Alain GRESH:سلطه‌ی همواره بی رحمانه ی اسرائیل /جنگ های بی پایان علیه فلسطینیان

JANG BA FELESTn

پس از ده روزمناقشه که بیش از ٢٣٠ کشته فلسطینی و ١٢ کشته اسرائیلی برجای گذاشت، اسرائیل و حماس آتش بسِ بی قیدوشرطی برقرار کردند . توقف درگیری ها، تنش های بیت المقدس شرقی و کرانه باختری را آرام نکرد و البته مسئله های اصلی را نیز حل نمی کند. در نبود دولتی پایدار و تحمل ناپذیربودن مستعمره سازی، فلسطینی ها به مبارزه برای حقوق خود ادامه خواهند داد.
درفلسطین، تاریخ تکرار می شود. مرتباً، به طور اجتناب ناپذیر و بی رحمانه ای. و همیشه با همان تراژدی روبرو هستیم؛ تراژدی ای قابل پیش بینی چرا که واقعیت ها در محل چشمگیرند ، ولی کسانی را همچنان به شگفتی وامیدارد که سکوت رسانه ها را به منزله تسلیم قربانیان تلقی می کنند. هربار بحران با پیچ و خم های ویژه ای همراه بوده و مسیرهای جدیدی را طی می کند، اما می توان آن را به حقیقت قابل فهمی خلاصه کرد : تداوم اشغالگری اسرائیل از چند ده سال پیش، انکار حقوق اساسی خلق فلسطین و اراده ی اخراج این مردم از سرزمین شان.
 
دیرزمانی پیش، در روزهای پس از جنگ ژوئن ١٩٦٧، ژنرال دوگل آنچه را که بعدها رخ داد، تشخیص داده بود: «اسرائیل بر روی سرزمین هایی که تسخیرکرده، اشغالی را سازمان می دهد که نمی تواند بدون ستمگری، سرکوب و اخراج به پیش رود؛ و در این سرزمین ها، مقاومتی علیه او به وجود می آید که این کشور آن را تروریسم می نامد (١)». همین طور، او به مناسبت ربودن یک هواپیمای اسرائیلی در سال ١٩٦٩ اعلام کرد که نمی توان عمل یک گروه مخفی، یعنی جبهه خلق برای آزادی فلسطین که در آن دوران تروریستی اش می خواندند و «انتقام های تلافی جویانه» دولتی مثل اسرائیل را که در سال ١٩٦٨ یک هواپیمای غیرنظامی لبنان را در فرودگاه بیروت نابود کرده بود، مشابه هم دانست. از همان هنگام او فروش سلاح به تل آویو را تحریم کرد. دورانی دیگر، دیدگاهی دیگر.
 
فصل تازه ای که آغازگر دوباره فاجعه است، در بیت المقدس آغاز شد: سرکوب شدید و اخراج جوانان فلسطینی از فضای عمومی دروازه دمشق در صحن مسجدها که هر شب رمضان در آن جا افطار می کردند. نتیجه این کار: بیش از سیصد زخمی بود؛ تجاوز پلیس اسرائیل به این میدان همراه با پرتاب گاز اشک آور بر روی نمازگزاران و تیراندازی با گلوله های به اصطلاح کائوچوئی (٢)؛ اخراج برنامه ریزی شده خانواده های ساکن محله شیخ جراح؛ یورش برتری طلبان یهودی با فریاد «مرگ بر عرب ها» که از پیروزی اخیر انتخاباتی که با پشتیبانی بنیامین نتانیاهو نخست وزیربدست آمد مغرور شده بودند. نقض حرمت ماه مقدس رمضان، هتک حرمت به یک حریم اسلامی، دست یازیدن به زور خشونت بار: پس ازحوادث اخیر ، صداهای زیادی در اسرائیل «خطاهای» مرتکب شده را نکوهش کردند.
 
خطا؟ بیشتر باید از غرور کور و تحقیر مستعمره‌ شدگان صحبت کرد. همان گونه که خبرنگار سی اِن اِن خاطرنشان می سازد، مقاماتی که «از تکنولوژی‌ای که امکان می دهد تغییرمکان تلفن های همراه را پیگیری کرده و با پهپادها مراقبِ هر حرکتی در محله های قدیمی شهر و پیرامون آن باشند و همچنین با استفاده از صدها دوربین مراقبتی برای کنترل» از چه چیزی میوانند بترسند ؟ به ویژه که آنان از «هزاران پلیس مسلح که برای سرکوب آشوب مستقرشده اند و از کامیون هائی که به قول فلسطینی ها گنداب فاضل آب‌‌‌‌‌ها رابر روی تظاهرکنندگان، رهگذران، خودروها، مغازه ها و خانه ها می پاشند» برخوردارند (٣).
 
