محمد جعفری: 1- قبول آتش بس در حالت استیصال و درماندگی

 

jaffari mohammadمقدمه:

 کسانی که قدرت را اصل می دانند و یا اینکه به قصد تقسیم قدرت، دل مشغولی شان سهیم شدن در  قدرت است و از این دریچه، به دنبال دستیابی به دموکراسی و آزادی و حقوقمداری هستند، آگاه و یا نا آگاه مجیز گوی قدرت و در نتیجه چه بخواهند و چه نخواهند، ستایشگر قدرت هستند. برای مثال اصلاح طلبانی که آقای هاشمی رفسنجانی را «پدر معنوی اصلاح طلبی» و حتی بیشتر از آن می دانند وباز گشت او را به قدرت به عنوان حلال مشکلات آروز می کنند. بد نیست که از راه عبرت به کارنامه کسی که اداره جنگ را به عهده داشته و یکی از اصلی ترین، مانع صلح و آتش بس در خرداد سال 60 و61، زمانی که دست بالا را داشته اند، شده است بنگرند، که چگونه این سیاستمدارِ  برجسته اشان کار جنگ را به جائی کشانده که بنا به گزارشهای صریح خودش، در حالت استیصال و درماندگی جام زهرِ پذیرشِ قطعنامه و آتش بس را به آقای خمینی خورانده است. علاوه بر اینکه موجب استقرار استبداد ولایت مطلقۀ فقیهی شده که شعله آتش آن دامن گیر خودش را هم گرفته و بعید نمی دانم که او را هم بسوزاند، زیرا طبیعت قدرت چنین چیزی را اقتضا می کند. با استناد واتکاء به گزارشهای آقای هاشمی رفسنجانی، استیصال و درماندگی را به هنگام پذیر قطعنامه در دو بخش جداگانه:

1-  قبول آتش بس در حالت استیصال و درماندگی 

2- سیری در پذیرش آتش بس و قطعنامه

 و از راه تجربه و عبرت برای علاقه مندان به تاریخ و آنچه بر کشور و ملت ما رفته است، آورده می شود 

 

 1-  قبول آتش بس در حالت استیصال و درماندگی 

آقای هاشمی رفسنجانی در28 فروردین 67، در مورد خود از قول خبرنگار می نویسد: «مصاحبه مفصلی با تلویزیون و یک روزنامه ایتالیا؛ داشتم مصاحبه گرها نیرومند بودند. یکی از آنها گفت با بزرگترین سیاستمدارهای معاصر مصاحبه کرده، یاسر هم در جلسه بود و شناخته شد. از حال او هم پرسیدند» (28) حال نگاهی به کارنامه وی در روزهای پایانی جنگ بیندازیم.  

آقای هاشمی رفسنجانی شکست های پی در پی وهمه جانبه را در مقدمه خاطرات سال 67، چنین توضیح می دهد:«شرایط پیش آمده در ماه های اول سال 67، حضور نیروهای داوطلب در جبهه ها را کم کرده بود و در مذاکرات ستادی معمولاً فرماندهان از کمی نیرو ابراز ناراحتی می کردند و در مواردی، با آماده بودن طرح عملیات، به خاطر کمی نیرو اقدام به عمل نمی کردند و در همین شرایط شاهد عقب نشینی از فاو و سپس منطقه عملیات کربلای 5 و پس از آن عقب نشینی از جزایر مجنون و عقب نشینی های مکرر ارتش از مناطق مرکزی جبهه و عقب نشینی از مهران بودیم...» (29) و ی چنین ادامه می دهد: « پس از سقوط فاو و عقب نشینی حیرت زای نیروهایمان از فاو، به جنوب رفتم و با فرماندهان و ناظران و افراد رزمنده، مذاکرات جامعی داشتم که بیشتر عقب نشینی را به خاطر کمبود نیرو و استفاده وسیع دشمن از بمب های شیمیائی توجیه می کردند. پس از عقب نشینی نیروها از منطقه کربلای 5 و جزایر مجنون هم سفرها تکرار شد...در جمعبندی نهائی با مذاکرات صریح با فرماندهان طرفدار ادامه نبرد خواسته های آنها و مقدورات زمان آنها و زمان احتمالی آمادگی تهاجم وسیع و سریع مشخص گردید. صریح ترین نظرها ا از جناب آقای شمخانی و شهید احمد کاظمی شنیدم» (30) حال بخشی از نکات خلاصه  شده فوق، مجدداً ازخاطرات آقای رفسنجانی به  ترتیب تاریخ آورده می شود، تا  عمق فاجعه ای که قدرت طلبان جهت یک کاسه  و قبضه کردن قدرت برای ملت ایران به بار آورده تا حدودی مشخص شود و معلوم گردد که به هنگام پذیرش آتش بس نیروهای مسلح کشور چنان از هم گسیخته شده که خوزستان در معرض سقوط قرار داشته است. واینان چنان شکست خفت باری را 25 سال است که به عنوان پیروزی به خورد ملت ایران می دهند:     

