فرید انصاری دزفولی: علل شکست جنبش های مجازی از جمله جنبش عراق؟

ansari farid 29122016شبکه های مجازی امکان بروز جنبش ها و تجمعات خودجوش و بی رهبری را بوجود آورده اند. در ابتدا افرادی برای بیان یک خواسته به خیابان می آیند ولی به سرعت با کل نظام حاکم در می افتند. زیرا شهروندان دیگر حاضر نیستند به مناسبات حاکم تن در دهند و به سیاستمداران صاحب قدرت تمکین کنند. آنان عملا مشاهده می کنند که رهبران سیاسی فقط در زمان انتخابات و برای رای دادن به آنها توجه دارند و بعد از آن دولتمردان دیگر توجه ای به آنان و خواسته هایشان ندارند. مردم جهان به خوبی پی برده اند که بر خلاف وعده های شیرین قبل از انتخابات، نخبگان سیاسی وقتی بر اریکه قدرت تکیه می زنند گوش شنوا برای شنیدن صدای مردم و پاسخی برای حق و حقوق آنان ندارند، بدین خاطر است که از تعداد رای دهندگان در سراسر جهان سال به سال کمتر می شود. در جوامعی که روابط بر اساس قدرت تنظیم شده اند انسانها از حقوق خود محروم می گردند و زور در این جوامع حاکم می گردد. سیاستمداران چون قادر به تحقق خواسته ها و مطالبات مردم نیستند مدام دروغ می گویند و بلوف می زنند و چون دولت ابزار مستقیم قشر حاکم است و ارتش و نیروهای سرکوبگر زیر رهبری دولت می باشند در صورت لزوم زور و قهر بکار می برند. هر چه حکومت ها غیر دمکراتیک تر و توتالیتر باشند بکارگیری سرکوب و خشونت و مشت آهنین بر علیه مردم افزونتر و سبعانه تر است.

در چند سال اخیر جنبش های مردمی مختلفی توسط شبکه های اجتماعی به راه افتاده اند. جنبش مادران آرژانتین، جنبش مادران شنبه استانبول، جنبش وال استریت، جنبش های بهار عربی به استثنا تونس، جنبش جلیقه زردها، جنبش دی ماه 96 در ایران ، جنبش روشنائی در افغانستان و…. .

ویژگی های این جنبش ها در این است که از سازماندهی متمرکزی محروم میباشند، فاقد رهبری مشخصی هستند، قدرت بسیج سریع دارند، غالب تظاهرکنندگان جوانند و معترضین عمدتاً از اقشار زحمتکش و پایین جامعه اند و هدفمند نیستند. اما افسوس نا روشنی هدف و سرعت بسیج و گسترش تجمعات توسط شبکه مجازی همان عاملی است که سبب آرامش زودرس ناآرامی ها و جنبش های اجتماعی می شود و پایداری و ادامه جنبش های مجازی را ناپایدار می کند.

در این ایام موج اعتراضات و جنبش های مردمی در بسیاری از کشورها بر علیه فقر و تبعیض و بیکاری و حتی نابودی طبیعت و فاجعه اقلیمی به راه افتاده است.

از سودان به الجزایر، از الجزایر به مصر، از مصر به تونس و از تونس به عراق، از عراق به اندونزی، از اندونزی به هنگ کنگ، از هنگ کنگ به کره جنوبی، از کره جنوبی به نیویورک، از نیویورک به لندن و پاریس، از پاریس به اکوادور و از اکوادور به آرژانتین. از شرق تا غرب مردم در اعتراض و جنب و جوش می باشند.

اروپا هم دیگ جوشانی است که هر لحظه با گسترش بحران می تواند ناآرام گردد و مردمش سر به اعتراض بر دارند. جلیقه زردها و جنبش ضد انقراض، جنبش بر علیه آلودگی هوا و نابودی طبیعت نمونه هایی از آن می باشند. راهی بجز این نیست چون سیستم سرمایه دارانه موجود ناتوان و در بن بست می باشد و دیگر پاسخگوی نیازها و خواسته های جهانیان نیستند. نمونه بارز آن بریتانیا است که نمی دانند با منجلاب برگزیت چه کنند.

یک نمونه از جنبش های خودجوش اخیراً در بخشی از عراق توسط شبکه های اجتماعی بوجود آمده است . معترضانی که طی هفته گذشته در بغداد و دگر شهرها به خیابان آمده بودند، به فساد در ادارات دولتی، ضعف در ارائه خدمات عمومی مانند آب و برق و سطح بالای بیکاری اعتراض داشتند.

معترضان که خواستار تغییر دولت و پایان دادن به فسادند در روزهای گذشته با نیروهای امنیتی درگیر شدند. آمار بالای بی‌کاری، به ویژه در میان جوانان و دانش‌آموخته‌گان دانشگاهی، از دیگر مسائل مورد اعتراض معترضان بوده است.

در حقیقت این تجمعات اعتراضی شورش فرودستان به حاشیه رانده شده ای می باشند که از عهده زندگی بر نمی آیند و به تنگ آمده اند. به حاشیه رانده شدگانی که نه حکومتگران صاحب قدرت به فکرشان هستند و نه دولت های خارجی که در امور این کشور بی وقفه و شبانه روز مداخله می کنند.

واکنش حکومت عراق به اعتراضات استفاده از سرکوب و خشونت بود. تعداد کشته شدگان اعتراضات اخیر عراق در عرض 6 روز به بیش از 120 تن و 6106 زخمی رسیده است. دولت عراق بجای پاسخگوئی به خواسته های معترضین تلاش کرد تا با کشتار جلوی هرگونه اعتراض حق طلبانه ای را سد کند. بکارگیری رعب و وحشت متعلق به تمامی حکومت های استبدادی و شبه فاشیستی است زیرا جوهر این حکومت ها قتل و کشتار است.

