کشته شدن قاسم سلیمانی و نوشیدن جام زهر دوم توسط ولی فقیه سوم!، از محمد شوری

Shori-Mohamed-1 ترامپ با کشتن قاسم سلیمانی ریاست جمهوری خود در دوره دوم و حزب جمهوریخواهان آمریکا را تضمین کرد، و با کشته شدن قاسم سلیمانی، پایۀ لرزان و سست نظام ولایت فقیه، با جایگزینی  فرد مورد نظر سپاه پاسداران برای جانشینی خامنه ای، تقویت و با نوشیدن جام زهر دوم توسط ولی فقیه سوم ثبیت خواهد شد!
 
با کشته شدن قاسم سلیمانی نقشۀ راه و معادلات بین المللی و منطقه  در ایران چگونه خواهد بود و آیا منافع آمریکا و اسرائیل در جهان به خطر خواهد افتاد؟ و آیا بنیان نظام ولایت فقیه، (و جانشینی خامنه ای) و قدرت سپاه، متزلزل و یا مستحکم خواهد شد؟!
 
در عرصه و بازی سیاست، حتی یک درصد هم  ممکن است به صد در صد برسد و هر رویدادی هر چند ناچیز و نامتحمل، متحمل خواهد شد.
 
١- عراق، پیش و پس از انقلاب، همواره گربه سیاه ایران بوده است.
 
پیش از انقلاب، نظام بعثی عراق تا یک قدمی جنگ با ایران جلو آمد. ولی به دلیل ژاندارمی رژیم پهلوی در خلیج فارس و حمایت صد درصد نظامی آمریکا، جنگ نه تتها صورت نگرفت، بلکه منجر به یک قرارداد صلح هم شد. اما با پیروزی انقلاب و سرنگونی نظام سلطنتی پهلوی و جایگزینی یک رژیم ایدئولوژیک– که خود را حامی مردم مسلمان جهان و نهضت ها و گروه های رهایی بخش و آزادیبخش و در ضدیت با صهیونیزم و دولت اسرائبل می دانست-، با تصرف سفارت آمریکا در تهران، و شدت پیدا کردن شعارهای ضد آمریکایی– که همسویی با ایدئولوژی صدور انقلاب را هم داشت-، صدام حسین– که آن زمان معاون حسن البکر بود- در غیاب آمریکا و ایضاً چراغ سبز آمریکا، وقت را غنیمت شمرد و با پاره کردن  قرارداد صلح الجزایر، با حمله ای سراسری به خاک ایران، آن جنگی که در نظام پهلوی ممکن نشد را ممکن کرد!
 
٢- با توجه به پایین آمدن مجبوبیت نظام ولایت فقیه در نزد افکار عمومی مردم عراق و ناتوانی و عدم اتفاق در انتخاب یک فرد مقتدر و قابل قبول، توسط پارلمان عراق برای نخست وزیری، احتمال کودتا– به کمک پنهان آمریکا- و بدست گرفتن قدرت توسط ارتش برای یکپارچگی و امنیت در عراق هست.
 
نظام سیاسی عراق تا قبل از سقوط صدام، همواره با کودتا متغیر بوده و صدام حسین آخرین رئیس جمهوری عراق مقتدر و با ثبات، با کودتای حزب بعث، جایگزین شد.
 
بر خلاف گذشته که نظام کودتایی عراق به اصطلاح در ظاهر متمایل به شوروی و نظام سوسیالیستی بود، در چنین احتمالی– کودتای احتمالی عراق-،گرایش به سمت آمریکا– و بالطبع اسرائیل- خواهد بود.
 
هرچند برخی شبه کودتای احتمالی توسط شبه نظامیان طرفدار ایران را هم محتمل می دانند،که احتمال آن ضعیف است،اما در صورت محتمل شدن، یکپارچگی در عراق بشدت سست و علاوه بر به را افتادن حمام خون در عراق به جان گرفتن دوباره  داعش منجر خواهد شد.
 
٣- همانطور که پیشتر در یادداشت ها و مطالبی نوشته ام، جنگ بین ایران و آمریکا به صورت کلاسیک و همه جانبه، متصور نیست و بوجود نخواهد آمد؛ و همچنان این بازی موش و گربه– یا تام و جری- ادامه خواهد داشت. این بحران یا این بازی سیاسی برای نظام آمریکا منافعی دارد؛ و ایضاً برای حزب جمهوری خواهان آمریکا که حزبی اقتدارگرا و میلیتاریستی است.
 