28 فروردین 67، «از جبهه  خبر دادند که عراق در منطقه فاو حمله وسیعی را آغاز کرده و در دو سه نقطه خط ما را شکسته است و نیاز به توپخانه و پشتیبانی هوائی داریم...آقایان روحانی و آقا محمدی آمدند. وضع فاو را بررسی کردیم. کمک های ممکن در حال انجام است، ولی عقب نشینی زیاد است و ترمیم آن آسان نیست» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 85و86).

29 فروردین 67، «گزارش ها خبر از فشار نیروهای عراقی به نیروهای ما در فاو و نزدیک شدن آنه به شهر و قطع پل ارتباطی ما روی اروند[منظور اروند رود است.ن.] می داد و حدود ظهر اطلاع دادند که نیروهای ما تصمیم به عقب نشینی از فاو گرفته اند؛ خیلی متأثر شدم. اگر دستور مقاومت بیشتر می دادم، تلفات بیشتری را بایستی بپذیریم که نتیجه مطمئنی هم نداشت » (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 87). اما مرحوم منتظری از جمله علت سقوط فاو را چنین توضیح می دهد:

« وقتی نیروها را از فاو بیرون کشیدند، فرستادند طرف حلبچه، نتیجه کار این شد که فاو خالی شد و صدام آمد و فاو را به راحتی گرفت، بعد به شلمچه حمله کرد و چندین هزار نیرو را هم در آنجا از بین برد... اصلاً خالی کردن فاو و فرستادن نیرو به حلبچه کار پخته ای نبود، و بیشتر از همه قضیه انتخابات قضایا را لو داد. در همان وقت انتخابات بود، در رسانه ها اعلام کردند که فاو هزار و هفتصد نفر رأی داشته، و پیدا بود که این نیروها که در فاو هستند همه رأی می دهند و این اعلام لو داد که در فاو هزار و هفتصد نفر نیرو بیشتر نیست و باعث شد که صدام حمله کرد و فاو را گرفت، بعد آمد به شلمچه هم حمله کرد و دو باره تا نزدیکی اهواز آمد، ما میلیاردها تومان در فاو خرج کرده بودیم که همه به دست صدام افتاد» (31). 

4 خرداد 67، « آقای محسن رضائی اطلاع داد که دشمن در شلمچه و شاخ شمیران حمله را شروع کرده است. در شاخ شمیران دفع شده ولی در شلمچه  درگیر هستیم. از آن لحظه تا دو بعد از ظهر، مرتب وضع جبهه را گزارش کردند. رفته رفته گزارش ها نشان می دهد که دشمن خطوط را شکسته و پیش می آید و بالاخره بعد از ظهر اطلاع دادند که از کل منطقه عملیات  کربلای 5  عقب نشینی کرده ایم. قبول اینکه در چند ساعت این همه عقب نشینی شده باشد، مشکل بود»(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 139 ). در پاورقی همین صفحه توضیحی آمده است: « با سقوط فاو، موانع روانی در ارتش عراق برطرف شد، ابتکار عمل به دست دشمن افتاد و رزمندگان قبل از اینکه فرصت یابند تا خود را با وضعیت جدید وفق دهند، با حوادث دیگری مواجه شدند. ارتش عراق در 5 خرداد با سپاه های سوم، هفتم و گارد ویژه به شلمچه حمله کرد و منطقه آزاد شده در عملیات کربلای 5 را در اختیار گرفت.»