چنین برخوردی ناشی از به حساب نیاوردن اراده جوانان بیت المقدس بود که بدون تعلق به هیچ سازمان سیاسی در مقابل سرکوب قدعلم کردند. «شگفتی» دیگر پشتیبانی برادران و خواهران آنها در شهرهای فلسطینیِ اسرائیل از ناصریه تا ام الفهم از این جوانان بود که اسطوره ی دولتی را که با شهروندانش یکسان رفتار می کند، درهم شکستند. باوجوداین، برای پیش بینی این خیزش های مردمی کافی بود گزارش های جدید دو سازمان بزرگ حقوق بشری، یعنی سازمان اسرائیلی بت سلم و آمریکائی دیده بان حقوق بشر را مطالعه می کردند. این دو مدافع حقوق بشر نظام حکومتی مستقربر سراسر سرزمین های زیرقیمومت فلسطین و نه فقط سرزمین های اشغالی را بنا برتعریف سازمان ملل متحد، سیستم آپارتاید ارزیابی کردند. آن ارزیابی را می توان در یک جمله خلاصه کرد: دو جماعت ، گاهی با چند متر فاصله بر روی سرزمین یکسانی همزیستی می کنند ولی از حقوق یکسانی برخوردار نیستند و از حوزه ی قضائی واحدی تبعیت نمی کنند و به صورتی برابر با آن ها رفتار نمی شود. (٤) این نابرابری همان تاثیری را می گذارد که در آفریقای جنوبی پیش از سقوط رژیم آپارتاید: یعنی نافرمانی، طغیان و شورش.
 
در شهرهائی که در آن فلسطینی های اسرائیل اکثریت اهالی را تشکیل میدهند آنان از کمبود سرمایه گذاری دولت، فقدان زیرساختارهای شهری و خودداری مسئولان دولتی از اقدام علیه تبهکاری رنج می برند؛ در شهرهای مختلط آن ها را به محله های پرجمعیت عقب رانده و زیر فشار مستعمره سازی یهودی مجبور به مهاجرت می کنند، فلسطینیان واقفند که هدف حکومت اسرائیل خلاصی از دست همه ی این «غیریهودیان» است. یک جوان فلسطینی دلیل همبستگی خود با اهالی «شیخ جراح» را چنین توضیح می دهد: «آنچه در بیت المقدس می گذرد کاملاً مشابه با وضع یافا یا حیفا ست. جامعه ی عرب در اسرائیل از اخراج منظم رنج می برد. ما به نقطه غلیان رسیده ایم. هیچ کس درفکر این نیست که ما چگونه می توانیم به زندگی ادامه دهیم؛ برعکس ما را هول می دهند که این جا را ترک کنیم (٥)».
 
در شهر ٧٥هزار نفری لُد درگیرهای میان یهودیان و فلسطینیان که یک چهارم جمعیت هستند، بسیار شدید بود. شبح پاکسازی قومی ١٩٤٨ روی سر فلسطینی های شهر سنگینی می کند. در آن زمان، گروه های مسلح صهیونیست به زور اسلحه ٧٠هزارنفر از آن ها را اخراج کردند (٦). چنین نیتی به قوت خویش باقی است هرچند به شکل های دیگری خودنمائی می کند: می خواهند با بیرون انداختن آن ها «کار را تمام» کنند. کلیه ٨٠٠٠ مسکن در حال ساخت به یهودیان اختصاص دارد و در این شهر چون در بیت المقدس یا در کرانه باختری، برای یک فلسطینی عملاً غیرممکن است که بتواند جواز ساخت دریافت کند. این واقعیت که او دارای گذرنامه اسرائیلی است، چیزی را تغییر نمی دهد.
 
