امید کشوری: چند ویژه گی روشنکفری.

roshanfekri

 

روشنفکر ویژگی هایی دارد که بسیاری از افرادی که بعنوان روشنفکر مطرح هستند، فاقدآنند.

 

اساس نگاه و اصول راهنمای روشنفکر، حقوق محور بودن او است .

 

با معیارقراردادن حق، هیچ ناحقی را نمی پذیرد نه در اندیشه ونه درعمل.

 

بیان وعمل به آنچه که حقوق عموم مردم است درمسئولیت روشنفکراست وروشنفکرِ مسئول آن رادر مسئولیت خود می داند.

 

همچنین نقددائم سیستمی که حق ها را نادیده می گیرد ویا به آنها تجاوز می کند.

 

نیش دائمی قلم روشنفکر به قدرت باوری، قدرت محوری وزورپرستی است. چراکه قدرتمداری با محور قراردادن قدرت، هرحقی را نقض میکند تا قدرت بیشتری تصرف کند.

 

ازاین رو قدرت محوری به ذاته ناقض حقوقِ انسان وطبیعت است وقدرت باوری و زور پرستی زمینه وفضا قدرتمداری را فراهم می کند. برای رهایی انسان ازقدرت محوری وزورپرستی، شناخت و نقد قدرت درابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی واجتماعی دراولویت اول است.

 

-اما درنگاه روشنفکرِحقوند موضوع زور وقدرت تنها قدرت متمرکز سیاسی، نظامی، اداری نیست .

 

قدرت مفهومی عام دارد که دولت واجزایش برآیند بخشی از آنند.

 

قدرت همۀ زوایا وروابط پیدا وپنهان اجتماعی را شامل می شود، ازروابط افراد و جامعه با یکدیگر وطبیعت وجانداران، همچنین سنن وآداب ورویکردهای متحجرانه تا نوع فرهنگ و روابط اقتصادی، اجتماعی وکل رابطه هایی که نخبه گرایی و رابطه سلطه گر زیر سلطه را ساماندهی می کنند و ذهنیت استبداد طلبی در اشکال مختلف را در بافت جامعه وحکومت نهادینه می کنند را شامل می شود. نگاه انسان به خود ودیگران وجامعه، چنانچه هریک منبعث از قدرت و تنظیم کننده قدرت وعمل درحوزۀ قدرت باشند، نورِنگاه وبیان وقلم روشنفکر تاریکخانه این روابط رامورد نقد قرارمی دهند. کنش روشنفکر دررابطه با تاریکخانه های قدرت وثروت نقبی به روشنائی است

 

-حتی اگرروبط اجتماعی وفرهنگی، سیاسی واقتصادی برمبنای حقوق باشند. باز روشنفکرنگاهی نقاد دارد، چرا که انسان وعمل انسان موضوعی نسبی و ناتمام است. پس نقد یاری رسان انسان درحقوق زیستن ورویکرد به سوی کمال است.

 

-ازدیگر مشخص های روشنفکراشراف برهستی خویش، دیگران، جامعه وکنش ها وواکنش هااست، همچنین اشراف به کانونهای زورمداری که قدرت را هدف قرارداده وهمانند نهنگ گرسنه هرحقی را می بلعند. نقد مستمر اوبه این کانونها در چهار وجه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی واجتماعی ازامرهای واقع زبان روشنفکری است.

 

-روشنفکر هر روز، به روز می شود ودائم خود را نقد می کند. مستمر درنقد گذشته وعمل کنونی خود وباز سازی روزانه خویش، حکایت از شدت پایبندی به اصول دارد. اصولی که متعهد بودن به آنها گویای روشنفکری اواست. تا ازمعیار حقوندی وحقوقمند زیستن خارج نشود از این رو روشنفکر مستمر خود را مورد بررسی قرارمیدهد. او هرگامی راتجربه ای میداند وهر عمل به حقی را ستون پایه ای می کند برای بهتر زیستن در صلح وآزادی، برمبنای عدالت اجتماعی.

 

- او معیار دارد. معیارهای او، نفی هرگونه زورگویی وزورپذیری، همچنین بیان وگفتمان آزادی برمبنای حقوق انسان درابعاد مختلف است.

 

-از نقد خود که بگذرد، بزرگترین نقد روشنفکر، نقد به ایستائی وبی تفاوتی انسان وجامعه درهمه زمانها، خصوصاً دربرهه های حساس سرنوشت ساز است وراهکار او تلنگر ویاد آوری است به همه کسانی است که صدای او را می شنوند.

 

- کیستی وچیستی انسان را بگونه ای بیان می کند که شنونده یا خواننده خود را باور کند. بابیان حقایق وجودی انسان، زمینه شناخت او را به حق هایی که دارد بوجود می آورد. روشنفکر حق هایی را بیان می کند که انسان وجامعه در آن هنگامه آنها را فراموش کرده است ویا براثر ضد فرهنگ نخبه گرایی آنها را دور از دسترس می پندارد. ازاین روروشنفکر پیام عرفان انسان به خویش است. تا بدانجا که به حقوق خود عارف شود. برای اشراف وعمل به آنها به خود باوری برسدوبه خود اعتمادکند.

