چرا روسیه و اتحادیه اروپا نمیخواهند مستبد حاکم در بلاروس سقوط کند؟


ترجمه تحلیل سیاسی از اشپیگل شماره 34 بتاریخ 15 تا 22 ماه آگوست 2020

نویسنده: Christian Esch

مترجم: علی شفیعی

Police Belaruse

پلیسها و تظاهر کننده در مینسک

تیتر بزرگ: همه مستبد Everybody`s Despot

تحلیل: چرا بروکسل و مسکو علاقه ای به سقوط لوکاشنکو ندارند؟

سرود ملی بلاروس اینطور شروع میشود. « ما ملت بلاروس انسانهای صلح دوستی هستیم.» و حاکمیت آلکساندر لوکاشنکوز نیز بر اساس این اصل تا بحال محکم و استوار بر مسند قدرت تکیه زده بود. این مستبد در طول مدت 26 سال که در راس قدرت است، این درس را آموخته است:

اگر ملت از تو بیزار و متنفر گشت، کافی است جهت ادامه اقتدار خویش اعمال خشونت را در جلو دید مردم به نمایش گذاری تا خیلی سریع بار دیگر به صلح و آرامش باز گردند. تا بحال ترس مردم بلاروس از جنگ داخلی خیلی بیشتر از خشم و عصبانیت آنان بخاطر اعمال نا حقی بود.

توضیح امر فوق را میتوان در سرکوب سخت و خشونتی را که لوکاشنکو این هفته در ششمین پیروزی خویش در انتخابات ریاست جمهوری - که با تقلب کاملاً واضح و روشنی صورت گرفته است - و از آن با چماق و دشنه دفاع میکند، مشاهده کرد.

نامزد انتخاباتی رقیب او، خانم اسوتلانا تیشانوسکایا، که مراسم برگزاری تبلیغات انتخاباتی او بشدت مورد حمایت و تجمع مردم قرار میگرفت، مجبور به تبعید به کشور لیتائن کردند، تظاهر کننده گان معترض را دستگیر و به زندان انداختند و شبکه اینترنت را نیز قطع و مسدود کردند.

البته معلوم نیست که آیا اینبار نیز مردم بلاروس قبول میکنند که مستبد حاکم برای ششمین بار رئیس جمهور کشورشان گردد. اصلاً برای این امر که چرا مردم بلاروس تا بحال اینهمه مدت لوکاشنکو را تحمل کردند و بر خلاف مردم کشور همسایه خویش، در کی یف، که چندین بار رهبران سیاسی خود را وادار به سقوط و ترک قدرت کردند، دلائل متعددی دارد.

بلاروس نسبت به اوکراین طور دیگری است. جامعه بلاروس کمتر شکاف های اجتماعی دارد، ساز و کار دولت بهتر است و نخبه های موجود در این جامعه تعدادشان کم است و غالباً نیز مطیع هستند. در این کشور الیگارشی با احزاب و کانالهای تلویزیونی متعلق به خود وجود ندارد.

اعتراضات میدان کی یف در سال 2014 همراه با تمامی پیامدهای آن، از جمله، از دست دادن شبه جزیره کیریم، جنگ، از ارزش افتادن پول اوکرین، اینها هم مردم بلاروس را بیشتر ترساند تا آنکه آنان را تشویق کند.

ولی شرایط اصلی عمر سیاسی طولانی لوکاشنکو در بیرون از مرزهای کشور بلاروس قرار دارد. کشور بلاروس میان روسیه ای که قدرتش روز به روز بیشتر افزایش میابد و اتحادیه اروپایی که مدام گسترش مییابد، قرار گرفته است. در واقع با وجود آنکه لوکاشنکو یکبار اینطرف و بار دیگر آنطرف را مقصر در کمک کردن به سرنگونی خویش میخواند.

اما حقیقت قضیه کاملاً بر عکس است: نه مسکو و نه بروکسل هیچکدام علاقه ای به سرنگونی لوکاشنکو دارند. با وجود آنکه او به هر دو اینها کلک زده است.