بیت المقدس شهری بازهم تقسیم شده
 
نخستین پرده ی درام کنونی روز اول ماه مه کنار رفت. مقامات اسرائیلی دست کم تاحدودی مجبور به عقب نشینی شدند. جوانان فلسطینی کنترل خیابان را به دست گرفتند؛ مسجد الاقصی را تخلیه کردند؛ دیوان عالی اسرائیل که قراربود حکم اخراج خانواده های محله شیخ جراح را تأییدکند – همان گونه که مرتباً بر یهودی سازی فلسطین صحه می گذارد (٧) – تصمیم خود را یک ماه به عقب انداخت. حتی تظاهراتی که برای بزرگداشت «آزادی» شهر و مکان های مقدس آن در سال ١٩٦٧ برنامه ریزی شده بود، نقش برآب شد. مسیر تظاهرات را تغییر دادند و با دورزدن محله های فلسطینی تقسیم «پایتخت ابدی و متحد شده اسرائیل» را به دوبخش ومقاومت روانی فلسطینی ها را مورد تأیید قراردادند: فلسطینی ها ٤٠% اهالی شهر را تشکیل می دهند – گرچه شهرداری فقط ١٠%بودجه ی شهر را به آن ها اختصاص می دهد (٨) – درحالی که در سال ١٩٦٧، ٢٥% جمعیت بودند.
 
همان روز، حماس که قدرت را در غزه دردست دارد، پس از یک اولتیماتوم جهت خروج مأموران پلیس از بیت المقدس شهرهای اسرائیل را به موشک بست و دورتازه ای از شورش را آغاز کرد. بلافاصله شاهد سدی رسانه ای علیه «سازمان تروریستیِ» مهره ی ایران شدیم که گویا دست زدن او به خشونت مانع راه حل سیاسی است. اما درچه زمانی «دوران آرامش» (یعنی هنگامی که فقط فلسطینی ها کشته می شدند، بدون این که صفحه «اول» روزنامه ها را به خود اختصاص دهند) ،حکومت نتانیاهو را به سوی مذاکره ای واقعی سوق داده است ؟ همان گونه که ماندلا در خاطراتش نوشته «همیشه ستمگر است که شکل مبارزه را تعیین می کند و نه ستمدیده. اگر ستمگر از خشونت استفاده می کند، ستمدیده چاره ی دیگری جز پاسخ با خشونت ندارد (٩)».
 
از سوی دیگر، نه خصوصیت خشونت بار حماس و نه برچسب جنبش «تروریستی» آن مانع نشده است که از زمان کسب قدرت در سال ١٩٩٦، نتانیاهو بارها این سازمان را مخاطب برترخویش قرار دهد تا تشکیلات خودگردان فلسطین را ضعیف تر کند. او از این راه می خواست آرمان فلسطین را میان غزه و رام الله تکه تکه کند- امری که علاوه برآن به او امکان می داد که توضیح دهد که نمی توان با فلسطینی های متفرق گفتگو کرد! نتانیاهو بود که اجازه داد صدهامیلیون دلار از قطر به غزه منتقل شود تا باریکه سرزمینی را که از ٢٠٠٧ در محاصره اقتصادی به سر می برد و در جریان جنگ ٢٠١٤ ویران شد (١٠)، به طور نسبی مرمت کنند. شکی در این نیست که بخشی از این پول به حماس امکان داده تا با کمک ایران و حزب الله لبنان زرادخانه نظامی و توان جنگی خود را ترمیم کند و توسعه دهد.
 
ارتش اسرائیل با اطمینان از ضربه زدن مرگبار به حماس در دوران تهاجم سال ٢٠١٤ و «خریدن صلح» در برابر مشتی دلار از ورود حماس در نبرد بیت المقدس شگفت زده شد – که دلیل دیگری است بر تَکبُّر و ناتوانی اش از درک «روحیّه ی استعمارزده ها»- .همه ی فلسطینی ها چه مسیحی و چه مسلمان بیت المقدس را قلبّ هویتِ خویش می شمرند. تصویرها یا نقاشی های شهر و گاهی ماکت های مسجد الاقصی زینت بخش خانه های آن هاست. گستردگی جنبش پیرامون شیخ جراح که دامنه ی آن تا فلسطینی های اسرائیل نیز کشیده شد، حماس را برانگیخت که با همه‌ ی توان خود وارد نبرد شود، به ویژه که چشم انداز پیشرفت های سیاسی با تصمیم محمود عباس دایر بر عقب انداختن انتخابات ریاست تشکیلات خودگردان و مجلس ملی فلسطین مسدود شده بود. این تصمیم عباس ریشه در ترس وی از مخالفت مردم و ندادن رأی به او و خودداری اسرائیل از دادن اجازه ی انجام انتخابات در بیت المقدس شرقی داشت.
 
