ترجمه بخشهایی از گزارش اشپیگل شماره 35 بتاریخ 22 تا 29 ماه آگوست 2020 نویسنده: Christian Esch مترجم: علی شفیعی

 polic

تیتر بزرگ: نمایش با شکوه دوستی Love Parade در مینسک

 

 

بنظر میاید که انسانها از خواب زمستانی طولانی بیدار شده اند.

 

بلاروس: قیام علیه آلکساندر لوکاشنکو رهبر ندارد، ولی هدف بزرگی را دنبال میکند: رهایی از دیکتاتور. انسانها در اینجا در ابتدا شوک، و سپس ترس را از سر گذراندند. در ادامه اعتماد به نفس و غرور یافتند و دست آخر این امر را درک کردند: دسترسی به مردم سالاری مبارزه ای بس طولانی است.

ماریا کولسنیکوا، خانم تنومندی با موهای رنگ کرده براق و بلوند است. اطراف او را جمعیت بزرگی فرا گرفتند، مردم او را در آغوش میکشند، برایش دست میزنند و با او عکس دسته جمعی میگیرند.

خانم کولسنیکوا که بسوی تریبون سخنرانی در حرکت است، یکی از قهرمانان جنبش اعتراضی مردم بلاروس است. او ناخواسته رهبر محبوب جنبش اعتراضی گشته است. چون او جانشین سیاستمداران در کشوری گشته است که مردم آنجا بار دیگر بایستی بیاموزند، سیاست اصلاً چیست؟ چون لوکاشنکو مستبد در این کشور برای عمل سیاسی نه محل و نه امکانی باقی گزارده است.

روز سه شنبه بعدازظهر در شهر سولیگورسک Soligorsk حدود هزار کارگر از مجتمع کارخانه بزرگ آنجا در مرکز شهر تجمع کرده بودند. از یکی از تریبون های محل سخنرانی جوانی پر شور و حرارت فریاد میزند: « ما آخرین میخ را به تابوت لوکاشنکیسم خواهیم زد. »

شهر سولیگورسک برای لوکاشنکو رئیس جمهور بلاروس اهمیت زیادی دارد. چرا که کارگران معدن اینجا برای ادامه حیات سیاسی او نقش تعیین کننده ای را ایفا میکنند. در این روز سه شنبه اینطور بنظر میآید که خیلی از کارگران جهت اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری میخواهند دست به اعتصاب زنند.

چه در شهر مینسک و خواه در سولیگورسک، چه در کارخانه های بزرگ کشور بلاروس و خواه در تلویزیون دولتی آن کشور، چه در خیابانهای شهر های کوچک و بزرگ و خواه در دلهای مردم این سرزمین، در زمان کنونی نبردی بزرگ برپا گشته است. این نبرد فرجام حاکمیت 26 ساله لوکاشنکو را تعیین خواهد کرد. ولی سرانجام این نبرد هنوز معلوم نیست.

خانم کولسنیکوا را اینجا همه میشناسند. او یکی از آن سه خانمی است که به نمایندگی از جانب سه مرد، مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری را راهبری کردند. آن دو خانم دیگر یکی اسوتلانا تیخانوسکایا است که بجای شوهر توقیف و زندانی گشته خود بمثابه نامزد انتخابات ریاست جمهوری به میدان مبارزه انتخاباتی آمد و پس از پایان انتخابات به کشور لیتائن فرار کرد. خانم دیگر، ورونیکا ذبکالو است که شوهر او، والریچ، یک دیپلمات سابق و صاحب شرکت فن کامپیوتر است. او نیز پیش از انتخابات ریاست جمهوری فرار کرد تا مانع از دستگیری و توقیف خویش گردد. خانم ذبکالو در حال حاضر در اوکراین بسر میبرد.

در اینصورت خانم کولسنیکوا تنها فردی است که کمیته انتخاباتی ویکتور باباریکو، بانک دار سرشناس در بلاروس را اداره میکند و هنوز در کشور بلاروس مانده و آزاد است. این خانم در این اثنا چهره ای سرشناس برای اعتراضات عمومی مردم در بلاروس گشته است.

از زمان انتخابات ریاست جمهوری و در ادامه آن، یعنی شروع اعتراضات عمومی، مردم کشور بلاروس تحول عظیمی کردند. اینطور بنظر میآید که انسانها از خواب زمستانی درازی یکباره بیدار گشته و در حال حاضر تلاش میکنند، برای خویش جهت و مسیری نو پیدا کنند.

