علل پیروزی ابوالحسن بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بعد از انقلاب، از احمد سعیدی

Banisadr-Riasatjomhouri-1 مرور تاریخ چند دهۀ قبل از انقلاب نشان می دهد چندین نفر در ایجاد زمینه های آن انقلاب نقش مهم داشته اند که شاخص ترین و مؤثرترین آنها بنظر نویسنده، عبارتند از: مصدق، بازرگان، آل احمد، شریعتی. البته در این میان مصدق بیشتر بعنوان فعال و کنشگر سیاسی، و سه نفر دیگر بیشتر در جایگاه روشنفکری و نظریه پردازی، شناخته می شوند. بازرگان و شریعتی بعنوان نظریه پردازِ روشنفکر دینی، برجسته تر هستند. و بازرگان علاوه بر وجه روشنفکری و نواندیشی دینی، در مقام فعال سیاسی هم مؤثر بوده است.
 
اگر بخواهیم مشخصات حرکت این افراد را تدوین کنیم، به اختصار می توان چنین نوشت:
 
- آشنایی با تاریخ جهان.
 
- آشنایی با تاریخ ایران قدیم و ایران معاصر.
 
- شناخت سیاست در جهان معاصر.
 
- شناخت محدودیت ها و بن بست ها در سیاست جهانی کشورهای پیشرفته.
 
- مجهز بودن به روش علمی مدرن در تجزبه و تحلیل وقایع اجتماعی با استفاده ازپیشرفت های علوم انسانی در کشورهای پیشرفته.
 
- تلاش برای یافتن راه حل برای مشکلات ایران معاصر با اتکا به نظرات ابتکاری و با استفاده از تجربیات کشورهای دیگر و پرهیز از افتادن دردام ایدئولوژی های رایج، بخصوص ایدئولوژی مارکسیسم (که بصورت یک قالب پیش ساخته از طرف شماری از روشنفکران تجویز می شد، بدون اینکه تلاشی برای انطباق آن نظرات با مختصات و ویژگی های تاریخی و فرهنگی ایران بعمل آورند).
 
- تکیه و تأکید بر آزادی و عدالت بعنوان پیش فرض های حرکت اصلاحی و اعتقاد به زیربنای فکری انسان گرایانه و انسان دوستی بدون توجه به وجوه افتراق رنگ- زبان- نژاد-دین- ملیت و و و و.
 
- تاکید بر لزوم سیاست ورزی اخلاق گرایانه و نفی ماکیاولیسم در حرکت اجتماعی و توجه به اینکه اگر از روش های غیر اخلاقی استفاده شود، در نهایت به فرض پیروزی بر دشمن، مبارزین خود به مشابه دشمن تبدیل شده و در واقع فقط حاکمان عوض می شوند، ولی مناسبات حاکم همان خواهد بود.
 
- داشتن نبوغ و استعداد برتر و دانش وسیع در مقایسه با روشنفکران ایرانی مطرح زمان خود.
 
- داشتن دغدغه و حرکت در جهت طراحی وجه ایجابی جامعه و دولت جایگزین، علاوه بر وجه سلبی و نفی نظام موجود با استفادۀ گزینشی از نظربات و ایسم های موجود در جهان، همراه با نقش ابتکاری و غیرمقلدانه نسبت به آنها و تلاش در جهت تطبیق این نظریه ها با شرایط و ویژگی های جامعۀ ایرانی. 
 
در مورد بازرگان و شریعتی که بیشتر بعنوان روشنفکران دینی شناخته می شوند، نکتۀ جالب اینست که آنها پس از شناخت عمیق تمدن غرب و مکتب های گوناگون رایج در شرق و غرب به دین و اسلام بعنوان مکتب دارای عناصر لازم برای چاره جویی دردها و کمبودهای بشری رو آورده اند، لذا نگرش آنها به اسلام کاملاً متفاوت از نگرش رایج و سنتی مذهبی بوده و با توجه به ناخالصی ها و خرافات و انحطاط نگرش مذهبی رایج، طبیعتاً تأکید زیادی بر پیرایش و رنسانس در دینداری رایج داشته اند.
 
