گزارشی از شاهدان عینی جنبش در ایران / "آیا مردم جهان ما را فراموش کرده اند؟ "

spiegelاشپیگل شماره 48 بتاریخ 23 تا 30 نوامبر

مترجم: علی شفیعی

ایران: فقر، درماندگی وعدم امید به آینده، مردم ایران را به خیابان ها کشانده است. شاهدان عینی از وقایع دهشتناک و متأثر کننده ای که در شهرهای مختلف ایران صورت گرفته اند، گزارش میکنند.

در دهها شهر ایران از هفهته گذشته هزاران انسان علیه حکومت و رهبر انقلاب علی خامنه ای تظاهرات میکنند. نیروهای امنیتی با خشونت به آنها هجوم برده و طوریکه سازمان عفو بین الملل گزارش کرده است، بیش از صد نفر کشته شده اند.

علت اعتراضات اعلام این امر بود که در شب جمعه هفته گذشته : بنزین جیره بندی شد و بهای آن بشدت افزایش یافت، بخشی از آن حتی سه برابر شده است. بخاطر تحریمهای آمریکا ایران دیگر نمیتوان نفت و کالاهای دیگر خود را صادر کند. در نتیجه بحران اقتصادی و مالی شدیدی دامنگیر ایران شده است.

مجله اشپیگل با شاهدان عینی جنبش در ایران گفتگو کرده است. اسامی این شاهدان بجهت حفاظت از جان آنان برده نمیشود. ولی نام آنان برای هیئت تحریریه اشپیگل آشنا است.

خانم معلم 37 ساله از تهران:

« این خبر که بهای بنزین دوبرابر شد، از 1500 تومان به 3000 تومان هر لیتر رسید، مثل انفجار شدید و هولناکی بود. در ابتدا اعتراض آرامی در مقال ساختمان دانشگاه تهران برپا شد. من دبیر دبیرستان هستم و در دانشگاه در رشته معماری، دوره دکترای خود را می‌گذرانم. وقتی نیروهای امنیتی، در لباس شخصی، بدور تعدادی از دانشجویان تظاهرکننده حلقه زدند تا آنان را توقیف کرده و با خود بردند، من تصادفاً آنجا بودم. میخواستم بسرعت بطرف خانه بروم که پاسداران انقلاب مرا نگاهداشتند. آنها بمن توهین و ناسزاهایی چون « خائن »، و « زن شلخته » و اینکه من « مسلمان نیستم » سر دادند. آنها مرا نیز دستگیر کردند. در مقر پلیس جمعیت زیادی از توقیف شدگان وجود داشت. پاسداران بار دیگر به من توهین کردند و مرا ترساندند. پس از گذشت چندین ساعت بمن اجازه دادند، مرخص شوم.

من به سرعت به خانه رفتم. برادر من در خانه نبود. نزدیک 24 ساعت بود که کسی از او خبر نداشت. چند روز پیش او در ایستاگرام خود نوشته بود: « من یک سئوال خیلی مهم از رهبران این کشور دارم: شما که اینقدر افتخار می‌کنید، موشکهایی ساخته اید بر ضد اسرائیل، آیا بهنگام ساختن این موشکها در مصرف بنزین هم صرفه جویی می‌کنید؟ » برادر من 27 سال دارد و در رشته حقوق در دانشگاه درس میخواند.

اینترنت قطع شده بود. تلفنها کار نمیکردند. ما به بیشمار قرارگاههای پلیس سرزدیم. تا بلاخره فهمیدیم پاسداران انقلاب برادرم را دستگیر کرده‌اند. ما اینقدر التماس کردیم تا برادرم را آزاد کردند. او داغون شده بود، او را بشدت تحقیر و ترور اخلاقی کرده بودند. او شرم میکند بگوید، چه بلاهایی سر او آورده اند. ما تازه حالا فهمیدیم که بسیاری از جوانان تظاهرکننده را کشته اند. خیلی راحت، با شلیک گلوله در مغز و یا قلب معترضین در خیابانها آنان را می‌کشند.»