پایتخت بلاروس در دو هفته گذشته هیجانات منفی و مثبت زیادی را تجربه کرد. پس از انتخابات در ابتدا شوکی عظیم آمد: این شوک ناشی از بیشرمی فوق تصور در تقلب کردن در انتخابات ریاست جمهوری بود. لوکاشنکو 80 در صد از آراء مردم را بخود اختصاص داد. سپس نوبت به ترس رسید: ترس از اعمال خشونت پر قساوت پلیسهای مخصوص نظام استبدادی و شکنجه و آزار و اذیت معترضین به تقلب در انتخابات.

سپس نوبت به اعتماد نفس و غرور رسید و بلاروس هفته ای سرشار از شادی همراه با تظاهرات عظیم و بیسابقه در تاریخ آن کشور را تجربه کرد. با بوق زدن ماشین ها در خیابانها و جشن و پایکوبی تظاهر کننده گان، در چهره های مردم شادی و خندان بودن نمایان گشتند.

و بالاخره، پس از آخر هفته، این بصیرت نصیب مردم گشت: برای دستیابی به مردم سالاری نبردی طولانی، پر مشقت و خسته کننده در پیش است. با بوق زدن ماشین ها نمیتوان دیکتاتور را سرنگون کرد و بر انداخت. قدرت دولتی را بایستی تکه به تکه از دست مستبدین درآورد. حتی هنوز نیز مردم بر ترسهای خویش بطور کامل مستولی نگشته اند، بخشی از این ترسها هنوز در درون آنها پابرجا باقی مانده است.

یک روز بعد از آنکه تعدادی از زندانیان را آزاد کردند، در یک تظاهرات صلح آمیز در میدان استقلال، مردم شهر مینسک نظامیان وزارت داخلی را در مقابل ساختمان پارلمان در آغوش کشیده و می بوسیدند. امر فوق نشانگر این بود: ما خشونت نمی خواهیم، ما قدردانی میکنیم از اینکه شما میگذارید ما در اینجا تظاهرات کنیم.

از تعداد 6700 نفر که بنابر داده های رسمی توقیف شدند، اکثر آنان دوباره آزاد شدند. ولی تعداد واقعی آزاد شده گان هنوز معلوم نیست.

آنچه این روزها در بلاروس شگفتی آور است، رنگ پرچم این کشور است. رنگ پرچم رسمی بلاروس سرخ و سبز است. ولی شهر مینسک در حال حاضر غرق در دریایی از پرچمی با رنگهای سفید- سرخ- سفید است. این رنگها مدتهای زیادی بمثابه پرچم اقلیت مخالفان نظام سوسیالیستی سابق بود که حمل کننده گان آن بشدت مجازات میشدند.

تغییر رنگ بشکل سمبولیک بیانگر وداع خیلی دیر از دوره تسلط اتحاد جماهیر شوری بر بلاروس است. لوکاشنکو حاضر نبود بطور کامل از دوران وابستگی کامل به شوروی جدا گردد. بر اساس همین دلیل نیز هنوز در جامعه بلاروس شکاف عمیق میان ثروتمندان و فقرا، همانند مسکو و کیوو در دوران کنونی، در بلاروس وجود ندارد. دولت این کشور نیز در سطح بسیار نازل به وظایف عمومی خویش عمل میکند. در واقع انقطاع با گذشته سوسیالیستی به بزرگی و شدت کشورهای همسایه بلاروس هرگز نبوده و نیست.

نیمی از جمعیت شهر مینسک روز یکشنبه در تظاهرات عظیمی شرکت کردند. البته بدون هیچگونه رهبری، ولی تا بخواهید با نظم و انضباط و همکاری متقابل مردم با یکدیگر. تظاهر کننده گان بهم دیگر لبخند میزنند و با نشان دادن علامت پیروزی به یکدیگر سلام و درود میگفتند. در گرمای شدید تابستان بهم بطریهای آب نوشیدنی هدیه میکردند و پرچمهای بزرگ خویش را در هوا تکان میدادند. هیچ سخنرانی وجود نداشت، چرا که دستگاهها و ابزار سخنرانی کردن را مردم نداشتند.