با توجه به آنچه ذکر گردید، با نزدیک شدن به سال ۵۷ و حوادث منتهی به انقلاب ضدسلطنتی، خلاء فکری در جهت طراحی وجه ایجابی نظام مورد نظر مبتنی بر عدالت و رشد اقتصادی که هم رفع نیازهای مادی انسان را مورد توجه قرار دهد، و هم زمینه ساز پیشرفت معنوی جامعه شده و رفاه اقتصادی را بدون آفات و انحرافات رایج در جوامع پیشرفته غربی و شرقی که انسان را در حد موجودی مادی و مصرف کننده تنزل داده بودند، بیشتر محسوس می گردید. در این مقطع، ظهور متفکر و فعال سیاسی که می توانست این نقیصه را جبران کند و دارای پیشینۀ مطالعه و تحقیق در این زمینه های مغفول مانده بود، باعث امیدواری بسیاری از انقلابیون گردید. این نظریه پرداز، کسی جز ابوالحسن بنی صدر نبود. 
 
بنی صدر که بتدریج با چاپ کتاب هایش از سال ۵۵ در داخل و خارج از کشور بیشتر شناخته می شد، ضمن فعالیت سیاسی دیرپا در جبهه ملی و پیروی از مرام سیاسی مصدق، دارای آراء و نظراتی در زمینۀ روشنفکری دینی بود که به نوعی مکمل کارهای انجام شده توسط متفکران قبلی محسوب می گردید. ویژگی بارز تفکر او تلاش طولانی مدت وی در جهت تدوین برنامۀ مدیریت جامعۀ انقلابی بر اساس الگوی جدید و ابتکاری اقتصادی و اجتماعی که ضامنِ هم رفاه مادی، و هم پیشرفت معنوی جامعه باشد، بود.
 
علاوه بر زمینه های مطالعاتی که برای متفکران سابق الذکر بیان گردید و بنی صدر مشابه آنها بطور منسجم و با استفاده از منابع دست اول و به زبان اصلی، خود را مجهزکرده بود، یک ویژگی بنی صدر را بر آنها برتری می داد و آن انتخاب رشتۀ تحصیلی و تخصصی اقتصاد بود. بازرگان متناسب با نیاز زمان خود رشتۀ فنی را انتخاب کرد تا در زمینۀ اثبات عدم مغایرت دین و علم بکوشد. شریعتی در جامعه شناسی تحصیل کرد تا با توجه به رواج بسیار ایدئولوژی چپ و مارکسیسم در بین طبقات تحصیلکرده و روشنفکران، در نفی جنبه های اسارت آور این تفکرات در حاکمیت دولت های حزبی بغایت استبدادی و سلب آزادی انسان ها بکوشد، ولی بنی صدر با انتخاب رشتۀ اقتصاد و مطالعۀ مستمر در برنامه های مختلف اقتصادی در کشورهای سرمایه داری و کمونیستی و سوسیال دموکراسی و همینطور بررسی تحولات اقتصاد ایران معاصر و جستجو و ریشه یابی نواقص و کمبودهای آنها که هیچکدام در تأمین ادعای سعادت انسان ها موفق نشده بودند، هرچه بیشتر به طرح جدید مبتنی بر اقتصاد توحیدی که فاقد نواقص نظریات موجود باشد، نزدیک می شد و آنرا بتدریج در کتاب ها و سخنرانی ها در اختیار جامعه قرار می داد.
 
ویژگی های نظرات اقتصادی بنی صدر را می توان فهرست وار چنین برشمرد:
 
- نیازهای انسان دو بخش هستند: نیاز مادی و نیازمعنوی،
 
- نیازهای مادی محدود هستند و مقدمه و پیش نیاز برای رفع نیازهای معنوی می باشند. در واقع رشد معنوی انسان، هدف اصلی است، و رشد مادی مقدمۀ آن است.
 
- هدف اقتصاد باید رشد انسان باشد، نه رشد سرمایه.
 
-مکتب های مادی غرب و شرق، انسان را موجودی مصرف کننده می شناسند و بخصوص سرمایه داری در جهت تولید و مصرف انبوه حرکت می کند و جامعۀ مصرف زده را هدف می شمارد.
 