 

بخاطر اینکه اعتراضات و ناآرامی ها آرام نشوند و موفق گردند چه باید کرد.

می دانیم اکثر اعتراضات خودجوش به شورشی برای بیان خشم از مشکلات و تلنبار شدن مطالبات مبدل می شوند و به دنبال تغییر نیستند. این شورش ها علیه زندگی نکبت باری هستند که حکومت های فاسد نئولیبرالیسم در هر گوشه و کنار جهان برای مردم بوجود آورده اند. کشورهای زیادی در حال گذار از زندگی و وضعیت فلاکت باری هستند که اکثریت مردم جهان از جمله مردم عراق در آن گرفتارند.

اما بن بست معترضین با نظام حاکم و دولتمردان زور پرست بدون تغییر واقعی نظام های موجود قابل حل نیست. پس بدون تغییر جدی هیچ پیشرفتی میسر و ممکن نمی گردد. وجود و حضور یک آلترناتیوی که بخواهد روابط حاکم را متحول کند و روابط انسانها را با حقوق تنظیم نماید حائز اهمیت است. و مردمی که بخواهند حاکمیت خویش بر سرنوشت خویش را بدست گیرند و خود مبدل به آلترناتیوی در برابر قدرت شوند.

 

باید روابط قوای حاکم که ناشی از قدرت و زور و پول است تغییر ساختاری یابد. ساختاری که روابط انسان ها با انسان ها و انسان ها با دولت هایشان بر مبنای حقوق تنظیم گردد. همه چیز و همه راه های تا کنونی یا شکست خورده اند و یا در بن بست بسر می برند. دلیل اش این است که هر راهکاری برای زمانی شاید خوب و موثر باشد ولی زمانی دیگر ناکارآمد می شود. یک روز اقتصاد سرمایه داری در مقابل اقتصاد دوران فئودالی اقتصادی مترقی بود امروز دیگر اقتصادی سرمایه داری یعنی اقتصاد بازار آزاد پاسخگو نیست بلکه ویرانگر است. نتیجه همین اقتصاد است که ثروت ۲۶ نفر در دنیا بیش از ثروت نیمی از مردم جهان است. در آمریکا ثروت ۳ نفر برابر ثروت بیش از ۴۰ درصد از مردم آمریکا است.

تا زمانی که انسان ها به حقوق خود وجدان جمعی پیدا نکنند امکان ندارد جامعه ای حقوقمند بنا نمایند. هدف باید ایجاد جامعه انسانی باشد که در آن تمامی شهروندان صاحب حق از حقوقی مساوی برخوردار باشند و حقوند شوند و نیز حیوانات و طبیعت هم دارای حقوق خویش باشند.

بدون داشتن چنین هدفی و ایجاد چنین آلترناتیوی جنبش ها می آیند و می روند. علاوه بر وجود هدف و آلترناتیو منطبق بر هدف؛ دو امر دیگر برای موفقیت هر جنبش مدنی قابل اهمیت می باشند. مصادره خیابانها یعنی سرازیر شدن در خیابان ها چون خیابان ابزار پیروزی است و رها نکردن آن و حضور جمعیتی پیگیر که به دنبال تغییر سیاسی جدی می باشند یا بقول "اریکا چنووت " پژوهشگر علوم سیاسی موفقیت یک جنبش در آن است که سه و نیم درصد از مردم بطور فعال در آن شرکت کنند.

برپا کردن دنیائی که برخوردار از ارزش های انسانی باشد؛ بدون تلاش و حضور هدفمند و نقش آفرینی بخش فعال و سازمانده جنبش های اجتماعی در جهان واقعی تحقق پذیر نیست.

معترضین و بخصوص مردم کشورهای زیر سلطه استبداد تنها نباید در این اندیشه باشند که باید از حکومت های استبدادی رها شوند آنان باید از تفکر استبدادی که استبداد را بازتولید می کند هم باید رها گردند. همان تفکر مستبد ساز و استبداد پروری که رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی و صدام و مبارک و سیسی و بن علی و ملا علی و ملا عمر و آل خلیفه و بن سلمان و آل سعود و خمینی و آل خمینی را بر مردم منطقه خاورمیانه مستولی گردانده است.

بنابراین مردم عراق و مردم دیگر کشورها از جمله ایران تا زمانی که آگاه نشوند که صاحب کرامت و حقوق اند و به دنبال عملی کردن حقوق خود نباشند و خود را صاحبان اصلی کشور خویش ندانند و فقط بخواهند در چارچوب قلمرو حکومت و سیاستمداران موجود راه حلی بیابند، اعتراضات آنان به جائی نمی رسد و تحولی صورت نخواهد گرفت. بفرض اگر عراقی ها حتی بتوانند عادل عبدالمهدی نخست وزیر عراق و دولتش را از کار برکنار و واژگون نمایند، چند روز دیگر عبدالمهدی دیگری نخست وزیر می شود.

همانطوریکه صدام سنی رفت و مشتی جانی و فاسد و فاسق شیعه بر جایش تکیه زده اند. در ایران هم استبداد پهلوی رفت و استبداد دینی بنام جمهوری اسلامی جای او را گرفت که دهها برابر خشن تر و خونخوار تر از رژیم پهلوی است.

فرید انصاری دزفولی

10 اکتبر 2019