خانم دانشجوی رشته الهیات اسلامی 56 ساله از شیراز:

« وقتی من این هفته از تهران به شهر شیراز برگشتم، خیابانها در شمال شهر پُر از جمعیت بودند. ما در ناحیه مالی آباد شهر در حرکت بودیم. در آنجا دو ایستگاه پمپ بنزین را آتش زده بودند.

من آدم خیلی مؤمن و پرهیزکاری هستم. و دیر تحصیل علوم الهی را شروع کردم. من به خردمند بودن رهبر دینی مان خامنه‌ای اعتماد دارم. نزدیکی بخدا مرا راضی و خشنود نگاه میدارد. تظاهر کنندگان دشمنان جمهوری اسلامی ما هستند. آنها را صهیونیسم‌ها فریب میدهند و گمراه میکنند. آنها از افکار و ایده‌های امپریالیستی رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ حمایت می‌کنند. آمریکائیها می‌خواهند اسلام را نابود کنند.

در حقیقت من فکر می‌کنم، کمبود بنزین اصلاً در ایران وجود ندارد. این یک تبلیغات دروغ است. رئیس جمهور روحانی می‌خواهد ناآرامی در جمهوری اسلامی بوجود آورد، تا نزد آمریکائیان محبوب شود. او عروسک خیمه شب بازی امپریالیسم است. او اعتقادات دینی خود را از دست داده است.

من در فرهنگ شهر که منطقه‌ای مرفه نشین است، زندگی میکنم. حتی آنجا هم دشمنان نظام تجمع کرده بودند. نیروهای امنیتی تظاهر کنندگان را متواری کردند، آنها را به خانه های شان برگرداندند. سپس تیراندازی شد. تظاهر کنند گان بایستی عاملان اسرائیل و آمریکا باشند که از خارج تلاش میکنند، آنها را علیه حکومت به شورش وا دارند.

مردم ایران از خارج بوسیله اطلاعات غلط بمباران می‌شوند. به همین دلیل بهتر بود حکومت اینترنت را قطع کند و کرد. چونکه دیگر آمریکا و اسرائیل نمیتوانند بر افکار عمومی مردم در اینجا بصورت غلط و منفی نفوذ کنند.»

طراح وبسایت، 32 ساله از شیراز:

« در ابتدا ما تظاهر کنندگان کاملاً آرام و ساکت در خیابان راهپیمایی میکردیم. تعداد ما مدام بیشتر میشد. بعضی ها شروع کردند به دادن شعارهایی مثل: « نه لبنان، نه غزه، جانم فقط فدای وطنم ایران! » منظور این بود که حاکمان در ایران خود را در برخوردهای کشورهای عربی نبایستی دخالت دهند. یکی دیگر از شعارها این بود: « دشمن ما اینجاست، دشمن ما آمریکا نیست!» آنگاه شلیک گلوله آغاز شد. آنها میخواستند ما را بترسانند. گازهای اشک آور نیز پرتاب می‌شدند. پلیسهای شخصی پوش که تا آنزمان میان ما بودند و با ما راهپیمایی میکردند، طوری وانمود میکردند که جزء تظاهر کنندگان هستند. ولی یکباره شروع کردند، تظاهر کنندگان را دستگیر کردن. مردم با ترس و اضطرابی شدید از یکدیگر جدا شدند و فرار کردند.

ما فقط می‌خواستیم که کسی به مسائل و مشکلاات ما گوش دهد: برای مثال شهردار و یا امام جمعه شیراز. ولی هیچکس نیامد. واقعیت در اینجا این استکه با افزایش قیمت بنزین، بهای دیگر مایحتاج مردم نیز بالا میرود: مثل نان، تخم مرغ، گوشت. بسیاری از مردم هم شغل خود را از دست میدهند و بیکار میشوند.