۴- آمریکا در پاسخ به چرایی اقدام به کشتن قاسم سلیمانی، می تواند بگوید: ما عوامل حشد الشعبی– که در تخریب سفارت آمریکا در بغداد عامل بوده- را هدف گرفته ایم، قاسم سلیمانی آنجا چه می کرده؟! و همان را دلیلی موجه برای اثبات دخالت ایران در حمله به سفارت بداند!
 
۵- درحال حاضر بحران و فقدان جانشینی نظام سیاسی ایران وجود دارد؛ و از طرفی وضعیت فعلی نظام ولایت فقیه و شیوۀ رهبری خامنه ای جز منافع سرشار برای کارخانه های اسلحه سازی، کشته شدن مسلمان ها به دست هم، و اتحاد اعراب علیه ایران بجای اسرائیل، بازده ای نداشته و سود حفظ وضع موجود، بر مضار آن می چربد!
 
۶- خامنه ای، سپاه پاسداران، و نظام ولایت فقیه، برای  انتقام به اصطلاح سخت، و در پاسخ به کشته شدن قاسم سلیمانی، کار ویژه ای انجام نخواهد داد و جنگ به داخل مرزهای ایران سرایت نخواهد کرد و صرفاً می تواند در حد یک مقابله در خارج از ایران و زدن منافع آمریکا، آنهم نه با حمله مستقیم ایران، بلکه توسط حامیان– و با بهتر بگوئیم مزدوران و گروه هایی که از ایران ارتزاق مالی می شوند و در صورت قطع کمک مالی ایران به هر سمت و سویی که به آن ها کمک شود، خواهند رفت- باشد.
 
اسرائیل بارها و بارها اهداف و پایگاه های نظامی ایران و سپاه در سوریه را بمباران می کند، ولی در پاسخ– علیرغم شعارهای تند و هارت و پورت- حکومت ولی فقیه و شرکا، هیچ  عکس العملی عملی انجام نداده است!
 
از همه مهم تر، اصولاً بودجۀ مالی نظام ولایت فقیه به ته دیگ رسیده و توان اقدام نظامی مستقیم علیه آمریکا را ندارد.
 
٧- متأسفانه این نوع اقدامات به نفع نظام ولایت فقیه تمام خواهد شد و نوعی نان قرض دادن به حکومت ولایت فقیه و شرکا است. محدودیت های سیاسی را بیشتر، و مانع بروز و بازتاب و گسترش اعتراضات آرام مردمی خواهد شد و سبب تقویت و سلطۀ بیشتر سپاه پاسداران در ارکان قدرت و تصمیم گیری ها خواهد شد.
 
پیشتر نوشته بودیم شعار رضا شاه، رضا شاه، روحت شاد، سناریویی برنامه ریزی شده برای پیش آوردن وضعیتی مشابه زمان رضا شاه است، یعنی نیاز مردم ایران به یک فرد نظامی و اقتدارگرا برای حفظ امنیت و حفظ انقلاب و نظام. حتی نوشتیم دادن این شعار مترادف است با ریاست جمهوری قاسم سلیمانی؛ و در اصل سپاه پاسدارن که با کشته شدن سلیمانی این تحلیل همچنان صادق خواهد بود؛ و اتفاقاً با کشته شدن قاسم سلیمانی، این پیش بینی محتمل است! متتها با فرد دیگری که مطیع سپاه است. و ایضاً مجلس آینده که با اکثربت مطلق در اختیار حامبان و به اصطلاح فدایی های خامنه ای و در اصل سپاه و جانشین بعدی خامنه ای که سپاه آن را تعیین خواهد کرد! و همانطوز که پیشتر نوشته ایم، مرگ خامنه ای، خیلی از معاملات را بر هم خواهد زد– و این یکی از همان یک درصد از صد درصد در بازی سیاست است- و این احتمال هست که ولی فقیه بعدی– حتی با اجازه غیرمسقیم خامنه ای و با نوشتن آن در وصیت نامه اش که مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا را از اختیارات ولی فقیه بعدی بداند- برای حفظ نظام ولایت فقیه– که به لحاظ اقتصادی در حال ورشکستگی و فروپاشی بوده و با فساد سیستماتیک دست و پنجه نرم می کند- راه مذاکرۀ رسمی با آمریکا را در پیش گرفته و جام زهر دوم، توسط ولی فقیه سوم، نوشیده شود!
 
محمد شوری،
١٣ دی ٩٨