-با هدف قرار دادن جامعۀ مصرفی و تولید انبوه، بتدریج جهان با کمبود منابع اولیۀ طبیعی و همچنین آلودگی محیط زیست مواجه می شود.
 
-انسان مصرف گرا در واقع انسانی از خود بیگانه بوده و احساس خوشبختی و سعادت نخواهد کرد.
 
-هدف اقتصاد باید رفع نیازهای اساسی انسان ها (که همانطورکه گفته شد نامحدود نیستند) باشد و بدین شکل زمینۀ رشد معنوی انسان ها فراهم شود.
 
- رشد معنوی انسان ها از طریق علم آموزی او و شناخت روزافزون او از جهان و خودش و ایجاد افق وسیع فکری در جلوی خود می باشد، همچنین در وجه دیگر انسان باید در ادارۀ جامعه و ارتباط متکامل افراد جامعه با هم نقش داشته، از طریق رهبری خود و دیگران رشد اجتماعی خود را تأمین کند. بدین ترتیب انسان با خود و انسان های دیگر و جهان پیرامون به توحید نزدیک می شود.
 
بنی صدر در فلسفه هم دارای نظریه است، او با مطالعۀ سیر تکاملی نظرات فلاسفه با جدیدترین نطرات فلسفی در غرب و شرق آشنا شد و در راستای شناخت امرهای واقع در طول تاریخ، نظریۀ فلسفی خود را که از بطن واقعیات، و نه از ذهنیات غیرواقعی یا القائات محیط، می جوشید، در کتاب تضاد و توحید ارائه داد. ویژگی نظریۀ او همانطور که ذکر شد، تلاش در استخراج نظر از واقعیات عینی و در راستای حرکت تکاملی تاریخ جوامع بشری به سمت مدینۀ فاضله توحیدی بود.
 
با نزدیک شدن به حوادث انقلاب ۵۷، او که بر خلاف بسیاری از روشنفکران لائیک چپ و راست، به درستی بر لزوم حرکت در راستای فرهنگ ملی و اسلامی جامعه که با تلاش های روشنفکران پیشروِ قبلی از عناصر خرافی و ارتجاعی هرچه بیشتر پیراسته شده بود، تأکید داشت. لذا با مشاوره به خمینی در پاریس، او را در خط راستین دموکراسی خواهی و حقوق بشر و حاکمیت ملی و دیگر اهداف تاریخی ملت ایران هدایت و راهنمایی کرد. در واقع بیان نوفل لوشاتو که در آن نشانی از ولایت فقیه و حکومت روحانیون و احکام فقهی رایج در فقه سنتی حوزه ها مانند قصاص نبود و توسط خمینی در مصاحبه های متعدد با رسانه های مهم غربی ایراد می شد و در جهان و در ایران با استقبال افکار عمومی روبرو می گردید، در جنبه های تئوریک و نظری، توسط آقای بنی صدر به آقای خمینی منتقل می گردید. و وحدت و یکپارچگی کلیۀ اقشار ملت که بطرز بی سابقه ای رژیم را بزودی فلج کرده بود، ناشی از همان اهداف مترقی اعلام شده در نوفل لوشاتو بود. و چون افکار عمومی جهان هم با این نظرات همراه بود، حکومت شاه امکان سرکوب قیام مردم را از دست داد. با توجه به اینکه حکومت شاه در بلوک غرب قرار داشت، هر حرکت سرکوبگرانه، بعلت انعکاس وسیع جهانی آن، باعث فشار به دولت های غربی و در رأس آنها امریکا که از مهمترین پشتیبانان حکومت شاه بودند، می شد که شاه را محکوم کرده و از حرکت مردم پشتیبانی می کردند.
 
