خَسِرَ الدُّنْیا

malekie

نباید از دشمنی به دشمن دیگر و از خبیثی به خبیث دیگر پناه برد، یا بخاطر ترس از غرب خود را به دامن شرق، روس و چین انداخت که در واقع همه قدرتها سر و ته یک کرباس اند. طبق یک ضرب المثل ایرانی، نباید از هول حلیم خود را به دیگ انداخت، یعنی بخاطر طمع و حرص و حفظ ریاست و قدرت و شهرت، دنیای خود و دیگران به آتش کشید و خود و جامعه را نابود ساخت. و اما خسره نام یکی از پادشاهان پارتی است و پسر فیروز بن هرمزان است. در شرح حال او گویند، قبل اینکه پدرش درگذرد، او استقلالی به هم رساند، خود را زمام دار فرض کرد، تا اینکه پدرش او را زندانی نمود. و پس از چندی او را آزاد کرد و گفت: پسر، این بود جزای کسی که قبل از وقتِ کاری، قصدِ آن کار را دارد، تو می بایست صبر می کردی تا نوبت سلطنت به تو می رسید، آنگاه استقلال می یافتی. او بعد از پدر به سلطنت رسید و با عقل و کیاست کار کرد، او محب عقل بود و در این باره گویند‌:
 
یکی از روزها، مهر جان او بار داد تا هدایایی را که برای او آورده بودند، بپذیرد. فرستادۀ موبدان موبذ، طبقی از طلا که روی آن را با دستمالی از ابریشمِ بافتِ اسکندریه پوشیده بودند، تقدیم کرد. شاه دستمال را برداشت، دید بر طبق دو تکه ذغال است. خاموش و در حیرت شد که چرا چنین هدیۀ ناقابلی را بر چنین طبق گرانبها جا داده اند. بعد، او گفت، یقین دارم که مقصود درس گرفتن است. پس کسی را فرستاد که موبد را نزد وی آورند و او را حاضر کردند. خسرو سؤالی کرد و موبد جواب بگفت: ای شاه، بدان که این چند روز را من در نزدیکی جنگلی که می سوخت، بسر بردم. آتش چنان شدید بود که جنگل را فرا گرفته بود و درختان می سوخت. در این وقت دیدم که شاهین به دُرّاج ای حمله کرد و او از ترس، به آتش پناه برد و شاهین در درون آتش هم او را تعقیب نمود، تا هر دو مرغ، در آتش سوخته، ذغال گردیدند. من این دو ذغال را بر داشتم و از این قضیه این قاعدۀ اخلاقی را نتیجه گرفتم: وقتی که انسان از دشمنی بیمناک است، نباید از شدت ترس، به وسایلی دست بزند که باعث فنای او گردد. چنانکه دراج (پرنده ای شبیه کبک) در مقابل شاهین چنین کرد. و نیز انسان نباید برای تحصیل مال دنیا، آنقدر حریص باشد که هلاک شود، چنانکه شاهین از حرص زیاد، چنین کرد.
 
خسرو را این هدیه و قول، نیکو آمد. پس برای گذر از مشکلات، تکیه بر عزم خود و مردم خود کنید، نه بر عصای روس و چین. هرچه ظاهر زیبا دارد، زود خواهد شکست.
 
بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی          واماند آنکه تکیه کند بر عصای خویش
 
ابراهیم ملکی،
 ٢٧ تیر ٩٩