20 خرداد 67، «آقای شمخانی فرمانده نیروی زمینی سپاه که از جبهه شمال آمده، گزارشی از وضع خطوط دفاعی در حلبچه و ماؤوت داد و نگران حمله دشمن است. دفاع ما را ضعیف می داند. پس از شروع تهاجمات اخیر دشمن در مناطق حساس دیگر، این نگرانی وجود دارد و وضع بدی است. ..خوش بین به عاقبت جنگ نیست و برای اولین بار صریحاً گفت باید جنگ را ختم کرد، از شجاعت و صراحت او در اظهار نظر تعجب کردم»(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 163).

21 خرداد 67، « آقایان روحانی و رضائی و شمخانی و سنجقی و افشار آمدند.  در باره نیازهای جنگ صحبت شد و همه متفق القول بودند، که اگر با آهنگ و امکانات فعلی بخواهیم بجنگیم، نباید به جنگ ادامه دهیم؛ زیرا در این صورت ابتکار عمل دست دشمن است و برای ادامه جنگ، ناچاریم وضع فوق العاده در کشور برقرار کنیم و نیروها و امکانات بسیج شود. »(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 164).

24 خرداد 67، « عصر تا آخر شب با فرماندهان یگان های عمل کننده در عملیات بیت المقدس مذاکره کردم. هر یک از آنها را جداگانه پذیرفتم. شرح عملیات و نظر خود آنها را خواستم و به آن ها میدان دادم که هر چه می خواهند بگویند. همگی از اصل عملیات راضی بودند و همگی مدعی بودند که باعث تقویت نیروی رزمندگان شده و می گفتند که اگر نیروی کافی بود می توانستیم بمانیم و بیشتر هم پیش برویم و اکثراً از عملکرد قرارگاه کربلا ناراضی بودند. می گفتند قدرت اداره و همآهنگ کردن را نداشته است. آخر شب با آقای محسن رضائی،  مذاکره و عملیات بیت المقدس 7 را ارزیابی کردیم. نظر این شد که اگر نیروی کافی بود، می توانستیم پیروزی عمده ای بدست بیاوریم»(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 169).

25 خرداد 67، « ساعت شش بعد از ظهر آقایان علی شمخانی و عزیز جعفری و محمد باقر قالیباف و جمعی دیگر از اعضای ستادشان آمدند. گزارش وضع حلبچه و ماؤوت را دادند. نیرو کم و خطوط دفاعی آسیب پذیر است. راه چاره درست کردن استحکامات و موانع است.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 170).

27 خرداد 67، « آقای سنجقی اطلاع داد که در منطقه قامیش دشمن جلو آمده و نیروهای ما احتمالاً عقب نشینی می کنند، ولی مقاومت دارند»(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 173).

29 خرداد 67، «نزدیک ساعت 4 صبح، با تلفن آقای رضائی بیدار شدم. اطلاع داد که دشمن در مهران حمله را آغاز کرده  و در چند نقطه ناموفق بوده و در یک نقطه نفوذ کرده است. آقای روحانی و آقای شمخانی و آقای حسنی سعدی اطلاع دادند، در همان نقطه هم عقب رانده شده اند. تأکید بر مقاومت و همکاری کامل ارتش و سپاه کردم...خبر جدید حاکی بود که رخنه به مواضع ارتش در شمال مهران جدی است... نزدیک ساعت نه صبح، آقای محمد صدر از وزارت کشور از استانداری ایلام نقل کرد که جاده ایلام مهران بسته شده و عقبه نیروهای سپاه هم به خطر افتاده است. به جلسه علنی رفتم. نمایندگان را هم در جریان گذاشتم، ولی بر اساس مقاومت رزمندگان.