به این ترتیب انقلاب ۵۷، با کمترین خسارات و ضایعات و در زمانی کمتر از دو سال به پیروزی رسید. کل شهدای این انقلاب به ۵ هزار نفر نرسید و تخریب جدی در زیر بناهای اقتصادی کشور بوجود نیامد. بر خلاف انقلابات قبلی که مبتنی بر جنگ های چریکی و ایجاد ارتش های خلقی بودند (مانند انقلاب چین و الجزایر و کوبا که در آن دهه ها، مورد توجۀ روشنفکران چپ گرا بود)، رهبری انقلاب از تجویز حرکت مسلحانه و ترور در برابر کشتارهای ارتش و دستگاه های سرکوب رژیم که مبتنی بر نظریۀ تضاد از طرف گروه های چریکی و مسلح تبلیغ می شد، و می توانست به جنگ داخلی و نابودی کشور بیانجامد، تحت تأثیر نظریۀ توحیدی بنی صدر خودداری کرد. نهضت مردم در جهت همراه کردن سربازان و ارتشیان و کارمندان دولت و پرسنل شرکت نفت و دیگر نهادهای حکومتی هدایت گردید. در ٢٢ بهمن برگی دیگر از تاریخ دیرپای کشور ما ورق خورد و گل برگلوله پیروز شد و برای اولین بار کشور بدون نظام پادشاهی و مبتنی برحکومت جمهوری اداره گردید.
 
بنی صدر پس از پیروزی انقلاب:
 
با پیروزی انقلاب، به علت حرکت انفعالی دولت موقت و خلاء ایجاد شده در کشور، در گوشه و کنار، نشانه های هرج و مرج و بی نظمی دیده می شد. البته بعضی از این اخلال ها خود جوش بودند، ولی بسیاری هم ناشی از تحریکات سازمان یافتۀ دستجات و گروه های چپگرا و لائیک و غیرمذهبی بود که در انقلاب در حاشیه قرار گرفته بودند و انقلاب، بر خلاف نظرات آنها پیش می رفت و منتظر فرصتی بودند که خود را وارد حرکت مردم کرده و در جهت خواسته های خود، مردم را فریب دهند. آنها از همان روزها در گوشه و کنار کشور با سوء استفاده از تفاوت های قومیتی و مذهبی مردم در بین کردها و ترکمن ها و عرب ها و همینطور اهل سنت، به حرکت های هرج و مرج گرایانه و تصرف پادگان ها و سرکوب طرفداران جمهوری اسلامی پرداختند. در ارتش و دیگر نیروهای مسلح، تزهای تندروانۀ مدیریت شورایی و اخراج همۀ افسران را سر دادند و در ادارات وزرای دولت را گروگان گرفته و خواستار پاکسازی همۀ کسانی که بنحوی لکه ای در پرونده شان در رژیم قبل وجود داشت، شدند. روزنامه های باقیمانده از رژیم قبل مانند کیهان و اطلاعات و بخصوص آیندگان، به تحریک و کارشکنی و چپ روی دامن می زدند.
 
در این فضا، خمینی مطابق قولی که در پاریس داده بود به قم بازگشت. دولت هم که حاضر به تغییر رویه اش در جهت بازسازی و نوسازی ادارات و دستگاه های دولتی و پرکردن خلاء ناشی شده از سقوط رژیم شاه نبود، به شکایت و گله گذاری از بی قانونی های مردم و همینطور عدم همراهی روحانیون و خمینی که حمایت مناسبی از دولت نمی کردند و سعی بر سوار شدن بر موج حرکات اعتراضی مردم داشتند، اکتفا می کرد. بتدریج در این فضا، طرز فکرهای مبتنی بر استبداد مذهبی که در سیر انقلاب در انزوای کامل قرار گرفته و دم نمی زدند سر بلند کرده، با سوء استفاده از نگرانی مردم از فضای هرج و مرج و بی قانونی موجود، شروع به تحرکات خود در جهت سلب فعالیت دگراندیشان و تحمیل خواسته های استبدادی و ارتجاعی خود نموده، بعضی از اقشار مردم را با خود همراه می کردند.
 