حماس با شرکت در درگیری ها به وحدت دوباره فلسطینی ها کمک کرد: وحدت میان فلسطینی های ساکنِ فلسطین تحت قیمومت و اردوگاه های پناهندگان و نیز فلسطینیان پراکنده ای که در این سو و آن سوی جهان زندگی می کنند. نمونه ی آن اعتصاب عمومی بود که فلسطینیان بیت المقدس، سرزمین های اشغالی و اسرائیل در روز ١٨ مه در آن شرکت کردند- که نخستین نمونه در سی سال گذشته بود. این موفقیت به رغم تفرقه سیاسی دائمی، هم میان حماس و تشکیلات خودگردان فلسطین و نیز در درون خود سازمان الفتح به دست آمد. این تفرقه ها بر شیوه ای که فلسطینی ها با تکیه بر آن خواهند توانست دستاوردهای خود را مستحکم کنند، سنگینی خواهد کرد.
 
در زمینه نظامی ارتش اسرائیل کاری را که خوب بلد است انجام داد: این نیرو آموزه ژنرال گادی اییزِنکوت را که پس از جنگ علیه لبنان در ٢٠٠٦ طرح ریزی شده بود، پیاده کرد. این آموزه که به نام محله جنوب بیروت «دکترین ضاحیه» نامیده شده، به نام محله ای که ادارات حزب الله در آن قراردارد، تلافی جویی نامتناسب و«انتقامی»علیه ناحیه های غیرنظامی را هدف قرار می دهد که ممکن است دشمن یه عنوان پایگاه از آن استفاده کند. هیچ ارتش دیگری در جهان جرئت نکرده که آشکارا چنین «دکترین تروریستی» ای فرموله کند- حتی البته اگر شماری از این ارتش ها در استفاده از آن تردیدی به خود راه نمی دهند نظیر آمریکائیان در عراق یا روس ها در چچنی. ارتش اسرائیل بهانه های متعدد ایده الی در اختیار دارد: چون حماس از سال ٢٠٠٧ غزه را کنترل می کند، هریک از اداره‌های مالیات، آموزش یا مددکاری اجتماعی را می توان هدف مشروع نام گذاشت. نتیجه دهشتناک است: بیش از ٢٣٠ کشته ی فلسطینی از جمله شصت کودک و ١٨٠٠ زخمی؛ ویرانی ٦٠٠ خانه و بیش از ده آسمان خراش؛ مرکز های پزشکی، دانشگاه ها و نیروگاه برق آسیب دیدند. کارنامه ای که به یقین مورد توجه دیوان جنائی بین المللی قرار خواهد گرفت که اوضاع فلسطین را در برنامه روز خود قرار داده است.
 
و همه این خرابی ها چه نتیجه ای به بار آورد؟ آلوف بِن سردبیر روزنامه ی اسرائیلی هآآرِتس با نکوهش می گوید: این «بی نتیجه ترین و بی فایده ترین عملیات اسرائیل در غزه بود». نه فقط ارتش هیچ چیز را پیش بینی نکرده بود – ارتشی که در هر نبردی افتخار می کند «سازمان های تروریستی و زیر ساختارهای آن ها را منهدم کرده است» - اما این ارتش «در مورد راه فلج کردن حماس و بی ثبات کردن آن کوچکترین ایده ای ندارد. نابودی تونل های آن با بمب های نیرومند (...)خسارت جدی بر ظرفیت جنگی دشمن وارد نیاورده است» (١١). حتی از آن بدتر: اگر «گنبد آهنین» سامانه ی رهگیری راکت ها امکان داد تا شمار کشته شدگان شهرهای اسرائیل به ١٢ تن محدود شود، اما نتوانست از برهم خوردن زندگی روزانه ی آنان جلوگیری کند چرا که مردم مجبور شدند مرتباً به پناهگاه ها بروند، از جمله در تل آویو و بیت المقدس. راکت و موشک، داده ها را دگرگون کرد: ازین پس هیچ شهر اسرائیلی در امان نیست – این نکته را در جریان جنگ علیه حزب الله در سال ٢٠٠٦ نیز مشاهده کرده بودند. و می توان تصور کرد که جنگ آینده در چندین جبهه رخ خواهد داد: درغزه و لبنان و حتی در یمن که حوثی ها توان پرتاب موشکی مهمی دارند – که در تلافی به بمباران های سعودی ها مورد استفاده قرارگرفت –آنان تهدید کرده اند که از آن ها علیه اسرائیل استفاده خواهند کرد.
 
