قرآن برآمده از عرق های ... محمد، نویسنده م.ا. مشایخی

Coran-1 آیا رواست نظریه پردازی و نقد نظرات در مورد کتابی که ادعاهای پیرامون آن چنان تأثیری بر دنیا گذاشته است که موجب ظهور و سقوط امپراطوری ها، کشت و کشتار هزاران انسان، و نجات و فنای بیشماری از افراد شده و می شود را با طنز و تمسخر و شعارهای غالبا تو خالی همراه کرد!؟  
             
     در یکی از آخرین موارد نظر پردازی ها در مورد قرآن، شبکۀ سخن پراکنی انگستان، بی بی سی، با حضور آقایان سروش و بازرگان بحثی را پخش کرد، پیرامون نظرات جدید آقای سروش در مورد چگونگی نزول قرآن که ظاهرا هیچیک از این دو نتوانستند شنوندگان را در مورد موضوع مطروحه قانع کنند. پس از آن آقایان دیگری هم در رد نظرات آقای سروش نوشتند که این نوشته ها هم نه تنها کمکی به درک موضوع نکردند، بلکه بر ابهامات آن افزودند. 
 
     آخرین نظر از این مباحث را از آقای نادر انتظام در نشریۀ انقلاب اسلامی خواندم که پاسخ های ایشان نیز چیزی جز تمسخر آن نظرات و شعارهای همیشگی در اینمورد نبود. به نظرم می رسد چنانچه نفر بعدی از این سلسله فیلسوفان بخواهد به این بحث دامن بزند و پاسخ دهد، راه برای به تمسخر کشیدن نظرات آقای انتظام را هم در خود نوشتۀ آقای انتظام خواهد یافت. آنجا که در جواب به ادعای آقای سروش در مورد عرق حاصله از رویاهای محمد، به عرق حاصله از مستِ مست شدن محمد بر اثر شنیدن پیام معشوقش اشاره می کند. احتمالاً اگر فیلسوف بعدی بخواهد از عرق ریزی های محمد برای اثبات چگونگی نزول بر او استفاده کند، بخاطر خواهد آورد که در چه مواردی انسان ها به عرق ریزی می افتند و حتماً یکی از آن موارد هم عرق ریزی بهنگام معاشقه با معشوقان دلبرست که برابر شایعه ها، محمد هم از آنان کم نداشته است! ظاهراً در آنزمان ها از خلوت کردن با همخواب در هرجا لازم می شده، حتی در پشت پرده ای موقت، باکی نبوده که البته در زمان خروج از پشت پرده آثار عرق حاصل از "بدر شدن از این عالم" هم در فرد دیده میشود!!
 
     اگر چه علیرغم میل باطنیم گمانه زنی در مورد گفتار پیرامون عرق ریزی را بخاطر نشان دان قبحِ این روشِ برخورد، آوردم (شاید در اسلام قبح عرق خوردن کمتر از قبح امر اشاره شده نباشد)، ولی نمیدانم تا کی باید با این روش ها با چنین موضوع مهمی برخورد کرد! و آقایان فلاسفۀ اسلامی همدیگر را به عدم توانایی در "لمس قرآن" متهم کنند، چرا که "تا کسی مطهر نباشد، چنین توانایی را ندارد"! گویا هرکس فقط خود را مطهر می پندارد. آخر اگر انسان مطهر شده باشد اصلاً چه لزومی دارد که خدا بخواهد او را با قرآن تطهیر و هدایت نماید!؟
 
