نیما حق پور - بدفهمی عمر نوح در قرآن

pazzel jahanbiniسالها پیش یکی از دوستانم، دو مجلد از سه مجلد «مفهوم واژه‌هایی از قرآن» از سری کتابهای «اسلام شناسی امیون» را در اختیارم گذاشت. هرچند این کتابها در فهم مفاهیم قرآن کم نظیرند، اما متأسفانه به جهت انحصارطلبی‌ها در امر مذهب، این کتابها بدون نام مؤلف یا مؤلفان، گویا تنها یکبار به طور غیر رسمی منتشر گردیده‌اند و به ندرت قابل دسترسی می‌باشند. حال در این مقال می‌خواهم به روش «برداشت آزاد»، با استفاده از مطالبی که در ذیل واژه «لُبث» از مجلد سوم این مجموعه آمده، به «بدفهمی عمر نوح در قرآن» بپردازم.

قرآن می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إلّا خَمْسينَ عَامًا» (عنکبوت 14). برداشت رایج از این آیه، این است که عمر نوح، نهصد و پنجاه سال بوده است. اما با توجه به چند نکته در آیه، بطلان این برداشت اثبات می‌گردد:

اول اینکه؛ از آنجایی که قرآن «متن دقیق» است و در آن هر واژه‌ای در بار معنایی دقیقش بکار رفته است،(1) اگر منظور؛ هزار سال منهای پنجاه سال بود، نباید از دو واژه «سَنَه» و «عام» استفاده می‌شد و باید یکی از این دو برای بیان طول عمر نوح بکار می‌رفت. به عبارت دیگر؛ استثناء پنجاه سال نیز باید با واژه «سَنَه» می‌آمد. لازم به ذکر است که سراسر قرآن حاکی از آن است که این کتاب از بکار بردن تکراری واژگان، حتی در عبارتهای کوتاه، نه تنها ابائی ندارد (که مبادا فصاحت و بلاغت آن دچار خدشه شود)، بلکه به جهت حفظ دقت، تعمداً از واژگان مترادف پرهیز می‌نماید، چرا که بار معنایی هر واژه‌ای با واژه دیگر، حداقل از وجهی متفاوت است.

نکته دوم اینکه؛ حتی اگر از نکته اول درگذریم، باز هم برداشت عمر نهصد و پنجاه ساله نوح از آیه اشتباه است، چرا که قرآن ابتداء می‌گوید «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إلَى قَوْمِهِ» و بعد می‌گوید «فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إلّا خَمْسينَ عَامًا»، بنابراین عبارت اخیر که با «فَـ» آغاز گردیده و نشانگر مرحله متأخر است، مدت رسالت نوح را در میان قومش می‌رساند نه طول عمر وی را و سالهای پیش از رسالت او را در برنمی‌گیرد.

اما نکته سوم، بکار رفتن واژه «لَبِثَ» در این آیه است که با دقت در بار معنایی آن می‌توان مفهوم صحیح آیه را استخراج نمود. «لُبث» در لغت به معنای «توقف، مکث، درنگ و ماندن در حال انتظار» می‌باشد. در آیه 42 سوره یوسف، توقف و ماندن و محبوس بودن حضرت یوسف در زندان با این واژه بیان گردیده است: «فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنين». زندانی شدن حضرت یونس در شکم ماهی، که بیانی نمادین از گرفتار شدن و سلب آزادی و مصلوب الاراده شدن در دل امواج مصیبت و سختی و رنج، به جهت غفلت از هدایت الهی و در نتیجه گمراهی می‌باشد نیز با این واژه بیان شده است (صافات 142 و 143). دوران کودکی حضرت موسی نیز که در کاخ فرعون طی شده با واژه «لُبث» بیان گردیده است (شعراء 18)، چرا که مجال چندانی در آن محیط، برای رشد معنوی وی و رهنمون شدن به هدایت الهی فراهم نبوده است و به نوعی متضمن انتظار کشیدن برای رهایی از آن بوده است. زیر پوشش استتار در آمدن اصحاب کهف به جهت وضعیت و شرایط منفی محیطی نیز با واژه «لُبث» بیان شده است. قرآن برای بیان حالت و روحیه کسانی که اکراه دارند به جبهه جنگ و جهاد بروند نیز از این واژه استفاده کرده است (احزاب 14). شرایط و وضعیت و حالات افراد وارد شده در جهنم هم با واژه لبث بیان شده که قطعاً در جهنم و در دل آتش بودن و عذاب کشیدن، متضمن انتظار کشیدن در شرایط منفی است.(2) نتیجه اینکه بار معنایی واژه «لُبث» در آیات مذکور، «قرار گرفتن در وضعیت نامناسب و انتظار کشیدن برای رهایی» را در برمی‌گیرد.  

حال با توجه به این بار معنایی و توجه به اینکه واژه «سَنَه» تنها به معنای یک سال دوازده ماه نیست، بلکه به مقطع، دوران و برهه نیز اطلاق می‌شود، می‌توان مفهوم صحیح آیه «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إلّا خَمْسينَ عَامًا» را استخراج نمود: و فرستادیم نوح را به سوی هدایت قومش، پس او هزار برهه و مرحله سختی و مشقت را در میان آنها به امید هدایتشان انتظار کشید بجز پنجاه سال آخر عمرش را که طوفان قومش را به جهت ظلمشان در برگرفت (فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَـلِمُونَ) و خداوند او را و اصحاب سوار بر کشتی هدایتش را نجات بخشید و نشانه‌ای برای جهانیان قرار داد (فَأَنجَيْنَـاهُ وَأَصْحَـابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَـهَآ ءَايَةً لِّلْعَـالَمِينَ). ناگفته نماند که واژه «ألفَ» به معنای «هزار» برای بیان کثرت و مبالغه آمده است نه دقیقاً عدد هزار.

نیما حق پور ـ 26 فروردین 95

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پی نوشتها :

1ـ رجوع کنید به سلسله مقالات «فهم قرآن به روش پازل» از نگارنده.

2ـ اسراء52، طه 103 و 104، مؤمنون 112 تا 114، روم 55 و 56، سبأ 14 ، نبأ 23 و یونس 45