به نام خدای شهیدان تابستان خونین سال ۶۷-زندگی نامه جوانمرد شهید سید مصطفی آل شفیعی

seyed mostfafa shafiee

با پیروزی انقلاب، او 19بهار از عمر خود را طی می کرد بسان همه جوانان هم سن و سال خود هرچند تجربه مبارزاتی گسترده را نداشت اما نگاه او به کلیدواژه های سیاست، آزادی، انسان حقوند و...  وسیع و از عمق قابل تامل برخوردار بود.

معلم هنرستان های فنی بندر انزلی و فومن ، شهید مهندس سید مصطفی آل شفیعی با تاسیس نهادهایی چون جهاد سازندگی که  برخاسته از جامعه انقلابی آن روز بود ، برای کمک به محرومین روستایی سر از پا نمی شناخت.

ایامی که تدریس نداشت تمام وقت در جهاد سازندگی شهرستان فومن با توجه به آنکه به مهندسی عمران اشراف داشت برای ساخت و ساز انواع ابنیه روستائیان تلاش می نمود.

در قاموس فرهنگنامه نسل شهید  مهندس سیدمصطفی آل شفیعی، اوقات فراغت یعنی کار ، کار و  کار یا به تعبیر فرهنگ توحیدی یعنی تولید، تولید و تولید. البته کار و تولید در میان  نسل صدق و پاکی یعنی تولید فکری و تولید عینی.

سید مصطفی، یک روز به محل کارم در رشت  آمد ، برای او چای و آب خنک و گوارا آوردم، حین خوردن چای گفت آقا رضا ، این کاغذ را بگیر و بخوان ببین چه نوشته است از دستش گرفتم و دیدم که حکم انتصاب شهردارِ شهرِبندر انزلی را برای ایشان صادر شده است.

خودم به این نتیجه رسیده بودم مصطفی در قید و بند نام و عنوان نیست حتی چنین مقامی را یکی از چهار زندانی می دانست که معلم او و ما آقای دکتر شریعتی عنوان می کرد.خطاب به وی گفتم به به مبارک باشد  مهندس، ان شاءالله کی با دسته گل و جعبه شیرینی خدمت برسیم؟

در پاسخ گفت وقت گیر آورده ای من این ها را دامی می دانم که جلوی پای من پهن کرده اند تا سرعت استقلال خواهی و آزادیخواهی ام گرفته شود.
آری هم چنان قابل پیش بینی می نمود عنوان پر طمطراق شهردار شهر بندر انزلی را نپذیرد.

سید مصطفی از دو سو مورد حقد و کین قرار داشت.عوامل مستقیم حکومت که از  پاکدستی، ایستادگی و مظهر تقوا بودن او به ستوه آمده بودند و رقبای با کاراکتر و.بزک کرده باصطلاح سیاسی که با تشری از سوی حکومت گوشه ای خزیدند اما مصطفی برراه و آرمان استقلال و آزادی مصدق و خلف صالح او آقای دکتر بنی صدر،  تا  آخرین لحظه حیات ایستاد تا بر بالا ترین چکاد فضیلت برای همیشه بدرخشد. پس از شهادت ایشان، هر از گاهی از محل زندگی خود رشت به فومن ،زادگاهم می آمدم که حسب ضرورت دیداری بعضا با طیفی از همراهان دیروزش داشتم ، می دیدم که  حتی به مرگ افتخار آمیز او.حسادت دارند.

روزی باتفاق همسر و عروس و داماد و بچه های خود ، به روستای کوهستانی توریستی تنیان صومعه سرا برای گردش یک روزه رفته بودم، کنار ما یک خانواده روفرشی انداخته که آرام آرام ارتباط ما برقرار گردید ایشان از زندانیان دهه شصت بود و سید مصطفی را کاملا می شناخت جالب است از خصوصیات مصطفی از زبان زندانی سیاسی سابق بشنوند:

«آسید مصطفی در زندان نقش رهبر و.مقتدای فکری و ملجاء مشکل زندانیان را داشت.
او به متهمین سیاسی تازه ورود ، به هر طریقی آموزش مواجهه با شکنجه گران، بازجویان و...  را می رساند ، همچنین کمک های درمانی و مالی به زندانیان شکنجه شده و کم بضاعت مالی دریغ نمی ورزید.
در زندان از ابهت و قداست ویژه برخوردار بود حتی بعضا زندانبانانی بودند در مقابل او زانوی ادب بر خاک می مالیدند.
همه ما زندانیان به خود اجازه نمی دادیم او را به اسم صدا زنیم بلکه همیشه ایام آقا می خواندیمش.
یک روز کلاس تربیتی برای زندانیان گذاشته بودند یکی از شکنجه گران برای ترویج تربیت اسلامی!وارد شد و حدود نیم ساعت سخن گفت و هدف تحقیر و به زانو آوردن آقا بود.
آن شکنجه گر نگاه خود را به سمت سید مصطفی انداخت ، گفت ما افرادی که دم از شریعتی می زدند آوردیم به زندان، هنوز دم درب نیامده، بریدند اما بعضی ها ادای قهرمان در آورده اند این ها را یا به زانو در آورده یا به خاک می کنیم ، که در این لحظه نگاه ها به سمت ایشان رفت و لبخند نمکین و.شیرین او که الحق تماشایی می نمود تیر به قلب ایادی استبداد بود».

سید مصطفی را همه می دانند پرونده او در ارتباط با جریان استاد خودش آقای بنی صدر است اما در عملیات معروف مجاهدین خلق، علیرغم آنکه فراتر از خیلی از رهبران سازمان می اندیشید و به نظر من در ذیل آنان نمی گنجید اما تاب تحمل اعدام ناجوانمردانه هم بندی های خود را نیاورد و در هیئت مرگ گیلان رو در روی قتیل زاد ایستاد و گفت بین مجاهدین و.امثال توی بد بو، بی انصافیست جانب شما چند نفر فاسد را گرفته باشم و چنین بود در ساحل بندرانزلی، شهری که یکصدا دوستش می داشتند تیربارن گردید.

واما او نمرده است زیرا شکنجه گران حکومت ولایت جور و ستم و بریده ها از آرمان های دیروز و فسیل های بی خاصیت امروز، از بلندای نام او به خود می پیچیند پس سید ما زنده است.

متن پایانی را جستاری از نوشته معلم و استاد خود آقای دکتر علی شریعتی عاریه گرفته و تقدیم آن همیشه الگوی من می نمایم:
"گاهی یک مرد چنان رشد می کند که بودن ش جرم می شود و غیرکارآمد باید هم به دشمن بپردازد و هم به دوست.و همینجا است که دشمن و دوست ، در نفی او همداستان می شوند...پیش رو بر سر سران دشمن مرگ می بارد و پشت سر ، در دل سران دوست؟! عقده حقارت ".

رضا (ص)ساکن رشت از  دوستان معلم شهید مهندس سیدمصطفی آل شفیعی.