فرید انصاری دزفولی: سرنوشت مردم خاورمیانه در سیاست آمریکا!

ansari faridبرگرداندن طالبان به قدرت و واگذاری افغانستان به این گروه تروریستی توسط آمریکا و ناتو باعث شوکه شدن افکار عمومی جهان بخصوص ما ایرانیان شد. ناراحتی و تاثر ما ایرانیان از حوادث اخیر افغانستان بدین خاطر است که از نظر فرهنگی و تاریخی نزدیکی فراوانی بین این دو ملت بوده و هست و در واقع می شود گفت که یک ملت هستیم. بعلاوه ما ایرانیان ۴۳ سال می باشد با طالبان شیعی دست به گریبان و در جنگ و ستیز می باشیم.

سیاست آمریکا بر میلیتاریسم و سلطه گری بر جهان متکی است. این سلطه از طریق ایجاد ۵۰۰۰ پایگاه نظامی در جهان اعمال می‌شود. آمریکا برای حفظ این سلطه نیاز به حکومت های دست نشانده مطیع از طریق مداخله نظامی یا کودتایی در امور داخلی این کشورها دارد.

در این راستا می باشد به افغانستان و عراق حمله نظامی می نماید و دولتی پوشالی و ارتشی مزدور برای حفظ منافع خود در این کشورها می سازد.

برگشت دوباره طالبان به قدرت نتیجه پایه ریزی خانه پوشالی است که آمریکا و ناتو در افغانستان ساختند. خانه ای پوشالی که بعد از ۲۰ سال تجاوز نظامی و هزینه کردن دو تریلیون دلار و آنهمه کشته و کشتار بطور مفتضحانه ای و با یک تلنگر فروپاشید.

خروج فضاحت بار آمریکا از افغانستان و سپردن افغانستان به طالبان و فروپاشی خانه پوشالی ساخته شده توسط آمریکا بوسیله طالبان یکی دیگر از نشانه های آشکار افول و سقوط اجتناب ناپذیر آمریکا بعنوان اولین ابرقدرت جهان است. ابرقدرتی که ارتشش با بودجه ۷۵۰ میلیارد دلار بزرگترین ارتش جهان است. این ارتش به آن عظمت حتی نتوانست تخمین زند که قدرت ارتش ۳۰۰ هزار نفری افغانستان ساخته شده توسط بزرگترین ارتش جهان چه مقدار می باشد و چه توانایی هایی دارد و اصلا توان دفاع از کشور را دارد یا نه. و تحولات افغانستان بعد از خروج نیروهای آمریکایی چگونه رقم خواهد خورد. این از علائم بی خردی سیاسی دولتمردان آمریکاست که فکر میکنند همه چیز را می توان با پول و زور بدست آورد یا سامان داد. سیاستمداران قلدری که از دهه ۵۰ میلادی در امور بیش از ۶۰ کشور دخالت مستقیم داشتند و چندین جنگ بی حاصل از کره گرفته تا ویتنام که بنا بود فقط ۹۰ روزه پایان یابد. تا افغانستان و عراق که نتیجه ای بجز بی اعتباری و افتضاح بدنبال نداشته است. آمریکا در هر کجا مداخله نظامی و جنگ کرده است بطور خفت باری صحنه را ترک نموده است.

امروز برای دولتمردان آمریکا چه دمکرات و چه جمهوریخواه در سطح بین المللی و داخلی نه اعتباری ‌و نه آبرویی و نه هژمونی بعنوان اولین قدرت جهان مانده است.

امروز زمان شرمندگی آنانی است که از حمله نظامی آمریکا برای بردن دمکراسی به خاورمیانه بزرگ بخصوص افغانستان و عراق و ملت سازی به سبک امپریالیستی حمایت کردند. و به جرج بوش پسر می گفتند بعد از افغانستان نوبت ایران است و ایران را بمباران نمائید.

دمکراسی وارداتی نیست بلکه فرهنگی است که در جامعه باید نهادینه شود. فرهنگی که نه از بالا توسط حکومتگران نخبه گرا بلکه توسط پائین یعنی مردم پرورش یابد و نهادینه شود.

ایجاد دمکراسی در افغانستان و عراق و خاورمیانه یک ادعای پوچ برای حمله نظامی به افغانستان و سپس عراق بود. چون اساسا سرنوشت مردم جهان از جمله مردم خاورمیانه و ایران و افغانستان و .. در سیاست آمریکا نه محلی از اعراب و نه اهمیتی دارد. مردم از دیدگاه کشورهای سلطه گر بخصوص قدرت های بزرگ سلطه گر مثل آمریکا ابزاری می باشند که باید در خدمت منافع آنان بوده و تامین و ضمانت کننده بقای قدرت سرمایه داری و ثروت آنان باشند.

اوضاع تا ابد چنین خواهد بود و این کشورها در پویائی مرگ یعنی مرگ زندگی بسر خواهند برد. مگر اینکه مردم جهان سوم بویژه مردم خاورمیانه از جمله ایران و افغانستان خویش فکری اساسی و پایه ای و همه جانبه بحال خود کنند تا از این فلاکت و سیه روزی و پویائی مرگ نجات پیدا کنند. اولین گام برای رهایی و آزاد شدن و دستیابی به فرهنگ دمکراسی نفی استبداد است. نفی رابطه استبدادی فرد با فرد از طریق تنظیم رابطه فرد با فرد با حقوق می باشد. نفی استبداد و ذهنیت استبدادی زمانی میسر می گردد که با آگاه شدن و وجدان پیدا کردن به حقوق از جمله حقوق بشر همراه باشد. باید مرتب با استبداد و روابط استبدادی مبارزه کنیم. اگر در ایران طالبان شیعی و در افغانستان طالبان سنی حاکم می شوند و تاریخا استبداد به این ملت ها حاکم بوده است؛ بدین جهت می باشد که روابط افراد جامعه با هم یک رابطه استبدادی بر اساس اطاعت پذیری از قدرت بوده و می باشد.

فرید انصاری دزفولی

17 شهریور 1400