 

روشنفکر یادآورتوانایی ها وخود باوری های انسان وجامعه درهمه زمانها وهمه مکانها است، او بابیان این حقیقت که انسان موجودی پر از حق، استعداد و توانایی است، توجه انسان رابه استعدادها ومسئولیتهایی که دارد اما به آنها بی توجه شده است جلب میکند.

- روشنفکرمجموعه ای از انگیزه وامیدبرای فرا رفتن است. اوبرای بهتر زیستن انسان و جامعه در مسئولیت خود می بیند که انگیزه و امید وحرکت را به جامعه انتقال دهد تا خود برای رهبری خویش درابعاد مختلف فعال شود. چرا که روشنفکر رهبری را همگانی می داند وبراین باوراست که عموم انسانها دارای قوه رهبری هستند، او برآنهایی که رهبری را خاص یک شخصیت، یک طبقه ویا طیف می پندارند سنگین ترین نقد ها را می زند. ازاین روصداو قلم وگفتمان او شیپور بیداری ونهیب به خفتگان وبی انگیزه هایی است که اختیاراز کف داده اند و کارپذیری را روش کرده اند خود را به غیرخود سپرده اند وتن به سیستمهای ستم پرورداده ومی دهندروشنفکر نماد عملی خود باوری، انگیزه، استعداد، توانایی وعمل به آنچه می گوید است. 

می گویند سند روشنفکری چیست. باید گفت سند او بیان وعمل اوست، البته بیان کافی نیست، عمل او بیان نگاهی است که دارد. 

-اندیشه روشنفکر سقف ندارد.  وجود وظهور واندیشه وعمل روشنفکر بیان بی سقفی است، به بینهایتی باور دارد که درپی آن روان است.  بینهایت بی سقفی است وروشنفکر با هرگرایشی که دارد این مهم  را متوجه شده است که درهستی سقفی وجود ندارد این ساختارهای  قدرتمدارند که سقف های کاذب ساخته اند. چون به واقعیت رسیده وحقیقتی را کشف کرده است، در سقف نمی گنجد وحکومت که بیان سقف است، روشنفکر درچهار چوب حکومت وقدرت و زورپرستی نمی گنجد.  طول اندیشه اش فراتر از سقف کوتاه زورمدار وحکومت باوری است. 

عملِ ناقضِ بیان، در راستای قدرت تثبیت شدۀ حاکم بر ذهن وعین حکومت وجامعه است. چنین عملی مسقف بودنِ اندیشه وعمل و خیانت به انسان، جامعه وخود روشنفکر است . 

-کاراو نقد سنگین  وبنیانی به وضعیتی است که جهان راپر ازسقف وسده ومانع وتنگ وتاریک  کرده است، بگونه ای که زیستن درکره زمین ناممکن گشته است. تا جامعه به خود بیاید وحرکتی عمیق وبنیانی تدارک ببیند  وخود را ازاسارت خویش و ساختارزورمداری آزاد

 روشنفکرنواندیشی حقوند است که مستمر به نقد روابط کهنه  سلطه گر زیرسلطه همت می گمارد.

روابطی که اگر چه از اعصار کهن آمده اند اما که هم اکنون درزندگی عموم مردم نقش آفرین هستند. 

هرگاه رابطه ها برمبنا و بیانگرحقوق نباشند وبراساس منافع باشند هریک ازطرفین تلاش می کند منفعت بیشتری عاید خود کند، بطور خودکار پای رابطه سلطه گر و زیرسلطه که قدرت ازآن ناشی می شود در میان می آید، که به  تجاوز وتخریب وحذف و درنهایت به تسلط قوی  برضعیف می انجامد. مردمی که در چنین جامعه هایی زندگی میکنند مقهورروابط سلطه اند.

این رابطه بیانی از قدرت سنت نهادینه شده ای است که بر کانونهای خانواده، رابطه مدیران اداری  وسیاسی، مراکزآموزشی ومدارس، بنیادهای دینی و سیاسی واقتصادی وفرهنگی سیطره دارد. این رابطه در گستره جامعه بصورت سلسله مراتبی تا راس حرم سیاسی دراعصار گذشته بزرگ مالک وخان و شاه و امروز نخبه  ها واحزاب  وولی فقیه  برقرار بوده وهست. درگذشته رابطه های نهادینه شده  در خانواده ها برمبنای روابطه سلطه  بود.به این روابط بطور سیتماتیک سلسله مراتبی عمل  وبه اعضای خانواده القاء می شد.  پدربر همه سلطه داشت، مادر نقش دوم، وفرزندان به اندازه قدرتی که داشتند به ضعیف ترها فشار می آوردند. امروزآموزش وپرورش این نقش را بعهده گرفته  است. این نوع آموزش ذهن وضمیرافراد را سقف محور، تسلیم طلب و کارپذیرمیکند. زیست در محورسلطه گری وسلطه پذیری را برای عموم مردم  معمول وتسهیل  میکند.  آموزش هایی که کودکان را برای تمام عمر آماده پذیرش بدترین سلطه ها و استبدادها کرده و میکند. یکی از عوامل دیرپایی استبداد در ایران همین نکته است، آماده کردن ذهن کودکان برای پذیرش واجرای فرمان مسلط ها این نگاه مخرب که به تلاشی وتجزیه شخصیت انسان می انجامد در طول تاریخ درحکومتهای ایران تبلوریافته واکنون بشدت جاری است. نوک پیکانِ نقد روشنفکر به این رابطه، این نگاه واین شیوه زیست است.