در این فضا بنی صدر با برنامۀ منظم و فکرشده که بر حرکت آگاهانۀ مردمی و لزوم بازسازی و نوسازی دستگاه های اداری و همینطور لزوم حفظ وحدت اقشار مختلف مردم، مثل ماه های قبل از پیروزی، استوار بود، وارد میدان شد. او به سخنرانی در دانشگاه ها و شهرهای مختلف پرداخت؛ از مخالفان جهت بحث آزاد در موضوعات مختلف کشور، از جمله برنامۀ ادارۀ کشور و بازسازی اقتصاد دعوت کرد. از مردم دعوت کرد با کمک مالی برای تأسیس روزنامه، به او یاری رسانند. با حضور در شورای انقلاب در تصویب قوانین جدید و هدایت حرکت دولت در جهت اهداف انقلاب تلاش نمود. بنی صدر، ضمن انتقاد از نحوۀ مدیریت دولت موقت (که خود را موظف به ایجاد تغییرات ساختاری نمی دانست و صرفاً در راستای تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس و دولت مبتنی بر آن، خود را موظف می دید و اگر هم دست به تغییرات مهم و انقلابی می زد، از سر ناچاری و تحت فشار جامعه بود)، همواره مردم را از خطرات بی قانونی و هرج و مرج و تضعیف حاکمیت دولت بر حذر می داشت، لذا در بیان انتقادات خود که به صراحت بیان می شد، از تحریک مردم به اخلال در کار دولت و قانون شکنی پرهیز کرده، اصول اخلاقی را در برخورد با دولت رعایت می نمود.
 
نحوۀ بیان و برخورد بنی صدر که ضمن صراحت در بیان انتقادات خود به جریانات مختلف، از تخریب و تحقیر دیگران، و همینطور تحریک احساسات طرفداران، خودداری می کرد و همیشه ضمن انتقاد، راه حل های منطقی هم ارائه می داد، بتدریج جای او را در اقشار مختلف مردم، بخصوص جوانان، بعنوان کسی که هم صلاحیت های لازم علمی برای ادارۀ کشور را دارد، و هم از سلامت اخلاقی و صداقت و دلسوزی و سلامت مالی برخوردار است، باز کرد. او به علت اختلاف نظر با مشی دولت موقت، از قبول پست در این دولت خودداری کرد. برای تشکیل مجلس خبرگانِ قانون اساسی، از تهران نامزد شد که بعد از مرحوم طالقانی بیشترین رأی را بدست آورد و بالاتر از آقایان منتظری و بهشتی و باهنر و گلزاده غفوری و عزت الله سحابی و دیگران، نفر دوم در تهران شد.
 
با اشغال سفارت امریکا، روند حرکت انقلاب دچار تغییرات زیادی شد. خطر حاکم شدن احساسات بجای عقلانیت، شعار بجای شعور، و همچنین سوار شدن قدرت طلبان منتظر فرصت بر امواج احساسات مردم در جهت حذف مخالفان و برقراری استبداد مذهبی، خود را نشان می داد. بنی صدر با تصدی وزارت خارجه در دولت شورای انقلاب، سعی به حرکت در جهت روشنگری افکار عمومی جهانی و عمده کردن مسئله جنایات شاه و حمایت امریکا از او قبل و بعد از انقلاب و فرعی کردن مسئلۀ اشغال سفارت امریکا در تهران را داشت. چون این سیاست که شامل حضور در شورای امنیت و بیان ریشۀ اصلی واقعۀ اشغال سفارت امریکا در برابر افکار عمومی جهان بود، با مخالفت خمینی روبرو شد (که بر خلاف سال های بعد که همه جور مذاکره و روابط سیاسی را تجویز می کرد، در آن مقطع با ظاهر آرمانگرایانه، شورای امنیت را به علت وجود حق وتو برای ۵ قدرت بزرگ، دارای ماهیت ظالمانه جلوه می داد). لذا بدون آنکه در علن با خمینی مخالفتی کند، استعفا داد، ولی در سر مقالۀ روزنامه انقلاب اسلامی دلایل خود را بیان کرد.
 
لازم به ذکر است که در آن ایام خمینی هنوز دارای نفوذ و محبوبیت فراوان در اقشار مختلف ملت بود، هر چند عملکردش بین بیان پاریس و بیان طرفداران دیکتاتوری نعلین، در نوسان بود. بنی صدر سعی داشت با نفوذ در میان مردم و همینطور مشی انتقادی غیرعلنی نسبت به خمینی و سعی در جلب او به سمت خط اصیل انقلاب، رابطه اش را با او خراب نکند، چون موضع گیری های خمینی در مسائل مختلف نقش اصلی را در حرکت جامعه داشتند.
 
