چرا جنبش ۸۸ به شکست انجامید؟!/ ترس از فردا، جایگزین اقدام برای رهایی

YazdaniHanif حنیف یزدانی: عکس زیر مربوط به بهار ٨۹ هست که به همراه جمعی از بچه های ادوار تحکیم وحدت به دیدار مهدی کروبی رفتم.
 
در یک روز گرم بهاری هنگام بازگشت به منزل، به صورت اتفاقی در میدان عشرت آباد، حسن اسدی و علی جمالی را دیدم که قصد داشتند به دیدار شیخ بروند. 
 
از آنها اجازه خواستم که در صورت ممکن ایشان را همراهی کنم که مورد استقبال این دوستان قرار گرفت. به اتفاق به ساختمانی در حوالی میدان هفت تیر رفتیم.
 
در ابتدای جلسه آقای کروبی به نقد شرایط روز و رویۀ آقای احمدی نژاد و تبحر ایشان در دروغگویی پرداخت. 
 
در ادامه یکی از اعضای ادوار تحکیم که آن موقع تازه از زندان آزاد شده بود، به بیان نظرات خود و حزب مطبوعش شد و خواستار اجرای قانون و بازگشت به دوران طلایی امام و به بازی گرفته شدن اصلاح طلبان، شد. حدس من بر این بود که آن دوست با توجه به خطرات امنیتی و مسائلی که در زندان بر وی گذشته، ترجیح می دهد چنین مواضعی را بیان کند.
 
آقای کروبی در پاسخ به ایشان با تأکید بر نظرات اسدی، رویۀ نظام بعد از خرداد ٨٨ را اشتباه دانست و همان مسائل را دوباره مطرح کرد.
 
در ادامه، من که دیدم بجز حرف های تکراری بیانیه های آقایان موسوی و کروبی، انگار قرار نیست حرف جدی و دیگری را بشنوم، از مجریان برگزاری جلسه اجازه خواستم دیدگاه خودم را بیان کنم که دوستان پذیرفتند.
 
خطاب به آقای کروبی ضمن قدردانی از مقاومتشان و با توجه به فضای سیاسی حاکم بر ایران و ملاحظات امنیتی گفتم: من یک جوان ایرانی هستم که در انتخابات شرکت نکردم و بر خلاف شما و دیگران علاقۀ چندانی به نظام جمهوری اسلامی و دیگر نظام های سیاسی ندارم و البته این به این معنی نیست که ذاتاً مخالف نظام هستم، بلکه به عنوان یک ایرانی می خواهم شرایط زندگی حقوقمند و انسانی داشته باشم. و به همین دلیل این نظام برای من خط قرمز نیست و اگر نتواند خواسته های معمولی و حقوق مرا برآورده کند، تعهدی به آن نخواهم داشت. خطاب به آقای مهدی کروبی گفتم: به نظر من هیچ نظامی مقدس نیست، بلکه این انسان ها و زندگی آنهاست که مقدس هستند و باید برای بهبود شرایط زندگی انسان ها تلاش کرد. هر نظامی که بتواند حقوق انسان ها را برآورده کند، مسلماً مورد علاقه و استقبال مردم قرار خواهد گرفت، و اگر نه، نظام های ناکار آمد باید از میان بروند.
 
خطاب به آقای کروبی گفتم که آقای کروبی، الان حدود یکسال از شروع جنبش مردم می گذرد، آیا شما به عنوان کسی که در مقام رهبری این جنبش قرار گرفته اید، حاضرید اگر تناقضی بین حقوق مردم و نظام جمهوری اسلامی دیدید، از نظام عبور کنید و مردم را برگزینید؟
 
آقای کروبی که با سؤال و حرفی متفاوت روبرو شده بود، مقداری روی صندلی اش جابجا شد تا خود را آمادۀ پاسخ دادن کند. ایشان در پاسخ به این سؤال، بر خلاف انتظار من به جای مطرح کردن کلیشه های جمهوری اسلامی نظیر خون شهدا و آرمان های امام و دوران طلایی و ...، به صورت منطقی گفتند اگر این نظام را برداریم، چه باید جای آن بگذاریم؟! آیا جایگزین بهتری داریم؟ اگر آنرا برداشتیم و شرایط بدتر شد، چه؟! 
 
در اینجا بود متوجه شدم که ایشان نیز به این مسئلۀ مهم فکر کرده، ولی همانند اکثر اپوزیسون ایرانی، مردم ایران را فاقد صلاحیت لازم برای کنترل و ادارۀ مملکتشان می داند. لذا ترس از فردا، جایگزین اقدام برای رهایی شده است. در همین لحظات بود که چند بار نقدهایم را به صورت کوتاه به صحبت های شیخ مطرح کردم، اما برای جلوگیری از تبدیل شدن جلسه به پلمیک و بگو مگوی دو طرفه و حفظ مسائل امنیتی، خود را از طرح کردن بیشتر سؤال ها و عقایدم باز داشتم.
 
اما آن روز فهمیدم که کروبی نیز اعتقاد عمیق و ایدئولوژیکی به رژیم جمهوری اسلامی ندارد، و ماندن و دفاع او از سیستم سیاسی ایران، تنها مربوط به ملاحظات سیاسی است.
 
باری امیدوارم که خلوت چندین ساله، شهامت لازمِ نقد تمام عیار استبدادی که خود او نیز در آن شریک بوده، و عبور از آن، برای ایشان حاصل کرده باشد.
 
اما حقیقت این است که این تفکر و اندیشۀ حاکم بر رهبران جنبش سبز بود که باعث شکست و سرکوب جنبش اعتراضی سال ٨٨ شد. زیرا ایشان با تکرار مداوم شعارهایی مانند "دوران طلایی امام و بازگشت به آن" مردم را از خود مایوس می کردند، در حالیکه مردم در عاشورای ٨٨ نشان داده بودند عملاً از نظام سیاسی کنونی عبور کرده اند. اینگونه شعارها علاوه بر اینکه آب یخ بر روی شور و شعور مردم ایران بود، پیام روشنی به قوای سرکوبگر در دو سطح فرماندهی و عمله هایش داشت. ماندن در دایرۀ نظام و خارج نشدن از آن، به فرماندهان سرکوبگر، این پیام را می داد که رهبران جنبش حاضر به همراهی تمام عیار مردم نیستند و آنها با خیال راحت می توانند مردم معترض را به خانه هایشان بازگردانند. 
 
از سوی دیگر عمله های سرکوبگر که شامل بسیجی ها و سربازان بودند نیز می دانستند جنبش مردم راهی به پیروزی نخواهد داشت و آنها اگر از فرماندهان خود پریچی کرده و از سرکوب مردم سر باز زنند، خود قربانی شده و مفر دیگری نیز نخواهند داشت.
 
اگر چه بحث جرایی شکست جنبش ٨٨، بسیار مهم و دلایل آن بسیار است، اما از نظر این قلم، مسئلۀ بالا یکی از موارد مهم بود که در اینجا، جهت به درازا نکشیدن بحث، این مقاله را به پایان می رسانم. 
 
حنیف یزدانی، 
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
                                                 
                                          Karoubi -Yazdani-1