     تا کی باید شعارگونه به اینگونه سؤالات پاسخ داده شود: "این آیه ها وحی مطلق منزل بر گوش جان و پرده های قلب محمد است که محققاً و مومناً از زبان آفریدگار شیرین سخن بر جهان هستی که برای بیان زیبایی های این آفرینش بی انتها و بی نظیر خودش رمز این زیبایی را به هر زبان ممکن در گوش جان هر موجودی از زنبور عسل تا یک انسان عاشق به بهترین وجه ممکن زمزمه فرموده" ! آیا به این ها نمی گویند شعار!؟ آخر گوش جان و پرده های قلب کجا هستند!؟ اینکه می گویند "محققاً و مومناً"، کدام تحقیق؟ چرا لااقل دانشجویان علوم انسانی امروزی ایمان خود را بر اثر مشاهدۀ نتیجۀ این تحقیقات اعلام نمیکنند؟ "از زبان آفریدگار شیرین سخن"؛ مگر به اعتقاد ایشان خدا زبان دارد که شیرین سخن هم باشد!؟ تازه اگر این خدا قادرست رمز زیبایی های آفرینش را در گوش هر موجودی زمزمه فرماید، چرا اصلاً همۀ این رموز را یکباره به قلب همه وارد نکرد تا کار هدایت کل موجودات و بشر در جا تمام شود و پایانی باشد بر همۀ بی عدالتی ها و بدبختی ها!؟ چرا از اول همه هدایت شده آفریده نشدند؟ احتمالاً خدا که احتیاجی به آزمایش و بازی کردن با زندگی مخلوقات ندارد که نخواسته از اول آنها را با اخلاق کامل بیافریند!؟ 
 
     این دعواها بر سر چگونگی انتقال پیام خدا به محمد در حالی ادامه دارد که هنوز هویت خود خدا بر کسی روشن نیست و کسی او را نمی شناسد. این انسان کنجکاو حتماً از زمانی که قادر به تفکر شده، در مورد اینکه از کجا آمده از خود سؤال کرده و هر کس هم با توجه به فهم خودش پاسخی داده. زمانی برای هر چیزی خدایی قائل بودند. از تعداد خداها در طول تاریخ کاسته شده تا رسیدند به یک خدای واحد و این یک خدا هم هنوز شناخته نشده. وجود این یک هم فقط یک اعتقاد است، نه با دلیل علمی همه پسند. البته اعتقاد به وجود خدای یگانه و غیر قابل رویت بودن او، با صفاتی خاص و پسندیده، زمانی توانسته انسان های بدوی و سخت قابل هدایت را از بسیاری از بدی ها باز دارد و هم اکنون هم حذف این اعتقاد از باورهای چنین افراد کار ضابطین نظم اجتماعی را بسیار سخت تر خواهد کرد، ولی این ایده که در زمان خود کارساز بوده و شاید با هدف تبدیل زندگی جهنمی به بهشتی مطرح شده بوده، تاکنون به هدف نرسیده و نسل جدید هم با تجربه های حاصله از رفتار متولیان این عقاید، دیگر بدون دلیل علمی امروزی پذیرای آن نخواهند بود. ضمناً از این پس وجود یک سیستم آموزش و پرورش کارآمد با استفاده از امکانات جدید می تواند وظیفۀ هدایت مردم را عهده دار گردد. در مورد قرآن و سایر کتب معروف به آسمانی هم زمانیکه حتی بر روی مفاهیم آنها اختلاف شدید وجود دارد، چرا نباید بعنوان یک کتاب عادی نگاه کرد و با پایان دادن به هرگونه قداست بقول خود قرآن، به همۀ گفته ها گوش فرا داده شود و بهترین، انتخاب گردد، بدون اینکه برای رد گفته های دیگران متعصبانه به انواع زور متوسل شد؟ آیا چنین کاری زمینۀ یک زندگی مسالمت آمیز بینِ ملل مختلف و دموکراسی قابل قبولی را فراهم نخواهد کرد؟ 
 
     چنانچه از من کم سواد بپرسند قرآن محمد از کجا آمده و بخواهم به داستان عرق ریزی های او هم اشاره کرده باشم، خواهم گفت که قرآن حاصل عرق ریزی های حاصله از زحمات دائمی محمد در تفکر و توجه به آنچه پیرامونش می گذشته و ارادۀ قاطع او برای ایجاد تغییرات می باشد. شاید هم بخشی از آن و بخش هایی هم احتمالاً بعداً توسط دیگران اضافه شده. 
 
   آیا بهتر نیست حالا که انسان ها به درجه ای از رشد رسیده اند، تلاش فکری و عملی خود را صرف شناخت خدا به معنای مبداء هستی کنند، تا در این مسیر به رمز و رموز هستی و راه های استفادۀ بهینه از آن جهت یک زندگی بهتر، دست یابند؟ شاید با همین کوشش ها قادر شوند بهشت موعود خود را نیز بسازند و خود را از این جهنم خودساخته رها کنند.