تا ساعت ده و نیم با دلهره در جلسه ماندم و به دفتر برگشتم. خبرها ساعت به ساعت تلخ تر می شد....آقای محسن رضائی که به منطقه رسیده و در ایلام مستقر شده بود، چند بار تماس گرفت و گفت در صدد جمع آوری نیرو ها و ترمیم خط هستند. اواخر روز توانستند با فرمانده نیروی زمینی ارتش برای همکاری در ترمیم خط و تشکیل خط جدید، ارتباط بر قرار کنند.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص177-175).

31 خرداد 67، « شب آقای محسن رضائی آمد. گزارشی از وضع مهران و حلبچه و سایر نقاط جبهه داد و گفت در منطقه گرده رش، فشار دشمن زیاد شده است ولی به تدریج توان کم می شود. در باره بسیج امکانات برای تقویت جبهه ها به توافق نسبی رسیدیم.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 180).

1 تیر 67، « عصر و شب فرماندهان منطقه ماؤوت و حلبچه آمدند و با توضیح وضع نیروها و خطر در دو منطقه به اتفاق آرا، خواستار تخلیه منطقه ماؤوت برای تقویت سایر خطوط و آزاد کردن نیروی آفندی و احتراز از یک انهدام و شکست محتمل در ماؤوت بودند.پس از بررسی، با همه تلخی و آثار سوء احتمالی به ناچار پذیرفتم.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 184).

4 تیر 67، « عصر نخست وزیر و اعضای پیشنهاد ستادش آمدند. در باره ارکان ستاد به توافق رسیدیم. قرار شد کا را شروع کنند. آقای علیرضا افشار با جمعی از سران سپاه آمدند. برای تجهیز نیرو مذاکره شد...آخرین اخبار حاکی از سقوط کامل جزایر مجنون و هور بود»(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص  187).

5 تیر 67، « ساعت شش صبح در پایگاه امیدیه نشستیم. ماشینها حاضر بودند... ساعت شش و نیم به گلف رسیدیم. تا شب در گلف ماندیم. به فوریت گزارشی از منطقه گرفتیم. نیروها تقریباً از کل هور عقب نشسته اند. دشمن تا جاده اهواز- خرمشهر مسلط است ولی قصد عقب نشینی به مرز دارد و منتظر است نیروهایش در جزایر و هور، مواضع خود  را درست کنند. نیروی آماده ای که در این حالت به دشمن بتازد، در دست نیست...

  شب اطلاع دادند که واحدهایی از نیروی سپاه رفته اند و مواضع ارتش را که در کوشک خالی مانده بود، اشغال کرده اند که دشمن از جاده آسفالته اهواز- خرمشهر دور نگهدارند. عراق گفته است که بیش از دو هزار اسیر گرفته که عمده آن ها ارتشی هستند »(پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 187و188).

6 تیر 67، « اقای سید محمد علی موسوی جزایری امام جمعه اهواز آمد و از وضع موجود اظهار نگرانی نمود... خبر دادند که دشمن در شاخ شمیران حمله هایی آغاز کرده است.»  (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 189و190).

7 تیر 67، «آقای محسن رضائی تلفنی از حلبچه اطلاع داد که حمله دیشب دشمن تا ساعت ده امروز ادامه داشته و در دو سه نقطه به خطوط ما در شاخ شمیران نفوذ کرده و سپس دفع شده است. شش تیپ دشمن در حمله شرکت داشته؛  راضی بود. معلوم شد گزارش امروز که حمله دیشب دفع شده بوده، درست نبود.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 190).

14 تیر 67، « به جلسه ستاد کل رفتم. فرماندهان ارتش و سپاه هم آمده بودند. طرح پدافند از خوزستان مطرح بود. گزارش وضع را دادند. خطر برای خوزستان جدی است. پیشنهاد ها و راه کارها مورد بحث قرار گرفت.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص  201).