در خانواده خود من، ما چهار نفر هستیم. همگی ما در یک آپارتمان زندگی میکنیم. پدر من نقاش است، مادرم معلم، من خودم طراح وبسایت و برادرم در شهرداری مشغول بکار است. با این وجود بخاطر تورم روز افزون ما پول باندازه کافی نداریم تا برای مثال روزانه میوه بخریم و بخوریم. ما هرگز مسافرت تفریحی نمی رویم. بندرت قادریم دوستان خود را دعوت به شام و یا نهار کنیم. این تازه ترین افزایش قیمت روی بنزین واقعاً کمرشکن است. پس از هر قیام و یا جنبشی وضعیت بازهم بدتر از گذشته میشود. من خیلی دلم میخواهد تشکیل خانواده دهم. ولی توان مالی اینکار را ندارم. هیچکس بما کمک نمیکند. آیا مردم جهان ما را فراموش کرده اند؟»

کارکن دفتر جهانگردی، 30 ساله از شیراز:

« دفتر جهانگردی ما بطور مستقیم در خیابان بزرگ زند، جایی که معترضین شروع به اعتراض کردند، قرار دارد. تعداد بسیار زیادی جهانگرد که برای این روز ها میخواستند به شیراز آیند، از کشورهای اروپایی مثل سوئد، آلمان، انگلستان بخاط وجود نا امنی ها مسافرت خود را ملغی کردند. معنی این امر برای ما اینست که ما دوباره درآمدی نخواهیم داشت.

دختر خاله من، روبینا، بمن تلفن کرد. او بشدت ناراحت و آشفته بود، مدام پشت تلفن گریه میکرد. او گفت: در مقابل دانشگاه در مالی آباد در یک تظاهرات شرکت کرده بود. در آنجا او با چشمان خود دیده بود که شلیک گلوله به مغز یکی از همشاگردانش اصابت کرده و او به زمین می‌افتد. همه در اطراف او شروع به شیون و فریاد زدن میکنند. روبین میگفت، وقتی آمبولانس آمد تا او را با خود ببرد، دیگر زنده نبود. سپاه پاسداران خیلی راحت خود را قاطی معترضین میکند. بهمین دلیل ما دیگر نمیدانیم، کدامیک از تظاهرکنندگان از ما و کدام مأمور دولت هستند.

روز سه شنبه من و دختر خاله ام قرار گذاشتیم در مرکز شهر همدیگر را در چهار راه نزدیک به سینما سعدی ملاقات کنیم. در همان زمان تظاهرکنندگان در آنجا چند بانک را آتش زدند. آنها با اینکار خود میخواستند نفرت خویش از تورم روزافزون را نشان دهند. همه جا پلیسها و مأمورین سازمان امنیت حضور داشتند. وضعی پر از هرج و مرج بود. ما خود را وارد ماجرا نکردیم، چون میترسیدیم دوباره شلیک گلوله ها آغاز شوند.

دولت ایران اینترنت را قطع کرده است تا هیچ اطلاعی به خارج از کشور درز نکند. آنها میخواهند ما را خفه و خاموش کنند. دوباره خون بیگناهان را بریزند. ما به ارتباط با خارج نیاز داریم. تلفن کنید! به کشور ما بیایید! ما را فراموش نکنید.»

معمار ساختمان، 28 ساله از بوشهر:

« افزایش بهای کالاهای مایحتاج مردم در ایران، آنها را بشدت خشمگین و عصبانی کرده است. تظاهر کنند گان آدمهای معمولی و غالباً بسیار فقیر بودند. آنان این امر را به روشنی میگویند که از این رژیم سیر شده اند. آنها خواستار تغییر نظام هستند.

