حنیف یزدانی: چرا ایران گرفتار استبداد شده است؟ رویکردی جامعه شناسانه و انتقادی به موانع اخلاقی دموکراسی در ایران

YazdaniHanifاگر از زاویه جمهوری خواهی به مطالعه و تامل در تاریخ ایران بپردازیم، حضور همیشگی حکومتهای استبدادی را لمس خواهیم کرد. در آغاز قرن بیستم میلادی، در سال 1905، اولین جنبش مردمی برای بهره مند شدن از حقوق شهروندی اتفاق افتاد. آن جنبش به مشروطه شهرت یافت و حاصل آن مجلس و دموکراسی شد که با استبداد رضا خانی در 1925از بین رفت. بعد از وقفه ایی بیست ساله ایرانیان تلاش را باز از سر گرفتند. در جنبش ملی کردن صنعت نفت،  خواستار تحقق حاکمیت ملی و دموکراسی شدند. آن جنبش نیز با کودتای فرزند رضا خان و استعمار امریکایی- انگلیسی در 1953 ناکام شد و زمینه ساز استبداد 25 سال ایی شد که با انقلاب 1979 به پایان رسید. همانطور که می دانید انقلاب 57 نیز با خلف وعده های رهبر انقلاب و زمینه سازی پنهانی غرب منجر به سومین شکست جنبش مردمی ایران شد. از آن زمان تا کنون نیز همواره جنبشهایی در ایران برای احقاق حقوق شهروندی و تحقق دموکراسی بر قرار بوده است که اخرین آن جنبش سبز در 2009 بود.

با این مقدمه ی کوتاه سوال اساسی این است که دلیل این شکست های پی در پی چیست؟ این سوال معروف در طول این 100 سال بعد از هر شکست از سوی روشنفکران پرسیده شده و به فراخور فضای فکری مسلط هر دوره پاسخی را یافته است. در ابتدا روشنفکران ایرانی علت شکست جنبشهای مردمی ایران را استبداد داخلی و عامل خارجی دانسته اند. دو عامل مهمی که فاعل و مجری کودتاها و بازسازی استبداد بوده اند. برای مثال نقش قدرتمداران داخلی و قدرتهای خارجی در کودتای 28 مرداد در 1953 امروز روشنتر از گذشته است. این دیدگاه را می توان " نگاه سیاسی محور" اسم گذاشت. در سالیان اخیر ضعیف بودن جامعه مدنی و ناتوانی نهادها و اصناف نیز از سوی عده دیگری از روشنفکران ایرانی به علل ناکامی جنبشهای ایران افزوده شده اند.  نویسنده این دسته از روشنفکران را به "ساختارگرایان" تقسیم بندی می کند. ضعف زیر ساختی البته مورد تایید این قلم است ولی آنرا تنها علت و دلیل ناکامی نمی داند. چرا که نهاد، همانند سخت افزاری است که باید در برگیرنده نرم افزار و فرهنگ موافق آزادی خواهی و حق طلبی باشد در غیر این صورت نهادهای تشکیل شده در جامعه استبدادی قابلیت تبدیل شدن به جزئی از استبداد را دارند. مانند سپاه پاسداران و جهاد کشاورزی و دادگاههای انقلاب و... که در آغاز انقلاب از سوی دولت موقت احتمالا به هدف دفاع از آزادی ها تشکیل شدند ولی همگی به آلت قتل دموکراسی و طرفدارانش تبدیل شدند!

اما دیدگاه سومی که در این مقاله سعی کرده ام به آن بپردازم دلایل فرهنگی و ضعف های اخلاقی مردم و روشنفکران ایران است. مطالعه و مشاهده جامعه ایران و فرانسه و مقایسه رفتاری ایرانیان ساکن در وطن و خارج از ایران و همچنین جامعه فرانسوی زمینه ساز نوشتن این مقاله شد. در این مقاله سعی خواهم کرد تعدادی از عوامل فرهنگی و رفتاری ایرانیان را ،که در واقع رذیلت های اخلاقی هستند و متاسفانه به صورت عمومی هم درآمده اند، را بیان کرده و آنها را مورد نقد قرار دهم و نشان دهم که چگونه چنین رفتارهای کوچکی که از همه ی ما به صورت روزمره سر می زند همانند آجرهای کوچک در کنار هم جمع شده اند و این ساختمان  وحشتناک فرهنگی امروز ایران را شکل داده اند.

از نگاه نویسنده هر سه گروه یاد شده بخشی از حقیقت را بیان می کنند ولیکن نکته مهم این است که برای حل یک رشته از موانع مانند موانع ساختاری، نباید موجب تشدید نارسایی ها در رشته ی دیگری از موانع شویم. ایرادی که به بسیاری از فعالان عرصه اجتماعی و مدنی وارد می شود این است که برای باز شدن فضای سیاسی اجتماعی به حمایت بخشی قدرت داخلی و یا خارجی می روند، غافل از اینکه این رفتارشان الگوی بسیار ناپسندی برای مردم در رجوع به قدرت برای حل مشکلاتشان ایجاد خواهد کرد که به مشکل فرهنگی دامن می زند.

نکته مهم دیگری که قبل از وارد شدن به بحث اصلی باید طرح کنم سکوت روشنفکران ایرانی در قبال حجم عظیم کمبودها و رذایل اخلاقی جامعه ایرانی است. واقعا نمی دانم آیا آنها مشکلات فرهنگی جامعه ایران را نمی بینند و یا چشمانشان را بر آن بسته اند؟! اما این قلم معتقد است بنا بر رسالت روشنفکری باید دردها و کمبودها را با شجاعت بیان کرد تا با شناسایی آنها همچون یک مهندس، به رفع ضعف ها و تقویت قوتها پرداخت. لذا در ادامه شماری از ضعف های فرهنگی ایرانیان را بدور از تعمیم دادن و بدون توجه به عوامل و منابع این ایرادات بر می شمارم.

1-فرهنگ مصرف گرایی: با روی کار آمدن سلسله قاجار در اواخر قرن 18 ام تا امروز اقتصاد ایران از تولید باز مانده و واردات از دیگر کشورهای جای آنرا گرفته است. این روند با کشف نفت و استخراج صنعتی آن در حکومت پهلوی ها رشد شتابان تری یافت. در سالیان اخیر با سیل واردات محصولات بی کیفیت چینی تولید داخلی ضعیفتر از هر زمان دیگری است. اما این تاریخ طولانی مصرف گرایی در کنار تبلیغ سبک زندگی مصرف گرایانه غربی باعث افزایش رشد فرهنگ مصرف گرایی در جامعه ایران شده است. مصرف گرایی به خصوص در بخش انرژی در 20 سال اخیر رشد بسیار چشمگیری داشته است و تقریبا 3 تا4 برابر شده است. تا جایی که بولتن نیوز در سال گذشته مقاله ایی نسبت به این موضوع هشدار داد.

در این میان مردم ایران نیز اگر نه به اندازه حکومتهای ناتوان جمهوری اسلامی و پهلوی ولی به سهم خویش مقصرند. آنچنان که افتخار بسیاری از هموطنان ما به میزان و نوع کالاهای مصرفی شان است. طبق نمودار زیر با ادامه وضعیت فعلی در سال 1398 میزان مصرف انرژی در ایران از تولید بیشتر خواهد بود.

مصرف گرایی سالهاست که به مشکل فرهنگی جمعی ما ایرانی ها تبدیل شده است. برای مثال در اکثر مهمانی های خانواده های ایرانی موضوع رایج بحث میان مردان درباره خرید و فروش اتوموبیل و خانه و مصرف کالاهای دیگری مثل موبایل و .... است و در میان زنان ایرانی این موضوعات به مصرف لباس و جواهرات و محصولات آرایشی و لوازم و دکورسیوان منزل... خلاصه می شود. میزان مصراف گرایی در طبقات متوسط و مرفه بسیار بیشتر است و بسیاری اعتبار و شخصیت اجتماعی خود را منوط به نوع و میزان کالاهای مصرفی می دانند!

در زمینه طبیعت، مصرف گرایی هنگامی که با دیگر رذیلتهای اخلاقی نظیر خودمحوری همراه می شود به نابودی طبیعت و منابع تجدید ناپذیر منجر می شود. مشکلی که ممکن است در همین سالها به مرگ سرزمین ایران بیانجامد.

قابل ذکر است که مصرف گرایی در کشور ما تنها مربوط به کالا و حوزه اقتصاد نمی شود. در حوزه دانش و علم نیز سالیان درازی است که اساتید و روشنفکران ایرانی تنها مصرف کننده تفکرات غربی اند و بجز ترجمه ها آرا و کتابهای قابل استنادی در مراکز علمی و دانشگاهی وجود ندارد.

2-خود محوری : یکی از ضعف های اخلاقی جامعه ایرانی که مانع تحقق دموکراسی و بهره مندی از حقوق شده است خود محوری و خود برتر بینی است. این رذیلت در سه بُعد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و همچنین در رابطه با طبیعت مشکلات بسیار حادی را آفریده است.

خود محوری سیاسی: "مسائل سیاسی به ما ربطی ندارد" ،"ما سیاسی نیستیم" و جملاتی از این دست به وفور از سوی خانواده های ایرانی برای جلوگیری از اعتراض به حکومتهای استبدادی بیان می شود. این خودمحوری سیاسی باعث شده است که بار اعتراض به تجاوزهای روزمره حکومت به دوش عده ی معدودی از هموطنان بیفتد و حکومت نیز به راحتی با سرکوب آن عده ی قلیل بنای خود را استوار سازد و شرایطی را به وجود می آورد که به قول معروف تر و خشک با هم بسوزند.

خود محوری اقتصادی: چند سال سابقه کار در چندین شرکت مختلف در ایران به نویسنده این اجازه را می دهد که بگوید کار کردن در ایران بسیار پر استرس است. این مسئله علاوه بر پایین بودن دستمزها در مقایسه با مخارج زندگی و بی ثباتی شرایط کار، ناشی از روابط میان همکاران و رئیس و مرئوس است. زور و زورگویی عامل اصلی برقراری روابط کاری است و همکاران به راحتی به خود اجازه می دهند "زیرآب" یکدیگر بزنند و "نان همدیگر را ببرند" و طبق قانون جنگل هر کارمندی سعی می کند بیشتر خود را به منابع قدرت نزدیک کند. در این مورد پیشتر به باند و رفیق بازی اشاره خواهم کرد.

خود محوری اجتماعی: باور نداشتن به حقوق خود و دیگران وضعیتی را در ایران به وجود آورده است که مردم ایران حتی برای به دست آوردن نیازهای اولیه شان باید با یکدیگر بجنگند. اولین نبرد روزانه در ایران با وارد شدن به خیابانها چه هنگام رانندگی و چه هنگام رد شدن از خیابانها شروع می شود! در خیابانهای ایران و به خصوص تهران تنها چیزی که ملاک نیست قانون و حقوق است. و جالب اینجاست که مردم ایران نام زورگویی به یکدیگر و تجاوز به حقوق دیگران را "زرنگی" و "تیزی" نهاده اند و به آن افتخار می کنند. این تجاوز به حقوق در بسیاری از صحنه های اجتماعی دیده می شود. برای مثال در صف های نانوایی، صف بنزین و .... جالب آنجاست که وقتی ایرانی ها به خصوص به صورت توریستی به خارج از کشور می روند با همین رویه می خواهند با دیگر ملتها برخورد کنند و این ضعف فرهنگی را در عرصه جهانی نیز نمایش دهند!

خودمحوری و طبیعت: با نگاهی گذرا به طبیعت و شهرهای ایران به وضوح میزان آلودگی و کثیفی دشت، جنگل، کوه، کویر و دریاها را خواهید دید. درست است که حکومتهای استبدادی با غارت منابع طبیعی و انجام کارهای غیر کارشناسی نظیر سدها، جاده ها، کارخانه ها و اتوموبیلهای آلاینده طبیعت ایران را نابود کرده اند اما مردم ایران نیز در خسارت زدن به طبیعت و ریختن انواع زباله و پلاستیک و شیشه و دیگر مواد مصنوعی نابود نشدنی هیچ فروگذاری نکرده اند. خوشبختانه در سالهای اخیر تلاشهایی از سوی دوستداران طبیعت برای پاکسازی طبیعت صورت گرفته است ولیکن در مقایسه با سیل آشغال ریزی ملت ایران فاصله بسیاری باقی است.

3-نژاد پرستی: رذیلت سومی که مردم ایران به هر دلیلی دچار آن گشته اند و مانع از برقراری رابطه صحیح میانشان شده است نژاد پرستی است. در واقع نبود آزادی باعث تعریف هویت شخصی و جمعی بر مبنای زور و رابطه سلطه- زیر سلطه شده است. در محیط استبداد زده ایی که ایران قرنهاست در آن گرفتار شده است مردم خود را نه بر مبنای ارزشهای انسانی بلکه بر مبنای سرکوبها و عقده های فروخورده ایی که استبداد و زورگویی ایجاد کرده است تعریف می کنند. در واقع وجود و حضور استبداد، محیط دوستی و آشتی میان اقوام مختلف ایران و حتی با دیگر ملتها را از میان برده و جای آنرا با دشمنی و کدورت پر کرده است. و متاسفانه این اتفاق با وارد شدن استبداد به فرهنگ درونی مردم ایران به صورت گسترده و بدون دخالت دولتها صورت می گیرد. در این رابطه می توان به رفتار ایرانی ها با افغانهایی که در ایران ساکن شدند اشاره کرد و یا جک و لطیفه های قومیتی که درواقع توهین های قومیتی و نژادی هستند.

نژاد پرستی در میان ایرانیان خارج از کشور هم دیده می شود نویسنده شاهد ابراز تنفر و اکراه هموطنان ایرانی خارج از کشور از سیاهپوستان و دیگر اقلیتهای ساکن کشورهای غربی بوده است.

4-بی تفاوتی و بی عاری در مقابل نقض حقوق خود و دیگران توسط حکومتهای خودکامه و وابستگانش: قطعا یکی از بزرگترین مشکلاتی که باعث کهنگی عمر استبداد به خصوص در سالهای اخیر در ایران شده است بی تفاوتی مردم نسبت به سرنوشتشان بوده است. امروزه با وجود اینترنت و شبکه های ماهواره ایی اکثر ایرانیان از علل و عوامل بدبختی های ایران و خویش خبر دارند و می دانند که زورگویان چه کسانی هستند ولی به دلیل اعتیاد به زورپذیری و ترس حاضر به عمل نیستند و ترجیح می دهند بی عمل بمانند تا شاید چرخش روزگار شرایط را بهتر کند که البته چنین نخواهد شد و وضعیت منطقه و ایران با گذشت زمان بد و بدتر شده است.

5-پارتی بازی و قانون شکنی: از دیگر خصایص ناپسند ایرانیان که به دیرپایی استبداد منجر شده است رجوع روزمره مردم به قدرتمداران حکومتی و وابستگانشان بوده است. آنچنان که اگر برای کسی مشکل ایجاد می شود در اولین لحظه به دنبال آشنایانی در حکومت می افتد. در واقع مردم ایران به جای شناسایی و طرد وابستگان استبداد به منظور ضعیف کردن آن، در به در به دنبال آشنا و پارتی در این و آن اداره به این در و آن در می زنند! گرفتن وام، پیدا کردن کار، حل مشکلات قضایی، ازدواج و .... موضوعات رایجی هستند که ایرانی ها نه بر مبنای قانون و حقوق بلکه با داشتن آشنا و پارتی آنها را حل می کنند.

البته روشنفکران ایرانی نیز به این مشکل اخلاقی دچار هستند و بسیاری از انها وابسته به قدرتهای داخلی و یا خارجی هستند. متاسفانه کم نیستند کسانی که نامی در زمره روشنفکران دارند ولی بنا به دلایل مختلف از اشتباه فکر و تحلیل گرفته تا وابستگی مالی به قدرتهای خارجی نظیر امریکا و یا بخشی از قدرت داخلی نظیر باند رفسنجانی برای رسیدن به آزادی و دموکراسی نزدیک شده اند. ایشان فراموش کرده اند که با این رفتار خود از یکسو الگوی نامناسبی برای جامعه استبداد زده ایرانی برای وابستگی به قدرت ایجاد می کنند و از سوی دیگر دموکراسی جز از روش درونی و پروردن فرهنگ دموکراسی و ایستادگی بر حق مداری ایجاد نمی شود. لذا این روشنفکران خود به مانعی در راه دموکراسی بدل شده اند.

6-دروغگویی و دورویی: اگر چه در ادیان و کتابهای اخلاقی ایرانیان دروغگویی به شدت مذموم شناخته شده است ولی وجود دائمی استبداد و حاکمان خودکامه باعث شده است که ایرانیان برای ادامه حیاتشان از این پدیده ناپسند به صورت روزمره استفاده کنند و شخصیتی دوگانه و گاه چندگانه داشته باشند.  خواننده محترم برای پذیرفتن این مسئله می تواند دو ضرب المثل "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" و "زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد" را که عملا توصیه به دورغگویی و ریا هست را به خاطر بیاورند.

7-تنگ نظری و فضولی و دخالت در زندگی دیگران: همانطور که می دانید استبداد سامانه ایی از حکومت داری است که با تنوع و تکثر در فکر و عمل و سبک زندگی مخالف است و تنها یک و یا چند شیوه مورد پسند خویش را روا می دارد. این رواداری در جوامع سنتی مانند ایران کمتر است و فرهنگ استبدادزده مردم نیز به کمک حکومت استبدادی برای سانسور و سرکوب دیگر عقاید و سبکهای زندگی می رود. تنگ نظری جامعه و مردم مورد تشویق حکومت نیز قرار می گیرد. این دون طبعی باعث شده است که در کنار حکومت که به زندگی و رفتار مردم سرک می کشد و با انواع گشت های ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر عرصه زندگی را بر ایرانیان تنگ کرده است، عده از هموطنان نیز به دخالت و فضولی در زندگی اطرافیان خود اعم از اقوام، فرزندان و یا همسایگان خویش و... بپردازند غافل از اینکه این عمل باعث ادامه استبداد تاریخی است.

8-تقدیس قدرت مالی و سیاسی: شرایط سیاسی و اجتماعی ایران به خصوص در سالیان اخیر به گونه ایی بوده است که بسیاری از ارزشهای والای انسانی رنگ باخته اند و مورد توجه جامعه نیستند. رنگ باختن ارزشهای اخلاقی در حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که انواع ترور و قتل و تجاوز به حقوق مردم را به اسم ارزشهای اخلاقی می کند بیشتر از دیکتاتوری های دیگر است. در واقع اگر چه ارزشهای انسانی مانند شجاعت، ایثار، عدالت طلبی و ... یک لحظه از دهان وزیر شعار حکومت استبدادی جمهوری اسلامی وا نمی افتند ولیکن در عمل آنچه مورد فخر و غرور مسئولان و وابستگان حکومت است مال و پول و قدرت و مقام است. این مسئله توسط مردم نیز الگو برداری شده است. بسیاری از وابستگان حکومت به دلیل داشتن مال و مقام مورد احترام جامعه ایرانی قرار می گیرند در حالی که یک مبارز راه آزادی که مال و عمرش را در راه عقیده و آرمان از دست داده است با بی محلی مردم مواجه می شود.

تقدیس قدرت تنها به مال و مقام خلاصه نمی شود و در عرصه دانشگاهی به مدرک گرایی و دزدی های علمی با نوشتن مقالات علمی نامعتبر منجر شده است. گویی برای دانشگاهیان نیز همانند روشنفکران و مردم و حکومت نه محتوا بلکه تنها شکل و مقام و عنوان است که اهمیت دارد.

9-فحاشی و تمسخر دیگران: فحش شکل زبانی زور و خشونت است. با گسترش شبکه های اجتماعی در ایران در دو سال گذشته بارها شاهد آوار شدن فحش و ناسزای ایرانیان به افراد مختلف به دلایل واهی بوده ایم. این فحاشی در خیابانها و ورزشگاهها و... به صورت روزمره میان مردم رد و بدل می شود. در واقع مردم ایران بسان رهبران کشورشان آموخته اند می توان با فحاشی و بدزبانی کمبودها و ضعفهای خود را بپوشانند و خود را خالی نمایند. فحاشی آنقدر در نزد ملت ایران عادی شده است که متوجه استفاده بسیار زیاد آن در صحبت معمولی و شوخی هایشان نیستند. درباره تمسخر وضع بسیار بدتر است. طرز لباس پوشیدن، لهجه، رفتار، شکل ظاهری و حتی معلولیت می تواند بهانه ایی به سخره گرفتن افراد باشد. نویسنده شخصا بارها و بارها شاهد تمسخر هموطنان لر و کرد و ترک و... به خاطر لهجه فارسی شان بوده ام ولی به ندرت دیده ام که کسی این رفتار زشت تمسخر کنندگان را نقد کند.

10-درونی نشدن لایسیته و جدایی نهاد دین از نهاد حکومت نزد مردم ایران: این مشکل فکری در اکثر کشورهای اسلامی دیده می شود. ایران به دلیل تجربه 36 ساله حکومت جمهوری اسلامی از دیگر کشورهای اسلامی وضعیت بهتری دارد. ولی این باور همچنان مورد پذیرش بسیاری از هموطنان قرار نگرفته است و این مسئله به تنگ نظری فرهنگی و استبداد سیاسی دامن زده است.

11-نپذیرفتن شایسته سالاری: این مشکل بخصوص در مناطق و استانهایی که ایلات و قبایل در آن ساکن هستند بسیار حادتر است. برای مثال در اکثر استانهای غرب کشور معیار رای دادن به کاندیدهای مختلف در انتخابات مجلس و شورای شهر نه توانایی و برنامه افراد بلکه پیوندهای قومی و قبیله ایی است. این مشکل در سطح کل کشور به صورت باند، دسته و رفیق بازی شکل گرفته که خود سهم به سزایی در عدم تحقق دموکراسی و شایسته سالاری دارد.

12-عدم باور به حقوق زنان: زنان نیمی از جمعیت هر ملت را شکل می دهند که در واقع مربیان نسل فردا نیز هستند. لذا بهره مندی آنان از حقوق شان نه تنها کشور را به سوی دموکراسی رهنمون خواهد کرد بلکه آینده دموکراسی را نیز تضمین خواهد کرد. اما در عمل علاوه بر حکومت استبدادی، جامعه ایرانی نیز مرد سالار است. یکی از ادله نویسنده برای این ادعا رسوم ایرانیان برای ازدواج است که با در نظر گرفتن مهریه و شیربها و ... عملا دختر را به فروش می رسانند. همچنان آنها دختر مطلقه را مانند جنس دسته دو و بنجل می بینند در حالی که چنین نگاه سخیفی نسبت به مردان مطلقه کمتر وجود دارد.

13-فقر و تمامی رذایل وابسته به آن نظیر دزدی و فحشا و اعتیاد و...:

بر این لیست موارد دیگری را می توان اضافه کرد اما از نظر نویسنده این موارد کلیات مشکلات اخلاقی ما ایرانی ها هستند که مانع از پیشرفت و حقوق مند شدنمان شده اند. باید با نقد مداوم و تمرین و ممارست این مشکلات را کم و کمتر کرده تا بلاخره روزی آماده پذیرش فرهنگ و سیستم سیاسی اقتصادی اجتماعی دموکراتیک باشیم. بار دیگر باید ذکر کنم که قصد این قلم برخورد تحقیر آمیز و سرکوبگرانه با فرهنگ ایرانی نبوده و نیست بلکه تنها قصد بیان نقایص را داشته ام تا زمینه ایی برای بحث در باره آنها و سپس اقدام جمعی جهت رفع آنها فراهم بیاید. زیرا این نقایص مانند آجرهای کوچکی هستند که تک به تک در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و نظام سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ایران را ساخته اند.

راهکار برونرفت از استبداد تاریخی:

همانطور که دیدید با بر شمردن شماری ازاشکالات فرهنگی جامعه ایرانی نشان دادیم که چرااستبداد در ایران نهادینه شده و جنبشهای اجتماعی و سیاسی آزادی خواهانه حریف او نمی شوند. به عبارت دیگر بدون وارد شدن به تقدم تخم و تخم مرغ می توان گفت استبداد هست چون فرهنگ استبدادی در ایران نهادینه هست و برعکس.

جنبشهای اجتماعی و سیاسی آزادی خواهانه ایرانیان به مانند تلاش فرد معتادی بوده اند که می خواهد اعتیاد را ترک کند ولی به دلیل شرایط نامناسب و عدم توانایی و نیافتن الگوی مناسب دوباره به وضعیت نامطلوب باز می گردد. و در این عدم موفقیت روشنفکران ایران نیز سهم بسزایی دارند زیرا آنها از دادن الگوی مناسب و سبک زندگی موافق با فرهنگ آزادی عاجز بوده و حتی الگوی رفتاری شان موید زیست در فرهنگ استبداد است. برای روشن شدن این موضوع چند مثال می زنم. آقای علیرضا نوری زاده که سالهاست منتقد سیاستهای حاکمیت است تلویزیونی را تاسیس کرده اند که بودجه ی آنرا شاهزادگان عربستانی تدارک دیده اند. حتی اگر تمام حرفها و نظرات ایشان را منطبق بر حقوق شهروندی و آزادی فرض کنیم عمل ایشان در استمداد طلبیدن از حکام مستبد و فاسد عربستانی پیام اخلاقی بسیار منفی به جامعه ایرانی دارد که آنها نیز می توانند برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود به بارگاه قدرتهای داخلی و یا خارجی شرف یاب شوند. امری که به رذیلت اخلاقی "پارتی بازی" و "تقدس بخشیدن به قدرت" در جامعه ایران منجر شده است. همین نقد به بسیاری از نحله های دیگر اپوزیسیون از جمله بسیاری از ملی مذهبی ها که این روزها هاشمی رفسنجانی، که به راستی معمار بدترین استبداد تاریخ معاصر بوده، را تبلیغ می کنند و یا امثال علی افشاری که برای مبارزه با استبداد به دامن سناتورهای جنگ طلبی چون ژوزف لیبرمن افتاده اند، وارد است.

اما راهکار چیست؟ از دید این قلم جامعه ایران از انقلاب مشروطه تا امروز نشان داده که می خواهد خود را از شر استبداد برهاند و زندگی حقومند و آبرومند داشته باشند. این مسئله را می توان در انطباق جویی ایرانیان خارج نشین با جوامع کشورهای پیشرفته نیز دید. درواقع اکثر ایرانیان ساکن غرب بعد از مدتی زندگی در کشورهای غربی رفتارهای و رذایل اخلاقی رایج در کشور را ترک کرده و مطابق قوانین و حقوق نهادینه شده کشور میزبان رفتار می کنند. این امرعلاوه بر آنکه حاکی از آمادگی ایرانیان برای زندگی در فرهنگ آزادی است از اهمیت وجود نهادها و زیر ساختهای اجتماعی اقتصادی و فرهنگی و همچنین الگوی رفتاری مناسب در جامعه غربی خبر می دهد. برای مثال یک ایرانی ساکن غرب می داند که در صف بانک یا اتوبوس ومترو وسایل و کارمندان کافی برای همه وجود دارند و نیازی به خوردن حقوق دیگران نیست و از سوی دیگر تقریبا تمام شهروندان الگوی رفتاری ایشان هستند، پس او نیز حق مدار می شود.

اما مشکل در جامعه ایران نبود زیر ساختها و کمبود الگوی رفتاری مناسب است و روشنفکران نیز به عنوان الگوی های رفتاری جامعه حتی برای اهداف خوب نیز قدرت را ابزار می کنند.

در پایان باید خاطر نشان سازم که ایرانیان دارای تاریخ و عناصر فرهنگ بسیار قوی از جمله عرفان و روحیه از خودگذشتگی هستند که با تکیه بر آنها می توانند روش زیست مسالمت آمیز و منطبق بر حق مداری را تجربه کنند.

به امید آن روز

حنیف یزدانی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید