بررسی مفهوم عذاب در قرآن بحش دوم ; حامد

 

با رشد به صفات بینهایت خداوند

در بخش نخست بررسی مفهوم عذاب در قرآن به این  نتیجه رسیدیم که عذاب عبارت است از احساس کمبود رشد و درک کمبود رشد ، علیرغم نیاز اساسی انسان به رشد ، و تضاد این احساس در درون انسان با روح و نفس انسان .

این  آتشِ احساسِ کمبودِ رشدی که  با هر عمل ناشایست و یا عمل به غیر شایسته  در بطن  خود  احساس میکنیم ، ناشی از خروج از مسیرتوحید و رشد و سقوط در ورطه تضاد و عدم انطباق با رشد هستی ،  به علت  عدم ارتباط دو طرفه بین اجزای جامعه و یا در افراد به طور برابر و  دوطرفه است ،  

و باعث عدم انتقال اطلاعات و انرژی و ماده به صورت صحیح  و عدم  رشد و در نتیجه  تضاد و عدم امکان  ارتباط دوطرفه و رشد و احساس کمبود رشد میشود ،

 و فرد و جامعه عذاب میکشد یعنی احساس کمبود رشد و تعالی ، و در نتیجه  احساس تضاد و سقوط به تلاشی میکند ،

 امرمستمری که در جامعه ما وجود دارد  .

قرآن بیان امور واقع  مستمر تاریخی است  برای :

 بیان روش خروج  از کمبود رشد و تعالی و در نتیجه خروج از تضاد ، یعنی از عذاب  ،

و سمت گیری برای تلاش به سمت رشد و توحید و زندگی گوارا  ، و این یعنی خروج از عذاب.

قرآن روش نزدیک شدن به ارتباط دوطرفه و سیستم باز فردی و اجتماعی و ، آنچه خداوند فرموده به آن وصل شوید تا در رابطه با  رشد و تعالی و رحمت عام او  قرار گیرید  ، و دور شدن  از او لعن و جدایی از مسیر او  است ،

 تا بتوانید به رشد و زندگی گوارا وصل شوید و عذاب و احساس ناگوارایی و کمبود رشد  نکنید .

پس عذاب دور شدن از رحمت و امکانات و استعدادهای رشد به صفات خداوندی و احساس کمبود رشد است.

حال باید بررسی کرد که این احساس فرو رفتن و احساس کمبود چگونه دریافته و درک  میشود ؟

و چگونه رشد احساس میگردد ؟

و چگونه  شادی ناشی از رشد درک میشود؟

در انسان ارتباط با هر پدیده و یا مجموعه ی  بیرونی توسط جلد انسان برقرار میگردد ،  و شناخت و ارتباط و انتقال اطلاعات و انرژی  از  بیرون به داخل  از طریق جلد است ،

 همچنان که ارتباط و انتقال اطلاعات و انرژی از درون به بیرون نیز از طریق جلد انجام میگیرد ،

جلد وسیله هر نوع ارتباط با بیرون انسان است .

عملکرد این جلد یا سیستم ارتباطی و رابط بین درون و بیرون صرفا یک عملکرد  یک طرفه مبتنی بر ساخت و سیستم  خود این عضو و یا اعضا را ندارد ،

 بلکه عملکرد این سیستمها با برداشتهای انسان و مطلقهای انسان که بر تفکر و روحیات انسان تاثیر میگذارد و در نتیجه تکرار در سیستم  بسته شکل گرفته و میگیرد  نیز مرتبط است،

پس با مطلقها و تاثیر آنها بر ورودیها و خروجیهای انسان از طریق اعضای مربوطه ، نیز ارتباط دارد و همان طور که انسان با جلد خود با هستی و انسانها ارتباط برقرار میکند و اطلاعات را برای درک واقعی و لمس واقعیت از طریق جلد دریافت میکند ،

از درون خود و برداشتها و مطلقهای در ذهن و فکر خود نیز بر چگونگی عمل آنها تاثیرمیگذارد .

و این تاثیر دو مسیر و دو سیستم عمل دارد و ناشی از دو روش فکری و عملی است ، که بسته به محدوده های باز یا بسته ای که انسان برای افق دید تعریف میکند و سماء ها یا محدوده های تعیین شده توسط مطلقها ،

 هر انسانی تعیین میکند که چه ارتباطی با بیرون داشته باشد و چه میزان باواقعیات ارتباط بهتر و شفاف تری داشته باشد ، به عبارتی میزان وصل و یگانگی  با واقعیت و هستی بیرون را تاثیر مبانی فکری و مطلقها بر روی این جلد تعیین میکند .

 هر انسانی دو برخورد و دو راه و دو نوع وصل در رابطه با سیستمهای ارتباطی خود با بیرون دارد که ناشی از دو برداشت از مطلقها و برخورد با نفی مطلقها است :

1)    هر اندازه افق دید و سیستم فکری همراه با نفی مطلقها و باز تر  باشد دید با زاویه باز تر و در نتیجه وسایل ارتباطی بازتر و  ارتباط واقعی تر و بدون تاثیر مطلقها انسان با واقعیت ارتباط پیدا میکند

یعنی واقعی تر و عینی تر میبیند و میشنود و لمس و حس میکند ، ارتباط صحیحتر و با درصد بیشتری به واقعیت بیرونی نزدیکتر است و وصل بیشتر ممکن است ، و این یعنی امکان نفی تضاد و آنتروپی منفی و رشد نا محدود  و سیستم باز .

بدین ترتیب با مطلق کردن خداوند به نفی هر مطلق و نفی تاثیر گذاری برروی ابزار ارتباطی و بنا برای شنیدن و دیدن و لمس و احساس واقعی تر و بنا براین به امکان توحید بیشتر خواهیم رسید .

2)    و هر چه مطلقها بیشتر و سماء ها و محدوده های بیشتری داشته باشیم و سیستم فکری بسته تر، تاثیری که این مطلقها و سماء ها بر روی ابزار ارتباطی میگذارد بیشتر خواهد بود و بنا براین غیر واقعی تر میشنویم و میبینیم و لمس و احساس خواهیم کرد  واین یعنی سیستم  بسته.

به میزانی که محددیتها ما را از مطلقهایمان  تاثیر پذیر تر نماید تاثیر پذیری سیستمهای ارتباطی با بیرون و غیر خود برای شنیدن و دیدن و لمس و احساس کردن بیشتر خواهد بود و سیستم های بسته و بسته تری خواهیم داشت و بنا براین دچار اشتباه در برخورد و تضاد و آنتروپی مثبت خواهیم  بود

بنا بر این ، برای ارتباط رشد یاب و  باید ارتباط و دریافت اطلاعات و انرژی دقیقتر و صحیحتر صورت پذیرد بنا بر این  باید موانع شناخت و ارتباط را با ، تزکیه و زدن شاخ و برگ و اضافاتی که جلوی ارتباط دقیق و در نتیجه  بالا رفتن را میگیرد و نتایج و عامل تکاثر است ، را از جلوی راه  برداشت ، تا ارتباط و تبادل اطلاعات و انرژی دقیقتر انجام پذیرد ، و بنا بر این رشد ممکن گردد .

این مطالب در آیات زیر از سوره نساء بیان و طرح گردیده است :

الَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ يُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِيلَ (44)

نصیبا قسمتی سطحی از واقعیت است که در سیستم بسته و با محدودیت های سیستم بسته  تمرین شده ودر انسان و جامعه جا افتاده است ، (در انسان به آن ناخود آگاه و در جامعه روح جبار جمعی میگویند ) ،

آیا ندیدی کسانی که با داشتن و برگرفتن قسمتی از واقعیت هستی وسطح آن و محدوده های با افق پایین و ، تمرین این محدودیتها در سیستم بسته ای که در آن هستند و با مطلق کردن آنها ،

 انحراف از مسیر انطباق و وصل را انتخاب کردند و خریدند و با مطلق کردن قسمتی از واقعیت و سطحی و شکلی از اصول و قوانین ،  مسیر نادرست را انتخاب کرده و اشاعه انحراف  میدهند و اینها به دشمنان مردم و عاملان و آمران سیستم بسته تبدیل میشوند :

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفى‏ بِاللَّهِ نَصِيراً (45)

و خداوند داناتر است که چنین کسانی که با اطلاق بخشی از واقعیت که از جامعه بسته طبقاتی در آنها تمرین شده و جا افتاده است  و مطلق کردن قسمت سطحی  واقعیات و  محدوده های پایین  و انحصار  خود  و رشد در تنها خود  ، و ندیدن و در نظر نگرفتن افق بینهایت و باز و بدون محدوده هستی و مفهوم رشد که همگانی و همه جانبه است  ،

به تضاد با دیگران و جامعه و هستی میرسند ،

 و حال اینکه انطباق و یکی شدن با رشد به سمت صفات بینهایت خداوند و رسیدن به افق بینهایت و باز هستی برای شما و برای وصل و یگانگی کافی است ،

و  نفی مطلقها و ،  نفی سیستم بسته و ، رشد به جمیع صفات خداوند و رفتن به سیستم باز
شما را در راه وصل به ارتباط همه جانبه  و تبادل انرژی و اطلاعات و

شکستن سانسور و تصحیح زمینه های فکری وعملی ناخود آگاه در انسان و روح جمعی جبار درجامعه ، و باز کردن سیستم بسته و در نتیجه  رشد کمک خواهد کرد .

ایجاد مسیر رابطه یکطرفه و هدفهای محدود و انحصار طلبانه ،  باعث سانسور  و تضاد و بالا رفتن آنتروپی مثبت شده ، با استمرار سیستم بسته و تمرین محدوده های پایین و بسته ،
 
در  نتیجه ، اصول پایه ی توحیدی رشد هر سیستم ،  و روش های اصولی فطری سمت گیری به بینهایت را ،  به تدریج از محل خود تحریف کرده و ،

از صلح و برابری و درک واقعی مبتنی بر آزادی و روابط دو طرفه و سیستم باز ،

به دشمنی و برتری طلبی و سانسور واقعیات و سیستم بسته منحرف میکنند :

مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ

يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا

لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ

 لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا

لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ

لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً (46)

در این آیه کسانی توضیح داده میشوند که :

 هدایت  را در سانسور و تغییر مسیر از سیستم باز با رابطه دو طرفه و افق بینهایت ،  

به سیستم بسته و  محدود و سطحی مبتنی بر ناخود آگاه رشد یافته در سیستم برتری طلب و طبقاتی میبینند ،

و خیر و رشد را ،  که در سیستم  باز و اصول توحیدی در جهت وصل به سیستم باز و با افق بینهایت در درک و عمل ، و در نتیجه حقوق انسانی استراتژیک و همه جانبه  و همگانی ممکن است را،

 به تدریج  تحریف کرده و

و از همه امکانات واستعدادها و اجزاء و روابط سیستمی  برای منافع نزدیک و کوتاه مدت و ناصحیح خود استفاده میکنند و ،

 به جای برابری و عدالت و صلح ،

برتری طلبی و تضاد و ظلم و دشمنی را در پیش میگیرند ،

و به جای دریافت اطلاعات و  فهم آنها ، و ارتباط دو طرفه با هستی و سیستم های دیگر، و ایجاد سیستم باز و درک حقوق انسانی دراز مدت و استرتژیک همگانی و در نتیجه انتروپی منفی و رشد همه جانبه و همگانی ،

به بستن سیستم و سانسور خود و همگان بر مبنای درکِ سطحی ، و ناشی از ناخودآگاهِ شکل گرفته در سیستمِ بسته ، و  عدم درک و فهم روابط همه جانبه و رشد مبتنی بر آن  ،

 به  جایگزین کردن  برتری طلبی به جای برابری ، و ایجاد ارتباط یک طرفه و تضاد و دور شدن از روابط توحیدی و آنتروپی مثبت میرسند .

سمعنا و عصینا یعنی صوت را شنیدیم و درک نکردیم ، و یا فهمیدیم و نخواستیم و عمل نکردیم و بر همان برتری طلبی خود ماندیم به عبارتی یعنی بر مبنای سیستم فکری وعملی تکراری ورسوب کرده ناشی از روابط سیستم بسته و مطلقهای آن عمل کردیم .

سیستمهای ارتباطی ، سیستمهای انطباقی و دفاعی فرد و جامعه برای

1-     ارتباط و وحدت و انطباق یا

2-    دفاع در برابر مخاطرات مانند آتش و تضاد میباشند

سیستمهای بسته و طبقاتی  مبتنی بر روابط یکطرفه و افق محدود  ،

  سیستمهای انطباقی و دفاعی که سیستمهای ارتباطی فرد و جامعه هستند را ، با شرک و مطلقهای از پیش آماده ناشی از سیستم های بسته تغییر  میدهند

و بر طبق این روش ،  سیستمهای بیرونی و جلدی قادر به عمل صحیح خود که رابطه دو طرفه و دریافت و انتقال اطلاعات برای شناخت بدون واسطه و واقعی است ، نمی باشند.

 پس قادر به عمل نبوده و نمیتوانند شناخت و ارتباط داشته باشند  و  مجموعه یا سیستم باز بسازند ،

و سیستم بدون ارتباط دو طرفه ، و بدون انرژی و اطلاعات واقعی ،  به سیستم بسته و پراز تضاد و آنتروپی مثبت  تبدیل میشود

 به این علت است که  سیستمهای بسته  نمیتوانند اتش تضاد و نابودی را کم ، و رشد را ایجاد کنند ، واین خود باعث تداوم سیکل ماندگاری در سیستم بسته و تضاد و  نابودی سیستم میشود.

واسمع غیر مسمع :

 یعنی شنیدنی که کلام، تاثیر و نفوذی ندارد ، غیر مسمع است ،

یعنی سانسور اطلاعات و انرژی و  عدم برقراری ارتباط دو طرفه ، و نبود رابطه مستقیم با واقعیت و عدم شناخت ،

یعنی ارتباط یکطرفه و سیستم بسته ،  تکاثر و تضاد و تلاشی .

و در حالیکه  سمعنا و اطعنا باید باشد ، که ابتدا  سمع یعنی نفوذ و فهم باشد ، و این باعث درک و عمل به روابط دوطرفه و  ایجاد سیستم باز  و آنتروپی منفی و رشد گردد .

 تا در نتیجه ی دنباله روی از  درک واقعی و  مبتنی بر آزادی و عدم سانسور  و انطباق با  سیستم باز ،

و  نفیِ سانسور واقعیات (که این سانسور در جهت  برتری طلبی و  ایجاد سیستم بسته ناشی از مطلقها  و از خود بیگانگی و عدم رشد  ایجاد میشود ) سانسور و سیستم بسته وغیر منطبق با رشد بینهایت را  از انسان براند .

ولی  آنها با زندگی در  سیستم بسته و ،  پوشاندن مسیر افق بینهایت و سیستم باز و  رشد ، از مسیر رشد به صفات بینهایت خداوند دور شدند ، و به علت ماندن در سیستم بسته و محدوده های سطحی ، و عمل بر اساس اصول ناشی از ناخودآگاه طبقاتی ،

 تمرکز و سیستم بسته و تضاد و رابطه یکطرفه را راه رشد میپندارند :

يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (47)
طمس‏: الطّمس‏: از بين بردن و محو كردن اثر است.
آيه (فَإِذَا النُّجُومُ‏ طُمِسَتْ‏- 8/ مرسلات) (آنگاه كه ستارگان اثرشان محو شود). و آيه (رَبَّنَا اطْمِسْ‏ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ‏- 88/ يونس) يعنى اموال و ثروتشان را از حالت سودمند اوّليه‏اش زايل كن‏ .
ای کسانی که این مجموعه اصول  برایتان ارسال شده است به درک و فهمی از هستی و اصول نازل شده ی آن نائل شوید تا ، ایمان بیاورید به آنچه به تدریج نازل شد بر شما و سیستم باز وافق بینهایت آن ، که تایید کننده آنچه در فطرت خداوندی شما و با شماست .

قبل از آنکه به علت زندگی در سیستم بسته و عمل بر مبنای ناخود آگاه طبقاتی ناشی از آن  و ماندن در محدوده های سطحی ؛ سمت گیری و مسیر انطباق با صفات بینهایت خداوند و روح خداوندی در شما محو و بی اثر شود ،

 و به علت  بی اثر شدن مسیرِ انطباق با افقِ  بینهایتِ  سیستمِ  بازِ مبتنی بر فطرت

و مبتنی بر نفی مطلقها  ، و عدم  ورود در سیستم باز فردی و اجتماعی و  برابری و یگانگی با رشد ،

و به دلیل عدم ارتباط صحیح و دو طرفه ی درون و بیرون ،

نهایتا به سیستم بسته ی  مبتنی بر مطلقها و عدم درک هستی و  به تضاد و ظلم و آنچه بر سر یاران مطلق کردن قدرت و ثروت آمد ، برسید .

که این روش و اصول عام هستی است  .

چیزیکه جدایی دو روش را بیان و روشن میکند ، و دلیل جدایی دو روش از یکدیگر ،

و عامل از خود بیگانگیِ انسان از خویشتنِ بینهایت و با افقِ دیدِ نامحدود ،

 عدم  شناختِ واقعیِ هستی و در نتیجه عدم وصل و یگانگیِ با آن ، که  ناشی از مطلقها وپیش داوریهای انسان ناشی از سیستمهای بسته است ، میباشد .

انطباق با هدفهای محدود و مطلقها ،  دنباله و تابع هدفهای محدود شدن و  از دست دادن استقلال و آزادی ونسبیت و فعالیت انسان و اجتماع  است  ،

و به شکل گرفتن  فرد و جامعه ای  با تابعیت از  مطلقها و محدوده های سیستم های طبقاتی بسته مبتنی بر  روابط یکطرفه  مبتنی بر سانسور و تضاد وتلاشی می انجامد  .

 إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِيماً (48)

به دلیل نقش اساسی مطلقها و محدوده ها در ایجاد سانسور و ایجاد روابط یکطرفه و در ایجاد سیستمهای بسته است که :

 شرک را بزرگترین واصلی ترین عامل مانع تغییر و رشد ،  و بزرگترین سد در برابر تغییر رشد یاب اعلام مینماید .   

شرک چه ربطی به سمع و نفوذ و درک و حرکت و تغییر و رشد دارد ؟

چه  چیزی باعث عدم نفوذ صحیح  اطلاعات و انرژی و عدم درک و عدم امکانِ ترمیمِِِِِِ انسجام وتقارنِ سیستم و در نتیجه عدم ایجاد  آنتروپی منفی میگردد ؟

ارتباط یکطرفه و تاثیر مطلقها در شکل دهی عمل سیستمهای ارتباطی و عمل صحیح آنها ، در نتیجه عدم ارتباط مستقیم با واسطه ی مطلقها و پیش داوریها  با بیرون سیستم و  بسته شدن سیستمها ،  

 باعث عدم ارتباط دو طرفه و عدم شناخت صحیح بیرون سیستم و عدم امکان ترمیم سیستم و  ایجاد عدم انسجام و بوجود آمدن تضاد و آنتروپی مثبت میگردد ،

بنا بر این ، چه چیزی جلوگیری میکند از این  که ارتباط دوطرفه و انتروپی منفی و رشد ایجاد شود ؟

مطلقها و دنباله روی از آنها ،

عدم استقلال و آزادی و خودانگیختگی فردی و اجتماعی در نتیجه ی ایجاد سیستم بسته و محدود شدن افق پیشِ روی سیستم .

در رابطه با مطلقها و  شرک وتاثیر آن ها در سیستمهای ارتباطی باید دید که :

 به طور مثال وقتی هر سیستم ارتباطی ، مطلق و یا دیده شده ی از قبلی ، را در نظر داشته باشد ،  نمیتواند واقعیت خارجی مانند ،  دوست و یا زن و فرزند و

حتی چیزی را که فکر میکند در جایی هست و طوری که هست ،  و انتظارش را دارد ،

در شکل واقعی و یا  در نقطه واقعی ببیند .

 بنا براین واقعیت خارجی را نمیتواند بشناسد ،

و با آن ارتباط صحیح و یگانگی نمیتواند ایجاد کند .

 با آن واقعیت خارجی ، یک مجموعه باز و مرتبط  مبتنی بر شناخت صحیح دوطرفه  تشکیل نداده ،

پس  با آن واقعیت ، یک سیستم بسته و بدون ارتباط همه جانبه  اطلاعات و انرژی صحیح ، و رابطه ای مبتنی بر رابطه یکطرفه ایجاد میکند و درنتیجه دچار تضاد و آنتروپی مثبت و تلاشی میشود .

در رابطه با گوش و شنیدن و نفوذ کلام هم همینطور است ،

و همینطور با لامسه و ،   احساس هر چیز که از آن مطلق و پیش فرضی دارید،

 سیستم بسته  قادر به ارتباط و شنیدن آن و لمس آن واقعیت نبوده و ارتباط دو طرفه و جمع و مجموعه باز نمیتواند تشکیل بدهد ،

 و با آن سیستم بسته میسازد و دچار تضاد و تلاشی میشود .

 این است بزرگترین مانعِ ایجادِ  غفران ، به معنی حرکت به سوی صفات بینهایت خداوند و رشد .

مطلقها و محدوده های سیستم بسته باعث :

 سانسور ورودی وخروجی سیستم ها و عدم ارتباط دو طرفه و بسته شدن سیستم و عدم ایجاد آنتروپی منفی و

باعث  ارتباط یکطرفه  و بالا رفتن آنتروپی مثبت و تضاد  و نابودی میشوند .

راه حل برون رفت از این رابطه ی یکطرفه و سانسور و سیستم بسته و تضاد و دشمنی و بالا رفتن آنتروپی مثبت ،

ایجاد رابطه سیستم باز مبتنی بر رابطه دو طرفه و برابر ، و بخشیدن از آنچه داری و به آن میل داری ، به دیگران برای ایجاد برابری و رشد و باز کردن سیستم بسته است ،

تا با نفی رابطه ی برتری طلبانه و ، نفی خودی و غیر کردن ، و نفی کشیدن یکطرفه در خود و نفی روابط  ظالمانه ،  و با  ایجاد زمینه ی خود انگیختگی و آزادی و برابری  به رشد همگانی رسید:

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً (49)

آیا ندیدی کسانی را که دائما در حال بخشیدن برای رشد به صفات بینهایت خداوند وحذف موانع رشد خودانگیخته و مانع رشد خودشان و برای  ایجاد زمینه رشد دیگران  هستند تا ،

 رشد که همگانی و همه جانبه و همه زمانی است ممکن شود ؟

این رشد ، در نتیجه ی  نفی مطلقها ومحدوده های سیستم بسته ،  به صورت دائمی ،  

و سمت گیری به سوی رشد به سوی صفات بینهایت او ، و ایجاد سیستم باز و زندگی در آن است ،

 و در این صورت است که با زندگی در سیستم باز و عدم تمرکز و عدم زور و رشد همگانی و همه جانبه  ناشی ار آن رشد میکنید ، و نه ظلم میکنید و  نه ظلم کرده میشوید  (موازنه عدمی ).

و در نتیجه ی این رشد همگانی و همه جانبه ، بطلان تفکر و روش برتری طلبانه و مبتنی بر رابطه یکطرفه ، و عدم  امکان رشد بر مبنای مطلقهای فردی و اجتماعی و رابطه یکطرفه و مبتنی بر سانسور و سیستمهای بسته را در مییابید ،

انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ كَفى‏ بِهِ إِثْماً مُبِيناً (50)

ببين چگونه با مطلق کردن غیر خداوند و ایجاد سیستم  بسته و دروغ بستن و تغییر مفهوم صفات بینهایت خداوند   به تمرکز ، و  در نتیجه قابل رشد دانستن سیستم  بسته  و روش ظالمانه و برتری طلبانه و  سانسور واقعیت و حق ،

 و در نتیجه با دور شدن از مسیر برابری و انطباق با حق  ، و دور شدن از سیستم باز در هستی  بر خدا دروغ مى‏بندند؟

پیمودن اين مسیر و دوری از انطباق با سیستم باز  ، و در نتیجه تضاد با برابری و مسیر خود انگیختگی و استقلال و آزادی و رشد همگان

 رفتن راه تجاوز و تضاد و ظلم و گناهى آشكار است  .

بنا بر این، ارتباط دو طرفه و درک و فهم و عمل به اصول برابری و یگانگی و ایجاد آنتروپی منفی و سیستم باز  به رشد میرسد ، که تایید کننده انطباق با مسیر رشد و ، روحی از خداوند است که در درون همه ی انسانها است .

و ارتباط یکطرفه، و عدم درک و ایمان به روابط دو طرفه و برابر و آزاد ،
که ناشی از مطلقها و محدوده های سیستم بسته و دور شدن از توحید و رشد است به ظلم و دشمنی و تضاد و اثم میرسد .

این مطلق کنندگان ، به نادرست راه رشد را در اطلاق  هر چیزی و سانسور و بستن سیستم و

 ارتباط یکطرفه و ، نفی ارتباط دو طرفه میبینند ، که نتیجه آن ظلم و تضاد و تجاوز است و

در نتیجه ، فرد و جامعه به برتری طلبی و انحصار و جبت (سیستم بسته)  و طغیان میرسند

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً (51)

 محدودیت افق دید فردی و اجتماعی ناشی از زندگی در سیستم طبقاتی  و مطلق کردن دانسته ها و دریافتهای محدود و نصیبا یعنی قسمتی محدود از واقعیت ،

وماندگاری این روش فکر و زندگی در فرد وجامعه و انطباق سیستم به طور ناخود آگاه با آن ، در نتیجه ی سانسور و سیستم بسته  است .

و این محدودیتها به انطباق دائمی با اطلاق هر چیزی میانجامد  و دنباله روی از مطلقها و محدوده ها  به خود انگیختگی و رشد نمیرسد ،

 بلکه به سیستم بسته و محدوده های ناشی از آن ، و جبت یعنی مطلق کردن و تبعیت ازمطلق و سیستم بسته و  از دست دادن استقلال و ازادی ،  در نتیجه از دست دادن خود انگیختگی و رشد ودنباله شدن نسبت به طاغوت و برتری طلبی منتهی میشود .

(هر چیزیکه غیر خداوند پرستش و درنتیجه آن هر روشی غیر از سمت گیری در جهت انطباق با سیستم باز ، و بنا بر این هر نوع سیستم بسته به علت عدم رشد و زایش جبت گفته میشود)

 اینکه راه رشد  را  در اطلاق بخشی از مجموعه و سانسور و بستن سیستم و  ارتباط یکطرفه و نفی ارتباط دو طرفه میبینند ، که نتیجه آن ظلم و تضاد و تجاوز میباشد  و به این دلیل فرد و جامعه به برتری طلبی و انحصار و جبت و طغیان میرسند ،

 و دلیل این که این مسیر را  بهتر و برتر میپندارند ،  در برداشت و دید محدود و سطحی و تمرکز گرایانه شان و ناشی از سیستمی که در آن زندگی و درک میکنند  است .

به دلیل این محدودیتِ افقِ دید و

 برتر دیدنِ روشِ رابطه ی یکطرفه ، و از دست دادن استقلال و آزادی و رفتن به سوی روش قدرت و سیستم بسته ،

به جای نزدیکی به رابطه دو طرفه و رشد همگانی و سیستم باز وافق بینهایت ،

 به دنبال رشد خود به تنهایی هستند و آن را ممکن میدانند و به همین دلیل از رشد دور میشوند .

بنا بر سیستم بسته وعدم امکان استفاده از نیروی محرکه به علت عدم فکر و عمل در سیستم  با افق بینهایت و سیستم باز ، نه خود خلق میکنند ،

و نه اجازه جریان نیروی محرکه و ایجاد سیستمهای باز و رشد و خلق سیستمهای دیگر رامیدهند .

أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً (52)

آنها به علت همین انتخاب رابطه یک طرفه و انحصار و مطلقهای خود ، و دنباله روی از روشهای سیستمهای بسته و تمرکز گرایانه ،  از  رشد و سیستمهای باز دور میشوند

 و به میزانی که از مسیر  نفی مطلقها و سیستمهای باز و ارتباط دو طرفه و رشد همگانی دور میشوند ،

راه حلهای برون رفت از بن بستها و تبدیل سیستم بسته به سیستم باز ، و امکان تبدیل تضاد و آنتروپی مثبت و تلاشی ،  به توحید و آنتروپی منفی و رشد را از دست میدهند ،

 زیرا راه حل را در تمرکز و تکاثر و طغیان و انطباق با مسیری یافته اند که نه رشد خود را در پی خواهد داشت و نه دیگری را و  باعث سقوط کل سیستم خواهند گردید  .

 أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً (53)

دلیل این سقوط نیز ، تضاد ناشی از تمرکز نیروهای محرکه در خود و طغیان و در نتیجه عدم توحید و انسجام و رشد و  دست نیافتن حتی قسمتی از رشد و امکان تغییر مورد نظر و برنامه ریزی شده شان  میباشد .

 بر اثر استقرار سیستم بسته  ناشی از عدمِ توزیعِ قدرت و ثروت و نیروهای محرکه

و در نتیجه عدم جریان نیروی محرکه و اطلاعات وانرژی در سیستم نه خود قادر به خلق و رشد هستند و نه دیگران را امکان خلق و رشد میدهند ، در نتیجه عدم رشد همگانی ، تضاد وتلاشی ایجاد خواهد شد و تعادل سیستم با بالا رفتن تضادها و آنتروپی مثبت به هم  میخورد .

و در حالی این عدم تعادل را دارند که نگران توزیع قدرت و ثروت و امکان برخورداری  توده ها از نیروی محرکه و رشد میباشند ، و حتی حاضر به جریان دادن  کوچکترین نیروی محرکه برای  امکان رشد دیگران و توده ها (حتی به اندازه منقار پرنده ) نیستند ، پس به کوچکترین اندازه هم قادر به تصحیح سیستم ورسیدن به رشد و سیستم برنامه ریزی شده  مورد نظر خود نخواهند بود .

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً (54)

و در نتیجه هر لحظه مشغول انحصار نیروهای محرکه در خود و بستن سیستم و جلوگیری از  جریان نیروهای محرکه  برای استفاده  توده ها و  عدم رشد دیگران و سد راه انسانها و انسداد حرکت و رشد همگان  و ایجاد  طغیان هستند ،

  نیروهای محرکه ای که :

 برای رشد به صفات بینهایت خداوند در هستی و برای همه ی انسانها به عنوان حقوق برابر  ،

و  نیل به مسیر رشد همگانی و سیستم باز و  ارتباط دوطرفه ناشی از رشد به صفات بینهایت خداوند ،

و رشد همه جانبه و همگانی ، که تنها راه رشد هستی ،

و  برای  برقراری تعادل سیستم بینهایت هستی ، در برابری و برای همگان در هر زمان و هر مکان ،

و فیض دائم و بینهایت خداوندی جاری و نازل گردیده ،

آنچه که در اصول هستی  ارسال شده به ابراهیم و جریان تفکری و عملی او  بیان گشته است

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً (55)

پس از انسانها کسانی هستند که به  راه او و سیستم باز و ارتباط دوطرفه و رشد همه جانبه و همگانی ایمان اورده و رشد میکنند ،

و کسانی هستند که راه ایمان و انطباق با سیستم باز و رشد را میبندند و با  مطلقها و طغیان و تجاوز سیستم بسته را انتخاب کرده  ، و  با  بالا رفتن آنتروپی به عدم رشد و تضاد و تلاشی و نابودی میرسند ،

 افراد و جوامعی که سد راه سیستم باز و ارتباط دوطرفه و ارتباط واقعی سیستم با بیرون و  بیرون با درون میشوند و  آن را  میپوشانند و راه رشد همگانی و همه جانبه  را نادیده میگیرند :

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً (56)
جلد: الجِلْد، يعنى پوست بدن و جمعش- جُلُود است، خداى تعالى گويد: كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها- 56/ نساء)
و اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ‏ «1» إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ‏- 23/ زمر)
در اين آيه گويد: حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏- 20/ فصّلت) و وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا- 21/ فصّلت)
جَلَّدْتُ‏ كذا- روپوش و پوستى بر او قرار دادم.
وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ‏ [41/ 22]
نضج: تکمیل شدن رسیدن
به زودی بر اثر عدم ارتباط دوطرفه و عدم امکان ایجاد آنتروپی منفی ،
و در نتیجه رشد آنتروپی مثبت ، تضادهای سیستم رشد کرده و باعث عدم تعادل و تلاشی میشود .
که این  به تدریج ،  امکان برقراری هر ارتباط دوطرفه و  هر گونه تغییر مثبت و اصلاح سیستم بسته و ایجاد سیستم باز را ،  
توسط تغییر سیستم های ارتباطی یعنی جلد انسان ، در نتیجه عدم ارتباط صحیح  و تلاشی سیستم ارتباطی  ، از بین میبرد .
و هر بار که سیستم بخواهد تعادل را با بازسازی سیستمهای ارتباطی ، بازسازی کند،
با عدم تشخیص صحیح ناشی از سیستم بسته و تاثیر پیش داوریها و مطلقها ، در سیستمهای ارتباطی ،
و عدم شناخت و عدم امکان  ایجاد  سیستم باز ،
و ماندن در سیستم بسته،  سیستمهای ارتباطی و شناختی امکان عمل خود را از دست میدهند وکار و وظیفه ی شناسایی و ارتباط مستقیم و بدون واسطه  با واقعیت را از دست میدهند .
و ارتباط صحیح و تبادل اطلاعات و انرژی برایشان غیرممکن میشود ، زیرا نمیتواند بشناسد ودر نتیجه دائم در حسرت عدم شناخت واقعی ،  و عدم امکان ارتباط صحیح ، و عدم رشد و احساس کمبود رشد ،  
و در نتیجه سیستمی ناکارآ و بدون رشد و در تضاد با اصول رشد یاب هستی باقی میماند .

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِيلاً (57)

و کسانی که به رابطه دو طرفه و بخشش و رشد همگانی وهمه جانبه در سیستم باز ایمان آوردند و برای ایجاد صلح و ارتباط دوطرف و ایجاد آنتروپی منفی و عدم تضاد و رشد کوشیدند

 به زودی به واسطه ی سیستم باز فکری و عملی به زندگی سبز و رشد یابی  وارد خواهند شد که ناشی از اصول ونیروهای محرکه ناشی از سیستمهای باز و با افقهای بینهایت است که به عنوان زیر ساخت این زندگی سبز ، رشد و  برهم افزایی زا تا ابد ادامه خواهند داد.

 ارتباطات دوطرفه با هستی و انسان و جامعه،  زوجهای تکمیل گری را ایجاد میکند که باعث رشد و زایش همگانی و همه جانبه و همه زمانی خواهند بود ،

 و وارد آنتروپی منفی و بدون تضاد دائم خواهند شد ، رشد دائم و بدون توقف شناوری دائمی به سوی صفات بینهایت خداوند ، در این جا است که به امر ارتباط همه جانبه رشد یاب با هستی و انسان و جامعه و سیستم باز با افق بینهایت میرسند :

 إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً (58)

همانا خداوند امر میکند و جاذبه صفات بینهایت خداوند منجر میگردد که ، اماناتی که در نزد شما است  ( آن صفات بینهایت خداوند را که در شما وجود دارد و توانسته اید بپرورانید و رشد دهید ) را به آنان که اهل این امانات هستند ( به آنها که امکان درک و دریافت و رشد با این امکانات را دارند ارائه دهید ) و کاملا بپردازید و بازگردانید ،

 با این کار آنچه در شما رشد یافته و میتواند  با ایجاد فاصله بین شما و دیگران  باعث ارتباط یکطرفه و در نتیجه برتری طلبی و سیستم بسته و آنتروپی مثبت و تضاد شود را ،

برای ایجاد برابریِ استفاده از نیروهای محرکه ی رشد ،  به جریان انداخته ،  و با ایجاد ارتباط دوطرفه و ایجاد  امکان بهره وری از نیروی محرکه ، امکان  ایجاد سیستم باز و رشد همگانی و همه جانبه برای همگان را فراهم آورید .

 به این وسیله شرایطی را فراهم میکنید برای خود و جامعه برای حکم ، یعنی برای  بازداشتن از ظلم و روابط ظالمانه و روابط یکطرفه ،

و توسط انتقال صفات بینهایت خداوندی ونیروهای محرکه ی ناشی از آن که در نزد شما بارور و رشد یافته است ،

 هم باعث رشد بیشتر آنها در خود میشوید ، و هم با آن به ایجاد آن صفات و رشد آنها و امکان ایجاد نیروی محرکه و در نتیجه رشد  همگان عمل میکنید ،

تا ،  با ایجاد برابری و روابط دوطرفه و سیستم باز و رشد یاب ، از ستم و تجاوز بازدارید.

همانا خداوند با امر به جریان دادن نیروهای محرکه رشد  و انتقال آنها  به همگان ، به شما کرامت نموده و نعمتی عرضه کرده است .

خداوند راه رشد را با انتقال این صفات در هستی و انسانها بر مبنای آگاهی و سیستم هدایت جاری نموده است ،

و شما نیز باید در پی دریافت و انتقال دقیق و عمیق صفات بینهایت او به همگان باشید .

 برای برون رفت از سیستم  های بسته و محدودیتها و آنتروپی مثبت و تضاد و تلاشی سیستمی

در سوره زمر  در ایات   17 و 18  نیز همین روش که درایات بالا برای شکستن سیستم بسته و و حل تضاد و عدم رشد نموده است ،  با تاکید بر ایجاد سیستم باز و  افق گسترده  و رشد یاب طرح میگردد :

وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ (17)

 الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (18)

و کسانی که دوری میکنند ازپیمودن مسیر سیستمهای بسته و محدودیتهای ناشی از انطباق با پیش داوریها و مطلقها  و طغیان حاصل از این سیستمهای بسته ،

و بازگشت میکنند به سیستمهای باز و افقهای بینهایت و بدون سانسور ناشی از عدم اطلاق  و نسبی و فعال  شدن در سیستمهای باز ،

 و به این علت بشارت باد بر کسانی که برای خروج از سیستمهای بسته طبقاتی و برتری طلب و ایجاد سیستمهای باز و رشد  همگانی و همه جانبه ،

 همه قولها را میشنوند و بهترین آنها برای رشد را دنباله روی میکنند

آنها کسانی هستند که وصل به صفات بینهایت خداوند آنها را هدایت کرد و ،

 آنها هستند که صاحبان علوم عمیق چند وجهی هستند .

در این رابطه برای شکستن این سیکل در ابتدا و در مسیر و انتها ، نفی مطلقها و ایجاد مجموعه دوطرفه و باز را به عنوان راه حل بیان میکند ،

 روش  ایجاد سیستمهای باز ،  دادن امانات و صفات بینهایت خداوندی و رشد یاب و رشد یافته در درون هر فرد برای رشد خود و دیگران و همگان به اهل آن، به کسانی که با آن میتوانند مجموعه بدهند و زوج بشوند است .

این ارتباط چگونه ممکن است؟

 چگونه میتوان صفات بینهایت درون خود را در هر سطحی و هر زمان و مکانی به دیگران انتقال داد ؟

 تا امانات خداوندی را به اهل آن داده باشیم ؟

با نطق که در شکل ساده اولین راه ارتباطی انسان ها و در شکل عمیق تر با برانگیختگی و ارتعاشِ نتیجه ی هر فکر و عمل در انسان و ارتباط این ارتعاشات با ارتعاشات دیگران است ،

برای رسیدن به شناخت و عمل صحیح و ترمیم انسجام و تقارن و ایجاد آنتروپی مثبت باید به مسیر انطباق با شناخت صحیح هدایت شد ،

و این با امکان درک هر ارتعاش و بروز هر واقعیت خارجی برای فهم و شناخت آن ممکن است ، تا بتوان درباره آن تصمیم مناسب برای نوع برخورد را گرفت ،

یعنی اگر ارتعاش و ریتم وسایل ارتباطی انسان با نفی مطلقها توانست به طور  مستقیم و بدون واسطه ی ریتمها و ارتعاشاتی که به ان در سیستم خود عادت کرده است با  ریتم و ارتعاش هر سیستمی  مرتبط و منطبق  شود امکان شناخت مستقیم و ارتباط صحیح و درست و وصل وجود دارد و

با آن ارتباط گرفته  و ارتعاش پدیده ی فوق با آن پدیده ، سیستم باز تشکیل خواهد داد ،

در این حالت ، در صورت انطباقِ  ریتمِ  سیستم خارجی با ارتعاش رشد یاب و برهم افزای مبتنی بر فطرت و سیستم باز ، سیستم با آن وصل شده و نقاط ارتباطی را افزایش داده تا بتواند هر چه بیشتر با آن یکی شده و وحدت و رشد نماید  ،

و سیستم با آنتروپی منفی ناشی از ارتباط دو طرفه اطلاعات و انرژی با بیرون از خود ، انسجام خود را بازسازی میکند و رشد میکند،

 والا با عدم درک ارتعاش و ریتم پدیده های بیرونی و عدم شناخت آنها  و یا عدم انطباق  ارتعاش و ریتم پدیدهخارجی با ارتعاش سیستم باز و سیستم فطری رشد بینهایت

و عدم امکان ارتباط و انجام عمل مناسب و رشد یاب ،

1)    در جهت دفاع از سیستم در برابر بر هم زدن انسجام وتقارن سیستم توسط سیستم خارجی و یا

2)    ارتباط همه جانبه و وصل شدن در صورت  انطباق با سیستم رشد یاب ،

 با سیستمها و پدیده های فوق ،  به تضاد درونی و بیرونی و آنتروپی مثبت و تلاشی میرسد .

-    این روش  شکستن سیستم بسته و باز کردن آن  در آیات زیر از سوره فصلت نیز طرح گردیده است :

 وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (17)
و اما ثمود که آنهارا هدایت کردیم به رشد ،  و پس از آن به جای سیستم باز و افق دید بینهایت و رشد ،

دوست داشتند تا در سانسور و دید محدود و کوتاه مدت و عدم تبیین دراز مدت و استراتژیک یعنی در سیستم بسته  زندگی کنند .

پس احساس ناگهانی و شدید کمبود رشد و حقارت و فرو رفتگی ، آنها را به واسطه ی عدم رشد به دلیل ایجاد سیستم بسته و رشد نکردن به واسطه ی رشد نکردن همگان ، در گرفت .
( هون و فرورفتن پایین رفتن احساس حقیر شدن و کم شدن به جای رشد کردن در خود فرو رفتن):

وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (18)

و ما کسانی را که ایمان آوردند به  سیستم باز و رشد همگانی رهایی دادیم و خلاص کردیم از سیستم بسته و احساس حقارت و کمبود رشد، تا با حفظ کردن خود در سیستم باز و با افق بینهایت  رشد  دائمی خود را ادامه دهند و

 این نجات در سایه سیستم هدایت ومدیریت تعبیه شده درهمه ی پدیده های هستی بر مبنای  کل شیئ احصیناه فی امام مبین و حفظ ان یعنی تقوی در یک کلام ممکن است یعنی با حفظ سیستم مدیریت و هدایت در هر سیستم آن پدیده قادر به تشخیص هر ریتم هم آهنک با سیستم باز و رشد و یا  نا هم آهنگ با سیستم باز و ضد ریتم رشد است :

{هر سیستمی و هر پدیده ای دارای سیستمهای مدیریت درونی و بیرونی میباشد که برای غیر انسان به دو سیستم هدایت درونی که :

اولی سیستم اطلاعات و مدیریت مبتنی بر وحدت و رشد ، و

دیگری سیستم هدایت بیرونی که سیستمهای مدیریت و اطلاعات هستی و انطباق با پدیده های دیگر  است ،

که قرآن به آن در کل شیئ احصیناه فی امام مبین اشاره کرده است .

 در مورد انسان این هدایت سه مورد شده است و آن به علت اختیار این موجود و امکان عدول از سیستمهای مدیریت و امامت فطری است و سومی آن مجموعه نازل شده مدیریت و هدایت یعنی قران است

بر طبق هر سه این سیستمهای هدایت و مدیریت باز کردن سیستم و بالا بردن افق دید تنها راه  رشد است

و با باز کردن سیستم است که بر مبنای ایات فوق ، به تدریج جنگ و تضاد و عذاب و احساس نبود و یا کمبود رشد حل میگردد .

قرآن روش است ، فهمیدنی و درک شدنی است ،

برای همین راهِ حلِ باز کردنِ سیستم های بسته شرک ، و برای عبور و خروج  از صحرای بی آب و علف شرک و تضاد و

ورود به سیستم باز و  سبز و رشد یاب توحید یعنی فوز بیان شده است ، ان للمتقین مفازا }

-    صلوه و وصل شدن و یگانگی و ارتباط مستقیم با واقعیات بیرونی و درونی یعنی همین ارتباطاتِ همه زمانی و همه مکانی و همه جانبه و افزایشِ ارتباطاتِ دو و چند وجهی ،

این درسایه ی ارتباطات  افزاینده و انطباق هر چه بیشتر  با ارتعاش پدیده های بیرونی برای آگاهی و فهم چگونگی آنها و

 با استفاده در رابطه ی افزایش ارتباطات چند وجهی و همگانی و همه زمانی ممکن است و  میتواند  باعث ایجاد ارتباط صحیح و شناخت واقعی ، و بدون واسطه ی سیستمهای عملی ناشی از سیستم های بسته ی انسان و جامعه  گردد .

آیات بالا  سیستمهای بسته و منتج به  تضاد و تلاشی و احساس کمبود ناشی از عدم رشد یعنی عذاب در انها را ،

بیان نموده و  با بیان سیستمهای باز و رشد یاب  ،

راه و روش حرکت از سیستمهای بسته (جبت ) و طاغوت ناشی از آنها و خروج از تضاد و آنتروپی مثبت ،

به سیستمهای باز و با افق نامحدود ورشد دائمی را بیان کرده

و ارتباط بین سیستمهای بسته (جبت ) و  سیستمهای باز و راه برون رفت از شرک به توحید برای در هم شکستن سانسور و مطلقها و گسترش بینهایت ارتباطات رشد یاب در درون و درون  با بیرون هر سیستم  را  ارائه میدهد ،

 که همان یگانگی و بینهایت کردن روشهای ارتباط  است که در ادامه ی سوره فصلت در زیر توضیح داده میشود :

وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ (19)

و این در روشنایی سیستم باز و با افق بینهایت توحیدی و رشد بی وقفه ممکن میگردد
و در این روشنایی بیانگر ، کسانی که در سیستمهای بسته و بر ضد رشد به سوی صفات بینهایت خداوند هستند ،

 به جای روشنایی و رشد  ، در سیستم بسته ی انتخابی خود و در تضاد و تلاشی زندگی میکنند که بازدارنده ی آنها به سوی رشد است ،

حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (20)

در این  سیستم روشنگر است که ،

عمل سیستمهای ارتباطی ،

 از سیستم شنوایی و بینایی و لمسی و هر نوع سیستم ارتباطی که با تبادل اطلاعات و انرژی میتوانند آنتروپی منفی و تعامل و وحدت و حرکت در درون و درون با بیرون ایجاد کنند ،

نشان دهنده  واقعیت سیستم  عمل کننده و نوع ارتباط سیستمی خواهند بود که چه نوع روابطی برقرار شده وعملیاتی گردیده است ؟

شکل عمل سیستمهای ارتباطی نشان دهنده این است که :

 آیا در سیستم باز انجام شده است ، و تبادل واقعی و بر مبنای دید با افق  بینهایت و نفی مطلقها و پیش داوریها بوده است و

یا  در سیستم بسته و تبادل غیر واقعی بر مبنای دید محدود و کوتاه مدت و بر مبنای مطلقها و وجود پیش داوریها بوده است :    

و قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا  قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (21)

عملکرد سیستمهای ارتباطی و صحت و یا سقم عمل آنها در رابطه با سیستم ، ما را به شکل  تبادل اطلاعات سیستمهای ارتباطی با یکدیگر و با بیرون راهنمایی میکند که :

 سیستمهای ارتباطی برای ارتباط و شناخت و درک پدیده های دیگر  و انتخاب نوع ارتباط سیستم با آنها که شامل دو برخورد   :

1-     پذیرش و رابطه ی وصل و یا

2-    برخورد و دوری ازآنها برای عدم ایجاد تضاد و عدم اخلال در  انسجام سیستم

میشود از نطق :

 یعنی ارتعاشِ سیستمیِ خود ، و درکِ ارتعاشِ پدیده های دیگر، و اتخاذ تصمیم وحدت و یا تضاد بین ارتعاش سیستمی خود و دیگر پدیده ها استفاده میکنند  

بر این اساس که ، همه ی  پدیده ها ، سیستم ارتعاشی و شناسایی بر مبنای ریتم و آهنگ در نتیجه ی عمل دارند :

انطقنا الله الذی انطق کل شیئ  :  یعنی همه پدیده ها  نطق میکنند

ما را به نطق وارد کرد خدایی که وارد کرد  همه ی اشیاء را در نطق ( بسته به نوع ارتباط با صفات بینهایت خداوندی و مرحله بندی حرکت در رابطه با آن صفات ، هر پدیده ای ارتعاش خاص خود را دارا میگردد و نشان میدهد ) و بر مبنای نطق و ارتعاش و  ریتم ،  هر پدیده ای مشخصات خاص عملی و صفاتی را از خود نشان میدهد .

نطق ، سیستمِ ارتعاشِ همه ی اشیاء در هستی است که ، بر مبنای اجزای هر مجموعه و روابط آنها و اهداف هر سیستم ، هر مجموعه یا پدیده دارای  ارتعاشی هست و میشود که ،
به طور طبیعی  منطبق با اصول هستی و حرکت به سوی رشد و هر صفت بینهایت  میباشد ،

زیرا همه ی پدیده ها به طور طبیعی در هستی بر مبنای سیستم بازِ و رشد به صفات بینهایت خداوندی بوجود آمده و بر آن مبنا عمل میکنند و مرتعش میشوند ،  بر آن مبنا افریده شده و تکامل می یابند و به طور طبیعی و فطری در انطباق با مسیر صفات بینهایت خداوند عمل و ارتعاش میکنند و :

 در انطباق با  مسیر همواره به آن صفات بینهایت بازگشت کرده ،  و  انطباق خود با مسیر را میسنجند و با رجوع به آن صفات خود را و مسیر خود را  تصحیح  کرده و با حرکت به سوی صفات بینهایت خداند انطباق پیدا کرده  و رشد میکنند ،

حرکت به سوی سیستم باز و در مسیر انطباق با آن  در هستی  این ارتعاش را بنا به اجزا و روابط و اهداف پدیده ایجاد میکند .

بنا بر همین نیز مجموعه ها با یکدیگرتبادل ارتعاش و اطلاعات و انرژی میکنند وخود را مشخص کرده  و یکدیگر را جذب و دفع میکنند و دارای وحدت و یا تضاد میگردند .

-    در اینجا برای روشن کردن و بسط مفهوم ارتعاش که در آیات سوره فصلت توضیح داده شد این ارتعاش و هم ریتمی از  آیات زیر از سوره زمر نیز  توضیح داده شده است :   
   أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِأُولِي الْأَلْبابِ (21)
مگر نديدى كه خدا از آسمان آبى را فرستاد و همان را در رگ و ريشه‏ها و منابع زيرزمينى بدوانيد و سپس به وسيله همان آب همواره كشت و زرع بيرون مى‏آورد، زرعى با رنگهاى گوناگون و سپس آن زرع را مى‏خشكاند و تو مى‏بينى كه پس از سبزى و خرمى زرد مى‏شود آن گاه آن را حطامى مى‏سازد كه در اين خود تذكرى است براى خردمندان (21).
هر مرحله از تغییرات از انتقال ارتعاش به همه  اشیاء ناشی میشود از انتقال ارتعاش نیروی محرکه به ذرات هر چیز تا برانگیختگی برای رشد و رشد و رسیدن به نهایت رشد وحتی خشک شدن وتجزیه که ناشی از ارتعاش با سیستمهای خارج از پدیده است  .
وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً (29)سوره نبا ء
و هر شیئ را در مجموعه ای قرار دادیم هر شیئ مجموعه و سیستمی جدا گانه است
 أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (22)
 پس كسى كه خدا سينه‏اش را پذيراى ورود در صلح و هم ارتعاشی و همدلی کرد و در نتيجه همواره با  روشنایی سیستم باز وحدت و یگانگی پروردگارش و برمبنای رشد همگانی و همه زمانی مرتعش و هماهنگ میشود و رشد دائمی میکند ،
 پس سقوط و انهدام از ان کسانی است که سیستم های ارتباطی و درکی آنها بسته و امکانی برای تاثیر پذیری و ارتعاش و همدلی ندارند و با سیستم توحیدی و روشهای رشد به صفات بینهایت خداوند و سیستم باز و ارتباط همه جانبه انرژی و اطلاعات ناشی از افق بینهایت ، هم ارتعاش و هم اهنگ و هم ریتم نمیشوند .
 آنان از سیستم  باز وهم آهنگ وهم ریتم با رشد به صفات بینهایت خداوند به سیستم بسته و تاریک و غیر قابل نفوذ و با انتروپی مثبت و تضاد و تلاشی لغزیدنی آشكار دارند  (22).
قسو: القَسْوَةُ: سخت دلى و سنگ دلى و اصلش از عبارت:حجرٌ قَاسٍ‏: سنگ سخت گرفته شده به معنی عدم امکان ارتعاش عدم سمع و امکان ورود و تاثیر واقعیات به سیستم به واسطه بسته بودن سیستم  
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (12)          سوره یس همانا ما مرده هارا زنده میکنیم و هر مجموعه ای شامل آنچه پیش فرستاده است و نتایج عمل آن است و بدین ترتیب در هر شیئ  سیستم مدیریت و هدایت قرار دادیم.
 اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (23)
قشعريره بمعنى لرزه است و اقشعرار جلد بمعنى لرزيدن پوست و سیستمهای ارتباطی  است «اقشعرّ جلده» يعنى پوستش لرزيد و منقبض شد
خدا به تدریج روشهای رشد  بر مبنای سیستمهای بازو رشد یابنده و نو شونده را نازل کرد در سیستمی دو گانه وبا ارتباط دو طرفه  و مرتبط بین هستی و کتاب نازل شده ،
که این روشهای رشد و سیستمهای مرتعش شونده ،  مرتعش میکنند سیستمهای ارتباطی کسانی را که به عظمت هستی و  پرورش دهنده شان پی میبرند،
 و سیستمهای ارتباطی انها با هم ریتم و هم آهنگ شدن با هستی ،
 ریتم توحید و رشد به سیستم های باز با افقهای باز  را دنبال میکنند ،
و همچنین سیستمهای هدفگیر و تغییر دهنده ی آنها ،
 در پی درک و فهم راه رشد به سیستمهای باز  ، و پس از آن  روشهای رشد به صفات بینهایت خداوند را هدف گرفته ، و آنها را  سمت تغییر قرار داده و میدهند ،
 اين هدايت خداست كه ، هر كه بخواهد با آن هم ریتم و هم آهنگ وهم ارتعاش شود را هدايت مى‏كند،
 و كسى كه بااشتباه و لغزش از سمت سیستم باز و رشدیابنده ، به سیستم بسته غیر منعطف و سخت و غیر قابل ارتباط دو طرفه ،  مرتعش شود دیگر راهنمايى نخواهد داشت (23).
 أَ فَمَنْ يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ قِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ (24)
پس كسى كه  سمت و مسیر خود را  با روی کردن به سیستم باز و هم آهنگی و هم ریتمی با هستی ، و با انطباق  با  زندگی در سیستم باز ،
 از احساس کمبود رشد ،
در زمان برانگیختگی به صفات بینهایت خداوند ، حفظ مى‏كند  ،
و زمان برانگیختگی و انطباق با سیستم باز وگشوده شد سیستم بسته وتبدیل اآن به سیستم با افق نامحدود  ،  به ستمكاران و زندگی کنندگان در سیستمهای بسته و با عدم امکان هم ریتمی و هم ارتعاشی  با هستی ، که دچار عذاب یعنی احساس کمبود رشد میگردند ، گفته مى‏شود بچشيد آنچه را كه خود كسب كرده‏ايد (24).
كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ (25)
كسانى هم كه قبل از ايشان بودند آيات خدا را تكذيب كردند در نتيجه ماندن در سیستم بسته و عدم رشد  ، احساس کمبود رشد آنان را در بر گرفت ،  به علت آنکه قدرت درک ظریف و فرق بین زندگی در سیستم بسته و عدم رشد و سیستم باز و رشد همگانی را درک نمیکردند  (25).
فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (26)
پس احساس کمبود وحقارت ناشی از عدم رشد به سیستم باز و بالا بردن افق دید  را درک کردند ، به دلیل  زندگی سطحی و کوته بینانه ای که به واسطه زندگی در سیستم بسته وارتباط یکطرفه انتخاب کرده بودند ،
و در نهایت و دراز مدت این احساس کمبود رشد بزرگتر و برهم افزاینده تر خواهد بود اگر بفهمند (26).
-    برای روشن شدن بیشتر مفهوم نطق و ارتعاش و ریتم  آیاتی از سوره های مختلف قرآن از نمل و جاثیه و مومنون وصافات را در زیر توضیح میدهیم :
{{ نطق ، ارتعاش ، ریتم :

و ورث سليمان داود و قال يا ايهاالناس علمنا منطق الطير و اوتينا من کل شي : نمل 16

سليمان از داود ارث برد و گفت اي مردم منطق الطير به ما داده شد و از هر چيزي ،

يعني با هرچيز ميتوانست بر اساس منطق آن نطق و ارتباط برقرار کند ؛

هذا کتابنا ينطق عليکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون : جاثيه29 ؛

و لدينا کتاب ينطق بالحق : مومنون 62  ،

کتاب يعني سيستم يعني سيستم اعمال و هر سيستمي بروز ميکند و نمود خود را نشان ميدهد

هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ (35) مرسلات

نطق و منطق به معني هر نوع ارتباط و تاثیر دو طرفه است ، که بر مبنای آیات قرآن در بالا  همه ی اشیاء این ارتباط و تاثیر دوطرفه را دارا هستند و بدون آن سیستم اطلاعاتی اشیاء و هستی نمیتواند راهبر رهبری و هدایت خداوند باشد

قرآن نطق را در انسان و پرنده و کتاب و هر شيئ بکار برده است .

-    در این رابطه ابراهیم در سوره صافات و انبیا در باره بتها بحثی دارد که در زیر بررسی میکنیم:

إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ (85)أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ (86) فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (87)

 فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ (88)

 فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ (89)

 فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ (90)

فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (91)

ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ (92)

 فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ (93) سوره صافات ؛

در ابتدا در آنها نگاه میکند نگاهی به سیستمهایی سرزده و ساخته شده  و بوجود آمده ، زیرا نجم به هر چیزی که سر بزند و از زمین بیرون بیاید و بوجود آید میگویند و به ستاره نیز از این جهت میگویند که زمانی بیرون می اید و طلوع میکند

 و قران به سبزه نیز نجم میگوید( 88 )

و احساس حزن و اندوه خود از این سیستمهای بسته ای که رشد انسانها را محدود کرده اند نشان داده و  وقتی میگوید که من نمیایم وآنها میروند سراغ بتها میرود : فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ

و میگوید: فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (91)

ابراهيم به بتها ميگويد چرا نمیخورید ؟ چه چیزی را نمیخورند ؟

(انسانها را) ، چرا انسانها را نميخوريد ؟ چگونه ؟

ابراهيم به بتها ميگويد : ما لکم لاتنطقون :  چرا نطق نميکنيد؟

بتها با پرستندگانشان با ارتعاش و  ریتم به زبان تحقیر و زور و  قدرت ، با زبان حقارت و ترس و ناداني با آنها صحبت ميکنند و سلطه و زور را منتقل میکنند،

پرستندگان بتها ،  وقتي در برابر عظمت و زرق و برق کاخها و طلا و نقره و شيشه کاري و آينه کاريها ي سازه هاي عظيم قرار ميگيرند ، تحت ارتعاش و ریتم  ارتباط  تحقیر آمیز بتها و مطلق شده ها ، خود را حقیر  و ناچیز و   کوچک احساس میکنند و ،

 بتها را مطلق و عامل ومحور اصلی و خود را دنباله و وابسته و متغیر آنها میپندارند و به علت همین حقارت است که تحت تاثیر مطلق شده ها قرار میگیرند و از خود هیچ  وجود و اختیار و استقلال و آزادی و ابتکاری نخواهند داشت  ،

و سیستمهای ارتباطی زیر سلطه از طريق سیستمهای بسته و به عنوان دنباله ی وابسته به اين تمثيل هاي قدرت و ثروت ارتباط برقرار ميکنند ،

و به این ترتیب بتها و قدرت و ثروتِ متمرکز ،

  سمع شده و شنیده میشود و اذن ورود به سيستم فکري و ذهني انسانها ميگيرند ،

و  با این ترتیب و با  انطباق ارتعاش با مطلقها و هم ریتم شدن انسان با  قدرت و بتهای آن و با هم ریتمی بتها با انسانِ تحت تاثیر  آنها مرتعش شده به عنوان دنباله انها عمل میکنند .

 چرا هم ریتم میشوند  با بتها ؟

 زیرا با زندگی در سیستم بسته ودید محدود و بسته  هدفشان  با هدف سیستم بسته ومحدود که بتها و مطلقها است عادت کرده  و منطبق میشه و ریتم و ارتعاش بینهایت وصفات بینهایت را کنار گذاشته ،  و مطلق شده و ریتم آنرا به جای سیستم باز و افق دید بینهایت وریتم بینهایت جا میزنند ،

نطق ميکنند  تاثیر میگذارند  و عمل ميکنند و ،

 انسان را  از خود برانگیختگی و رشد خود برانگیخته  بیگانه کرده ،

 و باخالی کردن انسان از خودانگیختگی و رشد ناشی از آن ،

 انسان را دنباله ی خود کرده  و در نتیجه انسان را  از انسانیت خالی و مانند خود کرده و در خود جذب و حذف  مینمایند ،

در نتیجه ميخورند ؛

ولي در برابرِ ابراهيمي که نجوم یعنی طلوع کنندگان و افول کنندگان  را ديده ،

و از سر گذرانده و به خشيت خداوند رسيده و،

 و در برابر توحيد و سيستم باز با افق بینهایت ، نطق و تاثیر و  جذبي  ندارند.

گوش و چشم و پوست ، به همین  ترتیبی که در قران ذکر شده است

 در رابطه با هر سيستم و هر کنش و واکنش نمود و بروزي دارند که نطق آنست ،

که در پايان هر ارتباط وکنش و واکنش با هر چيزي خود را بروز ميدهد .

هر سيستم در رابطه با هر سيستم ديگري که قرار بگيرد ، تاثير و کنش و واکنش اطلاعاتي و نوساني دارند، يعني اطلاعات ميگيرد و ميدهد

از الکترونهای هر شیئی و سيستم تا کل آن در نتیجه ی تاثیرِ حرکت هر چیز و هر انسان و هر پدیده و سیستم دیگر مرتعش شده و تاثير میگیرد  و تاثیر  ميگذارند و مرتعش میشوند و مرتعش  ميکنند  ،

و آن نطق است.

زر و زور و تزویر  و ثروت و قدرت ، در برابر  کسانی که مطلقها و اهدافی از جنس آنها به واسطه زندگی در روابط شرک و طبقاتی پیدا کرده اند ،  و با آنها مرتعش میگردند ،

قدرت تاثیر و جذب دارند ، بنا برآن هم ریتمی ،  این انسانهای تحت تاثیر ، جذب و ادغام شده و خورده میشوند ،

ولی در برابر سیستم باز و دارای افق بینهایت رشد به صفات بینهایت خداوندی ، و منطبق با ارتعاش اصول هستی و هدایت آن ،  قادر به تاثیر وایجاد هم ریتمی ، در جهت نفی خود برانگیختگی و بروز جذب و حذف نیستند .