در جریان جنگ ٢٠١٤، ناظران قابلیت های نظامی فزاینده حماس را مشاهده کرده بودند، هم اکنون این قابلیت ها در زمینه بالیستیکی افزایش یافته است. زِوی بارئِل در روزنامه هآرتس یادآوری می کند «برخلاف ادعای چند مُفسِر، شمار مسئولان بالای حماس که ارتش اسرائیل کشته است نشان می دهد که حماس یک "سازمان گذرا" نیست . برخی از این مردان مسئولیت های قابل ملاحظه ای داشتند – فرمانده تیپ شهر غزه، رئیس گروه سایبری و توسعه ی موشکی، رئیس بخش طرح های توسعه ی مهندسی، فرمانده حوزه فنی اطلاعات نظامی و رئیس تولید تجهیزات صنعتی. با ارتشی روبرو هستیم که دارای بودجه، سلسله مراتب و سازمان یافته است و اعضای آن از میزان آموزش و دانش لازم برای مدیریت زیرساختارها، هم برای بقا و هم برای حمله برخوردارند (١٢)». قتل چند کادر حماس چیزی را تغییر نمی دهد: نسل جدیدی از نظامیان از زیر آوارها سربلند می کنند و خشمی بازهم خاموش نشدنی آنان را هدایت می کند.این خشم به فلسطینی ها محدود نمی شود. از زمان انتفاضه دوم (٢٠٠٠-٢٠٠٥) بسیج در جهان عرب به پشتیبانی از آن ها چنین دامنه ی گسترده ای به خود نگرفته بود. صدهاهزار نفر از یمن تا عراق به تظاهرات پرداختند – یادآوری این نکته کنایه آمیز است که یکی از هدف های آمریکا در سال ٢٠٠٣ بهبود روابط دیپلماتیک میان بغداد و تل آویو بود. در لبنان، اردن، کویت، قطر، سودان، تونس و مراکش نیز تظاهرات برگزار شد. مسئله فلسطین با توافق نامه های «ابراهیم» که اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین امضا کردند (١٣)، به حاشیه پرتاب نشد و همچنان در مرکز هویت عربی باقی مانده است. امید «عادی سازی» روابط اسرائیل با عربستان سعودی یا موریتانی (به طور موقت؟) ناکام شده است. حتی درمصر، درشبکه های اجتماعی و همچنین در مطبوعات رسمی خشم اِبراز می شود. در تویتر پیام محمد صلاح، بازیکن مشهور فوتبال تیم لیورپول در پشتیبانی از فلسطین به طور گسترده ای دست به دست شد.
 
فلسطین که دیپلماسی غربی آن را تا درجه دوم اهمیت تنزل داده بود، به مرکز بحث ها برگشت. از هنگام مبارزه با آپارتاید در آفریقای جنوبی، هیچ قضیه ی دیگری چنین دامنه ای از همبستگی در جهان از آمریکای لاتین تا آفریقا را دربر نگرفته است. حتی در ایالات متحده تعدادی از نمایندگان دموکرات با واژه هایی علیه همدستی سراسیمه ی آقای جوزف بایدن موضع گرفتند که تاکنون کسی حق نداشت از آن ها استفاده کند.
 
واژه «آپارتاید» رواج می یابد
 
اکنون، چند شخصیت چپِ آمریکائی در استفاده از واژه هایی چون «اشغال»، «آپارتاید» یا «ناسیونالیسم قومی» تردیدی به خود راه نمی دهند. از جمله، خانم الکساندریا اوکازیو-کورتِز نماینده نیویورک در «مجلس نمایندگان» روز ١٣ مارس با تویتی چنین گفت: «بایدن با دخالت خود فقط برای افشای عملیات حماس – که باید محکوم کرد- و با خودداری از شناسائی حق فلسطینیان، ایده ی نادرستی را تقویت می کند که گویا منشاء این زنجیره خشونت فلسطینی ها هستند. این زبان بی طرفانه نیست. این کار حمایت از یک طرف ، یعنی طرف اشغال است». روز پیش از آن، ایشان یکی از بیست و پنج نماینده دموکرات بود که از آنتونی بلینکِر وزیر خارجه آمریکا خواسته بودند تا برای جلوگیری از اخراج نزدیک به دوهزار فلسطینی از بیت المقدس شرقی به دولت اسرائیل فشار آورد. ماری نیومن یکی از امضاءکنندگان تویتی فرستاده بود با مضمون «ما باید از حقوق انسانی در همه جا دفاع کنیم». برعکس، در اروپا و از جمله فرانسه به رغم بسیج به سود فلسطینی ها، شاهد هم هم راستائی با اسرائیل و گفتمان آن یعنی «جنگ علیه تروریسم» یا «دفاع مشروع» هستیم.
 