روز دوشنبه صبح زود لوکاشنکو به احتمال بسیار قوی سختترین ملاقات خویش با مردم بلاروس را پس از سالهای زیادی تجربه کرد. او میخواست سخنرانی پر شوری کند، ولی جریان امر برعکس شد. لوکاشنکو در ابتدای سخنان خود با تواضع خاصی گفت، « دست زدن و هورا کشیدن را بگذاریم کنار» همه حاضران زدند زیر خنده، چرا که آنان اصلاً در نظر نداشتند، برای او دست زنند و هورا کشند. کاملاً بر عکس، جمعیت حاضر در آنجا فریاد زدند: « برو گم شو! » لوکاشنکو با خشم و عصبانیت فریاد میزد: « تا زمانی که مرا نکشید، انتخابات جدیدی وجود نخواهد داشت.»

آنچه در انحطاط و سقوط کنونی لوکاشنکو شگفت انگیز است: این است که او از ابتدا تنها به سرکوب، به بازداشت و توقیف و زندانی کردن معترضین و عدم قبول کاندیدای مخالف خود فکر میکرد. در انتخابات های گذشته او به مخالفان و رقبای خویش اجازه 25 تا 35 درصد از فعالیت انتخاباتی را میداد. ولی در این دوره اینکار را نکرد و حالا بایستی تمامی آن خطاها که پیش از انتخابات مرتکب شد را جبران کند.

لوکاشنکو چنان جامعه بلاروس را مطیع و فرمانبر خویش کرده که در این جامعه هیچ نوعی از ساخت ها، اشکال و مجاری برای توزیع مسئولیت های اجتماعی وجود ندارد. ( کاملا شبیه به نظام ولایت مطلقه فقیه و علی خامنه ای در جامعه امروز ایران: مترجم ) از زمان سرکوب معترضین به تقلب در انتخابات سال 2010 در کشور بلاروس نه تنها هیچگونه گروه مخالفی وجود ندارد، بلکه هیچگونه سیاستی هم وجود خارجی ندارد.

لوکاشنکو خود به مردم اخطار کرد به همراه از میان رفتن حاکمیت من، استقلال کشور بلاروس نیز از میان خواهد رفت. بطور تناقض آمیزی حقیقت را میگوید. ولی این استدلال آن زمان قابل باور خواهد بود، که او خود از خارج کشور استمداد و کمک از قدرتهای بیگانه را طلب نکند. در کمتر از چند روز او چندین بار از ولادیمر پوتین تقاضای کمک و مداخله در کشور بلاروس را کرده است. با این بهانه که غرب از جنبه نظامی کشور بلاروس را تهدید میکند.

امر مشخص و معلوم این است که ولادیمر پوتین بر خلاف اتحادیه اروپا تقلب در انتخابات و سرکوب در کشور همسایه خویش را هرگز انتقاد نکرده است و نمیکند. چرا که او خود این کارها را در روسیه در هر انتخاباتی میکند. البته که پوتین در اصل و اساس هیچ علاقه ای به سقوط مستبد حاکم در بلاروس، آنهم از طریق جنبشهای اعتراضی مردم ندارد.

لاتوشکو، رئیس اخراج شده تئاتر در بلاروس میگوید: « یک تغییر با نظم و قانونی در کشور بلاروس به سود روسیه است. چرا که اگر پوتین بخواهد نقش پلیس سرکوب گر را برای دیکتاتور شکست خورده در بلاروس ایفا کند، نه تنها در مینسک، بلکه در خانه خویش در روسیه نیز با مخالفت شدید مردم روبرو خواهد گشت. »

اینکه فرجام جنبش اعتراضی مردم بلاروس چگونه خواهد گشت، معلوم نیست. حتی خانم ماریا کولسنیکوا که با دلیری و شهامت از یک تریبون اعتراضی به تریبون دیگری در حرکت است تا به مردم بلاروس بگوید، تا چه اندازه کاری که میکنید عالی و در خور ستایش است، نمیداند عاقبت جنبش چه خواهد شد.

او میگوید: « تشویق و ترغیب و گرامی داشت اعمال و رفتار انسانها در کشور بلاروس به جهت سالها حاکمیت استبداد بر آنان، رسم و معمول نیست. ولی تشویق اعتماد به نفس را در انسانها تقویت میکند. این امر را من در اینجا در حال حاضر شاهدم که مردم بلاروس یکباره و بطور ناگهانی میخندند و نسبت به خودشان احساس شادی و غرور میکنند.»

آیا آنچه این روزها در کشور بلاروس میگذرد، در اصل یک روان درمانی همگانی نیست؟ خانم کولسنیکوا جواب میدهد: « بطور یقین »