همه جا مملو از پلیس و پاسداران انقلاب بود. آنها با پاشیدن آب داغ و پرتاب گازهای اشک آور بسوی تظاهر کنند گان بیشتر وحشت خود را نمایان میکردند. من خودم مشاهده کردم که چگونه مأموران دولت معترضین را احاطه کرده بودند. طوریکه به معترضین اجازه نمیدادند، نه به جلو بروند و نه به عقب برگردند. این کشور هیچ برنامه‌ای برای آینده ندارد. وضعیت اقتصادی کشور دیگر غیره قابل تحمل شده است. اصلاً معلوم نیست، بعد از این چه اتفاقی خواهد افتاد. شاید ایرانیها چند وقت دیگر به جان هم افتند و همدیگر را تکه پاره کنند؟

همسر من در حال حاضر تلاش میکند، ویزا برای تحصیل در کشور کانادا را بگیرد. من فقط دلم میخواهد، این کشور را ترک کنم.»

مغازه دار، 37 ساله از تهران:

« ما یک شرکت خانوادگی داریم و اجناس و کالاهای فنی می‌فروشیم. کار ما خوب می‌چرخید. ولی از زمانیکه تحریم ها بار دیگر وارد عمل شدند، همه چیز دوباره به صفر رسید. ما در حال حاضر از پول پس اندازهای خود امرار معاش میکنیم. مخارج بطور روز افزون بالا میروند و درآمدها تنزل می یابند. این فشار اقتصادی شدید به مردم حالا نتیجه اش واکنش مردم نسبت به رژیم شده است.

در تهران این فقرای جنوب شهر بودند که به خیابانها ریختند. آنها بانکها را به آتش کشیدند، بعنوان بیان نفرت خویش از تورم روز افزون. در نزدیکی شهر کرج مردم بقصد آتوبانها را مسدود کردند. خشم و غضب مردم غیره قابل مهار و کنترل شده است. ولی پاسداران انقلاب همه جا بلافاصله سروکله شان پیدا میشود و با خشونتی غیره قابل وصف به جنگ و نزاع با مردم دست میزنند.

عدم اعتماد و نا باوری نسبت به رئیس جمهور، حسن روحانی بشدت افزایش یافته است. حکومت دچار هرج و مرج کامل شده است. مردم ایران بشدت از این امر رنج می‌برند که هیچ کشوری حاضر نیست با ایران همکاری کند. ادامه این وضع غیره ممکن است. ما در این اثناء این احساس را داریم که بطور کامل درمانده و ذلیل شده ایم. اگر ما را تحت تعقیب قرار دهند و یا به قتل رسانند، هیچکس در خارج از ایران اصلاً اطلاع پیدا نمی‌کند.»

خانم آموزگار هنر، 43 ساله از شیراز:

مدت یک هفته است که من دیگر به پسرم احازه نمی‌دهم، به مدرسه برود. ما از زمان شروع ناآرامیها بندرت خانه خود را ترک و به بیرون می‌رویم. حالات روحی مردم در بیرون بشدت خشمگین و آشفته است. تازه به کندی و یواش یواش دارند آرام می‌گیرند. بانکها و دیگر بنیادها در تهران سوخته و ویران گشتند. آنچه باقی مانده احساس عظیمی از عدم امنیت و نا امنی است. اعتماد ما نسبت به حکومت و حاکمان دیگر بطور کلّی از میان رفته است. نیرنگ و کلاهبرداری، همراه با فساد همه جا گسترش یافته است. این اوضاع با این اوصاف هرگز ادامه نخواهد یافت. من در اینجا، ایران، دیگر هیچ چیز نیکو و مثبتی را نمی‌بینم و نمی‌شناسم. من و شوهرم هر دو درآمد داریم، با این وجود، درآمد ما کفاف زندگی و امرار معاش ما را نمی‌دهد. ما از این جنگ دائمی بشدت در درد و رنج هستیم. من آرزوی داشتن ماشین جادوئی زمان را دارم که با آن به روزهای قبل از انقلاب روم. در اینجا همه چیز باید تغییر کند. من خیلی دلم می‌خواهد در کشور و سرزمینی دیگر زندگی کنم.»

گردآورنده: خانم سوزان کولبل Susanne Koelbl