تا انتخابات ریاست جمهوری، بنی صدر عضو شورای انقلاب و همینطور وزیر اقتصاد بود و سعی در اصلاحات اقتصادی، از جمله اصلاح اساسی نظام بانکی نمود و با توجه به تحریم های اقتصادی امریکا، در جهت جلوگیری از رکود و از بین بردن اثرات منفی تحریم ها در اقتصاد، حرکت نمود.
 
با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، آقای بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی خود را برای تصدی این سمت آماده می کرد که انتخاب وی گامی بزرگ در جهت استقرار حکومت حزب واحد و ملاتاریا بود. در این راه، بهشتی و حزب جمهوری اسلامی، با دو مانع روبرو شدند. مانع اول قول خمینی درپاریس بود که گفته بود روحانیون سمت های دولتی را تصدی نمی کنند و به کار اصلی خود در زمینۀ مذهبی خواهند پرداخت و هنوز بر این تعهد پابرجا بود، لذا با نامزد شدن او مخالفت کرد. ولی مانع دوم که کمتر به آن توجه شده است، انزوای سران حزب جمهوری اسلمی، بخصوص مثلث بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای در بین جامعه و روحانیت مبارز بود. این انزوا، ناشی از عملکرد بغایت بد اخلاق و انحصارطلبانۀ آنها با دیگر نیروهای مبارز و روحانیون غیرحزبی بود که زدگی و جبهه گبری دیگران با آنها را  باعث می گردید. همین عامل باعث شده بود که اگر بر فرض بهشتی نامزد انتخابات هم می شد، با مخالفت بخش وسیعی از نیروهای مذهبی انقلابی و روحانیون روبرو گردیده، و در مصاف با بنی صدر که بعلت مشی اخلاق گرایانه، مورد اقبال این بخش از جامعه بود، موفقیتی کسب نکند. نگاهی به لیست بلند روحانیونی که از بنی صدر حمایت کردند، از جامعۀ روحانیت تهران و اصفهان و بسیاری از ائمۀ جمعه و روحانیون جوان و همینطور خانوادۀ خمینی، نشان می دهد که در صورت نامزد شدن بهشتی هم تغییری چندانی در موضع گیری این افراد بوجود نمی آمد. زیرا همانطور که ذکر گردید در آن مقطع، سران حزب جمهوری در پایین ترین سطح از محبوبیت در جامعه بودند. البته گرایش اقشار مذکور به بنی صدر با انتخابات مجلس و حوادث بعد از آن، بتدریج کاهش یافته و برعکس به سران مثلث حزب جمهوری اسلامی نزدیکتر شده و این از عوامل اصلی موفقیت انحصارطلبان در حذف بنی صدر از قدرت بود.
 
لذا نویسنده با نظر افرادی که پیروزی بنی صدر در انتخابات را ناشی از حذف بهشتی، یا حذف کاندیدای بعدی حزب یعنی جلال الدین فارسی، یا حمایت خمینی از او (که بعداً نادرست بودن آن اثبات شد و خودش اقرار کرد به بنی صدر رأی نداده است) می دانند، موافق نیست و انتخاب بنی صدر را در واقع انعکاس واقعی جو حاکم بر جامعه می داند که او را بهترین گزینه برای برقراری حکومت منطبق با بیان پاریس بر مبنای استقلال و آزادی و رشد اقتصادی و ارتقای اخلاقی جامعه می دانستند. در میان دیگر نامزدها، بیشترین رأی را دریادار مدنی  با بیش از ٢ میلیون رأی بدست آورد. رأی او انعکاس تمایل اقشاری از جامعه در جهت استقرار ثبات و نظم در جامعه بود. بقیۀ نامزدها هم رأی بسیار کمی داشتند، زیرا یا جامعه در آنها توانایی لازم رانمی دید، یا فاقد عنصر صداقت و خلوص لازم شناخته شده بودند.
 

در این رابطه