و انطباق  نطق و ارتعاشِ ، مرتعش کننده و و تاثیر گذاری نمیتوانند داشته باشند ،

زیرا ارتعاشِ مرتعش کننده و منطبق کننده با قدرت و تمرکز و زر و زور و ثروت زمانی وجود خواهد داشت و زمانی جذب میکند که ،

نقطه يا نقاط  وصل و يا  نقطه و يا نقاط اتصال و هم ارتعاشی ، با سیستم نادرست و شرک و قدرت وجود داشته باشد و بر مبناي جاذبه ، جاذبه ای داشته باشد ،

یعنی صفات و اهداف  بینهایتی در افق و محدوده های آن  هدف گذاری نشده باشد و درون نیز به علت زندگی در سیستم بسته ، هدفها و مطلقهای محدود و منطبق با سیستم بسته وجود  داشته باشد و ،

بنا براین نقاط وصل و انطباق باسیستم بسته داشته باشند ،  و نه سیستم باز ،

 اگر  سیستمِ  باز  باشد ، سیستمهای بسته و با هدفهای ومطلقهای محدود نقاط وصل و انطباقی با ان پیدا نمیکنند و هم ریتم و هم آهنگ و هم ارتعاش نمیشوند ،

آيا هيچ گرانش و جاذبه اي ناشی از سیستم بسته و افقهای محدود و بسته  باقي مانده تا بتواند در تحت اثر و ارتعاش سیستم قدرت و شرک و بتها

مرتعش شود و  بتواند نقطه وصلي داشته  و در نتيجه نطقي و يا بروزي داشته باشد ؟}}

-    در همین رابطه آیات مربوط به عذاب در آیات گذشته ی سوره  نساء و آیات ذیل سوره  فصلت مرتبط است با آیات قبلی و بعدی آنها ، و به معنی احساس کمبود است و مربوط به سوزاندن و سوختن پوست و گوشت و کباب کردن نیست ،

 بلکه امور واقع مستمری را توضیح میدهد که در فرد و اجتماع و همواره در حال روی دادن است ، و در نتیجه ی روابط طبقاتی ظالمانه و نابرابر وزورمدارانه  است.

باید این نکته را در نظر داشت که :

در سیستمهای بسته و دچار عدم تعادل  ،  به علت صدمه خوردن  سیستمهای ارتباطی به دلیل برقراری سانسور ارتباطی ،  سیستمهای ارتباطی آنها تغییر هدف و عمل میدهند ، به این دلیل که سیستمهای ارتباطی و جلد انسان برای ارتعاش و هم ریتم شدن با صفات بینهایت خداوند و انطباق با  سیستمهای باز و نامحدود و

 برای ارتباط مستقیم با واقعیت و شناخت بدون واسطه بر مبنای سیستم هدایت حک شده در هر شیئ عمل میکند و ،  برای رشد و گشودن پیش روی انسان طراحی شده اند ،

 و با  زندگی در سیستم بسته و مطلقها و اهداف محدود و زندگی در تضاد و تلاشی ،
به آن مطلقها ومحدودیت اهداف و تعین عادت میکنند و تبدیل میشوند به چیزهایی برای کاری غیر از انطباق و ارتعاش با بینهایت و با سیستم های باز ،

در نتیجه ، با مطلقها وتعین و محدودیت ناشی از سیستم بسته  انطباق پیدا کرده و هم ارتعاش و هم ریتم میشوند و بنا بر این سیستم بسته در درون و بیرون ایجاد و یا تشدید میگردد .

به این دلیل  قادر به بازسازی سیستم شناسایی و انطباقی و همچنین دفاعی ،

 در برابر سیستمهای بیرونی و حل تضاد و انتروپی مثبت نیستند و ،

 علیرغم سعی سیستمهای ارتباطی برای شناخت و ارتباط بی واسطه  در جهت ارتباط دو طرفه انرژی و اطلاعات ، و نفی تضاد و آنتروپی مثبت ، و ایجاد وحدت و آنتروپی منفی،  همواره و به علت تداوم سیستم بسته به عنوان یک امر مستمر دچار این تضاد و آنتروپی مثبت خواهند بود ،

هم در فرد و هم در جامعه ، با زندگی در سیستم بسته ، این سیستمهای ارتباطی  دفاعی و ارتباط دوطرفه و بازسازی کننده آنتروپی منفی است که نابود میشود و باز سازی نمیشود ،

و در نتیجه رفتارِ غیرِ متعادل و تضاد و تلاشی سیستم با بالا رفتن آنتروپی مثبت تداوم خواهد داشت وخود را نشان خواهد داد .

وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ (22)
 و شما هم ارتعاشی و هم آهنگی سیستمهای ارتباطی خود با سیستمهای بسته را  به علت عدم انطباق با مسیر سیستمهای باز  نمیتوانید پنهان نمایید ،
 زیرا نتیجه ی عدم انطباق سیستمهای ارتباطی با سیستمهای باز و  بنابر این عدم یگانگی با سیستمهای باز و عدم رشد  ،
باعث ایجاد  سیستم بسته و سانسور واقعیت و در نتیجه عدم شناخت و عدم امکان ارتباط دو طرفه و ،
در نتیجه باعث ایجاد  تضاد و آنتروپی مثبت  و تلاشی میگردد ،
 این نتیجه ی عدم  وجود سیستم باز  و سانسور سیستمهای ارتباطی و ارتباط با واقعیت  از طریق مطلقها و نه واقعیت است :
وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ (23)
ردى: هلاكت. تردى: قرار گرفتن در معرض هلاكت
رَدِى‏ء: هم در اصل مثل همين واژه است ولى در باره كسى كه از ديگران عقب مى‏ماند و صفت مذمومى است
خداى تعالى گويد: (وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى‏- 11/ الليل) (همينكه با مرگ رو برو شود مالش او را از هلاكت دور و بى نياز نخواهد كرد).
و آن گمان و تفکر غیر درست شما  به پرورش دهنده خود که شما را با سوق دادن به سیستم باز به افق بینهایت وصفات بینهایت خود  هدایت میکند بود ،
که باعث محدودیت افق دید و سانسور و ایجاد سیستمهای بسته  و در نتیجه  عدم انطباق با رشد و  انطباق با  سیستم بسته و تضاد و آنتروپی مثبت و ورود به تلاشی شد و بنا براین به نابودی اساسی و پایه ای رسیدید   :
فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ (24)
پس اگر به این سیستم بسته و سانسور و رابطه یکطرفه ادامه دهند ،  باید در تضاد و آنتروپی مثبت و تلاشی بمانند و در آن پایدار بمانند

و اگر از خشونت و تضاد  سیستم ناراحت باشند و بخواهند آن را رفع کنند ، به دلیل زندگی در سیستم بسته و عدم امکان شناخت ، قادر به ترمیم سیستم  بسته و آنتروپی مثبت ، با آنتروپی منفی  نخواهند بود و در تضاد و تلاشی باقی خواهند ماند  (24).
وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ (25)
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ‏ نُقَيِّضْ‏ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ‏ زخرف:36. هر كه از ياد خدا غافل باشد براى او شيطانى مهيّا ميكنيم كه بوى قرين است
 قيض در اصل پوست تخم مرغ است ، راغب گفته براى اوست شيطانى كه مانند پوست تخم مرغ بر او مستولى شود.
از دست دادن استقلال و از بین رفتن مرز بین سیستمها  با وابسته شدن به کسی یا چیزی به طوریکه مانند پوست تخم مرغ بر روی او قرار میگیرد
و هرگونه ارتباط وتبادل را نه خود فرد و از طریق سیستم های ارتباطی مانند گوش  و چشم و بدن فرد وارتعاش سیستمهای ارتباطی به طورمستقیم وبدون واسطه ،
 که از طریق آن واسطه  انجام میشود پس بنا براین او را از حالت استقلال در آورده و استقلال و محدوده های حیاتی سیستم باز وارتباط مستقیم ودو طرفه بادیگر سیستمها را  نقض میکند و شناخت واقعی وبدون واسطه را از بین میبرد.
 و از طریق مطلق و هدف محدود با واقعیت ارتباط غیر مستقیم پیدا میکند ،
قرین در کنار هم بودن است،
پس با زندگی در سیستم بسته و عدم رشد و ماندن در تضاد و تلاشی و ،
 انطباق ریتم و ارتعاش سیستمهای ارتباطی آنها با مطلقها و اهداف محدود و غیر بینهایت و غیر صفات بینهایت خداوندی به سیستمهای بسته و با افقهای محدود و در تلاشی ، قرین و زوج میشوند و با آنها مرتعش و هم ریتم و هم آهنگ میشوند ،
و با سیستم بسته و تضاد وتمرکز وتکاثر زندگی میکنند و
این تضاد و محدودیت افق و اهداف را راه رشد و هدف واقعی می پندارند ،
 و گذشته و حال و آینده را تنها در این تعین و محدودیت میانگارند و به جای سیستمهای باز و افقهای بینهایت و رشد دائم
سیستمهای بسته و  اهداف کوچک  و افقهای محدود و تمرکز و تضاد و تلاشی را راه رشد نمایش و جلوه  دهند و
با این روش زندگی ،  ماندن در سیستم بسته و تضاد و تلاشی و انهدام بر هر سیستم بسته در هر مکان و زمان به عنوان اصل عام و غیر قابل تغییر ، تا زمان تغییر سیستم از بسته به باز برای هر سیستم با روش و اهداف مشابه قطعی میگردد .
و به همین دلیل این سیستمها همواره مجموعه هایی هستند که به دلیل عدم امکان ترمیم سیستم و به دلیل تضاد دائم و آنتروپی مثبت ،
 از نیروی محرکه بالاتر به نیروی محرکه پایینتر و از شرایط با نظم بالاتر به نظم پایینتر میروند و نیروهای محرکه و رشد را اساسا از دست میدهند وبه تلاشی و نابودی میرسند  (25).