17 تیر 67، « از جنوب خبر می دهند که دشمن در مقابل آبادان و خرمشهر تجمع کرده و بمباران و گلوله باران دارد و از شیمیائی هم استفاده می کند. به نیروی هوائی گفتم که آماده باشند و به نخست وزیر گفتم از امکانات استانداری ها برای انتقال نیرو ها از شمال به جنوب استفاده شود.» ص 204.

18 تیر 67، «مراجعات زیادی بود، مبنی بر نگرانی از حمله عراق به خرمشهر و آبادان و معلوم شد آقای محسن میردامادی استاندار خوزستان و آیت الله موسوی جزایری امام جمعه اهواز اعلان خطر کرده اند و از مردم خواسته اند به جبهه بروند. قرار نبود به این صراحت اعلان شود.» ص 204.

20 تیر 67، « ساعت یازده شب به اهواز رسیدیم...آقای شمخانی اطلاع داد که تخلیه حلبچه، امشب کامل می شود و فردا ستاد کل اعلام خواهد کرد؛ مضمون اعلام را هم گفت. از دفتر مجلس اطلاع دادند که در منطقه حاج عمران دشمن تجمع نیرو دارد و ارتش از ارتفاع شیلر عقب نشسته است.» ص 207.

21 تیر 67، « آقای محسن رضائی آمد. وضع پدافند جزیره آبادان و خرمشهر و سایر نقاط را توضیح داد. خبر دادند که ساعت شش و نیم، دشمن به منطقه زبیدات و حمرین حمله کرده که ارتشی ها از آن دفاع می کنند. مطابق معمول خبرهای اولی می گفت حمله را دفع کرده اند. ولی کم کم مطابق معمول گفتند در چند نقطه حط شکسته. از سلاح شیمیائی استفاده شده. بعداً معلوم شد که حدود ساعت یازده کار به کلی تمام شده است... شب قرارگاه کربلا و نجف آمدند و برنامه های خود برای دفاع از خرمشهر و آبادان را گفتند. مهندس رزمی آمد و برنامه استحکامات و موانع برای حفاظت از اهواز و آبادان و خرمشهر را گفت....با نخست وزیر و وزیر ارشاد در باره اعلامیه عقب نشینی از حلبچه صحبت کردیم و امروز اعلان شد. نخست وزیر نگران آثار منفی آن در اعزام نیرو ها است» ص 207و208.

22 تیر 67، « از منطقه فکه هم اطلاع رسید که بر اثر فشار دشمن، تعادل لشکر 77 از دست رفته و در کنترل فرماندهان نیست و از سپاه کمک خواسته اند.نخست وزیر از قول آقای عابدینی اطلاع داد که نیروهای جمع آوری شده ارتش در خط پدافندی جدید عین خوش رفته اند با مواجه شدن با بمباران دشمن، باز هم متفرق شده اند. معمول نیست که نیروی از هم گسیخته را مجدداً در خط گذاشت، ولی قلت نیرو آن را دیکته می کند.» ص 208و209. 

23 تیر 67، « آقای سید محمد خاتمی خبر داد که نیروهای ما طبق قرار از منطقه حاج عمران عقب نشسته اند؛ قرار شد خودمان اعلان کنیم» ص210.

31 تیر 67، « اول صبح خبر دادند که عراق از شمال تا جنوب در اکثر محورها حمله کرده است: از جنوب در محور شلمچه به خرمشهر و از کوشک و طلائیه به جاده اهواز و خرمشهر، از هور در میمک و سومار و قصر شیرین و حاج عمران که در قصر شیرین و سومار و جنوب خیلی نفوذ کرده اند. تمام وقت تا شب صرف مذاکره و تلفن با جبهه و ستاد و مسئولان نظامی شد. خبر ها همه بد بود. پیش از ظهر ، احمد آقا برای گرفتن اخبار جنگ و مذاکره در باره شرایط و اقدامات بعد از جنگ در صورت توقف جنگ آمد..آخر شب خبر رسید که دشمن در خوزستان تا نزدیک مرز عقب نشسته یا عقب رانده شده است» ص 226.