آیا آتس بس روز ٢١ مه دوام خواهد یافت؟ چه بر سر خانواده های شیخ جراح که اخراج تهدیدشان می کند، خواهد آمد؟ آیا به رغم ورشکستگی سیاسی، تشکیلات خودگردان جان سالم بدر خواهد برد؟ به یقین، با آخرین صحنه تئاتری که در حال اجراست روبرو نیستیم. یک بار دیگر، فلسطینی ها فراتر از محل سکونت شان اراده خود را برای محونشدن از نقشه دیپلماتیک و جغرافیائی نشان دادند. برای پی بردن به این نکته، آیا باید منتظر بحران بعدی همراه با نابودی ها و مرگ و رنج های دیگر شد؟
 
در سال ١٩٧٣ پس از شکست اقدامات شان جهت بازپس گرفتن سرزمین های ازدست رفته در جنگ ١٩٦٧، مصر و سوریه جنگ اکتبر را علیه اسرائیل آغازکردند. میشل ژوبر وزیر وقت امورخارجه فرانسه در پاسخ پرسشی در مورد این «تجاوز» گفت: «آیا اقدام به پاگذاشتن دوباره در خانه خود یک عمل تجاوزکارانه است؟» . آیا اقدام برای احقاق حقوق خود یک عمل تجاوزکارانه است؟
 
پانوشت ها:
 
١- Hélène Aldeguer & Alain Grresh, Un chant d’amour, Israël-Palestine, Une histoire française, La Découverte, Paris, 2017.
 
٢- Jean-Pierre Filiu, « Le Mythe des « balles en Caoutchouc » israéliens », Un si proche Orient, 16 mai 2021, www.lemonde.fr/blog/filiu
 
٣- Ben Wedeman & Kareem Khadder, « Israel holds all the cards in Jerusalem, yet the city has never been more divided », CNN, 12 mai 2021, https://edition.cnn.com
 
٤- « Des politiques israéliennes abusives constituent des crimes d’apartheid et de persécution », Human Rights Watch, 27 avril 2021, www.hrw.org
 
٥- Nir Hasson, « « There’s systemetic expultion of Arab society in Israel, and we’ve reached a boiling point » », Haaretz, Tel-Aviv, 120mai 2021.
 
٦- Ari Shavit, « Lydda, 1948 »,The New Yorker, 14 octobre 2013.
 
٧-
 
Sylvain Cypel, « En Israël, la Cour suprême conforte les partisans de la colonisation », https://orientxxi.info/magazine/en-israel-la-cour-supreme-conforte-les-partisans-de-la-colonisation,0887
 
٨-به گزارش بت سلم درباره بیت المقدس نگاه کنید: www.btselem.org/jerusalem
 
٩-مقاله «انجیل به روایت ماندلا»، لوموند دیپلماتیک، ژوئیه ٢٠١٠؛ https://ir.mondediplo.com/2010/07/article1588.html
 
١٠- مقاله « در غزه خلقی در قفس»، لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ٢٠١٩ https://ir.mondediplo.com/2019/09/article3214.html
 
١١- Aluf Benn, « This is Israel’s most failed and pointless Gaza operation ever. It must ens now », Haaretz, 18 mai 2021
 
١٢- Zvi Bar’el, « Looking for Gaza victory against Hamas, Israel lost the battle for Jerusalem », Haaretz, 15 mai 2021.
 
١٣-
 
akram Belkaîd, « Idylle entre les Pays du Golfe et Israël », Le Monde Diplomatique, décembre 2020
Alain GRESH
 
مسئول هيئت تحريريه لوموند ديپلماتيک و مؤلف کتاب اسراييل و فلسطين، انتشارات فايارد، پاريس ٢٠٠٢ اين کتاب به ترجمه آقای بهروز عارفی توسط انتشارات خاوران در پاريس به چاپ رسيده است.
 
منبع : لوموند دیپلماتیک فارسی /برگردان بهروز عاطفی