همانند پرندگان کوچ کننده که در بهار بسوی شمال و در پائیز به طرف جنوب پرواز میکنند، لوکاشنکو نیز در دوره های قابل پیش بینی مابین دو قطب شرق و غرب در نوسان است. هر دوره انتخاباتی او به جانب مسکو در حرکت است. چرا که اتحادیه اروپا تنها کاری که قادر به انجام آنست، این است که شکایت از تقلب در انتخابات و سرکوب ها کند. هر دعوا و اختلاف بر سر قیمت انرژی او را به جانب بروکسل می کشاند. چون مینسک گاز و نفت خود را از روسیه تأمین میکند.

روسیه خیلی نزدیکتر به قطب شرق است. با این وجود لوکاشنکو تصرف کیریم بوسیله روسیه را تا بحال بطور رسمی قبول نکرده است. اگر روسیه بخواهد، میتواند با احتمال قوی لوکاشنکو را برکنار و مستبد دیگری را بجای او گمارد.

ولی ریسک اینکار خیلی بیشتر از استفاده آن است. مسکو بطور اصولی « انقلابهای رنگی »، یعنی سرنگونی از طریق جنبشهای اعتراضی خیابانی را رد میکند. این نوع انقلاب ها برای شهروندان خود روسیه سرمشق بدی خواهند گشت. علاوه بر آن جریان و روند آنرا مشکل میتوان مهار و کنترل کرد. چه خواهد شد، اگر دست آخر بعد از اوکراین کشور بلاروس نیز بسوی غرب رود؟

برای مسکو بهتر است که لوکاشنکو در مقام خود باقی بماند، ولی بالهای او بسته باشد. هر چه لوکاشنکو در حال حاضر بیشتر خشونت بکار برد، مجبور است خود را به مسکو بیشتر نزدیک کند. زیرا که با اتحادیه اروپا مشکل پیدا خواهد کرد.

اقتصاد از کار افتاده بلاروس هم او را بیشتر وابسته میکند. بطور کوتاه: مسکو به ادامه حاکمیت لوکاشنکو علاقمند است. نه به این خاطر که او طرفدار روسیه است، بلکه بدین خاطر که روسیه حاضر نیست هزینه از دست دادن او را بپردازد.

اتحادیه اروپا نیز از جانب دیگر تا کنون به کرات ثابت کرده است که منافع جغرافیای سیاسی برایش خیلی بیشتر ارزش و اهمیت دارد تا اصول و ارزشهای مردم سالاری.

از ترس اینکه لوکاشنکو در آغوش مسکو نافتد، سالهای زیادی است که خود را عقب کشیده است. وقتی لوکاشنکو در سال 2010 بهنگام انتخابات ریاست جمهوری خویش، اعتراضات خیابانی را سرکوب کرد و یکجا هفت کاندیدای مخالف خویش را به زندان انداخت، واکنش بروکسل این بود که برای 170 نفر که لوکاشنکو نیز جزء آنان بود، مجازات مقرر کرد. ولی در سال 2016 این مجازات ها را لغو کرد. اتحادیه اروپا خیلی بیشتر از نفوذ مسکو هراس دارد تا از علاقه خویش به اصول خودش.

و بر این اساس بود که خانم اوزولا فون لاین رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا روز دوشنبه با یک موضع بسیار نرم و دلربا تیویتری خویش در مقابل اتفاقات کنونی در مینسک از خود واکنش نشان داد. ایشان حتی « یک همکاری تنگ و صمیمی را میان اتحادیه اروپا و بلروس » مد نظر قرار میدهد.

دستکم در حال حاضر وزیران اتحادیه اروپا در نظر دارند واکنش نشان داده و مجازات هایی را علیه سران کشور بلاروس تصمیم گیرند.

لوکاشنکو خویشتن را مورد تائید احساس خواهد کرد. او میداند: بروکسل و مسکو میتوانند هنوز سالهای زیادی با او مدارا کنند- بهرحال خیلی طویل مدت تر از مردم صلح دوست بلاروس – که صبر و حوصله تحمل این مستبد را بتدریج دارند از دست میدهند.