توانسته بودند قدرت اجرایی کشور را قبضه کنند با نخست وزیری که مکتبش در فقدان علم و تخصص نقش خود کشی را بازی میکرد اقتصاد کشور را از روز اول به بیراهه سوق دادند.فی المثل "محمد علی رجایی"درپاسخ به مسئله بیکاری درکنفرانس استانداران در مشهد گفته بود:«با جمع کردن آجرهای خانه های خراب شده آبادان و با بکار انداختن گاری و دوک میتوان این مشکل را حل کرد.»
نامه بنی صدر به خمینی/25 دی 1359
مکتبی بودن رجایی کار را به جایی رسانده بود که بودجه تقدیمیش به مجلس سیصد درصد کسری داشت.
اما چه گوییم که فریاد وآه وفغان متخصصین به جایی نرسید وعاقبت بی کفایتانی همچون "محمد علی رجایی"کودتا علیه رئیس جمهور را به سامان رساندند وتا کنون قاعده بر این شد که دست بی کفایتان همواره مملکت را درگنداب فرو برد واز جمله کارخانه ها را ویران وکارگران را بی کار و از حقوق محروم نماید.