سکوت نسبت به ستمی که بر ستوده روا می‌ رود، روا نیست، از احمد رناسی

Setoudeh-Nasrin-1 ستوده نمی‌ تواند در برابر اعدام جوانان سکوت کند، آیا سکوت ما در برابر ستمی که رﮊیم بر او روا می‌ دارد، روا است؟
 
     روی سخن به همۀ شهروندان ایران زمین و جهانیان است. اینک ضد فرهنگ «اجتماعی، سیاسی»، فضای ایران را خفقان‌ آور کرده‌ است. ایران کنونی، در چنگال آخوندی بنام سید علی خامنه‌ ای، است. 
 
او در رأس نظامی فاشیستی، زیر عنوان «ولایت فقیه» است. همۀ امور کشوری و لشگری، تحت حاکمیت همه زور او است. این سامانۀ فاشیستی رفتار وحشیانه و خونریزی و خوشونت گرایی را از آغازِ پای گرفتنش تاکنون، رویه کرده‌ است. بیش از هزاران نفر را اعدام، و یا همواره در زندان های مخوف خود، به آزار و شکنجه، گرفتار کرده‌ است. شماری از آنها در انتظار تیر باران شدن، روزها و شب ها را با درد جانکاهی می‌ گذرانند، که تنها آنها که در انتظارند تا نوبت اعدام شدنشان برسد، می‌ توانند حس کنند. سر به نیست کردن و یا به دست قاچاقچی و قاتل، به قتل رساندن، شیوۀ دیگری از شیوه‌ های جنایتکارانۀ دژخیمان این رﮊیم است. نمونۀ بارز آن، قتل شیر محمدی، جوان ٢١ ساله‌ ای است که چندی پیش رخ داد و جهانیان از آن آگاه شدند. این جنایت ها، از سوی کار به مزدان خون ریز و به دستور پایوران این نظام انجام می‌ گیرد که در رأس آن سید علی خامنه‌ ای قرار دارد. هزاران زندانی سیاسی، و بسیاری ازحقوقدانان ملی و مردم گرای، چون نسرین ستوده، محمد سیف زاده، عبدالفتاح سلطانی و دیگر زنان و مردان اینگونه‌ ای، عمری را در زندان این جانیان گذرانده‌ اند و می‌ گذرانند. چرا؟ زیرا با داشتن وجدان و شرافت ملی و انسان گرایانه، نمی‌‎ توانند در برابر جنایت سکوت کنند. اینان به دفاع از این زندانیان برخاستند و برای جلوگیری از اعدام آنان، هرچه در توان داشتند، کردند. به همان گونه، از زبان نسرین ستوده، می‌ شنویم (به ویدئویی از او گوش کنید)
 
     هم میهنان و جهانیان به فرهنگِ تاریخی ایران‌ زمین توجه کنید. در هزاره دوران پیش از میلاد مسیح، و در دوران سلسله‌ هایی چون هخامنشیان، اشکانیان و ...، تصمیم در بارۀ فرهنگ و امور کشور، چه کشوری و چه لشگری، در تشکل های جمعی، گرفته می‌ شد و آن گاه انجام می‌ گرفت. از آن جمله است، مجلس مهستان و مؤسسه‌ های شورایی. قانون اساسی مشروطه نیز، برگرفته از «مجلس مهستان» بود. آن مجلس دارای بیش از ٣٠٠  عضو بود. امورکشوری و لشگری، را آنان بررسی و در باره‌ شان تصمیم، می‌ گرفتند. 
 
     اما پس از انقلاب مشروطه، با زیر پا نهادن ارزش های قانونی مشروطه و قانون اساسی و متمم آن، به دست و خواستِ دو پهلوی، استبداد وابسته به بیگانه، برقرار شد. ملت قیام  و آن را واژکون کرد. اما اکنون، پس از قیام شکوهمند ٢٢ بهمن، کشور به بیراهۀ فاشیسم ولایت فقیه افتاد. چنین شد که بر همۀ امور کشوری و لشگری ایران، آخوند سید علی خامنه‌ ای حکمروایی و اجرا گری دارد. بازتاب شوم آن، فقر گستری، زندان، شکنجه، اعدام، تهدید سراسر این سرزمین به بیابان شدن و ویرانۀ جغد نشین گشتن است. و نیز، این رﮊیم، تهدید شدن به جنگ، با حهانخوارانی چون آمریکا و... و  ترس ها را با خود آورده است!؟ زمان برخاستن است به یاری همۀ کسانی که مادر تاریخی خود را ایران زمین می‌ دانند، و به این مادر جفا نمی‌ کنند و به وجدان و شرافت انسانی،پای بندی دارند. زمان آن‌ است سکوت نکنیم تا ستوده‌ ها را خاموش نکنند. سکوت را برقرار نکنند و  نوجوانان و جوانان کشور را در سکوت اعدام نکنند. 
 
     با امید رهایی ایران زمین، و نبود زندان و شکنجه و اعدام!؟ این چنین باد.
 
احمد رناسی