2 مرداد 67، « سرتیپ جمالی جانشین فرماندهی نیروی زمینی و سرهنگ ترابی فرمانده حفاظت اطلاعات ارتش آمدند. وضع نیروهای ارتش در جنوب و غرب را گفتند؛ اسف بار است و دشمن در آن جا ها به هر جا می خواهد می تواند برود. مدعی اند سرگرم جمع آوری و تجدید سازمان و به کارگیری نیروها هستند... از غرب خبر می رسد که دشمن وارد شهر گیلان غرب شده  و نیروهای رزمی ما به سرعت جمع می شوند و مشغول سازماندهی آنها هستند. گفتم در غرب، به دشمن که در جاده ها و دشت پخش شده حمله کنند.

عصر آقایان عبدالله نوری نماینده امام در جهاد سازندگی و ابراهیمی آمدند. پیشنهاد داشتند که عملیات انهدام انجام شود؛گفتم در دستور است. آقای محسن میردامادی استاندار خوزستان آمد. پیشنهاد تشکیل سازمان جنگهای نامنظم داشت که با جلب موافقت فرماندهان سپاه قرار شد تحت امر سپاه و با حکم فرمانده سپاه تشکیل شود. .. آخر شب آقای محسن رضائی اطلاع داد که دشمن از پادگان اباذر بیرون رفته و از گیلان غرب هم رفته ولی آقای حسنی سعدی قبول ندارد... آقای محمد فروزنده آمد. طرحی برای روانه کردن آب کارون به منطقه خرمشهر و اهواز در صورت ورود دشمن داشت که به نظر می رسید عملی است؛ گفتم مقدمات کار را مهیا کنند و در ستاد کل مطرح نماید.»  (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 231و232). 

 داده های صریح فوق جای هیچ شک و شبهه ای نمی گذارد که نیروهای مسلح کشور چنان از هم گسیخته شده که خوزستان در معرض سقوط قرار داشته و چنان نگران بوده اند که حتی « پیشنهاد تشکیل سازمان جنگهای نامنظم » داده می شود  تا در صورت اشغال بتوانند به کار چریکی در خوزستان بپردازند و افزون بر این برای سد کردن نیروی عراق از اشغال خوزستان طرح « روانه کردن آب کارون به منطقه خرمشهر و اهواز » را می دهند.  به هنگام پذیرش قطعنامه وآتش بس در چنان وضعی قرار داشته اند که از روی استیصال و درماندگی قطعنامه 598 که در آن هیچکدام از خواسته های آنان از قبیل: صدام را آغاز گر جنگ و محکوم به پرداخت غرامت  کردن، و به خاطر ارتکاب جنایات جنگی  محکوم شناختن، گنجانده نشده بود را بدون چون و چرا پذیرفتند.  

قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق در ۲۹ تیر 1366، صادر شد. عراق بلافاصله پس از تصویب آن را پذیرفت اما نظر به اینکه در آن موقع ایران در جنگ دست بالا را داشت و شهر فاو، منطقه عملیات کربلای 5( شامل مواضع عراق در کانال پروش ماهی،پنج ضلعی وشلمچه )، منطقه ماؤوت وحلبچه، جزایر مجنون وهور ، در تصرف ایران بود و به سمت دروازه های «بصره» پیش روی کرده بودند، به این فکر که صدام را ساقط خواهند کرد و در عراق حکومت اسلامی به پا خواهند کرد، از پذیرش آن سرباز زدند. و ادعا می کردند که باید موادی از قطعنامه عوض شود، ولی شورای امنیت و آمریکائی ها می گفتند که بایستی ایران همین قطعنامه را بدون تغییر بپذیرد. ولی بعد از گذشت یک سال و اندی  و در حالی که ایران در نهایت یأس و استیصال بود و به آقای خمینی جام زهر نوشانده شد، در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷ از سوی ایران پذیرفته شد و متعاقب آن آقای خمینی در ۲۹ تیر  ۱۳۶۷ پیامی دربارهٔ پذیرش قطعنامه منتشر کرد. کوتاه سخن این که:

 بعد از اینکه گزارشهائی از استیصال جنگ و کشور، مسئولین امور لشکری و کشوری به آقای خمینی می دهند که از جمله مهمترین نامه ها نامه آقای رضائی است. نامه وی به آقای خمینی و درخواستهایش چنان بوده که خمینی هم آن را غیر مقدور و به مسخره گرفته و می گوید «این دیگر شعاری بیش نیست.»  قسمتی از نامه آقای خمینی چنین است:

« ... و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از دهها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی‌کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره می‌شود. 

فرمانده مزبور نوشته است: تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلی‌کوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزر و اتم که از ضرورت‌های جنگ در آن موقع است داشته باشیم، می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید: قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و  ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند. 

او آورده است؛ البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود و این فرمانده مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته و آورده است که بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتواند به تعهد خود عمل کنند، البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری  بیش نیست.» (32)

البته آقای رضائی هدف از ادامه جنگ را، 12 سال بعد از جام زهر نوشاندن به آقای خمینی دقیقاً بیان کرده  و به کسانی که بعد از فتح خرمشهر می گویند، باید در آن موقع صلح و جنگ را تمام می کردیم حمله کرده و در ضرورت  ادامه جنگ می گوید:« اگر جنگ را ادامه نمی‌دادیم، حکومت و انقلاب تثبیت نمی‌شد. آن‌هایی که می‌گویند شش سال از 8 سال جنگ بیهوده بود و سال‌های جنگ را 6 و2 توصیف می‌کنند، باید بدانند که اگر به جنگ پایان می‌دادیم حکومت اسلامی و انقلاب از بین رفته بود » (33)  در حقیقت یعنی اینکه امکان استقرار و استمرار دیکتاتوری ولایت مطلقۀ فقیه از بین  رفته بود و این حقیقتی است که جنگ را برای استقرار کامل دیکتاتوری طولانی کردند. 

اقای محسن رضائی فرمانده سپاه پاسداران که خود بهتر از هرکس دیگری می داند که « بَلِ الانسنُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَ لَوْ أَلْقَي مَعَاذِيرَهُ‏ » (قرآن: قیامت/ 14و15) یکی از مهترین عامل شکست در جنگ و جام زهر خوراندن به آقای خمینی است، بعد از پذیرش قطعنامه، شایع شده بود که او را بازداشت کرده اند. به این علت آقای هاشمی رفسنجانی 29 تیر، 67 گزارش می کند:«عصر آقای محسن رضائی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداریش دادم. آماده استعفا است؛ گفتم در سمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود و برای بچه های سپاه هم روحیه بیشتر شود.» (پایان دفاع آغاز بازسازی، ص 222).

 با توجه به آنچه گذشت آیا عامل این جام زهر نوشاندن به آقای خمینی و این شکست مفتضح وچند نسل ایرانی را در طول هشت سال جنگ تلف کردن، جز هاشمی رفسنجانی و نوچه اش محسن رضائی چه کس دیگری می تواند باشد؟

البته این بدان معنا نیست که دیگر مسئولان از خطا مبری هستند و نسبت به جنایتها و ویرانی و کشتار جوانان و از بین بردن امکانات کشورمسئولیتی ندارند. طبعاً مسئولین قوه قضائیه و اجرائیه کشور که امکانات بوجود آمدن چنین وضعی را فراهم می کردند مقصر و از زمره کسانی هستند که در استقرار و استمرار دیکتاتوری نقش داشته اند.

 محمد جعفری 10 اسفند 1391

 HYPERLINK "mailto: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید " این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید