شعری از طلوع: تقدیم به انسانی از جنس عشق امیر انتظام بزرگ نماد خط استقلال و ازادی و ایستادگی در راه حق در وطن عزیزما ایران

۱۳۹۴/۰۹/۲۱Amirentezam-Abas-1

شاهد زمان در فسونخانه جور

در کجا ایستاده ایم

این چه حسی غریبیست

که به قتل سبزه ها نشسته ایم

گاهی که خوشه های عشق

در خشم قدرت قصابی می شوند

و عزت بندگان زور

عباییست بر دوش که

در خون عاشقان رنگ

و با نخ فریب در بیغوله ها

زندان در ازدحامی از 

از شکنجه شکل می گیرد

و در پیچ وتاب قتل گاه

جرینگ جرینگ زنجیر ها

بر پای ایستادگان

سمفونی خونینی را می سازد

تا خفته گان فردا

در پی تیر اجین شدن سرو های بور

شهادت زمان را نظاره

وضلای هد هدان خونین

را در ان سوی محبت

به گواهی خورشید

در بوستان جانشان مز مزه کنند

وشهد رهایی یخ جهل را

در اتشی از عشق اب

وستاره ها رهیده ازغل قدرت

بر شکوفه های ازادی

بی دریغ بتابد

تا در غسل ابر بهاری

گلستان اگاهی غنچه وا کند

وشمیم عطر بهاری

خفته گان در قفس جان

در هیمنه رویش قفل ها

سکوت را بشکنند

و درحس زندگی پریدن را ارزو

تا در سماء زایش

در ان سوی رها

سحر استبداد در سرای 

چشم حق بین رسوا

و اینسان در اوج دماوند

محشر رهیدگان را نظاره کنیم

وهد هدان ایستاده بر جان را تماشا؟؟

ارش را می بینیم

با کمان استقلال

امیر را با زنبیل ابادی درسماءازادی

وپیر شیرسرزمین عشق

مصدق بزرگ که بر عصا ازادی تکیه زده

ودر رجعت به حال

امیر روزگار زنجیر های نمور(امیر انتظام)

روزگار قدرت پیشه گان سوار بر دین

که بر سجاده ایستاده می کشند

و در جحالت بر کفر یزید ارجح

سلفگانی که در کعبه خون می ریزند

وبر ارابه قدرت ملتی را در بند

در شبی چنین خونین او(امیرانتظام)

مرگ را به تمسخر و

پیراهن رنگینه به عطر خون را

در بیغوله های اوین

چون کاوه روزگار اتم

پا ره پاره بر افراشت

تا شاهد زمان در فسونخانه جور

که انسانیت را قصابی می کنند باشد.

8/5/1394

تهران طلوع